تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها ومبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

موضوع صهيونيزم تنها غصب زمين نيست...

موضوع صهيونيزم تنها غصب زمين نيست كه خيلي ها با بهانه آوردن بخواهند با معيارهاي جغرافيايي و در چارچوب واحدهاي مستقل سياسي، آن را از سر باز كرده و مقاومت در برابر غاصبان را به عنوان موضوعي صرفاً فلسطيني به مردم محروم فلسطين واگذارند و با اين ترفند، شانه از زير بار مسئوليت خالي كنند. قضيه صهيونيزم، غير از تجاوز به بقعه مباركه قدس و تصرف سرزمين فلسطين، دستبرد به كيان شريعتي آسماني است كه در سرتاسر گيتي پيروان آن حضور دارند.

اولين محفلي كه اين قوم غدار بنيان نهادند و يا به تعبيري آن را احيا کردند، محفل ماسوني در قرن هفدهم بود. محفلي كه اهدف شوم آن چنين رقم خورد: محافظت از يهوديسم. نابود كردن همه اديان در جهان و دميدن روح كفر و الحاد و زندقه در ملل و امم عالم. محفلي كه پايه هاي صورت مجدد آن در بريتانيا نهاده و از آن جا در سراسر جهان منتشر شد... تنها از همين منظر است كه علت مبقيه اين رژيم غاصب و علت موجده مبارزه با آن و نيروي محركه كساني كه در قبال جنايات اين جرثومه فساد احساس تكليف و وظيفه مي كنند، مشخص مي شود. كاري كه صهيونيست ها سال هاست با ايدئولوژيك كردن مبارزه و محور قرار دادن اعتقاداتي باطل، بر آن اصرار ورزيده و با ترويج آن، قلمرو اقدامات تجاوز گرانه خويش را از حدود و ثغور جغرافيايي يك كشور غصبي به مرزهاي دولت موعود يهود كه بر گرفته از آموزه هاي تحريف شده تورات و تلمود است، انتقال داده اند اما مسلمانان متأسفانه همچنان اندر خم يك كوچه اند و در چنبره رژيم هاي سازشكار سكوت كرده لام تا كام دم نمي زنند. استناد صهيونيست ها به آيات موهوم و خود ساخته اي است كه به نام كلام خدا به خورد پيروان خويش مي دهند. از تورات تحريف شده شاهد مي آورند كه يهود خدايشان به ابرام (ابراهيم) گفته است اين زمين را به نسل تو خواهم داد. از نهر مصر تا نهر بزرگ فرات... زمين هاي كنعان را به ملك ابدي تو در خواهم آورد. اما مسلمانان با اين جمعيت و در اختيار داشتن كتاب متقن كه لاريب فيه، دستورات نجات بخش وحي را وانهاده اند و دور خود مي چرخند تا جماعت جلاد هر چه مي خواهد با عزت و ناموس و شرف ديني اشان بكند.

با تشبث يه همين حربه است كه امروز در هر گوشه جهان، هر يهودي صهيونيست داعيه دار حمايت از غاصبان فلسطين است، از هيچ كمكي اعم از دادن مال و ابلاغ پيام و عمل عاجل دريغ ندارد و زر و زور و تزوير خود را پشتوانه بقاي كيان صهيوني قرار داده است. اين كه با اين اوصاف در جهان اسلام تكليف مقابله با اسرائيل حول چه محوري مي گردد و بر كدام مدار بايد بگردد، پرسشي است پيش روي هر مسلمان مؤمن و آزاده. يكي توجيه مي كند و مي گويد مادامي كه كشور هاي همجوار با اسرائيل غاصب كه اراضي آن ها در تصرف صهيونيست هاست، متفقاً برنخيزند و علم جهاد بلند نكنند، ماچه كاره ايم كه از هزارها كيلومتر آن طرف تر نخود آش مبارزه شده و پا وسط معركه بگذاريم. ديگري عذر مي آورد، درست است اراضي ما در تصرف زمين خواران اسرائيل است اما مادام كه همه کشورهاي عربي درگير در جنگ ۱۹۶۷ كه بخشي از اراضي آن ها به تصرف رژيم غاصب در آمدهريال جميعاً وارد مبارزه نشوند، ما به تنهايی كاري از پيش نمي توانيم ببريم. تمام اين بهانه گيري ها و عذر تراشي ها تا زماني محلي از اعراب دارد و بر ضعف و اهمال خود مي تواند سر پوش بگذارد كه مرزهاي مبارزه با صهيونيزم به مرزهاي اعتقادي و ديني تبديل نشده باشد.

واقعيت اين است كه اسرائيل به ارض و سماء اسلام و مسلمين تجاوز كرده و مي كند. ماجراي زمين دزدي آن ها را عالم و آدم مي دانند و بسياري از كشور ها حتي الآن گزيده اين ايلغار مغولانه هستند. اما آن چه بيش از اين اهميت دارد، دست اندازي اين جنايتكاران به كيان اسلام و تحريف و تعطيل احكام و آموزه هاي آن با تشبث به اباطيل و اسرائيلياتي است كه دائم مي بافند و با زور امپرياليسم خبري در سرتاسر جهان مي پراكنند. حقيقت اين است كه در طول تاريخ، در استراتژي قوم بني اسرائيل از قتل يحيي و ذكريا، آزار و اذيت عيسی، اهانت به محمد مصطفي (ص) و توطئه ها در خيبر و خندق و اكثر غزوه ها تا امروز كه باز در قلب جهان اسلام به زور لانه كرده اند و عداوت كهنه و ديرين خود را با اسلام و قرآن در هيئتي تازه اعمال مي كنند، هيچ گسل و گسستي ديده نمي شود. مسيري را كه آن ها طي كرده اند، اگر معكوس كنيم به وقايع و جناياتي مي رسيم كه قرن ها پيش از اين در حق فرستادگان خدا روا مي داشتند. اين واقعيتي تلخ است كه مغفول افتاده.

امروز صدها بوق بلند گوي تبليغاتي اصوات شيطاني و وسواس خناس اين جماعت، در فضاي فرهنگي كشورهاي اسلامي مي دمند. گاهي زير نقاب تاريخ و فلسفه خود را مي پوشانند، مضلات افهام و الهامات فجور را با زبان امثال كارل پوپر يهودي و اسپينوزاي صهيوني بيان مي دارند تا در دانشگاه هاي كشورهاي مسلمان زير پوشش علوم انساني و اجتماعي پروژه تحريف اسلام و قرآن را پي بگيرند.

زماني با توليد افلام مستهجن به ريشه كني و انحطاط اخلاقي جوانان مي پردازند تا به مزلات اقدام خود جامه عمل بپوشانند. مرثيه ها بر مظلوميت خود در جنگ جهاني دوم با يك كلاغ چهل كلاغ كردن مي سرايند تا از اين راه ها بتواند كينه كهنه خود را به خدا و پيامبران و ملائكه و جبرئيل و ميكائيل نو كرده و در عصر جديد جهتي تازه به آن ببخشند. موضوع صهيونيزم صرفاً غصب زمين نيست بلكه ايجاد لانه فساد و خانه فحشا در قلب دنياي اسلام است تا از اين راه، اهداف شوم عناد و دشمني با دين خدا و احكام خمسه اسلام پي گرفته شود.اسرائيل يك ماهيت پليد و پلشت است كه آخرين دين آسماني و مكتب توحيدي را هدف گرفته و براي تهي كردن آن از حقيقت، با تبليغات سوء، تكاپو مي كند. اسرائيل اساطير الاولين ابليس است. آخرين تير تركش شياطين است كه با ولايت الله سر ستيز دارند. اين جاست كه مقابله و استقامت در برابر كيان صهيوني به چند كشوري كه خاك آن به توبره كشيده شده، منحصر نمي شود. در اين وانفسا، هر جا مسلماني هست، وظيفه دارد در برابر اين دزدان دين وآيين بايستد و از شرف و ناموس اعتقادي خود دفاع كند. اين تكليفي است كه اسلام براي پيروان خود از هر نژاد و ملت در سرتاسر عالم رقم زده است. طرفداران صلح خاورميانه و نقشه راه شيطان اكبر بدانند همان طور كه بارها راقم اين سطور گفته است:

1- تنها درمان درد اسرائيل جنايتكار مرگ اين رژيم غاصب و محو آن از عرصه وجود است و لاغير. بازي هاي سياسي و لابي هاي آنچناني و توافق هاي سازشكارانه با موجودي كه مستحق نيستي است، نه تنها چيزي را حل نمي كند كه برتنور تجاوز و دست اندازي به حقوق ملت هاي مسلمان بيش از پيش مي دمد.

رژيمي كه نطفه آن را با فساد و غارت بسته اند و موجوديت آن، عناد و ضديت با اسلام و شريعت محمد مصطفي(ص) است، مصداق بارز مفسد في الارض است كه حكم آن را خداوند تعيين فرموده و هر كجا مسلماني يافت مي شود، وظيفه دارد ولو به اندازه يك قدم اين جرثومه پليد را به سقوط نهايي نزديك سازد.

2- تصور رابطه با امريكا مادامي كه اين عامل دست نشانده شيطان بزرگ در قلب جهان اسلام حق حيات دارد، خيال باطلی است، چراكه شرط مهم براي آدم شدن امريكا، دست شستن از حمايت از جنايتكاران تل آويو است. منبع:سیدحسین طاهری-رجانیوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 6:14  توسط سینا  | 

افول روشنفکرى ماسونى و عصر بيدارى دانشجويان/ چرا بيلدربرگ سروش را برگزيد؟

سال 2004 «جایزه اراسموس» که بنیانگذار کلوب سری «بیلدربرگ»  برنده آن را برمی گزید، به «عبدالکریم سروش» تعلق گرفت تا کوشش های او برای ترویج «تئوری ماسونی علم» در جامعه دانشگاهی ایران ستوده شود. 4 سال پیش در آبان 1383، هنگامی که «عبدالکریم سروش» برلین را به مقصد آمستردام ترک کرد تا با حضور در قصر پادشاهی هلند، جایزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتی پرنس «برنهارد»  بگیرد، به ذهن کمتر تحلیلگری خطور می کرد که این سفر کم حاشیه، از پیوند تئوریسین اصلاح طلبان ایران (رفرمیست های سکولار) با رهبران ماسون جهان رازگشایی کند. امروز که اسناد «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» در عرصه تولید علم و فلسفه از بایگانی های امنیتی آزاد شده، این پیوندها چهره مستندتری به خود گرفته است. چرا چنین قضاوت می کنیم؟
این جنس پیوندهای پنهان در جهان معاصر، زاده عصر جنگ  سرد است؛ عصری با صبغه ای پنهان و تاریخی نانوشته که اوج عملیات مخفی در عرصه علم و فلسفه به شمار می رود و در ادبیات امنیتی به «حیله های کثیف روشنفکری» شهرت یافت. مراد از این عملیات آن بود که فیلسوفان، علمای اجتماعی و روشنفکران اروپایی و آمریکایی از رهگذر کمک های مالی و تبلیغاتی سازمان های جاسوسی و کلوب های سری به رهبری «سیا» و «بیلدربرگ»  سعی داشتند  با ترکیبی از پنج مؤلفه فرهنگ و هنر، فلسفه، رسانه، دانشگاه و کارگاه های آموزشی، یک چتر معرفتی برای تبلیغ ایدئولوژی سرمایه داری (لیبرال دموکراسی) بسازند و اقتدار کمونیستی را فروریزند. این رشته از عملیات مخفی که فرانسیس ساندرز آن را به  «ناتوی فرهنگی» و پیتر کولمن به «توطئه لیبرال» تعبیر کرده اند، در دو سطح تعقیب شد: اول؛ کمک مالی و اهداء جوایز به کارگزاران تئوری ماسونی علم. دوم؛ خلق قهرمانان سیاسی برای تحقق انقلاب های مخملی با هدف سقوط حکومت های سرکش علیه نظام سرمایه داری غرب.
عصر «حیله های کثیف روشنفکری» با تأسیس «کنگره آزادی فرهنگی» در تابستان سال 1950 در برلین آغاز می شود و راه خود را با تشکیل کلوب سری «بیلدربرگ» (1954) و سپس «بنیاد اراسموس» (1958) در هلند ادامه می دهد. بیلدربرگی ها مجمعی 130نفره از فراماسونرها و روتارین های برجسته، اعضاء خاندان سلطنتی و سران سیاسی کشورهای اروپایی و آمریکایی هستند که پس از وقوع جنگ سرد میان دو قطب اتمی غرب و شرق، کوشیدند تا «آینده جهان» را کنترل کنند. بیلدربرگ که به «حکومت پنهان جهان» و یکی از «اربابان دنیا» شهره است، متولد شد تا از یک سو زرادخانه معرفتی فراماسونری برای تولید علم مدرن انسجام بیشتری یابد و از سوی دیگر، نبض سیاستگذاری برای توسعه لیبرال جوامع را دردست گیرد. پرنس برنهارد، همسر ملکه جولیانای هلند در مقام یک روتارین برجسته، بنیانگذار کلوب سری بیلدربرگ و بیش از دو دهه (1976- 1954) رهبر آن بود و از سال 1958 نیز جایزه گران قیمت «اراسموس» را پایه گذاشت. استراتژی او این بود که نقشی نافذ در پروژه «ناتوی فرهنگی» ایفاء کند و با اهداء جایزه «اراسموس» کارگزاران یهودی تبار تئوری ماسونی علم و فلسفه مروجان همجنس بازی و هنرمندان آوانگارد را در جهان بستاید.
مشهورترین فیلسوفان و علمای علوم اجتماعی غرب مانند توماس کوهن، آیزایا برلین، ریمون آرون، کارل پوپر، هانا آرنت، جیمز برنهام و دانیل بل که اغلب از یهودیان صهیونیست بودند، آگاهانه در خدمت شبکه جهانشمول «ناتوی فرهنگی» درآمدند تا بنیان های علم و فلسفه سرمایه داری غرب را که از قرن هفدهم میلادی در لژهای فراماسونری ساخته شده بود، تحکیم کنند. آنان به پاس نظریه پردازی های خود که بیشتر ارزش یک «رپرتاژ آگهی» را داشت، یا از سوی دربار سلطنتی انگلستان ملقب به لقب «شوالیه» می شدند، یا به لیست برندگان جایزه «نوبل» راه می یافتند و یا از بیلدربرگی ها «جایزه اراسموس»  می گرفتند تا به اعتباری تاریخی دست یابند.
«آیزایا برلین» که در سال 1983برنده «جایزه اراسموس» شد، یک فیلسوف یهودی از نسل فلاسفه سنتی دانشگاه آکسفورد است و بیشتر با کتاب های «چهار رساله درباره آزادی» و «در جستجوی آزادی» در ایران شناخته می شود. او در عصر جنگ سرد، هم عضو رسمی سرویس اطلاعات خارجی انگلستان (ام.آی.6) بود و هم از بودجه اختصاصی سازمان سیا برای پروژه «ناتوی فرهنگی» ارتزاق می کرد. برلین ملقب به لقب «سر» و بالاترین نشان «لیاقت» از سوی ملکه انگلستان است. «ریمون آرون» هم همراه «آیزایا برلین» برنده «جایزه اراسموس» شد. او از علمای یهودی جامعه شناسی غرب است و مهم ترین آثارش مانند «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی» و «افیون روشنفکران»  که ذائقه ای ضدمارکسیستی دارند، در هنگامه جنگ سرد با سرمایه گذاری سازمان سیا منتشر شد.
«عبدالکریم سروش» می گوید زمانی که در «چلسی کالج» لندن فلسفه علم و تاریخ تحصیل می کرد، آن کالج تحت سیطره تام آراء «توماس کوهن» و «کارل پوپر» بوده است. «توماس کوهن» به مثابه پرنفوذترین فیلسوف علم در سده بیستم، کتاب مشهور «ساختار انقلاب های علمی» خود را به سفارش «جیمز بریان کانانت»، رئیس دانشگاه هاروارد و نظریه پرداز علمی سیا نوشت و اثرش را نیز به او اهدا کرد. «کارل پوپر» هم مانند «آیزیا برلین» از شهیرترین شوالیه های یهودی و دارای لقب «سر» از ملکه انگلستان است، به روایت «عبدالکریم سروش» با حمله به نقاط قوت مارکسیسم در کتاب «جامعه باز و دشمنانش» کمر غول چپگرای جهان را شکست. نام او نیز در لیست کارگزاران علمی فراماسونرها طبقه بندی شده است.
آیا سروش، فیلسوفی در قد و قواره «سرآیزایا برلین» یا عالمی اجتماعی چون «ریمون آرون» بود که برنده «جایزه اراسموس» شود؟! یعنی در شمار کسانی که کتابهایشان برای بلوک سرمایه داری در حکم اصول عقاید ایدئولوژیک است؟! بدیهی است که چنین نبود. در بهترین حالت، آراء سروش در عرصه علم و فلسفه، اقتباسی ناقص از تئوری های فیلسوفان بلوک سرمایه داری تلقی می شد. «یورگن هابرماس» (فیلسوف آلمانی) پس از سفری که سال 1381 به ایران داشت، در مجله «اشپیگل» همین رای را ابراز کرده است.
تئوری «قبض وبسط تئوریک شریعت» سروش که در ایران به عنوان زیربنای نظری «اصلاح طلبان» شناخته می شود، از نظام فکری «کواین»  و «گادامر» کپی شده است. او مفاهیم دوگانه آزادی مثبت و آزادی منفی را که مغز لیبرالیسم فلسفی است، از «آیزایا برلین» و مفهوم «پارادایم» را نیز از «توماس کوهن» وام گرفته است. هسته مرکزی نظریه های ایدئولوژی گریز و آرمان ستیز سروش را به فلسفه سیاسی «کارل پوپر» می برد و در عرصه معرفت علمی نیز فقط تئوری «ابطال پذیری» پوپر را تکرار کرد تا جایی که به یک «مقلد محض» تنزل یافت.
بنابراین، حتی با ملاک قراردادن استانداردهای علمی غرب، سروش نه تنها یک متفکر اصیل نیست، بلکه با اقتباس از فلسفه فیلسوفان سیا و بیلدربرگ، تنها «تئوری ماسونی علم» را در ایران ترویج کرده است. یکی از معیارهای دریافت «جایزه اراسموس» جد و جهد برای«تقویت دانش و علوم اجتماعی غرب و گسترش سنت های فرهنگی اروپا» است و البته از این حیث، سروش که در 25سال گذشته به مثابه یک «مقلد محض» تئوریسین های یهودی سرمایه داری ظاهر شده، واجد این معیار است.
اما، «جایزه اراسموس» تنها به فیلسوفان و علمای غرب اهداء نشده است. عرصه جنگ سرد، اردوگاهی وسیع بود که حضور بازیگران متنوعی را می طلبید. از این رو، بلوک غرب به خلق قهرمانان سیاسی برای رهبری پروژه براندازی کشورهای ضدسرمایه داری محتاج گشت. در کشورهای اروپای شرقی، چون مجارستان، چکسلواکی و لهستان، از این اسطوره های جعلی تصاویری منجی وار می ساختند و آنان را به رهبری انقلاب های مخملی و سپس به مقام ریاست جمهوری می رساندند. صبغه پنهان «حیله های کثیف روشنفکری» نیز جعل همین قهرمانان است که اغلب در پژوهش های سیاسی نادیده گرفته می شود.
بیلدربرگی ها در سال 1983 «جایزه اراسموس» را به «لشک کولاکوفسکی» اهداء کردند؛ روشنفکری لهستانی که در فروپاشی ایدئولوژی مارکسیسم در جهان نقشی کارساز داشت. در همان سال «جایزه نوبل صلح» نیز به «لخ والسا» (رهبر جنبش همبستگی لهستان) تعلق گرفت. سه سال بعد، در سال 1986 بنیانگذار کلوب سری بیلدربرگ، «واسلاو هاول» (رهبر انقلاب مخملی چکسلواکی) را برای دریافت «جایزه اراسموس» برگزید. در سال 1989 حکومت های کمونیستی لهستان و چکسلواکی فرو ریختند و «لخ  والسا» و «واسلاو هاول» به ریاست جمهوری رسیدند. آنان از این جوایز به مثابه کمک تاریخی غرب برای فروپاشی اروپای شرقی یاد کردند. سه ماه پس از وقوع انقلاب مخملی پنجم اکتبر 2000 در صربستان، «جایزه اراسموس» به «آدام میچنیک» از رهبران «جنبش همبستگی لهستان» اعطاء شد تا دوباره اندیشه و روش معماران فروپاشی اروپای شرقی زنده شود.
«عبدالکریم سروش» آخرین کسی بود که در هنگام حیات پایه گذار کلوب سری بیلدربرگ و با تصویب شخص وی «جایزه اراسموس» را دریافت کرد، اما چرا بیلدربرگی ها سروش را برگزیدند و آشکارا نامش را به فهرست فراماسونرها و روتارین ها کشاندند؟!
مرداد 1371، گروهک تروریستی فدائیان خلق (اقلیت) از «عبدالکریم سروش» به عنوان یکی از امیدهای انقلاب مخملی در ایران یاد کرد. از سال 1373 رسانه های آمریکایی، مانند روزنامه «لس آنجلس تایمز» و نشریات اپوزیسیون مانند «کیهان لندن» و «نیمروز» سروش را «مارتین لوتر اسلام» خواندند و نوشتند که او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات دینی و سیاسی) در ایران است.
عده ای هم به سروش لقب «واسلاو هاول» را داده بودند. مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع یک انقلاب مخملی در ایران، سروش مانند «ریمون آرون» نقش یک «ناظر متعهد» را بازی خواهد کرد.
سه گزارش استراتژیک ایالات متحده که اولی در سال 1375 توسط «شورای روابط خارجی آمریکا»، دومی در سال 1378 از سوی «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» و سومی در سال 1382 در «پنتاگون» تهیه شد، پیش بینی می کرد که تا سال 1389 ساختار اسلام سیاسی و نظام جمهوری اسلامی ایران  فرو خواهد ریخت! در هر سه گزارش از «عبدالکریم سروش»، اعضاء «حلقه کیان»- که عنوان «روشنفکران دینی» را برای خود جعل کردند- و «دانشجویان ایرانی لیبرال» به مثابه شرکاء آمریکا در طرح براندازی جمهوری اسلامی نام برده شد. «عبدالکریم سروش» همواره براین ارزیابی ها صحه می گذاشت و سال 1377 به ماهنامه «گئو» گفت که «آینده ایران مذهبی نخواهد بود» و به زودی نظام ایران سکولار می شود.
سروش پیش از دریافت «جایزه اراسموس» با وزیر امور خارجه آمریکا در دولت رونالد ریگان (رئیس جمهور دوره اوج جنگ سرد) دیدار کرد و به «جرج شولتز» اطمینان داد که اصلاحات سکولار در ایران «برگشت ناپذیر» است و دانشجویان ایرانی امیدهای پیشبرد این پروژه هستند! همان روز، یک تحلیلگر بلندپایه «پنتاگون» گفت که سروش گزینه ما برای تحقق پروژه رفرم در ایران است و «او در انتظار زمان مناسب به سر می برند»
از سال 1366، اقلیتی از دانشجویان سکولار «عبدالکریم سروش» را به عنوان مرجع فکری خود برگزیدند و در دفاع از آراء ماسونی او، آشوب ها به راه انداختند. از جنحال آذر 1371در دانشگاه اصفهان بر سر سخنرانی سروش تا درگیری مهر1374 در دانشکده فنی دانشگاه تهران، حلقه ای از دانشجویان سکولار پدید آمدند که کارشان دانشگاه سوزی و اسلام ستیزی بود؛ در حالی که در برخی دانشگاه ها مانند «دانشگاه صنعتی امیرکبیر» عنوان «انجمن اسلامی دانشجویان» را به ناحق مصادره کردند. اینان در عصر موسوم به اصلاحات، «دفتر تحکیم وحدت» را به ارگان سیاسی و تبلیغاتی «عبدالکریم سروش» بدل کردند و البته، اکنون آشکار گشته که گردانندگان چنین محافلی چون «علی افشاری» و «اکبر عطری» سر در آخور ایالات متحده دارند و رسماً برای سازمان جاسوسی سیا پادویی می کنند؛ کسانی که سروش آنان را «فرزند» خود خوانده است!
با این همه، عصر بیداری جنبش دانشجویی فرا رسید. سوم تیر 1384، کاخ آرزوهای بیلدربرگی ها، پنتاگون، سیا و... را در ایران فرو ریخت و امروز، چهارمین سالگرد «16آذر» از هنگامه بازگشت ایدئولوژی اصول گرا به دانشگاههاست. جنبش اصولگرایی که دانشجویان را باید دینامیزم با شعور آن نامید، هژمونی روشنفکری ماسونی را- خصوصاً در گستره دانشگاهها- شکست.
دانشجویان مسلمان با درکی عمیق از اسلام ناب، عمری است که در پرتو راه امام و رهبری، راه «جنگ عقیده» را برگزیده اند و امروز هم پروژه ارتجاع سکولار را از دانشگاهها پس زده اند؛ پروژه ای که فروپاشی اسلام سیاسی را در ایران دنبال می کرد. این «عصر بیداری» را قدر بگذاریم و «جنگ عقیده» را در وجودمان درونی کنیم.
¤ ارجاعات و مستندات این نوشتار در آرشیو «دفتر پژوهش های موسسه کیهان» در دسترس است.منبع:http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=1352
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 6:9  توسط سینا  | 

دین ستیزی بی شرمانه اصلاح طلبان در دوران قدرت خاتمی!

بي شك اصلاحات يكي از طرفندهاي دشمن براي تغيير ماهيت فرهنگي، سياسي و اقتصادي كشورها مي­باشد. در واقع اصلاحات تغيير در اصول و مباني مي­باشد. يكي از موارد اساسي در مورد اصلاحات ماهيت ضد ديني و در نتيجه تقابل با نظام اسلامي مي­باشد. چرا كه همانطور كه امام بيان فرمودند: «حكومت‏شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله (صل الله عليه وآله وسلم) است، يكى ازاحكام اوليه اسلام‏ است و مقدم برتمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است.» (صحيفه نور،ج20) در زير بخش كوچكي از اين موارد آمده است كه قضاوت را به خواننده وامي­گذاريم.(تمام موارد با سند نوشته شده اند. فقط برای اطلاع از دین ستیزی واضح مردم فریبان دوم خردادی می نویسم.)...درادامه مطلب همین جاببینید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 6:8  توسط سینا  | 

"BABEL"روي آنتن سيما مي‌رود؟
نام دختر اين خانواده فاطمه است. او دو برادر دارد. پدر خانواده فردي ژوليده و بي سواد است و با كار طاقت فرساي روستايي و راهنمايي توريست‌ها مايحتاج خانواده را تامين مي كند.خانواده مسلمان علاقه ذاتي به سلاح دارند. پدر خانواده سلاحي را كه مدت ها پيش از يك توريست هديه گرفته در اختيار كودكانش قرار مي دهد تا هنگام چرا آن را به همراه داشته باشند.فيلم سينمايي بابل كه با ادبياتي نمادين،آمريكا را قرباني تروريسم اسلامي معرفي مي‌كند،قرار است به زودي از شبكه سه سيما پخش شود. به گزارش "جهان" گفته مي‌شود شبكه سوم سيما در پي صدور مجوز اكران اين فيلم از سوي مسئولين مربوطه،قصد دارد با حذف برخي نماها، فيلم سينمايي بابل محصول سال 2006 را از اين شبكه پخش نمايد.  سينمايي بابل با بازي براد پيت، ‌بازيگر سرشناس آمريكايي، داستان زن و مرد جوان آمريكايي است كه به همراه يك گروه توريستي اروپايي وارد يكي از كشورهاي اسلامي مي‌شوند. اتوبوس حامل غربي‌ها از سوي پسربچه مسلماني كه با اسلحه پدرش مشغول بازي است، مورد حمله قرار مي گيرد. سوزان همسر مرد آمريكايي مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد و تا آستانه مرگ پيش مي رود.  در اين فيلم پنج خانواده مسلمان، ‍ژاپني، آمريكايي، مكزيكي و اروپايي به تصوير كشيده مي شوند كه تصوير هر يك كاملا بر اساس سياست خارجي ايالات متحده در قبال مناطق و كشورهاي مذبور شكل گرفته است و جاي شگفتي است كه چگونه سيماي جمهوري اسلامي قصد نمايش آن را دارد:
* خانواده مسلمان: نام دختر اين خانواده فاطمه است. او دو برادر دارد. پدر خانواده فردي ژوليده و بي سواد است و با كار طاقت فرساي روستايي و راهنمايي توريست‌ها مايحتاج خانواده را تامين مي كند. پسر بزرگ خانواده عقده هاي فروخورده اجتماعي و فرهنگي دارد و براي مثال مخفيانه خواهرش را در وضعيت نامناسب تماشا مي‌كند. خواهر نيز ازاين عمل برادر خشنود است. خانواده مسلمان علاقه ذاتي به سلاح دارند. پدر خانواده سلاحي را كه مدت ها پيش از يك توريست هديه گرفته در اختيار كودكانش قرار مي دهد تا هنگام چرا آن را به همراه داشته باشند.پسران خانواده خوشحال از در اختيار داشتن اسلحه به كنار جاده مي روند و هر چيز ممكن را هدف گلوله قرار مي دهند. از جمله اتوبوس غربي‌ها را كه به عنوان نمادي از تمدن در حال حركت به سوي قلب منطقه مسلمان نشين است. كنتراست رنگ اتوبوس با محيط نيمه وحشي اطراف پيام نمادين سكانس را پررنگ تر مي‌كند. 
 

*خانواده ژاپني:اين خانواده نيز وضعيت طبيعي ندارد. پدر خانواده نيز كه وضعيت روحي نابساماني دارد همان كسي است كه با سهل‌انگاري زماني اسلحه‌اي را به مرد مسلمان هديه كرده است. اين خانواده نمادي از كشورهاي توسعه يافته آسيايي است كه از نظر سازندگان فيلم بايد مراقب ارتباط آنها با كشورهاي اسلامي بود چرا كه ممكن است بواسطه آنها سلاح هاي مرگ باري در اختيار آنها قرار گيرد و امنيت غربي ها به در مخاطره بيافتد. 
*خانواده مكزيكي: پرستار مكزيكي دو كودك خرد سال زوج آمريكايي قصد دارد براي جشن ازدواج فرزندش عازم مكزيك شود. او گذرنامه ندارد و از سويي بايد مراقب فرزندان آمريكايي ها باشد. باز هم خوشبيني آمريكايي ها به مكزيكي ها كار دست آنها مي دهد و پرستار بچه،كودكان دو امريكايي را در مرز مكزيك و آمريكا سرگردان مي كند تا جايي كه در آستانه مرگ قرار مي گيرند. خشونت در جشن عروسي پسر پرستار و وضعيت نيمه وحشي مكزيك تصوير آمريكاي مركزي را در اين فيلم كامل مي كند. تصوير خانواده مكزيكي سياست ايالات متحده در قبال آمريكاي مركزي را به تصوير مي كشد كه مي كوشد ضمن فرافكني بسياري از مشكلات داخلي همانند مساله اعتياد، حركت هاي استقلال طلبانه و ضد آمريكايي اين مناطق را تحت الشعاع قرار دهد. 
*اروپاييها: اروپايي‌ها با اينكه مثل آمريكايي‌ها از سوي مسلمانان مورد حمله قرار گرفته‌اند ولي در مقابله به اين خطر آنها را تنها مي گذارند. زماني كه ريچارد همسرش را براي مداوا در يك روستا پياده كرده است، همه اروپايي ها براي نجات جان خود آنها را تنها مي گذارند. 
*خانواده آمريكايي: سرشار از مظلوميت و صلح دوستي هستند. سوزان همسر ريچارد اساسا با حضورشان در چنين منطقه آلوده و خطرناكي مخالف است و اميدوار است هرچه زودتر نزد فرزندانش در آمريكا باز گردد. با اين حال آنها بي دليل مورد حمله مسلمانان قرار مي گيرند و ناچار به درگيري با آنها مي شوند. 
گفتني است پيش از اين نيز سخن از نمايش اين فيلم از شبكه سوم سيما در مطبوعات مطرح شده بود كه به دليل نقدهاي محققانه و شديدي كه صورت گرفت، يكي از مسئولان اين شبكه خبر مذكور را تكذيب كرد؛‌ ولي با فراموش شدن داستان و از ميان رفتن حساسيت با پخش اين فيلم بار ديگر در دستور كار اين شبكه قرار گرفته است كه اميدواريم با توجه مديران سيما چنين اتفاقي نيفتد.منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 5:13  توسط سینا  | 

در این باره این پست از وبلاگ سینما ساحل نجات صهیون  نیز بسیار دیدنی است... http://naghdefilm.parsiblog.com/Archive48552.htm

Harry Potter is Jewish! A Useful Metaphorby Rabbi Jack Abramowitz

No, sorry to say, the character of Harry Potter is not Jewish. I think the books are quite clear on that, what with Christmas being a major plot point what seems like every six weeks. But I think the theme of the Harry Potter series is quite Jewish.

Some religious people of different faiths, including Judaism and Christianity, have opposed the Harry Potter series. (I wouldn’t be surprised to find that Moslems, Hindus and others have objected, as well.) After all, it does appear to glorify a lifestyle quite at odds with the one they espouse. But I think they’re missing the point. Harry Potter doesn’t advocate witchcraft as a lifestyle choice any more than the Terminator movies advocate the killer android from the future lifestyle. Harry Potter is about a boy who just happens to be a wizard.

Personally, I think the Harry Potter story may be a perfect metaphor for what many Jewish teens encounter in their quest for religious growth. You see, Hogwarts isn’t a school of wizardry. It’s a yeshiva. It’s Yarchei Kallah. It’s a Shabbaton. It’s wherever you want to go to grow in Torah observance and get closer to G-d. We’ll talk more about Hogwarts specifically soon enough.

All about Harry

Harry is Jewish. His parents died so that he might survive and carry on their legacy. Voldemort isn’t an evil wizard, but he does represent the forces of evil. He is Egyptian slavery. He is the Syrian-Greeks. He is Haman. He is the Roman persecution. He is the Spanish Inquisition. He is pogroms and Crusades and the Holocaust and the Intifada. He thought he had destroyed the Potter family, but you know what? They survived in Harry, much the same way the Jewish people lives on in you.

Harry didn’t know the gifts he had. He knew that talking to snakes at the zoo was a little strange, but he didn’t understand the power he had inside. Maybe you’ve sometimes felt different from your peers. Maybe you’ve felt that spark inside you, but not known what it was. That’s your Jewish soul, baby! It’s looking to get out and express itself!

So, like you, Harry got his wake-up call. His came by owl post. Yours probably didn’t. But if you’re reading this, somehow or some way G-d sent you an invitation. It didn’t say “Hogwarts” on it, but it said “Torah.” G-d invited you to come claim your heritage.

Dealing with the Dursleys

Harry had the Dursleys, his aunt and uncle, who tried to stand in his way. They were scared of witchcraft. They said it was because it wasn’t “normal,” but that wasn’t the real reason. It was because Mrs. Dursley was jealous of her sister, Harry’s mother, who was a witch. Lily Potter had something special that Petunia Dursley lacked and she hated her for it. Historically, a lot of people have hated the Jews for exactly the same reason: G-d gave us something special that they don’t have.

You probably have Dursleys in your life, too. In America in the 21st Century, your Dursleys probably aren’t overt anti-Semitism (thank G-d), but there are plenty of others. People who belittle your interest in Torah can be Dursleys. But Dursleys can also come from within. The yetzer hara can be a big Dursley. (“Yetzer hara” is usually translated “the evil inclination. If you were a cartoon, the yetzer hara would be a little guy in a red suit who sits on your shoulder and tells you to keep a wallet instead of turning it in.) Laziness, fear of change, peer pressure – Dursleys all. Harry overcame his Dursleys. You can beat yours, too.

(But you have to be careful! Harry goes home every summer and has to outwit the Dursleys again and again. Your Dursleys will never stop trying to deter you from growing in your “magic,” so you must be ever-vigilant!)


Harry and his Friends at Hogwarts

Harry finally made it to Hogwarts. While he was there, he met other witches and wizards from all different types of backgrounds. Ron Weasley’s family is all-wizard. He doesn’t know any other lifestyle. He takes for granted so much of what is new and magical to Harry. Hermione Granger’s family is all-muggle (non-wizard), but unlike the Dursleys, Hermione’s family appreciates what being a witch has done for their daughter and they encourage her growth. Harry is a little jealous of this positive relationship. After all, Hermione can bring her muggle relatives to Diagon Alley (sort of like inviting them to your Shabbos table), something Harry can never do with his family.

At Hogwarts, Harry studies magic. His course of studies includes such varied courses as the History of Magic, Potions and Care of Magical Creatures. This is like our study of Torah. (This gets a huge lehavdil, which is what we say when we compare two things that really aren’t alike.) The Torah is not just a book of laws. It’s the history of our people. It’s self-improvement. It’s how to treat other people. Harry’s course of study is diverse and so is ours.

Casting Spells

Harry and his friends cast spells, but the charms they cast don’t always turn out as intended. Hermione didn’t mean to turn herself into a cat with the polyjuice potion. Ron didn’t want slugs pouring out of his mouth. Gilderoy Lockhart didn’t intend to remove all the bones in Harry’s broken arm. To a degree this can be compared to davening. (No, really.) I’ll explain.

We “cast our spells” (a big lehavdil, again) and ask Hashem to do certain things for us. Sometimes He does as we ask. But, like a spell gone awry, sometimes G-d says no. Not because He’s capricious, but because He knows what’s best for us. (It’s like when you refuse to stuff a three-year-old with candy until they get sick. They think you’re “mean,” but you know that you’re doing them a big favor.)

It’s not a perfect parallel. Spells will probably succeed or fail based on the wizard’s proficiency, which is not the case with our prayers. But, as with the spells, when our prayers don’t get the results we asked for, that doesn’t mean they dissipate in the atmosphere. They still have an effect. No, they won’t make slugs come out of your mouth. The effect of prayer is invariably positive, even when G-d says no.

Voldemort Returns

But all is not perfect in Harry’s world. Voldemort returns and he’s out for blood. Yet, even with his meager abilities, Harry manages to defeat him. A little magic can go a long way, but after each year at Hogwarts, Harry becomes much more proficient! Similarly, whatever Torah we have is what we need to defeat the forces of evil. Even a little is powerful stuff, but every step brings us much more “power.”

Harry would not have been safer back on Privet Drive, never knowing he was a wizard. Voldemort still would have come after him, because he considered Harry’s very existence a threat. Without Hogwart’s, however, Harry never would have had the tools to survive.

It’s the same with you and Torah. Those who would oppose you because you are a Jew don’t care whether you are learned or ignorant, observant or assimilated. They consider you a threat simply because you’re a Jew. Without Torah, you lack the basic tools to defend yourself and banish the darkness. Refusing to take up your arms, i.e. the Torah, is what they want you to do.

I could go on, but I won’t. You can draw your own parallels. A metaphor is just a metaphor. (Or, as I like to put it, “A metaphor is like a simile.”) Harry Potter is just a book. It may be well-written and critically-acclaimed, but at the end of the day it’s the product of human hands and imagination. Like all humans, J.K. Rowling is just dust and ashes. She may have her five Harry Potter books, but we have the five Books that G-d gave to Moses on Mount Sinai. (And we saw special effects far greater than anything ever shown on the silver screen!) Those are the books that count. As much as we can learn from Harry, Ron and Hermione, there is so much more we can learn from the examples of Avraham, Yitzchak and Yaakov (our forefathers Abraham, Isaac and Jacob). May we merit to spend as much effort analyzing the Torah, the true source of our real Jewish “magic.”

منبع:http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 5:10  توسط سینا  | 

Blessed are you for Creating Harry:Jewish Affinity for Harry Potter

by Cia Sautter, Ph.D

Cia Sautter, Ph.D. is a professor of World Religions with a deep love of story. She's explored the practice of kabblah through formal academic training and practical experience with Jewish meditation. As a dancer and yoga instructor, she understands the power of moving metaphor to make magical changes.

 “Ah, that Harry Potter, pssss….such a kabbalist!” said my Jewish meditation teacher. He confirmed my suspicions. The story was about spiritual growth – all that business with the mirror of desire, and talk of hearts and love. It was like it was illustrating parts of the Jewish mystic Zohar –The Book of Enlightenment. But, was Harry supposed to be Jewish? With spells that almost sound like blessings, seeming borrowing of rabbinic tales, and even use of last names like “Black,” the affection of many in the Jewish community for the series is not surprising. It reads “Jewish.” But there are also several historical and social factors allowing for such an extraordinarily positive reaction to the stories. Significantly, there is a amazingly strong correlation with Jewish spiritual traditions, magic presumably serving as a symbol of spiritual reality amidst the material world. .

Since Rowling is apparently influenced by the Inklings tradition, some Western Religious influence on the storyline isn’t surprising. What is almost startling though is the way Harry Potter seems to follow a kabbalistic path of spiritual development. This is a path of learning how to love deeply, which is, ultimately, appealing and familiar to Jews.

Basic Considerations : On a basic level, the attraction of Harry Potter for many Jews is hardly surprising. Stories are simply part of being Jewish, and we have many tales of a human made man (golems), magic transformations, shamir worms that talk to kings, dybbuk souls that attach themselves to living beings, and magical Elijah who walks between worlds of heaven and earth. These tales come from Jewish communities around the world, and share a Torah tradition of explaining life through stories. If they break the illusion that existence is purely rational and material, this is good. Jewish tradition affirms this is true. Otherwise we’d have been destroyed as slaves in Egypt long ago. But, our great magician Moses used his wand to somehow change that reality. We prefer to state this “magic” in picturesque metaphoric ways in the Torah, to describe a power of love beyond us providing life, hope, and freedom

بقیه را در ادامه همین مطلب ببینید... دوستانم درحال ترجمه و تنقیح متن به فارسی هستند... منبع اصلی:http://www.harrypotterforseekers.com/articles/jewishaffinity.php?PHPSESSID=2ea1cd6747157143dfc7b410dc96ccbb


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 4:57  توسط سینا  | 

 حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به كنگره عظيم حج، فريضه حج را دربرگيرنده عناصر اصلي تربيت فردي و اجتماعي خواندند و با اشاره به افق بسيار روشن و اميد بخش امت اسلامي و شكست صهيونيزم و امريكا در ميدانهاي مقابله با مسلمانان تأكيد كردند: امت اسلامي با يقين به وعده‌هاي صدق الهي، گردنه‌هاي دشوار پيش رو را نيز با ايمان و اخلاص ـ اميد و جهاد ـ و صبر و بصيرت پشت سر خواهد گذاشت.

پيروز نهائي در اين كارزار حق و باطل، جز حق نيست و اين ملت مظلوم و صبور فلسطين است كه سرانجام بر دشمن پيروز خواهد شد «وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً » همين امروز هم علاوه‌بر ناكامي در شكستن مقاومت فلسطينيان، در عرصه‌ي سياسي با دروغ در آمدن داعيه‌هاي آزادي‌طلبي و دموكراسي‌خواهي و شعار حقوق‌بشر، شكست سختي بر آبروي رژيم امريكا و بيشتر رژيمهاي اروپائي وارد آمده است كه به اين زودي قابل جبران نخواهد بود.

متن اين پيام كه امروز در مراسم برائت از مشركين در صحراي عرفات قرائت شد به اين شرح است: 

 بسم الله الرحمن الرحيم

سرزمين وحي، بار ديگر انبوه مؤمنان را در ضيافت سالانه‌ خود گرد آورده است. جانهاي مشتاق از سراسر جهان اكنون در زادگاه اسلام و قرآن، به مناسكي سرگرم‌اند كه تدبر در ‌آن، نمائي از درس جاودانه‌ي اسلام و قرآن به بشريت را نشان ميدهد و خود، گامهاي نمادين براي پياده كردن و به كار بستن آن است.
هدف از اين درس بزرگ، رستگاري و سرافرازي ابدي انسان، و راه آن تربيت انسان صالح و تشكيل جامعه‌ي صالح است، انساني كه در دل و در عمل، خداي يگانه را بپرستد و خويشتن را از شرك و آلودگيهاي اخلاقي و هوسهاي انحرافي پاك كند؛ و جامعه‌ئي كه در ساخت آن، عدالت و آزادگي و ايمان و نشاط و همه‌ي نشانه‌هاي زندگي و پيشرفت به كار رود.
در فريضه‌ حج، عناصر اصلي براي اين تربيت فردي و اجتماعي گنجانيده شده است. از لحظه احرام و بيرون آمدن از تشخصات فردي و ترك بسياري از لذتها و خواهشهاي نفساني، تا طواف بر گرد نماد توحيد، و نماز در جايگاه ابراهيم بت‌شكن و فداكار، و از حركت شتابان ميان دو كوه، تا آرام گرفتن در عرصه‌ي عرفات در ميان خيل عظيم موحدان از هر رنگ و نژاد، و تا گذراندن شبي با ذكر و نياز در مشعرالحرام و انس جداگانه‌ي هر دل با خدا در عين حضور در ميان آن جمع متراكم، و سپس حضور در مني و سنگباران نمادهاي شيطاني، و آنگاه تجسم پر معناي قرباني كردن، و اطعام مستمندان و رهگذران، همه و همه آموزش و تمرين و يادآوري است.
در اين مجموعه‌ي كامل، از سوئي اخلاص و صفا و دل بريدن از سرگرميهاي مادي و از سوئي سعي و تلاش و پايداري؛ از سوئي انس و خلوت با خدا و از سوئي وحدت و يكدلي و همرنگي با خلق؛ از سوئي پرداختن به آراستگي دل و جان و از سوئي دل سپردن به انسجام پيكره‌ي عظيم امت مسلمان؛ از سوئي خشوع در پيشگاه حق و از سوئي صلابت در برابر باطل؛ و خلاصه از سوئي پر كشيدن در هواي آخرت و از سوئي عزم راسخ براي آراستن دنيا، در هم تنيده و يكپارچه آموزش داده و تمرين ميشود: « وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ ».
و بدينگونه است كه كعبه‌ي شريف و مناسك حج، مايه‌ي قوام و قيام جوامع بشري و انباشته از سود و بهره براي انسانها است: «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاس‏» و «ليَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ‏»
مسلمانان از هر كشور و هر نژاد، امروز بيش از هميشه بايد اين فريضه‌ بزرگ را قدر بدانند و از آن بهره‌ گيرند؛ زيرا افق در پيش چشم امت اسلامي امروز از هميشه روشنتر و اميد براي رسيدن به هدفهائي كه اسلام براي فرد و جامعه‌ي مسلمان ترسيم كرده، از هميشه بيشتر است. اگر امت اسلامي در دو قرن گذشته دچار فروپاشي و هزيمت در برابر تمدن مادي غرب و مكتبهاي الحادي از هر دو نوع چپ و راست آن بود، اكنون در قرن پانزدهم هجري اين مكاتب سياسي و اقتصادي غربند كه پاي در گِل و دچار ضعف و فروپاشي و هزيمت‌اند و اسلام با بيداري مسلمانان و بازيافت هويّت خويش و با مطرح شدن انديشه‌ي توحيدي و منطق عدالت و معنويّت، دور تازه‌ئي از شكوفائي و عزت خويش را آغاز كرده است.
كساني كه در گذشته‌اي نه چندان دور آيه‌ي يأس ميخواندند و نه تنها اسلام و مسلمين بلكه اساس معنويت و دينداري را در برابر هجوم تمدن غرب، از دست‌رفته مي‌پنداشتند، امروز سر بر افراشتن اسلام و تجديد حيات قرآن و اسلام، و متقابلاً ضعف و زوال تدريجي آن مهاجمان را به چشم مي‌بينند. و با زبان و دل تصديق ميكنند.
من با اطمينان كامل ميگويم: اين هنوز آغاز كار است، و تحقق كامل وعده‌ي الهي يعني پيروزي حق بر باطل و بازسازي امت قرآن و تمدن نوين اسلامي در راه است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»
نشانه‌ي اين وعده‌ي تخلف‌ناپذير در اولين و مهمترين مرحله، پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و بناي بلندآوزه‌ي نظام اسلامي بود كه ايران را به پايگاه مستحكمي براي انديشه‌ي حاكميت و تمدن اسلامي تبديل كرد. سر بر آوردن اين پديده‌ي معجز‌آسا، درست در اوج هياهوي ماديگري و اسلام‌ستيزيِ چپ و راست فكري و سياسي، و آنگاه مقاومت و استحكام آن در برابر ضربات سياسي و نظامي و اقتصادي و تبليغاتي كه از همه سو نواخته ميشد، در دنياي اسلام اميدي تازه برانگيخت و شوري در دلها پديد آورد. هر چه زمان گذشته، اين استحكام ـ به حول و قوه‌ي الهي ـ بيشتر و آن اميد ريشه‌دارتر شده است. در طول سه دهه‌ئي كه بر اين ماجرا ميگذرد، خاورميانه و كشورهاي مسلمان آسيا و افريقا، صحنه‌ي اين هماوردي پيروزمندانه است. فلسطين و انتفاضه‌ي اسلامي و قيام دولت فلسطيني و مسلمان، لبنان و پيروزي تاريخي حزب‌الله و مقاومت اسلامي بر رژيم مستكبر و خونخوار صهيونيست؛ عراق و تشكيل دولت مسلمان و مردمي بر ويرانه‌هاي رژيم ملحد و ديكتاتور صدام؛ افغانستان و هزيمت خفتبار اشغالگران كمونيست و رژيم دست‌نشانده‌ي آن؛ شكست و ناكامي همه‌ي طرحهاي استكباري امريكا براي سيطره بر خاورميانه؛ گرفتاري و آشفتگي علاج‌ناپذير در درون رژيم غاصب صهيونيست؛ فراگير شدن موج اسلام‌خواهي در بيشتر يا همه‌ي كشورهاي منطقه و بويژه در ميان جوانان و روشنفكران؛ پيشرفت شگفت‌آور علمي و فناوري در ايران اسلامي به رغم تحريم و محاصره‌ي اقتصادي؛ شكست جنگ‌افروزان در امريكا در عرصه‌ي سياسي و اقتصادي؛ احساس هويت و تشخص در اقليتهاي مسلمان در بيشتر كشورهاي غربي؛ همه و همه نشانه‌هاي آشكار پيروزي و پيشروي اسلام در هماوردي با دشمنان در اين قرن يعني قرن پانزدهم هجري است.
برادران و خواهران! اين پيروزيها يكسره محصول جهاد و اخلاص است. آنگاه كه صداي خدا از حلقوم بندگان خدا به گوش رسيد؛ آنگاه كه همت و نيروي مجاهدان راه حق به ميدان آمد؛ و آنگاه كه مسلمان به عهد و قرار خود با خدا عمل كرد، خداي عليّ قدير نيز وعده‌ي خود را محقق ساخت و مسير تاريخ عوض شد:« أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُم‏» «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ » «ً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز» «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الأَْشْهادُ»
اين هنوز آغاز راه است. ملتهاي مسلمان هنوز گردنه‌هاي دشواري بر سر راه دارند. عبور از اين گردنه‌ها نيز جز با ايمان و اخلاص، جز با اميد و جهاد، جز با بصيرت و صبر، ميّسر نخواهد گشت. با يأس و منفي‌بافي، با بي‌تفاوتي و بي‌همتي، با بي‌صبري و شتابزدگي، با بدگماني به صدق وعده‌ي الهي، اين راه طي نخواهد شد.
دشمن زخم‌خورده همه‌ي توان خود را به ميدان آورده و خواهد آورد. بايد هوشيار و خردمند و شجاع و فرصت‌شناس بود؛ در اين صورت همه‌ي تلاش دشمن ناكام خواهد ماند. در اين سي‌سال هم دشمن يعني عمدتاً امريكا و صهيونيسم با همه‌ي تواني كه ميتوانستند به كار برند در ميدان بودند، ولي ناكام ماندند. آينده هم نيز چنين خواهد بود. انشاالله
شدت عمل دشمن غالباً نشانه‌ي ضعف و بي‌تدبيري اوست. به صحنه‌ي فلسطين و بويژه غزه بنگريد. حركات بيرحمانه و دژخيمانه‌ي دشمن در غزه كه نظير آن در تاريخ ظلمهاي بشري كمتر ديده شده است، نشانه‌ي ضعف او در فائق آمدن بر اراده‌ي مستحكم آن مردان و زنان و جوانان و كودكاني است كه با دست خالي،‌ در برابر رژيم غاصب و پشتيبانش يعني ابرقدرت امريكا ايستاده و خواسته‌ي آنها را كه رويگرداني از دولت حماس است زير پاي خود افكنده‌اند. درود خدا بر آن ملت مقاوم و بزرگ. مردم غزه و حكومت حماس اين آيات جاودانه‌ي قرآن را معني كردند:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَْمْوالِ وَ الأَْنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ *الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ *أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» و «لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُْمُورِ».
پيروز نهائي در اين كارزار حق و باطل، جز حق نيست و اين ملت مظلوم و صبور فلسطين است كه سرانجام بر دشمن پيروز خواهد شد «وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً » همين امروز هم علاوه‌بر ناكامي در شكستن مقاومت فلسطينيان، در عرصه‌ي سياسي با دروغ در آمدن داعيه‌هاي آزادي‌طلبي و دموكراسي‌خواهي و شعار حقوق‌بشر، شكست سختي بر آبروي رژيم امريكا و بيشتر رژيمهاي اروپائي وارد آمده است كه به اين زودي قابل جبران نخواهد بود. رژيم بي‌آبروي صهيونيستي از هميشه روسياه‌تر و برخي رژيمهاي عربي نيز در اين امتحان عجيب، بازنده‌ي تتمه‌‌ي آبروي نداشته‌ي‌ خودند. وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. والسلام علي عبادالله الصالحين.سيّدعلي حسيني خامنه‌اي 4ذي‌حجةالحرام 1429  13 آذر 1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 0:21  توسط سینا  | 

اعلام حمايت مجدد بوش از اصلاح طلبان در آخرین روزها+ کليپ تصويري

گروه سیاسی- «ما در منطقه امید زیادی به اصلاح طلبان و فعالا ن حقوق بشر داریم. ما از اصلاح طلبان، فعالان حقوق بشر، ناراضیان سیاسی، در سراسر منطقه حمایت می کنیم و با آنها همراهیم.» رئيس جمهور آمريکا که آخرين روزهاي دوران رياست جمهوري خود را سپري مي کند، در سخنراني خود در مرکز بروکينيگز که گمان مي رود آخرين سخنراني وي درباره مسائل خاورميانه باشد، بار دیگر ضمن تشریح سیاست های 8 ساله خود در قبال منطقه از اصلاح طلبان حمایت کرد.

وی همچنین با تأکید بر اینکه "ایران هسته ای را تحمل نخواهیم کرد"، اظهار داشت: ما قبل از آنکه احمدی نژاد بر سر کار بیاید، داشتیم به نتایج دلگرم کننده ای درخصوص موضوع هسته ای ایران می رسیدیم، چون آنها با توقف غنی سازی موافقت کرده بودند. متأسفانه پس از انتخاب رئیس جمهور احمدی نژاد، ایران مسیر برعکسی را برگزید و اعلام کرد بار دیگر به غنی سازی دست می زند.

دانلود کليپ تصويري

اعلام حمایت رئیس جمهوری که آخرین روزهای دوره ریاست خود را در ایالات متحده سپری می کند و در اثر سیاست های نادرست داخلی و خارجی اش، کرسی ریاست را به زودی به رقیب دموکرات واگذار می نماید، از اصلاح طلبان اما بی سابقه نیست.وی حدود 11 ماه قبل شنبه 5 ژانویه 2008 قبل از تدارک برای سفر خاورمیانه ای با محور اعلام شده "مهار نفوذ ایران" در نطق رادیویی با حمایت از اصلاح طلبان از بیروت تا تهران گفت: "صبح بخیر، سه شنبه من سوار بر هواپیمای ریاست جمهوری عازم سفری به خاورمیانه هستم... در این سفر با شرکای خود درباره نبرد علیه تروریست ها و تندروها مشورت خواهم کرد. آنها سپرشان را زمین نمی گذارند پس ما هم نباید بگذاریم. این تنها یک نبرد نظامی نیست، مذهبی هم هست! سپس امریکا باز هم در این منطقه حضور خواهد داشت. ما از دموکرات ها واصلاح طلبان از بیروت و بغداد تا دمشق و تهران حمایت خواهیم کرد و در کنار آنها خواهیم ایستاد."

پس از این نطق رادیویی، رهبر انقلاب طی سخنانی در جمع مردم قم به مناسبت 19 دی در واکنش به این سخنان بوش اعلام کردند: "هم مردم و هم آن دسته ای که رئیس جمهور امریکا از آن اعلام حمایت کرده است باید فکر کنند که چرا امریکا می خواهد از آن دسته حمایت کند و از آن دسته چه نقصی داشته که امریکا را به فکر حمایت از آن انداخته است. حمایت امریکا از هرکسی در ایران یک ننگ است. گروه ها و افراد سیاسی علاوه بر متمایز کردن مرز خود با دشمن، باید مرز خود را با مزدوران، نوکران و افرادی که در خدمت دشمن هستند نیز مشخص کنند."

این سخنان افشاگرانه، اصلاح طلبان را با موج جدیدی از سوی رسانه ها و افکار عمومی مواجه کرد اما به جز معدودی از اصلاح طلبان که برائت خود را از این سخنان بوش اعلام کردند بسیاری از مدعیان اصلاح طلبی با نوعی فرافکنی و بی اهمیت جلوه دادن این سخنان بوش از کنار آن گذشتند. تا جایی که ناصری سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در گفتگو با رجانیوز پاسخ به دفاعیات بوش از اصلاح طلبان را در اولویت کاری اصلاح طلبان ندانست و اعلام کرد نقد دولت اولویت اصلی اصلاح طلبان می باشد. هرچند افرادی چون زید آبادی این حمایت بوش از اصلاح طلبان را ناشی از خوش نامی آنان دانست و در موضعی کاملاً ننگ آور عنوان کرد که ای کاش بوش اسامی اصلاح طلبان را نیز به زبان می آورد.از سوی دیگر برخی از اصلاح طلبان اعلام کردند که جرج بوش هیچ گاه از اصلاح طلبان "دفاع واقعی" نکرده و جرج بوش مخالف اصلاحات اصلاح طلبان در ایران بوده است.اما آیا جرج بوش واقعاً مخالف اصلاح طلبان بود؟

اوایل سال 81 پس از انتشار اظهارات هتاکانه هاشم آغاجری در همدان که اسلام را دینی سیاه و عتیقه و تقلید را کار میمون ها خوانده بود، موج مخالفت با این سخنان تا آنجا پیش رفت که صدای کروبی و خاتمی هم درآمد و نوعی مخالفت سراسری و ملی با این هتاکی ها فضای عمومی کشور را دربرگرفت.از سوی دیگر این هتاکی های آغاجری همزمان شد با نامه استعفای طاهری اصفهانی از امامت جمعه اصفهان که البته این نامه نیز همراه بود با برخی سیاه نمایی ها و اهانت ها و ... که در همان زمان مشخص شد صدور این نامه با تحریک و تهییج طیف افراطی اصلاح طلبان و حتی با قلم یکی از این افراطوین نگارش یافته است.

این دو واقعه کاملاً حساب شده در آستانه 18 تیر سال 81 به منظور توسعه آشوب در سراسر کشور تدارک دیده شده بود. پاسخ نامه طاهری اصفهانی با نامه مستدل و منطقی رهبر انقلاب و دفاع مردم از این پاسخ همراه بود. در چنین شرایطی، مخالفت با طیف افراطی اصالح طلبان در کشور شدت گرفت و آنان را در موضعی انفعالی قرار داد.جمع بندی چنین حوادثی بوش را وادار کرد تا هم برای تقویت طیف تندرو و اصلاح طلبان سکولار و هم سوء استفاده از شرایط کشور و سمت و سو دادن به آن و نوعی سوار شدن بر موج حوادث، بیانیه ای در حمایت از اصلاح طلبان و آشوب گران صادر نماید.بوش در این بیانیه رسمی، با حمایت از اصلاحات در ایران مقامات به اصطلاح غیرانتخابی ایران را مورد حمله قرار داد و از دانشجویان و روزنامه نگاران و نمایندگان مجلس که مورد تهدید واقع می شوند، دفاع نمود.بیانیه بوش در حمایت از اصلاح طلبان با خشم ملی و مخالفت رسانه ها و جمعی از اصلاح طلبان مواجه شد.

رادیو امریکا که مواضع رسمی دولت این کشور را بازگو می کند، ادعا کرد بیانیه اخیر بوش برای حمایت از آیت الله طاهری بوده است.این رادیو از طاهری به عنوان روحانی ناراضی که استعفا داده یاد کرد و گفت بوش پشتیبانی خود را از کسانی که از آیت الله طاهری هواداری می کنند، ابراز داشت.در همین حال هوشنگ امیراحمدی دلال رابطه ایران و امریکا در گفتگو با رادیو لندن گفت: وقتی بوش دید طاهری استعفا کرده، معنایش این است که یک فشارهایی دارد به وجود می آید، درون سیستم مذهب در جهت مخالف نیروهای بنیادگرا و بوش می خواهد خود را همصدا کند.امیراحمدی ادعا کرد بوش می گوید من با نیرویی می توانم در ایران کار کنم که به مملکت دموکراسی و توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی بدهد.رادیو امریکا همچنین از قول یک عنصر ضد انقلاب مقیم آن کشور گفت: بوش نشان می دهد که می خواهد حمایت معنوی از ملت ایران بکند.

سهراب سبحانی همچنین با انتقاد از اینکه ملت ایران به خواست امریکا برای راهپیمایی و ایجاد آشوب در کشور توجهی نکردند، گفت در آینده شاهد ائتلاف های جدیدی خواهیم بود و اصلاح طلب ها دوباره سعی خواهند کرد، مسئله رابطه با امریکا را مطرح کنند. وی ادعا کرد بوش نمی خواهد در سرنوشت ملت ایران دخالت کند بلکه دکترین او، دموکراسی است.در همین حال، رادیو دولتی انگلیس ضمن اشاره به نامه آقای طاهری، استقبال حزب مشارکت از آن را مورد توجه قرار داد.رادیو رژیم صهیونیستی با آب و تاب فراوان نامه طاهری و اظهارات عضو مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب علیه دین و مرجعیت را بازتاب داد.این رادیو در خبر مفصل خود ضمن قرائت طولانی بخش هایی از مواضع آقای طاهری و آغاجری، گفت: نامه آیت الله سید جلال الدین طاهری اتهام علیه نظام بود.در این میان علیرضا علوی تبار سردبیر روزنامه توقیف شده بنیان و عضو شورای سردبیری روزنامه صبح امروز (با مدیرمسئولی حجاریان) نیز از بیانیه بوش استقبال کرد.علوی تبار به ایسنا گفت: بیانیه بوش یک نوع عقب نشینی از سیاست های هیجانی اعلام شده بود و می تواند ناشی از این باشد که معقول تر عمل می کنند. همچنین می تواند ناشی از عملکرد مجلس (ششم)، دولت (خاتمی) و نهادهای مدنی و رسانه های اصلاح طلب باشد که توانسته اند ایران را از آماج اتهام محور شر خارج کنند.علوی تبار در راستای استراتژی سازان سیا برای القاء حاکمیت دوگانه در ایران گفت: بخشی از صاحبنظران این تحلیل بوش را که در ایران حاکمیت دوگانه وجود دارد قبول دارند.

فیض ا... عرب سرخی عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب نیز از مطلبی که بر روی یک سایت اینترنتی منتسب به گردانندگان صبح امروز منتشر شد، سخنان بوش را تغییر اساسی در جهت گیری های امریکا مقابل ایران دانست و از آن استقبال کرد.اين در حاليست که پس از حمايت سال گذشته بوش از اصلاح طلبان، محسن ميردامادي دبير حزب مشارکت در مصاحبه ای با روزنامه اعتمادملی ادعا کرد بوش بیشترین مخالفت ها را با اصلاحات و اصلاح طلبان داشته است.با این حال، جرج بوش در آخرین روزهای ریاست جمهوری خود برای بار سوم به صورت رسمی از اصلاح طلبان حمایت کرد تا ثابت کرده باشد اگرچه پس از 8 سال، در حالی از این سمت کنار می رود که تصویری دیوانه از وی در افکار عمومی دنیا نقش بسته است اما هرگز رفیق نیمه راه نیست.منبع:

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 2:23  توسط سینا  | 

دکتر محمد علی رامين در دانشگاه اميركبير:

شيوه هاي مستكبرانه برخي گروه هاي سياسي نسبت به دولت نهم بايد اصلاح شود ‏

دكتر محمد علي رامين، با تاكيد بر اينكه شيوه هاي مستكبرانه برخي گروه هاي سياسي نسبت به دولت ‏نهم بايد اصلاح شود، گفت: كينه توزي عده اي از پيشكوستان سياسي به دكتر احمدي نژاد به دليل ‏عملكرد اسوه گونه وي است. ‏

به گزارش خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، دكتر محمد علي رامين كه ظهر امروز به ‏دعوت انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير با موضوع بررسي و نقد دولت ‏نهم در دانشكده عمران اين دانشگاه سخن مي گفت، با بيان اينكه دولت نهم ‏مختصاتي دارد كه آن را با دولت هاي قبلي متفاوت كرده است، اظهار داشت: بنده ‏دفاع از احمدي نژاد را نقد دولت خاتمي و هاشمي دانسته بنابراين حمايت از ‏دولت نهم را ضروري تلقي مي كنم.‏وي افزود: نقد دو دولت خاتمي و هاشمي يعني اذعان به اينكه امروز بي عدالتي و ‏فساد در جامعه است و برخي گروه ها به همه منابع ‏و منافع ملي دست پيدا كرده اند و سهم ملت را در اختيار گرفتند.‏

رامين با تاكيد بر اينكه نقد و بررسي دولت نهم بدون مقايسه با دولت هاي قبلي خود ‏قابل مقايسه نيست، گفت: در زمان انتخابات رياست جمهوري نهم تمام احزاب و ‏جريان هاي سياسي در صحنه حاضر بودند و اين در حالي بود كه احمدي نژاد تنها ‏كانديدايي است كه هيچ كدام از جريانات سياسي از وي حمايت نكردند.... انتخابات نهم رياست جمهوري قبل از آنكه نتيجه آن احمدي نژاد باشد ‏نتيجه برائت جامعه از احزاب سياسي بود. ‏

‏وي با طرح اين سئوال كه آيا احزاب سياسي كه مردم آنها را در انتخابات سوم تير ‏كنار زدند، اينقدر متانت و خضوع نسبت به جامعه داشتند كه به دنبال جوسازي ‏نباشند، تصريح كرد: چيزي كه در حال حاضر از سوي احزاب مشاهده مي كنيم خلاف ‏اين موضوع است؛ چرا كه احزاب به دنبال آن هستند به ملت ثابت كنند كه در ‏انتخات خود اشتباه كردند. ‏رامين ضمن انتقاد برخورد مجلس هفتم با شخص احمدي نژاد گفت: زماني كه دولت ‏نهم با تواضع كار خود را آغاز كرد و كانديداي خود را به مجلس رساند متاسفانه شاهد ‏بدترين رفتارها از سوي مجلس مدعي اصولگرايي بوديم. ‏عضو ارشد گروه سیاسی رایحه خوش خدمت با بيان اينكه چنين رفتارهايي از سوي مجلس شوراي اسلامي به دور از انصاف ‏بود و اين مسئله بايد مورد بررسي قرار گيرد، اذعان داشت: به نظر مي رسد چون ‏احمدي نژاد منتخب حزبي نيست، بايد از سوي احزاب سياسي مجازات شود‏ تا بعد از آن ملت ايران به غير از احزاب سياسي به حرف كس ديگري گوش نكنند. ‏... به نظر مي رسد احزاب و شخصيت هاي سياسي از ترس اينكه مبادا ‏حاشيه نشين شوند تمام همت خود را براي جلوگيري از موفقيت هاي احمدي نژاد به ‏كار بسته اند. ‏

رامين با اشاره به اينكه عملكرد احمدي نژاد در جريان كار نقد دولت هاي قبلي بود، ‏گفت: دولت هاي قبلي از درون قفسه هاي شيشه اي خود و با واسطه هاي ‏چندگانه امور كشور را پيگيري مي كردند اما احمدي نژاد يك لحظه حاضر نبود از دفتر ‏رياست جمهوري بي تفاوت با مردم سخن بگويد و در همين راستا سفرهاي استاني ‏خود را آغاز كرد. ‏عضو ارشد گروه سیاسی رایحه خوش خدمت ادامه داد: از آنجايي كه دكتر احمدي نژاد تمام تخيلات و تبليغات احزاب و جريان ‏هاي سياسي را خنثي كرد، طبيعي است كه اين گروه ها براي حفظ جايگاه خود ‏دست به تخريب دولت نهم بزنند.‏وي با اشاره به اعتقاد برخي افراد مبني بر اينكه عدالت را به عنوان سنت اسلامي ‏فراموش شده تلقي مي كنند، خاطرنشان كرد: در اوج عدالت وقتي سرمايه ‏انباشته شده بين مردم توزيع شود، طبيعي است كساني كه دستشان به اموال ملت ‏آلود شده، دست به تخريب عليه دولت بزنند.http://snn.ir/NewsContent.aspx?NewsID=84255

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 2:12  توسط سینا  | 

افزايش نفرت از صهیونیست ها در اروپا
رهبر حزب ملي انگلیس: هولوكاست يك "مزخرف غيرعلمي" بيش نيست

ميزان نفرت مردم اسپانيا نسبت به صهیونیست ها از 21 درصد در سال 2005 به 50 درصد در حال حاضر افزایش یافته است. به گزارش رجانیوز به نقل از نیوزویک، در حال حاضر نگاه ضد صهیونیستی در اروپا به يك نگاه رایج تبديل شده است، به گونه اي كه ميزان نفرت 20 درصدي مردم آلمان در سال 2004 در حال حاضر به 25 درصد افزايش يافته است.در فرانسه نیز كه بيشترين تعداد يهودیان اروپا در آن ساکن هستند، ميزان 11 درصدی نفرت نسبت به صهیونیست ها در سال هاي گذشته به 20 درصد رسیده است.ميزان نفرت مردم لهستان از صهیونیست ها از 27 درصد در سال 2004ميلادي، به 36 درصد در حال حاضر رسيده است.همچنين ميزان نفرت مردم انگلستان از يهوديان كه همواره ميانگین 9 درصدی بود، امروزه به صورت چشمگيري رشد داشته است، به طوري كه حتي دانش آموزان یهودی در بازگشت از مدرسه به علت افزايش این موج، نمي توانند از اتوبوس هاي عمومي استفاده كنند و والدين آنها مجبورند برا ي برگرداندن دانش آموزان خود از خودروهاي شخصي استفاده كنند. موج ضدصهیونیستی در قلب ايدئولوژي "حزب ملي انگليس" نیز به عنوان يكي از احزاب پیشرو در انگلستان به شدت در حال گسترش است.به گفته "نيك گريفين" رهبر اين حزب، يهوديان انگليسي كنترل پنهاني تمامي رسانه هاي این کشور را در دست دارند و مسئله هولوكاست را که یک "مزخرف غيرعلمي" بيش نیست، به باور عمومی تبدیلمی کنند.  متن انگلیسی خبر: http://www.newsweek.com/id/172618

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 2:8  توسط سینا  | 

روایت مشاور اوباما از پیشنهادهای پنهان اصلاح­طلبان به سران کاخ سفید
پيشنهادهاي محرمانه دولت خاتمي به كاخ سفيد
در این نامه، ایران نه تنها از دست برداشتن از حمایت گروه­های فلسطینی سخن به میان آورده بود، بلکه پیشنهاد داده بود برای خلع سلاح حزب­الله تلاش کرده و تمام فعالیت­های هسته­ای خود را شفاف کند. در ازای این همه، ایران از آمریکا خواست از رفتار خصمانه خود نسبت به جمهوری اسلامی دست بکشد و در بیانیه­ای تصریح کند که ایران جزو محور شرارت نیست. 25 سپتامبر سال 2006 (5 مهر 85) شبکه چهار رادیو بی.بی.سی خبر از ارسال نامه­ای توسط دولت سید محمد خاتمی خطاب به مقامات کاخ سفید داد. آنگونه که این شبکه رادیویی اعلام کرد، دولت وقت ایران در نامه برای حل همه اختلافات فی­مابین اعلام آمادگی کرد. روزنامه وطن امروز با ارائه گزارشي در اين خصوص نوشته است :تلاش برای خلع سلاح حزب­الله لبنان، شفاف­سازی تمامی فعالیت­های هسته­ای، دست برداشتن از حمایت گروه­های فلسطینی و ... از جمله مواردی بود که در نامه فوق دولت ایران به جورج دبلیوبوش پیشنهاد داده بود.اما گزارش رادیو بی.بی.سی از این ماجرا بدین شرح است:«آوریل 2003 میلادی، درشرایطی که تانک­های آمریکایی در خیابان­های بغداد حرکت می­کردند، این نگرانی در تهران شدت می­گرفت که شاید پس از عراق نوبت ایران باشد.» یک ماه بعد، ایران در اقدامی بی­سابقه و با واسطه سوییسی­ها، نامه­ برای دولت آمریکا فرستاد که در آن آمادگی خود برای حل همه اختلاف­ها اعلام کرده بود.
  پیشنهادهای محرمانه
 در این نامه، ایران نه تنها از دست برداشتن از حمایت گروه­های فلسطینی سخن به میان آورده بود، بلکه پیشنهاد داده بود برای خلع سلاح حزب­الله تلاش کرده و تمام فعالیت­های هسته­ای خود را شفاف کند. در ازای این همه، ایران از آمریکا خواست از رفتار خصمانه خود نسبت به جمهوری اسلامی دست بکشد و در بیانیه­ای تصریح کند که ایران جزو محور شرارت نیست. محمدحسین عادلی که در آن زمان معاون وزیر امور خارجه ایران بود می­گوید: «آن نامه برای آمریکایی­ها فرستاده شد تا نشان دهد که ما آماده گفت­وگو و حل معضلات هستیم. این اقدام در راستای سیاست­های محمدخاتمی بود که می­خواست همه راه­های مسالمت­آمیز را بیازماید».
  پاسخ آمریکا
 لری ویلکینسون، رئیس دفتر کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، می­گوید: «تنها چیزی که من دیدم گزارشی بود از اینکه چنین نامه­ای دریافت شده و پاسخی که از طریق مقام­های سوییسی برای ایران فرستاده شد. پاسخی شبیه به اینکه چطور به خود اجازه می­دهید چنین پیشنهاد «گستاخانه­ای» بدهید. افشای خبر نامه دولت سابق به مقامات کاخ سفید و آشکارشدن رفتار دولت­مردان آمریکا با این نامه در رسانه­های خبری انعکاس فراوانی داشت. صاحب­نظران سیاسی معتقدند این موضوع یعنی ارسال­نامه به دولت آمریکا بلافاصله پس از تصرف عراق و نیز پیشنهاد معامله برسر برخی اصول بنیادین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، در آن برهه به شدت کشور را در موضع انفعال قرار داد. برخی تحلیلگران هم تأکید کردند که هزینه این موضوع برای کشور هم­سنگ هزینه ماجراهای «ایران گیت» و «واتر گیت» برای ایالات متحده بود. افشای این ماجرا اما با تکذیب سخنگوی دولت سابق مواجه شد، به طوری که عبدالله رمضان­زاده در گفت­وگویی به کلی چنین نامه­ای را تکذیب کرد.
 نامه را خرازی تنظیم کرد
 با این حال مقاله اخیر «دنیس راس»، مشاور ارشد جورج بوش پدر و پسر، فرستاده ویژه کلینتون در مسائل خاورمیانه و مشاور خارجه باراک اوباما که در شماره اخیر مجله نیوزویک به چاپ رسید، نه تنها نگارش و ارسال نامه دولت اصلاحات به جورج بوش را تأیید کرد که از نویسنده این نامه نیز اسم برد.  دنیس­راس در ابتدای این مقاله به نفوذ قدرت منطقه­ای ایران در دولت احمدی­نژاد اشاره و در ادامه با بیان اینکه هنوز هم برای متوقف کردن ایران در برنامه هسته­ای دیر نشده است، برای ادعای خود اینگونه آدرس داد: تاریخ نشان داده ایران در مقاطعی در قبال فشار سیاسی بین­المللی جواب دلخواه را داده است. برای مثال در سال 2003 پس از نابودی ارتش عراق توسط نیروهای آمریکایی، دولت وقت از طریق سفیر سوییس در ایران پیامی به واشنگتن ارسال کرد تا با این کار نگرانی­های آمریکا را درباره برنامه­های تسلیحاتی تهران و حمایت ایران از حزب­الله و حماس تا حدی تخفیف دهد». او یاد آور می­شود: صادق خرازی، معاون وزیر امورخارجه دولت وقت که این پیام را تنظیم کرده بود، گفت بیم­ها وهراس­ها آنها را مجبور کرد دست به این کار بزنند. مشاور دولت بوش پدر و پسر وبیل­کلینتون در امور خاورمیانه می­افزاید: «اما برعکس، سال پیش که سازمان اطلاعاتی آمریکا گزارشی راجع به ایران منتشر کردند، محمود احمدی­نژاد رئیس جمهور دولت جدید ایران در اظهاراتی جنجالی گفت رویارویی با آمریکا اثر بخش است و آمریکا از موضع خود عقب نشسته است.» اما در سند دیگری که به نقل از دنیس­راس پیش ازاین توسط منابع غربی منتشر شده بود آمده است: «اول آوریل 2003 مباحثه طولانی­ای با صادق خرازی که برای دیدنم آمده بود، داشتم و دوم مي نیز دوباره او را به مدت سه ساعت دیدم». آنچه در نامه دولت خاتمی به جورج بوش به صراحت آمده است، تلاش این دولت برای اعطای برخی امتیازات در جهت «نزدیکی دو دولت» است. گویا قرار بوده در این راستا دیدارهای دیگر مانند کمال خرازی وزلمای خلیل­زاد انجام شود که با پاسخ سرد مقامات کاخ سفید ره به جایی نبرده است». منبع: جهان نیوز 11 آذر 1387 خبر 36902
 
اخبار مرتبط:
کوثري: واکنش امريکا به نامه 2003 تحقيرآميز بود
نایب رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس با اشاره به نامه معاون وزیر خارجه وقت به آمریکا در سال 2003 گفت: نوشتن نامه‌ای با چنین متنی به آمریکا اقدامی نادرست، ناپخته و ناشایست بوده که با روحیات ملت ایران سازگاری نداشت.اسماعیل کوثری نایب رییس اول کمیسیون امنیت ملی در گفتگو با شبکه ایران با اعلام تاسف از نامه صادق خرازی معاون وزیر خارجه دولت وقت به آمریکا در سال 2003 گفت: نامه‌ای که در دولت قبل به آمریکا نوشته وعنوان شده در جهت پیشگیری از تجاوز آمریکا به ایران بوده است، متاسفانه نشان می‌دهد آن‌ها از در ضعف با دشمن وارد گفتگو شده بودند. وی تاکید کرد که این اقدامی نادرست، ناپخته و ناشایست بوده که با روحیات ملت ایران سازگاری ندارد.کوثری با اشاره به ایستادگی و مقاومت 8 ساله ایران در مقابل عراق یادآوری کرد: بعد از پیروزی انقلاب، دیپلماسی ما همیشه بر مقاومت مبتنی بوده است و تاریخ ما نشان می‌دهد که همیشه با عزت در برابر بیگانه ایستاده‌ایم.این نماینده مجلس با اشاره به بخشی از نامه که در آن عنوان شده ایران متعهد می‌شود از حماس و حزب‌الله حمایت نکند، افزود: این با اصول دینی و حکومتی ما سازگاری ندارد.وی نامه صادق خرازی را اقدامی به دور از چشم ملت و رهبری دانست و عنوان کرد: در این نامه نکته‌هایی نوشته شده که نمی‌تواند به ملت ایران یا نظام نسبت داده شود.نایب رییس اول کمیسیون امنیت ملی با اشاره به زمان نامه که در سال 2003 و در زمان دولت اصلاحات بوده است گفت: این نامه مقطعی بوده و از سوی مسئولینی نوشته شده که در راس امور بوده‌ و مردم به آنها اطمینان کرده بودند ولی آنها در جهت سیاست‌های کلی نظام، ملت و رهبری حرکت نکردند بلکه از در ضعف با موضوع برخورد کردند اما گذشت زمان نشان داد که این سیاست، استراتژی خوبی در قبال زیاده‌خواهی‌های آمریکا نیست.
وی با اشاره به واکنش «دنیس راس» مشاور اوباما و برداشت‌های دیگر مسئولان آمریکایی از این نامه که تصور کرده‌اند فشارها بر ایران کارساز است، خاطرنشان کرد: تهدیدهای آمریکا در منطقه اثری بر ملت و مسئولین ما برای حفظ نظام و ارزش‌های انقلابیشان ندارد و ملت ایران همیشه مصمم می‌ایستد و هزینه‌های آن را هم پرداخت می‌کند چرا که معتقذ است تسلیم در برابر آمریکا هزینه‌های بیشتری دارد.کوثری تاکید کرد: هیچ‌کس نمی‌تواند از طرف ملت ایران از سر ضعف با دشمن وارد معامله شود و اگر در مقطعی دولت اصلاحات این کار را کرد، مربوط به دوره خودشان بوده و درحال حاضر رهبری و ملت ایران تاکید بر ایستادگی همراه با عزت و سربلندی دارند.این نماینده مجلس با اشاره به واکنش تحقیرآمیز آمریکا در قبال این نامه و جواب رد این کشور به درخواست دولت وقت از سوی آمریکا که از آنها خواسته بودند ایران را "محور شرارت" ننامد، گفت: این نامه نه تنها اثر مثبت نداشته بلکه توقع آمریکا را نسبت به ایران افزایش داده است.منبع: رجا
دانشجویان بسیجی دانشکده خبر:درخواست تحقيق و تفحص مجلس از سياست خارجي دولت سابق
دانشجويان بسيجي دانشکده خبر از نمايندگان مجلس خواستند که تحقيق و تفحص از سياست خارجي دولت اصلاحات را در دستور کار خود قرار دهند.به گزارش رجانیوز، در این بیانیه خطاب به نمايندگان مجلس آمده است:
اين روزها انتشار سخنان دنيس راس مشاور رؤساي جمهوري پيشين امریکا موجي از نگراني و خشم را در ميان نيروهاي معتقد به ارزش‌هاي انقلاب اسلامي برافروخته است. او که در سخنان خود پرده از اتفاقي مهم و تأمل برانگيز در سياست خارجي ساليان گذشته جمهوري اسلامي برداشته، مدعي شده است: «تاريخ نشان داده حکومت ايران در مقاطعي در قبال فشار سياسي بين‌المللي، جواب سياسي دلخواه را داده است. براي مثال، در سال 2003، پس از نابودي ارتش عراق توسط نيروهاي امریکايي، دولت وقت از طريق سفير سوييس در ايران پيامي به واشنگتن ارسال کرد تا با اين کار نگراني‌هاي امریکا را درباره برنامه‌هاي تسليحاتي تهران و حمايت ايران از حزب‌الله و حماس تا حدي تخفيف دهد.» اين نامه که خبر ارسال آن از سوي معاون وقت وزارت خارجه دولت اصلاحات به صورت جسته و گريخته انتشار يافته بود، امروز در حالي توسط مقامات امریکايي تأييد مي‌شود که در ادبيات حاکم بر آن، جز نشانه‌هاي تحقير ملت بزرگ و استکبارستيز ايران و تغيير ديپلماسي عزت‌مدارانه و انقلابي به ديپلماسي باج‌دهي آن هم توسط دولتمردان دولتي به نام اصلاحات را نمي‌توان يافت.
در روزهايي که سياستمداران عرصه خارجي ما فرش قرمز براي شيطان بزرگ پهن مي‌کردند و براي مذاکره لحظه‌شماري مي‌کردند و حداکثر توان خود را براي "تنش‌زدايي" با دشمن شماره يک ملت ايران به کار مي‌بستند، امریکايي ها براي اولين بار کشور و ملت ما را محور شرارت خواندند و جواب هواداران رخنه کرده در دولت اصلاحات را با انگشت‌نگاري ايرانيان و توهين به آنان و افزايش فشار بر کشور براي چشم‌پوشي از حق مسلم فناوري هسته‌اي دادند.اما اين نامه، تنها برگ از سياهي‌هاي کارنامه دوم خردادي‌ها در مقام کشورداري نيست، چنانکه ديپلماسي شرم‌آور اين دولت در زمينه پرونده هسته‌اي که ارمغان آن، 2 قرارداد ننگين سعدآباد و پاريس بود، هرگز از ذهن دلسوزان ميهن، انقلاب و نظام پاک نخواهد شد.ديپلماسي هسته‌اي دولت اصلاحات تا آنجا پس رفت که همه تأسيسات هسته‌اي کشور را به تعطيلي کشاند و حتي براي "اعتمادسازي" با دشمنان اين ملت، به تعطيلي فعاليت‌هاي تحقيقي و غيرمرتبط همچون UCF اصفهان نيز تن داد و اين همه نه تنها اعتمادي نساخت که پس از 2 سال باز هم اين قدرت‌هاي زورگو بودند که حريص‌تر شدند و اين غرور ملت بود که پايمال شد. چنانکه رهبر انقلاب در بياناتي در همين زمينه فرمودند:«من همان وقت هم در جلسه مسئولان -که از تلويزيون پخش شد-، گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه پي در پي ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان مي‌شوم؛ همين کار را هم کردم. بنده گفتم که بايستي اين روند عقب‌نشيني متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروي، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتي انجام بگيرد که اين عقب‌نشيني در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين کار هم شد.» (13/10/86 در جمع دانشجويان يزد)"
اما همه چيز به اينجا ختم نشد چنانکه چندي بعد و در دوران حاکميت دولت اصولگراي نهم، پرده از "ارايه اطلاعات به بيگانگان" آن هم در موضوعات هسته‌اي و توسط يکي از اعضاي ارشد تيم هسته‌اي دولت اصلاحات برداشته شد. جرمي که در نهايت با پيگيري دولت نهم و حمايت جريانات عدالت‌خواه منجر به صدور حکم مجرميت براي اين ديپلمات دولت اصلاحات شد.به راحتي با کمي کنکاش در اخبار دوران اصلاحات مي‌توان نمونه‌هاي ديگري از اين اتفاقات ناگوار را در عرصه سياست خارجي فهرست کرد. وقايعي همچون بي‌تدبيري در ماجراي اشغال افغانستان و از دست دادن عرصه فعاليت‌ در اين کشور برادر و همسايه و...   طبق اصل 76 قانون اساسي که تصريح مي‌کند "نمايندگان حق دارند در تمام امور کشور به تحقيق و تفحص بپردازند"، ما دانشجويان بسيجي دانشکده خبر ضمن محکوم کردن ديپلماسي ذلت‌بار دولت اصلاحات، از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي مي‌خواهيم با استفاده از توان نظارتي که قانون اساسي در اختيار ايشان قرار داده است، با تحقيق و تفحص از سياست خارجي دولت اصلاحات، زواياي ديگر سياست‌هاي ناشيانه و غيرمدبرانه مديران وقت دستگاه ديپلماسي کشور را بر همه ملت ايران روشن نمايند تا ناقضان حقوق مسلم ملت ايران، در آينده‌اي نزديک در دادگاهي صالحه به سزاي اعمال خود برسندمنبع خبر
 خاتمي مرعوب بود
عضو حزب موتلفه اسلامي با مقايسه ديپلماسي دولت اصلاحات با دولت نهم، گفت: خاتمي مرعوب بود اما احمدي نژاد پوشالي بودن آمريکا را ثابت کرد.به گزارش ايرنا، مجتبي اماني افزود: در حالي که دولت خاتمي سعي مي کرد نسبت به چهار نکته کليدي مورد فشار آمريکا بر ايران يعني پذيرش طرح سازش خاورميانه، حقوق بشر مطابق با مطامع غرب، عدم حمايت از حرکت هاي استقلال طلبانه يا به عبارت غربي ها «تروريسم» و تعليق فعاليت هاي صلح آميز هسته اي به اصطلاح به تنش زدايي بپردازد و درباره آنها به آمريکايي ها تعهدنامه بدهد، ولي دولت نهم با استقامت و پايبندي بر اصول و آرمان هاي انقلاب توانست پوشالي بودن تهديدات آمريکا و غرب را به اثبات برساند و اين تجربه اي ارزشمند است که بايد مورد توجه قرار گيرد.به گفته وي هدف دولت خاتمي از پذيرش نکات مدنظر آمريکا حذف نام ايران به عنوان محور شرارت بود که در اثر نوعي مرعوبيت از شرايط روز جهاني بود که در پي اشغال افغانستان وعراق به آن دچار شده بودند، اما دولت احمدي نژاد موفق شد ثابت کند که آمريکايي ها قدرت حمله به جمهوري اسلامي به عنوان کشوري قدرتمند در منطقه را ندارد.اماني گفت: نتيجه مقاومت ايران اسلامي در برابر آمريکا آن شده است که امروز تهديد ايران به حمله نظامي با تمسخر مردم آمريکا مواجه مي شود، چرا که اکنون مردم آمريکا دريافته اند که حاصل لشکرکشي آمريکا به عراق و افغانستان علت مهم بحران اقتصادي و پيش بيني رشد اقتصادي معادل صفر براي سال آينده ميلادي در آمريکا مي باشد.رجانیوز
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:11  توسط سینا  | 

 
در برخی موارد صاحبان این اماکن با این وعده که شوهر مناسبی برای این دختران یافته اند آنها را در اختیار مردان قرار می دهند و این بیچارگان نیز پس از اندک زمانی مشخص می شود که در واقع بعنوان کنیز فروخته شده اند.
به گزارش سرويس بين الملل "جهان"، ثمره حمله آمریکا و همپیمانانش به این کشور بجز صدها هزار کشته و زخمي،  بیش از 5/2 میلیون آواره جنگی است که بخش اعظم آنان را زنان و دختران تنها و بی سرپرست تشکیل می دهند. این افراد بدنبال یافتن مکانی امن از مرزهای شمالی و غربی عراق خارج شده و با سرنوشت شومی که در انتظار آنها است، مواجه می شوند.
 

به گزارش رسانه‌هاي سوري در حال حاضر بیش از یک میلیون آواره عراقی در سوریه به سر می برند که به امید پناهنده شدن به کشورهای اروپایی یا آمریکا روزگار طاقت فرسایی را در این کشور می گذرانند. بسیاری از آنان بدلیل نداشتن درآمد به گدایی روی آورده اند و برخی نیز برای بدست آوردن چند دلار تن به خودفروشي مي‌دهند. سوداگران در خیاباني که در سوریه به نام خیابان عراقیها معروف شده بدنبال شکار دختران جوان از 13 تا 20 ساله با پرداخت بهای اندکی هستند و این درحالی است که برخی از آنها حاضرند حتی برای یک لقمه نان و یک سرپناه خود و هستی شان را به فروش بگذارند.
 مشتریان زیادی به مکانهایی که در آنها دختران عراقی نگهداری می شوند، رفت و آمد دارند. آنها می توانند در ازای پرداخت چند دلار یکی از این دخترکان را به خدمت بگیرند و اگر کمی بیشتر بپردازند آنان را در کنار خود داشته باشند. این در حالی است که نگهدارندگان این دختران که از این راه سود سرشاری نصیب خود می کنند، حاضرند با دریافت مبلغی بیشتر آنان را بفروشند. در برخی موارد صاحبان این اماکن با این وعده که شوهر مناسبی برای این دختران یافته اند آنها را در اختیار مردان قرار می دهند و این بیچارگان نیز پس از اندک زمانی مشخص می شود که در واقع بعنوان کنیز فروخته شده اند.
 گاه و بیگاه مردان هوسرانی نیز به سراغ این زنان که هدف اصلی شان کار کردن برای درآمد است، می روند و اگرچه شماری از آنان در برابر پیشنهادهای مراجعه کنندگان مقاومت می کنند، اما خیلی ها با دیدن اسکناسهای نجات بخش حاضر به خودفروشی می شوند. برای این افراد تحمل چنین شرایطی در کشوری غریب آسانتر از ماندن در عراق است، زیرا مهم این است که زنده اند. اینها معتقدند که اگر در عراق می ماندند شاید حال و روز اسفناک تری پیدا می کردند. از همین رو به ادامه زندگی در چنین شرایطی به امید یافتن راه نجات ادامه می دهند.گفتني است اين وضعيت در برخي ديگر از كشورهايي كه آوارگان عراقي حضور دارند گزارش شده است.http://www.jahannews.com/fa/pages/?cid=36804
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 1:9  توسط سینا  | 

 برخی گزارش‌هاي مركز پژوهش‌های مجلس بر اساس شايعات است!!!

نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي گزارش‌هاي مركز پژوهش‌هاي مجلس را براساس ديدگاه‌هاي شخصي و مبتني بر شايعات در جامعه دانست كه براي نمايندگان قابل استفاده نيست.فاطمه آليا روز دوشنبه در گفت و گو با ايرنا در اظهار نظري در خصوص گزارش‌هاي مركز پژوهش‌هاي مجلس، افزود: بنا بر اظهار نظر نمايندگان مجلس در كميسيون‌هاي تخصصي، گزارش‌هاي مركز پژوهش‌هاي مجلس غيرقابل استفاده و مبتني بر شايعات و گاهي براساس ديدگاه‌هاي شخصي است.آليا ادامه داد: در مواردي كه اينگونه گزارش‌هاي مركز پژوهش‌ها با انتقاد نمايندگان مواجه مي‌شود، رييس مركز پژوهش‌ها وعده رفع اين اشكالات را مي‌دهد و در مواردي نيز متواضعانه عذرخواهي مي‌كند.

وي با بيان اينكه نمايندگان مجلس وظيفه وضع و تصويب قوانين را برعهده دارند، گفت: پشتوانه كارشناسي دقيق و تخصصي از اركان قانونگذاري صحيح، دقيق، محكم، متقن، موثر و مفيد است كه بايد در شان قوه مقننه نظام جمهوري اسلامي ايران باشد.

اين عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس خاطرنشان كرد: اگر اظهارنظرهاي مركز پژوهش‌هاي مجلس بدور از شائبه سياسي و سلايق افراد و جريان‌ها نباشد، خدشه‌اي بر ساخت قانونگذاري وارد خواهد شد.آليا همچنين از عدم ارايه به هنگام برخي گزارش‌هاي مركز پژوهش‌ها به نمايندگان انتقاد كرد و گفت: در مواردي اظهارنظرهاي كارشناسي اين مركز در زمان مناسب به نمايندگان ارايه نمي‌شود و يا در هنگام بررسي طرح‌ها و لوايح در صحن علني شتابان در مجلس توزيع مي‌شود كه بدليل مناسب نبودن زمان، اين گزارش‌ها در واقع بلا استفاده باقي مي‌ماند.

وي تصريح كرد: انتظار نمايندگان از مركز پژوهش‌هاي مجلس اين است كه با عنايت به بودجه مناسب و قابل توجه اين مركز، فرآيند كارشناسي، تهيه، انتشار و توزيع اين گزارش‌ها به نمايندگان به هنگام، موثر و كارشناسي باشد تا موجب اتلاف منابع انساني و سرمايه‌هاي ملي و اعتبارات نشود.نماينده تهران درعين حال به حضور كارشناسان مركز پژوهش‌هاي مجلس در جلسات كميسيون‌هاي تخصصي اشاره كرد و اظهار داشت: اين نظرات كارشناسي كارشناسان مركز پژوهش‌ها كه در جلسات كميسيون‌هاي تخصصي مجلس شركت مي كنند بدليل اينكه با بحث و گفت و گوهاي تخصصي همراه است بعضا بسيار موثرتر از اظهارنظرهاي مكتوب اين مركز مورد استفاده نمايندگان قرار مي گيرد.وي همچنين در پاسخ به اين سوال كه چرا برخي ادعاها و انتقادها عليه دولت در تخلف از قوانين مصوب به استناد گزارش‌هاي مركز پژوهش‌هاي مجلس مطرح مي شود، گفت: اينكه عملكرد دولت تا چه ميزان در راستاي قانون اساسي ، سند چشم انداز ‪ ۲۰‬ساله و قانون برنامه چهارم توسعه و قانون بودجه است تنها بايد براساس نظر قاطبه نمايندگان ملت باشد.

اين نماينده اصولگراي مجلس تصريح كرد: اگر يك نفر از نمايندگان و يا دست اندركاران مركز پژوهش‌هاي مجلس نظر شخصي خود را بيان مي‌كند نبايد آن را نظر مجلس شوراي اسلامي تلقي كرد، يك نماينده مجلس در بيان نظر شخصي خود بايد با استدلال منطقي بيان كند.

آليا تصريح كرد: اگر رييس مركز پژوهش‌ها در زمينه‌اي اظهار نظر شخصي مي كند در خبرها نيز دو پهلو منعكس مي‌شود و چنين استدلال مي‌شود كه اين نظر مركز پژوهش‌هاي مجلس است.وي اظهار داشت: مركز پژوهش‌هاي مجلس به منظور پشتوانه پژوهشي مجلس در بررسي طرح‌ها و لوايج و ارايه اظهارنظرهاي كارشناسي با استفاده از نظرات تخصصي اساتيد حوزه و دانشگاه و بدون اعمال نظر خاص و يا دخالت در تصميم گيري نمايندگان تشكيل شده است.وي يادآور شد: رييس اين مركز يكي از نمايندگان مجلس است كه به انتخاب هيات رييسه منصوب شده است كه شورايي از نمايندگان مجلس هم در آن عضو هستند. منبع:

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/04ساعت 23:31  توسط سینا  |