تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها ومبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

گزارش مستندی از کشتار 110 فلسطینی در یک هفته به دست اشغالگران

 یک گزارش حقوقی مستند سلسله عملیات کشتار دسته جمعی فلسطینینان  توسط اشغالگران در طول چند روز را در نوار غزه به تصویر می کشد. این گزارش به صورت مستند چند نمونه و صحنه از جنایات ارتش اشغالگر در حق مردم بی گناه و بی دفاع را روشن و آشکار می کند.این گزارش که از سوی مرکز حقوق بشر فلسطینی منتشر شده است. در مورد یک هفته جنایات جنگی اشغالگران در نوار غزه است که از سال 2005 تاکنون بی سابقه بوده است. در طول یک هفته یعنی از تاریخ 28 فوریه تا 5 مارس ماه جاری ارتش اشغالگر 110 شهروند فلسطینی را در نوار غزه به شهادت رساند که 27 تن از آنان کودک و نوزاد و 6 تن از آنان نیز زن بودند . در این هفته همچنین 236 فلسطینی نیز مجروح شدند که بیش از نیمی از آنان مردم غیرنظامی و بی دفاع بودند که 58 کودک و نوزاد و 11 زن در میانشان دیده می شود. این عده شامل شهدا و مجروحان روز چهارشنبه قبل از این مدت نمی شود. بر اساس این گزارش 69 تن از این شهدا از ساکنان جبالیا بودند که 20 کودک و سه زن در میان آنان مشاهده می شود . این عده در چندین حمله هوایی و حملات زمینی و هوایی گسترده به جبالیا و اطراف آن به شهادت رسیده اند. در این گزارش آمده است که اشغالگران به صورت افراطی از نیروهای مسلح خود استفاده کردند و هدف آنان برجای گذاشتن شهدای زیادی در میان غیر نظامیان بود و هیچ اصول و قوانینی را در مورد تعقیب مبارزان فلسطینی مراعات نمی کردند و در هر صورت و در هر شرایط و حتی در میان نقاط مسکونی بسیار پر جمعیت بدون هیچ گونه ملاحظات انسانی این مناطق را با موشک های هوا به زمین و گلوله های توپ مورد تهاجم قرار می دادند.

چند نمونه از جنایات اشغالگران

این گزارش در شرح و توصیف جنایات ددمنشانه صهیونیست ها در شمال نوار غزه که مستقیما در آن ها افراد غیر نظامی و کودکان مورد هجوم قرار گرفتند؛ چند نمونه را ذکر کرده است که ما در این جا به آن ها اشاره می کنیم :

در تاریخ 28 فوریه چهار کودک یک جا به شهادت رسیدند که سه تن از آنان عضو یک خانواده بودند . این چهار کودک با یک موشک صهیونیست ها به شهادت رسیدند که در محوطه نزدیک منزلشان مشغول بازی فوتبال بودند. در همین روز یک کودک دیگر هنگامی که گوسفندانش را می چرانید؛ به شهادت رسید . این کودک نیز هدف یک فروند موشک اشغالگران قرار گرفت. 

در روز اول و دوم ماه مارس 7 کودک در شهرک جبالیا و اطراف آن به شهادت رسیدند . این کودکان مشغول تماشای یکی از صحنه های اصابت موشک به یک خود رو بودند که اشغالگران آنان را دوباره هدف موشک دیگری قرار دادند و به شهادت رساندند. دو کودک که دو برادر بودند در اتاق خوابشان به شهادت رسیدند . موشک اشغالگران منزل آنان را مورد اصابت قرار داده بود. کودک دیگری نیز در باغچه منزلش به شهادت رسید . این کودک مشغول بازی با دوستانش بود و دوسال بیشتر نداشت.

در همین دو روز سه کودک دیگر نیز با گلوله توپ اشغالگران به شهادت رسیدند و دو کودک نیز که در داخل منزلشان بودند؛ توسط تک تیراندازان دشمن که بر پشت بام خانه های مجاور مستقر بودند؛ به عمد مورد هدف قرار گرفتند و به شهادت رسیدند . یک کودک دیگر نیز که همراه پدرش به مزرعه می رفت با تیراندازی مستقیم صهیونیست مورد حمله قرار گرفت و به شهادت رسید. در همین اثنا یک کودک دیگری در داخل منزلش به طور عمد توسط تک تیراندازان دشمن به شهادت رسید و پدرش به شدت زخمی شد و زنی که در این خانه مشغول پختن غذا بود؛ نیز به شهادت رسید .دو کودک دیگر در دو صحنه جداگانه مورد هدفت گلوله تک تیراندازان صهیونیست قرار گرفتند و در مقابل چشمان نزدیکانشان آن قدر از آنان خون ریخت تا به شهادت رسیدند. آن چه که در این گزارش آمده است در واقع گوشه ای از جنایات وحشیانه نظامیان صهیونیست بود و عمق جنایات آن بسیار فراتر از این گزارش است . صهیونیست ها گویی به ارتکاب جنایات عادت کرده اند و این کشتارها برایشان عادی شده است .

 و همچنین نظامیان رژیم صهیونیستی در یک هفته گذشته 22 دانش آموز فلسطینی را به شهادت رساندند و بیش از 10 تن دیگر را زخمی کردند.وزارت آموزش و پرورش فلسطین در گزارشی اعلام کرد که نظامیان رژیم صهیونیستی در یک هفته گذشته 20 دانش آموز فلسطینی را در نوار غزه و دو تن دیگر را در کرانه باختری به شهادت رساندند.در گزارش این سازمان آمده است که دبیرستانهای شهید رفح و بئر السبع در یک هفته گذشته هدف حملات رژیم صهیونیستی قرار گرفته اند.

وزارت آموزش و پروش فلسطین همچنین در گزارش خود اعلام کرد که نظامیان رژیم صهیونیستی در یک هفته گذشته سلاحهای خود را به سمت این دو مدرسه نشانه رفتند و خسارات زیادی را به این مدارس وارد آوردند.بر اساس گزارش این مرکز، نظامیان رژیم صهیونیستی همچنین از ورود دانش آموزان فلسطینی به مدارس در شهرهای مختلف کرانه باختری جلوگیری کردند.وزارت آموزش و پروش فلسطین در پایان از جامعه بین الملل خواست تا برای جلوگیری از پایمال شدن حق دانش آموزان فلسطینی اقدام کند.

ارتش شجاع اسرائیل!! و کودکان شیرخوار  

واقعا چه کسی تصور می کرد که ارتشی در دنیا پیدا شود که  بیشتر قربانیان آنرا  کودکان شیرخوار و چند ماهه در برگیرد. اگر چه در جنگهایی که در تاریخ بشریت رخ داده است کودکان همواره  قربانی شده اند اما واقعا ارتش اسرائیل در این زمینه یک اسطوره است ؟؟!! اسطوره ای پوشالی که  به خاطر کشتن کودکانی که هنوز به سختی شیر را از مادر می گیرند مدال می گیرد و به آن افتخار می کند . این در حالی است که خود سازمان های اسرائیلی نیز اعتراف کردند که در حملات اخیر ارتش فاشیست اسرائیل به نوار غزه  غیرنظامیان هدف اصلی بوده اند  و این آمار از سوی موسسه حقوقی بتسلیم  اسرائیل و سازمان های حقوقی بین الملل تایید شده است . در این حملات بیش از 39 کودک کشته شدند.کودکانی که  از نظر عجوزه کاخ سفید تروریست خوانده می شوند‌! و اینجاست که معنای واقعی دموکراسی و حقوق بشر و تروریسم  آشکار می شود.امید است سازمان‌های مدعی حقوق بشر با دفاع از مردم ستمدیده فلسطین در مقابل این جنایات ساکت ننشینند.

 منبع: سایت قدس تی.وی:http://www.qodstv.ir/pages/matlabrooz/matlabrooz9-3-1.php

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 3:18  توسط سینا  | 

سایت وابسته به محسن رضایی، در خبری به بهانه اعلام 100 سایت محبوب ایران، یک سایت غیر اخلاقی و مستهجن را به کاربرانش معرفی کرد؟!

سایت وابسته به (سردار سابق و دکتر امروز!) محسن رضایی، در خبری به بهانه اعلام 100 سایت محبوب ایران، یک سایت غیر اخلاقی و مستهجن را به کاربرانش معرفی کرد.به گزارش خبرننگار قدس دیلی، این سایت ضمن معرفی سایت خود به عنوان یک سایت پربیننده، از یک سایت مستهجن نام برده که به کار بردن اسم این سایت نیز، باعث شرمندگی است.سایت اینترنتی سردار رضایی در با دستکاری های امنیتی در سایت هایی چون "الکسا" موفق شده میزان بازدید کننده سایت خود را چند برابر نشان دهد، مدعی است که پربیننده ترین سایت ایرانی و جء 800 سایت مشهور ایران است.این ادعا در حالی مطرح می شود که سایت مجلات مشهور آمریکایی چون «نیشن»، در رده پنج هزارم قرار دارند و این سایت که تنها به زبان فارسی خبر منتشر می کند، از سایت هایی با زبان انگلیسی نیز پربیننده تر است.گفتنی است، این سایت با بودجه محسن رضایی اداره می شود. این فرد نیز به دلیل حضور فعالانه در مافیای قاچاق سیگار، سرمایه ای صدها میلیاردی در اختیار دارد.پیش از این برخی سایت های اینترنتی خبر از توقیف قریب الوقوع این سایت اینترنتی تفرقه افکن خبر داده بودند.منبع: سایت خبری تحلیلی قدس

حسيني‌بوشهري:شهروند امروز سخنانم را تحريف کرد

 مدير سابق حوزه علميه قم اظهار داشت: مراتب شديد اعتراضم را به دست اندركاران هفته‌نامه شهروند نسبت به انعكاس نامناسب و وارونه مصاحبه‌اي كه با اينجانب داشته‌اند، اعلام كرده‌ام. به گزارش رجانيوز ،سيد هاشم حسيني‌بوشهري دبير دوم شوراي عالي حوزه علميه قم و عضو جامعه مدرسين در گفتگو با فارس گفت: مراتب شديد اعتراضم را به دست اندركاران هفته‌نامه شهروند نسبت به انعكاس نامناسب و وارونه مصاحبه‌اي كه با اينجانب داشته‌اند، اعلام كرده‌ام.  حسيني‌بوشهري افزود: اين بي انصافي است كه از دل يك مصاحبه سه ساعته تيتري انتخاب شود كه به هيچ وجه نظر واقعي مصاحبه شونده نبوده و با روح كلي مصاحبه سازگار نيست. وي با تأكيد بر اين كه تيتر انتخاب شده توسط اين هفته‌نامه به هيچ وجه با روح كلي مصاحبه همخواني ندارد، اظهار داشت: تضعيف دولت نهم را به هيچ وجه جايز نمي‌دانم و اين را در متن مصاحبه با اين هفته‌نامه هم به صراحت گفته‌ام. عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم تصريح كرد: در شرايطي كه دولت نهم مورد تأييد مقام معظم رهبري است و با اين همه تهديد دروني و بيروني دست و پنجه نرم مي‌كند و نسبت به مسائل ديني و حوزه‌هاي علميه بسيار مثبت عمل كرده است، نمي‌تواند و نبايد تضعيف شود؛ چرا كه همه ما پيرو مقام معظم رهبري هستيم و ايشان دولت را تأييد كرده‌اند. حسيني‌بوشهري با اشاره به اين كه بازتاب وارونه اخبار و افكار سبب دلسردي دولت خدمتگزار نهم مي‌شود، گفت: دولت نهم برخاسته از نظام اسلامي است و اگر مراجع و علما نقدي هم به برخي مسائل داشته باشند، نبايد توسط رسانه‌ها براي تضعيف دولت مورد استفاده قرار گيرد. منبع: رجا

 

  گاف جالب ارگان مطبوعاتي کارگزاران

 

ارگان مطبوعاتي حزب کارگزاران با انتشار خبر آزادي امام جمعه فهرج و دانشجوي ژاپني از چنگ اشرار، عکس امام جمعه بهشهر را به جاي امام جمعه فهرج درج کرد.به گزارش رجانيوز، عکس درج شده در اين روزنامه مربوط به حجت الاسلام صابري امام جمعه بهشهر مي باشد که به جاي امام جمعه فهرج در اين روزنامه سوپر حرفه اي! درج شده است. )۲۷/۳/۸۷

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 3:2  توسط سینا  | 

باز هم مدعیان بی شعور و پرمدعا و دروغگوی اصلاحاتی به علامه مصباح یزدی توهین و بی ادبی کردند. البته که از کوزه همان ترلود که درون اوست، اما خدای را شاکرم که عقلا و اندیشمندان ما قدر این بزرگوار را می دانند. قطعا یکی از بزرگترین گناهان ایه الله مصباح طرفداری از دکتر احمدی نژاد در انتخابات نهم می باشد و دیگر گناهش تبیین اسلام ناب و تاسیس موسسه امام خمینی (ره) در قم و تربیت شاگردان اسلام شناس و شجاع می باشد... در این رابطه می توانید به کتاب گرانسنگ مصباح دوستان  مراجعه بفرمائید. برخی واکنش ها نسبت به این اسائه ادب را در ذیل می آورم و متن دوست بزرگوارم حسن ابراهیم زاده را به همراه یادداشت روز کیهان۲۰/۳/۸۷ در زیر می اورم:

بیانیه انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله را در اینجا بخوانید..../ همچنین بخوانید درهمین زمینه: حجت‌الاسلام رحيميان/بودجه ويژه امام براي مؤسسه آيت‌الله مصباح/ امام به آقاي مصباح اطمينان کامل داشت  و همچنین قسمت دوم همین مصاحبه: گفتگوي رجانيوز با حجت‌الاسلام رحيميان/2:جرقه تأسيس المنار در دفتر امام زده شد/ایه الله مصباح قوي‌ترين مدافع خط امام همچنین: واکنش سخنگوی جامعه روحانیت به هتاکی محتشمی/ حمله به آیت‌الله مصباح بخاطر افشای لیبرال‌ها مسبوق به سابقه است  همچنین: نه امام(ره) را شناختند نه مصباح را /عبدالله چيني‌چيان همچنین:مصباح؛ فرياد همه شهيدان خمينى /نوشته دوست بزرگوارم حسن ابراهیمی همچنین: اعتراض جامعه اسلامی دانشجويان به هتاكي عليه آيت الله مصباح  همچنین: آقای محتشمی پور، جهت يادآوري   همچنین: در پاسخ به هتاكي محتشمي پوررحيميان: امام به آيت الله مصباح اطمينان كامل داشت  همچنین: خجالت نكشيد ! توبه كنيد ! (يادداشت روز کیهان) همچنین: نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران: آيت‌الله مصباح از نزديك‌ترين مجاهدان به انديشه امام هستند (مربوط به بلوای مرگ توسلی) همچنین: نقد اظهارات حجت‏السلام والمسلمین محتشمی‏پور  همچنین:بيانيه دانشجويي 5 دانشگاه در حمايت از علامه مصباح  همچنین: بد نگویید به مهتاب اگر تب دارید  همچنین: مگر او با شما چه کرده است که این چنین برش می تازید؟!  همچنین:حجه الاسلام حسینی بوشهری نایب رئیس جامعه مدرسین: آیت‌الله مصباح هستی خود را وقف دین و انقلاب کرده است   همچنین: انتقاد دبيركل موتلفه از سخنان محتشمي عليه علامه مصباح  همچنین: آقای محتشمی شما چرا؟  همچنین: صبر علامه و فحاشی منتقدین  همچنین: اگر می توانيد ضلالت مصباح را روشن كنيد  همچنین:از شیخ فضل الله نوری تا مصباح یزدی(يادداشت سایت مرکز اسناد)   همچنین:اعتراض طلاب قم در پي اهانت به آيت الله مصباح   همچنین: دومین تجمع اعتراض‌آميز طلاب در حمايت از آيت‌الله علامه مصباح  همچنین: نگاهی گذرا به زندگی با برکت آیت الله مصباح یزدی  همچنین: وظيفه دادگاه ويژه روحانيت در قبال هتك حرمت استاد /وبلاگ مصباح دین همچنین: ای کاش همه صبر و ادب علامه را داشتند همچنین: آقای محتشمی پور شما چه کرده اید؟ همچنین: فقر ایدئولوژیک جریان اصلاح طلبی همچنین: حمايت ويژه سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب(!) از هتاكي محتشمي    همچنین: غاصبان دين، موتوا بغيظكم/از سایت جدید سرکارخانم فاطمه رجبی21/3/87 همچنین: چشمان تیزبین مصباح و روسیاهی مدعیان! همچنین: خطر فرقه محتشميه! همچنین: رويارويي مصباح با اسلام امريكايي- حجتيه اي   همچنین: سه تشكل دانشجويي و حوزوي در دفاع از آيت‌الله مصباح: مانع اصلي حركت جريان نفاق سد بزرگ علماي دين‌شناس است   همچنین: در راه حق، نبايد از قلت طرفدار وحشت كرد  همچنین: سید احمد خاتمی:توهين به ایه الله مصباح آغاز پروژه تخريب روحانيت

مصباح؛ فرياد همه شهيدان خمينى /حسن ابراهیم زاده

نُضج‏گيرى نهضت اسلامى ايران در 15 خرداد 42 به رهبرى امام خمينى (ره) مصادف با نضج‏گيرى حركت‏هاى موازى، شكل‏گيرى جريان فكرى سياسى و چهره سازى از سوى سرويس‏هاى امنيتى داخلى و خارجى براى خارج كردن اين نهضت از مسير اصلى آن بود.اين سرويس‏ها به خوبى به اين نكته دست يازيده بودند كه خيزشى با اين ماهيت و با اين گستردگى توان بر هم زدن معادلات سياسى اجتماعى ايران را خواهد داشت اما اين سرويس‏ها هرگز باور نمى‏كردند در صورت پيروزى نهضت اسلامى در ايران و حاكميت تفكر امام با پشتوانه مردمى، اين نهضت دو بلوك غرب و شرق را به چالشى جدى بكشاند و به عنوان يكى از داعيه‏داران سياست و فرهنگ در جهان در صدد تكيه زدن بر سكوى نخست گفتمان جهانى برآيد.سرويس‏هاى امنيتى كه از همان آغاز با چنين چهره‏ها و حركت‏هايى به ميدان آمده بودند هرگز نتوانستند حركت پويا و طوفنده مردم خدا محور را از مسير اصلى خود خارج سازند اما به مقتضاى هر مقطع از نهضت، فرد و فكر جديدى را در برابر امام و پس از آن رهبرى وارد عرصه سياست و فرهنگ كردند در اين ميان نكته قابل تأمل و قابل بررسى در شناخت و شناساندن چهره‏ها و جريان‏هاى موازى و حركت‏هاى منافقانه آنان چه در حوزه نظر و چه در عرصه عمل اين بوده و هست كه به موازات روند رو به رشد نهضت و پشت سرگذراندن مراحل بس دشوار و پيچيده؛ بر پيچيدگى چهره‏ها جريان‏هاى فكرى سياسى و خطوط موازى افزوده شده و اين عناصر با پيچيدگى خاص به خود ظهور و نمود پيدا كردند به گونه‏اى كه درست در مقطع زمانى كه انقلاب با غلبه بر گروهك‏هاى چپ و راست، پيروزى در هشت سال دفاع مقدس، بيدارى جهان اسلامى و فلسطين و فروپاشى بلوك شرق به مرز جهانى شدن رسيده بود و به رقيب بلامنازع ليبرال دمكراسى تبديل گرديد، چهره‏هايى بدلى، انشعابى و منفعل از درون نهضت به عنوان آخرين برگ‏هاى تعبيه شده در دفتر اصيل نهضت سر بر آوردند و با حمايت‏هاى آشكار و پنهان سياستمداران غربى و رسانه‏هاى جهانى به چهره‏اى جهانى تبديل شدند تا شيپور عقب‏نشينى در مقابل غرب و باورهاى غربى را به صدا درآورند آن هم به نام امام و خط امام و...!

 تاريخ پرفراز و نشيب انقلاب بيانگر اين واقعيت است كه در هر مقطع زمانى كه جريان‏هاى فكرى فرهنگى، سياسى و اجتماعى كه در دورن نهضت و چه در مقابل نهضت قد علم كردند؛ شهيدى از شهيدستان هميشه جاويد تشيع در برابر خطر نفوذ و گسترش آنان اعلام خطر مى‏كردند، شهيدانى كه سرانجام خود قربانى افشاى اين حركت‏هاى پنهان و منافقانه شدند؛ شهيدانى كه امروز به عنوان سمبل مبارزه و نماد حركت اصيل انقلاب در آن عرصه و در آن مقطع تاريخى شناخته مى‏شوند؛

 شايد هيچ كس باور نمى‏كرد كه همه جريان‏هاى فكرى و سياسى و... كه شهيدان انقلاب در برهه‏اى از زمان در برابر آن ايستادگى كردند، پس از خرداد 76 بار ديگر در برابر اسلام و خط اصيل انقلاب و رهبرى قد علم كنند و با زدن نقاب نفاق بر چهره در صدد خارج كردن نظام اسلامى از مسير اصلى برآيند و شايد هم هيچكس باور نمى‏كرد در اين مقطع حساس و »جنگ احزاب« منافقان مردى به يارى اسلام، انقلاب و رهبرى برخيزد كه با همه جريان‏هاى سياسى اجتماعى آشنا و فريادگر فرياد همه شهيدانى باشد كه به خاطر اسلام و انقلاب از همه هستى خود گذشتند. مردى كه به يقين ذخيره الهى براى اسلام و انقلاب براى گذشتن از مرحله‏اى بود كه دشمنان پيروزى خود را قطعى و دوستان مظلومانه و غريبانه به دفاع پراكنده و غير سازمان يافته مى‏پرداختند. 

الف) موضع‏گيرى شهيد محمد منتظرى: شهيد محمد منتظرى كه به خاطر رويارويى صريح با جريانى نفوذى در ساختار نظام اسلامى در مقطعى از زمان، انگ »ديوانه« بودن را به جان خريد و در برابر سازشكارى انقلابى نماهاى وابسته به جبهه ملى و ليبرال‏هاى متمايل به آمريكا در نطق‏هاى پيش از دستور خود در مجلس خواستار محاكمه آنان به جرم خيانت در دادگاه‏هاى انقلاب شد و سرانجام در اين راه شربت شهادت نوشيد، درست يك سال قبل از پيروزى انقلاب اسلامى نسبت به شكل‏گيرى خط موازى وابسته و انقلابى نماهايى كه با چراغ سبز آمريكا و حركت‏هاى ايزايى چون دفاع از حقوق بشر و آزادى در صدد تبديل هسته‏هاى مبارزاتى به مؤسسات حق‏خواهى!! آن هم در چهارچوبه معادلات ترسيم و تعريف شده از سوى غرب برآمده هشدار داده و خطر آنان را براى مبارزان نهضت اسلامى كه بر آن بود تا با قاطعيت تمام ضمن نفى جهان كفر و شرك، كار رژيم را تمام كنند فرياد ادامه مبارزه را سر داد، شهيد محمد منتظرى همواره مراقبت اين خط موازى سازشكار بود، اما ناباورانه شاهد بود كه اين خط موازى در يك مقطع كوتاه در ابتداء انقلاب بر كرسى قدرت در قوه مجريه تكيه زده است، خطى كه پس از دوم خرداد نيز به شكلى ناباورانه چنان راه را براى ترويج تفكر تخذيرى و منفعلانه خود باز ديد كه برخى از سران آنان دچار ذوق زدگى شوند؛ خطى كه به تعبير شهيد محمد منتظرى براى گرفتن چند آوانس سياسى از شاه در قبال خيانت به اسلام و انقلاب حاضر به هر دريوزگى بوده و هست، خطى كه پس از دوم خرداد نقش دلال دريوزگى‏هاى برخى به اصطلاح دولتمردان ايرانى را با آمريكا بازى كرد تا شايد براى باقى ماندن در قدرت دريوزگى خود را در برابر آمريكا به اتمام برساند. شهيد محمد منتظرى اين خط احيا شده در پس از دوم خرداد را نامه‏اى به علماى در تبعيد نهضت اسلامى در قبل از انقلاب به تاريخ 27 بهمن 1356 چنين به تصوير مى‏كشد: ...هم اكنون دو خط سياسى در ايران جريان دارد:

1. خط انقلابى كه خط جنبش اسلامى است و امام خمينى سمبل آن را تشكيل مى‏دهد.

 2. خط سياسى اعتدالى. خواسته‏ها و شعارهاى اين خط متفاوت است خط اول، حملات خود را به طرف مراكز اصلى توطئه‏ها و جنايت‏ها يعنى شاه و رژيم او و اربابان آمريكائيش متوجه ساخته و خط دوم گويى در سال‏هاى 39 - 1340 به سر مى‏برند! و شعارهايى در چهارچوب قانون اساسى مطرح مى‏كنند. در صورتى كه در شرايط كنونى، بدترين سوء استفاده‏ها از اين شعار خواهد شد و مستقيم و غير مستقيم، پايه‏هاى لرزان حكومت شاه را استحكام مى‏بخشد. خط دوم قصور مى‏كند كه به برخى اهدافش كه عمده است خواهد رسيد و حال آنكه خط اول، بزرگ‏ترين ارزشى كه در شرايط كنونى برايش متصور مى‏باشد، استفاده از آن به منظور پيشبرد جنبش اسلامى است.   معتقدلين سياسى، كه برخى‏شان پس از 15 سال سكوت مى‏خواهند سيل شهدا و زندانيان در بند و آوارگان و كسانى كه دچار انواع محروميت‏ها شدند را ميراث‏بر باشند چه خوب بود كه حتى در رابطه با مصالح خودشان مسائل مطروح را عميق‏تر بررسى مى‏كردند.غارتگران خارجى كه در رابطه با مصالح خود تصميم مى‏گيرند، هيچگاه دلشان براى حقوق بشر و سلب آزادى‏هاى فردى و اجتماعى و... نسوخته است، همين فداكارى‏ها و شهادت‏ها و مبارزات انقلابى گذشته و وحشتى كه در اين رابطه براى آنان پديد آمده موجب اين تحولات و تغيير شرايط سياسى است. آنان تا خطر را لمس نكنند به فكر حقوق بشر! نمى‏افتند.

 آمريكائيها اينطور تصور مى‏كنند كه برخى از آزادى‏هاى نيم بند داده شود، برخى از شخصيت‏هاى برخوردار از وجاهت ملى دستشان در حكومت بند شود، برخى از مردم و مبارزين هم تخذير شده به خط سياسى اينگونه‏اى كشيده شده، همگى از حالت مبارزاتى به حالت مؤسساتى تبديل گردند و آنگاه سياسيون دست بند شده، به منظور حفاظت از مصالح سياسى كه شرايط جديدشان در ذهنشان مى‏سازد به جان نيروهاى انقلابى تسليم نشده مى‏افتند و آنان هم به جان سياسيون. فاصله‏اى عميق ميان نيروهاى انقلابى و سياسيون به قدرت رسيده پديد مى‏آيد دستجات سياسى ضد و نقيض در صحنه سياست درست مى‏شود و هر تيپى به رقابت با ديگرى مى‏پردازد... آنگاه آيا چند نفر سياسى كه حمايت و تأييد نيروى انقلابى و مردمى را از دست بدهند، يا رأى مقاوت در مقابل خواسته‏هاى بى‏حد و حصر آمريكائيها خواهند داشت؟ و آيا جز سقوط و يا تسليم راه ديگرى در پيش است؟(1)...خط اول قابل انعطاف و حاضر به دريوزگى به خاطر چند آوانس سياسى بى‏محتوا نيست و در اين رابطه چه زيان‏هايى كه كردند...نسل جوان و نيروهاى انقلابى و توده‏هاى مسلمان عملاً طرفدار خط اول هستند و بديهى است كه هر چه بيشتر نيروهاى خود را بسيج نموده، محتواى خط اول را افزونتر سازيم.(2)

 ب) موضع‏گيرى شهيد دكتر حسن آيت: شهيد دكتر حسن آيت كه در دوره نخست مجلس شوراى اسلامى در برابر ليبرال‏هاى خود فروخته چنان برمى‏افروخت كه حتى از سوى برخى از نيروهاى خودى خوشبين مورد شماتت قرار مى‏گرفت و رويارويى او را نوعى حركت افراطى قلمداد مى‏كردند كه موجب خشنودى دشمن مى‏گردد، شجاعانه در برابر جريانى ايستاد كه از منظر او جريانى بدلى در برابر جريان اصلى خط امام است، جريانى كه در حوزه انديشه به گونه‏اى فكر و عمل مى‏كند كه راه را براى كرم‏ها و حشرات الارضى باز كرده است و اسلام را به گونه‏اى تفسير و تحليل مى‏كند كه حتى بايد ارتشبد نصيرى هم به عرصه قدرت باز گردد و به او مقام استاندارى عطا كرد...؟! تفكرى كه پس از دوم خرداد بار ديگر در سايه‏سار عناصر بدلى، حشرات موذى و منافق را به عرصه سياست و فرهنگ و اقتصاد باز گرداند، شهيد دكتر حسن آيت در نود و هشتمين جلسه علنى مجلس شوراى اسلامى به تاريخ 29 دى ماه 1359 در ميان اعتراض نمايندگان خود فروخته ليبرال و خود فروخته و خودى‏هاى خوشبين و خوش‏باور چنين فرياد زد... ...عصر حاضر، عصر برنامه‏ريزى است، يكى از برنامه‏ريزى‏هاى مهمى كه استعمارگران انجام مى‏دهند، برنامه‏ريزى‏هايى است كه به منظور تسلط بر ساير ملل انجام مى‏دهند، اين برنامه‏ريزى‏ها و دسائيس انواع مختلف دارد.

دسائيس سياسى، دسائيس تبليغاتى، دسائيس تخريبى و دسائيس اقتصادى از انواع اين دسائس است. ساختن خطوط و مهره‏هاى بدلى در مقابل خطوط اصلى، بدلى به دو معنى : يك معنى به معناى تقلبى در مقابل اصلى، مثل الماس و طلاى بدلى در مقابل الماس و طلاى اصلى. و ديگرى به معناى يدكى و جانشين بدلى از نوع تقلبى؛ مى‏دانيم كه شخصيت‏هايى مثل شاه سابق يا شاه حسين پادشاه مراكش مهره‏هاى شناخته شده استعمار هستند، استعمار چون پيش‏بينى مى‏كند كه اين قبيل مهره‏ها را ممكن است زمانى مردم عليه آنها قيام كنند مهره‏هاى انقلابى نما، ملى‏گراى دو آتشه، ماركسيست‏تر از ماركس و نظاير آن‏ها را در مقابل آنان درست مى‏كند تا وقتى كه اين مهره‏هاى اصلى فرسوده و بلا استفاده شوند.     آن مهره‏هاى بدلى را جانشين آنان بسازد از اين خطوط در انقلاب اخير ايران به وجود آورند مى‏بينم كه سال‏هاى 55 ، 56 و 57 كه آمريكا صلاح ديده بود كه با نقاب آزادى خواهى و مدافع حقوق بشر چهره كريه خود را بپوشاند احزابى همچون، جبهه ملى، جبهه دمكراتيك ملى، خلقيون و جنبشيون در انواع مختلفش به ميدان آمدند و اعلاميه‏هاى چند صفحه‏اى نوشتند و بيانيه‏هايى در دفاع از حقوق بشر امضا نمودند؛ و اشخاصى همچون شاپور بختيار، نزيه، مقدم مراغه‏اى، متين دفترى به ميدان آمدند تا در مقابل خط اصلى امام خط بدلى به وجود بياورند، ولى همان طورى كه ديديم شكست خوردند ولى هنوز دست از توطئه‏ها برنداشتند و با روى كار آمدن ريگان كه آمريكا مجدداً قيافه كريه و بى‏نقاب خود را نشان دهد، بوى كباب به مشام بعضى‏ها خورده است و همچون كرم‏ها و حشرات الارض كه حرارت اتفاقى زمستان باعث مى‏شود كه از زير زمين بيرون آيند، از سوراخ‏هاى خود بيرون آمدند و صريحاً دم از مقابله و مقاومت با دولت مى‏زنند. آن بازارى معلوم الحال كه سوابق ضد دينى و ضد روحانيتش به زمان ملى شدن نفت مى‏رسد صريحاً دم از مقاومت با دولت مى‏زند. آن آقاى ديگر جزوه‏اى منتشر مى‏كند كه اسلام را طورى معرفى مى‏كند كه اگر بخواهيم مطابق آن جزوه رفتار كنيم بايد ارتشبد نصيرى، آزمون و شگنجه گران معدوم ساواك را به جاى اعدام كردن، وزارت و مدير كلى و استاندارى بدهيم. زيرا اين شخص به ادعاى ناروا مدعى است كه پيامبر چنين مى‏كرده است. اكنون اينان مشغول تدارك توطئه وسيعى براى واژگون ساختن جمهورى اسلامى هستند، ولى من از اينجا به آنها اعلام مى‏كنم كه بوى كبابى كه به مشامشان خورده است بوى كباب نيست خر داغ مى‏كنند (خنده نمايندگان) و حرارتى كه از لطف ارباب شامل حالشان شده است، آن حرارت را صولت سهمگين انقلاب اسلامى ايران درپى است كه آنها را مانند آن كرمها كه سرماى شديد زمستان خشكشان خواهد كرد... به هر صورت انقلاب به راه خودش ادامه مى‏دهد و كسانى كه از انقلاب جدا مى‏شوند جز رسوايى و خذلان نصيبى نخواهند داشت.(3)

 ج) موضع‏گيرى شهيد مطهرى:  شهيد مرتضى مطهرى از نظريه‏پردازان نهضت اسلامى مردم ايران كه شخصيت معنوى، علمى و سياسى‏اش بر كسى پوشيده نيست و جريان‏هاى التقاطى حضور او را در نهضت برنتافتند و با نوشاندن شربت شهادت به وى يكى از ضربات جبران‏ناپذير بر پيكر مهندسى فكرى نظام زدند با پيروزى انقلاب اسلامى نسبت به خطر شكل‏گيرى جريانى كه با تلفيق اسلام با مكاتب الحادى و التقاطى شرق و غرب هشدار دادند، جريانى كه در جستجوى راه سومى براى برون رفت از بحران فكرى خود و فرار از بن‏بست فراروى خود بود و به خاطر عدم درك صحيح از مبانى اسلام و فاصله گرفتن از منابع اصلى، برداشت‏هاى خود را به عنوان برداشتى ناب و ضد تحجر و... عرضه مى‏كردند، برداشت‏هايى كه پس از دوم خرداد با حمايت‏ها معنوى و مالى متوليان فرهنگى دولت اصلاحات ترويج و مناديان و مروجان آن به عنوان نخبگان و فرهيختگان به جامعه معرفى شدند، تفكرى كه به تعبير شهيد مطهرى در كتاب پيرامون انقلاب اسلامى استقلال مكتبى را با مخاطره روبرو مى‏سازد شهيد مطهرى در اين خصوص مى‏نويسند:

 در سال‏هاى اخير، بدبختانه گروه سومى هم پيدا شده‏اند كه به يك مكتب التقاطى معتقد شده‏اند، اين‏ها قسمتى از اصول كمونيستم را با بعضى از مبانى اگزيستانسياليسم تركيب كرده‏اند و بعد حاصل را با مفاهيم ارزش‏ها و اصطلاحات خاص فرهنگ اسلامى آميخته‏اند، آن وقت مى‏گويند مكتب اصيل و ناب اسلام اين است و جز اين نيست، من در اينجا هشدار مى‏دهم، ما با گرايش به مكتب‏هاى بيگانه استقلال مكتبى خودمان را از دست مى‏دهيم.(4)مطهرى اين شهيد مبارزه با جريان‏هاى انحرافى و التقاطى و دستجات منحرف سياسى؛ آنانى را كه به هر نحو با مطلق كردن مردم و كار و تلاش براى مردم را اصل قرار داده غير توحيدى و غير اسلامى مى‏خوانند. جريانى كه پس از دوم خرداد با تمام ابعاد خود را نمايان ساخت و مناديان آن به گونه‏اى در محافل داخلى و خارجى ظاهر، و در عمل و سخن بروز دادند كه گويى اصل فقط »مردم« و كار براى مردم است و عصر خداگويى و خدامحورى و كار براى خدا به پايان رسيده است. شهيد مطهرى چنين تفكرى را با چنين مؤلفه‏هايى را نوعى شرك و بت‏پرستى برمى‏خوانند و مى‏نويسد: واقعيت تكاملى انسان و واقعيت تكاملى جهان، واقعيت »به سوى اويى« است؛ هر چه رو به آن سو ندارد، باطل و بر ضد مسير تكاملى خلقت است. از نظر اسلام همچنان كه كار خود را بايد براى خدا كرد، كار خلق را نيز بايد براى خدا كرد. 

اينكه گفته مى‏شود، كار براى خدا يعنى كار براى خلق، راه خدا و خلق يكى است، و براى خدا يعنى براى خلق وگرنه كار براى خدا منهاى خلق آخوندبازى و صوفى‏گرى است؛ سخن نادرستى است. از نظر اسلام راه، راه خداست و بس، و مقصد خداست نه چيز ديگر، اما راه خدا از ميان خلق مى‏گذرد. كار براى خود كردن نفس‏پرستى است، كار براى خلق كردن بت‏پرستى است، كار براى خلق كردن شرك و دوگانه پرستى است. كار خود و كار خلق براى خدا كردن توحيد و خداپرستى است، در روش توحيدى اسلامى كارها بايد به نام خدا آغاز شود آغاز كردن كار به نام خلق بت‏پرستى است و به نام خدا و خلق شرك و بت‏پرستى است و تنها به نام خدا توحيد و يگانه پرستى است.(5) 

د) موضع‏گيرى شهيد سيدمحمدباقر صدر:  شهيد سيدمحمد باقرصدر كه با پيروزى انقلاب انگيزه خود در برپايى درس تفسير قرآن را كمك به انقلاب اسلامى به تحليل مى‏گذارند و با جمله جاودان خود كه »در خمينى ذوب شويد همانگونه كه او در سلام شده است«، سرانجام با ترجيح دادن شهادت بر ظاهر شدن در جلو دوربين و نفى حركت امام جاودانه تاريخ اسلام و انقلاب شد اين شهيد بزرگ در نوشتارى تحت عنوان »اسلام دينى جاويد و رو به تكامل است« انديشه التقاطى كه به نام پروتستانتيزم و نوگرايى در صدد تغيير مسلمات مكتب اسلام برآمده و مكتب اسلام را، مكتبى ژله‏اى، منفعل و دنباله روى معرفى مى‏كند را فاجعه‏اى بزرگ مى‏خوانند، فاجعه‏اى كه پس از دوم خرداد 86 به گونه‏اى دهشتناك خود را با كمك حمايت‏هاى همه جانبه متوليان فرهنگى نمايان ساخت، فاجعه‏اى كه از منظر شهيد صدر تنها از دست كسانى برمى‏آيد كه مصداق دروغ بستن به خداوند هستند.   شهيد محمدباقر صدر در خصوص ويژگى‏هاى اين جريان مى‏نويسد: در اينجا به نوع تفكرى برمى‏خوريم كه در اطراف تطور و تحول اسلام و چگونگى آن در بين بسيارى از مسلمين عصر حاضر رايج گشته اينها فكر مى‏كنند كه احكام اسلام بايد با تغييرات زمان تغيير پذيرد و دنباله‏رو جريان زندگى انسان‏ها باشد و چون اسلام به زغم اينان آن طور كه بر پيامبر نازل گشته صلاحيت ندارد وضع زندگى موجود انسان را توجيه كند! به ناچار براى تطبيق دين با زندگى بر مسلمانان واجب است كه اسلام را به رنگ تازه‏اى درآورند. تا با وضع موجود عصر منطبق گردد! خلاصه آنكه (به زعم اينها) اسلام را بايد با وضع زمان تطبيق كرد نه زندگى را با قوانين عمومى در اسلام!

 انگيزه اين فاجعه فكرى: انگيزه اين توهم افكار مسمومى است كه به وسيله دشمنان اسلام در ميان مسلمين پاشيده مى‏شود تا بدين وسيله وانمود كنند كه اسلام دين زنده و اساسى و پابرجاست؟ بديهى است چنين توهم غلط هرگز با اسلام در هيچ حالتى تناسب ندارد چه آنكه اسلام قانونى نيست كه جمعى گرد هم آمده و با افكار محدود و عقل‏هاى ناقص خود آن را وضع كرده باشند و تحت تأثير شرايط و ظروف خاص و عواملى موروث و يا محيط فقر يا ثروت يا حب و بغض‏ها و امثال آن از حالات انسان واقع شده باشند.اگر اسلام مولود چنين شرايطى بود، مى‏بايست تعديل مى‏شد و رنگ‏هاى تازه‏اى به خود مى‏گرفت و نواقص آن رفع مى‏گشت! بديهى است كه اسلام چنين نيست و نمى‏توان آن را با مكتب‏هاى بشرى قياس گرفت و آن را مانند نظام‏هاى محدود مولود فكر بشر ديد.اسلام قانون وضعى نيست كه محدود به زمان و مكان خاص باشد نه ساخته فكر بشر، تا افق‏ها و هدف‏هاى آن در مرز خاص محدود گردد. بلكه نظامى است آسمانى و از جانب خدايى آمده كه آفريننده بشر و دانا به مصالح و مفاسد زندگى است اسلام مشتمل دستوراتى است كه اگر انسان به كار بندد، در شعاع آن همه ادوار و حالات زندگى او چه در اين جهان و چه در جهان ديگر سامان مى‏پذيرد. و همواره تحقيق و تجربه انسان‏ها و حتى آنها كه از اسلام فاصله دارند، يكى پس از ديگرى دلايل و شواهدى ارائه مى‏دهد كه كار بشر جز با اسلام و راه‏ها و نظامات آن سامان خواهد گرفت. 

اسلام، نظام حاكم: حال كه اسلام چنين امتيازى دارد، آيا سخن از تعديل و تغيير اسلام گفتن صحيح است؟ آيا اين سخنان جز از سوء تفاهم يا بد انديشى سرچشمه مى‏گيرد؟ و اگر بنا باشد اسلام را با شكل‏هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى موجود عصر منطبق نماييم، آيا از اسلام چه مى‏ماند! در اين صورت اسلام از واقعيت زندگى جدا ساخته و آن را با استنباط شخصى ارزيابى نموده و در نتيجه همان نظام غربى است كه به نام اسلام ناميده‏ايم! و اين كارى است كه دشمنان اسلام و فريب خوردگانشان به نام مسلمان خواهانند.  اسلام، نيازى به تعديل و تصرف و تحويل و تحول ندارد. و اين انسان است كه بايد - اگر خواهان زندگى سعادتمندانه و شرافتمندانه است - زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى و جهانى خود را با اسلام تطبيق دهد، تا به سامان و نظام برسد، زيرا اسلام نيامده تنها بهتر زيستن را براى بشر بياورد، بلكه آمده تا زندگى را مهذب و پاك نمايد، و در جهت‏گيرى به سوى هدف‏هايى كه پروردگار براى انسان اراده نموده، به حركت آورد.

 خلاصه: كسانى كه اصرار به تغيير قوانين اسلام در عصر ما دارند مانندهايشان در عصر رسالت و اعصار بعد از آن وجود داشته‏اند. اين‏ها همانهايى هستند كه كتاب خدا را تحريف مى‏كنند تا از بهره‏هاى ناچيز مادى اين جهان كامياب شوند و خداى بزرگ در وصف حال اينها فرموده : »گروهى هستند (از اهل كتاب) كه كتاب خدا را تحريف مى‏كنند تا سخنان بدعت‏آميز را به صورت كلام خدايى جلوه دهند! در حالى كه آن سخن از خدا نيست، و از جانب او نيامده آنها دانسته به خدا دروغ مى‏بندند.«(6)

 ح) موضع‏گيرى شهيد سيدمحمد حسين بهشتى: نضج‏گيرى جريان سومى در پيكره انقلاب با شاخصه‏هاى خاصى مى‏رفت در فضاى مه‏آلود غوغاسالارى ناسره به سره و انقلابى نما به انقلابى به مردم و جامعه معرفى شود. آنچه بهشتى وراء شعارهاى فريبنده و عام پسند اين جريان سوم در پشت سر بنى‏صدر و فريب خوردگان وى به نظاره مى‏نشست، خط خيانتى بود كه به موازات حركت طوفنده نيروهاى انقلابى در حوزه‏هاى گوناگون سياسى، اجتماعى، فرهنگى، حركت مى‏كرد. خطى كه به انقلاب و اسلام و در هنگام و هنگامه رويارويى اسلام و غرب دست نيروهاى غربى و فرهنگ آنان را به گرمى مى‏فشرد؛ خطى كه پس از دوم خرداد بار ديگر ظهور كرد و با حركت‏هاى و موضع‏گيرى‏هاى خود ثابت كرد كه هنوز زنده است.شهيد بهشتى شاخصه‏هاى اين جريان سوم را در نامه‏اى به حضرت امام چنين تبيين مى‏كند.

  بسم الله الرحمن الرحيم  /تهران /جمعه 22 / 12 / 59  /استاد و رهبر بزرگوار السلام عليكم و رحمت الله و بركاته

 سنگينى وظيفه فرزندتان را بر آن داشت كه اين نامه را به حضورتان بنويسد و حقايقى را به عرضتان برساند.دوگانگى موجود ميان مديران كشور بيش از آن كه جنبه شخصى داشته باشد به اختلاف دو بينش مربوط مى‏شود. يك بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادى كه در عين زنده بودن و پويا بودن، بايد سخت ملتزم به وحى و تعبد در برابر كتاب و سنت باشد، بينش ديگر در  پى‏انديشه‏ها و برداشت‏هاى بينا بين، كه نه بكلى از وحى بريده است و نه آنچنان كه بايد و شايد در برابر آن متعبد و پاى‏بند و گفته‏ها و نوشته‏ها و كرده‏ها بر اين موضوع بنيابين گواه.

 بينش اول در برابر بيگانگان و هجوم تبليغاتى و سياسى و اقتصادى و نظامى آنها سخت به توكل بر خدا و اعتماد به نفس و تكيه بر توان اسلامى و پرهيز از گرفتار شدن در دام داورى‏ها يادلسوزى‏هاى بيگانگان معتقد و ملتزم. بينش ديگر، هر چند دلش همين را مى‏خواهد و زبانش همين را مى‏گويد و قلمش همين را مى‏نويسد، اما چون همه مختصات لازم براى پيمودن اين راه دشوار را ندارد در عمل لرزان و لغزان.

 بينش اول به نظام و شيوه‏يى براى زندگى امت ما معتقد است كه در عين گشودن راه به سوى همه نوع پيشرفت و ترقى، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهاى شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزش اصيل و مستقل اسلام استوار دارد.بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشى از ارزش‏هاى آن، جامعه را به راهى مى‏كشاند كه خود بخود درها را به روى ارزش‏هاى بيگانه از اسلام و بلكه ضد اسلام مى‏گشايد.

بينش اول روى شرايطى در گزينش مسؤولان تكيه مى‏كند كه جامعه را به سوى امامت متقين و گسترش اين امامت بر همه سطوح راه مى‏برد. بينش ديگر بيشتر روى شرايطى تكيه مى‏كند كه خود بخود راه را براى نفوذ بى‏مبالات‏ها يا كم مبالات‏ها در همه سطوح مديريت امت اسلامى و حاكم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار مى‏سازد. شايد براى شما شنيدن اين خبر تلخ و دشوار باشد كه بسيارى از كسان كه در طول سال‏هاى اخير در راه حاكم شدن اسلام اصيل بر جامعه ما كوشيده و رنج‏ها برده‏اند و در طول اين سال‏ها به مقتضاى طبيعت و ماهيت نظام ادارى رژيم شاهى، در همه سازمان‏هاى لشكرى و كشورى همواره در اقليت بوده و زير فشار اكثريت غرب‏گرا يا شرق‏گراى حاكم بر اين سازمان‏ها به سر برده‏اند، هم اكنون در جمهورى اسلامى هم كه امام در رأس آن است و تنى چند از فرزندان امام نيز بخشى از مسئوليت‏ها را بر عهده دارند و مردم عزيز ما نيز در صحنه‏ها حضور دارند، دوباره تحت فشار همان اكثريت قرار گرفته‏اند ولى اين بار زير حمايت همه جانبه رئيس جمهورى و فرمانده نيروهاى مسلح با كمال تأثير و تأسف، اين اقليت مؤمن كه اگر حمايتش كنند مى‏رود كه اكثريت شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهورى اسلامى با پوست و گوشت و استخوان لمس مى‏كنند كه با چماق ارتجاع مى‏كوبندشان و با كارشكنى‏هاى رنگارنگ سد راه حركت اسلامى و اصلاحى آنها مى‏شوند با استظهار به ستون پنجم دشمن كه در همه اين سازمان‏ها جا خوش كرده‏اند و با اطمينان به حمايت گروهى از مسئولان امروز و ديروز.بهشتى در اين نامه بلند خود، پس از اشاره به مؤلفه‏ها و حوادث ديگر مربوط به اين جريان سوم در خاتمه آن خون دل خود و ديگر ياران امام را چنين بر خامه مى‏آورد:

  امام عزيز یه خدا سوگند كه تحمل اين وضع براى اين فرزندتان بسى دشوار است كه چهره افسرده اين‏ها را ببينم و نداى يا للمسليمن آنها را بشنوم و تنها پاسخ اين باشد كه صبر كنيد. من هم صبر مى‏كنم و فى العين قذى و فى الحلق شجى. اين روزها مكرر با خود مى‏انديشم كه‏اى كاش زير بار اين مسئوليت سنگين كه با تأكيد بر عهده‏ام نهاديد نبودم، تا مى‏توانستم به كمك آنها لااقل فريادى برآورم، زيرا فرياد از يك طبقه زيبنده است اما از يك مسئول انتظار اقدام مى‏رود، نه فرياد، و اگر اقدام كنم با اين شائبه جگر سوز روبرو مى‏شوم كه دفاع از مظلومان نيست، جنگ قدرت است ميان سران از روى هواها. با استفاده از حمايت‏هاى مكرر پشما اينك همه نهادها كوبيده مى‏شوند، مجلس، دولت، دستگاه قضايى و نهادهاى انقلاب و هر چند در كوبيدن اين‏ها موفق نشده‏اند ولى نه خطرشان را مى‏توان ناديده گرفت. نه ضررشان، كه همه را از خدمت گسترده‏تر به مردم محروم و ايثارگرمان باز مى‏دارند.(8)

 شهيد بهشتى از ويژگى‏هاى اين جريان را سازش پذيرى با دشمن مى‏داند، سازش پذيرى كه بعد از دوم خرداد به چنان مرزى از شرم آورى رسيد كه امروز بسيارى منكر دوم خردادى بودن مى‏شوند.اين نظريه‏پرداز انقلاب و شهيد دشنه سازشكاران در تاريخ 19 / 11 / 1358 در جمع پرشكوه مردم اصفهان چنين فرياد مى‏زند.سياسى كار كسى است كه مى‏آيد در گود سياست، اگر ديد هوا پس است بعد مى‏رود با دشمن به گفتگو مى‏نشيند بلكه يك آوانس بدهد، يك آوانس بگيرد، اين نوع فعالان سياسى از نظر امام و خط امام مطرود، مردود و حتى ملعون هستند، براى خط امام (نه خط سازش) مبارز، مبارزه‏اش هر قدر ميخواهد باشد، در جه مبارزاتش هر قدر مى‏خواهد باشد اما اصالت داشته باشد. معامله گر نباشد، اهل داد و ستد سياسى مطلقاً نباشد. بنابر اين ويژگى نه اش را هم به خاطر بسپاريم كه »خط امام، طرد خط سازش است(9)

 مصباح فرياد همه شهيدان خمينى: در مقطعى كه سوت و كف و هلهله كوفى صفتان با اشاره پنهانى دين به دنيا فروشان مى‏رفت تجربه تلخ چشيدن جام زهر امام تكرار شود.در مقطعى كه پرتاب كنندگان تير تهمت و افترا به مطهرى‏ها و بهشتى‏ها، جريان‏هاى موازى، مهره‏هاى بدلى، دينداران ژله‏اى و... در »احزاب«ى ديگر گرد آمده بودند تا با ايجاد رعب و وحشت پرچم تسليم شدن در برابر مكتب ليبرال دمكراسى را به اهتزاز درآورند و تمام دستاوردهاى خمينى و شهيدان خمينى را در جلو پاى كارتل‏ها و تراست‏هاى بين المللى ذبح كنند و...پير فرزانه‏اى گام به ميدان نهاد كه از حنجره‏اش فرياد همه شهيدان خمينى به گوش مى‏رسيد، پيرى كه يكه و تنها سينه خود را در مقابل همه جريان‏هاى فكرى، سياسى و فرهنگى كه مى‏رفتند تا به ساحت مقدس »حسينيه امام« اهانت كنند سپر كرد، پيرى كه بوى جوانى، بوى عطر شهادت، بوى گلاب دسته‏هاى سينه زنى بوى ولايت مدارى، بوى انتظار از پرچم فداكارى و مجاهدتش به مشام مى‏رسد.پيرى كه سخنرانى‏ها، موضع‏گيرى‏ها، هدايت‏هاى فكرى و معنوى، آرايش صف روكردگان به قبله غرب را در هم شكست و به تنهايى درچند سنگر سياست و فرهنگ و... جنگيد، پرده از چهره نقاب نفاق و نفاق نويين برداشت، ايستاد اما هرگز طوفان تهمت و افترا او را خم نكرد و چنان بذرى در نهاد جوانان غيور و ولايت مدار كاشت كه جوانه‏هايشان نه تنها در برابر طوفان‏هاى سهمگين ليبرال دمكراسى سر خم نكردند بلكه اگر سر از تن آنان هم جدا شود هرگز پشت به رهبرى نخواهند كرد، درود بر او كه فرياد همه شهيدان خمينى، و بهشتى و مطهرى خامنه‏اى است.

 پاورقى‏ها:

  1 . يادنامه شهيد محمد منتظرى ، ص 220 و 226

  2 . همان ، ص 227 .

  3 . درس‏هايى از تاريخ سياسى ايران ، استاد شهيد سيدحسن آيت ، صص 81 - 82 .

  4 . پيرامون انقلاب اسلامى ، شهيد مرتضى مطهرى ، ص 162 .

  5 . مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى، جهان‏بينى توحيدى ، مجموعه آثار استاد ، ص 135 .

  6 . ويژه‏نامه ، روزنامه جمهورى اسلامى ، 19 فروردين 1361 .

  7 . روزنامه كيهان ، چهارشنبه 8 شهريور 1379 ، ص 7 .

  8 . همان .

 9 . جاودانه تاريخ ، گفتارها ، شماره 3 ، ص 0 178

خجالت نكشيد ! توبه كنيد ! (يادداشت روزکیهان)

اخيراً يكي از روحانيون مدعي اصلاحات و عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز طي سخناني در مراسم نوزدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) كه از سوي آيت الله طاهري امام جمعه سابق اصفهان و جمعي از مدعيان اصلاحات در اين شهر برپا شده بود، زبان به هتاكي و فحاشي كم سابقه اي عليه آيت الله مصباح يزدي گشوده است. سخنان اين مدعي اصلاحات كه چند ماه قبل نيز با تحريف نظر صريح حضرت امام درباره نهضت آزادي تلاش كرده بود سوابق ضد امامي و ضد انقلابي اين گروهك منحرف را پاك كند! ارزش نقد ندارد ولي از آنجا كه مدتي است جريان مدعي اصلاحات به تلويح يا تصريح از ديدگاه انحرافي جدايي دين از سياست حمايت كرده و نظرات امام راحل(ره) را مخصوصاً به نفع اين حركت ضد انقلابي تحريف مي كند و در همان حال دانشمنداني را كه به دفاع از خط مبارك حضرت امام(ره) و مخالفت با ديدگاه انحرافي جدايي دين از سياست برخاسته اند به باد فحش و ناسزا مي گيرد، اشاره به نكاتي در اين باره ضروري به نظر مي رسد.
1- ابتدا به اين نمونه ها توجه كنيد؛
«تفكر شيعه موجب انحطاط مملكت ما و مانعي براي دموكراسي است»!، «قوانين اسلامي متعلق به 14 قرن پيش است و جوابگوي مشكلات جوامع در زمان حال نيست»! «فرهنگ شهادت طلبي باعث ترويج خشونت مي شود»، «انقلاب اسلامي شبيه استبداد قجري است»! «هيئت هاي مذهبي منشا خشونت هستند و بسيجي ها اعضاي تشكيل دهنده اين هسته ها مي باشند»! «اصلي ترين مشكل اصلاحات اين است كه در كشور ما ايران هنوز خدا نمرده است»! «قلم فقها در طول تاريخ آغشته به خون انديشمندان بوده است»! «راه و بينش امام خميني بايد به موزه تاريخ سپرده شود»! «ائمه معصومين هم قابل نقد هستند»! «اين نظريه كه سياست عين ديانت و ديانت عين سياست است، زائيده افكار عاميانه است»! «امام حسين قرباني خشونت جدش درجنگ هاي صدر اسلام شد»! «مظاهر ديني مانند حجاب و حياي زنان، نماد عقب افتادگي است»! «جواناني كه به مسجد مي روند و كتاب هاي مذهبي مي خوانند از نظر ساختار فكري و رواني ضعيف هستند»! «مبارزه با اسرائيل مبناي فقهي و حقوقي ندارد»! «اثبات حق حاكميت به معناي حقوقي آن براي خدا اشكالات فراواني دارد»! «دستورات طالبان و قوانين مصوب در ايران از يك كاسه است»! «انديشه ارزش گرايي اسلامي از سنخ تفكر طالبان است»! «امام را بايد نقد كرد»! «انزوا و عقب افتادگي ثمره دو دهه انقلاب است»! «قرآن قابل نقد است»! و...
موارد فوق، فقط اندكي از بسيارها و بخش كوچكي از هزاران نمونه مشابه ديگر است كه مدعيان اصلاحات طي 8 سال حاكميت بر دولت و مجلس، در مقاله ها، مصاحبه ها، سخنراني ها و سمينارهاي خود عليه خدا، رسول خدا(ص)، ائمه اطهار(ع)، اسلام، انقلاب، امام(ره)، نظام، مردم و... بر زبان و قلم خويش آورده اند و تمامي آنها به صورت مكتوب و مستند موجود و براي همگان قابل دسترسي است.
نكته قابل توجه آن كه تقريباً تمامي مدعيان اصلاحات از اين نظرات و ديدگاههاي زشت و پلشت حمايت كرده و يا بدون اعتراض و موضع گيري از كنار آن گذشته اند و در اين ميان سكوت همراه با حمايت برخي از اعضاي مجمع روحانيون مبارز كه يكي از گروه هاي اصلي در جبهه موسوم به اصلاحات بوده اند، بسيار سؤال برانگيز و غير قابل توجيه است و معلوم نيست چگونه مي توان پذيرفت افرادي در كسوت روحاني - و بعضاً با سوابق انقلابي- و ادعاي اعتقاد به مباني اسلام و انقلاب در مقابل اينهمه اهانت و پلشتي عليه خدا و پيامبر و ائمه و اسلام وانقلاب و امام نه فقط سكوت كرده و كمترين عكس العملي نشان ندهند، بلكه با اهانت كنندگان ائتلاف حزبي و سياسي نيز داشته باشند؟! مخصوصاً آن كه اين هجوم بي شرمانه به مباني اسلام و انقلاب در خلوت و به طور پنهاني صورت نگرفته كه آقايان بتوانند سكوت در برابر آن و يا حمايت از اهانت كنندگان را به بهانه «بي خبري» توجيه كنند. همه اين مواضع ضد اسلامي و ضد انقلابي در روزنامه ها و نشريات زنجيره اي متعلق به جبهه اصلاحات چاپ و منتشر شده و اين نشريات و گردانندگان آن به صراحت و آشكارا مورد حمايت و پشتيباني مالي و سياسي گروههاي مدعي اصلاحات- از جمله مجمع محترم روحانيون مبارز- بوده است. بنابراين چگونه است كه اگر بخشدار فلان نقطه دور افتاده كشور، سخني برخلاف حزب و گروه آقايان بر زبان مي آورد، بلافاصله عليه او موضع گرفته و به جرم اين كه «اصلاحات را درك نكرده است» از كار بركنارش مي كردند، اما در مقابل اهانت آشكار و صريح همفكران و هم حزبي هاي خود به اسلام و امام و انقلاب، از يك اعتراض خشك و خالي هم دريغ مي ورزيدند؟! البته برخي از آنان، از جمله جناب آقاي كروبي در مواردي با اينگونه اهانت ها به شدت برخورد مي كرد و حتي در نمونه اي از اين برخوردها از محافل آمريكايي و اسرائيلي به عنوان خاستگاه احتمالي تبليغات سوء مدعيان اصلاحات ياد كرده بود و اين روزها نيز آشكارا مي كوشد با ساير گروه هاي مدعي اصلاحات مرزبندي روشن و مشخصي داشته باشد.
2-اكنون با سوابقي كه فقط به گوشه اي از آن اشاره شد به آساني مي توان پاسخ اين دو پرسش را يافت. اول؛ آن كه چرا آمريكا از جبهه اصلاحات حمايت مي كند؟و دوم اين كه چرا مدعيان اصلاحات به مدافعان خط مبارك امام(ره) حمله مي كنند؟
الف: درباره پرسش اول بايد گفت، مقامات آمريكايي و شخص بوش علي رغم كينه عميقي كه از اسلام، انقلاب و امام راحل(ره) دارند، وظيفه خود مي دانند آشكارا از جبهه اصلاحات حمايت كنند تا آنجا كه رئيس جمهور آمريكا در نطق سالانه خود به دولتمردان و سرمايه داران بزرگ آمريكايي كه نگران شكست هاي پي در پي اصلاح طلبان در انتخابات ايران بودند، اطمينان مي دهد همه امكانات خود را براي حمايت از اين جبهه به كار گيرد... چرا...؟!
ممكن است اصلاح طلبان ادعا كنند حمايت آشكار بوش از آنها براي بدنام كردن اين جبهه بوده است كه بايد گفت؛ اگر مواضع و عملكرد جبهه اصلاحات با مواضع و خواسته هاي رسماً اعلام شده آمريكا همخواني و انطباق نداشت، ادعاي اصلاح طلبان قابل قبول بود ولي در حالي كه مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات با خواسته هاي آمريكا انطباق كامل دارد، حمايت دولتمردان آمريكايي از مدعيان اصلاحات نه فقط تعجب آور نيست، بلكه اين حمايت توضيح و علت كاملاً روشني نيز دارد. مگر آمريكا بينش و منش حضرت امام(ره) را اصلي ترين دشمن خود نمي داند؟ بنابراين وقتي اصلاح طلبان اين بينش و منش و خاستگاه آن يعني اسلام ناب محمدي(ص) و پيامبر خدا (ص) و ائمه معصومين(ع) را مورد هجوم قرار مي دهند، بديهي است كه آمريكا اين جبهه را دوست و حامي خود تلقي كند كه مي كند.
ب: و اما با توجه به شرح مستندي كه از مواضع و عملكرد مدعيان اصلاحات ارائه شد پاسخ پرسش دوم يعني انگيزه مدعيان اصلاحات از حمله به مدافعان بينش و منش حضرت امام(ره) نيز بي نياز از توضيح است و كساني كه آشكارا از بينش و منش امام راحل(ره) به عنوان مانع اصلاحات موردنظر خود ياد مي كنند بسيار بديهي است كه مدافعان خط مبارك حضرت امام(ره) را دشمنان سياسي خود تلقي كرده و روشنگري هاي عالمانه و مستند آنان را يكي از عوامل اصلي رويگرداني مردم از جبهه اصلاحات بدانند و از آنجا كه بسياري از سركردگان جبهه مدعي اصلاحات نشان داده اند فقط به قدرت سياسي آنهم براي بهره گيري بيشتر از چرب و شيرين دنيا مي انديشند، تمامي عواملي كه مانع رسيدن آنها به قدرت باشد-از جمله روشنگري هاي دانشمندي مانند آيت الله مصباح يزدي- را به چشم دشمن مي نگرند!
بديهي است كه در اين ميان، نمي توان نقش عوامل ديگري نظير كج فهمي، كم سوادي، حسادت، تعصب هاي كور حزبي و امثال آن را ناديده گرفت.
3-نگاهي گذرا به سخنان عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز در حسينيه اعظم اصفهان به وضوح نشان مي دهد كه اظهارات وي مجموعه اي از دروغ بافي، فحاشي، وارونه نمايي و عقده گشايي كور عليه آيت الله مصباح يزدي است و اين برخورد ضمن آن كه از كم سوادي و فقدان آگاهي ديني و سياسي سخنران حكايت مي كند، نشانه عصبانيت مشاراليه از دفاع جانانه، دائمي و عالمانه آيت الله مصباح يزدي از خط مبارك حضرت امام(ره) نيز هست!
عضو مركزيت مجمع روحانيون مبارز در حالي آيت الله مصباح يزدي را به دوري از خط امام(ره) متهم مي كند كه آيت الله مصباح در ميان بزرگان حوزه، مبارزان قبل از پيروزي انقلاب و توده هاي مردم به دفاع از بينش و منش امام راحل(ره) و مخصوصاً مخالفت علمي و مستند با تفكر جدايي دين از سياست، شناخته مي شود و صدها جلد كتاب و جزوه، هزاران ساعت سخنراني و مصاحبه مكتوب و مضبوط ايشان گوياترين گواه آن است. آقاي مدعي اصلاحات آيت الله مصباح را به رئيس فرقه مصباحيه! و مشابه طالبان معرفي مي كند! و عمداً فراموش مي كند كه حزب ايشان هنگام حمله آمريكا به افغانستان از گروه طالبان به عنوان يك جريان انقلابي! ياد كرده و پيشنهاد حمايت از گروه طالبان در جنگ با آمريكا را داده بود! يادتان كه نرفته؟! و يا عمداً فراموش كرده است كه هم حزبي هاي ايشان به تبعيت از آمريكا و اسرائيل نوشته بودند جمهوري اسلامي ايران -يعني يادگار امام راحل(ره)- همطراز طالبان است!! و يا به عمد از خاطر خود برده اند كه در اوج حملات ناجوانمردانه مدعيان اصلاحات به بينش و منش حضرت امام(ره) و در حالي كه همين آقاي مدعي اصلاحات و دوستان هم حزبي او، از اين حملات حمايت كرده و يا در مقابل آن سكوت كرده بودند، آيت الله مصباح يزدي در سلسله مباحث خود در نمازجمعه تهران به دفاع مستند و عالمانه از بينش سياسي و معرفتي حضرت امام(ره) پرداخت و در همان حال طعنه هاي امثال سخنران حسينيه اعظم اصفهان و دوستان هم حزبي او را به جان خريد و دست از عقيده راسخ خود به راه امام(ره) نكشيد...
حالا بايد از اين آقاي مدعي اصلاحات پرسيد؛ حضرتعالي و دوستان هم حزب و جبهه تان كه بسيج را عامل خشونت مي دانستيد و فرياد «توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد»! سر مي داديد و معتقد بوديد بينش امام بايد به موزه تاريخ سپرده شود! و... خط امامي هستيد؟ يا آيت الله مصباح كه هزاران ساعت سخنراني در محافل و مجامع مختلف و از جمله در جمع بسيجيان براي تبيين و ترويج خط امام(ره) داشته است؟! اسناد موجود را كه نمي توانيد انكار كنيد. راستي! يادتان هست امام راحل(ره) درباره همين بسيج- كه حزب شما آنها را عامل عقب افتادگي و خشونت مي داند!- فرموده بود: «من به دست و بازوي بسيجيان بوسه مي زنم و به اين بوسه افتخار مي كنم» و يادتان نرفته كه همان بزرگوار گفته بود: « از خدا مي خواهم با جمع بسيجيان محشورم فرمايد»... خجالت نكشيد! توبه كنيد!/حسين شريعتمداري

آدرس دو مقاله در لینک های بالای همین پست آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/20ساعت 14:55  توسط سینا  | 

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها به دست مثلث شیطانی نفاق-شرک- یهود و فوت شهادت گونه امام امت از دست برخی یاران غارش که بارها به او خیانت کردند و او را با گریه و فشار مجبور به برخی اعمال کردند، گر چه قلبا راضی نبود و همیشه طبق اقتضای مصالح و ظرفیت مردم و یارانش عمل می کرد، توجه شما را به متن زیر جلب می کنم. متنی که باید خواندش و گریه کرد بر احوال همان یاران غار امام که امروز هم یاران اصلی انقلاب چون احمدی نژاد را دارند له می کنند...  البته از امثال محتشمی پور که بی شرمانه یاران رهبری(همچون علامه مصباح یزدی) را ترور شخصیتی می کنند هیچ انتظاری ندارم

***اما قبل از آن یادم نمی رود ۱۵ خرداد گذشته را که هاشمی در راهپیمایی ۱۵ خرداد قم وارد شد و برخی طلاب فاضل که قصد سوال از او را داشتند گرفتند و کتک زدند و ۱۲ روز غیرقانونی بازداشت کردند و سپس هاشمی با تبختر گفت که از حق خود می گذرم در حالی که در اصل آن طلاب مظلوم بودند که باید از حق خود می گذشتند... فقط ذکر این نکته جالب است که یکی از این طلاب را به حکم.... پس از آن تاریخ از حوزه علمیه اخراج کردند... (این فرد را به شخصه می شناسم) امید که این زورمندان سرعقل آیند و بدانند که مردم عملکردهای قلدرمآبانه انان را زیر نظر دارند.

***نقدی هم دارم به ضعف سیدحسن خمینی در کنترل و مدیریت حرم مطهر امام عزیز که برخی خانم ها در روز ۱۵ خرداد امسال با وضع بسیار بدی در حرم حضور داشتند و  هیچ خادم حرمی هم در بخش خانم ها و آقایان نبود که بی حرمتی ها و بی حجابی ها را در داخل حرم کنترل کند. البته این نوه امام که منصب تولیت حرم و موسسه حفظ و نشر اثار امام را هم دارد، در برخورد با امثال رضاخاتمی که اهانت هایی به امام داشته اند هم اهمال می کند و از افساد طلبان حمایت های غیر معقولی داشته است. امید که راه جدش را بپیماید والا از چشم مردم ایران می افتد چه او و چه هر کس دیگر.

ناگفته های بسیار مهم دکتر احمدی نژاد از مافیای قدرتمند و گرانی و دانشگاه آزاد و...

سخنان بسیار مهم و تامل برانگیز رئیس جمهور مقاوم دکتر احمدی نژاد که در خصوص مسائل مختلف و در جمع دانشجویان عدالت خواه مطرح شد منتشر شد.گفتنی است، رئیس جمهور از ساعت ۹ شب روز دوشنبه تا ۲ بامداد سه شنبه با این دانشجویان در ساختمان شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری دیدار کرده است. متن کامل این سخنان به نقل از وبلاگ عدالت منتشر می شود:بقیه را در ادامه همین وبلاگ ببینید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 15:35  توسط سینا  | 

   روایت الهام از گاردگرفتن مجلس هفتم مقابل دولت

سخنگوي دولت همزمان با اولين روز آغاز به کار مجلس هشتم به مشهد رفت و در جمع دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد که پيش از اين نيز 2 بار در اين جمع سخنراني کرده بود، درخصوص دليل گارد گرفتن مجلس هفتم مقابل دولت نهم، انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي، تغيير ساعت رسمي کشور و اتهام وکيل الدوله به حمايت برخي نمايندگان از دولت مطالبي بيان کرد.به گزارش پايگاه اطلاع رساني دولت، دكتر الهام، سخنگوي دولت سه شنبه شب در جمع دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد با اشاره به روند شكل گيري و تعاملات مجالس و دولت‌هاي گذشته، اظهار داشت: متأسفانه بدترين دوره مجلس را در دوره ششم تجربه كرديم و شاهد تيره ترين روابط بين مجلس ششم با قوه قضائيه و شوراي نگهبان بوديم. بقیهرا در ادامه همین مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 15:29  توسط سینا  | 

سه ماه زندگی در اسرائیل در دوران دانشجویی

مئیر عزری، متولد 1922 اصفهان، از سال 1958 تا 1973، نماینده (سفیر) رژیم صهیونیستی در تهران بوده است. او که در حال حاضر در فلسطین اشغالی زندگی می کند در سال 2000 میلادی خاطرات زندگی اش در ایران را در کتابی با عنوان «یادنامه» منتشر کرده است. «یادنامه» که در اورشلیم (بیت المقدس) منتشر شده است، کتابی دو جلدی است و مجموعا حدود 710 صفحه دارد. برخی از موسسات پژوهشی در ایران، نسخه هایی از این کتاب خواندنی را دارند که اگر جوینده باشید می توانید به آن دسترسی پیدا کنید. البته مدتی پیش هم روزنامه کیهان در صفحه پاورقی اش، فرازهایی از یادنامه را به همراه نقد و شرحی منتشر کرد. امیدوارم که به زودی کسی همتی کند و این کتاب روشنگر را در ایران، البته به همراه نقدی درست و جاندار بر آن منتشر کند.
یکی از فرازهای جالب توجه خاطرات عزری، آنجایی است که او به بنی صدر، اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران اشاره می کند. وقتی این فراز از خاطرات عزری را خواندم سخت حیرت کردم که چرا تاکنون چنین مطلبی را در مورد بنی صدر نشنیده یا نخوانده بودم. حالا که در سالگرد فتح خرمشهر، بحث خیانت یا نفهمی و بی لیاقتی بنی صدر در گرفته است، مناسب دیدم این فراز کمتر یا اصلا شنیده نشده از زندگی بنی صدر را به نقل از مئیر عزری در اینجا بیاورم، بلکه کمکی در قضاوت در مورد بنی صدر باشد.
 عنوان فصل بیست و هشتم از خاطرات عزری، «بازدیدهای دو سویه جوانان و دانشجویان» است. در این فصل است که او به بنی صدر اشاره می کند. البته واضح است که عزری ضمن افشای قسمتی از واقعیتها در مورد بنی صدر، سعی در تبرئه و پنهان کردن ارتباط او با صهیونیستها در دوران رئیس جمهوری اش نیز دارد. عزری پس از اشاره به سفر برخی گروههای دانشجویی وابسته به جبهه ملی در دوران پهلوی به فلسطین اشغالی می نویسد:

 

«ابوالحسن بنی صدر که به آیت الله خمینی پیوست و نخستین رئیس جمهور وی شد، یکی از نخستین دانشجویان ایرانی از همین گروهها بود که از اسرائیل دیدار کرد.
آرمان بنی صدر، بر هم آمده ای از باورهای حزب توده، گرایشهای مذهبی و مرام مائوئیستهای چین بود. شاه و دستگاههای دولتی می خواستند دانشجویانی مانند او را با گرایشهای ایرانی، آرمان و فرهنگ میهن دوستی بیشتر آشنا کنند. بنی صدر سه ماه در اسرائیل بود و با گروههای گوناگون دانشجویی و سازمان جوانان (اسرائیل) دیدار کرد. برخوردهای وی در این دوره بسیار پسندیده بود و در بازگشت به ایران با دانشجویان و دوستانش از نکته های سازنده مردم اسرائیل و پشتکار و هنر و بردباری این مردم سخن می گفت. ولی با نزدیک شدن به موج دگرگونیهای بیست سال پیش (منظور عزری، انقلاب 1357 است) ناگهان راه تازه ای در پیش گرفت و دگرگونه شد.

پیرو گرفتاریهایی که میان بنی صدر و دوستان پیشینش (گروه آیت الله خمینی)، در تهران پیش آمد، شنیده شد که چادر به سر از پایتخت گریخته و به فرانسه گریخته است. برخی از دوستانش آن روزهای پر تب و تاب سر زبانها انداخته بودند که: «ابوالحسن ماهها در اسرائیل دوره دیده.» آنها با شاخ و برگ دادن به گفته های خشماگینشان می افزودند: «اسرائیل بنی صدر را از ایران گریزانده تا اسرار پشت پرده جمهوری اسلامی را به مزدوران فرانسوی شان بفروشد.» گفتنی اینکه بنی صدر کم و بیش یک سال پس از دیدارش از اسرائیل، هرگز هیچگونه پیوندی (ارتباطی) با اسرائیل نداشته است.» (عزری، مئیر، «یادنامه»، دفتر دوم، ترجمه ابراهام حاخامی، اورشلیم، 2000م، صفحه 16) منبع:یهودشناخت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 15:23  توسط سینا  | 

منحرفان مسلمان نما، گروهک فرقان

سوم خرداد سالروز اعدام اکبر گودرزی ، سرکرده گروهک ضاله فرقان است. این گروه برای پیاده كردن استراتژی مسلحانه در برابر رژیم شاه‌، تازه در بهمن ۵۷ به تجهیزات نظامی مجهز شد! در این زمان‌، انقلاب پیروز شده بود و فرقان كه «روحانیت را از بنیان و اساس باطل‌» می‌دانست‌، تلاش خود را معطوف به مبارزه با آنان كرد. نخستین عاملی كه فرقان را به رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی كشاند، قربانی شدن «ارزش‌های راستین تشیع سرخ علوی بود». همچنین تلاش برای «آزاد ساختن اسلام علی از اسارت آخوندیسم‌»، عامل دیگر این رویكرد، مبارزه قهرآمیز بود! برای فرقان‌، اكنون جای پرسش این بود كه چه بایدكرد؟ بر اساس آیه «فقاتلوا ائمة الكفر»، گروه فرقان تصمیم گرفت، نخست مرحوم محمد ولی قرنی‌ و سپس مرحوم‌ مطهری را بكشد! انتخاب مطهری برای آن بود كه «فكر به قدرت رسیدن دیكتاتوری آخوندیسم و آماده‌سازی تشكیلاتی آن مدت‌ها قبل‌، حتی پیش از خرداد ۴۲ از طرف او طرح شده بود».

.................................

انتقال پیكر مجروح آیت‌الله محمد مفتح به بیمارستان توسط مردم پس از ترور توسط گروهک فرقان

بقیه را در ادامه همین مطلب بخوانید......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 15:20  توسط سینا  | 

شصت سال به سمت فروپاشی محتوم

شصت سال از اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیست‌ها و تشکیل دولت صهیونیستی "اسرائیل" می‌گذرد. البته سرزمین مقدس اسلامي فلسطین بیش از سی سال پیش از آن در اشغال دولت استعمارگر انگلیس بود و این دولت طی این سی سال زمینه اشغال فلسطین از سوی صهیونیست‌ها را با آوردن یهودیان از اقصی نقاط دنیا به آنجا فراهم ساخت.

طبق اعلام مسئولان رژیم صهیونیستی، این رژیم در نظر دارد به مناسبت شصتمین سال اشغال فلسطین و تشکیل دولت صهیونیستی، جشنواره‌ای در کلیه مناطق صهیونیست نشین فلسطین با دعوت از برخی شخصیت‌های سیاسی جهان برگزار نمایند و نمایندگی های این رژیم در کشورهای مختلف جهان نیز به همین مناسبت برنامه‌هایی را در نظر گرفته‌اند. از جمله شخصیت‌هایی که در این مراسم دعوت شده و اعلام آمادگی کرده‌اند افرادی چون بیل کلینتون و جورج بوش (رؤسای جمهور سابق و فعلی آمریکا) و برخی رؤسای کشورهای غربی و عربی است. حتی مبارک رئیس جمهور عربی مصر پیشنهاد برگزاری یک نشست ویژه در زمان برگزاری این جشنواره در «شرم الشیخ» با حضور بوش، اولمرت، محمود عباس و عبدا... دوم را داده است.

جدای از اینکه حضور مقامات کشورهای عربی و اسلامی در این مراسم دوری و خیانت به آرمان‌های ملت فلسطین که به واقع همان آرمان‌های امت عربی و اسلامی است و این مقامات باید در نزد مردم خویش پاسخگوی این عمل غیر اسلامی و غیر ملی خود که به واقع خیانت به ملت خود است باشند، برگزاری این جشنواره توسط صهیونیست‌ها از ابعاد مختلف قابل تأمل است.

واقعیت آن است که اسرائیل پس از شصت سال از هنگام تأسیس که با اشغال توام با خشونت نظامی سرزمین فلسطین بوده است، در سراشیبی قرار گرفته و به سمت فروپاشی حرکت می‌کند و صدای لرزیدن ستون‌های این کاخ بلند و امن ادعایی صهیونیست‌ها هر روز شدیدتر و بلندتر از پیش شنیده می‌شود. تحلیلگران موارد زیر را به عنوان نشانه‌های این فروپاشی ذکر کرده‌اند:

1- احساس نا امنی و عدم اطمینان سراسر فلسطین اشغالی و صهیونیست‌ها را فرا گرفته و هر روز بر شدت و دامنه این احساس افزوده می‌شود و این موضوع را آشکارا در سخنان مسئولان صهیونیستی و برنامه‌های آنان می‌توان مشاهده کرد. در این راستا می‌توان به سخنان ایهود باراک وزیر جنگ اسرائیل در رادیو تل آویو اشاره کرد که گفت: جبهه شمالی برای اسرائیل از حساسیت خاصی برخوردار است و ما درصدد ایجاد بحران نظامی در آنجا نیستیم. همچنین هراس صهیونیست‌ها از حمله به هواپیماهای این رژیم که روزنامه یدیعوت آحارونت به آن اشاره کرده است یا کابوس دائمی صهیونیست‌ها از حمله سوریه و یا حزب ا... به اسرائیل که ایهود باراک این هراس را باتوصیه به سوریه و حزب ا... برای عدم حمله به اسرائیل نشان داده است.

2- شدت و فراگیری مقاومت فلسطینی علیه اقدام خشونت بار صهیونیست‌ها و به کارگیری ابزار و شیوه‌های جدید مقاومت از سوی فلسطینی‌ها و ناتوانی ارتش در مهار و خاموش کردن قیام ضد صهیونیستی مردم فلسطین علی رغم پیگیری و شدت حملات صهیونیست‌ها به فلسطینیان با همه توان نظامی، حقیقتاً صهیونیست‌ها را سرخورده و مأیوس ساخته است.

3- ورود گسترده جوانان فلسطینی (اعم از زن و مرد) به صحنه مبارزات ضد اشغالگری که حاکی از تداوم و گسترش این مبارزات در آینده است. هدف قرار دادن کودکان و نوجوانان توسط صهیونیست‌ها نیز حاکی از این نگرانی آنان است. همچنین شهادت کودکان و نوجوانان فلسطینی خود موج مخالفت‌های ضد صهیونیستی را در سراسر جهان و حتی در میان صهیونیست‌ها دامن زده است.

4- افزایش مخالفت‌های ضد صهیونیستی در منطقه با توجه به موج بیداری اسلامی که عقبه حمایتی اسرائیل در منطقه را که دولت‌های عربی و اسلامی باشند، سخت به چالش کشیده است.

5- کم رنگ شدن و از بین رفتن هراس از اسرائیل و درمیان گروه‌های مقاومت منطقه‌ای و کشورهای منطقه و پیدا شدن و افزایش این احساس که اسرائیل را می‌توان به راحتی در جنگ‌ها شکست داد که این خود مانع مهمی در پیشبرد سیاست‌ها و برنامه‌های این رژیم در منطقه است.

6- افزایش مخالفت‌های ضد اسرائیلی و از دیگر سو افزایش حمایت‌ها از ملت فلسطین در سطح بین‌المللی علی رغم افزایش موج حمایت‌های دیپلماسی و رسانه‌ای در کشورهای غربی از این رژیم، مشکل جدی دیگر صهیونیست‌های اشغالگر است.

7- توجه کشورهای عربی و اسلامی به ظرفیت‌های قدرت خویش در منطقه و اولویت دادن به منافع مشترک اسلامی به دلیل احساس خطری که پیوسته از سوی رژیم صهیونیستی مطرح است. این امر افزایش همکاری‌های مشترک کشورهای اسلامی در موضوعات مختلف را به دنبال داشته است.

8- کاهش ورود گروه‌های یهودی از دیگر نقاط جهان به فلسطین مشکل بنیادی اسرائیل به شمار می‌رود. زیرا موجودیت این رژیم براساس ورود و اسکان یهودیان تعریف شده است که اینک این اساس در حال فرو ریختن است.

9- پیدا شدن شکاف در میان صهیونیست‌ها که هر روز بر عمق این شکاف و شقاق افزوده می‌شود از جمله اختلاف میان ارتش و دولت و عدم اعتماد به ارتش در حفظ امنیت نزد صهیونیست‌ها و همچنین عدم اعتماد مردم به مسئولان و احزاب سیاسی از نشانه‌های این شکاف است.

10- دور شدن صهیونیست‌ها از آرمان‌های اولیه رژیم صهیونیستی و اهمیت دادن به منافع شخصی نزد آنان که این امر موجب پدیدار شدن موج گسترده فسادهای مالی و اخلاقی در نزد صهیونیست‌ها و به ویژه مسئولان دولتی گشته است.

11- اسرائیل پس از شصت سال هنوز نتوانسته هویت ملی را برای صهیونیست‌ها تعریف کند و این امر خود نوعی عدم علاقه به برنامه‌های احزاب و مسئولان را در نزد مردم گرد آمده از اقصی نقاط دنیا به وجود آورده است و گروه‌های مردم پیش از آنکه برای خود هویت اسرائیلی و یا حتی یهودی قائل باشند و به هویت ملی کشوری که از آنجا آمده‌اند اهمیت می‌دهند. پیدا شدن احزاب مختلفی مانند روسی تبارها، مجاری‌ها و غیره به واسطه فقدان هویت ملی در جامعه است.

12- پیدا شدن فاصله‌های طبقاتی در میان صهیونیست‌ها حاکی از تقسیم نادرست منابع و وجود تبعیض شدید در رژیم صهیونیستی است. این مسأله خود موج‌های اعتراض را برانگیخته است.

13- به چالش کشیده شدن ادعای پاکی نژاد یهود از طریق جذب یهودیان جدید از کشورهای اتیوپی، هند، مراکش، چین و ... و طرح ادعاهایی که اینها از اسباط گم شده بنی اسرائیل هستند و اینک پس از قرن‌ها پیدا شده اند و وارد کردن آنها به فلسطین اشغالی تا بحران کاهش جمعیت، که ناشی از عدم استقبال یهودیان اروپا و آمریکا و افزایش خروج یهودیان از فلسطین است، جبران سازند که البته این عدم استقبال برای ورود به فلسطین و افزایش خروج به دلیل افزایش مبارزات فلسطینیان و احساس فراگیر نا امنی گسترده در این سرزمین است.

14- شدت‌گیری و دامن گستری موج مخالفت‌های سازمان یافته یهودیان جهان با تفکر صهیونیسم و تشکیل حکومت اسرائیل در فلسطین که با مبانی دینی یهود ناسازگار است، به یک مشکل اساسی برای اسرائیل تبدیل شده است.

15- ظهور جریانی درمیان نسل جدید صهیونیست‌ها که با خشونت اسرائیلی به شدت مختلف هستند و به انحاء گوناگون با سیاست‌ها و برنامه‌های دولت مخالفت می‌کنند و منادی همزیستی با فلسطینیان به عنوان به شهروند با حقوق مساوی هستند. فرار از خدمت در ارتش که اخیراً افزایش پیدا کرده و یا آتش زدن پرچم اسرائیل توسط جمعی از نظامیان نمونه بارزی از پیدایش جریان ضد دولتی در میان نسل جوان یهودی در اسرائیل است.

***علاوه بر این از آنجائیکه مقاومت فلسطینی و لبنانی در مقابل تهاجم توسعه طلبانه اسرائیل، نقاط ضعف اسرائیل و آمریکا را در منطقه آشکار کرده اند، این رژیم تلاش دارد با برگزاری این جشنواره در کنار خرید تجهیزات جدید نظامی از غرب و به ویژه آمریکا و انجام مانورهای نظامی و بعضاً نقض حریم هوایی همسایگان خود و تهدید همسایگان و برخی کشورهای منطقه، بر نقاط ضعف و چالش‌های موجود در درون خود سرپوش نهاده و خود را همچنیان به عنوان یک قدرت مقتدر منطقه‌ای مطرح سازد. حال آنکه شکست چند مرحله‌ای این رژیم تنها در برابر جریان مقاومت در لبنان نشان داد که این رژیم و حامی اصلی آن یعنی دولت آمریکا چقدر شکننده هستند و اگر دولت‌های اسلامی خوب سازماندهی شوند به راحتی نه تنها دشمن را از دستیابی به اهداف خود در تهاجم ناکام می‌گذارند بلکه می‌توانند شکست سنگینی را بر آن تحمیل سازند. عقب نشیتی نیروهای اشغالگر از لبنان دو مرحله 1- مرحله اول پس اشغال آن از سال 1982 با ضربات سنگین شهادت طلبانه مبارزان لبنانی علیه مراکز اشغالگران غربی و صهیونیستی 2- و در مرحله دوم فرار صهیونیست‌ها در سال 2000 از جنوب لبنان است و شکست بزرگ آن در نبرد وعده صادق یا جنگ 33 روزه در سال 1385 را می‌توان شکست 3 مرحله‌ای اسرائیل از مقاومت لبنانی دانست.

همچنین فرار از غزه پس از 38 سال اشغال آن و مقاومت گسترده فلسطینیان در مناطق اشغالی و به ویژه در باریکه غزه علی رغم محاصره شدید آن، همه حاکی از قدرت جریان مقاومت و ناتوانی و ضعف اشغالگران است.

مسئولان رژیم صهیونیستی همانطور که بسیاری از اندیشمندان و سیاسیون یهودی جهان و رژیم صهیونیستی اعلام کرده‌اند به خوبی می‌دانند که از این گونه اقدامات نتیجه‌ای برای ماندگاری اسرائیل حاصل نمی‌شود و این رژیم در سراشیبی سقوط قرار گرفته است و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را نجات دهد مگر تسلیم شدن در برابر حق و عدالت و واگذاری حاکمیت این سرزمین به صاحبان اصلی آن. افزون بر موارد ذکر شده به نظر می رسد مهمترین دلیل دعوت این رژیم از سران کشورهای جهان برای شرکت در مراسم شصتمین سال اشغال فلسطین رسمیت بخشیدن به الحاق شهر بیت المقدس است.بنابراین جهان اسلام بویژه ملتهای مسلمان می بایست از همه ظرفیتهای موجود برای صیانت از قبله اول خویش که تاکید صریح قران و پیامبر گرامی اسلام(ص) است، بهره برداری کنند و اجازه ندهند این توطئه خطرناک عملیاتی شود. آنان نیک می‌دانند که این اقدامات تنها می‌تواند این فروپاشی را به تأخیر اندازد که این وعده الهی و مکرر شده در تاریخ بشریت است. منبع: قدسنابه نقل ازشیعه آنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 3:29  توسط سینا  | 

منشأ توراتی سیاست خارجی دولت بوش

جرج بوش رییس جمهور آمریکا در دومین سفر خود طی چهار ماه گذشته (2008) وارد سرزمین های اشغالی فلسطین شد و به زعم خود در مراسم جشن شصت سالگی تاسیس اسراییل شرکت جست. آنچه در این سفر صرف نظر از مسایل سیاسی و استراتژیک مورد توجه ویژه اصحاب جراید قرار گرفت سخنان آتشین وی در کنیست (پارلمان) رژیم صهیونیستی در حمایت از این رژیم بود که ناظران سیاسی از ان به عنوان "سخنان توراتی" تعبیر کردند. رییس جمهور آمریکا که به رغم اندیشه هایش ناچار به پذیرش دولت فلسطینی در سرزمین های فلسطین شده است این سرزمین ها را وطن ملی یهودیان نامید و پیش بینی کرد که فلسطینی ها در نهایت نابود و اسراییل طی 60 سال اینده به شکوفایی خواهد رسید. صرف نظر از اینکه ناظران سیاسی این سخنان را اقدامی تبلیغاتی و احساسی نامیدند اما در مقاله حاضر سعی شده است ریشه های توراتی و تلمودی سیاست خارجی دولت جرج دبلیو بوش مورد بررسی قرار گیرد:  
    رؤسای جمهور آمریکائی که پی درپی بر کاخ سفید حاکم شده اند، همواره از احساسات مذهبی مردم برای پیشبرد هد ف های خود بهره برداری نموده و در حال حاضر هم می توان گفت که جداسازی قانونی میان نهادهای دولتی و نهادهای مذهبی در ایالات متحده هنوز نتوانسته صورت بگیرد، که بتوان براساس آن ادعا کرد، این کشور توانست دست به جداسازی حکومت با مذهب بزند، بلکه این موضوع همچنان مورد بحث و تبادل نظر مانده است. به علاوه، متدینین آمریکائی تورات ویژه خود را دارند که همان قانون اساسی اولیه آمریکا می باشد و از سوی آمریکائیان اولیه نوشته شده است.
    اکنون مسیحیان راستگرا کنترل دولت «جرج بوش» و حزب جمهوریخواه آمریکا را در اختیار دارند و اهداف دینی خود را بر آنان تحمیل می کنند و ادعا دارند که اسرائیل همان سرزمین موعودی است که خداوند آنرا در سرزمین فلسطین به یهودیان وعده داد و به علاوه معتقد هستند مسیح(ع) فقط در صورتی ظهور خواهد کرد که تمامی یهودیان در فلسطین گردهم آیند و نبرد «آرماگدون» اتفاق بیافتد که طی آن مسیح(ع) تمامی نیروهای شرارت را از میان خواهد برد. اینان عقیده دارند آنچه که هم اکنون در سرزمین فلسطین روی می دهد تنها مقدمه ای برای وقوع چنین رویدادی است. بسیاری از یهودیان با اندیشه های آنان مخالف هستند، ولی یهودیان محافظه کار منافع خود را در پیروی از این اندیشه دیده اند.
    از نگاه مسیحیان راستگرا، انتخابات سال 2000 ریاست جمهوری آمریکا به عنوان گامی برای بازگشت به سوی خداوند شناخته شد و بوش اعلام کرد که فیلسوف برتر مورد قبول وی یسوع مسیح است و به دنبال آن هم رویداد 11 سپتامبر 2001 بر همبستگی میان نئو محافظه کاران و اصولگرایان افزود: این رویداد به مطرح شدن «کشمکش تمدن ها» انجامید که به عنوان یک پیش بینی طبیعی از سوی آنان تلقی گردید و براساس آن، اسلام همان امپراتوری شرارت خوانده شده است.
    سیاست خارجی آمریکا روی سه اصل «ثروت، مذهب و قدرت استوار است و سیاستمداران، ثروتمندان و مذهبیون آمریکا براین پندار هستند که خدمت به منافع این کشور فقط در صورت ائتلاف میان این سه امکان پذیر است.
    طرح امپراتوری آمریکا برای تسلط بر جهان درحقیقت براساس گردآوردن تمامی مردم کره زمین یک جامعه آرمانی استوار گشته است که باید از راه های مسالمت آمیز و یا حتی زور و بکارگیری قدرت برقرار گردد. براساس این پندار، وظیفه آمریکا رهبری جهانیان به سوی اصلاح اجتماعی و اندوختن ثروت از راه های گوناگون است.
    پندار هیئت حاکمه آمریکا درباره جهان برسه محور :1- فرهنگ، تمدن و مذهب 2- محور جغرافیای سیاسی با هدف تسلط بر منابع و ثروت های جهان 3- بکارگیری زور و قدرت، از جمله سلاح هسته ای شیمیائی و میکروبی استوار است. دولت کنونی آمریکا سیاست برانگیختن احساسات ملی مردم این کشور برای رویاروئی با خطرات احتمالی ادعائی و بهبود اقتصاد کشور از طریق تمامی راه های ممکن را دنبال می کند.
    براین اساس، عملیات نظامی آمریکا در عراق را تنها نمی توان در ارتباط با مسائل اقتصادی و یا هدف های ژئوپولتیک دانست، بلکه سیاست های دولت بوش از اندیشه های توراتی سرچشمه می گیرد از این رو می توان گفت که سیاست آمریکا بر نبرد حتمی میان مسیحیت و یهودیت (طرفداران صهیونیسم مسیحی) از یک سو و اسلام از سوی دیگر پایه ریزی شده است. این پندار پس از فروپاشی اتحاد شوروی درسال 1991 صورت عملی به خود گرفت و سازمان های مسیحی صهیونیست از آن پشتیبانی کردند، تا آنجا که این سازمان ها مدعی هستند با پیروزی براسلام و مسلمانان، تهدیدها پایان خواهد یافت و بنابراین، آنها سعی می کنند که مسلمانان را به هر طریق که شده شکست دهند و نبرد «آرماگدون» را واقعیت بخشند.
    بسیاری از سیاستمداران آمریکائی معتقد هستند که خاورمیانه و یا به زبان مخصوص خود آنها، شرق مسلمان و عربی، به ویژه ایران، عراق و سوریه، دشمنان دیرینه اسرائیل می باشند.
    تشکیل اسرائیل در سرزمین مسلمانان، آیه سوره اسراء در مورد فروپاشی دولت یهود بیاد می آورد که در آن بطور مفصل به ذکر اقدامات فساد برانگیز بنی اسرائیل می پردازد.
    بوش تاکنون بارها ادعا کرده است که روز خود را با خواندن کتاب مقدس و به ویژه تورات عبری آغاز می کند و کتاب کشیش «چامبرز» که درسال 1917 در مصر فوت کرد، از کتاب های مورد علاقه وی می باشد. «چامبرز» دراین کتاب از سربازان انگلیسی و استرالیائی شرکت کننده در جنگ دوم جهانی درخواست کرد به بیت المقدس حمله کرده و آن را به تصرف خود در آورند و مسلمانان را از آن بیرون برانند. بوش نیز مدعی شد که حمله وی به افغانستان و عراق با دستور آسمانی صورت گرفته است.

منبع:خبرگزاری قدس؛گروه پژوهش 4/3/1387

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 3:18  توسط سینا  | 

کتاب خواب با شیطان فاش کرد: نشست مشترک برادر بن لادن، شاهزادگان سعودی و سازمان سیا پیش از حوادث 11سپتامبر  

روبرت بایر افسر ارشد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) با انتشار کتابی تحت عنوان" خواب با شیطان" به افشاگری در مورد نقش مکمل عربستان سعودی و آمریکا در مورد تحولات منطقه و جهان پرداخت و فاش کرد که برادر بن لادن با سران‌آمریکایی و عربستانی دقایقی پیش از حوادث 11 سپتامبر جلسه مشترک داشتند.
به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) بایر در مقدمه این کتاب در مورد گروههای سیاسی داخل عربستان سعودی نوشت: براساس اطلاعات ما در سازمان سیا گروههای سیاسی عربستان ارتباط منظم و سازماندهی شده ای با حکومت آمریکا و آل سعود در ریاض داشتند.
این کارمند سیا در بخشی از کتاب خود این پرسش را مطرح می کند که آیا نظام آل سعود اصلاح پذیر است ؟ یا اینکه آمریکا با همین شکل باید از او حمایت کند؟ چرا آمریکا گوش و چشم خود را بر رفتار آل سعود بسته است؟ آل سعودی که به عقیده من منبع صدور تروریسم در منطقه و جهان محسوب می شود.
نویسنده کتاب خواب با شیطان در ادامه می نویسد: روابط آمریکا با عربستان سعودی به دلیل عنصر نفت بسیار قوی و مستحکم است بویژه در خلال دهه هفتاد که ریاض تعهد کرد جلوی هرگونه کسری بودجه آمریکا را سد نماید.
روبرت بایر در کتابش فاش کرده است که شاهزادگان و نوادگان آل سعود میلیونها دلار از درآمد ملی این کشور را صرف سرگرمی های جنسی خود در اروپا و آمریکا می کنند.
این افسر اطلاعاتی آمریکا در کتابش تعبیر " خواب با شیطان "(رابطه آمریکا با عربستان) را از خلال نشستهایی برگرفته است که این نشستها در هتل کارلتون رتز در 11 سپتامبر 2001 در واشنگتن پایتخت آمریکا برگزار شد که در ان شخصیت هایی چون جیمز بیکر وزیر خارجه اسبق،‌فرانک کارلوچی وزیر دفاع اسبق و شمار زیادی از مسئولان بلندپایه حال و سابق آمریکا با هدف شرکت در کنفرانس سالانه گروه تجهیزات تسلیحاتی غول پیکر  کارلایل Carlyle (گروه سازنده تجهیزات نظامی تانک و موشک) حضور داشتند. در شورای اداری این گروه تسلیحاتی جرج بوش پدر، شاهزادگان سعودی،‌ جان میجر نخست وزیر اسبق انگلیس ، جیمز بیکر و روسای سابق سازمان سیا عضو هستند.
بایر نکته اصلی کتابش را که نام آن را برگرفته از این لحظه می داند مجالست و همنشینی برادر اسامه بن لادن
در کنار این شخصیتهای پرنفوذ و باسابقه در این کنگره سالانه  می داند و می نویسد: آنچه که مرا تحت تاثیر قرار داد حضور برادر بن لادن در این کنگره بود که در کنار سایر امیران سعودی و شخصیتهای آمریکایی نشسته بود.
این افسر اطلاعاتی سیا می نویسد: پیش از انکه جلسات به پایان برسد و میهمانان بر سر ضیافت شام مفصل حاضرشوند، حوادث تروریستی 11 سپتامبر اتفاق می افتد.
در این کتاب آمده است: بر هیچ کس پوشیده نیست که آل سعود مشارکت فعالی در امضای توافقنامه های عربی – اسراییلی داشته و برای بسط سیطره قدرت اسراییل در منطقه عربی بسیار کوشیده است.
بایر نوشت: اما عربستان این اواخر برای تثبیت پروژه آمریکایی – اسراییلی حذف قضیه فلسطین و متقاعد کردن فلسطینی ها به کرانه باختری و نوار غزه و توقف انتفاضه و همچنین عملیات گروههای مقاومت شکست خورد.
در نگاهی دوباره به کتاب "خواب با شیطان"می بینیم که بایر انگشت اتهام را به سوی نفر اولی که با " شیطان سعودی"  خوابیده، می کند و می نویسد: شروع کردیم به خوابیدن با شیطان در بسترش  و در گوش او نجوا کردیم که او را دوست داریم،‌همچنان بر این راه رفتیم ‌تا آنکه ناگاه در 11 سپتامبر بیدار شدیم ،‌ ولی او دستش را  به نشانه بی گناهی بالاگرفت و خواست که ما را قانع کند که هیچ مشکلی از این حوادث بوجود نمی آید و اوضاع بر وفق مراد است. در تمام این مدت چشم خود را به چمدان پر از پول شیطان که بر روی میز کنار تخت خواب    پیش چشمان مان باز شده بود دوخته بودیم... منبع: http://www.qodsna.com/NewsContent-id_8442.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/06ساعت 3:15  توسط سینا  |