تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها ومبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

مرور تاريخي رگباران یک اعتراض مدنی توسط گارد ملی دولتايالات متحده:
کشتار دانشجویان معترض به خطوط قرمز امریکا در "کنت استیت"

استفاده از ارتش امریکا در مقابله با دانشجویان دانشگاه "كنت استيت" که در اعتراض به جنگ ویتنام در ماه مه 1970 صورت گرفت و طی آن گارد ملی اوهایو دست به کشتار این دانشجویان زد، از جمله جنایاتی است که بعدها در تاریخ این کشور با نام حادثه "به رگبار بستن در کنت استیت" مشهور و در ذهن مردم امریکا به عنوان حادثه ای تلخ ثبت شد. این در حالی است که بررسی های خبرنگار رجانیوز حاکی از آن است که این سطح از خشونت در مقابله با یک اعتراض اجتماعی که شاید هر روز در همه کشورهای دنیا شاهد آن باشیم، از آن روی در امریکا به عنوان بزرگترین مدعی پیگیری حقوق بشر بکار گرفته شده است، که موضوع این اعتراض اجتماعی خطوط قرمز سیاست های کلان امریکا در آن برهه زمانی بوده است. سیاست‌های کلانی که مورد تایید نخبگان دو جریان عمده سیاسی امریکا بوده و همانا پیگری تمام قوای جنگ ویتنام را شامل می‌شده است.

به گزارش رجانیوز، ماجرای این برخورد خشن در کنت استیت از آنجا آغاز شد که در جریان حمله نیروهای امریکایی در بهار سال 1970به ویتنام جنوبی و مخفیگاه‌های نیروهای ویتنام شمالی در کامبوج، اعتراضات گسترده‌ای در آمریکا شکل گرفت. این اعتراض ها پس از آن جدی‌تر شد که ریچارد نیکسون، رئیس جمهور وقت امریکا در روز پنج شنبه 30 آوریل در نطقی تلویزیونی اعلام كرد كه نيروهاي آمريكايي به داخل كامبوديا پيشروي كرده و وارد جنگ سختي شده اند.

همین سخنان کافی بود تا 500 نفر از دانشجویان دانشگاه کنت استیت را در روز جمعه 1 مه در این دانشگاه گرد هم بیاورد. این دانشجویان در تجمع اعتراضی خود شعارهایی علیه ریچارد نیکسون که در سال 1368 با وعده پایان جنگ ویتنام به قدرت رسیده بود سر دادند.

اما این ابتدای اعتراض بود چراکه در روز شنبه ،2 مه در ساعت 10 گارد ملي اوهايو به هزاران دانشجوي معترض حمله ور شده و به آنها آتش گشود. سربازان در این هجوم با استفاده از سر نيزه دو نفر را زخمي كردند و شمار زيادي از دانشجويان را دستگير و روانه زندان كردند و با استفاده از گاز اشك آور آنها را پراكنده كردند.

این اعتراضات در روز بعد هم ادامه داشت چنانکه در روز يكشنبه،3 مه، حوالي ساعت 11 شمار زيادي از دانشجويان دوباره در محوطه دانشگاه اقدام به تظاهرات كردند اما پس از ساعاتی، گارد ملي اوهايو براي پراكنده كردن آنها اقدام به پرتاب گاز اشك آور كرد. دانشجويان نیز در واکنش به این اقدام در ميدان شهر خيابان لينكولن و خيابان اصلي با اميد گفتگو با شهردار به عنوان اعتصاب نشسته و خواهان جواب گويي مسوولان كاخ سفيد شدند، اما در همين حال به ناگاه شهردار ساتروم در شهر اعلام حكومت نظامي كرد. این موضوع سبب شد تعداد زيادي از دانشجويان با سرنيزه سربازان زخمي و مجروح شوند.

اوج این اعتراضات اما در روز دوشنبه 4 مه صورت گرفت. در آن روز دانشجويان در محوطه دانشگاه جمع شده و همانند روزهاي قبل مشغول اعتراض به سياست نيكسون بودند که گارد ملي اوهايو ابتدا با استفاده از سرنيزه تلاش کرد تا از این تجمع جلوگيري كند ولی پس از لحظاتی، گارد نظامي اقدام به شليك و قتل عام دانشجويان كرد و آنها را به رگبار بست. درپي اين اقدام خشونت آميز نيروهاي نظامي، 4 دانشجو كشته، بيش از 9 نفر به شدت مجروح و يك نفر نيز فلج شد.

این اعتراض با شلیک گلوله سربازان گارد ملی اوهایو به بيش از ۲۰۰۰ دانشجوی معترض به طرزی فجیع خاتمه یافت. این واقعه، موجب اغتشاشات و اعتصابات گسترده در بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا و بين مردم آمريكا شد.

اما به نظر می‌رسد علت بکار بردن این سطح از خشونت در این اعتراض اجتماعی ساده از آن روی اتفاق افتاد که جنگ ویتنام به عنوان خط قرمز دولت وقت امریکا شناخته می‌شد. در سال‌های بعد نیز شاهد چنین اعتراضاتی به اصول ومبانی حکومت امریکا و خطوط قرمز آن در رسانه‌های امریکا نبوده‌ایم چنانکه در جریان جنگ عراق نیز هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه با تمام توان از این جنگ حمایت کردند، هر چند این حمایت در دور دوم ریاست جمهوری بوش به دلایلی از سوی حزب دموکرات تبدیل به انتقاداتی شد که سرانجام به روی کار آمدن باراک اوباما منجر شد.
به نظر می‌رسد حکومت امریکا با وجود تبلیغات گسترده‌ای که برای مطرح شدن به عنوان یگانه حامی حقوق بشر بکار گرفته است، به هیچ روی تاب حتی یک اعتراض دانشجویی را نسبت به سیاست‌های کلان خود که مورد تایید نخبگان دموکرات و جمهوریخواه قرار گرفته است نداشته باشد، حقیقتی که نمونه آنرا در ماجرای کشتار کنت استیت به خوبی می‌توان شاهد بود.

این در حالی است که پس از اعتراضات مردمی به کشتار کنت استیت، عوامل این کشتار در دادگاهی صوری از اتهامات خود تبرئه شدند و در رسانه‌های امریکا نیز اسنادی مبنی بر تلاش نیکسون برای تبرئه آنها منتشر شد. اما این تنها تلاش برای مسکوت ماندن ماجرای کنت استیت نبود چنانکه امروز و با گذشت نزدیک به چهل سال از آن ماجرا، به دست آوردن کوچکترین مدرک و نشانه‌ای از این کشتار، حتی در دریای ژرف وب نیز امری بسیار دشوار است.

روز شمار قتل عام 4 مه دانشگاه كنت استيت يونيورسيتي:

پنج شنيه،30 آوريل:
نيكسون رئيس جمهور وقت آمريكا خطاب به مردم اعلام كرد كه نيروهاي آمريكايي به داخل كامبوديا پيشروي كرده و وارد جنگ سختي شده‌اند.

جمعه،1 مه:
در دانشگاه كنت استيت يونيورسيتي بيش از 500 دانشجو اقدام به تظاهرات عليه سياست‌هاي نيكسون كردند. همينكه دانشجويان معترض در حال پراكنده شدن بودند اعلام شد كه در روز 4 مه نيز به خاطر اعتراض مجدد بر حمله و لشكر كشي به ويتنام توسط نيكسون اعتراضی شکل خواهد گرفت.

شنبه ،2 مه:
در ساعت 10 گارد ملي اوهايو به هزاران دانشجوي معترض حمله ور شده و به آنها آتش گشوده سربازان با استفاده از سر نيزه دو نفر را زخمي كردند و شمار زيادي از دانشجويان را دستگير و روانه زندان كردند و با استفاده از گاز اشك آور آنها را پراكنده كردند.

يكشنبه،3 مه:
حوالي ساعت 11 شمار زيادي از دانشجويان دوباره در محوطه دانشگاه اقدام به تظاهرات كردند. با گذشت ساعاتی از این اعتراض، گارد ملي اوهايو براي پراكنده كردن آنها اقدام به پرتاب گاز اشك آور كرد. دانشجويان معترض نیز با حضور در ميدان شهر، خيابان لينكولن و خيابان اصلي با اميد گفتگو با شهردار به اعتصاب نشستند و خواهان جواب گويي مسوولان كاخ سفيد شدند، در همين حال بود كه شهردار ساتروم در شهر اعلام حكومت نظامي كرد. این امر باعث شد تعداد زيادي از دانشجويان با سرنيزه سربازان زخمي و مجروح شوند.

دوشنبه،4 مه:
قرار بود دانشجويان نزديكي ظهر دوباره اقدام به تظاهرات كنند. دانشجويان در محوطه دانشگاه جمع شده و به مانند روزهاي قبل به سياست نيكسون اعتراض كردند و گارد ملي اوهايو با استفاده از سرنيزه يكبار ديگر خواست كه از تجمع آنها جلوگيري كند. در همين حال گارد نظامي اقدام به شليك و قتل عام دانشجويان كرد و آنها رابه رگبار بست درپي اين اقدام خشونت آميز نيروهاي نظامي 9 دانشجو كشته و دهها دانشجوي ديگر به شدت زخمي شدند.
جفري گلين ميلر 20 ساله در دم به خاطر شليك به دهان كشته شد.
آليسون بي كروس 19 ساله بر اثر شليك بر سينه كشته شد.
ويليام ناكس 19 ساله بر اثر شليك به سينه كشته شد.
ساندرا لي 20 ساله بخاطر شليك به گردن كشته شد.
و دهها زخمي و مجروح ديگر.

اگر عکس ها باز نشد به این آدرس مراجعه کنید:www.rajanews.com/detail.asp?id=39539

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 1:7  توسط سینا  | 

گزارش پایگاه اینترنتی FAIR
آنچه غرب و امریکا برای اسلام‌هراسی از اسلام تحریف می‌کنند

رجا: غرب در زمينه اسلام هراسي كارهاي زياد و متنوعي انجام داده است، مثلاً در حوزه نشر، کتاب "هنگامي كه اروپا درخواب است: چگونه راديكال‌هاي مسلمان غرب را از درون متلاشي مي‌كنند؟" كه در سال 2006 كانديدای دريافت جايزه نقد كتاب ملي سال 2006 شد، از جمله این فعالیت‌ها است. اين انتخاب البته باعث واكنش تند نامزد قبلي دریافت جایزه يعني "اليوت وينبرگر" در نشست سالانه ان‌بي‌سي‌سي شد و وی آن را "نژاد پرستي با عنوان نقد ادبي و انتقاد" خواند. جان فريمن از اعضاي ان‌بي‌سي‌سي مي نويسد: «من تاكنون هيچ‌وقت به اندازه زماني كه كتاب بروس بوور، برنده جايزه شد، احساس شرمندگي و خجالت نكرده بودم... اين امر شيوه جديدي بود كه موج انتقاد را از نقد واقعي به‌سوي اسلام هراسي كشيده است.»

به گزارش رجانيوز به نقل از پايگاه اينترنتي FAIR، با این حال، تاريخچه اسلام هراسي به كتاب "پروتكل‌هاي يهود" بازمي گردد كه حاوی القائات اسلام هراسانه به‌مانند كتاب "وقتي اروپا در خواب است"، مي‌باشد و شامل سخناني است كه در آن ادعا مي‌شود اسلام براي تسلط بر غرب نقشه‌هاي زيادي دارد.

در عين حال، مؤسسات اسلامي و مسلمانان نيز به‌شدت مورد نقد و حمله قرار مي گيرند. به‌عنوان نمونه، هنگامي كه شوراي اسلام نروژ، نحوه برخورد با همجنس بازان را مورد بحث قرار داده بود، به مانند كاري كه بروس در کتابش انجام داد، پاجاماس مدياپست "مذاكره مسلمانان اروپا: آيا همجنس‌بازان بايد محاكمه شوند" را تيتر خود كرد.

در این زمینه، پس از خبر تيراندازي شركت امنيتي بلك واتر به سر بچه عراقي، روزنامه لس آنجلس‌تايمز تأكيد مي كند: «تيراندازي و عواقب بعدي آن، نشان از ادامه تضاد پروسه قانوني امريكايي ها و فرهنگ و سنت عراق است، بدان معنا كه ارزش هاي جامعه سنتي عربي بالاتر از همه چيز است.»

در حركتي مشابه، روزنامه نيويورك تايمز در مقاله اي درباره پاسخ مردم افغانستان به حمله اشغالگران در كشورشان كه بيش از 90 شهروند افغاني كشته مي شوند، نوشت: «بمباران و تخريب خانه ها؛ افغان ها اين كشتار را از نظر فرهنگي قابل قبول نمي دانند و در مقابل آن ايستادگي مي كنند.» در حالي كه دستگيري صدها افغاني بدون محاكمه را اينچنين منعكس مي كند: "افغان ها به طور سنتي و قديمي در مقابل هجوم احساس خود مختاري مي كنند." و علت مقاومت افغان ها در مقابل كشته شدن و غارت‌شان در رسانه هاي غربي اينگونه القاء مي شود كه مسلمانان به‌طور بنيادي امريكايي‌ها را دوست ندارند.

در رسانه هاي غربي از عوامل و شيوه هاي مختلفي براي القای اسلام هراسي استفاده مي كنند. يك خط اين است كه مسلمانان را به‌طور ذاتي شيطاني و خشونت طلب نشان دهند، مانند اين عنوان "دين خونخواه و وحشي" كه توسط مبلغ اوانجليست يعني "پت روبرسون" در برنامه "كلوپ 700" استفاده شد.

يكي ديگر ازرسانه هاي فعال در زمينه ترویج اسلام هراسي، شبكه فاكس نيوز است. این شبکه در برنامه‌ای به‌نام "سكوت مسلمان معتدل"، مسلمانان را متهم به دين دزدي مي كند و چنين القا می نماید كه مسلمانان مي خواهند دين مسيحيت را نابود كنند. همچنین شبكه سي‌ان‌ان نيز در بخش تيتر اخبار در خبر "انتخاب اولين نماينده مسلمان در كنگره" مي گويد: «آقا، اول به من ثابت كن كه تو همدست دشمنان ما نيستي و با آنها رابطه نداري.»

از ديگر شيوهاي اسلام هراسي غرب، ايجاد وحشت از حمله نظامي مسلمانان است. فيلم مستند "وسواس: جنگ مسلمانان راديكال در مقابل غرب" توسط ديويد هورويتز "هشدار درباره اسلام فاشيستي هفته"، "مسلمانان راديكال" را با ادولف هيتلر مقايسه مي كند. اين فيلم در بعد وسيعي توسط شبكه ها و روزنامه هاي غربي تحت پوشش قرار مي گيرد.

حركت ديگر غرب درزمينه اسلام هراسي توسط "دانيل پايپ" است كه درباره خطر اسلام از طريق انجمن هاي دانشجويي مسلمانان و گروه‌هاي سكولاري مانند ليك ضد افترا عرب- آمريكايي توسط "اينترپرس سرويس" است و چنين القا مي كنند كه اين گروه ها در صدد ايجاد چالش هستند.

جنگ با تروريست يكي ديگر از شاخه هاي اسلام هراسي غرب است كه در برنامه هاي ان‌بي‌سي برنامه اي با عنوان "متخصصان مسلمان تروريست" اقدام به القاي اين اسلام هراسي مي كند. در برنامه سي‌بي‌اس خبري نيز حركت بمب گذاري در اوكلاهاما را يكي از "ويژگي‌هاي كشورهاي خاورميانه" مي پندارند.

ديگر حركت اسلام هراسي غرب در زمينه القای خطر افزايش جمعيت مسلمانان در اروپا است که در مجله "نشنال ريويو" منعکس شده است و به ايجاد هراس در افزايش جمعيت مسلمان در جهان و فرافكني در مورد آن مي پردازد.

اين حجم از اسلام هراسي در برنامه هاي غربي از تنوع زيادي برخوردار است كه در برنامه هاي راديويي و اينترنتي نيز قابل مشاهده است. براي مثال در سايت هاي زير به فراواني ديده مي شود:

Little Green Footballs, Front Page, WorldNetDaily, Gates of Vienna, Michelle

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 1:3  توسط سینا  | 

چرا از مصباح و شاگردانش می‌ترسند؟

گروه سیاسی- هجمه ها به شخصیت آیت‌الله مصباح یزدی شاید از آن روز رنگ و بویی جدید به خود گرفت که استاد از تریبون نماز جمعه، باب نقد کژروی های فکری کسانی را گشود که سکولاریسم را تئوریزه می کردند و تساهل و تسامح را توسعه می دادند. از همان روزها بود که او هر بار به بهانه ای مورد هجمه طیف موسوم به اصلاح طلب قرار گرفت. گاهی "تئوریسین خشونت" لقبش دادند و گاهی او را "بی اعتقاد به خط امام" خواندند. اسلام سیاسی که او از آن سخن می گفت و مبانی که او تشریح می کرد، آن قدر در تضاد با اندیشه های وارداتی آن روزها بود که "آزادی بیان" هم نتواند آن را تحمل کند.

همان روزها و در رگبار اهانت ها بود که رهبر انقلاب در تجلیل از شخصیت آیت‌الله مصباح لب به سخن گشودند و فرمودند: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.»

ایشان در سال 79 هم در جمع دانشجویان طرح ولایت به هجمه ها اشاره کردند و فرمودند: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»

با این وجود اما اتهام زنی ها به شخصیت آیت‌الله مصباح و آنچه فرقه مصباحیه خوانده می شد، خاتمه نیافت و هر روز در قالبی جدید و با بهانه ای نو بروز پیدا کرد. در تازه ترین هجمه ها، سایت "آینده" طی مقاله ای با اشاره به سخنانی از استاد در خصوص کاستی های موجود در حوزه علوم انسانی، که پیش از این نیز توسط رهبر معظم انقلاب به عنوان ریشه های مشکلات و حوادث پس از انتخابات شناخته شده بود، با اتصاف صفت "تنگ نظری"به آیت الله مصباح یزدی نوشت: «باید خطاب به این جماعت پرمدعا گفت ضعف علمی شما و مراكزی كه تأسیس كردید و ناتوانی ها و تنگ نظری هایتان و عدم توانایی برای تربیت استاد نتوانسته است شما را به آنجا كه می خواستید برساند.»

این مقاله همچنین پرداختن به موضوع علوم انسانی غربی را که بارها در بیانات رهبر انقلاب در ماه های اخیر به آن پرداخته شده بود، آدرس غلط دادن خواند.

در این مقاله از یک سو مراکزی مورد اشاره قرار گرفته که با همت آیت‌الله مصباح راه اندازی شده اند، غافل از اینکه همین مراکز توسط امام راحل و مقام معظم رهبری از نظر مالی مورد پشتیبانی قرار گرفته اند و از سوی دیگر عزم محافل وابسته به استاد برای تحول در علوم انسانی و حرکت به سمت علم اسلامی، بی حاصل و شکست خورده لقب داده شده است. در عین حال طرح عناوینی نظیر "اقتصاد اسلامی" و "مدیریت اسلامی" هم "دشمن آفرین" دانسته شده است!

این در حالی است که تحول در علوم انسانی از مطالبات جدی رهبری طی سال های اخیر بوده و موسسه امام خمینی هم در این مسیر حرکت های قابل توجهی را آغاز کرده است. اگرچه تا حصول به مطلوب در این حوزه همچنان فاصله های جدی وجود دارد اما این به معنای شکست نبوده و نیست.

رهبر انقلاب در خصوص لزوم تحول در حوزه علوم انسانی فرموده بودند: «من درباره‌ى علوم انسانى گلايه‌اى از مجموعه‌هاى دانشگاهى كردم - بارها، اين اواخر هم همين جور - ما علوم انسانى‌مان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ مبتنى بر فهم ديگرى از عالم آفرينش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطى است؛ اين مبنا، مبناى غلطى است. اين علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌اى، بدون اينكه هيچگونه فكر تحقيقىِ اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مي آوريم تو دانشگاه‌هاى خودمان و در بخشهاى مختلف اينها را تعليم ميدهيم؛ در حالى كه ريشه و پايه و اساس علوم انسانى را در قرآن بايد پيدا كرد.»

تاسیس موسسه "در راه حق" که در همین خط سیر معنا پیدا می کرد، از همان آغاز مورد پشتیبانی و حمایت امام راحل قرار گرفت. حجت الاسلام رحيميان پیشتر با اشاره به این موضوع گفته بود:«امام(ره) نسبت به تاسيس برخي مدارس و مؤسسان برخورد منفي داشتند، مثلاً در قبال پيشنهادي كه از سوي آقاي منتظري خدمت امام(ره) نقل كردم كه امام(ره) ۱۰ ميليون تومان كمك كند تا يكي از مدارس توسعه يابد و سالن ساخته شود، امام(ره) نه تنها جواب مثبت ندادند بلكه چند بار تكرار كردند، "من خوف اين را دارم كه. . . " به شدت برخورد منفي كردند.»

با این همه و با وجود حساسیت هایی که امام داشتند و مخالفت هایی که حتی با پیشنهادات برخی مراجع تقلید صورت می گرفت، ایشان علاوه بر شهريه عمومي ای كه براي طلاب پرداخت مي كردند، هزينه و بودجه مؤسسه را هر ماه طي صدور چكي به نام آقاي مصباح پرداخت مي كردند كه اين مطلب حكايت از اطمينان كامل امام(ره) به عملكرد علمي و سيستم آموزشي آیت‌الله مصباح داشت.

در سال های بعد هم رهبر انقلاب ایشان را به عنوان رییس موسسه امام خمینی(ره) منصوب کردند. در حکم انتصاب ایشان در سال 1374 آمده است: «اکنون که بحمدلله موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(اعلی الله مقامه) در سایه تلاش پیگیر و موفق جنابعالی رسمیت یافته و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، جنابعالی را که از برکات ماندگار حوزه علمیه قم و از چهره های موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار می باشید به ریاست و مدیریت این موسسه منصوب می کنم... با توجه به احاطه و نکته دانی آن جناب، خود را از توصیه به کارهای بایسته بی نیاز می دانم و شما و همه همکاران هوشمند و دلسوزتان را به لطف و هدایت و فضل مستمر پروردگار متعال می سپارم.»

مجموعه تلاش های آیت‌الله مصباح یزدی اساتید و شاگردان کثیری را برای انقلاب بر جای گذاشت. اساتیدی که بعضا تنها توفیق استفاده از محضر استاد را داشتند و اساتیدی که توفیق حضور در موسسه را در کارنامه خویش ثبت کرده اند. در ذیل به‌طور به برخی چهره های مرتبط با ایشان اشاره می شود:

حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی: وی از برجسته ترین اساتید فلسفه در ایران و صاحب نظریه جدید "عینیت وجود و ماهیت" است. وی همچنین از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و اساتید موسسه امام خمینی است.

حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان: از شاگردان برجسته آیت‌الله مصباح یزدی است که فاتح مناظرات تئوریک در دوران دوم خرداد با برخی عناصر مدعی روشنفکری بود، صاحب آثار متعددی در زمینه کلام جدید است از جمله "سروش مغالطات"، "نقدی بر صراط‎های مستقیم" و "علوم تجربى در عالم غرب".

حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی: وی که از فضلای عضو جامعه مدرسین و اساتید برجسته حوزه علمیه قم است، هم اکنون قائم مقام موسسه امام خمینی است.

حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی: پیش از آنکه دولت احمدی نژاد بر سر کار بیاید، دروس اخلاقش محل اجتماع علاقه مندان در شهر مقدس قم بود. او فوق لیسانس روانشناسی را از بنیاد باقرالعلوم گرفت و سپس در قالب یک گروه، با نظر آیت‌الله مصباح به همراه زن و فرزند عازم غرب شد. وی از دانشگاه مک گیل در مونترال مدرک فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون با تزی با موضوع "درباره عرفان غیر نمادین ابن سینا"» مدرک فوق لیسانس فلسفه گرفت. او مسئولیت امامت جمعه و ادارة مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. با اخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسی اش در آنجا تمام شد و به قم بازگشت. مهاجرت او به غرب حدود هشت سال طول کشید (از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹) آقاتهرانی بعد از روی کار آمدن دولت نهم، استاد اخلاق هیئت دولت لقب گرفت و از سوی مردم تهران هم به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.

از دیگر شاگردان آيت الله مصباح يزدي می توان به دکتر عباسعلى شاملى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر سيد احمد رهنمايى(معاون اطلاع رساني مؤسسه امام خمينى)، دکتر محمد فنايى اشكورى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر شمالى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر محمد جواد زارعان (رييس مرکز انتشارات مؤسسه امام خميني)، اکبر ميرسپاه (استاد دروس معارف قرآن)، سيد محمد غروى (مدير گروه روان شناسى مؤسسه امام خمينى)، مجتبی مصباح یزدی،علي مبشري (رييس دادگاه‏هاي انقلاب اسلامي تهران) اشاره کرد.

همچنین در میان اساتید و مدیران گروه‌های پژوهشی موسسه امام خمینی علاوه بر شاگردان طراز اول آیت‌الله مصباح، اساتیدی را می توان یافت كه در زمره شخصیت‌های صاحب‌نام سیاسی هستند. پرویز داوودی (معاون اول سابق رئیس‌جمهور – مدیر گروه اقتصاد)، منوچهر محمدی (معاون وزیر امور خارجه – مدیر گروه علوم سیاسی)، عباسعلی كدخدایی (سخنگوی شورای نگهبان – مدیر گروه حقوق)، سیدمحمد غروی (سخنگوی سابق و عضو شورای مركزی جامعه مدرسین – مدیر گروه روانشناسی)، غلامحسین الهام(سخنگوی سابق دولت و عضو شورای نگهبان) و اساتیدی نظیر ابراهیم فیاض وموسی نجفی از آن جمله اند.

گفتنی است در انتخابات نهم نیز که سرفصل بازگشت به گفتمان انقلاب و امام گشوده شد، آیت‌الله مصباح یزدی و شاگردان او حضوری موثر در عرصه سیاسی کشور داشتند؛ حضوری که البته طبیعی بود خشم برخی دیگر را به دنبال داشته باشد. همان زمان بیش از 60 نفر از شاگردان و همفكران آیت‌الله در حمایت از احمدی‌نژاد در دوره اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری صادر كردند. مرتضی آقاتهرانی، سیداحمد رهنمایی، قاسم روانبخش، محمدناصر سقای‌بی‌ریا، علیرضا پناهیان، محمد فنایی نعمت‌سرا، محمود نمازی، حسین جلالی، محمدحسین برجیان، علی و مجتبی مصباح یزدی، محمود دهقانی، عبدالمجید اشكوری، اباالحسن حقانی، علی معصومی‌نیا، سیدمحمود نبویان، حمید كثیری، عبدالجواد ابراهیمی، محمدمهدی نادری، احمد و علی ابوترابی، حمید رسایی، احمد رهدار، اكبر میرسپاه و... از جمله این افراد بودند.

به نظر می‌رسد هجمه به استاد مصباح یزدی به قیمت تخطئه ضروریاتی نظیر تحول در علوم انسانی که از مطالبات رهبر انقلاب بوده و هست و بارها و بارها هم از طرف ایشان مورد تاکید واقع شده است، و نیز بهانه کردن مواردی از این دست پیام های روشنی را با خود به همراه دارد. کسانی که دم از اندیشه می زنند اما از اندیشه می هراسند، چاره ای جز این گونه مواجهه با او ندارند. روزی قتل های زنجیره ای را به او نسبت می دهند و روز دیگر از کانال مغلطه میان مشروعیت و مقبولیت نظام به تخطئه اش می نشینند. اتهام زنی هایی از این دست گواهی است بر فقدان پشتوانه ایدئولوژیک کافی برای بحث و مناظره در چارچوب منطق و دلیلی است بر ترس از تبیین درست و تام اندیشه اسلام و خط امام. منبع

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 1:2  توسط سینا  | 

روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب ميهمان ويژه کنفرانس صهيونيست‌ها و بهايي‌ها

کنفرانس ضد ايراني "جمهوري اسلامي ايران: تحليل چند وجهي از حکومت ديني، ملي گرايي و نمايش قدرت اين کشور" به ميزباني صهيونيست ها و با حضور تعدادي از روزنامه نگاران فعال در روزنامه هاي زنجيره اي در شهر "کليولند" ايالت اوهايو آمريکا برگزار شد. به گزارش ايرنا، اين کنفرانس توسط گروه موسوم به "پژوهشگران حامي صلح در خاورميانه" (SPME) و با موضوع "جمهوري اسلامي ايران: تحليل چند وجهي از حکومت ديني، ملي گرايي و نمايش قدرت اين کشور" در روزهاي يکشنبه و دوشنبه هفته جاري با حمايت جامعه يهوديان "کليولند" ايالت اوهايوي آمريکا و مرکز مطالعات يهود در دانشگاه "کيس وسترن" برگزار گرديد.

در نخستين روز از اين کنفرانس خاخام"اريک لانکين" از "صندوق ملي يهود"، "لو بالچر" مسوول امور دانشگاهي در کنسولگري رژيم صهيونيستي در فيلادلفيا، "پاتريک کلاوسون" معاون تحقيقاتي "موسسه سياست هاي خاورنزديک" به ارائه سخنراني پرداختند. سخنران ديگر اين کنفرانس "ديويد مناشري" مدير "مرکز مطالعات ايران" در دانشگاه تل آويو بود. "بري روبين" مدير "مرکز گلوريا" در "هرزيليا" فلسطين اشغالي نيز به ايراد سخنراني با موضوع "سياست خارجي ايران" پرداخت که در پايان جلسه روز يکشنبه، ميزگردي با موضوع "يهودي ستيزي ايرانيان" با شرکت "چارلز اسمال" و "کنيت مارکوس" برگزار شد.

در دومين روز اين کنفرانس در روز دوشنبه، "اسحاق کريم" پژوهشگر دانشگاه يهودي قدس سخناني با موضوع "شيعه گري و جنگ مقدس" ايراد کردند. در اين کنفرانس صهيونيستي، مجيد محمدي که از نويسندگان فراري روزنامه هاي زنجيره است و نيک آهنگ کوثر کاريکاتوريست فراري روزنامه هاي زنجيره اي نيز به ايراد سخنراني پرداختند.در بخش ديگر اين کنفرانس، "امير فخرآور" رييس موسسه "اينتر پرايز ايرانيان" و دبير کل "کنفدراسيون دانشجويان ايران" و همچنين "رني ردمن" مدير اجرايي "مرکز اسناد حقوق بشر ايران" درباره حقوق بشر در ايران سخنراني کردند."اليهو ريشتر" رييس واحد "پزشکي شغلي و زيست محيطي" دانشگاه "عبري" درباره "لفاظي براي نسل کشي" و "اندرو بوستوم" استاد پزشکي دانشگاه براون درباره "تنفر ايران شيعي از يهود" به ايراد سخنراني پرداختند.

اين کنفرانس اختصاص به يهوديان نداشت و بهاييان نيز در آن حضور پررنگي داشتند. در ادامه اين جلسه، "اندرو اپوستولو" رييس ميز ايران در موسسه "خانه آزادي" واشنگتن درباره وقايع اخير ايران و "فرهاد ثابتان" استاد اقتصاد در دانشگاه ايالتي کاليفرنيا درباره "آزار بهاييان در ايران" سخنراني کردند.در ادامه خانم "جکي ولکات" فرستاده ويژه وزارت امور خارجه آمريکا در امور منع گسترش سلاح هاي هسته اي سخناني با موضوع "ايران و اشاعه سلاح هاي هسته اي" ايراد کرد. حضور صهيونست ها، و شرکت وزارت خارجه آمريکا در اين کنفرانس ماهيت و اهداف آنرا به خوبي نشان مي دهد. منبع

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 0:58  توسط سینا  | 

 ***صهیون پژوه: برخی مخاطبان وبلاگ، با در نظر نگرفتن واقعیات جهان معاصر و ندیدن و نشناختن الیگارشی آهنین و دیکتاتوری بورژوازی در کشورهای غربی، بدون دلیل واضح و مشخصی، ادعا می کنند در ایران آزادی نیست و ما هنوز خیلی مانده که به دموکراسی غرب برسیم. تعجب می کنم از اینکه دوستان واقعیت ها را در نظر نمی گیرند، در حالی که در ایران، جلوی رهبری با آزادی هر چه تمام تر از ایشان انتقادهای نابجا می شود و ایشان هم با بزرگواری برخورد می کنند و عکس رئیس جمهور را آتش می زنند و رئیس جمهور هم با بزرگواری رفتار می کند. همچنین، بیشترین فحاشی ها و حرف های نابجا در سایت ها و روزنامه ها به رئیس جمهور خدوم و شجاع می شود و باز هم دم می زنند که ازادی نیست...! این مقاله را کار می کنم تا شایدبرخی از خواب تحمیلی این رسانه های فریبکار وسایتهای بی انصاف برخیزند. 

***نويسنده اين مقاله را می شناسم. وی، در حال توسعه اين نوشته است. اسامي اين قربانيان نقد صهيونسم جنايتكار را تا حدود صد انديشمند جلو برده است. در صورتي كه بتوانم و نویسنده اجازه دهد، اين اسامي را به زودي در همين وبلاگ مي اورم... البته كه مي دانم تعداد انديشمندانی كه زير تيغ صهيونيسم و ليبرال دموكراسي در حال له شدن هستند، بسيار بيش از صد نفر مي باشد... و اين مطلب مشتي از خروار مي باشد.... از تمام دوستان وبلگ نویس هم می خواهم که کمک کنند این لیست کامل شود. شواهد خود را از کشورهای غربی و برخوردهای لابی قدرتمند صهیونیستی و لابی های سرمایه داری بیان بفرمائید تا به نام خودتان در این وبلاگ بازتاب داده شود. با تشکر از شما که در مقاله تامل می کنید...

**درهمین رابطه این لینکهاخواندنی هستند:دوسایت تجدیدنظرطلبان تاریخی: www.revisionists.comو www.vho.org

**محاکمه کمدین فرانسوی،به جرم واهی یهودیستیزی: به نقل ازوبلاگ:http://4palestine.blogfa.com/post-57.aspx 

** لیست نسبتا جامعی از دانشمندان تجدیدنظر طلب در تاریخ که توسط صهیونیست ها بارها  اذیت و آزار شده اند و اکنون برخی از آنها در کشورهای مدعی آزادی در غرب در زندان یا تبعید به سر می برند یا تحت تعقیب دستگاه های امنیتی جهان آزاد غرب هستند!! البته این مطلب به زبان انگلیسی است:  http://cinemazion.blogfa.com/cat-23.aspx

**برای مطالعه بیشتر راجع به هولوکاست ومخالفین ومنتقدین هولوکاست:http://www.zionism.blogfa.com/cat-27.aspx 

غرب؛ قتلگاه انديشه

افشاي اسامي حدود پنجاه  اندیشمند منتقد هولوکاست که در کشورهای مدعی آزادی غربی، مورد تهديد و آزار و شکنجه و محاکمه صهيونيسم و سیاست مدارن تابع صهیون قرار گرفته اند!!

بسم الله الرحمن الرحيم

- ولن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتبع ملتهم (سوره شریف بقره/ مبارکه120): یهود و مسحیت، هرگز از تو راضی نمی شوند مگر اینکه تابع آیین و روش انها  شوی...

-لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا (سوره مبارکه مائده، آیه82) به تحقیق و حتما یهودیان و مشرکین را بدترین دشمنان مومنین خواهی یافت.

 مدتي پيش رسانه هاي غربي و غربزده به بهانه سخنان دكتر احمدي نژاد درباره واقعه هولوكاست (يهودي كشي آلمان هيتلري در جنگ جهاني دوم) و پيشنهاد عاقلانه و مدبرانه ایشان مبنی بر انتقال صهيونيست ها به كشورهاي اروپاييِ مدعي حمايت از حقوق يهوديان، تهاجم تبليغاتي گسترده اي را عليه رئيس جمهور كشورمان به راه انداختند.(براي نمونه روزنامه شرق مورخ 26/9/84  و سالنامه سال ۱۳۸۴ (صفحه سرانجام- سياست) به درج مصاحبه اي پرداخته كه با استناد به مصوبات دادگاه قرون وسطايي نورنبرگ، هولوكاست را مسلم پنداشته است! در حالي كه حتي بسياري از انديشمندان غربي هم به نقد اين ادعاهاي نادرست پرداخته اند!) شدت اين تهاجم به حدي بود كه بسياري از كساني كه ميزان نفوذ گسترده صهيونيسم بر غرب را نمي دانند، شگفت زده شدند.

انديشمندان قرباني نقد اسطوره هاي صهيونيستي

- سيل اين تهاجم را كه ديدم، به ياد انديشمند نامدار فرانسوي پروفسور رابرت فوريسون و كتاب زيبايش «اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه » و«شيادي قرن بيستم» افتادم. اين پيرمرد دانشمند فرانسوي سال ها در زمينه هولوكاست كار علمي طاقت فرسايي انجام داده و بارها در خيابان هاي فرانسه مورد هجوم چماق به دستان صهيونيست قرار گرفته است. وي بيش از ده بار دادگاهي شده و به دليل پژوهش هاي محكم خود درباره يك موضوع  ممنوع! از استادي دانشگاه ليون در فرانسه محروم و ممنوع التدريس شده و به جزاي نقدي محكوم شده است. زماني مجله صبح با او مصاحبه كرده بود ولي پروفسور با حيرت و مظلوميت اصلاً باور نمي كرد حتي يك نشريه در جهان جرات داشته باشد حرف هاي او را بازتاب دهد. به درستي او را «تنهاترين متفكر فرانسه» نامگذاري كرده اند.[1]

 -او در تنهايي اش تنها نيست؛  بسيارند بزرگان انديشه ورزي كه در غرب پر از دموكراسي(!) به دليل انديشيدن درباره هولوكاست و تحقيق در تاريخ جنگ دوم جهاني به زندان، تبعيد و جريمه محكوم شده اند. پروفسور روژه گارودي يكي ديگر از اين انديشمندان آزاد انديش فرانسوي است؛ همو كه به دليل افشاي شش اسطوره تشكيل دهنده دولت اسراييل در كتاب «تاريخ يك ارتداد» محاكمه و محكوم شد؛ چرا كه انگاره ها را بت شكني كرده و در مورد خطوط قرمز غرب سخن گفته بود. او عليه جعل تاريخ توسط صهيونيست ها تحقيق كرد و اين جرم بسيار سنگين تر از آن بود كه مدرك معتبر دكترايش از سوربن و يا رياست 25 ساله اش بر مركز تحقيقات ماركسيستي حزب كمونيست فرانسه به وي كمكي كند.[2]

 -دكتر فردريك توبن، مورخ آلماني الاصل مقيم استراليا و مدير موسسه آدلايد در استراليا ، به دليل نقد و تحليل شيميايي و فيزيكي كوره هاي آدم سوزي و ردّ علمي وجود آن ها، چنان مورد اهانت، تحقير و محاكمه قرار گرفت كه تا سر حد  گرفتن پناهندگي سياسي از جمهوري اسلامي پيش رفت.[3]  در سال هاي اخير جمع بسياري از انديشمندان غربي به نقد اين اسطوره هاي تاريخي و صهيونيستي پرداخته و صد البته بسياري از آن ها محاكمه شده اند.

 -پروفسور «ياووس اوسوس» يكي از رهبران برجسته مسلمانان آلمان و دبيركل «اتحاديه راه اسلامي» در اروپا، که وادار به استعفا و كناره گيري از دانشگاه شد.«اوسوس» 46 ساله، متخصصcrystallization، استاد و قائم مقام دانشكده فني «روش هاي صنعتي» دانشگاه برمن آلمان، مدت 15 سال مشغول به تدريس و فعاليت علمي در اين دانشگاه بود. وي از چهار سال پيش به دليل ترويج ديدگاه هاي حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي و دفاع از مبارزان مسلمان لبنان و فلسطين تحت شديدترين حملات تبليغاتي رسانه ها و عناصر صهيونيستي در آلمان بود و هرگز حاضر نشد نسبت به حقوق پايمال شده مسلمانان در اروپا، آمريكا و خاورميانه سكوت كند ودر مقابل صهيونيست ها پخش «شبنامه»ها در دانشگاه و تماس هاي تلفني و انواع تهديدها عليه او و خانواده اش را با شدت دنبال کردند.[4]

 -ميشل آدام فرانسوي از آموزگاري خلع و با پنج فرزند در 57 سالگي از هر درآمدي محروم شد. اكنون حتي مقرري كمك هزينه دولتي را دريافت نمي كند.[5] 

-وينسنت رينوارد فرانسوي هم از شغل آموزشي خود در بخش دولتي اخراج و در نوامبر 1998 به دليل كمك به تهيه گزارش رودلف به سه ماه حبس و معادل 10000 فرانك جريمه نقدي محكوم شد و اكنون تحت قيموميت به سر مي برد.[6]

 -پاستور روژه پارمنتيرنيزبه دليل كمك به روژه گارودي در قضيه دادگاه او از حزب سوسياليست اخراج شد.[7]

 -ژان ماري لوپن هم به دليل بيان مطالبي درباره جزئيات اتاق هاي گاز هيتلري در فرانسه و آلمان تحت پيگرد قرار گرفته است.[8]

 -كتابفروشي به نام پدرو وارلاي در شهر بارسلونا به جرم انكار هولوكاست و اتهام تحريك به نفرت و خصومت نژادي در نوشته هاي خود به پنج سال زندان و پرداخت جريمه اي معادل 720000 پزوتا (5000 دلار) و هزينه سنگينِ دادگاه شد و به حكم دادگاه بنا شد تمام موجودي كتابفروشي او معادل 20972(بيست هزارو نهصد و هفتاد و دو ) جلد كتاب و صدها نوار كاست صوتي و تصويري به آتش كشيده شود و چنين شد. او و كارمند زن كتابفروشي اش بارها مورد حمله گروه هاي صهيونيست قرار گرفته بودند[9] ...اين است حقيقت آزادي در يک نظام دموکرات و ليبرال خيلي غربي!

-گري لاوك شهروند امريكايي به جرم خدشه درهولوكاست ازسوي دانمارك به آلمان تحويل داده شد.[10]

 -گونتر دكرت و اودو والندي آلماني هم به همين جرم هنوز در زندان به سر مي برند.[11]

 -روا رهارد كمپر از اهالي مونستر پس از گذراندن يك سال زندان در حالي كه احتمال محكوميت بسيار طولانيتري داشت ناچار شد پنهان شود. آلماني ها و اتريشي هايي هستند كه به همين جرم (تحقيق در تاريخ اسطوره هاي صهيونيستی معاصر) در تبعيد زندگي مي كنند و نوشته هاي آن ها به دستور دادگاه توقيف و در آتش سوزانده مي شود.[12]

 -ارنست زوندل  و دوستانش هم در كانادا در مقابل دادگاه هاي ويژه كميسيون حقوق بشر و دادگاه هاي خاص به جرم تحقيقات تاريخ شان مورد بازخواست هستند.[13] و پس از چهل سال زندگي در كانادا از اين كشور اخراج و در حال حاضر نيز در آلمان زنداني است و در انتظار محاكمه به سر مي برد.[14]

 -پروفسور ديويد ايروينگ انگليسي هم كه مي خواست در اتريش دعوت يك دانشگاه را بپذيرد و بين دانشجويان سخنراني كند، به جرم حقيقت جويي در تاريخ دستگير شد و  به 20 سال زندان محكوم شده است[15]، اما با توبه خود از تحقيقاتش مقدار سال هاي زندانش تخفيف پيدا کرد!

 -احمد هوبر روزنامه نگار مسلمان سوئيسي به جرم نقد تاريخ واره ها و انگاره پردازي هاي صهيوني بارها مورد اذيت و آزار قرار گرفته است.[16]

 -آبه پي ير در فرانسه مجبور شد از كارهاي علمي و فرهنگي خود كناره گيري كند؛ زيرا به خط قرمز يهود نزديك شده بود.[17]

كشيش لولون، كشيش ماتيو و ژاك فووه هم به جرم حمايت از پروفسور روژه گارودي با او محاكمه شدند.[18]

 -گرد هونزويك، نويسنده اتريشي به جرم تحقيق تاريخي به يك سال و نيم زندان و تبعيد از كشورش محكوم شد.[19]

اگر بخواهيم ادامه دهيم اين ليست بسيار طولاني خواهد شد. در ادامه فقط نام برخي ديگر از قربانيان آزاد انديش  غربي را از كشورهاي مختلف مي آوريم:

  --گرمار رودولف شيميدان آلماني و فراري كه در آمريكا زندگي مي كند[20]،

-زيفريد وربك كه در گذشته بارها به دادگاه فراخوانده شده است،

-گانتركگل از محققين تجديدنظرطلب[21]،

-ولفگانگ فروليچ كه در گذشته از وي خواسته شده بود شهادت دروغ عليه تجديدنظرطلبان بدهد و وي با پناه بردن به سفارت ايران در وين اين مساله را عنوان كرد كه صهيونيستها وي را تهديد كرده اند،

-مانفرد رودر مدافع تجديدنظرطلبان،

-ابراهيم علوش از نويسندگان بنام اردن و رئيس صداي آزاد عربي،

-يورگن مولمن معاون حزب ليبرال آلمان كه از حزب اخراج شد[22]،

-رابرت فيسك در امريكا[23]،

-روز ترويك مفسر روزنامه لوموند فرانسه[24]،

-مارتين هوهمان عضو حزب دموكرات مسيحي آلمان كه از حزب و مجلس آلمان اخراج شد[25]،

-ژنرال راين هارد گوئينتسل فرمانده نيروهاي مداخله ويژه ارتش آلمان كه به دليل حمايت از گفته هاي مارتين هوهمان از ارتش اخراج شد[26]،   

-مايكل هافمن كه زماني خبرنگار آسوشيتد‌پرس بود[27]،

-مارك وبر مورخ امريكايي[28]،

-آرمان امادروس[29]،

-دراويوژ راتايژاك (راتايچاك)[30]،

-آرتور رابرت بوتر (امريكايي)،

-فيليپ كازين[31]،

-بتاريس بوكارد[32]،

-كن ليوينگستن عضو پيشين حزب كارگر انگلستان[33]،

-ويلهم استاگليچ،

-ارهارد كمپر،

-دكتر جني تانگ انگليسي[34]

احمد رامي از سوئيس(مسئول شجاع راديو اسلام - www.RAMI.TV)

 -در شهريور 1385 مسابقه بين المللي کاريکاتور هولوکاست در ايران اجرا شد که برگزارکنندگان و شرکت کنندگان از تهديدي و بازجويي در کشورشان و حتي از خارج مرزهاي کشورشان، در امان نبودند مثل: سيد مسعود شجاعي طباطبايي مسئول شجاع سايت ايران کارتون (IRANCARTOON.IR –IRANCARTOON.COM)  و مسابقه جهاني افشاي دروغ هولوکاست و ميشل لوئينگ کاريکاتوريست  استراليايي و رنه بوشه کاريکاتوريست معروف فرانسوي و ديويد بالدينگر کاريکاتوريست آمريکايي  و ... .

 جعل تاريخ و مبارزه با حقيقت جويان، شيوه هميشگي يهوديت خاخامي و فريسيان نژادپرست و مادي گرا بوده است. آن ها همواره مخالفان خود را به يهودي ستيزي و نژادپرستي متهم كردهاند. حتي باروخ اسپنيوزاي يهودي هم زماني كه علَم مبارزه با يهوديت خاخامي را بر افراشت و به نقد انگاره ها و اسطوره هاي كتاب مقدس و افسانه هاي بنيانگذار سياست هاي ظالمانه آن ها پرداخت، او را يك يهود ستيز ناميدند و تكفير كردند.[35] اسپينوزا معتقد بود حكومت يهوديان در فلسطين منقرض شد، زيرا خداوند نيز از آنان نفرت داشت.[36] حتي تا حد ترور وي هم پيش رفتند ولي او جان سالم به در برد.[37] امروزه صهيونيست ها به دليل بزرگي اين عالم يهودي مجبورند از او به خوبي ياد کنند.

افسانه هولوكاست و يهود ستيزي

يكي از حربه هاي مهم صهيونيست ها براي توجيه سياستهاي وحشيانه خويش، جعل افسانه ها  واسطوره هايي از جمله هولوكاست مي باشد. هولوكاست به معناي سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود و به جريان كشتار وسيع يهوديان! در جنگ جهاني دوم اطلاق مي شود.[38]  اين واقعه ادعايي بيشتر به ارتش هيتلر نسبت داده ميشود؛ در صورتي كه عالمان تاريخ ارتباط وثيق هيتلر و صهيونيست ها را در جنگ جهاني دوم مورد توجه قرار داده و انتفاع يهوديان و هيتلر از اين موضوع را گوشزد كرده اند.

ارتباط و همکاري متقابل هيتلر و يهوديان

هانا آرنت دانشمند يهودي و هاينس هوهنه روزنامه نگار آلماني به ارتباطهاي گرم آلمان هيتلري و حزب ناسيونال سوسياليسم او و صهيونيست ها اقرار مي كنند.[39] شواهد مختلفي بر اين ارتباط وجود دارد از جمله:

1. انعقاد قرارداد هاوارا كه تسهيلات لازم جهت مهاجرت يهوديان به فلسطين را از راه انتقال سرمايه شان با صدور كالاهاي آلماني فراهم مي كرد.[40]

2. همكاري گروه صهيونيستي بتار با نازي ها.[41]

3. در قرارداد هاوا در سال 1933 جانب نازي ها را گرفتند و مانع از اعمال تحريم اقتصادي عليه آن ها شدند.[42]

4. مهاجرت گسترده يهوديان آلمان از طريق كميته رستگاري كه مردي به نام كاستنر مسووليت آن را بر عهده داشت و در قبال آن خدماتي به نازي ها ارائه مي كرد.[43]

5. گرفتن غرامت از آلمان از 1952 و ادامه آن تا سال 2002 م بابت اين قتل عام ادعايي. اين غرامت چنان براي اسراييل حياتي بود كه بنگورين، گرفتن آن را معجزه اي در حد ايجاد دولت صهيونيستي مي داند.[44]

مقام معظم رهبري  مي فرمايند: «دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودي ها داد، اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است، باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آن ها داده شود. آن چه يهودي ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخي از كشورهاي اروپايي ديگر مثل اتريش، سوئيس، فرانسه و حتي چند سال قبل با واتيكان نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بپردازند، اين خسارت تمام شدني نيست. در بعد رواني، اسراييلي ها فعاليت هاي بسيار مهمي دارند. همه سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كوره هاي آدم سوزي سر تعظيم فرود بياورند. يعني داستاني را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اين ها روش هايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايي است.»[45]

اين افسانه در كنار اتهام يهود ستيزي به منتقدان آن كمك شاياني به توجيه ستم هاي صهيونيسم در جهان مي كند. پروفسور نورمن فينكلشتاين يهودي هم در كتاب صنعت يهودي سوزي به سوء استفاده از اين داستان تصنعي و بحث يهود ستيزي پرداخته است.[46] پژوهشگران رقم واقعي كشته شدگان يهودي جنگ دوم جهاني را كم تر از دويست هزار نفر مي دانند كه در مقايسه با پنجاه ميليون كشته جهاني قابل اعتنا نيست؛ گرچه کشته شدن يک انسان هم، بدون گناه محکوم است. اما مسئله اين است که جنگ اول و دوم يک رقابت کثيف درون تمدني غرب بر سر مسائل دنيوي بين خودشان بود که حدود صد ميليون کشته از بشر گرفت؛ اين است چهره واقعي دنياطلبي و دوري از خدا.

قوانين بي رحمانه جهاني در مورد افسانه هاي صهيونيستي

اخيرا با تلاش لابي هاي صهيونيستي در سازمانهاي بين المللي و كشورهاي مختلف قوانيني تصويب شده است مبني بر اين كه كسي حق اظهار نظر درباره اين اسطوره ها!  را ندارد. قانون دادگاه هاي نورنبرگ و توكيو در ژاپن و آمريکا و اروپاي مثلا آزاد، حق اظهار نظر انديشمندان درباره محاكمه هاي دادگاه هاي سران نازيسم را مي گيرد.[47] در فرانسه قانون فابيوس – گسو هم به صورتي ظالمانه حق آزاد انديشي و تأمل درباره جعل تاريخ توسط صهيونيستها را سلب مي كند.[48] انجمن بين المللي وكلا و حقوقدان هاي يهودي طي كنفرانسي به سال 1998 در سالوينك خواستار وضع قوانين ضدتجديد نظر طلبي در تاريخ شده و خواسته اند كشورهايي كه قوانين مشابهي ندارند آن را تصويب كنند.[49]

هولوكاست واقعي در ايران، عراق، فلسطين، رواندا، آمريکا و ...

به نوشته پژوهشگر معاصر عبد الله شهبازي، اخيرا دكتر مجد تحقيقاتي انجام داده كه ثابت مي كند بزرگ ترين نسل كشي قرن بيستم در ايران رخ داده و اين كشور، بزرگ ترين قرباني جنگ اول جهاني بوده است. بر اساس تحقيق دكتر مجد در طول سال هاي 1919-1917 بين هشت تا ده ميليون نفر از مردم ايران در اثر قحطي يا بيماري هاي ناشي از كمبود عمدي مواد غذايي كشته شدند و دولت بريتانيا بزرگ ترين عامل اين قحطي ساختگي بوده است. انگليس با خريد محصولات غذايي ايرانيان براي ارتش خود به چند برابر قيمت و جلوگيري از ورود مواد غذايي به ايران، باعث قحطي شد.[50] چند سال پيش در روآندا بين دو قبيله هوتو و توتزي جنگي رخ داد و در برابر چشم جهانيان، حدود 800000  (هشتصد هزار) نفر از مردم روآندا كشته شدند؛ در حالي كه سربازان سازمان ملل هم به رهبري جناب کوفي عنان نظاره گر بودند و جلوي اين كشتار را نگرفتند. اخيرا نقش ارتش فرانسه و کارخانه هاي اسلحه سازي غرب در اين نسل کشي دهشتناک کاملا مشخص شد.

در عراق طي سه سال اخير كه امريكا آن را  اشغال كرده است، بيش از ششصد هزار عراقي اکثراً شيعه كشته و بسياري هم مجروح و به مواد راديو اكتيو آلوده شده اند. در فلسطين طي 80 سال اخير صدها هزار انسان كشته شده اند و فاجعه قانا و صبرا و شتيلا و رفح و غزه هنوز هم ادامه دارد. در تاريخ سرخپوست ها مي خوانيم در طول نزديك به سيصد سال تصرف اين قاره ثروتمند توسط آنگلوساكسون هاي متمدن! حدود شصت ميليون انسان كشته شدند.[51] در همان سال ها حدود 25 ميليون برده آفريقايي از شهرهاي خود دزديده و براي كار اجباري به امريكا برده شدند و حدود همين تعداد هم در جريان شكار برده كشته شدند و تمدن پيشرفته آفريقا که شاهکار اهرام مصر را داشت و سرمنشا علوم بسياري بود را نابود کردند.[52] ظاهراً فقط يهوديان و نوكران آن ها انسان هستند و بقيه از حيوانات هم بي ارزش ترند.[53]

به نقل از نشريه پرتو سخن و وبلاگ:masiheyahoodi.parsiblog.com/Archive31511.htm

 پي نوشت ها:

[1] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري از سايت علمي پژوهشي yahood.net       /   [2] . همان.  /  [3] . همان. 

[4] . روزنامه کيهان 15/ 8/ 1384.

[5] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، نوشته پروفسور روبر فوريسون، ترجمه دكتر سيد ابوالفريد ضياءالديني؛ نشر مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه؛ چاپ اول؛1381 . ص52 .

[6] .همان.  /  [7] .همان.   /  [8] .همان.  /  [9] .همان. / 10] .همان.  / [11] .همان. /  [12] .همان.  / [13] .همان.

[14] . مراجعه کنيد به خبر «مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند.» در وبلاگ صهيون پژوه ، آذر 1384 : www.zionism.blogfa.com

[15] . بخش خبري سيماي جمهوري اسلامي ايران و مطبوعات هفته دوم آذر ماه 84 و نيز كتاب پژوهش صهيونيت، ج2، به كوشش محمد احمدي، نشر مركز مطالعات فلسطين، چ اول، پاييز 81، ص227 .

[16] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري    /     [17] . همان.

[18] . كتاب محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، پروفسور روژه گارودي، با مقدمه دكتر علي اكبر ولايتي، مترجمين: مجيد خليل زاده و احمد نخستين و جعفر ياره، نشر موسسه فرهنگي انديشه معاصر، چ اول پاييز 77، ص24 .

[19] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[20] . مراجعه کنيد به خبر: مورخين اروپايي از اظهارات ضدصهيونيستي دكتر احمدي نژاد حمايت كردند، همان منبع.

[21] . آدرس سايت تجديد نظر طلبان تاريخي در اينترنت:  www.REVISIONISTS.com   و www.zundelsite.org

[22] . كيهان، 21 آبان1382 .             / [23] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري      / [24] . همان.

[25] . كيهان، 21 آبان 1382 .            /        [26] . پاورقي 68 مقاله سحر سامري

[27] . از خبرگزاري حوزه هاي علميه:  www.rasanews.com  وي که نويسنده كتاب «جوامع محرمانه، جنگ‌هاي رواني و دادگاه بزرگ هولوكاست» است در نامه حمايت آميز خود خطاب به احمدي نژاد نوشته است: «تاكنون دوستان زيادي از ما به زندان‌هاي ضد هولوكاست افتاده‌اند و البته چند نفري از ما در بيرون زندان هستيم. ما را به ايران بياوريد و اجازه بدهيد تا در يك نشست مطبوعاتي كه در سطح بين‌الملل قابل پخش باشد مطالب خود را بيان كنيم و در دفاع از شما و طرحتان سخن بگوييم.»

[28] . پژوهه صهيونيت، مقاله واقعيت يهود ستيزي، ص227           /  [29] . همان.       /     [30] . همان.

[31] . كتاب اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص42.       /        [32] . همان.

[33] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين، مترجم: سوسن سليم زاده، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1381، تهران، ص82 .

[34] . روزنامه قدس، 5 بهمن 1382، با عنوان: نماينده پارلمان انگليس به خاطر بيان حقيقت بر کنار شد.

[35] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 192 .          /   [36] . همان، ص 191 .     /   [37] . همان.

[38] . تاريخ يهود - مذهب يهود، بار سنگين سه هزاره، اسراييل شاهاك، ترجمه مجيد شريف، نشر چاپخش، چ اول، 1376، ص 19 .

[39] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225         /      [40] . همان.            /         [41] . همان.

[42] . محاكمه آزادي (در مهد آزادي)، ج2، ص 17      /   [43] . پژوهه صهيونيت، ج2، ص 225         /    [44] . همان.

[45] . سخنراني در تاريخ 11 بهمن 1380   /   [46] . صنعت يهودي سوزي، نورمن ج. فينكلشتاين.

[47] . در مقدمه كتاب محاكمه آزادي پروفسور روژه گارودي نقدهاي خوبي به قوانين اين دادگاه ها دارد.   /  [48] . همان.

[49] . اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه، ص54 .

[50] . در اين زمينه به سايت www.shahbazi.org مراجعه كنيد.

[51] . كتاب زر سالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، ج 1، عبد الله شهبازي، موسسه مطالعات سياسي، فصل تجارت ماوراء بحار و استعمار غرب، راز شکل گيري تمدن جديد غرب.

[52] . همان.    /   [53] . کتاب تلمود پراست از اين احکام نژادپرستانه. براي مطالعه بيشتر ر.ک: نقد و نگرشي بر تلمود، نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/15ساعت 20:48  توسط سینا  | 

تبیین دقیق یک ابداع برای تحلیل جامع و دقیق بخشی از سینما:

سینمای استراتژیک

خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر

حدود 60 سال پیش به دانش نظامی می گفتند فن ژنرالی. واژه استراتژی اصولا به مسائل نظامی گفته می شود ولی اخیرا در هنر و فرهنگ هم از این واژه استفاده می شود. استراتژی یک واژه یونانی است و امروزه به علم بقا تعبیر می شود. هر کشوری آن را تبیین کند در راه بقای کشورش قدم برداشته است. وقتی دو نفر با هم دشمنی می کنند. نفر اول لیستی از ضعف های نفر دوم تهیه می کند  و بعد تهدیدات را بر مبنای نقاط ضعف اعمال می کند.

در داستانهای اساطیری یونان فردی به نام آشیل وجود دارد که نقطه ضعفش زرد پی بالای پاشنه اش بود که این زرد پی را هم اکنون آشیل می خوانند. جز این نقطه از هیچ نقطه از بدنش آسیب نبود و دشمنش پاریس از همین نقطه به او آسیب رساند. در شاهنامه ما هم آدمی هست به نام اسفندیار که در حین رویین تن شدن تمام بدنش را داخل آب رویین تنی کرد و برای نسوختن چشمش پلکش را بست و در نتیجه چشمش رویین تن نشد و از همین نقطه آسیب دید. رستم در مواجهه با اسفندیار تیر دو زبانه به چشم او پرتاب می کند چون نقطه ضعف دشمن را می دانست. یهودیان هم در اسطوره های خود فردی دارند به نام سامسون که قدرت مافوق اش در موهایش بود. وقتی با دلیله روبرو می شود و عاشق او می شود مشخص می شود که در صورت نداشتن مو سامسون هیچ قدرتی نخواهد داشت و پس بنا به درخواست عشقش که واقف به این قضیه بود موهایش را می تراشد  و از همین زاویه نیز آسیب می بیند.

در فرهنگ وایکینگ ها و اسکاندیناوی فردی هست به نام زیگفرید که با برگی چسبیده به کمرش معروف است. وی در حین رویین تن شدن روی زمین مایع رویین تنی غلت خورد و در نقطه ای برگی به کمرش چسبیده و در نتیجه مایع به آن قسمت نمی رسد و همین نقطه می شود نقطه ضعفش و از همین ناحیه خنجر می خورد  . اینها همه داستانهایی اند که به صورت نمادین به ما نشان می دهد که هر فردی نقطه ضعفی دارد و در مقیاس بزرگتر کشورها هم دارای نقایصی هستند که رقبا و دشمنان از آنها استفاده بهینه می کنند.

نقطه مشترکی که در همه قهرمانان اسطوره ای بالا دیده می شود این است که حرص و طمع دارند. ضعف اساسی بشر از ابتدا طمع و حسد و کبر بوده است . هر کشوری که به این ضعف ها رسید و طغیان کرد شکست سهمگینی خواهد خورد . آمریکا نیز به استکبار رسیده و از همین نقطه ضعف شکست خواهد خورد. ما سه نوع تهدید داریم که دشمنان مستکبر بر سر ما و امثال ما پیاده می کنند.

1 – تهدید سخت: جنگ و تهدیدات نظامی را می گویند.

2 – تهدید نیمه سخت: سیاسی اقتصادی است و گماشتن حکومت دست نشانده و وارد کردن مواد مخدر و ... و ضعیف کردن کشور ها از داخل

3-تهدید نرم:تصرف مغزهاوقلبهاست که به تسخیرمغزها خلاصه شده است:HEART’S & MIND’S BATTLE FIELD

راه تصرف قلب ایجاد عشق و نفرت است و راه تصرف مغز ایجاد شبهه و شک و یقین است که از دومی بیشتر استفاده می کنند. در سینمای استراتژیک تهدید نرم و راه تصرف مغز پیگیری می شود. قبل از سینما، ادبیات استراتژیک انگلستان این مقوله را دنبال می کرد.

داستان رابینسون کوروزوئه را تقریبا همه شنیده اید که از روی آن چندین فیلم هم ساخته شده است . داستان مردی است که در جزیره ای گیر می افتد و با آدم خواران آنجا رابطه برقرار می کند و بعد از آن از جزیره فرار می کند. ابتدا رابینسون را کافر می پندارند ولی به مرور این رابینسون است که آنها را تربیت می کند. این داستان زمانی نوشته شد که آفریقا و استرالیا و هندوستان و آمریکا دست انگلیس بود. محاسبه کنید این داستان چقدر در توجیه صاحبان اصلی سرزمین های اشغال شده مورد نیاز و مفید بوده است. معروفترین داستان استراتژیک سفرهای گالیور است. در این داستان هم دنیای اطراف یک سفید پوست لی لی پوتی و کوچک و کف دستی دیده می شود که نجات می یابند. در داستان اصلی صحنه ای هست که شاه لی لی پوت در حال سوختن است . گالیور وسیله ای برای خاموش کردن او نمی یابد پس بر روی شاه ادرار می کند. همسر شاه خطاب به گالیور می گوید که چرا این جسارت را کردی ؟ گالیور در جواب می گوید اگه این کار رو نمی کردم شاه می سوخت. پدر معنوی نئو کانسرواتیست ها یا نئو محافظه کاران لوی اشتراوس بود که ریشه این قشر را تربیت کرد. وی علاقه خاصی به داستان گالیور داشت. سال 1382 مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه زمان کلینتون در خطابی به جمهوری خواهان گفت:"چرا شما به دنیا نگاه لی لی پوتی و گالیوری دارید؟"

(قلعه حیوانات جرج اوروول هم جزو این نوع ادبیات است.)

تارزان قصه ادگار باروز است در 1912 خلق شد . 22 مجموعه کتاب به 56 زبان در 15 میلیون کپی انتشار یافت. نگاه نژاد پرستانه و توجیه برتری سفید پوستان در یان داستان دیده می شود.

فیلم پوکوهانتس انیمیشنی است که دختر و پسر سرخپوستی را در شمال آمریکا نشان می دهد  که قرار است با هم ازدواج کنند . ولی وقتی انگلیسی ها به این سرزمین می آیند پسر موبلوند چشم آبی دل دختر را می برد. زن اصولا نماد سرزمین است (مام میهن و نماد عقیده. عقیده نیز مونث است )

در اکثر فیلمهای استراتژیک در کنار یک مرد آمریکایی دختری غیر آمریکایی تسخیر می شود و با این کار گویی تسخیر سرزمین دختر را القا می کنند. سری فیلمهای جنگ عراق و ویتنام و ... همه نشان دهنده این مقوله هستند. رمبو یک دزد است. از جنگ ویتنام برگشته. او یک افسر نیروهای ویژه هوابرد است. انسانی ناراحت و ناراضی که جامعه آمریکا را به هم می زند. می خواهند آن سرکوب و ذلالت و تحقیر به وجود آمده را با دادن این قدرت و ابهت به سربازان جبران کنند که یک تنه ارتشی را حریف اند. در سری فیلمهای رمبو وی به ماموریت های مختلف فرستاده می شود تا غرور از دست رفته را بازگرداند.

در سری فیلمهای راکی هم رینگ بوکس محل رقابت های بین المللی بود که راکی از آمریکا همه را شکست می دهد و در راکی 3 هم که دولف لانگرن از روسیه رقیبش بود . راکی تمرین کرده در طبیعت با دولف لانگرن دوپینگ کرده و تمرین کرده با تکنولوژی در گیر می شود و راکی پیروز می شود.

مجموعه های دیگر سری فیلمهای دلتا فورس با بازی چاک نوریس بودند. نیروی دلتا فورس همان نیرویی است که در طبس زمین گیر شدند. چارلی بکویت فرمانده این عملیات بود. تا زمان مرگش غم شکست عجیب  این ماموریت رهایش نمی کرد. این فیلمها برای برقراری اعتبار دلتا فورس ساخته می شدند. چاک نوریس هم خودش افسر سابق نیروی هوایی امریکا بود. در جنگ با کره 1953 شرکت داشت. در این سرزمین ورزش تانگ سودو را از پیرمردی کره ای یاد گرفت و در آمریکا آن را بسط داد. وی زمان جمهوری خواهان و رونالد ریگان هنرپیشه بود. در این فیلمها نیز آمریکا هر وقت با کشوری مشکل داشت به آن می پرداخت و نیروهای شر فیلمش را تامین می کرد. در شماره 2 این سری فیلمها با باند موادمخدر پانامایی روبرو می شوند . آن سالها با پاناما مشکل داشتند و با این فیلم چهرهای کریه از پاناما نشان دادند تا گیر دادن به این کشور را توجیه کنند . چند ماه بعد پاناما واقعا اشغال شد.

کارتون هایی مثل خانواده دکتر ارنست و مهاجران و .. که در راستای مهاجرت انگلیسی ها به استرالیا ساخته شد در جهت نشان دادن چهره مهربانی از مهاجرین متمدن بودند . اینکه ساکنان اولیه استرالیا رئوف بودند و با صلح و آرامش در آنجا سکونت کرده اند. در حالی که در تاریخ ثبت است که پوست قوم تاسمانی را کندند و بعد استرالیا اشغال شد. ( از قدیم گفته اند تاریخ را قوم غالب می نویسند.)

البته سینمای استراتژیک تا حدودی می تواند پیشتاز باشد. بعدها به علت وجود نقطه ضعف های فراوان در پشتوانه ایدئولوژی اش به ضد خود تبدیل می شود. مثلا همین رمبوها زمانی دنیا را تسخیر کرد و ارتش و سرباز آمریکایی را به عرش برد ولی وقتی دنیا می بیند که همین ارتش پیشرفته تر از پس یک شیره ای لاغر مردنی به نام بن لادن بر نمی آید تمام دودمان آنها به باد می رود. در نتیجه موج نفرت روز به روز نسبت به سیاست های خصمانه آمریکا را فرا می گیرد.

آمریکا از سیستم گوبلز استفاده می کند. ژنرال گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر بود. یک استراتژی داشت. او می گفت:"دروغ بزرگ بگویید. دروغ هرچه بزرگتر باشد باور پذیر تر است." البته این محل تامل است. 

آمریکا، چهار چیز را دنبال می کند: ۱-دموکراسی۲- تحقق لیبرالیزم (که در ایران اشتباها آزادی تلفظ می شود) ۳-هیومن رایتز(که در ایران به غلط حقوق بشر ترجمه می شود) ۴-جامعه مدنی. سینمای استراتژیک تحقق این چهارعنصر را دنبال می کندو کار دیگر و مهمتر ترویج سبک زندگی آمریکایی است. AMERICAN LIFE STYLE   آمریکا این چند راه را دنبال می کند ولی می بینید که با قطر و عربستان و بحرین و کویت و امارات و اردن و مصر  و مغرب و مراکش و تونس که همگی دیکتاتورند دوست تر است. پس آمریکا دروغ می گوید. اگر آمریکا خواهان استقلال و آزادی کشور هاست باید سریع با اینان قطع رابطه کند . چرا نمی کند و دخالت می کند  ؟ آمریکا کاری ندارد که در این کشورها زن حق رای دارد یا نه. حقوق بشر رعایت می شود یا نه . ولی در ایران همکلام دختری است که خواهان رفتن به استادیوم است و از موضع فلان دانشجو که حرفی زده و خود نیز نمی داند چه گفته حمایت می کند  . اگر آمریکا به مردم عراق می گفت قصد داریم به کشورتان حمله کنیم و صدام را برداریم ولی از هر 27 نفرتان 1 نفر را خواهیم کشت آیا مردم عراق قبول می کردند؟

در زمینه مواد مخدر منابع را به سه دسته تقسیم کرده اند: تامین مواد مخدر برای دو میلیارد نفر از کلمبیا. دو میلیارد نفر از افغانستان و دو میلیارد نفر از لائوس و کامبوج. این سه منبع را برای سست کردن اراده جوانان نباید از دست دهند پس زیر زمینی با آنها هماهنگ هستند. این برنامه در پی منازعات کم شدت تعریف می شود که برایش برنامه ریزی های کلان کرده اند. هدف مدیریت بر مردمان جاهل و ضعیف است و بس. در حوزه سبک زندگی آمریکایی 22برابر تولیدات سالیانه هالیوود فیلم پورنو (سکسی شدید)  است. اف بی ای حامی این آثار است و معاونت اجتماعی این نهاد همه این آثار را می بیند و تایید می کند. آرم رعایت کپی رایت را می زنند و با رقبای غیر خود هم می جنگند. با این وجود خود را نجات دهنده بشر معرفی می کنند و از اخلاق گرایی دم می زنند. تبلیغ می کنند که آمریکا کشور فرصت هاست و بی قید و آزاد است و نوع زندگی متعالی در آن جریان دارد.

از این سو مردم دنیا را از اسلام رهایی بخش انسانها می ترسانند و واژه ISLAM FOBIA (اسلام هراسی) را تولید می کنند ولی وقتی به یهود می رسند از واژه ANTI SEMITISM ضد یهود گرایی صحبت می کنند. اسلام می شود ظالم و یهود می شود مظلوم. فیلم های مروج هولوکاست و مظلومیت نمایی یهودیان وصهیونیست ها در همین راستا ساخته می شود.

آمریکا را با همه ندانم کاری هایش مدینه فاضله معرفی کردند و لیبرالیزم را آخر دنیا و معنویت و همه چی جار زدند. می گویند همه به سوی لیبرالیزم باز می گردند و هرجاباشید به آن خواهید رسید. طبق نظریه مارکس که می گفت دین افیون توده هاست اعتقاد دارند که دین اراده را از جامعه می گیرد. اتوپیا را منتفی کرده اند و همه را به لیبرالیزم محدود کرده اند. می گویند حقیقتی وجود ندارد. تلاش نکنید که به آن برسید. اگر هم برسید مطلق گرا و انحصار گرا خواهید شد. پس می شوید فاشیست.

در فریاد مورچگان مخملباف چنین دیالوگی آمده است که می گوید: من با هرکس که به حقیقت رسیده مشکل دارم. چون کسی که به حقیقت می رسد فاشیست می شود.

جامعه آرمانی را به راحتی با جامعه هیتلری که برگرفته از افکار هگل و نیچه بود مقایسه می کنند. در حالی که نمی بینند این آمریکاست که خودش انحصار گر و فاشیست و متوهم شده است. به این دلیل آمریکا پیشروی ندارد و درجا می زند و به پوچی رسیده است. دائما هم اسلام و ایران را مزاحم معرفی می کنند و به بن بست رسدن خود را این چنین توجیه می کنند.

انسان ابتدا خدا گرا بود (تئوئیسم) و بعد انسان گرا شد (اومانیسم) ولی چون مصداق انسان گرایی 6 میلیارد انسان بود و باید به این 6 میلیارد انسان احترام گذاشته می شد این مرحله را نیز گذر کردند و به خود گرایی ( اگوییسم ) رسیدند و حالا از این مرحله نیز گذر کرده و به شیطان گرایی (سیطانیسم) و استکبار رسیده اند. همین شیطان گرایی را لعاب دینی می دهند و می شود کابالیسم یا عرفان یهودی

تمام موعود گرایی شان این است که بگویند دنبال هیچ منجی نباشید. نابودی و پوچی که در فیلمها از ان دم می زنند  نتیجه احساس نابودی و پوچی خودشان است که به آخرالزمان نسبت می دهند. خودشان به آخر الزمان حکمرانی خود رسیده اند و در حال گرفتن ختم آن هستند.

***تلخیص از دوست بزرگوارم حمید در وبلاگ سینمای ایران و جهان با حمید خان با عنوان: مقدمه ای بر سینمای استراتژیک(منجی سلطه گر 1+12) 

***پیشنهادمی کنم متن کامل رادر ۲۷صفحه بخوانید: فایل پی.دی.اف را از این آدرس میتوان ذخیره کرد: http://andishkadeh.ir/documents/download.aspx?id=2083&fn=sc.pdf و http://www.andishkadeh.ir/news/content/?n=17 

***درباره سینمای استراتژیک، سایت راسخون نیز مقالات متعددی را گردآوری کرده است که در این آدرس ها ببینید: http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-1.aspx  و  http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-2.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-3.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-4.aspx 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 20:22  توسط سینا  | 

جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟

رضا داوري اردکاني - استاد فلسفه دانشگاه تهران - رييس فرهنگستان علوم

با هيچ نيرويي نمي توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد. اما براي اثبات تعلق ذاتي فوتبال به جهان تجدد بايد در باره شأن و نقش و جايگاه و اثر فوتبال در اين عالم تأمل کرد. فوتبال نه فقط در بازار سرمايه نفوذ کرده بلکه در خانه و زندگي و در زبان و درک مردمان وارد شده و با آن درآميخته است تا جايي که مي توان گفت در جهان ما از  ميان شئون تجدد کمتر چيزي به اندازه فوتبال در سراسر جهان فراگير شده و به پستوي زندگي مردمان راه يافته است.

در عالم کنوني هر چند که سياست و اقتصاد و علم و ادب شئون ظاهراً جدا و مستقل از يکديگرند، همه در حقيقت در زمره مظاهر تجددند. هيچکس علم يا سياست و ادبيات جديد را عين تجدد نميداند و اگر اينها را متجدد بخوانند، مي پندارند که تجدد بر آنها عارض شده است نه اينکه در جوهر خود متجدد باشند. براي هيچکس آسان نيست که سياست و علم و حتي اقتصاد را چنان درک کند که تجدد در ذات آن مأخود و ملحوظ باشد معمولاً مي پذيرند که علم و سياست متجدد شده است. اما اين نکته به آساني درک نميشود که علم و سياست جديد، صورت متجدد شده علم و سياست قديم نيست بلکه علم و سياستي از سنخ و نوع ديگر است. اينها در زمان تجدد يا درست بگوييم با زمان جديد به وجود آمده و با بسط آن قوام يافته اند تا آنجا که متجدد بودن، ضامن پيوستگي و اتصال سياست و اقتصاد و علم و ادب جديد به يکديگر است. اينها از بيرون و طبق يک برنامه با هم هماهنگ نشده اند، بلکه از يک سرچشمه آب مي خورند و اصول مشترکي آنها را راه مي برد. اگر در جايي اين تعادل وجود ندارد بايد وجه بي تعادلي را يافت. اين بي تعادلي در جهان توسعه نيافته و در حال توسعه که تجدد را اقتباس کرده است و مي کند، يک امر قهري و طبيعي است. زيرا در جهان توسعه نيافته تجدد را به عنوان عرض و امر عرضي اقتباس مي کنند و اجزاء آن را کنار هم مي گذارند. در پايان تاريخ تجدد هم بعيد نيست که در جهان توسعه يافته بحرانهائي ظهور کند و پيوندها سست شود و تعاضد و هماهنگي ميان شئون سستي گيرد و اين سستي در درک و فهم نيز اثر بگذارد. در اين وضع چه بسا قدرت سياست نيز وسوسه مي شود که دامنه قهر و غلبه خود را توسعه دهد و نظم جامعه و فرهنگ را دستکاري کند. در اين مرحله اصول از ياد ميرود يا مورد چون و چرا قرار مي گيرد. معهذا اکنون در اروپاي غربي و آمريکاي شمالي و در همه جهان توسعه يافته علم و سياست و اقتصاد و فرهنگ هنوز همبستگي آشکار دارند.... متن کامل این مقاله را در ادامه بخوانید:

منبع: جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟رضاداوري اردکاني-استادفلسفه دانشگاه تهران-رييس فرهنگستان علوم،مجله اطلاعات حکمت و معرفت، شماره مرداد1388ویژه نامه فلسفه فوتبال،در آدرس: http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/view.asp?newsid=710


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:44  توسط سینا  | 

***صهیون پژوه: گرچه به برخی نکاتی که آقای عبدالکریمی در این مصاحبه فرموده اند ایرادهایی دارم، اما به جهت تعمیق نگاه به فوتبال و ورزش های زائیده مدرنیته، خواندن و تامل دقیق این مصاحبه را به شما عزیزان توصیه می کنم. با تشکر***

حضور همه جانبه وگسترده فوتبال در ميان مردم جوامع مختلف، در حاليکه روزنامه مي خوانند، تلويزيون تماشا مي کنند يابه راديو گوش مي دهند، حتي زماني که در مکان هاي عمومي يکديگر را مي بينند، ناگزير انديشمندان ومتفکران را به پرسش از فوتبال وا مي دارد. به دليل اهميت اين موضوع به سراغ يکي از متفکران ايراني رفتيم تا درباره ابعاد مختلف فلسفه فوتبال با او گفتگو کنيم.

-- آقاي دکتر، با سپاس  از وقتي که براي اين مصاحبه در اختيار ما قرار داديد. براي آغاز گفتگو مي خواهم از انگيزه شخصي شما، درباره اهميت پرداختن به موضوع فلسفه فوتبال پرسش کنم؟ 

واقع امر اين است که بازي فوتبال، به منزلة جزء بسيار کوچکي از زندگي اجتماعي ما در اين قرن، بر اساس خاصيت، مي تواند منعکس کنندة اوصاف بسياري از جامعه و حيات اجتماعي باشد، درست همان گونه که يک تکة کوچک آيينة شکسته نيز به خوبي مي تواند خصلت آيينگي يک آيينة بزرگ را نمايان کند. لذا، بحث از فوتبال بهانه اي است که جامعه و حيات اجتماعي خود را در اين دورة تاريخي مورد تأمل قرار دهيم. 

-- براساس آنچه در بازي فوتبال اتفاق مي افتد، آيا به نظر شما فوتبال پديده اي قانونمند است يعني داراي يک ذات وماهيت ثابت والگوهاي پايدار ولايتغير است يا برعکس بايد وقايع فوتبال را منحصر به فرد وغير قابل تکرار دانست؟

 پاسخ پرسش شما مبتني بر اتخاذ موضعي فلسفي است. صرف نظر از اينکه موضوع بحث فوتبال يا هر امر ديگري باشد، مسأله اين است که آيا اساساً پديدارها به طور عام، و پديدارهاي اجتماعي به طور خاص از ذات و ماهيتي ثابت و لايتغير برخوردارند يا نه. چنانچه شما ذات گرايي (اسانسياليسم) ارسطويي را بپذيريد، براي همة اشيا و امور قائل به وجود ذوات و ماهياتي ثابت و لايتغير خواهيد بود، و چنانچه ذات گرايي ارسطويي را نپذيريد، براي امور به وجود يک چنين ذوات ثابت و لايتغيري تن نخواهيد داد. به هر تقدير، با توجه به اينکه بازي فوتبال، امري قراردادي و اعتباري است، حتي آنان که ذات گرايي ارسطويي را مي پذيرند براي امور اعتباري قائل به وجود ذوات و ماهيات نيستند، لذا در مورد وجود ذات يا ماهيتي ثابت براي بازي فوتبال چندان اختلافي ميان دو موضع ذات گرايانه و غيرذات گرايانه وجود نداشته، مي توان پذيرفت فوتبال ذات و ماهيت، به معناي ارسطويي کلمه ندارد. به همين دليل مي توان قرارداد کرد که بازي فوتبال در زمين چمن، يا در سالن يا بر روي  شن هاي ساحلي و ... صورت گيرد؛ همچنين مي توان قرارداد کرد که اين بازي در نود دقيقه يا در مدت زمان کم تر يا بيشتر، با تعداد 11 بازيکن براي هر تيم يا با تعداد بازيکنان کمتر يا بيشتر صورت گيرد. همچنين مي توان نحوة امتيازدهي را بر اساس گل ها، بر اساس ميزان حفظ توپ، بر اساس تعداد حملات و ... تعيين کرد. همينکه فيفا مستمراً قواعد بازي را تغيير مي دهد نشان مي دهد که اين بازي، درست مثل همة بازي ها، از ذات و ماهيت ثابت و مشخصي برخوردار نيست.

-- بسيار خوب، حال که به نظر شما خود بازي فوتبال در مستطيل سبز، از ذات وماهيت ثابتي برخوردار نيست؛ آيا مي توان گفت که بنابراين فوتبال لوازم وپيامدهاي ثابت ومشخصي هم ندارد، به عبارت ديگر اگر جامعه اي بخواهد بازي فوتبال داشته باشد، بايد به تمام نتايج، لوازم و پيامدهاي آن، همان گونه که در ديگر جوامع دنيا، به خصوص جوامع غربي ديده مي شود، مثل حرفه اي شدن، خريد و فروش بازيکنان، شرط بندي، اسطوره سازي، و ... تن دهد يا نه، ما مي توانيم از الگوها و قواعد خاصي، متناسب با چارچوب هاي فرهنگي خودمان برخوردار باشيم، بي آنکه بخواهيم به همة آن نتايج و پيامدها گرفتار شويم؟

اين پرسش، در واقع ذهن ما را به سوي يکي از مهم ترين مسائلي سوق مي دهد که جوامعي چون جامعة ما امروزه با آن روبروست، و آن رابطة ميان سنت، فرهنگ و تاريخ بومي با فرهنگ و تاريخ جهاني، يا به تعبير ساده تر رابطة ميان امر محلي (local) با امر جهاني (universal) است. ... بقیه این مصاحبه را در ادامه همین مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:30  توسط سینا  | 

 فلسفه فوتبال يا فلسفه ورزش؟

فلسفه ورزش همان فلسفه خلقت آدمي است و فلسفه خلقت آدمي همان سرچشمه‌اي است كه فلسفه هنر و ورزش و مانند آنها را در آن مي‌توان جستجو كرد. همه آن شگفتي‌ها در ذات انسان است و بيهوده  نيست هنگامي كه ورزش و يا هنر را تجزيه و تحليل مي‌كنيم در هر مورد و هر جزء به تعارضاتي مي‌رسيم كه اگر دقيق نباشيم آنها را نشانه‌هاي منفي به حساب مي‌آوريم و حال آنكه بايد از همين مسير عبور كرد، مسير ديگري در كار نيست. فلسفه ورزش يعني نگاه اين گونه به ورزش براي شناخت بهتر ماهيت انسان.

***********

آنچه كه بايد در موردش بحث شود فلسفه فوتبال است. عنوان غريبي است كه امروزه به علت كثرت استعمال مشابه آن ديگر به آشنائي نزديك تبديل شده است چون نام فلسفه هم به ميان آمد، پس چالشهايي را كه اين اصطلاح به وجود مي‌آورد بايد پذيرا شد. در سنت فلسفي ما پذيرفته شده كه چيزي مي‌تواند متعلق بحث فلسفي باشد كه بهره‌اي از وجود برده باشد. اگرچه براي وجود معناي موسعي در نظر گرفته‌اند كه انحاء مختلف هستي منجمله اعتباريات را نيز دربرمي‌گيرد؛ ولي بهرحال در همين ظرف هم بايد نوعي هستي براي اين ورزش قائل شد تا بتوان آنرا موضوع تحقيق و بررسي قرار داد وگرنه كاربرد اصطلاح فلسفه اين ورزش بايد جاي خود را به كلمات ديگري بدهد مثل «آثار و فوايد فوتبال» و يا «خاستگاه اجتماعي» و از اين قبيل. به هر تقدير با علم به اينكه فلسفه فوتبال به معناي دقيق و علمي هرگز قابل طرح نيست ولي با تسامح مي‌توان به اين موضوع پرداخت. در اين تحقيق و تفسير است كه ناخواسته سنت و مدرنيسم مطرح مي‌شود چرا كه اين ورزش اينك به شكلي درآمده كه هم مي‌توان آنرا تكامل و تعالي فوتبال اوليه دانست و هم مي‌توان چهره انحطاط يافته آن، و اين معني قابل قبول نيست مگر آنكه از يك سو به ماهيت فوتبال و از سوي ديگر به ماهيت مظروف يعني سنت و مدرنيسم التفات نمود. به نظر ميرسد تفكيك بررسي فوتبال از اين نگرش ميسر نباشد و شايد حل همين ماجرا را بتوان همان فلسفه فوتبال دانست. بنابراين بايد با اين سوال آغاز كرد كه فوتبال چيست؟

فوتبال چيست كه اينقدر جهان را به خود مشغول ساخته است. در جهان كنوني شايد هيچ چيز را نتوان يافت كه به اندازه اين بازي عجيب مردم را به هم نزديك و از هم دور كرده باشد. آيا اين بازي را مي‌توان موجودي همچون ساير موجودات دانست. شايد در بدو امر به نظر برسد كه فوتبال تنها يك بازي است و ديگر هيچ و به شروع و خاتمه خود و خاطراتي كه از آن باقي مي‌ماند محدود مي‌شود ولي اگر اين ورزش در آغاز پيدايش خود چنين بود، ديگر اينگونه نيست...بقیه این مطلب را در ادامه همین مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:22  توسط سینا  | 

رابطه فوتبال و معتقدات وآيين هاي ديني چيست؟ در بدو امر اين دو کاملا متفاوت وفاقد هرگونه ارتباط به نظر مي رسد اما حقيقت آن است که تاثير گسترده اموري همچون فوتبال برکليه شئون و سنن زندگي انسانها وجوامع غير قابل انکار است. فوتبال آيين ها وسنن خاصي را دامن زده وآدابها ونمادهاي تازه اي ايجاد کرده که به صورت يک روح جمعي در حال گسترش است. برخي از متفکران و دينمداران منکر تاثير مثبت در اين عرصه اند. ولي صرفه نظر از هر گونه ارزشداوري مابايد به دقت در تحليل اين موضوع وارد شويم در اين مقاله بدين مبحث پرداخته ايم.

فوتبال،مسئله مرگ وزندگي نيست،بسيارمهم‌ترازآن است!بيل شانكلي،مديرسابق باشگاه ليورپول

ميليون‌ها نفر در سراسر جهان تماشاي مسابقات فوتبال را از طريق تلويزيون پي‌گيري مي‌كنند و صدها هزار نفر براي مشاهدة حضوري، به زيارت آن‌ها مي‌روند. چه عاملي باعث شده كه روحانيون بريتانيا نگران تبديل شدن فوتبال به يك دين ملي باشند؟ آن‌ها به شباهت‌هاي دردسرسازي اشاره مي‌كنند كه بر طبق آن‌ها به راحتي مي‌توان فوتبال را در زمرة ايمان ديني طبقه‌بندي كرد. هر دو قوانيني دارند و مناسكي. هر دو مردم را در كنار يكديگر جمع مي‌كنند. هر دو نيازي را ارضا مي‌كنند كه بسيار فراتر از مقتضيات روزمرة مردم است. هر دو داراي قديس و زيارتگاه‌اند. و هر دو مي‌توانند به ايمان كور منجر شوند.

كارل ماركس، بنيانگذار ايدئولوژي ماركسيسم، دين را افيون توده‌ها مي‌دانست. هدف وي آن بود كه انسان‌ها را از خداوند جدا كرده و با خدايي ديگر ـ اقتصاد و خواسته‌هاي مادي ـ پيوند زند. ماركسيسم و ديگر عقايد الحادي ريشه در سنت روشنگري دارند كه عقل را وراي همة حقايق آشكار قرار مي‌دهد. بر طبق نظر كانت، اين كار بدان جهت صورت مي‌گرفت كه انسان‌ها را از دوران طفوليتشان رهايي بخشد چرا كه در آن دوران انسان‌ها از عقل خويش استفاده نمي‌كردند. رنسانس و اصلاحات لوتري يا پروتستاني پيشرفت روشنگري را در پي داشت اما آيا پروتستانتيزم هرگز در نظر مجسم مي‌كرد كه مسيحيت، روزي در مسير افول گام نهد؟

آن چه موجب تسهيل غروب مسيحيت شد، «حرص و آز غيراخلاقي» سرمايه‌داراني بود كه تحت تأثير اخلاق پروتستاني قرار گرفته بودند. رابرت ساموئل‌سن، مفسر نيوزويك در مجله فارن افيرز عنوان مي‌دارد كه دين پيروزمند قرن بيستم، نه مسيحيت يا اسلام، بلكه اقتصاد رشد يافته بود. پيروان اديان توحيدي به يك خدا ايمان دارند. درحالي كه در دين‌هاي ديگر، پرستش چندين خدا با هم نيز امري ممكن است. بدين ترتيب در اين جهان ايزدان‌پرستانه، فوتبال نيز يكي از چند خدايي است كه در دنياي جديد پرستيده مي‌شود. بر طبق نظر دانشمندان علوم اجتماعي، يكي از كاركردهاي اصلي اديان، حفظ و صيانت از نظم اجتماعي است و فوتبال به شيوه‌هاي گوناگون اين كار را انجام مي‌دهد. فوتبال، به واسطة خلق فضايي كه در آن، مردم به شيوه‌اي احساسي و پرشور، به تجربة هويت مشترك خويش مي‌پردازند؛ موجب تشديد اتحاد و همبستگي تماشاچيان مي‌شود. هر كسي كه به تماشاي يك مسابقة فوتبال (به مثابه نوعي آيين ديني) در يك ورزشگاه (به‌عنوان يك معبد) برود، تشخيص خواهد داد كه تماشاچيان (به مانند پرستندگان) احساسات خود را تقريباً همان‌گونه ابراز مي‌دارند كه در اديان مرسوم است و خود تيم‌هاي فوتبال، به يك منبع هويت مشترك تبديل شده‌اند.... بقیه این مقاله را در ادامه همین مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:18  توسط سینا  | 

کتاب "يونايتد نفرين شده" نوشته ديويد پيس در سال 2006 يکي از نامتعارفترين کتاب‌هايي است که در بستر فوتبال نوشته شده و جنبه ادبي  آن هم در بريتانيا برايش توفيق بزرگي به ارمغان آورده. پيس از زبان شخصيت اول کتاب يعني برايان کلاف، مربي جنجالي انگليسي، که در سراسر کتاب با خود حرف مي‌زند به توصيف ورود او به باشگاه ليدز يونايتد جاي دن روي مي‌پردازد و توصيف غريبي از پارانويا را به رخ مي‌کشد. کلاف از دن روي و مردانش نفرت عميقي داشت و با کينه‌توزي‌هايش فقط  44 روز در ليدز دوام آورد. فيلمي با همين عنوان بر مبني همين کتاب دو ما پيش به کارگرداني تام هوپر به روي پرده رفت.

... از بزرگراه خارج مي‌شوي، بسوي ساوت وست اربان موتور ويز. از چند مسير مي‌گذري ،از چند پيچ . بسوي تقاطع لوفيلدز رود. به طرف استاديوم الند رود. دست راست، بسوي ورودي‌هاي استاديوم. به طرف زمين. پارکينگ بخش وست استند. پسرها روي صندلي عقب بالا و پايين مي‌پرند. جايي براي پارک اتومبيل نمي‌يابي. جايي براي توقف اتومبيلت در نظر نگرفته‌اند. خبرنگارها. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. طرفداران. دفترچه امضابگيرها و قلم‌هايشان. در را باز مي‌کنم.  سر آستينم را صاف مي‌کنم. باران بر موهايمان. باراني‌ام را از صندلي عقب برمي‌دارم. آن را مي‌پوشم. پسر بزرگ و کوچکم پشتم پنهان شده‌اند. باران بر صورت ما. تپه‌ها پشت سر ما. خانه‌ها و آپارتمان‌ها. زمين بازي برابرمان است. سکوها و نورافکن‌ها. آن سوي پارکينگ. آب جمع شده درون فرورفتگي‌هاي زمين. مرد گردن کلفتي راه خود را از دل خبرنگارها باز مي‌کند. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. طرفداران...

موي سياه و پوست سپيد. چشمان خون گرفته و دندان‌هاي تيز...

مرد گردن کفت فرياد مي‌زند "دير کردي". دستانش به حالت اعتراض برابر صورتم بلند شده.

به خبرنگارها نگاه مي‌کنم. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. طرفداران. دفترچه امضا بگيرها و قلم‌هايشان. پسرهايم پشت سرم هستند. باران روي موهايمان. روي صورت‌هايمان...

صورت ما آفتاب ديده و خوشرنگ است و صورت آن‌ها رنگ پريده و زرد..

به چشمان مرد گردن کلفت نگاه مي‌کنم. دستانش را از برابر صورتم پس مي‌زنم و مي‌گويم "به تو مربوط نيست دير کرده‌ام يا نه".

آن‌ها مرا براي کسي که نيستم دوست دارند. آن‌ها از من براي کسي که هستم متنفرند.

بالاي پله‌ها با رد شدن از درها. بيرون آمدن از زير باران . دور شدن از نور فلاش‌ها. طرفداران. دفترچه امضاها و قلم‌هايشان. آخر راهرو ، همين بغل. به طرف مرکز باشگاه. مسئولين ساختمان و منشي‌ها. عکس‌هاي روي ديوار. جام‌هاي درون ويترين‌ها. ارواح اين استاديوم لعنتي. پايين راهرو. همين بغل.

از جايي صداي تيک تاک ساعتي به گوش مي‌رسد ، صداي خنده‌اي از اتاقي ديگر. پايين راهرو. همين بغل. صداي به زمين خوردن استوک کفش‌هاي فوتبال که همزمان به زمين کوبيده مي‌شوند به گوش مي‌رسد.

پسر بزرگم نگاهي به من مي‌اندازد. مي‌خندد. دستي به موهايش مي‌کشم و پاسخ لبخندش را مي‌دهم.

 پايين راهرو. همين بغل.  گذر از برابر عکس‌هاي آويزان و پلاک‌هاي يادگاري چسبيده شده به ديوار. به طرف رختکن. رختکن تيم ميزبان. بالايش جمله "نبرد را ادامه دهيد" به چشم مي‌خورد. برايم لباس تيم را که متعلق به ديدارهاي خارج از خانه است گذاشته‌اند. پيراهن زرد. شورت زرد و ساق بندهاي زرد. پسرهايم حين در آوردن لباس  نگاهم مي‌کنند. من لباس ورزشي آبي رنگ خودم را مي‌پوشم. دنبالم مي‌افتند. در راهرو .همين بغل . از در اصلي و دوباره زير باران. پارکينگ. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. دفترچه امضابگيرها و قلم‌هايشان. از روي آب جمع شده درون فرورفتگي‌هاي زمين مي‌پرم. از کنار ستون‌ها. بسوي زمين تمرين.

خبرنگارها فرياد مي‌زنند. طرفداران هورا مي‌کشند.  فلاش دوربين‌ها برق مي‌زنند و پسرهايم خودشان را جمع مي‌کنند.

با فرياد به آن‌هايي که جمع شده‌اند مي‌گويم "صبح بخير بچه‌ها".

بازيکنان تيم در لباس ورزشي ارغواني رنگشان کنار هم ايستاده‌اند. سر زانوهايشان لک افتاده. پشت باسن‌هايشان لک افتاده. ليدزي‌هاي کثيف. با آن موهاي بلند. با اسامي‌شان که پشت پيراهنشان نوشته شده...

حرامزاده‌ها. حرامزاده‌ها. حرامزاده‌ها...

هانتر. برادران گري. لوريمر. جايلز. بيتس. کلارک. برمنر.مک کويين. جوردن. ريني. کوپر. مدلي. چري. يوراث. هاروي و استيوارت.

همه پسران دن روي (مربي قبلي) اين جا هستند. پدر آنها مرده. پدر آنها رفته...

آنها کنار هم در لباس ورزشي ارغواني رنگشان يک جا ايستاده‌اند.  با آن لک ها و اسامي نوشته شده‌ پشت پيراهن‌هايشان.

پدرشان را در بيار. لعنت به آنها.  خدمتشان برس.

کارهاي متداول برابر خبرنگارها را اجرا مي‌كنم. برابر دوربين‌ها و برق فلاش‌ها قرار مي‌گيرم. برابر طرفداران. برابر دفترچه امضابگيرها و قلم‌هايشان. با اين دست مي‌دهم و آن سو به ديگري معرفي مي‌شوم. کار خاصي انجام نمي‌دهم. به خود نهيب ميزنم  جلوي زبانت بگير. جلوي زبانت بگير. نگاه کن و ببين چه مي‌گذرد. نگاه کن و منتظر بمان.

اجازه نده آن حرامزاده‌ها به تو نيشخند بزنند. مي‌بيني که درگوشي چيزي مي‌گويند.

کارم تمام مي‌شود. کنار مي‌آيم. خورشيد از لاي ابر بيرون آمده، اما باران کماکان مي‌بارد. امروز خبري از رنگين کمان نخواهد بود. امروز نه. دست‌هايم را به کمر مي‌زنم. باران بر صورتم مي‌بارد. نور آفتاب بر گردنم. اين جا ابرها چه سريع حرکت مي‌کنند. به آن سو نگاه مي‌کنم. به پسر بزرگم در پارکينگ. توپي روي پايش قرار دارد. روي زانويش. روي سرش. روي آب جمع شده درون فرورفتگي‌هاي زمين. باران و آفتاب. يک نفر ديگر هم آن جا هست...                  پسري با يک توپ. پسري با يک رويا. 

منبع: مجله اطلاعات حکمت و معرفت،   شماره مرداد1388 ویژه نامه فلسفه فوتبال ، ديويد پيس/ترجمه حميد رضا صدر- مدرس دانشگاه و منتقد فيلم،  http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/view.asp?newsid=715 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:9  توسط سینا  | 

كوشش در تبيين نظام معنايي و نشانه شناسانه‌اي كه بر فوتبال حاكم است امر تازه‌اي نيست، اما انكار اهميت آن براي كساني كه فوتبال را فاقد معنا و بي‌ارزش مي‌دانند بسيار اسف‌انگيز است. درست مثل برخي آيين‌مداران و مردمان سنّتي كه در گذشته، به تمسخر مي‌گفتند «فلاني دارد رُمان مي‌خواند» يعني وقتش را به ابطال و بطالت تلف مي‌كند و نتيجه‌اي جز افساد نخواهد داشت. اما مي‌دانيم كه چنين نيست. در اين مقاله، كوششي براي استقبال ژرف و پرمعناي بشر از فوتبال دنبال شده است كه مي‌تواند مورد توجه و تأمل خوانندگان صاحبنظر قرار گيرد.

***

زماني يكي از دوستان برتراند راسل، فيلسوف نامي انگلستان كه شاهد تردد وي در روزهاي تعطيلات پايان هفته بود، از او مي‌پرسد: «لردراسل! علاقة شما به مطالعه و دانشگاه عجيب است، حتي روزهاي تعطيل هم دنبال فلسفه و كار هستيد». راسل در پاسخ مي‌گويد: «به كسي نگو. زيرا من آخر هفته‌ها به استاديوم فوتبال مي‌روم تا تيم محبوبم را تشويق كنم». صرفنظر از اين نوع داستان‌ها و روايت‌ها كه نشانگر گسترش اعتبار فوتبال در ميان همة مردم است، مي‌توان به رجوع نخبگانِ فكري به عرصة اين ورزش اشاره كرد. جايي كه رياضي‌دانان، متفكران و فلسفه‌دانان دانشگاهي، تئوري‌ها و روش‌هاي ذهني پيچيده‌شان را به چمن سبز مي‌آورند. از لوبانوفسكي تئوريسين بزرگ روسيه كه تحول عظيمي در فوتبال اتحاد شوروي سابق ايجاد كرد، تا همين اواخر اوتمار هيتسفيلد مربي اتريشي تيم بايرن مونيخ و آراگونس مربي تيم‌ملي اسپانيا، استادان رياضي و فلسفه بودند و زندگي را در زمين فوتبال تمرين مي‌كردند.

اما پرسش اينجاست كه آيا مي‌توان براي فوتبال، «معنا»يي يافت؟ اين پرسشي پديدارشناسانه است و از ماهيت فوتبال جستجو مي‌كند، لذا بايد با دقتي ژرف‌تر و با مقدماتي سنجيده‌تر دربارة آن بحث كرد. زيرا همة ما مي‌دانيم كه فوتبال در درجة اول يك «بازي» است. بازي، مفهومي فراتر از روزمرگي و وظيفه و شغل است. بهترين تحليل‌هاي فلسفي را در اين باره ويتگنشتاين و قبل از او فريدريش شيلر ارائه كرده است. شيلر در كتاب «نامه‌هايي در تربيت زيباشناسي انسان» مي‌گويد كه تنها هنگامي كه امور انساني و كار او به بازي تبديل شود، او به تمامت خود نايل مي‌شود و «انسانيتِ انسان» در گرو همين امر است. به نظرم منظور شيلر همان آزادي و لذت و زيبايي به مثابه عناصر آفرينندة حيات اعتلا يافتة انساني در پرتو عقل است. امري كه به دلايل متعدد و متفاوت، از جمله نياز، بهره‌كشي، راست كيشي سنّتي، آموزش نامتعارف، هراس، عقده‌هاي رواني و... موجب از خودبيگانگي يا اليناسيون Alienation مي‌شود. «انسانِ از خود بيگانه» فاقد شجاعت، خلاقيت و حسّ زيباشناسانه و حتي اخلاقي به معناي واقعي كلمه است.

فوتبال نوعي بازي است كه انحصارهاي زندگيِ متكي به قواعد و جبرهاي بيگانه ساز را در هم مي‌شكند. بيشتر شبيه به منطق است. از منطق صوري تا احتمالات و رياضي. بازي‌هايي كه در ذات خود نتيجة محصّلي ندارند اما شما را براي ورود به ساحتِ علم و فلسفه آماده مي‌كنند. ذهن را پخته و سخته مي‌كنند تا شما بتوانيد همه‌جانبه و با صرف هزينه خطاي كمتر به حقايق نزديك شويد. شطرنج هم همينطور است. نوعي «منطق ـ بازي» است كه مفهوم رقابت و برد و باخت در آن ـ اگر بدون شرط‌بندي و چشمداشت مادي باشد ـ يك مفهوم و هدف ثانوي است. اصل در آن، بر اعتلا و پرورش ذهني است و بيهوده نيست كه بزرگترين فلاسفه و سياستمداران جهان، شطرنجبازان قهّاري بوده‌اند. زماني ناپلئون بناپارت گفته بود: «ارتش فرانسه به افسراني كه شطرنج‌باز حرفه‌اي نباشند نياز ندارد.» و اين گفته البته سرشار از حكمت و سنجيدگي سياسي و نظامي است.

اما اينها تنها اندكي به ما كمك مي‌كند تا به «معنا»يي براي فوتبال برسيم، هرچند چاره‌اي جز اين حاشيه‌ها نيست و ضرورت دارد براي تبيين و درك «معنا»ي فوتبال، باز هم نكات ديگري از همين سنخ گفته شود. از جمله اينكه چرا فوتبال اين همه مورد اقبال و استقبال قرار گرفته است؟ مي‌دانيم كه در روزهاي پاياني و فينال جام‌جهاني، جام ملت‌هاي اروپا و جام باشگاه‌هاي اروپا و بسياري از موارد ديگر، جهان و كيفيت‌هاي رسانه‌اي و اقتصادي و تبليغاتي دگرگون مي‌شود و در لحظة برگزاري واپسين مسابقه، كل دنياي مرتبط با رسانه‌ها، همراه با ميلياردها انسان، به حالت نيمه‌تعطيل درمي‌آيد. شايد انسان‌ها ديوانه شده باشند و شايد مي‌خواهند خود را تخدير كنند تا سرشت سنگين زندگي را از خاطر ببرند؟! اما چنين نيست. انسان‌ها براساس معيارهاي اجماعي كه از طريق عقل سليم يا عقل متعارف Common Sense دريافته‌اند، فوتبال را برگزيده‌اند تا به يك اصل مشترك برسند. مثل «كلّي» در منطق. انسان يك مفهوم كلي است مثل درخت و كشور. بزرگترين كشف انسان، در حيطة زبان، همين نام‌گذاري امر كلّي، براساس فصل مشترك‌هاست، زيرا ما افراد يا درخت‌ها يا كشورهاي مشخصي را با نام‌هاي مشخص در زمان و مكاني ويژه داريم، اما مفهوم مجرّد انسان، درخت و كشور، صرفاً نام است و امكاني زباني براي ايجاد حدّ مشترك Common term ميان انسان‌ها. جامعة انساني، برترين امكانات ارتباطي و مفاهمه‌پذيري را از همين اشتراكات لفظي و ذهني و عاطفي و اخلاقي اخذ مي‌كند. بنابراين فوتبال هم براساس اصول مشتركي، با دقّت و سنجيدگي و هوشمندي برگزيده شده است. اين اصل مشترك Common Source، قابليت‌هاي جهاني ايجاد كرده و مردم براي ديدن و فهم فوتبال ديگر نيازي به آموزش‌هاي ويژه و تخصصي ندارند. مثل عشق يا ترس يا رقص يا موسيقي يا طوفان يا خنده، تنها براساس آموزه و ذهنيتي بسيط و مشترك از سوي همة انسان‌ها فهميده مي‌شود. كافي است چند قاعدة كلّي را بدانيد تا فوتبال را بفهميد و كافي است چند بازي ناب را از نزديك يا از طريق تلويزيون ـ و حتي راديو و روزنامه‌ها و اينترنت ـ دنبال كنيد تا به هيجان و حركت منتج از فوتبال بپيونديد و عضوي از اين خانوادة بزرگ و جهاني شويد. مهم نيست كدام طرفي هستيد، منچستري يا آرسنالي، رئالي يا بارسلونايي، پرسپوليسي يا استقلالي، اينتري يا آ.ث.ميلاني، مهم اين است كه شما وارد بازي شده‌ايد. فوتبال گردبادي است كه تنها مركز آن زمين چمن است، از آن سوي جهان تا اعماق صحراي سوزان آفريقاي مركزي تا اوج قلّه‌هاي پامير، كساني همراه اين گردباد مي‌چرخند و از برد و باخت و حوادث آن تأثير مي‌گيرند.

براي آنكه يك پديده، چنين اثري در زندگي و عواطف و انفعالات انساني داشته باشد، حتماً ويژگي‌هايي دارد كه بدان چنين قدرتي اعطا مي‌كند. اين ويژگي‌ها همان چيزهايي است كه ما را ياري مي‌دهد تا «معنا»ي فوتبال را درك كنيم. فوتبال نوعي «آرايش» زندگي براي رسيدن به انواعي از «روش»هاي زندگي است. ما مي‌بينيم كه در فوتبال از تكنيك فردي و تاكتيك گروهي بحث مي‌شود. از سبك بازي، از آمادگي جسمي و روحي بازيكنان، از امكانات مادي و تمرينات تخصصي، از برنامه‌ريزي، از اقتصاد گسترده، از ارزش بازيكنان، از نظم و كيفيت، از هموار بودن يا نامناسب بودن زمين و شرايط جوّي، از استقبال يا عدم استقبال تماشاگران، از سرد بودن يا گرم بودن بازي، از اهميت دوره‌هاي مختلف مسابقات، از جنگ، از قوانين، داوري، احترام به قواعد، از دفاع از حيثيت تيمي، از افتخار، از شكست و پيروزي، از اخلاق و ناجوانمردي، از هنر و زيبايي، از نقش مربيان و آموزش‌هاي پايه، از تبليغات، از هواداران و واكنش‌هاي مردم، از سياست‌هاي فوتبالي و فوتبال‌هاي سياسي، از تأثير آن بر روح ملّي و حتي از واكنش‌هاي آييني، از اشك‌ها و لبخندها، از زد و خوردها و دوستي‌ها، از گذشت و بي‌رحمي، و بالاخره از يك تاريخچة بسيار پيچيده و جذّاب كه طي بيش از يك سده، به امري واقعي و بسيار مهم تبديل شده است.

اينها كه گفته شد و ده‌ها مورد ديگر را با هم مرور كنيم. چه عنصري را در اين اصطلاحات سبك شناختي ـ دگرواره‌ها ـ كه در رسانه‌هاي جدّي و تحليلي فوتبال تكرار مي‌شوند درمي‌يابيم؟ هم دشوار است و هم سهل. دشوار است چون وسعت دارد و مفاهيم و مسائل بسيار پرتعداد و مهمّي را به هم مرتبط مي‌كند و ساده است چون به يك پاسخ ساده مي‌رسد: فوتبال تمرين زندگي است. شايد خود زندگي و شايد مهم‌تر از زندگي است. و كسي فكر نكند دارم اغراق مي‌كنم، اگر چنين فكر مي‌كنيد به تعاريف شيلر و ويتگنشتاين از «بازي» برگرديد يا حتي به تعريف ماركس از تبديل كار به فراغت و تفريح در «سرمايه».

فوتبال، شبيه‌ترين پديده به زندگي ماست. زندگي انساني كه مي‌تواند از يك كوشش و پويش غريزي، تا امري استعلايي، عقلاني، هنري، هيجان‌انگيز و عاشقانه اعتلا يابد. در  يك سو مي‌تواند غيراخلاقي باشد و با بازي ناجوانمردانه، خشن و ضدفوتبال يا زدوبندهاي پشت‌پرده انجام گيرد و از سوي ديگر مي‌تواند با تلاشي چشمگير و خردمندانه و باحوصله و علاقه، طي رقابتي كاملاً برابر به سرانجام رسد. فوتبال اوج‌گيري شرايط انساني در يك صحنة محدود و مشخص است. نمي‌خواهم گزاف گويي كنم يا دستخوش احساسات در ابراز علاقه به فوتبال شوم، اما حقيقتي وجود دارد كه انكار آن بي‌فايده است: بدون فوتبال، يك زبان مشترك و يك امكان جهاني براي تمرين و فهم زندگي اجتماعي در پرتو خلاقيّت‌هاي فردي از ميان مي‌رود. فوتبال يک جامعه کامل ويک فرآيند ژرف اجتماعي است. يك جمع مشخص با نام، نشان، لباس و هدف مشخص، تحت سبك و روش خاصي به ميدان مي‌آيند. اما اين مانع از بروز خلاقيت‌هاي انحصاري و ارزش‌هاي فردي بازيكنان نيست. هر تيم، در ظل يك سيستم مديريتي و اقتصادي قرار مي گيرد. و يك مرشد اعلي به نام سرمربي دارد. در كنار اين مربي، آموزشگران و همكاران ديگري هستند، از ماساژور تا پزشك فيزيوتراپ و آناليزور بازي‌ها و حتي روانشناس تيم. هر تيم يك ليدر درون زمين دارد به نام كاپيتان و خطوط مختلفي از دفاع تا تهاجم. اين يازده تن، با همراهي تعداد زيادي تماشاگر به ميدان مي‌روند تا براساس قابليت‌ها و ترتيبات و برنامه هايي كه داشته‌اند به هدف خود برسند. اما هيچيك از اين‌ها نمي‌تواند تضميني براي رسيدن به هدف باشد. تنها مي‌تواند درصد شانس شما را بالاتر ببرد. هيچ دو مسابقة فوتبالي شبيه يكديگر نيست و نتيجة هيچ بازي‌اي را نيز نمي‌توان حدس زد. منطق زندگي در اين نقطه كاملاً با فوتبال يگانه مي‌شود. ارادة انسان در برخورد با تصادف، مسيرها و شرايط متعدد و انتخابهاي متفاوتي را پيش روي همگان مي‌گذارد. سرنوشت نامشخص است و هيچ تضميني براي چند لحظه بعد وجود ندارد. هيچ دو انسان و هيچ دو لحظه‌اي شبيه هم نيست. هميشه امر نامنتظر در كمين است و دائماً زندگي با امور تازه جان مي‌گيرد. اموري كه هيچ تصوري جز گمان‌هايي كلي و مبهم از آن وجود ندارد. با اين حال، آماده بودن و برنامه داشتن و گمانه‌زني در مورد همة احتمالات، شما را بيش از پيش آمادة برخورد با شرايط متفاوت و پيش‌بيني نشده مي‌كند. همان كاري كه اهالي فوتبال هميشه با آن روبرو مي‌شوند و انسان‌هاي موفق در زندگي بدان شيوه عمل مي‌كنند.

امر ديگر در فوتبال، «سبك» است. منتقدان بزرگ گفته‌اند «سبك همان زندگي است» و هر تيم، براساس سبك و سنّتي بازي مي‌كند. سنّت‌ها رفته رفته چنان ژرف مي‌شوند كه به نوعي آيين مشترك تبديل شده و بازيكنان و هواداران را در نمادها، رنگ‌ها، شعارها و شيوه‌هاي خاصي از گردهم‌آيي پرورش مي‌دهد تا از آن لذّت ببرند. سبك‌هاي مينياتوري بازي تيم ملي برزيل و بارسلونا، سبك تركيبي و پرحرارت بازي‌هاي انگليسي، روش منظم بازي‌هاي آلماني، حتي سبك خشك و سرد بازي تيم‌هاي اسكانديناوي، سبك بازي كروات‌ها، سبك بازي خلاّق ايتاليايي‌ها ـ كه تركيبي از سبك آ.ث.ميلان و يوونتوس است ـ سبك بازي اعتلا يافته و عالي فرانسوي‌ها و... همگي نشانه‌اي از ملّت‌ها و تمايلات متفاوت است. اين سبك‌ها را در آسيا و آفريقا هم مي‌توان ديد. در آسيا، غرب آسيا و شرق آن دوگونه بازي را به نمايش مي‌گذارند. سبك بازي ايراني‌ها متّكي به نبوغ و همّت بازيكنان و اعتمادبنفس بالاي ستارگان، فوتبال وارداتي و نفتي عرب‌ها كه در عربستان نتيجه داده، در مقابل ليگ‌هاي سنجيده و پرتوان و منظم كره‌جنوبي و ژاپن، كيفيت‌هاي متفاوتي از زيست آسيايي را نشان مي‌دهد. ما در همة اين عرصه‌ها با يك پديده روبرو‌ييم؛ فوتبال. امري كه فراتر از اين تفاوت‌ها، با سفر بازيكنان و رويارويي تيم‌ها، نشانه‌هاي جهاني شدن، در عين حفظ برخي نشانه‌هاي بومي را بيان مي‌كند. امروزه بارسلونا و رئال مادريد و منچستر يونايتد و آرسنال و بايرن مونيخ و يوونتوس و آ.ث.ميلان و اينترميلان و آيندهوون و... حتي استقلال و پرسپوليس در كشور ما، محل آمدوشد بازيكناني با زبان‌ها، رنگ‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف‌اند. اما همه در يك زبان و يك هدف مشترك‌اند و آن فوتبال است.

شايد اينگونه، كمي به معناي فوتبال نزديك شده باشيم. اما لزومي ندارد اين همه دور رويم و خصائص پيچيدة فوتبال را در تحليل‌هاي نشانه شناختي متفاوت دنبال كنيم. بهترين گزاره براي تعريف فوتبال اين نيست كه بگوييم «فوتبال هنر است» يا «زندگي است» يا «رقابت سالم است» يا... برترين و متعالي‌ترين «حدّ» در «تعريف فوتبال» اين است كه بگوييم: «فوتبال، بازي است، واقعاً بازي است».

منبع:  http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/view.asp?newsid=716   نوشته مسعود رضوی، مجله اطلاعات حکمت ومعرفت،شماره مرداد1388 ویژه نامه فلسفه فوتبال

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:4  توسط سینا  | 

حضور همه‌جانبه ورزش، چنان در تمام عرصه‌هاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي گسترده شده است كه انديشمندان و محققان در اكثر شاخه‌هاي دانش، سعي مي‌كنند آن را موضوع مطالعه خود قرار دهند. كندال بلانچارد، نويسنده كتاب «مردم‌شناسي ورزش» مي‌كوشد از ديدگاه علم مردم‌شناسي به بررسي ورزش و بازي بپردازد. اهميت اين پژوهش سبب شد تا كتاب و فصول آن را با تأمل بيشتري بررسي كنيم.

***

ورزش و بازي به عنوان يكي از پديده‌هاي جهان مدرن و ماقبل از آن، با تبلور در اشكال فردي و گروهي، نه تنها به عنوان عامل تفريح و سرگرمي بلكه به عنوان عاملي براي شادابي روح و نشاط جسم، جايگاه مهمي را در فرهنگ‌ها به خود اختصاص داده است. به گفته مرتضي رضوانفر، رئيس پژوهشكده مردم‌شناسي، اهميت بعد اجتماعي ورزش در جهان معاصر سبب شده است  با «مفاهيمي چون تداخل فرهنگي، دهكده جهاني، فستيوال‌هاي فرهنگي، عامليت كارناوال، صنعت و تبليغ» گره بخورد.

 مردم‌شناسي چيست؟

كندال بلانچارد مي‌گويد: «مردم‌شناسي از واژه‌‌ يوناني anthro pologo برگرفته شده و به معناي «مطالعه انسان» است. اين رشته، كه جامع‌ترين رشته علوم اجتماعي است، به هر جنبه قابل تصور رفتار انساني در گذشته، حال و آينده مي‌پردازد.ص59»از شاخه‌هاي مردم‌شناسي مي‌توان به مردم‌شناسي زيستي، باستان‌شناسي، زبان‌شناسي و مردم‌شناسي فرهنگي اشاره كرد اما كندال بلانچارد بر اين نظر است كه «مردم‌شناساني كه ورزش را مطالعه مي‌كنند از هر يك از چهار زيررشته‌ مردم‌شناسي استفاده مي‌كنند.ص59»

 جايگاه ورزش و بازي در تاريخچه مردم‌شناسي

در مردم‌شناسي ورزش «يك فعاليت بازي‌گونه تعريف شده است كه داراي قوانين و عناصر رقابتي است و با مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي فيزيكي همراه مي‌گردد و در تاريخچه مردم‌شناسي به نام «بازي‌ها» (games) عنوان‌بندي مي‌شود.ص69»

سر ادوارد بورنت تايلر (Sir Edward B.Tylor) كه به پدر مردم‌شناسي ملقب است، از اولين مردم‌شناساني بود كه به اهميت مفهوم بازي پي برد، او فهميد كه «برخي از فعاليت‌ها مانند وقايع ورزشي، ممكن است براي مردم‌شناسان راه‌هايي به سوي كشف ماهيت ارتباط فرهنگي در دوره ماقبل تاريخ به وجود بياورند.ص70»

 مردم‌شناسي ورزش

كتاب «مردم‌شناسي ورزش با سخناني از مرتضي رضوانفر، رئيس پژوهشكده مردم‌شناسي آغاز مي‌شود و دربردارنده مقدمه‌اي در بيست و نه صفحه از عليرضا حسن‌زاده يكي از مترجمان كتاب است. او پس از مروري بر مطالعات گوناگون مردم‌شناسي ورزش از دو دوره عمده كه شامل 1ـ مطالعه‌ ورزش‌هاي اوليه و چيرگي نظريه اشاعه 2- افزوده شدن مطالعه بازي‌ها و ورزش‌هاي مدرن و طرح مفهوم هم‌پوشاني و تداخل فرهنگي.ص17» است، به اختصار سخن مي‌گويد. غير از سر ادوارد بورنت تايلر، پدر مردم‌شناسي در جهان، مي‌توان به جيمز موني، كولين، فون كارل وُله، ملكوم ارث، كليفورد گيرتز، نوربرگ، آليس چسكا، ويتني، و‌كندال بلانچارد نويسنده كتاب مردم‌شناسي ورزش، اشاره كرد كه به عنوان افرادي در اين شاخه پژوهش‌هايي را در طي ساليان مختلف انجام داده‌اند.

 مردم‌شناسي ورزش در ايران

عليرضا حسن‌زاده در اين قسمت مي‌كوشد علاوه بر بررسي مردم‌شناسي ورزش در ايران، به اهميت ورزش به دليل درهم‌تنيدگي با مفهوم هويت بپردازد. «از يكسو گره خوردن مفهوم ورزش و هويت را مي‌توان از چشم‌اندازي كه كليفورد گيرتز مي‌گشايد، موردتوجه قرار داد و از سوي ديگر جوامع قومي و فولك در ايران با ورزش‌ها و بازي‌هاي محلي خويش به تعريف هويت خود دست مي‌يازند: سواركاري تركمن‌ها، لانند بازي و كشتي‌ گيله‌مردي گيلك‌ها، لوچومازندراني‌ها، چوخه خراساني‌ها و ...ص23» پيشينه مطالعه مفهوم بازي و ورزش در غرب به سده هيجدهم باز مي‌گردد در حاليكه پيشينه مطالعه اين مفهوم در ايران صرفاً به چند دهه‌ اخير محدود مي‌شود. با اين حال مفهوم ورزش در ايران عميقاً با مفهوم هويت گره خورده است. «از يكسو ورزش‌هاي باستاني‌اي چون ورزش پهلواني، چوگان و ... ما را به سوي گذشته‌هاي دور بازي برد و از سوي ديگر كاركرد هويت‌ساز ورزش‌هايي چون كشتي و فوتبال، اهميت ورزش را افزون‌تر مي‌سازد. اگر كشتي ايراني در تداوم ورزش باستاني با كاركردهاي آييني همراه بوده است و تعريفي سنتي از هويت ايراني را در بردارد، فوتبال ما را گاه با مفهوم بلوغ در نوجوانان ايراني، درك فضاي بيروني، آشنايي با هويت‌سازي‌هاي گروهي، برابري آييني براي زنان و از سوي ديگر، نشانه‌هايي از پيدايي نخستين صورت‌هاي آيين‌هاي سكولار در رفتارهاي كارناوالي مواجه مي‌كند.ص23» مطالعات ورزش و بازي در ايران شامل سه بخش است الف) مطالعات ورزش با تاكيد بر اهميت پيشينه‌ اساطيري، مدني و اخلاقي ب) مطالعات بازي و ورزش با توجه به گردآوري بازي‌هاي محلي در سطح جوامع فولك و محلي ج) مطالعات روشمند و علمي بازي و ورزش. حسن‌زاده در اين بخش علاوه بر توضيح اين ويژگي هر كدام از انواع مطالعات ورزش و بازي در ايران به ارائه نمونه‌هايي از پژوهشهاي صورت‌پذيرفته، مي‌پردازد.

 جايگاه مردم‌شناسي در مطالعه ورزش

برايان ساتون ـ اسميت، روانشناس، مدرس، پژوهشگر، مشاور و محقق بنياد فولبرايت در پيشگفتارش بر كتاب مي‌گويد: «وقتي نوبت به توضيح بازي و ورزش مي‌رسد، مردم‌شناسي امتياز خود را بر اغلب رشته‌هاي ديگر آشكار مي‌كند، زيرا مردم‌شناسي با مطالب ناآشنا و نامأنوسي سروكار دارد كه با پندارهاي امروزي ما در قرن بيستم بي‌تناسب‌اند.ص47» شايد، يكي از اولين خصيصه‌هايي كه در مورد فوتبال به ذهن ما مي‌رسد، اختياري و تفنني بودن آن است اما برايان ساتون ـ اسميت درباره همين موضوع مي‌گويد: «در حالي كه به نظر انسان معاصر، بازي نوعاً اختياري، غيرجدي و تفنني است، در اين كتاب نمونه‌هاي متعددي از فرهنگهاي ديگر ارائه مي‌شود كه در آنها بازي اجباري، بسيار جدي، و محاط در زندگي كاري است.ص47»

 اهميت شناخت ورزش از ديدگاه مؤلف

كندال بلانچارد مي‌گويد: « شناخت ورزش در مقام سنتي اجتماعي و يكي از عناصر سازنده فرهنگ براي مشاركت آگاهانه در جامعه دموكراتيك امروزي اهميت زيادي دارد. ورزش در آمريكا و همچنين ديگر كشورهاي جهان، مشغله‌اي بسيار مهم و از نظر فرهنگي و سياسي بسيار تأثيرگذار است. ناديده گرفتن و يا حتي كم‌ارزش شمردن تأثير مسابقات ورزشي بر جامعه آمريكا منجر به فهمي ناقص از دموكراسي آمريكا مي‌شود.ص51» وي در نهايت بر اين نظر است كه «هيچ موضوع ديگري در علوم اجتماعي به طور كلي و مردم‌شناسي به طور خاص وجود ندارد كه بيش از ورزش شايان توجه باشد.ص54»

 ورزش و مردم‌شناسي

كتاب پس از مقدمه‌اي به قلم عليرضا حسن‌زاده، پيشگفتاري به قلم برايان ساتون ـ اسميت و سرآغازي به قلم مؤلف كتاب آغاز مي شود فصل اول «ورزش و مردم‌شناسي» نام دارد، مؤلف در اين فصل علاوه بر توضيح راجع به مردم‌شناسي به معرفي زيرشاخه‌هاي آن مثل مردم‌شناسي زيستي، باستان‌شناسي، زبان‌شناسي و مردم‌شناسي فرهنگي مي‌پردازد. مؤلف در اين بخش سال 1959 را يكي از حساس‌ترين سالها در تاريخ مردم‌شناسي ورزش و بازي معرفي مي‌كند. زيرا مقالات، جان رابرتز،‌ مالكوم ارث و رابرت پوش توانستند مقالات خود را تحت عنوان «بازي در فرهنگ» به چاپ برسانند. در همين فصل به اهداف مردم‌شناسي ورزش پرداخته شده كه به اختصار عبارتند از 1ـ تعريف و توصيف رفتار و اوقات فراغت از ديدگاه ميان‌فرهنگي 2ـ مطالعه ورزش در جوامع اوليه، قبيله‌اي، غيرغربي، جهان سومي و توسعه نيافته، همچنين جامعه تاريخي و معاصر غرب 3ـ تحليل ورزش به عنوان عاملي در فرهنگ‌پذيري، فرهنگ بخشي و حفظ فرهنگ و سازگاري با تغييرات 4ـ نگرش به ورزش به عنوان يكي از جنبه‌هاي متعدد رفتار فرهنگي 5 ـ تحليل رفتار ورزشي در ماقبل تاريخ 6ـ تحليل زبان ورزش 7ـ پرداختن به نقش ورزش در محيط آموزشي چندفرهنگي 8 ـ طرح و اجراي برنامه‌هاي ورزشي ـ تفريحي براي جمعيتهاي خاص 9ـ كاربرد روشهاي مردم‌شناسانه براي رفع مشكلات عملي در محيطهاي ورزشي مانند تربيت‌بدني، تفريحات و برنامه‌هاي مربوط به فضاهاي سرپوشيده 10ـ كاربرد روشهاي مردم‌شناسانه در طرح و اجراي برنامه‌هاي تربيت‌بدني، تفريحي و فعاليت‌هاي سالني 11ـ گسترش فعاليت‌هاي سازنده اوقات فراغت با استفاده از الگوهاي ورزشي 12ـ ايجاد نگرشهاي منتهي به تفاهم ميان فرهنگي.ص91» فصل اول كتاب با ارائه خلاصه و سپس بخشهايي تحت عنوان تمرين و پروژه‌هاي ويژه پايان مي‌پذيرد.

 معناي ورزش: رويكرد فرهنگي

مؤلف در فصل دوم پس از توضيح معناي فرهنگ و بررسي ويژگيهاي كليدي فرهنگ، مشكل اساسي در رويكرد فرهنگي به منظور مطالعه‌ رفتارهاي ورزشي را «تعريف نقش آن در چارچوب كلي فرهنگي، ص109» مي‌داند. سپس مباحث مربوط به رويكرد فرهنگي را در قالب عناويني چون بازي، ورزش به عنوان «كار» يا «بازي»، ورزش و بازي‌ها، ورزش و آيين، ورزش به عنوان كشمكش، مبارزه و برخورد، ورزش، تفريح و تربيت‌بدني، بررسي مي‌كند.

 مردم‌شناسي ورزش، تئوري و روش

مؤلف در اين فصل با تأكيد بر اهميت وجود يك نظم تئوريك و روش‌شناسي خاص و سيستماتيك در گردآوري و تحليل اطلاعات ورزش به «تئوري» و «روش» به عنوان بخش‌هاي ضروري فرآيند تحقيق در مردم‌شناسي ورزش مي‌پردازد. او در اين فصل مي‌كوشد مدل‌هاي نظري در مردم‌شناسي را كه شامل دو گروه عمده مدل‌هاي توضيحي و مدل‌هاي تفسيري هستند بررسي كند كه مدل‌هاي توضيحي عبارتند از: تكامل‌گرايي، كاركردگرايي،‌كاركردگرايي ساختاري،‌ ماترياليسم فرهنگي، هستند.  

 توصيف قوم‌شناسي كلي

بلانچارد، در فصل چهارم كتابش به يكي از مهمترين موضوعات يعني مساله منشأ ورزش و تكامل آن مي‌پردازد. او مي‌كوشد براي سؤالاتي از قبيل «چطور و كجا ورزش براي اولين بار فعاليتي نهادينه در جامعه بشري شد؟ نيروهايي كه پس تكامل رفتار ورزشي قرار دارند كدامند؟ اولين اشكال ورزش چگونه بودند؟ص203» پاسخي بيابد. به همين مناسبت به بررسي موضوعاتي مانند ورزش در اجتماع عصر حجر، ورزش و دولت شهري، آمريكاي مركزي و بازي‌هاي گوناگون با توپ، بازي با توپ در آمريكاي شمالي، آينده‌ ورزش و باستان‌شناسي، بازنگري درباره منشا و تكامل ورزش، مي‌پردازد.

 ورزش در فرهنگ، ديدگاه تكاملي

پژوهش مولف در اين فصل متمركز بر جامعه‌ دسته‌اي است. او به شناخت ورزش در مقام عنصري در ديگر فرهنگ‌ها «به منبعي بالقوه، براي داده‌هاي مربوط به قوم‌نگاري، قوم‌شناسي، باستان‌شناسي و تاريخ قومي» مي‌نگرد و مسئله طبقه‌بندي ورزشها را با توجه به عموميت آشكار ورزش و بازي و فرهنگهاي پيچيده جوامع مختلف، امري بسيار دشوار ارزيابي مي‌كند. بلانچارد در اين فصل ورزش را نزد بوميان استراليا، اينوييت‌ها (اسكيموها)، ياگان‌ها: آمريكاي جنوبي، سرخ‌پوستان ناواجو، چوكچي‌ها: شمال اروپا و سيبري، داني‌ها: گينه نو بررسي مي‌كند. فصل ششم با همان عنوان ورزش در فرهنگ: ديدگاه تكاملي، متمركز بر جامعه فرادسته‌اي است و ورزش را نزد چاكُتوها: جنوب‌شرقي آسيا، مانوري‌ها: پولينزي از لاندنو، ساموآيي‌ها(پولينزي) زولوها: جنوب آفريقا، آشانتي: غرب آفريقا بررسي مي‌كند.

 ورزش مدرن و سنتي

هفتمين و آخرين فصل كتاب «كاربرد» نام دارد. به گفته مولف: «مردم‌شناسي ورزش نه تنها به درك و شناخت ورزش در ماقبل تاريخ، تاريخ و جهان معاصر مي‌پردازد، بلكه شناخت پويش اجتماعي و فرهنگي ورزش و نحوه كاربرد اين شناخت در حل مسايل واقعي را نيز دربردارد. از اين نظر، يكي از اجزاء مهم مردم‌شناسي ورزش، جزء كاربردي آن است. فرض بر اين است كه مردم‌شناسي ورزش مي‌تواند به مردم‌شناسي كمك كند و در حل مسائل واقعي انسان‌ها موثر افتد.ص383» در اين فصل مواردي از قبيل، فرهنگ‌پذيري، ورزش و تحول اجتماعي، زنان و ورزش، ورزش و خشونت، خشونت ورزشي و جنگ بررسي مي‌شود. سپس موضوع ورزش سنتي و آنچه بدان مربوط است مثل نظم نوين جهاني و ورزش سنتي بررسي مي‌شود. «يكي از عجايب نظم جهاني آينده اين است كه ممكن است ورزش پسامدرن از ورزش مدرن، ماقبل مدرن‌تر باشد. مسلماً در ورزش سنتي چيزي هست كه به دموكراسي قومي و جهاني شدن كمك مي‌كند كه اكنون براي منافع درازمدت انسان خطرناك به نظر مي‌رسد.ص465» هر فصل كتاب مشتمل بر خلاصه، تمرين و پروژه‌هاي ويژه‌اي براي خواننده و پژوهشگر است. همچنين كتاب دربردارنده عكسهايي از انواع ورزش و بازيهاي نامبرده در كتاب است.

منبع: منیره پنج تنی، مجله اطلاعات حکمت و معرفت،   شماره مرداد1388 ویژه نامه فلسفه فوتبال

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:0  توسط سینا  | 

در اعترافات متهمان ژنجمین جلسه دادگاه رسیدگی به کودتای مخملی مطرح شد:
مهدی هاشمی رفسنجانی، نظام را نشانه گرفته بود/از اراذل و اوباش حمایت می کردیم!

پنجمین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان به کودتای مخملی صبح امروز در حالی در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد که همچون جلسات قبل، اتهامات گسترده ای علیه مهدی هاشمی و نقش وی در جریان آشوبهای بعد از انتخابات مطرح شد به گونه ای که یکی از متهمان در بخشی از اعترافات خود تصریح کرد که هدف مهدی هاشمی تنها تخریب دولت احمدی نژاد نبود بلکه وی نظام را نشانه گرفته بود.

به گزارش رجانیوز، پنجمین جلسه دادگاه متهمان به کودتای مخملی صبح امروز در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد که پس از قرائت متن کیفرخواست توسط احمد علی اکبری نماینده دادستان تهران، متهان به دفاع از خود پرداختند که متن این دفاعیات به شرح زیر است:

**مهدی هاشمی رفسنجانی بخاطر اختلافش با احمدی نژاد جمهوریت را راه اندازی کرد!

( م.ر.ن ) فرزندحسن عضو شوراي مركزي سايت جمهوريت كه درشعبه15دادگاه انقلاب به اتهام اقدام عليه امنيت كشور وازطريق حضور در اغتشاشات بعد از انتخابات رياست‌جمهوري دهم و فعاليت تبليغي عليه نظام و تشويش اذهان عمومي از طريق نشر اكاذيب و توهين به مسئولان جمهوري اسلامي محاكمه شد، در دفاع از خود گفت كه سايت جمهوريت متعلق به مهدي هاشمي و توسط حمزه كرمي اداره مي‌شد و از سايت‌هاي حامي ميرحسين موسوي بود.وي افزود:... بقیه را در ادامه همین مطلب  و در اینجابخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 15:41  توسط سینا  | 

افسراطلاعات ارتش اسرائيل تأکيدداشت افکاردکترسروش درايران ترويج شود!

معاون دادستان عمومي و انقلاب تهران در خصوص ارتباط احزاب داخلي با طراحان كودتا مخملي در خارج از كشور گفت:در داخل ايران نيز افرادي كه به حزب كارگزاران سازندگي نزديك هستند با اين موسسه بوفر همكاري دارند. به طور نمونه عطريانفر در هر مجله يا روزنامه اي كه كار مي كند از عباس ميلاني تحت پوشش يك تاريخ نگار مصاحبه مي كند. اهميت عباس ميلاني براي "سيا " از رضا پهلوي هم بيشتر است زيرا او با اصلاح طلبان رابطه خوبي دارد و حتي تمام هزينه هاي مالي اكبر گنجي در خارج از كشور را نيز او تأمين مي كند."....

حتما متن كامل اظهارات معاون دادستان عمومي و انقلاب تهران را حتما در ادامه همين مطلب با دقت و تامل مطالعه بفرمائيد... در اينجا فقط نمونه هايي از همكاري صهيونيست ها و كودتاچيان مخملي و بازوهاي به ظاهر علمي و فرهنگي انها را مورد اشاره قرار مي دهيم:

...در بين متهمين حاضر در جلسه دادگاه كه نزديك به 100 نفر بودند، چهره‌هاي شناخته شده و مشهوري مثل بهزاد نبوي عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، ميردامادي دبير كل حزب مشاركت، امين‌زاده عضو شوراي مركزي حزب مشاركت، عطريانفر عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران، محمدعلي ابطحي عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز، صفايي فراهاني عضو شوراي مركزي حزب مشاركت، رمضان‌زاده عضو شوراي مركزي حزب مشاركت به چشم مي‌خورند.

*يك جاسوس گفت قصدداشتيم تفكرات عبدالكريم سروش را در ايران ترويج دهيم!

در تبيين بيشتر اين موضوع لازم است به اظهارات يك جاسوس كه هم اكنون در بازداشت به سر مي برد و با هدف ايفاي نقش درانتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به ايران بازگشته بود، اشاره شود.

وي مي گويد: "در سفري كه به اسرائيل داشتم با موسسه اي به نام مِمري آشنا شدم كه متعلق به كشور آمريكاست ولي در اسرائيل مستقر مي باشد و كارش در زمينه مطالعات رسانه اي خاورميانه است. تلاش اين موسسه مبارزه با فعاليت هاي ضد اسرائيلي است كه در ديگر كشورها صورت مي گيرد. اين موسسه پروژه اي را دنبال مي كند كه هدف آن حمايت از اصلاح طلبان دنياي اسلام از جمله ايران است. مسئول اين پروژه يكي از افسران قديمي اطلاعات ارتش اسرائيل است كه من با او ديداري داشتم. او در اين ديدار به من گفت هدف ما اين است كه تفكراتي مانند تفكرات عبدالكريم سروش را در ايران پرورش و ترويج دهيم. "

*رهبري جريان فكري كودتا با تفكرات سروش در روزنامه كيهان به مدير مسئولي خاتمي كليد خورد!

اين جاسوس سيا در اين باره مي گويد: "اين بازو ازاهميت بالايي برخوردار است و شايد بتوان گفت قبل از هر مسأله اي كار فكري شروع مي شود و سالها طول مي كشد كه ديگر بازوها (اجرايي و رسانه اي) به كار بيفتد. بازوي فكري در ايران از سال هاي خيلي دور يعني از اواسط جنگ آغاز شد در همين راستا يك تفكر روشنفكري جديد از ميان نيروهاي مسلمان بيرون مي آيد كه رهبري آن به عهده عبدالكريم سروش و مجله كيهان فرهنگي است (در آن زمان مديريت مجموعه كيهان با سيد محمد خاتمي بود.)

مقالاتي كه سروش در اين مجله به نگارش در مي آورد موضوعات خاصي را در پي داشت به طور نمونه سروش در اولين مقالات خود اين موضوع را انتخاب مي كند كه چيزي به عنوان غرب وجود ندارد كه بخواهيم در مورد غرب زدگي صحبت كنيم و اينگونه مبارزه با غرب زدگي را كه يكي از گفتمان هاي مهم انقلاب بود زير سئوال مي برد. آنها زير پايه هاي فرهنگي انقلاب را آرام آرام هدف گرفته و از ميان مي بردند. از همان زمان يك تيپ نوچه پروري و استبداد فكري در بحث تفكرشان مطرح بود كه آن را پنهان نگه مي داشتند. اگر ما فرض كنيم كه غرب و استبداد وجود ندارد ديگر شعارهاي انقلاب از قبيل استقلال و آزادي معنا پيدا نمي كند.


*
جريان فكري كودتا، پايه هاي تفكر امام خميني(ره) را مي زدند!

اين روند ادامه يافته و يك به يك پايه هاي تفكر امام را مي زند پايه هائي مثل وحدت ديانت و سياست، ولايت فقيه، و بدينسان زمينه براي غربي شدن و آمريكايي شدن را فراهم نمودند." وي در ادامه مي گويد: "افراد ديگري مانند سريع القلم، ناصر هاديان و هادي سمتي با تفكرات خاصي شروع به تئوري سازي در زمينه تأمين منافع آمريكا در ايران كردند. آنها موضوعاتي مانند انرژي اتمي و موشكي، حمايت از لبنان و فلسطين را آرام آرام مورد هجوم قرار مي دادند. اين تئوري ها در مراكز تحقيقاتي مختلفي در دولت اصلاحات پرداخته شد و در مطبوعات به صورت گسترده در جامعه پخش مي شد....

منبع اصلي:http://www.resane.ir/main/default.aspx?TabID=0205&Id=1149 حتما متن كامل اظهارات معاون دادستان عمومي و انقلاب تهران را حتما در ادامه همين مطلب با دقت و تامل مطالعه بفرمائيد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 15:20  توسط سینا  | 

تل‌آویو درحال یهودی‌سازی نام شهرها و روستاهای فلسطینی است

هماهنگ کننده فعالیتهای مردمی مقاومت در برابر ساخت دیوار حائل و شهرک سازی درباره توطئه رژیم اشغالگر در یهودی‌سازی نام شهرها و روستاهای اشغال شده فلسطینی هشدار داد. به گزارش فارس، “جمال جمعه ” در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی “العالم ” اظهار داشت: رژیم اشغالگر همه تابلوهای راه‌های اصلی مناطق اشغالی و تابلوهای مربوط به نام شهرها و روستاهای فلسطینی را تغییر داده است.
وی افزود: نام همه شهرکهای صهیونیست‌نشین در تابلوهای موجود در کرانه باختری تنها به خط عبری نوشته شده و حتی اگر نام یک روستای فلسطینی در این تابلوها وجود داشته باشد، به عبری نوشته شده است.
جمعه تاکید کرد: رژیم اشغالگر قصد دارد با اینگونه اقدامات به دنیا بگوید که همه فشارها درباره توقف شهرک‌سازی بیهوده است و این رژیم به نقشه‌های خود برای یهودی سازی قدس ادامه می دهد.
احمد الرویضی مدیر بخش قدس در تشکیلات خودگردان فلسطین نیز به شبکه تلویزیونی “العالم ” گفت: احزاب اسرائیلی موجود در کابینه فعلی این رژیم احزاب راستگرای افراطی هستند درنتیجه این کابینه قصد دارد تا آن چه را که این رژیم در طول ۶۰ سال گذشته در انجام آن ناکام مانده، محقق کند.الرویضی تاکید کرد : این احزاب برای تغییر واقعیت‌ها در داخل سرزمین‌های اشغالی فلسطین، امروز در حال تغییر نام شهرهای فلسطینی و جایگزین کردن نام‌های یهودی هستند. منبع:امت نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 15:10  توسط سینا  | 

نقش فيس بوك و توييتر در جنگ رواني(سایبرنتیک) عليه ايران

شبكه‌هاي خبري مانند سي‌ان‌ان با اجراي سياست "اسب تروا "، مطالب جعلي خود را در پوشش افراد حقيقي بر روي سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي از جمله توييتر منتشر و به ارتباط‌گيري با مخاطبان قبلي اقدام مي‌كنند. به گزارش فارس، در هفته‌هاي منتهي به انتخابات و جريان‌هاي بعدي، ايران شاهد هجمه تبليغي و جنگ رواني بود كه توسط سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي مانند فيس بوك و تويتر صورت گرفت.

اين در حالي است كه عقبه طراحي كننده اين اقدامات كه در حوزه جنگ رواني سايبرنتيك قرار دارد، همچنان در حال پيگيري اهداف از پيش تعيين شده خود است. سايت هاي ارتباطات اجتماعي در ظاهر به منظور ايجاد فضايي براي حضور الكترونيكي افراد در جامعه چند صدايي غربي و بيان ديدگاه‌ها، پيدا كردن دوست، ارتباط با دوستان و فرستادن پيام‌هاي گروهي عمل مي كنند اما در باطن اغلب اين وبگاه‌ها در خدمت بنگاه هاي خبري و اطلاعاتي قرار داشته و با جمع آوري اطلاعات شخصي از افراد اقدام به پرونده سازي و بعضاً عضوگيري براي سازمان‌هاي جاسوسي و تروريستي غربي مي‌نمايند. هرچند عضويت در اين سايت‌ها مجاني است ولي هيچ چيزي واقعاً مجاني نيست و در ازاي استفاده مجاني از سرويس‌هاي الكترونيكي اين وبگاه‌ها، افراد بخش عمده اسرار زندگي خود را به راحتي در اختيار آنها قرار مي دهند. كاركرد ديگر اين وبگاه‌ها، خبر رساني از نوع شايعه است.

از آنجا كه خبر رساني از نوع شايعه و غوغا سالارانه اگر ابتدا از يك بنگاه خبري بزرگ صورت بگيرد، پس از معلوم شدن عدم صحت سبب تخريب شديد وجهه آن خبرگزاري مي شود، استفاده از شخصيت‌هاي حقيقي ساختگي بر روي اينگونه سايت‌ها تا حدود زيادي از هزينه شايعه پراكني براي بنگاه‌هاي پروپاگاندا مي كاهد. همچنين بسياري از شبكه‌هاي خبري همچون بي‌بي‌سي، سي‌ان‌ان، فاكس نيوز و العربيه با اجراي سياست "اسب تروا " و دوباره بسته بندي كردن ( Repackaging ) مطالب جعلي‌شان در پوشش افراد حقيقي بر روي سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي اقدام به ارتباط گيري با مخاطبان قبلي خود مي كنند.

در هفته هاي اخير، به خصوص هفته بعد از انتخابات رياست جمهوري، سايت فيس بوك نقش اساسي در آموزش حملات مخرب به خصوص حملات اينترنتي داس ( DOS - Denial Of Service ) به سايت‌هاي ايراني به خصوص سايت‌هاي مخالف آمريكا را داشت. در همين زمان بنگاه‌هاي دروغ پراكني غربي به طور دائم اين ادعا را مطرح مي‌كردند كه دولت ايران اقدام به كند كردن و قطع اينترنت در داخل كشور نموده و اينگونه وانمود مي‌كردند كه حكومت جمهوري اسلامي در سدد ايجاد اختناق است. همچنين صفحات زيادي به اعلاميه‌هاي عناصر گروهك‌هاي اوپوزيسيون اختصاص يافته و تلاش شده بود كه مردگان سياسي را هر گونه كه هست زنده كرده و به ايشان شخصيت ببخشند.اين عمل سايت فيس بوك با سوت و كف كشورهاي غربي همراه بود، اين حركت ها در حالي است كه چند ماه قبل در جريان حملات ناجوانمردانه رژيم اشغالگر قدس به مردم مظلوم غزه همين سايت اقدام به خاموش كردن معدود صداهايي نمود كه تلاش در خبر رساني در مورد مظلوميت مردم فلسطين مي‌نمودند.

*توييتر در كنار فيس بوك

سايت ديگري كه در كنار فيس بوك در خدمت امپراطوري خبري دشمن فعاليت جدي را دنبال مي‌نمايد تويتر است. عملكرد تويتر به صورت يك وبلاگ خلاصه و شبيه به پيامك‌هاي اس‌ام‌اس بوده و در طول هفته‌هاي اخير به صورت جدي در اختيار سازمان‌هاي خارجي براي تهييج و هماهنگي با اعضا و هوادارانشان در داخل كشور براي تجمع و اغتشاش قرار گرفت. بدين ترتيب تويتر نقش بي‌سيم و شبكه ارتباطي نيروهاي اپوزيسيون را بازي مي‌كند بطوريكه در كنار حركت‌ اين سايت‌ها شاهد فشار دستگاه حكومتي آمريكا بر تويتر بوديم كه حتي تعميرات ماهيانه خود را انجام ندهد تا اينكه ارتباط آشوبگران لحظه‌اي قطع نشود.

اين علميات با همكاري و سرمايه گذاري كشورهاي غربي همراه بوده و با ايجاد و ارسال نرم افزارهاي فيلترشكن مانند Psiphon كه محصول دانشگاه تورانتو كانادا است، ديش‌هاي ارسال و دريافت ماهواره‌اي، دوربين‌هاي قلمي و مواردي ديگر حمايت شد. براي آگاهي بيشتر از نحوه عمل و دلايل پشت صحنه اين ماجرا لازم است اندكي به قبل بازگرديم و نگاهي به گردانندگان اين سايت‌ها، ارتباط ايشان با كابينه اوباما و سابقه خدماتشان به تشكيلات حاكم بر غرب بياندازيم.

*سايت فيس بوك و گردانندگان آن (یهودی دزدی که ادعای ایجاد این شبکه را دارد!)

مارك زوكربرگ ( Mark Zuckerberg )، متولد 1984 ميلادي در شهر نيويورك آمريكا مؤسس و گرداننده رسمي شركت فيس بوك است. بنا بر سايت ويكي پديا، اين يهودي‌زاده كه به گفته خود ملحد ( Atheist ) مي باشد، نسخه نرم‌افزاري فيس بوك را درسال 2004 ميلادي، در زمان تحصيل در دانشگاه هاروارد به نام خود ثبت نمود اما اين سايت در پايين توضيح مي‌دهد كه سه همكلاسي زوكربرگ از او شكايت كردند كه اودر واقع نرم‌افزار( ConnectU ) را از آنها ربوده و در نهايت پس ازسه سال تلاش در سال 2008 ميلادي با قرار دادگاه زوكربرگ مجبور به پرداخت غرامتي معادل 65 ميليون دلار به آنها شد.

فيس بوك در طول عمر نه چندان بلند خود شاهد چندين رسوايي بزرگ بوده كه شامل جريانات مربوط به مزاحمت‌هاي الكترونيكي ناشي از سرويس خوراك خبري ( News Feed ) در سال 2006 ميلادي و حفره‌هاي امنيتي ناشي از نرم‌افزار برج مراقبت فيس بوك ( Facebook Beacon ) در سال 2007 مي باشد.
در كنار اين رسوايي ها، معرفي سكوي فيس بوك ( Facebook Platform ) در سال 2007 ميلادي به عنوان پايه‌اي براي ساخت نرم‌افزارهاي جانبي سبب جذب تعداد زيادي برنامه نويس شد وتا به امروز بيش از چهارصد هزار برنامه نويس در دنيا حداقل يكبار براي سكوي فيس بوك اقدام به توليد برنامه جانبي نموده اند.

هر چند اينگونه به نظر مي‌رسد كه اين موفقيت بي ارتباط با كمك 240 ميليون دلاري مايكروسافت در سال 2007 به ازاي دريافت سهم ناچيز 1.6 درصد از سهام شركت فيس بوك نباشد. مايكروسافت همچنين متعهد شد كه به فروش تبليغات براي فيس بوك دست بزند.  فيس بوك از سال 2007 به بعد شاهد تغييرات جدي شد و در سال 2008 به همراه سي‌ان‌ان و تويتر به عنوان بنگاه سخن پراكني نقش عمده‌اي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا بازي كرد.
گزارش‌هاي نيويورك تايمز، ام‌اس ان‌بي‌سي، استارتريبون و بسياري از بنگاه‌هاي اطلاع رساني غربي حاكي از استفاده جدي اوباما و همراهانش از اين سايت‌هاي اينترنتي براي جذب و هدايت آراء مردم آمريكا بود و به طور جدي از طريق بانك اطلاعاتي تويتر براي ارتباط گيري با افراد بهره برداري شد.

*سايت توييتر و گردانندگان آن (به اسامی دقت کنید...!)

جك دورسي ( Jack Dorsey )، اسحاق استون (Isaac Stone) و اون ويليامز (Evan Williams) در سال 2006 ميلادي اقدام به راه اندازي شبكه تويتر نمودند.اين سرويس با سه هدف اصلي شروع به كاركرد:
1-ايجاد روش ارزان تر و آسان تري براي فرستادن پيامك به تعداد زيادي از افراد به منظور استفاده در تبليغات، ارتباطات اجتماعي و در كنار آن تشويق به استفاده بيشتر از سرويس پيامك و در نتيجه درآمدزايي براي شركت‌هاي ارتباطات.
2- استفاده از فرهنگ دنبال كردن ديوانه وار افراد معروف (Celebrity Obession) كه در كشورهاي غربي به صورت هدفمند تبليغ مي‌شود به منظور جلب توجه تبليغات چي‌هاي هاليودي.

3 - در راستاي فرهنگ عريانگري غربي كه در چند سال اخير موج جديد آن در ساختمان سازي هاي با پنجره‌هاي بلند و بدون پرده و مدهاي لباس جديد غربي روز به روز افزون مي‌شود، به منظور عادت دادن مردم به اينكه كارهاي خود را لحظه به لحظه گزارش داده و چيزهايي كه توسط ساير سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي غير قابل اكتشاف بود بدين وسيله از مردم استخراج نموده و در اختيار سازمان‌هاي اطلاعاتي غربي قرار دهند.اين مطلب را تا حدودي خود دورسي در يك وِب كَست در30 سپتامبر 2007 در سايت يوتيوب اعتراف نمود و اذعان داشت: " برتري سايت ما بر ديگر سايت‌هاي ارتباط اجتماعي در اين است كه مردم تشويق مي‌شوند كارهاي معمولي خود را به هم اطلاع دهند، كاري كه به دليل ساختار ساير سايت‌ها، صورت نمي‌گيرد. به اين ترتيب شما مي‌توانيد لحظه به لحظه از يكديگر مطلع باشيد. "

در سال 2008 ميلادي تويتر به عنوان يك بخش مهم از تبليغات انتخاباتي اوباما در كنار سي‌ان‌ان و فيس بوك قرار گرفت و نقش اساسي در استفاده از رأي خاموش در به قدرت رساندن اوباما داشت.  در ژانويه سال 2009 ميلادي تويتر به عنوان سريع ترين روش اطلاع رساني عرض اندام نمود و در حادثه سرنگوني يك فروند هواپيماي US Airways در رود هادسون نيويورك سرويس تويتر به عنوان منبع اصلي اطلاع رساني توسط رسانه‌هاي آمريكايي مورد استفاده قرار گرفت. منبع: رجانیوز،اواسط مرداد88

اما خود آمریکایی ها حواسشان جمع است، این خبر را بخوانید:

 آمريكا: استفاده از فيس‌بوك و توييتر ممنوع است!؟

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آمريكايي "آسوشيتدپرس "، نظاميان نيروي دريايي آمريكا كه در حال فعاليت در خارج از اين كشور هستند با استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي نظير "فيس بوك " و "تويتر " با خانواده و دوستان خود ارتباط برقرار مي‌كنند اما طي دستور جديدي كه صادر شده استفاده از سايت‌هاي شبكه اجتماعي نظير فيس‌بوك و تويتر ممنوع اعلام شده است.

 

اين دستور جديد اعلام كرده كه طبيعت شبكه‌هاي اجتماعي باعث ايجاد حملات وسيع و سو‌ء استفاده‌هايي مي‌شود كه اطلاعات را براي دشمنان آشكار مي‌سازد و مسيري ساده براي خروج اطلاعات ايجاد مي‌كند. بر اساس اين دستور نظاميان نيروي دريايي آمريكا تنها مجاز به متصل شدن به شبكه مركزي نيروي دريايي آمريكا هستند.

تصميم اخير آمريكا در ممنوعيت استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي انتقادهايي را نيز در پي داشته است. "اندي سرنوويتز " يكي از اساتيد مدرسه روزنامه‌نگاري "مديل " آمريكا طي گزارشي در پايگاه خبري آمريكايي "هافينگتون پست "نوشت: ممنوعيت استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي باعث آسيب رساندن به روحيه نظاميان آمريكايي مي‌شود.
روزنامه آمريكايي "كريستين ساينس مانيتور " نيز در گزارشي درباره اين قانون جديد نوشت: اين قانون زياد كاربردي نخواهد داشت چون هر كسي با 99 دلار مي‌تواند "آي‌فون "[iPhone] داشته باشد و به اين ترتيب مي‌تواند به اينترنت دسترسي پيدا كند.
اين روزنامه آمريكايي در ادامه گزارش خود اضافه كرد: شبكه‌هاي اجتماعي ريسك امنيتي جديدي محسوب نمي‌شوند.كسي كه قصد داشته باشد اطلاعات حساس را از طريق شبكه‌هاي اجتماعي منتشر كند مي‌تواند اين اقدام را از طريق تلفن يا ايميل انجام دهد. وزارت خارجه آمريكا با عنوان ديپلماسي عمومي فعاليت گسترده‌اي براي ترويج استفاده از وب‌سايت‌هاي اجتماعي نظير توييتر و فيس‌بوك در كشورهاي مخالف آمريكا آغاز كرده است.
منبع: رسانه از فارس18/5/88

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 9:59  توسط سینا  | 

کیفرخواست متهمان حوادث اخیر،قسمت اول و دوم:

 اجرای 100 مورد از 198 توصیه "جین شارپ" در راستای کودتای مخملی

دادگاه اولین گروه از عوامل میدانی آشوبها صبح شنبه (دهم مرداد ماه جاری) در سالن اجتماعات اداره کل دادگستری تهران (مجتمع امام خمینی"ره") آغاز شد. متن کیفر خواست موهبتی معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران به نمایندگی از مدعی‌العموم به شرح ذیل است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم
متن ادعانامه دادستانی تهران علیه متهمین پروژه شکست خورده کودتای مخملی
وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّکْرٌ فِی آیاتِنَا قُلِ اللّهُ أَسْرَعُ مَکْرًا إِنَّ رُسُلَنَا یکْتُبُونَ مَا تَمْکُرُونَ(یونس 21)
(ما هرگاه بر آدمی بعد از آنکه او را رنج و زیانی رسید، رحمت می فرستیم، در این صورت برای محو آیات و رسولان حق مکر و سیاست به کار برند. بگو مکر و سیاست الهی کامل تر و سریع تر است که رسولان ما مکرهای شما را خواهند نوشت.)

ریاست محترم دادگاه انقلاب اسلامی تهران
سلام علیکم
همچنانکه استحضار دارید، رهبر حکیم و فرزانه انقلاب با درایت امام گونه خود فرمودند ملت آگاه ایران اسلامی با حضور کم نظیر خود در پای صندوق‌های رای در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری حماسه‌ای خیره کننده وبی همتا آفریدند که در آن رشد سیاسی وچهره مصمّم انقلابی وتوان وظرفیت مدنی ملت ایران در نمایی زیبا وپرشکوه در برابر چشم جهانیان به نمایش درآمد.
مقام معظم رهبری (دام عزه العالی)، در تبیین اهمیت نقش آفرینی مردم بیدار کشورمان در ادامه پیام مهم خود تصریح فرمودند: "اقتدار وعزتی که مردم عزیز با آرامش ومتانت وکمال خود، در تاریخ کشور به ثبت رساندند واراده‌ خلل ناپذیری که در میان آتشبار جنگ روانی دشمنان با حضور در این عرصه تعیین کننده نشان دادند، از چنان اهمیتی برخوردار است که با هیچ بیان معمول و متعارفی نمی توان آن را توصیف کرد. تنها می توان گفت که ملت ایران توانسته است همچنان موجبات رحمت الهی را در خود حفظ کند ودست قدرت خداوند را در حمایت از پیشرفت وتعالی کشور بالای سر خود نگاه دارد. "
هر انسان منصفی به راحتی می تواند دستاوردهای بزرگ این حماسه سترگ را در عرصه های گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی واقتصادی در سطح داخلی وبین المللی مشاهده نماید.
اولاً این انتخابات به نمایش غرور انگیز مردمسالاری حقیقی تبدیل شد وبرای جهانیان این پیام را در بر داشت که جمهوری اسلامی ایران یکی از امن ترین و با ثبات ترین کشورهای جهان برای سرمایه گذاری وپیشبرد طرح های اقتصادی است.
ثانیاً؛ در عرصه روابط بین الملل این پشتوانه عظیم ملی قدرت چانه زنی واستیفای حقوق حقه مردم ولایتمدار ایران اسلامی را در سطح عالی افزایش داده وموفّقیت کشورمان را در منطقه و جهان ارتقاء بخشید بگونه ای که زبان مدعیان دروغین آزادی ، دمکراسی وحقوق بشر را کوتاه نمود. بنابر این دولتمردان ومتولیان دیپلماسی ایران در جهان می توانند بعد از این در معادلات منطقه ای و جهانی و تعاملات فیمابین با کشورهای جهان با قاطعیتی افزون و مبتنی بر حکمت، عزت و مصلحت بهتر از هرزمان ایفای نقش نمایند.
ثالثاً؛ تأثیرعمیق این حضور آگاهانه در نوع نگاه مردم جهان بویژه نخبگان به فرهنگ غنی مردم ایران وشعور سیاسی آنها که برخاسته از باورهای اسلامی وانقلابی است، بیش‌ازپیش افکار عمومی ملتهّا را متوجه کار آمدی الگوی مردمسالاری دینی نمود.
رابعأ ؛ از آنجائی که پشتوانه مردمی از مهمترین مؤلفه های امنیت ملی نظام مقدس جمهوری اسلامی به حساب می‌آید ، بی شک مشارکت 85 درصدی مردم نقش بی بدیلی در تثبیت پایه های امنیت ملی داشته و دولت بر آمده از این اکثرّیت پرشور وشعور در عرصه داخلی، منطقه ای وجهانی ، مقتدرتر از گذشته ظاهر شده و این اقتدار به مثابه سرمایه عظیم ملی در حل مشکلات داخلی و خارجی و ارتقا و پیشرفت روز افزون کشور اسلامی عزیزمان تجلی خواهد یافت.
اما همانگونه که رهبر معظم انقلاب در پیام خود به مردم مخصوصاً جوانان هشدار داده بودند که مراقب و هشیار باشند چرا که ممکن است " دشمنان بخواهند با گونه هایی از تحریکات بدخواهانه، شیرینی این رویداد را از کام ملت بزدایند " دشمن سرخورده ومأیوس فوراً دست به کار شد وبا بسیج عوامل تبلیغی، سیاسی و میدانی خود زنجیره‌ای از اغتشاشات و آشوبها را در تهران به وجود آورد که در اثر آن هموطنان عزیز خسارات جانی ، مالی و روانی عدیده ای را متحمّل شدند. طبق مستندات به دست آمده و اعترافات مستدل متهمین، وقوع این حوادث کاملاً از پیش طراحی شده و طبق جدول زمانبندی و مراحل کودتای مخملی پیش رفته است، به گونه ای که بیش از 100 مورد از 198 مورد دستورالعملهای "جین شارپ " برای کودتای مخملی اجرا گردیده است.

ریاست محترم دادگاه
با توجه به اینکه سلسله حوادث اخیر به درستی در چارچوب تئوری های کودتای مخملی ارزیابی می گردد ، از محضر عالی اجازه می خواهد بسیار مختصر در مورد این شیوه پیچیده و نوین براندازی نکاتی به استحضار برساند. اماّ پیش از آن به فرازی از فرمایشات مقام معظم رهبری در خطبه‌های نمازجمعه تاریخی 29 خرداد اشاره می گردد، که مؤید این مدعی است.
معظّم له چنین می فرماید: " ... در داخل کشور هم عوامل این عناصر خارجی به کار افتادند و خط تخریب خیابانی شروع شد، خط تخریب، خط آتش سوزی، اموال عمومی را آتش بزنند ، حریم کسب وکار مردم را نا‌امن کنند ، شیشه‌های دکّان مردم را بشکنند ، اموال بعضی از مغازه‌ها را غارت ببرند ، امنیت مردم را از جانشان و مالشان سلب کنند، امنیت مردم مورد تطاول اینها قرار گرفت، این ربطی به مردم و طرفداران نامزدها ندارد، این مال بدخواهان است، مال مزدوران است، مال دست نشاندگان سرویس‌های جاسوسی غربی و صهیونیست است ، این کاری که در داخل ناشیانه از بعضی سرزد اینها را به طمع انداخت.
خیال کردند ایران هم گرجستان است! یک سرمایه‌دار صهیونیست آمریکایی چند سال قبل از این، طبق ادعای خودش که در رسانه ها و در بعضی از مطبوعات نقل شد، گفت من 10 میلیون دلار خرج کردم در گرجستان و انقلاب مخملی راه انداختم ، حکومتی را بردم ، حکومتی را آوردم ،احمق‌ها خیال می‌کردند جمهوری اسلامی ایران و این ملت عظیم هم مثل آنجاست " .
پس از فرمایشات رهبر عزیزمان توجه دادگاه محترم را به ادامه کیفر خواست جلب می نمایم.
اما کودتای مخملی نوعی از انواع بر اندازی است که با کودتای نظامی در هدف مشترک امّا در شیوه و ابزار کاملا متفاوت است.
در همین رابطه آقای "رابرت هِلُوی " افسر بازنشسته سازمان سیا و شاگرد دکتر "جین شارپ " در کتاب خود با عنوان "مبارزه عاری از خشونت، تأملی در بنیادها "می نویسد: "مبارزه عاری از خشونت (یعنی همان کودتای مخملی) تفاوت خاصی با درگیری نظامی ندارد جز در این مورد که اسلحه به کار رفته در آن متفاوت ومنحصر به این روش است ".
یکی دیگر از تفاوتهای کودتای مخملی با کودتای نظامی در فرایند شکل گیری از آغاز تا پایان و مدّت طولانی آن است که گاهی ممکن است 10 سال یا بیشتر به طول انجامد.
مهمترین نکته ای که در مورد کودتای مخملی باید به آن توجّه داشت این است که نظریه پردازان اجیر شده توسط سرویس‌های جاسوسی واطلاعاتی غرب طبق سفارش کار فرمایان خود این شیوه را برای خروج جهان استکبار از بن بست عملی برای سرنگونی نظامهای مستقل یا ناهماهنگ با هِژمُونی و استیلاطلبی غرب ابداع نمودند که نتیجه سالها مطالعه وتحقیق میدانی در کشور‌های مختلف کودتاخیز بوده است. این شیوه بر اندازی بگونه ای طراحی شده است که با تمسّک به روشهای به اصطلاح مدنی وطی مدّت زمان طولانی بدون آنکه در بین مردم ونظامهای سیاسی کشور‌های هدف حساسیتی جدّی ایجاد کند یکی پس از دیگری مراحل کودتای مخملی را بصورت خزنده و آرام پشت سر گذاشته ومعمولاً نظامهای سیاسی زمانی به خود می‌آیند که کودتای مخملی به مرحله پایانی خود رسیده و احتمال موفقیت آن بسیار افزایش یافته است.

از سالها پیش بنیادها و مؤسسات متعددی توسط سرویسهای جاسوسی ودیگر نهادهای حکومتی کشورهای غربی به ویژه آمریکا به وجود آمده که طبق یک تقسیم کار سازمانی و متمرکز مأموریتهای مختلفی را با هدف مشترک در اجرای پروژه کودتای مخملی به عهده گرفته اند. مهمترین این مؤسسات و بنیادها عبارتند از بنیاد سوروس(OSI) ، بنیاد راکی فِلِر ، بنیاد فورد، بنیاد جرمن مارشال فایند، خانه آزادی، شورای روابط‌خارجی‌آمریکا، انجمن سیاست خارجی آلمان ومرکز مطالعات دموکراسی انگلیس....ادامه این متن را و پیوندهای زیرین آن را حتما با دقثت بخوانید...

 
متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 5
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 4
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 3
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 2
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 1

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 9:1  توسط سینا  | 

روايت يک متهم اغتشاشات از هزينه 400 هزار دلاري کروبي براي تاسيس شبکه ماهواره‌اي
يکي از متهمان اغتشاشات اخير که به گفته خودش طراح سايت "راي من کجاست" بوده است گفت: مهدي کروبي 400 هزار دلار براي راه اندازي کانال ماهواره اي هزينه کرد که به دليل مخالفت شوراي امنيت ملي ايران هيچ گاه راه اندازي نشد.
گفت وگوي خبرنگاران سياسي ايرنا با دبير كل حزب
به گزارش ايرنا،"رضا رفيعي فروشان" اين متهم اغتشاشات اخير افزود: در دور دوم رياست جمهوري خاتمي بنا به علاقه شخصي به ستادهاي وي کمک و وب سايتي را در اين زمينه راه اندازي کردم.
رفيعي سپس با بيان اين که راه اندازي ارتباط تلويزيوني با ماهواره هاي عربي را در امارات انجام مي داده است، گفت: در آن زمان اقاي افخمي با من مرتبط شد و خواست که يک کانال خصوصي براي حزب اعتماد ملي راه اندازي شود. عضو ستاد 88 با بيان اين که اين کانال به مهدي کروبي متعلق بوده است، گفت که 400 هزار دلار براي راه اندازي اين کانال هزينه کردند اما به دلايلي از جمله مخالفت شوراي امنيت ملي ايران هيچگاه راه اندازي نشد. رفيعي که به گفته نماينده دادستان تهران با راه اندازي ستاد مجازي 88 و با هدف حمايت از موسوي در اينترنت به القاي مطالب کذب از جمله تقلب در انتخابات و ارسال اطلاعات اقدام مي کرده است، ادامه داد: پس از اين، من تحت نظر سرويس هاي امنيتي قرار گرفتم از جمله اين که کنسولگري آمريکا پي گيري کرد که چه کسي اقدام به تاسيس چنين کانالي کرده است. http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=624934
در همين زمينه در خبرگزاری مهر بخوانيد ...
  واکنش انگلیس و اتحادیه اروپا به محاکمه متهمان حوادث اخیر ایران
  اتهاماتم را می پذیرم / اطلاعات داخلی را به آمریکایی ها می دادم
  حضور مقامات سفارت انگلیس در تجمعات/ گزارش ها هر روز به لندن ارسال می شد
  به خاطر مشکل مالی جذب منافقین شدم / آموزش در قرارگاه اشرف
  از روی ناآگاهی در تجمعات غیرقانونی حضور یافتم/ مردم ایران من را ببخشند
  گرفتار نیروهای اطلاعاتی امارات بودم
  حسین رسام ؛ ارتباط هدفمند کارمند سفارت انگلیس با مدیران کشور
  گزارش تصویری/ دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان آشوبهای اخیر ـ 3
  گزارش تصویری/ دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان آشوبهای اخیر ـ 2
  گزارش تصویری/ دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان آشوب‌های اخیر ـ‌1
  رضا رفیعی فروشانی ؛ رابط سرویس های جاسوسی بیگانه و ضد نظام
  تقاضای بخشش دارم / با گروهک انجمن پادشاهی همکاری داشتم
  ناصر عبدالحسینی ؛ متهم به شرکت دراغتشاشات به دعوت منافقین
  قاضی صلواتی: وکلای متهمین پرونده را مطالعه کرده اند / دادگاه مستقل عمل می کند
  رحمانی پور ؛ عامل بمبگذاریها در مناطق مختلف تهران
  محمدرضا علی زمانی ؛ سرپل انجمن پادشاهی در ایران
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 5
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 4
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 3
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 2
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 1
  قرائت گزارش کمیته ویژه درصحن علنی/ پیگیری ضرب و شتم ها پیش از بازداشت
  اسامی ماموران متخلف به مردم اعلام شود/ دادگاه خاطیان علنی باشد
  دومین جلسه دادگاه متهمان حوادث اخیر آغاز شد
  فردا بیش از 10 متهم حوادث اخیر در تهران محاکمه می شوند
  دادگاه متهمان حوادث اخیر به شنبه موکول شد
  گزارش کمیته حقیقت یاب نهایی می شود/ احتمال ارائه درجلسه غیر علنی
  برگزاری دومین جلسه محاکمه متهمان آشوبهای اخیر در روز پنجشنبه
  با پخش دادگاه سیاسیون از رسانه ملی مخالفم/ نباید جامعه را نگران کرد
  عدم حضور هاشمی و خاتمی در مراسم تنفیذ مهم نیست
  بازداشتگاه کهریزک شرایط زندان نداشت/ جزئیات نگهداری متهمین در اوین
  آسیب‌شناسی حوادث مهم‌تر از معرفی متهم است / قوه قضائیه حقایق را روشن کند
  ضرورت برخورد با مامورین متخلف / احتمال تعمد برای مخدوش کردن چهره نظام
  چهره‌های سیاسی متهم در دادگاه حوادث اخیر تبرئه می‌شوند
  واکنش خاتمی به اظهارات متهمان حوادث اخیر در دادگاه
  تکمیل گزارش کمیته حقیقت یاب از حوادث کوی طی10 روز آینده
  دادگاه ماموران متخلف همزمان با دادگاه متهمان آشوب ها تشکیل شود
  بازدید کمیته ویژه از بند209 اوین/ ملاقات با چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای
  حوادث اخیر برنامه ریزی شده بود / اصلاح طلبان من را فریب دادند
  اطلاعیه دفتر هاشمی رفسنجانی و تکذیب اظهارات ابطحی در دادگاه
  نظام و رهبری خواهان حذف ما نیستند / اصلاحات به گذشته خود رجوع کند
  انقلاب مخملی در ایران ممکن نیست / نظارت بر رسانه های خارجی افزایش باید
  اتهاماتم را می پذیرم / شجاعت بیان حقیقت از شجاعت اپوزیسیونی بهتر است
  به فاصله گرفتن از ساختار شکنان افتخار می کنم / خود را جزو نظام می دانم
  موسوی جریان اصلاح‌طلب را نمی‌پذیرفت / ارتباط مشارکتی ها با آمریکایی ها
  عکس خبری/ نشست خبری دو متهم آشوب‌های خیابانی پس از انتخابات
  رسیدگی به اتهام فعالان سیاسی پرونده آشوب ها / درخواست عفو برخی متهمان
  گزارش تصویری/ نشست خبری ابطحی و عطریانفر بعد از دادگاه امروز
  گزارش تصویری/ دادگاه متهمان آشوبهای خیابانی پس از انتخابات ـ 3
  گزارش تصویری/ دادگاه متهمان آشوب‌های خیابانی پس از انتخابات ـ 2
  گزارش تصویری/ دادگاه متهمان آشوبهای خیابانی پس از انتخابات ـ 1
  تجمع غیر قانونی و اردو کشی خیابانی ؛ کپی برداری از الگوی کودتای مخملی
  
  دادگاه اولین گروه از عوامل میدانی آشوبها فردا برگزار می شود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 8:30  توسط سینا  | 

جنبه های دیگری از جنگ روانی و سایبرنتیک لابی یهودیان آمریکا:
تلاش لابي يهوديان براي مبرا سازي خود از فساد مدوف،سرمایه دار یهودی آمریکایی
هيچ دزدی، يهودي نيست!
خبرگزاري فارس: با محكوميت " برنارد مدوف " سرمايه دار معروف يهودي به 150 سال زندان، لابي يهودي در آمريكا تلاش مضاعفي را جهت پنهان ساختن ارتباطات پنهان و عميق وي با لابي يهود آغاز كرده است.

به گزارش فارس، "اندرو اندرسون "، كارشناس مسايل اقتصادي در پايگاه تحليلي "زايوپديا"، در رابطه با محكوميت "برنارد مدوف"(Bernard Madoff)،سرمايه‌دار يهودي آمريكا به 150 سال زندان نوشت: هفته‌ها قبل از آنكه برنارد مدوف به چيزي در حكم حبس ابد محكوم شود، بدون شك متخصصان سازمان‌هاي مختلف دفاع از يهوديان كه در سرپوش گذاشتن بر مسايل تبحر دارند،بطور تمام وقت مشغول كار بودند. زيرا آنها به خوبي مي‌دانند كه ماجراي محكوميت مدوف به خبر اول اكثر رسانه‌هاي سراسر جهان تبديل مي‌شود.
اين گزارش مي‌افزايد: هدف سازمان‌هاي مدافع يهوديان اين است كه تا حد ممكن ميان مدوف و جرايمش در ديد عمومي نسبت به يهوديت، فاصله بياندازند و تا حد ممكن نيز يهوديان را از بحران فروپاشي اقتصادي كنوني جهان مبرا جلوه دهند.
اين كارشناس مسايل اقتصادي با اشاره به آغاز نگراني سازمان‌هاي يهودي از مشكلات پيش آمده براي مدوف مي‌نويسد: "ديويد هريس " (David Harris)، مدير اجرايي كميته يهوديان آمريكا، 21 دسامبر سال گذشته، با ارسال نامه‌اي به نيويورك‌تايمز، اين روزنامه را كه متعلق به يهوديان است را به دليل درج مقاله اي كه در آن به صورت ضمني بر يهودي بودن مدوف تاكيد شده بود، مورد مواخذه قرار داد.
اين گزارش مي‌افزايد: هريس در نامه‌اش به نيويورك‌تايمز، اگرچه كوشيد مدوف 70 ساله را شخصي " بشردوست " و باارزش براي جامعه يهوديت معرفي كند اما با انتقاد از نيويورك تايمز به دليل تاكيد بر يهودي بودن مدوف نوشت: "تاكيد قابل توجه بر يهودي بودن مدوف، يك‌بار يا دو بار اتفاق نيافتاده و دست‌كم سه بار قبل ازآنكه موضوع اصلي مقاله ادامه يابد تكرار شده است.اين امر به چه دليل رخ داده؟"
اندرسون در ادامه تحليل خود با بيان اين مطلب كه هريس و ديگر اساتيد روابط عمومي يهوديان، مي‌خواهند تا با استفاده از يكسري روش‌ها ارتباط يهودي بودن مدوف با اعمالش را رد كنند، به برخي از اين روش‌ها اشاره مي‌كند:
1-ايجاد اين تفكر كه قربانيان مدوف اصولا يهودي بوده‌اند؛ در نتيجه آنها داستان يك مجرم يهودي را به داستاني در رابطه با قربانيان يهودي تغيير مي‌دهند.
2-ايجاد اين بحث كه بعيد است ديگر يهوديان جرايم مدوف را انجام دهند، و احتمال ارتكاب اين اعمال از سوي غيريهوديان بيشتر است.
3-برابر دانستن هرگونه اعلام نظر در رابطه با سوء استفاده‌هاي مالي يهوديان با " يهودستيزي ".
اين نويسنده غربي در ادامه گزارش خود با اشاره به بي‌تاثير شدن برخي از روش‌هاي مذكور به دليل تكرار بيش از حد آنها مي‌نويسد: هر كسي، حتي اگر دورادور با سابقه اخير مجرميت وال‌استريت آشنا باشد، به آساني بي‌فايدگي دو روش اول را درمي‌يابد.
اندرسون در ادامه با ذكر برخي اسامي مجرمان يهودي وال‌استريت مي‌نويسد: نام‌هاي از قبيل " ايوان بوسكي " (Ivan Boesky) (1)، "دنيس لوين " (Dennis Levine) (2)، " مايكل ميلكن " (Michael Milken) (3)، "سندي ويل " (Sandy Weill) (4)، "جك گرابمن " (Jack Grubman) (5)، و "ساموئل اسراييل " (Sam Israel) (6) ، براي ايجاد تاريخچه‌اي از وضعيت فساد يهوديان كافي خواهد بود. اين در حالي است كه نام‌هاي جديدتري نيز همچون " ريچارد فولد " (Richard Fuld) (7)، "آلن سي گرينبرگ " (Alan C. Greenberg) (8)، " جيمز كاين " (James Cayne) (9)، "رولاند آرنال " (Roland Arnall) (10) و " رابرت روبين " (Robert Rubin) (11)، نيز براي فهم نقش مركزي يهوديان در بحران كنوني اقتصاد جهان، كافي هستند.
اين گزارش با اشاره به عمق فساد فعالان اقتصادي يهود در وال‌استريت ادامه مي‌دهد: تنها رولاند آرنال، بنيانگذار چندان شناخته نشده مركز سيمون ويزنتال، مي‌تواند مبنا و پايه‌اي براي مشاركت يهوديان در جرايم رخ داده باشد. در همين حال بايد توجه داشت كه سطح مشاركت يهوديان در فساد اقتصادي وقتي مشهودتر مي‌شود كه به ياد بياوريم يهوديان كمتر از سه درصد جمعيت ايالات متحده آمريكا را تشكيل مي‌دهند. اندرسون مي‌افزايد: اگر حقايق آشكار بشوند تنها روش سوم مي‌تواند با افراد غيريهودي مطلع مقابله كند، يعني اتهام يهودستيزي!!
وي با اشاره به تلاش جامعه يهود براي انحراف اذهان عمومي از فساد اقتصادي ثروتمندان يهودي مي‌نويسد: درست زماني كه گرايش به سمت فساد و استعمارگري مالي در حال پيشرفت است، امريكا و جهان بايد بطور علني در رابطه با حقايق قوميت‌پرستي و فرانژادپرستي يهوديان گفتگو كند.
اين كارشناس اقتصادي در پايان گزارش خود مي‌نويسد: اگر بتوانيم اميد داشته باشيم كه برخي ظواهر ملي و دوام اقتصاد جهاني به حالت اوليه خود برگردند، مي‌بايست مسايل گفته شده را مورد بحث و بررسي قرار داد و به طريق تخصصي حل كرد.
توضيحات مهم:
(1) تاجر يهودي آمريكايي كه به دليل نقش برجسته‌اش در رسوايي كاركنان وال‌استريت در اواسط دهه80، مشهور شده است. وي به دليل دريافت اطلاعات از سوي كارمندان وال‌استريت موفق به سرمايه‌گذاري‌هاي موفقي شده بود و به همين دليل از سوي نيروهاي امنيتي و كميسيون بورس آمريكا مورد بازجويي قرار گرفت.
(2) وي نيز نقش مهمي در جريان رسوايي كاركنان وال‌استريت طي اواسط دهه 80 داشت. او كه به عنوان مديرعامل "دريكس بورنهام لمبرت "، فعاليت مي‌كرد پس از دستگيري ايوان بوسكي، با اتهام معامله با كاركنان وال‌استريت مواجه شد.
(3) متخصص مالي مشهور آمريكا كه سال 1989به 98 مورد اخاذي و سوءاستفاده از اوراق بهادار متهم شد؛ اتهامات وي نيز پس از رسيدگي به ماجراي رسوايي كاركنان وال‌استريت افشا شد.
(4) بانكدار و 377امين سرمايه‌دار آمريكايي كه گفته مي‌شود با ارايه اطلاعات غلط سعي در جايگزين ساختن خود به جاي مدير اجرايي شركت "اي‌تي اند تي " داشت. وي همچنين با رايزني با كلينتون، رييس‌جمهور وقت آمريكا توانست شركت "سيتي‌گروپ " را علي رغم غيرقانوني بودن، ادغام كند.
(5) مشاور اقتصادي شركت "تلكام " كه حرف و حديث‌هاي زيادي در رابطه با چونگي عملكرد وي در اين شركت مطرح است بطوريكه به دليل بحران اقتصادي اين شركت، وي را يكي از بدترين مشاوران اقتصادي نام نهاده‌اند.
(6) مدير سابق فروش تضميني سهام و مشاور سرمايه‌گذاري كه به دليل كلاهبرداري به 20 سال زندان محكوم شد.
(7) بانكدار و افسر اجراييات آمريكايي كه اكتبر 2008 در ميان 12 مدير اجرايي شركت "لمان برادرز " بود كه از سوي هيئت منصفه در ارتباط با سه مورد ارتكاب به جرم بنگاه‌هاي اقتصادي احضار شد.
(8) رييس سابق كميته اجرايي شركت‌اهي "بير استيرنز " و عضو جامعه جادوگران آمريكا؛ بير استيرنز در دوران مديريت گرينبرگ دچار ورشكستگي شد.
(9) تاجر آمريكايي و مدير اجرايي سابق "بير استيرنز "، وي يك ميليارد دلار در جريان ورشكستي بيراستيرنز از دست داد. او به يكي از " بدترين افسران اجراييات آمريكا در تمامي اعصار "، شهرت دارد.
(10) تاجر آمريكايي- فرانسوي و سفير سابق آمريكا در هلند؛ وي در زمان حضورش در شركت " امريكوئست "، به كلاهبرداري و پنهانكاري در شرايط اقراض متهم شد.
(11) هفتادمين وزير خزانه‌داري آمريكا كه طي هر دو دوره رياست‌جمهوري كلينتون بر اين سمت بود. وي نهم ژانويه سال 2009 به دليل انتقادات مطرح در رابطه با كاراييش، از رياست شركت " سيتي‌گروپ " استعفا كرد. به طي هشت سال رياستش بر اين شركت بيش از 126 ميليون در قالب وجه نقد و سهام دريافت كرد. این خبر را در فارس هم ببینید...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 21:19  توسط سینا  | 

پيروزي مردم مسلمان و مستضعف و هوشمند ايران را به شما و حجت حق بر  زمين و نائب بر حقش،تبريك و تهنيت مي گويم. انتخابات دهم و جفاهايي كه بر مردم و رهبر عزيز توسط برخي ياران سابق رفت، غصه اش آنچنان بر دلم سنگيني كرد كه يك ماهي است دل و دماغي براي نوشتن و به روز كردن وبلاگ نداشته ام. نظاره گر ناراستي ها و كجي هايي بوده ام كه هنوز هم باورم نمي شود از دوستان انقلاب! دشمنان را كه انتظاري نيست و خوب شناختيم داستان  انقلاب هاي رنگين را كه مي شنيديمش و باورش در ايران برايمان سخت بود...

شايد در آينده از اين شبه انقلاب مخملين و ناراستي هاي برخي نوشتم؛ و از همراهي برخي مدعيان با صهيونيسم جهان خوار و هم پيالگان پستش؛ و از تحليل هاي دردآور و غلط برخي دوستان زمان نشناس و كم اطلاع ولي پر ادعا و پر سرو صدا و مدعي؛ اما امروز به امر رهبرم كه بايد اتحاد و برادري مان را ثابت كنيم و مستحكم كنيم، لب فرو بسته و فقط خون جگر مي خورم كه بايد جان تهي كرد از اين همه ناجوانمردي و دنياپرستي و سياست نداني برخي. برخي مورخين و هنرمندان و فريب خوردگان مدعي كه در اين انتخابات خود را رسوا كردند... . وخدا را شكر كه بنا بر حكم قطعي فلسفه تاريخ شيعه؛ در اين دوره هم نفع نهايي را گروه حق پرستان برندند و گامي به ظهور نزديك تر شديم و عبرت گرفتند بصيران و محققان و سياست فهمان هوشمند...

***راستي اگر تا كنون اين بيانات رهبر حكيم وآينده نگر انقلاب اسلامي را كه چندين سال پيش ايراد شده است را نخوانده ايد؛ بارها وبارها با دقت بخوانيد كه دريايي از گوهر بصيرت افزا در آن يافت مي شود: بازخواني بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول الله(ص)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 3:43  توسط سینا  | 

ساخت بازي براي تشخيص شيعه از سني!

ارتش ايالات متحده آمريكا اخيرا يك بازي الكترونيكي جديدي را براي سربازان خود ساخته تا با استفاده از آن بتوانند مسلمانان شيعي را از مسلمانان سني مذهب به خوبي تشخيص دهند.

به گزارش شيعه آنلاين، گفته مي‌شود اين بازي ويدئويي قدرت تشخيص سربازان ارتش آمريكا كه در عراق و افغانستان حضور دارند را بالا مي‌برد تا بتوانند مسلمانان را از يكديگر تشخيص دهند و مذهب آنان را شناسايي كنند.در اين بازي، شيعيان ظاهر و لباس مخصوصي دارند و پيروان اهل سنت نيز شكلي خاص دارند و بدين ترتيب سربازان آمريكايي آنان را از يكديگر تشخيص خواهند داد.همچنين در اين بازي الكترونيكي جنگي، روش هاي مختلف جنگي امتحان مي‌شود و بدين ترتيب سربازان آمريكايي سناريوهاي مختلف جنگي را امتحان مي‌كنند. هدف از ساخت اين بازي عادي شدن جنگ براي سربازان آمريكايي است. از ديگر اهداف اين بازي آگاه كردن سربازان آمريكايي نسبت به مسائل حساس نزد مسلمانان است تا حوادثي جنجال انگيز مانند توهين به قرآن كريم كه در گذشته رخ داد و براي ارتش آمريكا دردسر ساز شد، تكرار نشود. در اين بازي همچنين كمي در مورد عقايد پيروان اهل بيت(ع) و اهل سنت به طور جداگانه توضيح داده مي شود.

                                        

گفتني است انديشه ساخت اين بازي الكترونيكي توسط "مركز اطلاعات و آگاهي فرهنگي ارتش آمريكا" كه مقر اصلي آن در شهر آريزونا است، مطرح شد. مشكل تشخيص مسائل جنجال برانگيز و حساس مسلمانان توسط سربازان آمريكايي، بيشتر نزد سربازان كم سن و سال و جوانتر وجود دارد و تاكنون چندين بار در عراق و افغانستان مشكل آفريده است.در همين راستا سرهنگ "جان كاستير" مدير "مركز اطلاعات و آگاهي فرهنگي ارتش آمريكا" گفت: اين بازي به شدت مورد استقبال سربازان آمريكايي قرار گرفته است به ويژه اينكه آنان را در اوقات فراغتشان سرگرم مي‌كند. اين بازي آنان را از نظر اطلاعات عمومي و فرهنگي نيز غني تر مي‌كند زيرا بدون شك سربازان بايد با محيط و خصوصيات مناطقي كه در آن مبارزه مي‌كنند، آشنا شوند.منبع خبر

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 2:36  توسط سینا  | 

خبرگزاري فارس در این لینک به شماره خبر8802210534 در تاریخ 21/2/1388 نوشت: رئيس جمهور پاكستان فاش كرد كه سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) وسرويس اطلاعات داخلي پاكستان (آي اس آي) با همكاري يكديگر طالبان را به وجود آوردند.

به گزارش فارس "آصف علي زرداري" طي مصاحبه‌اي با شبكه خبري "ان‌بي‌سي" در يك افشاگري جديد گفت كه سيا و سرويس اطلاعات داخلي پاكستان با همكاري يكديگر طالبان را به وجود آوردند. زرداري گفت: من فكر مي‌كنم طالبان بخشي از گذشته آمريكا و گذشته ماست و سيا و سازمان اطلاعات داخلي پاكستان آنها را با كمك يكديگر به وجود آوردند. تحليلگران مسائل سياسي منطقه در ارتباط با نفوذ و شكل‌گيري طالبان عقيده دارند دولت پاكستان در حال نبرد با گسترش قلمرو نفوذ طالبان در اين كشور است تا حاكميت شبه نظاميان را به دره سوات محدود كند اين درحالي است كه بنا بر اعتراف "هيلاري كلينتون " وزير خارجه آمريكا، طالبان با حمايت پاكستان و آمريكا براي پايان دادن به اشغال افغانستان توسط شوروي سابق شكل گرفتند.
اين موضوع بهانه ورود و دخالت اين كشورها بويژه آمريكا در منطقه براي مبارزه با تروريسم بوده است درحاليكه نه تنها به گسترش افراط گرايي كمك كرده‌اند بلكه حمايت‌هاي مالي و تسليحاتي اين كشورها نيز باعث رشد طالبان در اين منطقه شده است. زرداري همچنين در مصاحبه‌اي كه در 7 مي ( 17 ارديبهشت) با شبكه ان‌بي‌سي انجام داد، آمريكا را به حمايت از حكومت نظامي "پرويز مشرف " رئيس جمهور پيشين پاكستان كه گفته مي‌شود طرفدار طالبان بوده، متهم كرد. وي با اين باور رايج در آمريكا كه ارتش و سرويس‌هاي اطلاعاتي پاكستان همچنان از طالبان طرفداري مي كنند، مخالفت كرد.
ارتش پاكستان از اواخر ماه گذشته پس از پيشرفت نيروهاي طالبان بر خلاف توافقنامه صلح در ماه فوريه تا صد كيلومتري اسلام آباد پايتخت پاكستان به صورت پي‌در‌پي به شبه نظامياني كه در دره سوات مخفي شده‌اند حمله كرده است.


CIA and ISI together created Taliban:  Zardari

Washington , May 11: In a new revelation, Pakistan
President Asif Ali Zardari has said that the CIA of the United States
and his country's ISI together created the Taliban.
"I think it was part of your past and our past, and the ISI and CIA created them together, " Zardari told the NBC news channel in an interview.
In the interview, which was given to the NBC on May 7, Zardari also accused the US of supporting the military rule of Pervez Musharraf who was alleged to be taking sides of the aliban.
He disagreed with the popular belief in the US that the Pakistan military and intelligent services still have sympathies for the Taliban.
"I think General Musharraf may have had a mindset to run head and hand with the hound but certainly not on our watch. We don't have a tough process at all, " Zardari said.
Asked about the influential role of the Pakistan Army, Zardari said he is in control of everything in the country, including the military.
"The Parliament has final say. It's the Parliament form of government, and I am a product of the Parliament, " he said.
Earlier, Zardari in an another interview had said that India was not a "threat " to his country and that Pakistan had moved some of its forces from its Indian border to western frontier to eliminate Taliban in its tribal belt.
Bureau Report
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/21ساعت 16:37  توسط سینا  | 

پشت پرده يك آنفلوآنزاي سياسي - خوکی - سرمایه دارانه!
دیگر زمانه تبختر علم مدرن و فیلسوفان تحلیلی و پوزیتیویست در علم وفلسفه گذشته است. به حق امروز در عصر پس از مدرن هستیم. عصری که بشر به دنبال راه حل های تازه ای برای یافتن سوالات علمی خود می باشد و از تعصبات مفتضح مدرن فاصله گرفته است. آری ما در زمانه پست مدرنیسم و نقدمدرنیته هستیم... و باید فلک را سقف بگشائیم و طرحی نو در اندازیم... اما افسوس که هنوز هم محیط های دانشگاهی ما در ارتجاع مدرنیته به سر می برند و مطالب اکثر کتب درسی ما هنوز متاثر از فضای فراماسونر زده و روشنگرانه قرن هیجدهم ماده گرایان و لائیک های فرانسه و آلمان و انگلیس می باشد. آری علم مدرن و ضعف های بی شمارش به راستی یکی از مهمترین پاشنه های آشیل غرب جدید وغربگرایان و فراماسونرها(پایه گذاران غرب مدرن) می باشد...اگرتحلیل صحیحی داشته باشیم.
در کتب فلسفه علم و تاریخ پزشکی می خوانیم که قدرت و زرسالاران جهانی نقش مهمی در فراموشی طب سنتی و اسلامی و چینی  و سیطره طب پوزیتیویستی و داروی های شیمیایی بر جهان داشته اند. نمونه های زیادی از فریب کاری صاحبان صنایع در جهان علم در کتب تاریخ علم آمده است. 
از طرفی دیگر، با لحاظ برخی مسائل سیاسی وتاریخی می توان نگاه بهتری به تحلیل علم مدرن داشت. چند سال پیش کتاب کمیته ۳۰۰ اثر دکترجان کولمن، عضو سیا را می خواندم. او نوشته بود که برخی بیماری ها چون ایدز و سارس را سازمان های جاسوسی وابسته به کمیته۳۰۰ نفره زرسالارن جهانی در دنیا رواج دادند تا استفاده خود را ببرند. آن روزها تردید آمیز این مطالب را می دیدم و امروز هم، چرا که نوشته ها مال یک جاسوس بود... اما به تفکر عمیق فرو رفتم و برخی روش های زرسالاران جهانی را بیشتر کاویدم. یادم می آید که چند سال پیش همزمان با شروع جام جهانی فوتبال(فریب و تجارتی به اسم ورزش) حملات وحشیانه صهیونیست های پست فطرت به فلسطینیان شروع شد. امروز هم خبرهای زیادی می خوانیم که آنفولانزای مثلا خوکی را سازمان های اطلاعاتی غربی-صهیونیستی با علم ژنتیک ساختند و رواجش دادند و تبلیغاتش کردند و...!  برای چه و چگونه و چرا را اما هیچ یک از رسانه های گردن کلفت و دروغگوی غربی نپرداختند. و این برایم تعجبی ندارد. امیدوارم هرچه زودتر با تلاش خبرنگاران آزاد اندیش غیروابسته به غرب فریبکار، همه چیز درباره این خبرسازی پرجنجال اخیر افشا شود. عصر جدید را عصر رسانه های اسطوره ساز و افسانه پرداز باید نامید و عصر حکومت فریب و صهیون و پول و تسلط قدرت بر علم ودانشگاه... در همین باره خواندن این تحلیل خبری رجانیوز  قابل تامل است.

آنفلوآنزاي خوكي سهام شركت‌هاي بيوتكنولوژيكي كه با مراكز سياسي در ارتباط هستند، افزايش چشمگيري داده است؛ دونالد رامسفلد، وزير دفاع پيشين آمريكا، يكي از سهامداران و عضو هيات مديره شركت "گيلعاد ساينس " كه عمده‌ترين تامين كننده داروهاي اين بيماري است، به شمار مي رود. به گزارش فارس، "مايكل چسودوفسكي " تحليلگر آمريكايي، در گزارشي كه در "سانفرانسيسكو بيزينيس تايمز " منتشر شده است، درباره آنفلوآنزاي خوكي نوشت: آنفلوآنزاي خوكي باعث شده است كه ارزش سهام شركت "بيگ فارما " افزايش چشمگيري يابد. بعد از انتشار گزارش‌هاي اوليه مبني بر شيوع آنفلوآنزا در مكزيك، تقاضاي داروهاي ضد آنفلوآنزا سر به فلك كشيد.

در اين گزارش با اشاره به فضاي ترس و وحشت در جهان پس از شيوع آنفلوآنزاي خوكي آمده است: اطلاعات نادرستي كه از رسانه‌ها پخش شده است باعث شده كه فضاي ترس و وحشت تشديد شود. در بسياري از مناطق آمريكا وضعيت فوق العاده بهداشتي اعلام شده است. اين گزارش با اعلام اينكه "داروهايي چون "تامي فلو " و "رلانزا " بيشترين تقاضا را در بازار داشته‌اند " تاكيد شده است كه دولت آمريكا مواد دارويي را از انبار‌هاي ملي بيرون آورده است تا مطمئن شود كه "در صورت شيوع آنفلوآنزا مأمورين مراقبت‌هاي بهداشتي-پزشكي در آمادگي كامل بسر خواهند برد." 

بنابر اين گزارش، تامي فلو از طرف شركت بيوتكنولوزيكي "گيلعاد ساينس" آمريكا و بوسيله شركت داروسازي عظيم "هافمن لا روچ " در سوئيس ساخته مي‌شود. اين دارو توسط شركت "روچ" ساخته مي شود ولي اختراع آن توسط شركت "گيلعاد ساينس " انجام گرفته است. اين بدين معناست كه حقوق دارايي معنوي اين دارو متعلق به شركت "گيلعاد ساينس " است. اين گزارش مي افزايد: دونالد رامسفلد، وزير دفاع پيشين آمريكا، يكي از سهامداران عمده شركت "گيلعاد ساينس " است. وي در سال 1997 به سمت رياست شركت "گيليد ساينس " دست يافت و تا سال 2001 كه به منصب وزارت دفاع آمريكا منصوب شد، اين پست را حفظ كرد. رامسفلد از زمان تأسيس اين شركت در سال 1987 تاكنون عضو هيأت مديره آن بوده است. نشريه "فورچن" در سال2005 ودر اوج بحران آنفلوآنزاي مرغي، شركت "گيليد" را يكي از شركتهايي ناميد كه بيشترين ارتباطات سياسي را درصنعت بيوتكنولوژي دارا است. از زمان استعفاي رامسفلد درسال2006 تاكنون، اطلاعاتي درمورد ميزان سهام وي دراين شركت وجود ندارد.

ارزش سهام
بعد از اعلان شيوع آنفلوانزاي خوكي در مكزيك سهام شركت گيليد در بازار بورس نيويورك به شدت افزايش يافت (به نمودار در گزارش رجوع كنيد.) بعد از تأييد گزارش‌هاي مربوط به مشاهده چهل مورد ابتلا به آنفلوآنزاي خوكي، دولت آمريكا يك چهارم ذخاير دارويي خود را آزاد سازي كرد. هفت مورد آنفلوآنزاي خوكي در كاليفرنيا، بيست و هشت مورد در نيويورك، دو مورد در تگزاس، دو مورد در كانزاس و دو مورد نيز در اوهايو گزارش شده اند.

مكزيك اعلام كرده است كه تعداد مرگ و مير بر اثر آنفلوآنزاي خوكي به 149 نفر رسيده است - بيماري آنفلوآنزاي خوكي در بيست مورد از اين افراد تأييد شده است. مدارس اين كشور تا 6 مي تعطيل شده اند و در حدود 2000 نفر بعلت ابتلاي شديد به آنفلوآنزاي در بيمارستان‌هاي اين كشور بستري شده‌اند.بر اساس گزارش "مراكز كنترل بيماري "، براي مقابله با انواع آنفلوآنزاي از جمله آنفلوآنزاي خوكي بايد داروهاي ضدويروس تجويز شوند. ظاهرا ويروس موجود در مكزيك و آمريكا در برابر دو داروي ضد ويروس - آمانتادين و ريمانتادين - مقاوم است. اما آزمايش‌هاي آزمايشگاهي نشان داده‌اند كه اين ويروس در مقابل تامي فلو و رلنزا آسيب‌پذير است.
"بنا به تأييد دولت آمريكا، داروي خوراكي تامي فلو از بروز آنفلوآنزاي نوع A و B در افراد بالاي يك سال جلوگيري مي كند. شركت "هافمن لا روچ " كه اين دارو را توليد مي‌كند بخشي از فروش خود را به شركت "گيليد " مي‌دهد. شركت روچ اعلام كرده است كه هم اكنون 3ميليون بسته از اين دارو را در اختيار دارد - بخشي از 5 ميليون بسته‌اي كه در سال 2006 به اداره بهداشت آمريكا اختصاص يافت - و مي تواند در عرض بيست و چهار ساعت اين دارو را در تمام نقاط جهان تحويل دهد. " "گيلعاد " نامي عبري و مربوط به تپه‌ مقدس يهودي در خاورميانه است.منبع مقاله تحلیلی خبری:رجا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 14:37  توسط سینا  | 

فراماسونري و نقش آن در تاريخ معاصر ايران

  بسمه تعالي. درباره فراماسونري در ايران علي‌رغم شعارهاي زيادي كه پيرامون اين قضيه منتشر شده   كار جدي انجام نشده است! شايد كتاب‌هايي كه درباره فراماسونري نوشته شده و در بين مردم توزيع شده، بيش از 10 جلد نباشد و حتي بعضي از اين كتاب ها هم با اهداف و اغراض خاصي نوشته شده‌اند. براي مثال كتابي كه «اسماعيل رائين» در سال 1347 منتشر كرده با وجود اسنادي كه مي توان به آن استناد كرد اما با اهداف خاصي نوشته شده و اسناد آن انتخاب شده است و حتي در بعضي اسناد نيز دستكاري و اعمال نظر صورت گرفته است.

مشكل ديگر درباره شناخت فراماسونري، پنهاني بودن فعاليتهاي اين تشكيلات است. در اصل، تعريف تشكيلات فراماسونري اين است كه بگوييم: فراماسونري تشكيلات يا جمعيتي است، پنهان روش و نخبه گرا. در تشكيلات فراماسونري اين دو ويژگي اصل است. پنهان روشي را براي اين انتخاب كرد كه افرادي خارج از تشكيلات با اهداف و روش هاي آن آشنا نشوند و نخبه گرائي را از اين جهت برگزيدند كه قصدشان تسخير كشورها و كل جهان است. از اين جهت به هر كشوري كه وارد مي شود سراغ نخبگان مي رود و سعي دارد تا امور اساسي و شريان هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن كشور را به دست بياورد و در آن منطقه نفوذ كند و بعد در مناطق ديگر نفوذ خود را گسترش دهد. در جهان عرب با توجه به ظهور پديدهء اسرائيل و تشكيل حكومت نا مشروع آن در فلسطين و درگيري ملت ها و نخبگان آن جوامع با اين مساله- هر چند كه دولت هاي آنان نسبت به اين مساله بي اعتنا بودند-  بيشتر از ما مواجه هستند و درباره‌اش  تحقيق كرده اند. اما درباره ميزان مطالعات و ژرفاي تحقيقات آنها متأسفانه ترديد وجود دارد. ...دربارهء تاريخچه فراماسونري هم دو نوع پيشينه در مقابل ما مي گذارند. ... بقیه این سخنرانی پرمغز را درادامه همین مطلب بخوانید... منبع:سخنراني محقق گرانقدر، آقاي موسي حقاني در اولين نشست آموزشي جمعيت دفاع از ملت فلسطين،  با تشکر از جمعيت دفاع از ملت فلسطين 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 13:40  توسط سینا  | 

روابط نامشروع 40 درصد دانش‌آموزان اسرائيلي

يك پژوهش در رژيم صهيونيستي نشان مي‌دهد 45 درصد دانش‌آموزان پسر و 35 درصد دانش‌آموزان دختر و بطور كلي 40 درصد دانش‌آموزان مدارس در اين رژيم به روابط كامل غيراخلاقي مبادرت مي‌ورزند. به گزارش فارس به نقل از پايگاه خبري اسلام آنلاين، يك پژوهش در رژيم صهيونيستي كه در نوع خود نخستين پژوهش است نشان مي‌دهد ممارست به روابط جنسي در رژيم صهيونيستي بيش از حد معمول كه در غرب رايج است، شيوع يافته است. بنا بر اين گزارش، 45 درصد دانش‌آموزان اين رژيم كه بين 11 تا 14 سال هستند و 35 درصد از دانش آموزان دختر در اين رژيم مبادرت به فعاليت كامل جنسي مي‌كنند.

اسلام آنلاين افزود: روزنامه [صهيونيستي] هاآرتص در اين خصوص گزارش داده است كه اين موضوع از جايي آغاز شده است كه بر اساس يك نظرسنجي مشخص شد كه نوعي محافظه‌كاري ميان روابط پسر و دختر در مدارس اسرائيل ديده شد و از اينجا بود كه اين پژوهش آغاز شد. اسلام آنلاين نوشت: علاوه بر نهادهاي آموزشي، تقريبا روزي نيست كه يك رسوايي جنسي در ارتش رژيم اشغالگر برملا نشود و حتي بسياري از مسئولان اين رژيم روزانه بدين دليل از منصب خود بركنار مي‌شوند. اين پايگاه خبري با اشاره به گفته دكتر "راني استاركيسل " استاد رشته پزشكي دانشگاه تل‌آويو در اين خصوص تاكيد كرد كه رژيم صهيونيستي از "بحران گسترده اخلاقي " رنج مي‌برد.اين پايگاه خبري همچنين افزود كه در اين پژوهش نشان داده شده است كه به طور كل 40 درصد دانش‌آموزان پسر و دختر مدارس اسرائيل به اقدامات غير اخلاقي مباردت مي‌ورزند درحالي كه اين ميزان درانگليس64درصد و در آمريكا 75درصد رايج است. لینک خبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/10ساعت 21:18  توسط سینا  | 

شيعيان پاراچنار پس از انقلاب اسلامي به بهانه‌هاي مختلف در دولت‌هاي ضياء الحق، و دو دوره بی نظیر بوتو و همچنین دو دوره نوازشریف، دوره پرويز مشرف و زرداري مورد بارها مورد حمله قرار گرفته حمله قرار گرفته و بعد از انقلاب اسلامی ایران، نذر روزه و جشن سراسری براي آزادي خرمشهر، بهانه اولين حمله به آنها بوده است. این مقاله در دو بخش که متن کامل آن را در ادامه همین مطلب آورده ام، به نحو نسبتا جامعی تاریخچه ای از این شیعیان ارائه می دهد. این متن را از این جهت در اینجا آورده ام که آگاهی بخشی دراین باره،جلوی شبهات دشمنان اسلام رامی گیرد وجلوی دروغها وتفرقه انگیزی ها رامی گیرد. در این باره قبلا هم مطالبی در لینک http://zionism.blogfa.com/cat-33.aspx آورده بودم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 1:11  توسط سینا  | 

 ورزش اسرائیلی کراوماگا، ابزار جدید تبلیغ صهیونیان!

اسرائیل به موازات تجاوز نظامی به کشورهای همسایه‌اش و مشارکت در تجاوز به سایر کشورها، نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گسترده‌‌‌ای را در چند دهه اخیر در دول بزرگ دنیا برای خود رقم زده است که برای همگان مشهود بوده، بعضاً در کشورهای متخاصم با ریشه‌ها یا سرشاخه های این نفوذ برخوردی جدی صورت می‌پذیرد اما در این میان یک بخش از منظر عموم دولت‌ها و بخش‌های سیاسی و امنیتی مغفول مانده است و آن ورزش است.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، رژیم اشغالگر اسرائیل، علاوه بر رشد در رشته‌های مختلف ورزشی در رقابت با کشورهای اروپایی که از سطح بالایی در ورزش جهان برخوردارند، در طول چند سال اخیر متناسب با شرایط جنگی‌اش اقدام به طراحی ورزشی کرد که فراگیری آن روز به روز در سطح جهان بیشتر می‌شود و به واسطه ظاهر غیرنظامی‌اش، با مانعی برای توسعه در اکثر کشورهای جهان روبه‌رو نبوده است و بدین شکل سررشته نفوذی نرم در اقصی نقاط جهان برای این رژیم فراهم شده است.
کراوماگا (Krav Maga) سیستم مبارزاتی است که اسرائیلی‌ها به عنوان پایه‌گذار و مروج آن، برای توسعه‌اش هزینه و انرژی فراوانی را پرداخت کرده‌اند. کراوماگا عبارتی عبری، به مفهوم "مبارزه همراه با تماس" است و مشتمل بر یک سیستم دفاع شخصی و جنگ تن به تن می‌باشد که از وسعت قابل توجهی برخوردار است.
این سیستم توسط ایمی اسده ار (Imi Sde-Or) یک یهودی از اسلواکی ابتداً برای نیروهای پلیس و ارتش اسرائیل و در سطح پیشرفته برای نیروهای امنیتی این رژیم از جمله بخشی از نیروهای سازمان اطلاعاتی خارجی اسرائیل (Mossad seal) به کار گرفته شد. البته فراگیری این رشته در حوزه امنیتی اسرائیل با ورود "مئیر داگان" به دفتر موساد در تل آویو و کسب عنوان دهمین رئیس موساد از سال ۲۰۰۲، افزایش یافت و به نظر می رسد موساد در قالب این رشته حتی بهره‌برداری‌های اطلاعاتی نیز انجام می‌دهد....------->ادامه مطلب

در حرکات تهاجمی سربازان اسرائیل که بی‌شباهت به جنگ های تن به تن نیست، در مواجهه رو در رو با مردم معترض فلسطین، عموماً از تکنیک‌های کروا ماگا استفاده می‌شود و بسیاری از حرکات سربازان این رژیم که با سلاح‌های سرد و گرم و به همین شکل با دست خالی صورت می‌پذیرد جزو فنون این رشته نظامی است.
در واقع کراوماگا چکیده‌ای از فنون مبارزه بدون سلاح همچون مبارزات سرپا و مبارزات گلاویزی و در خاک، ترکیبی از کاربردی‌ترین فنون مبارزه با سلاح‌های سرد همچون کارد و تونفا و همچنین روش‌های بهبود کاربرد استفاده از سلاح گرم در زمان شلیک و استفاده از آنها (قنداق، بدنه میانی و سرنیزه تفنگ)به عنوان سلاح سرد، می‌باشد.
اما پس از دوره‌ای اسرائیل به این نتیجه رسید که اشخاصی فراتر از ارتش اسرائیل می‌توانند این سیستم مبارزاتی را تحت عنوان یک ورزش فراگیرند و بدین لحاظ، آهسته آهسته ساختار این رشته از حالت محرمانه خارج شد.


تغییر ماهیت از تهاجم به تدافع
ماهیت این رشته به صورت زیرپوستی از یک شیوه تهاجمی با برنامه‌ریزی ایان یانیلوف (Eyal Yanilov) به یک دفاع‌شخصی پیشرفته تغییر پیدا کرد و همین مسئله باعث شد، کراوماگا به چهار شاخه مختلف تقسیم و ساختاری حرفه ای‌تر به واسطه فنی به خود گیرد؛ شاخه‌ای از آن نظامی بوده و همان رویه گذشته را با قدری تغییر ارائه می دهد، بخشی دیگر برای مامورین قضایی و نیروهای پلیس اسرائیل طراحی شد، شیوه‌ای دیگر که مشخصات آن به هیچ عنوان ذکر نشده برای ماموران بخش‌های امنیتی اسرائیل ازجمله ماموران موساد است و در آخر روشی که تحت عنوان دفاع‌شخصی شناخته می‌شود و بیشتر جنبه ورزشی دارد، نیز شکل گرفت که جزئیات بیشتری از آن قابل دسترسی است.
کراوماگا پس از تغییر ماهیت ابتداً در اسرائیل آموزش داده شد و سپس در کشورهای مختلف توسعه یافت و به مرور زمان تکمیل شد که رویه بهبود فنی این شیوه همچنان نیز ادامه دارد و متولیان فنی آن در تلاش هستند، این رشته را به عنوان پیشرفته‌ترین دفاع شخصی جهان معرفی کنند، چرا که اصولاً ماهیت تهاجمی این رشته مقبولیت چندانی میان عموم مردم نداشته و تنها برای نیروهای نظامی و امنیتی کاربرد پیدا می‌کند.

دلایل جذب دویست‌هزار ورزشکار در چهل کشور
پس از آنکه روند توسعه این رشته در جهان آغاز شد، در حال حاضر رویه آموزشی این رشته مقبولیت قابل توجهی پیدا کرده و در کشورهای متعددی به سرعت رشد پیدا کرد که این مسئله در قالب فدراسیون بین‌المللی کراوماگا پیگیری شد. یکی از اصلی‌ترین مسائلی که باعث شده، این شیوه آموزشی به این شدت رشد پیدا کند، بهره‌گیری از تکنیک‌های اسیر رشته های رزمی در تدوین آن است که در واقع باعث شده بسیاری از طرفداران آن رشته‌ها جذب کراوماگا شوند.
به نظر می‌رسد بخش اعظمی از فنون این رشته برداشت‌هایی از وینگ‌چان کونگ‌فو یکی از سبک‌های ویژه دفاع‌شخصی که سبک رزمی پایه بروس‌لی بوده، جوجیتسوهنر رزمی که علاوه بر ضربات متعدد دست و پا، فنون خلاف و قفل مفاصل و همچنین فنون در خاک دارد، کالی اسکریما به عنوان مجموعه‌ای از فنون استفاده از چاقو و چوب و سبک‌های موازی اخذ شده است و همین مسئله باعث شده در سایت های این رشته و رشته های مشابه رزمی، شاهد تبلیغ کراوماگا باشیم.
استفاده از فنون این رشته‌ها که برخلاف کاراته و تکواندو، حالت‌های معمول زندگی را تداعی می کند و شخص را برای درگیری‌های واقعی آماده می‌سازد، از دلایل دیگری است که باعث شده رشد این رشته سرعت بگیرد و علی‌رغم آنکه این رشته هنوز شناخته نشده است، بنابر آمار ارئه شده توسط هفته‌نامه تلگراف بالغ بر 200 هزار نفر به این رشته بپردازند.
بنابر اطلاعات مندرج در سایت رسمی فدراسیون بین المللی این رشته، در حال حاضر علاوه بر اسرائیل که حتی در دبیرستان‌ها نیز این رشته مورد تدریس قرار می‌گیرد، در40 کشور مشتمل بر 7 کشور آسیایی، 26 کشور اروپایی، 2 کشور در اقیانوسیه، 5 کشور در قاره آمریکا به صورت رسمی فعالیت می‌شود و از تشکیلات منسجمی برخوردار است که روز به روز نیز در حال توسعه یافتن است.
در کنار این مسئله می‌توان به استفاده گسترده FBA ، SWA ، NYPD ، LAPD و همچنین پلیس‌ و ارتش‌های بسیاری از کشورهای جهان از این شیوه به عنوان یکی دیگر از عوامل توسعه این رشته در کشورهای مختلف، علی الخصوص کشورهای پیشرفته اشاره کرد.
هالیوود در خدمت ورزش اول اسرائیل
یکی از مهم ترین دلایل توسعه روزافزون این رشته که ضروری است جداگانه به آن پرداخته شود، حمایت بی‌حد و حصر هالیوود از این رشته است، به گونه ای که در شرایطی که روزگاری تکنیک‌های رشته های رزمی آسیای شرقی همچون کونگ‌فو، معیار طراحی صحنه های ورزشی بود، امروزه کرواماگا از این فرصت بهره برده و کم‌کم جای این رشته ها را می‌گیرد.
در فیلم‌های بت من، فرشتگان چارلی، به اندازه کافی و چند فیلم مشهور هالیوود از تکنیک های این رشته بهره گرفته شده که سایت های این رشته برای تبلیغ آن، به این فیلم‌ها نیز اشاره می کنند و بر محبوبیت و مقبولیت خود نزد عوام می‌افزایند.
در واقع هالیوود یکی از بزرگ‌ترین خدمت‌گذاران ورزش اول اسرائیل است، که باعث رشد این رشته شده و این مسئله یک دغدغه اساسی است و بسیاری از هواداران این رشته‌ها به عشق آن شخصیت های هالیوود و بدون کوچک ترین پیش‌زمینه‌ای به این رشته‌ها می‌پردازند.
نفوذ خاموش در کشورهای اسلامی
با وجود به توجه بالایی که به تمامی مسائل مرتبط با اسرائیل می‌شود، ورزش چندان در درجه اهمیت کشورهای عربی و اسلامی که تقابل آشکاری با اسرائیل دارند، قرار نگرفته و علی‌رغم پرهیز ایشان از توسعه این رشته در کشورشان، نفوذ خاموش کراوماگا در کشورهای اسلامی مشهود است که سایت‌های خبری و منابع رسمی اسرائیل از پرداختن به این مسئله برای کاهش حساسیت نسبت به این رشته و عدم جلوگیری کشورهای اسلامی از توسعه این رشته در مرزهایشان، پرهیز می کنند اما در صورتی که به تصاویر شرکت کنندگان در کمپ‌های آموزشی این رشته دقت شود، برخی چهره‌های عرب قابل شناسایی هستند.
البته در ایران ممنوعیت فعالیت این رشته وجود دارد ولی با این وجود، این مسئله تا حدی پیش رفته است که حتی شایعه فعالیت برخی اشخاص داخل ایران در این رشته در فضای ورزش شنیده شد که البته این خبر هرگز تایید نشده است.
حتی در یکی از مجلات ورزشی تکنیک‌های آموزشی این رشته به صورت مصور آمده بود که به نظر می‌رسید، این مسئله سهواً به وقوع پیوسته بود. به هر حال این حقیقت که اسرائیلی‌ها در مواجهه با سدهای موجود برای ورود به کشورهای متخاصم و ایفای نقش، از ابزار ورزش استفاده کرده، غیرقابل انکار است و مسلمانانی که با اسرائیل به دشمنی می‌پردازند، بعضاً بدون توجه به ماهیت این رشته، جذب آن شده‌اند.
صدور فرهنگ صهیون در سایه ورزش (کراوماگا)
آنچه مسلم است، در ساختار این رشته نمادهای یهودیت افراطی که عموماً در قالب فرهنگ صهیون می‌گنجد، به کرات مشاهده می‌شود و در واقع اسرائیلی‌ها به خوبی از ظرفیت بالقوه ورزش برای انتقال فرهنگ و عقاید خود به سایر ملل و اقوام استفاده برده و در این قالب، بسیاری از تفکراتی که یک فرد به شدت مخالف آنها بوده و در حالت طبیعی حاضر به پذیرش نیست را به آن شخص می‌قبولانند.
در واقع اسرائیل با تکیه بر کراوماگا، فرهنگ اسرائیل را به سهولت صادر می کند و ورزشکاران این رشته نیز با پیگیری برنامه‌هایی که برای این رشته در نظر گرفته شده، عملاً از این فرهنگ و دیدگاه‌ها پیروی می کنند.نمادها، علامت‌ها و نشان‌های یهودی موجود در ابزار و پوشش‌های این رشته، الفاظ عبری که در ادبیات فنی و تخصصی این رشته بکار گرفته می‌شود، تماماً سبب‌ساز گرایش ورزشکاران این رشته به سمت اسرائیل و درآمیخته شدن با این رژیم اشغالگر می‌سازد که حس دفاع این اشخاص از کشورشان و مقابله با اسرائیل را کاهش می‌دهد.
به عنوان نمونه، ورزشکاری که این رشته می‌پردازد، عملاً می‌بایست الفاظ یهودی که برای تکنیک‌های این رشته بکار گرفته می‌شود را حفظ و بکار گیرد و به همین دلیل مجبور است با زبان عبری آشنایی پیدا کند، کمااینکه ووشوکاران، کارته‌کاها یا تکواندوکاران تا حدودی با الفاظ چینی، ژاپنی و کره‌ای و بعضاً با زبان این کشورها که مهد این رشته‌ها هستند، آشنایی می‌یابند.
این موضوع، دغدغه رشد این رشته را در کشورهای مختلف علی‌الخصوص بلاد اسلامی افزایش می‌دهد و لزوم توجه بیش از پیش دولت‌های اسلامی برای جلوگیری از افزایش دامنه فعالیت این رشته را یادآور می شود.
لابی برای گذر از دروازه المپیک
اگرچه هنوز ماهیت ورزشی این رشته به آن صورت تدوین نشده اما از هم اکنون برخی اهالی این رشته در یادداشت‌های شخصی خود، بر لزوم شکل دادن مسابقات بزرگ و توسعه آن در قالب ورزشی تاکید کرده اند و حتی از تلاش برای المپیکی کردن این رشته سخن میان آورده اند و بر لزوم پیگیری این موضوع تاکید کرده اند.
مسئله‌ای که با توجه به لابی‌های قدرتمند صهیونیستی، وقوعش بعید به نظر نمی‌رسد و در صورتی که تعداد کشورهای فعال در این رشته سه رقمی شوند و همچنین حالت ورزشی این رشته قالب کامل تری گیرد، بعید به نظر می‌رسد قدرت‌های سایه اسرائیل زمان چندانی برای ورود این رشته به المپیک داشته باشد و قطعاً با تکیه بر قدرت سیاسی و همچنین نفوذ سرمایه‌داران یهودی، این خواسته به سرعت توسط کمیته بین‌المللی المپیک تصویب شده و یک رشته اسرائیلی نیز در سبد المپیک قرار خواهد گرفت.
نباید فراموش کرد از دوازده اسپانسر اصلی کمیته بین‌المللی المپیک، چندین اسپانسر بزرگ با مالکیت صهیونیست ها حضور دارند که می توانند این فشار را به IOC وارد کنند، کما اینکه فشار کوکاکولا باعث شد، در شرایطی که قرار بود المپیک 1996 به مناسبت صدسالگی بازیهای المپیک نوین در آتن برگزار شود، با فشار این شرکت نوشابه‌سازی در آتلانتا که مقر اصلی آن در آتلانتا است، در این شهر آمریکا برگزار شد و یونانی‌ها چهار سال بعد میزبان این بازیها باشند.
جاسوسی در لباس ورزش
تغییر محتوای آموزشی این سیستم که تقریباً حالتی محرمانه داشته است و آموزش آن به عوام ممنوع بود، شک و تردیدهای فراوانی را به همراه داشته است. این شک و تردیدها زمانی شدت می‌گیرد که توجه به شاخه آموزشی مربوط به نیروهای امنیتی و ماموران سازمان اطلاعات رژیم اسرائیل که محتوای فنی‌اش محرمانه است، بیشتر شود.
در واقع تمامی جاسوسان اسرائیل در دوره‌های پیشرفته کراوماگا شرکت کرده و گواهینامه‌های آن را همچون سایر دوره‌های آموزشی دریافت می‌کنند تا در مواجهات غیرمنتظره برای گریز و مقابله با یک یا چند نفر مسلح به سلاح‌های گرم، نیمه‌گرم و سرد، از توانمندی لازم برخوردار باشند که تصاویر ایشان در این سمینارها با چهره‌های مخدوش برای جلوگیری ازشناسایی در سایت‌های این رشته قابل مشاهده است.
تمامی این مسائل دست به دست هم داده تا ورزشکاران این رشته به چشم جاسوسان اسرائیل دیده شوند و حتی نهادهای امنیتی کشورهای اروپایی که بیشترین محل توسعه این رشته هستند نیز بیش از سایر اقشار، ورزشکاران این رشته که رفت و آمدهایی به تل آویو داشته‌اند، زیر ذره‌بین قرار دهند.
به هر شکل طبیعی به نظر می‌رسد که موساد نیز از این امکان برای توسعه شبکه جاسوسی‌اش بهره ببرد و به راحتی در 40 کشور جهان که این رشته رسمیت دارد، شبکه ای گسترده از عوامل جاسوسی را در قالب تیم‌های ورزشی سازماندهی کند.
همین مسئله لزوم برخورد با فعالان در این رشته را پررنگ‌تر می‌سازد و بر جلوگیری از توسعه این کشور حداقل در کشورهای اسلامی تاکید دارد تا شبکه جاسوسی اسرائیل نیز روز به روز در قالبی مشروع توسعه نیابد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 5:36  توسط سینا  | 

نگاهی به شیوه های آموزش صهیونیسم به کودکان

چندی قبل کلیپی پخش شده بود که در آن به کودکان اسرائیلی مهدکودکی یا دبستانی، شعری یاد می دادند که خواستار نابودی فلسطینی ها بود. قبلا هم شنیده بودم که تانک و مسلسل و تجهیزات نظامی به وفور در اسباب بازی های کدودکان اسرائیلی یافت می شود، همچنین اساتیدمان می گفتند که کتاب تحریف شده یوشع در مدارس اسرائیلی تدریس و خوانده می شود. در کتاب یوشع که یکی از کتب تورات است و بیانگر قساوت یهودیان علیه مردم فلسطین است، قساوت و قتل و غارت فلسطینیان را (نعوذبالله) به یوشع نبی، جانشین حضرت موسی(علیهماالسلام) نسبت داده اند و نمونه هایی از این دست که صهیونیست ها در تربیت نسل اینده خود و ما به کار می برند. هنر و سینمای کنونی مسلط بر غرب، نیز پر است از اساطیر و موتیف ها و بن مایه های صهیونی -یهودی - انگلوساکسونی و اتگلوزایانی.  کتاب پلی از هنر به سیاست در زمینه استفاده یهودیان متعصب از هنر برای القای مفاهیم مذهبی به کودکان معصوم یهودی، خواندنی است و البته درس گرفتنی. بی شک، غایت این کارهای صهیونیست ها ناپسند است، اما ما باید با دیدن اصل ماجرا، حداقل به فکر ایجادشیوه های جدیدی برای تعلیم اصول همراه با فطرت وعقل اسلام به نسل جدید باشیم... و اما خبر جدید در این رابطه را از وبلاگ http://crypalestin.blogfa.com/post-815.aspx با هم می خوانیم:

 به نظامیان صهیونیست  که از جنگ غزه بازگشته‌اند تی‌شرت‌هایی داده شده که روی آن تصویر کشته‌شدن مادران فلسطینی به همراه فرزندانش به تمسخر گرفته شده است. برخی از این تصاویرنیز مربوط به نوزادان کشته‌شده فلسطینی است.

برخی از این تصاویر مربوط به نوزادان کشته‌شده فلسطینی است. این پیراهن‌ها در حالی در ارتش رژیم اشغالگر توزیع شده که هفته گذشته مطلبی درباره اقدام نظامیان صهیونیست  در کشتن چند غیرنظامی فلسطینی از زبان خود آنها منتشر شد.
در یکی از این تصاویر یک زن فلسطینی باردار مشاهده می‌شود که زیر آن نوشته شده است:
"می توان با یک گلوله دو نفر را کشت".
تولید پیراهن‌های حاوی عکس همراه با نوشته درفرهنگ صهیونیستی رایج است اما انتشار چنین تصاویری
باردیگر سوالاتی جدی درباره اقدامات نظامیان صهیونیست درعملیات نظامی مطرح می کند.

به گفته جامعه شناسان صهیونیست مساله این پیراهن‌ها فقط مربوط به طراحی لباس نیست بلکه نشان دهنده فرهنگ اسراییل است و پوشیدن این پیراهن‌ها سبب نهادینه‌شدن پیامهای روی آنها در بطن جامعه می‌شود و باتوجه به رویه غیرانسانی جلوه دادن فلسطینی‌ها از طریق این تصاویر منقوش روی لباسها ، کشتن فلسطینی‌ها در نزد صهیونیستها آسانتر می‌شود.
"ایمن محی‌الدین"، خبرنگار شبکه الجزیره در ادامه گزارش خود افزود: نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی به گروه خبری الجزیره اجازه نداد از محل تولید این پیراهن‌ها دیدن کند.
به هر حال ، تاثیر این پدیده اجتماعی آن بوده که در سالهای اخیر در جامعه فلسطین اشغالی  استفاده شدید از نیروی قهری مقبول‌تر شده است. به گفته جامعه شناسان این روند از نظر اجتماعی خطرناک است.
فیلم گزارش الجزیره را اینجا ببینید.


+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/14ساعت 3:57  توسط سینا  | 

تقدیر از کاریکاتوریست آمریکایی و چند پیشنهاد

کاریکاتوری که خشم صهیونیستها را برانگیخته است

کاریکاتوری که می بینید اثر پت آلیفنت (Pat Oliphant)، کاریکاتوریست مشهور آمریکایی است که انتشار آن در روزنامه نیویورک تایمز، خشم صهیونیستها را برانگیخته است. بنا بر گزارش پرس تی وی، مرکز صهیونیستی وایزنتال در بیانیه ای از تمامی پایگاه های اینترنتی جهان که به انتشار این کاریکاتور پرداخته اند، خواست تا هر چه سریع تر این تصویر «موهن» را از دسترس عموم خارج سازند.من هم به نوبه خود، با توجه به درخواست صهیونیستها و به تقدیر از پت آلیفنت، این کاریکاتور را در وبلاگم قرار دادم!
پت آلیفنت، کاریکاتوریست آمریکاییِ استرالیایی الاصل و برنده جایزه پولیتزر بهترین کاریکاتور مطبوعاتی جهان در سال 1967 است. او در این کاریکاتور که واکنشی هنرمندانه به جنگ غزه است، فردی یونیفرم پوش را ترسیم کرده است که در یک دست شمشیر و در دستی دیگر یک ستاره یهود دارد و زنی ریزه اندام را که کودکی در آغوش دارد و نمادی از «غزه» است، تعقیب می کند.
در اینجا چند پیشنهاد دارم که امیدوارم مورد توجه قرار گیرد:
۱- وبلاگنویسهایی که دغدغه حمایت از مظلوم و مخالفت با صهیونیسم دارند، با توجه به درخواست صهیونیستها مبنی بر حذف این کاریکاتور از صفحه های اینترنتی، این کاریکاتور را در وبلاگهای خود منتشر کنند.
۲- خانه کاریکاتور ایران که در سالهای گذشته برنامه های ابتکاری جالب توجهی در حمایت از مردم مظلوم فلسطین برگزار کرده است، نامه ای تقدیر آمیز به امضای کاریکاتوریستهای ایرانی تنظیم کند و آن را برای پت آلیفنت ارسال کند.
۳- بچه های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در نشریاتی مثل ماهنامه راه یا خود شبکه پرس.تی.وی، می توانند ترتیب مصاحبه هایی ضدصهیونیستی با  آلیفنت را بدهند و در نشریات خود منتشر کنند. اینگونه مصاحبه ها علاوه بر پتانسیل بالای تبلیغاتی، راه موثری در نزدیکی هنرمندان جبهه مقاومت در سرتاسر جهان است.
حتی ممکن است این هنرمندان بعضا در اثر ضعف ما در ارتباط و کار رسانه ای از یک سو و فضای مسموم تبلیغاتی حاکم بر غرب از سوی دیگر، ذهنیتی منفی و غیرواقعی از انقلاب و جمهوری اسلامی داشته باشند که اینگونه ارتباطها کمک موثری در تصحیح این ذهنیتها است.
سال گذشته، در سالروز ۶۰ سالگی رژیم صهیونیستی، چند تن از هنرمندان و شخصیتهای مشهور فرهنگی غرب، مثل کن لوچ (فیلمساز انگلیسی)، راجر واترز (عضو معروف گروه موسیقی معترض پینک فلوید)، جودیت باتلر (فیلسوف آمریکایی)، دمیس روسس (خواننده معروف یونانی که قدیمیها بیشتر او را می شناسند) و جان ویلیامز (گیتاریست مشهور سبک فلامنکو)، بیانیه ای علیه موجودیت این رژیم صادر کردند که پتانسیل تبلیغاتی خوبی به نفع جبهه مقاومت جهانی به وجود آورده بود، اما متاسفانه رسانه های ایرانی مثل همیشه فرصت استفاده از آن را از دست دادند. امیدوارم از این به بعد این فرصتها از دست نرود.(لینک خبر مربوط به واکنش صهیونیستها به این کاریکاتور درپرس.تی.وی:+ ) منبع خبروبلاگ یهودشناخت 

متن خبر پرس.تی.وی را هم ببینید:
خشم محافل صهیونیستی از انتشار کاریکاتوری ضداسرائیلی در نیویورک تایمز
21:36 - 7 فروردین 1388
اتحادیه مقابله با بدنام سازی با انتقاد از انتشار کاریکاتوری ضد اسرائیلی در روزنامه نیویورک تایمز، این کاریکاتور را نمونه آشکار اثری " یهودستیزانه" دانست. ایب فاکسمن، رییس اتحادیه جهانی مقابله با بدنام سازی، در بیانیه ای اعلام کرد:" استفاده موهن پت آلیفنت از ستاره یهود در ترکیبی بصری که یادآور دوره نازیسم است، خود به شکل پنهانی یهودستیزانه است"
پت آلیفنت، کاریکاتور استرالیایی الاصل روزنامه نیویورک تایمز در این کاریکاتور که واکنشی هنرمندانه به جنگ غزه است، فردی یونیفرم پوش را ترسیم کرده است که در یک دست شمشیر و در دستی دیگر یک ستاره یهود دارد و زنی ریزه اندام را که کودکی در آغوش دارد و نمادی از " غزه " است، تعقیب می کند.
ایب فاکسمن در بیانیه خود همچنین می افزاید:" عملیات نظامی اسرائیل در دفاع از جان زنان و مردان و کودکانی که بی وقفه در معرض حملات موشکی حماس هستند در این کاریکاتور به گونه ای جلوه داده شده که ما قربانیان به هیات موجوداتی بی عقل و احساس درآمده ایم"
از سوی دیگر افرائیم زوروف، رییس دفتر بیت المقدس مرکز وایزنتال نیز در بیانیه ای اعلام کرد:" این تصویر نمونه ای کلاسیک از نقد اسرائیل در قالبی یهودستیزانه است. این تصویر هیچ پس زمینه ای را ترسیم نکرده است. تصویری که اعوجاج کامل واقعیت است."
در همین حال، مرکز وایزنتال در بیانیه خود از تمامی پایگاه های اینترنتی جهان که به انتشار این کاریکاتور پرداخته اند، خواست تا هر چه سریع تر این تصویر " موهن " را از دسترس عموم خارج سازند. گفتنی است، پت آلیفنت، کاریکاتوریست مشهور امریکایی، برنده جایزه پولیتزر بهترین کاریکاتور مطبوعاتی جهان در سال 1967، به عنوان برجسته ترین کاریکاتوریست روزنامه نیویورک تایمز شناخته می شود. منبع این خبر: www.presstv.ir/fa_det.aspx?id=2873

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 13:45  توسط سینا  | 

گذشته از فلسفه روز والنتاین که مربوط به رخدادی افسانه‌گونه در قرن سه میلادی است و طبق نقل‌های ضد و نقیض آن، «سر والنتاین» کشیش کاتولیک ایتالیایی بوده که در مخالفت با حکم حاکم وقت، کلاودیوس دوم مبنی بر منع ازدواج سربازان رومی ترتیب ازدواج مخفیانه آنها را فراهم می‌کرده است و نهایتاً پس از عاشق شدن به دستور کلاودیوس کشته می‌شود ... این نکته بسیار حایز اهمیت است که والنتاین چرا و چگونه فراگیر شد. چرا بسیاری از کشورهای جهان در حال تبعیت از این آیین جدیدالولاده مسیحی هستند که حتی برای مسیحیان نیز تازگی دارد؟
شاید با وجود تعارضات مشهود والنتاین با سنت ها و فرهنگ های ملل مختلف جهان به خصوص ملت‌های اسلامی، نکته قابل ملاحظه‌ای که موجب پذیرش این رفتار نوظهور در اجتماع شده برخورداری والنتاین از عقبه احساسی و محبتی است. این نکته‌ای است که شاید موجب اقبال والنتاین در بدوی‌ترین اجتماعات جهان بشود.
ضمن این که در بسیاری از فرهنگ‌ها، به ویژه فرهنگ غنی اسلامی توصیه‌های اکیدی به عشق و عشق ورزیدن، ابراز محبت به همسر و پذیرا بودن عشق دیگران به خود و نهایتاً خدای خود شده است. از این رو می‌توان این گونه تصور داشت که والنتاین با حامل‌های عاطفی و احساسی خود راه ورود ویژه‌ای را در میان فرهنگ‌های جهان یافته و با وجود کم قدمتی خود در میان افراد جامعه در اغلب موارد توانسته به دلیل بار عشقی و عاطفی، خود را در میان اقشار مختلف مردم توجیه کند.
اما باید در نظر داشت که والنتاین سنتی خاصه مسیحیت است و هر چه هست قطعاً دارای ره آوردهای دیگر فرهنگی یا ضد فرهنگی برای جوامع، به خصوص جامعه اسلامی خواهد بود. 
شاید امروز آثار و عواقب منفی یا بعضاً مثبت والنتاین برای ما روشن نشده باشد؛ اما فرآیند والنتاین هر چه که باشد، موجب شده تا برخی از کشورهای جهان به خصوص کشورهای مدعی تمدن، برای این روز معادل فرهنگی مطابق با سنت و فرهنگ خود بسازند و جامعه خود را از والنتاین پرهیز بدهند.
به عنوان مثال کشور چین برای مقابله فرهنگی با مهروزی از نوع مسیحی ـ غربی، هفتمین روز هفتمین ماه سال را روز عشق اعلام نموده یا ژاپن هفتم ژوییه را روز «تاناباتا»، یعنی روز عشق اعلام کرده است و حتی اخیراً کشور مصر چهارم نوامبر را روز والنتاین مصری اعلام نموده است.
در کنار آن در سال‌های اخیر شاهد آن هستیم که کشور‌هایی چون عربستان سعودی، دادن هدیه در روز والنتاین را نکوهش می‌کنند و پلیس‌های مذهبی شهر ریاض چند روز قبل از 25 بهمن به مغازه‌داران و فروشگاه‌های آن شهر اعلام می‌کند که کادوهای ویژه آن روز را به فروش نرسانند و نهایتاً برخی از علمای اهل سنت دستور تحریم والنتاین را برای جوانان اهل سنت در امسال صادر کردند.
خبرنگار مجلس آینده روشن، با توجه به این احوال و حضور مشهود برخی جوانان ایرانی در فروشگاه‌های تهران و برخی کلان‌شهرها، با تعدای از اعضای کمیسیون آموزش تحقیقات و فرهنگی مجلس، گفتگویی در این زمینه صورت داده است که از نظر خوانندگان می‌گذرد:
حجت الاسلام سیدجلال یحیی‌زاده نماینده تفت و میبد (استان یزد)، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم و از اعضای کمیته ورزشی مجلس شورای اسلامی با اشاره به این مطلب که اصولاً جامعه ایرانی هیچ نیازی به روز عشق در تقویم ایرانی اسلامی ندارد، اظهار داشت: این ادعا به آن دلیل است که در فرهنگ و سنت ایرانی نه تنها روز عشق و مهر بلکه ماه مهر و عشق وجود دارد و با آمیختگی اصولی فرهنگ اسلامی با آداب درست ایرانی هر روز و هر زمان روز عشق و عشق‌ورزی توصیه می‌شود. وی افزود: به عقیده ما فرهنگ ایرانی با بسیاری از فرهنگ‌های جهان متفاوت است؛ چرا که ایرانی همیشه پذیرای بهترین‌ها بوده است؛ آن گونه که شاهد هستیم، عزیزترین بندگان خداوند را که در درگاه پروردگار، بالاترین شأن را دارند، امام خود قرار داده‌اند. وی اضافه کرد: تأثیرگذارترین روز را برای تحریک عشق و عواطف انسانی عاشورا می‌دانند و زیباترین روز برای امید بستن به آن را روز ظهور می‌دانند. وی ادامه داد: ولی با این همه، سزاوار است همواره هوشیاری خود را در رابطه با هجوم خاموش فرهنگ بیگانه حفظ کند و در مقابله با ناتوی فرهنگی دشمن از ابزار فرهنگی مناسبی استفاده کند. 
یحیی‌زاده تصریح کرد: شاید عده‌ای عقیده داشته باشند که والنتاین حتی دارای محسناتی هم برای جوامع باشد ولی عقیده ما در رابطه با آن خلاف این عقیده است.وی افزود: «تصور ما این است که نه تنها جامعه اسلامی ایران که دارای بالاترین غنای فرهنگی در سطح کشورهای منطقه و جهان است بلکه بسیاری از کشورهای اسلامی آن قدر نسبت به فرهنگ عشق و مهرورزی فقیر نیستند که برای یافتن روز عشق و مهرورزی به سراغ نمونه مبتذل و غیر اسلامی و غیر بومی آن بروند.» وی با بیان این مطلب که مطمئناً با وجود تبلیغات گسترده فرهنگ غرب نسبت به والنتاین در بسیاری از کشورهای اسلامی اقبال عمومی نخواهد داشت، اظهار داشت: در عین حال وظیفه ما و تمام مسوولان فرهنگی است که جامعه به خصوص نسل جوان را با روشنگری و تولید غذاهای فرهنگی مناسب از غذاهای کاذب و مسموم پرهیز بدهیم.
سیدکاظم موسوی نماینده مردم اردبیل، نیر و نمین در مجلس و یکی از اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با بیان این مطلب که عشق و محبت خمیره انسان‌های خلق شده خالق توانا است، گفت: این که والنتاین دارای بار عشقی و محبتی نسبت به جنس مخالف است، بهانه به ظاهر توجیه‌پذیری است که آن را در فرهنگ عمومی هضم کنیم؛ اما نکته‌ای که موجب می‌شود این سنت مبتذل موجبات سوء هاضمه و پس زدن آن از فرهنگ اسلامی را فراهم کند، بیگانگی عموم جامعه با کلیت آن و غیر بومی بودن آن است.
وی ادامه داد: شاید والنتاین ما را وادارد که در فرهنگ اسلامی ایرانی خود به دنبال مناسبت‌های ویژه‌ای برای احیای بیشتر عشق ورزی و محبت الهی باشیم و از تعالیم دینی در خصوص مهرورزی و عشق که بسیار فراوان است، داروهای فرهنگی استخراج کنیم؛ اما قطعاً به هیچ وجه این موضوع نمی‌تواند خود را به عنوان یک سنت در جامعه ایرانی جا بیندازد؛ چراکه قطعاً طلا از مطلا قابل شناسایی است.
حجت الاسلام سیدمحمدعلی بزرگواری، کارشناس امور فرهنگی و نماینده مردم کهکیلویه و بهمئی در مجلس هم در این زمینه اظهار داشت: مطمئناً مساله والنتاین در سال های آینده برای بیشتر افراد جامعه روشن خواهد شد و با توجه به فلسفه ایجاد آن لزوم بی‌توجهی به آن در جامعه اسلامی برای جامعه مشخص می‌شود. وی تصریح کرد: نکته‌ای که در خصوص والنتاین به چشم می‌خورد و در کنار بار احساسی آن تبلیغ آن از سوی رسانه‌های غربی می‌شود، تبلیغ عرفی بودن بی‌حیایی، ابراز احساسات عاطفی توأم با احساسات صریح جنسی به بهانه روز عشق است.
بزرگواری با بیان این مطلب که ما باید در وهله اول از تعریف صحیح عشق، ابراز عشق و مهرورزی در جامعه غافل نباشیم، افزود: در وهله دیگر ما می‌بایست بسیاری از روزهای زیبا و عشق‌آفرین فرهنگ اسلامی را هم صدا و با تبیین صحیح فلسفه‌اش آن را تبلیغ کنیم. وی خاطرنشان کرد: به عنوان مثال روز «نهم ربیع الاول که روز میلاد عشق و امید است»، «سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین(ع) و حضرت فاطمه(س) که تنها ازدواج دو زوج معصوم در هستی است»، و یا روز «دحو الارض» و «لیلة الرغایب»، ایامی هستند که متأسفانه با وجود ظرفیت بالای فرهنگی و تأثیرگذاری به عنوان یک روز ملی برای نام‌گذاری عشق، امید، قداست و یا آرزومندی شناخته نشده است.
بزرگواری تصریح کرد: مطمئناً دشمن در تهاجم فرهنگی خود نگاه ویژه‌ای به خلاءهای فرهنگی و نقاط مغفول مانده در حوزه فرهنگ دارد؛ به همین خاطر سزاوار است که مسوولان فرهنگی اهتمام ویژه‌ای در نهادینه کردن شعایر اسلامی در جامعه و بهره‌گیری از مناسبت‌های اسلامی به عنوان روزهای ملی اسلامی داشته باشند. از وبلاگ دوستم حسین توتکی.

همچنین بخوانید از دوست دیگری: گویند... در قرن سوم ميلادي (اوايل امپراطوري ساساني ايران)، در روم باستان فرمانروايي بنام كلوديوس دوم بوده که عقايد عجيبي داشته از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد! و این را از مناسک تحریف شده مسیحیت تاثیر گرفته بوده است که خلاف فطرت بشری انسان هاست... از اين رو، درست مانند کلیسای کاتولیک، ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند! كلوديوس به قدري بي رحم و فرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد. كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. ولنتاين در زندان، برخلاف مسیحیت که ازدواج کشیشان را حرام می دانست، عاشق دختر زندانبان مي شود! سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد، با قلبي عاشق اعدام مي شود... و از آن زمان، این کشیش عاشق نماد عشق شد!

اما ولنتاين در ايران بيش از اين‌که جايي باشد براي تحکيم روابط عاطفي بين افراد جامعه خصلت ديگري پيدا کرده‌است. ولنتاين در بين ايراني‌ها بيش از آن‌که در جملات، اعمال و احساسات عاشقانه بروز کند در ويترين مغازه‌هاي رنگارنگ بروز کرده‌است. جوانان ايراني بيش از آن‌که به دنبال علاقه و اشتياق واقعي نهفته در پشت هداياي ولنتاين باشند به ارزش مادي آنان توجه دارند. اين موضوع در بين جوانان ايراني بسيار رايج است که براي ابراز علاقه‌اي که مي‌تواند با يک دسته گل رز يا يک کارت پستال انجام شود در روز ولنتاين هديه‌هاي بسيار گران قيمت مي‌خرند. به نوعي در برخي از بخش‌هاي جامعه ارزش اين هديه‌ها نمايانگر ميزان عشق و علاقه افراد به حساب مي‌آيد. اين اتفاق در واقع بازنمايي کننده فرهنگ اقتصاد زده و مصرف‌گرا در جامعه ايران است که مي‌توان آن را در بسياري از بخش‌هاي جامعه مشاهده کرد. به نظر می رسد والنتاین قبل از اینکه روز عشق باشد می باید روز مبارزه با تحریفات مرسوم در غرب نامیده شود... شاید بتوان این روز را روز فراموشی ادبیات اصیل ایرانی اسلامی درباره عشق در بین نسل جوان نام گذارد... اما تبلیغات و بازار اجناس بنجل و گران قیمت واشرافی و رسانه های غربگرا، چیز دیگری می خواهند... (درنوشتن این مطلب، کمی از این منبع استفاده کرده ام...)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 22:31  توسط سینا  | 

پلاک نیوز- در 28 مرداد سال 1332 اين شبکه نقش خيانت آميزي را ايفا نمود. اين شبکه با عوامل کودتا در ارتباط بود و به عوامل کودتا پيغام داد. آن ها از طريق بي بي سي اين پيغام را در ساعت 12 شب بدين ترتيب دريافت کردند که گوينده پس از اعلام ساعت دوازده گفت که "الان واقعا ساعت 12 است."
بنا بر اظهارات وزارت خارجه انگليس و مديران بي بي سي شبکه فارسي اين خبرگزاري روز چهارشنبه 25 دي ماه راه اندازي خواهد شد. دلايل اين اقدام انگليس و صرف هزين هاي سرسام آور براي آن مساله ايست که باعث شگفتتي تحليل گران شده است و حتي در مجلس عوام انگليس نيز مخالفت هاي زيادي را برانگيخته است. براي بررسي موضوع با عباس سليمي نمين کارشناس برجسته مسائل سياسي گفتگويي انجام داده ايم که متن کامل آن را در زير مي خوانيد:
چنان که حضرتعالي مستحضر هستيد شبکه فارسي تلويزيوني بي بي سي سومين شبکه تلويزيوني اين کشور پس از انگليسي و عربي است، با توجه به اينکه جمعيت فارسي زبان که مجموعا سه کشور را شامل مي شود و عدد بزرگي نيز نيست دليل راه اندازي اين شبکه با اين هزينه هاي هنگفت قابل توجيه نيست، فکر مي کنيد چه چيزي اين کشور را به چنين اقدامي واداشته است؟
براي پاسخ به سوال شما اجازه مي خواهم مختصري به سوابق انگليس در تاريخ معاصر کشور اشاره کنم. کساني که با تاريخ ايران آشنا باشند به خوبي مي دانند که انگليس چه نقشي در تاريخ ايران بازي کرده است. توجه به نقش تاريخي انگليس بسيار سودمند است و به مردم ما کمک مي کند تا بهتر بتوانند اوضاع را تحليل کنند.
در 28 مرداد سال 1332 اين شبکه نقش خيانت آميزي را ايفا کرد و به عنوان بازوي اينتليجنت سرويس عمل نمود. اين شبکه با عوامل کودتا در ارتباط بود و به آن ها پيغام داد که بايد عمليات کودتا انجام شود. آن ها از طريق بي بي سي اين پيغام را در ساعت دوازده شب بدين ترتيب دريافت کردند که گوينده پس از اعلام ساعت دوازده گفت که "الان واقعا ساعت دوازده است" . بنابراين بي بي سي فقط در خدمت وزارت خارجه انگليس نبوده است و به سرويس اطلاعاتي اين کشور؛ اينتليجنت سرويس؛ هم خدمات ارائه مي کند که داخل و خارج را نيز شامل مي شود.
در ماجراي سلمان رشدي که انگليسي ها به وي 500 هزار پوند دادند تا کتابي نوهين آميز نسبت به مقدسات اسلامي بنويسد نيز بي بي سي ايفاي نقش کرد. پس از آنکه حضرت امام(ره) فتواي قتل سلمان رشدي را صادر کردند آن ها تبليغات زيادي به راه انداختند که مردم از فتواي امام پشتيباني نکرده اند. بدنبال آن مسلمانان تصميم گرفتند که در يک روز جمعه جمع شده و با حضرت امام بيعت کنند. بي بي سي در اين ماجرا نيز وابستگي خود را به سرويس هاي امنيتي نشان داد. آن ها تصاويري را که از مساجد تهيه کرده بودند و در آن تصاوير کساني که نقش هماهنگي مردم را بعهده داشتند وجود داشت در اختيار اينتليجنت سرويس قرار دادند و اين سازمان نيز تلاش کرد تا با روش هاي مختلف مشکلات زيادي را براي آن ها بوجود آورد.
چرا در اين مقطع و با اين سرعت طرح راه اندازي شبکه را به پيش بردند؟
براي پاسخ به اين سوال بايد به وضعيت رژيم صهيونيستي توجه کنيم. اين رژيم با مشکلات بسيار زيادي دست به گريبان است و وضعيت آن هر لحظه بيش از پيش رو به وخامت مي رود و آن ها ايران را مقصر قلمداد مي کنند. ايران ظرفيت هاي فرهنگي بسيار زيادي دارد. در فيلم 300 در قالب يک موضوع تاريخي به اين موضوع يعني فرهنگ ايران به عنوان عامل مهمي که مي تواند سلطه غرب را با چالش مواجه کند پرداختند. تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم صهيونيستي روندي رو به گسترش داشت اما پس از پيروزي انقلاب دچار ضعف شد و در موضع عقب نشيني قرار گرفته است. تحليل گران غربي متفقا ايران را مسبب اين امر مي دانند.
يعني بي بي سي در خدمت اسرائيل قرار مي گيرد؟
دقيقا، گذشته اسرائيل و شکل گيري آن همه چيز را مشخص مي کند. انگليس را مي توان مادر اسرائيل دانست و آمريکا را پدر آن. اين کشور مي داند که اگر پايه نفوذش در منطقه که همان اسرائيل است از بين برودقدرت وي نيز ازبين خواهد رفت،پس طبيعي است که مقاومت کندوبراحتي ميدان راخالي نکند.

با توجه به تجارب تلخي که از نقش اين شبکه ذکر کرديد به نظر شما در مقطع فعلي چه بايد کرد و چه راهکاري براي مقابله انديشيد؟
خوشبختانه مردم ما نقش بي بي سي را به خوبي مي شناسند، مردم به خوبي مي دانند که آن ها در کودتاي 28 مرداد حاکميت ملي ما را نقض کردند. آن ها نفت ما را به غارت برده و در حقيقت مي دزديدند؛ با استفاده از خط لوله اي که مخفيانه به خاک عراق کشيده بودند. ما در سال هاي 1299 و 1332 لطمات زيادي را از جانب آن ها متحمل شده ايم. ما بايد تحرکات دشمن را با دقت زير نظر داشته باشيم هر چند ضعيف باشد و هرگز غفلت نکنيم. آن ها مي خواهند با اين پروژه زمينه اختلافات قومي را فراهم آورند و دعواي شيعه و سني راه بياندازند. هيچ کشوري مانند انگليس در طول تاريخ به دعواي شيعه و سني دامن نزده است.
مقامات سياسي و روحاني ما بايد سفرهاي خود را به اين کشور حذف کنند و به خاطر معالجه، سفرهاي پزشکي به اين کشور نداشته باشند. خوشبختانه در داخل کشور امکانات پزشکي مطلوبي وجود دارد که سفر معالجاتي به انگليس را منتفي مي کند. با اين اقدامات و تحريم کالاهاي انگليسي مي توانيم زشتي اقداماتشان را به آن ها يادآوري کنيم. مردم آفريقاي جنوبي در دوره آپارتايد با تحريم گسترده کالاها و خدمات انگليس آن ها را متوجه اقداماتشان کردند و باعث شدند که اين کشور ديگر نتواند از آپارتايد حمايت کند. منبع: پلاک نیوز 24/10/87

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 15:52  توسط سینا  | 

تحريريه العربيه را چه كسانى اداره مى كنند

شايد در ميان رسانه ها و شبكه هاى ماهواره اى كه آسمان ايران را پوشانده اند، هيچ كدام به اندازه رسانه متعلق به شاهزادگان سعودى زبان خصومت عليه ايران و ايرانى ها ندارد. رسانه اى كه در عمر پنچ ساله خويش تصوير يك نهاد متعصب ضد شيعه را درذهن نه فقط ايرانى ها كه اغلب محافل مسلمان حك كرده است. در برنامه هاى روزانه اين شبكه كه پس از الجزيره مدعى دومين بنگاه خبرى در خاورميانه است به سختى مى توان گزارشى واقع بينانه و متعادل درباره ايران و تشيع مشاهده كرد.

العربيه در اين مدت بارها روابط ايران و دولت سعودى را تا مرز تنش پيش برده است. مجامع و حوزه هاى شيعه در عراق، لبنان، ايران و ديگر كشورهاى اسلامى در چند مرحله ناگزير به تحريم اين رسانه شده اند اما گويى هيچ يك از اين اقدام ها مؤثر واقع نشده است.
در تحليل خط مشى اين رسانه بحث جدى اصحاب رسانه اين است كه اين شبكه با وجود حجم و شهرت آن از معيارهاى كار رسانه اى فاصله گرفته است و مديران و گردانندگان تحريريه اين رسانه حتى بديهى ترين استانداردهاى بى طرفى و دورى از غرض ورزى را رعايت نمى كنند.

مأموريتى سياسى در دنياى رسانه

العربيه چنان كه كارشناسان ارتباطات توصيف كرده اند اگرچه رسانه اى است كه در رقابت با حريف ديگر خود الجزيره به ميدان آمد اما از ابتدا عزم آن داشت تا در دنياى سياست تفكر دولتمردان سعودى رانمايندگى كند. به همين دليل اين رسانه در مدت قريب به پنج سال فعاليت خويش همان مسيرى را طى كرده است كه ديپلماسى دولت سعودى ترسيم كرده است.

اين رسانه كه از سال ۲۰۰۳ فعاليت تلويزيونى خود را آغاز كرده است هنوز درصد ناچيزى از افكارعمومى جهان عرب را تحت پوشش دارد. تلويزيون العربيه يكى از خروجى هاى رسانه اى گروه ام بى سى است. العربيه چنان كه در گزارش رسانه هاى عربى آمده از سوى طيف تندرو شاهزادگان سعودى پشتيبانى مى شود و خط مشى اين رسانه با نگاه جناحى از سياستگذاران رياض انطباق دارد كه هنوز ترويج ايدئولوژى سلفى گرى در جهان اسلام را دنبال مى كنند. به همين دليل تاكنون خبرهايى در باره اختلاف نظر شاهزادگان سعودى بر سر خط مشى اين رسانه به بيرون درز كرده است. گفته مى شود اين گروه از شاهزادگان اكنون توسط شاهزاده بندر بن سلطان هدايت مى شوند. كسى كه به مدت طولانى سفارت عربستان در امريكا را در دست داشت و در حال حاضر نيز با تصدى پست رياست شوراى امنيت پل مهم همكارى رياض و واشنگتن در امور لبنان، عراق و بحث تروريسم است.

مصداق ديگر از حاكميت جناح تندروها بر العربيه حضور عبدالرحمان راشد در منصب سردبيرى اين رسانه است كه به داشتن تفكر ضد شيعه و ضد ايرانى شهرت دارد و حتى هنوز هم در«الشرق الاوسط» تند ترين مقاله ها را عليه ايران مى نويسد. همه اينها دست به دست هم داده تا شبكه «العربيه» همان كاركرد شبكه تندرو امريكايى«فاكس نيوز» را در قبال ايران و جنبش هاى مقاومت پيش بگيرد.
محورهاى ايران ستيزى

فقط مرورى بر گزارش ها و مطالب دو سال اخير اين رسانه در باره ايران روشن خواهد ساخت كه دامنه تضاد اين رسانه با ايران و جريان مقاومت تا چه ميزان است.

العربيه در صحنه لبنان در بهار امسال بزرگترين پروژه ضد تبليغى عليه ايران و جنبش هاى مقاومت را به نمايش گذاشت. درست زمانى كه جريان تحت حمايت دولت عربستان در بيروت جنگى خيابانى را عليه جناح شيعه و مقاومت در اين كشور كليد زد. اين رسانه نيز همه امكانات خويش را براى بدنام سازى شيعه و ايران بكار بست.

عربستان سعودى در قضيه لبنان پنهان نكرد كه يكى از مؤتلفان امريكا در خاورميانه است. البته اين رقابت ستيزه جويانه در لبنان سابقه اى طولانى تر دارد. العربيه به طور خاص اين رويه را از تابستان ۲۰۰۶ دنبال كرد. همان روزها بود كه اين رسانه با توجه به عملكرد ضد مقاومت در جنگ سى وسه روزه لبنان بسيارى از مخاطبانش را از دست داد. اين شبكه درباره جنگ سى و سه روزه يك سويه عمل كرد و حتى در روزهاى اول بمباران لبنان از سوى رژيم صهيونيستى، اين كار را ماجراجويى حزب الله توصيف كرد.

«العربيه» آن روز موشك ها ى حزب الله را با موشكهاى ايران مقايسه كرد.علاوه برآن«العربيه»برخلاف همه رسانه هاى عربى به شهداى لبنانى و فلسطينى «قتيل»يا كشته اطلاق كرد. حتى در ماه گذشته نيز تحولات لبنان را با تايتل دائم «كودتاى حزب الله» كه روى صفحه حك شده بود، پيگيرى مى كرد.

در فلسطين نيز همين ديدگاه منفى را نسبت به جنبش هاى مقاومت دنبال كرد و يكپارچه سمت جانب سازشكاران صحنه يعنى جناح ابومازن را گرفت.

از زمانى كه عربستان سعودى توان رقابت با ايران را در ميدان هاى خاورميانه از دست داد العربيه به سوژه هاى تازه براى بدنام سازى ايران روى آورد از اين جمله بود، همسويى با مشى رسانه هاى غرب در ماجراى هسته اى. اين رسانه آشكارا خبرهايى مانند انرژى هسته اى را كه به ناچار بايد منتقل كند نيز تحريف مى كند. به عنوان نمونه شايعه نشت مواد سمى از نيروگاه بوشهر را مطرح كرد، اين درحاليست كه اين گونه نيروگاه ها در چارچوب پادمان هاى هسته اى هستند و علاوه بر آن بازرسان آژانس بين المللى انرژى هسته اى به طور دائم آنها را كنترل مى كنند. بنابراين«العربيه» به شكلى كاملاً افراطى درباره موضوع هسته اى ايران قضاوت مى كند.
بر اين موارد مى توان نمونه هاى بسيار ديگرى افزود كه دلالت بر حاكميت انديشه تندروهاى سلفى و جريان ضد شيعه بر تحريريه اين شبكه نوپا دارد العربيه در ماه هاى اخير پا را فراتر از تحريف خبرى گذاشته است.

اين رسانه به نمايش فيلم هايى كه در آن آشكارا به بنيانگذار انقلاب جسارت شده بود پرداخت و در حركت ديگرى تلاش كرد چهره هاى تروريست و جدايى طلب ايرانى را تقديس كند. مصاحبه اين رسانه با عبدالمالك ريگى تروريست شرق كشور از اين زمره است.

معيارهاى فروريخته رسانه اى

گرچه همه بازيگران رسانه اى و شبكه هاى خبرى داراى نوعى نگاه سياسى هستند و مأموريت نهايى آنها تأمين منافع كشور يا كمپانى متبوع شان است اما در قياس عملكرد العربيه با آن رسانه ها دو تفاوت بارز ديده مى شود. اول اين كه رسانه هاى آن سوى جهان از تكنيك هاى ظريف در القاى مقصود خويش به مخاطب بهره مى گيرند چنان كه در سه دهه اخير ديده شده، رويارويى و تقابل آنها با نظام اسلامى ايران نيز روندى پيچيده و حرفه اى داشته است. اين درحالى است كه العربيه حملاتش صورتى عريان و حتى در برخى مواقع وقيحانه و غير اخلاقى دارد كه سطح گزارش ها و تفاسير اين رسانه را بعضاً تا حد يك بيانيه سياسى و گروهى تنزل مى دهد. دوم اين كه رسانه هاى كهنه كار حتى الامكان به اصل روابط حسنه دولت متبوع خويش با كشور ميزبان پايبند هستند بويژه در مواقعى كه رهبران سياسى شان تصميم به گسترش روابط با كشور ميزبان بگيرند آنها به طور خودكار پروژه تعميق دوستى و حسن ظن را در دستور كار قرار مى دهند. در اين باره مى توان ده ها مثال و مصداق آورد تا حدى كه حتى مواقعى كه كشورى اروپايى مثل فرانسه، آلمان و يا انگليس عزم همكارى با ايران داشته اند لحن و نگاه رسانه هاى آنها نظير بى بى سى، فرانس پرس يا اشپيگل براى مدتى تغيير كرده است. اين در حالى است العربيه حتى اين مبنا را نيز كنار گذاشته است و در دوره اى كه دولتمردان سعودى آن را دوران همكارى و مراوده سياسى با تهران نام نهاده اند توپخانه خبرى اين رسانه همچنان فضاى سياسى ايران را بمباران كرده است. پيوندى كه سياست و رسانه در العربيه يافته است از نوع ديگرى است. بافت عقيدتى العربيه از زمره مسائلى است كه نيازمند بازنگرى جدى از سوى كارشناسان حوزه رسانه است.منبع : روزنامه ايران / مهدي تقوي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 15:33  توسط سینا  | 

تراوای فرهنگی در خانه های ایرانی(نقدی برآثار پائلوکوئیلو)

برخی مجلات مرکزپژوهشهای اسلامی صداوسیما برخلاف برخی ازقسمتهای صداو سیما بسیار بامحتوا ومفید هستندواین مهم دلیلی نداردمگراینکه این مرکز درقم تاسیس شده وگوشه کوچکی ازتوان حوزه های علمیه شیعه رابه یاری طلبیده است.امیدکه مسئولان صداوسیمادر راه استفاده وافر ازتوان عظیم حوزه ها،امکانات بیشتری رادرقم مهیا کنندوبرنامه های رسانه ملی رادر راستای فرهنگ اسلامی کار کنند.قبلاچند مقاله ازمجله خانه هنرواندیشه مرکزپژوهشها آورده بودم. امروز هم مقاله ای از آخرین شماره مجله طوبی (شماره ۲۸) بهار ۱۳۸۷ -که ماهنامه زن و خانواده مرکز پژوهشهاست می آورم. جالب بودن این مقاله به این است که بدون جوگیری و تسلیم جو مسموم فرهنگی کشور، با تحقیقی مدقانه به ریشه یابی نظریات یکی از مشهوران غرب گرای غرب پسند(!)یعنی پائلوکوئیلو، پرداخته است و ارتباطات صهیونیستی او را افشا کرده است... پیشنهاد می کنم این مقاله را با دقت بخوانید...

خودبنيادي بشر در عصر تجدد، زمينه ساز اقبال به معنويت در زمانه پس از تجدد

روزگاري انسان،  خود را خالق مي ديد و جهان را تحت کنترل علم و تکنولوژي سلطه طلب خويش مي پنداشت. آن عصر را مدرنيته نام نهاد. اما بشر، بيش از آنچه مي انديشد، ضعيف است و متکي به نيروي لايزالي که آرامشش، در شناخت و فناي در اوست. عصر کنوني را عصر معنويت نام نهاده اند، چرا که پس از حدود چهار قرن دوري از معنويت و دين و سيطره کميات و تکنيک هاي ماشيني، زندگي بشر هر روز از آرامش دورتر شده است. آرامشي که مي  پنداشت در تکنولوژي و ماشين و صنعت آن را مي يابد. اما همين ابزارهاي فني، قدرتي براي برخي شبه انسان ها به ارمغان آورد که در فاصله حدود چهل سال(1914 تا 1945 ميلادي) دو جنگ خانمان سوز و ويرانگر، دنيا را به هلاکت نزديک تر کرد. نبردهايي به نام جنگ جهاني و به کام زرسالاران يهودي و صهيونيست و بعضا مسيحي.

در اين دو دوره جنگ، بيش از صد ميليون انسان غالبا بي گناه در ميدان اتش و تکنولوژي سوختند و از بين رفتند و سرمايه داران، در نتيجه اوضاع تورمي جنگ، ثروتنمد تر شدند. اين دو جنگ به نام دين نبود و حاصل تمدن نماي مدرنيته بود. در يک طرف سوسياليست هاي ملي گرا(نازي هاي آلماني) و فاشيست هاي ايتاليايي و ژاپني هاي امپراطور پرست بودند و در طرف ديگر ليبرال هاي انگليسي و کمونيست هاي شوروي و چين و پراگماتيست هاي آمريکايي و طرفداران فرانسوي حقوق بشر!  اين دو نبرد شوم، رسواگر بازي کودکانه يهود و فراماسونري  و سرمايه داري شرقي و غربي بود که چهارصد سال،  مکاتب مادي را جايگزين دين کرده بود و خلا دين را با ايسم هاي  پر زرق و برق، پر کرده بود. اما انسان فهميده، پس از اين فاجعه حاصل دوران مدرن، فهميد که مدرنيته و ايسم هاي متعددش، نه تنها پاسخگوي نيازهاي زندگي اش نبوده بلکه او را به جهنم بزرگ جنگ با بيش از صد ميليون مقتول، کشانده است. به همين جهت، اواخر دومين نبرد، اوايل دوران پس از تجدد يا پست مدرن شد که نقدهاي زياد انديشوران به مدرنيته با حرارت و شور، بيان شد.

جهت دهي انحرافي به اشتياق معنوي و ديني بشر در دوران معاصر توسط قدرت سالاران

 اما سرمايه داران و دنياطلبان عالم در اين انديشه بودند که پروژه جديدي را اغاز کنند تا باز هم بر ثروتشان افزوده شود و استعمار نويني را جايگزين سنت هاي استثماري خود کنند. بهترين راه همراه، از جهتي نقد پست مدرن ها و از جهتي همراهي تاکتيکي با پست مدرن ها بود. چنين شد که پست مدرن هاي سنت گرا  که همراهي با دين را، تنها راه رهايي مي دانستند نفي شدند و با فشارهايي مواجه شدند مانند روژه گارودي و حامد الگار و رنه گنون و... و جريانات پست مدرني که به سمت معناگرايي سکولار و منهاي دين پيش مي رفتند، تقويت شدند. مانند معنويت هاي متمايل به بوديسم و هندوئيسم و تائوئيسم و کاباليسم و رهبانيت مسيحي.

پس از شکست شوروي در جنگ سرد و پيشتازي اروپاي غربي و آمريکا در نبرد قدرت جهاني به يکباره تب گرايش رسانه هاي وابسته به زرسالاران به بوديسم تبتي(لامائيسم) و کاباليسم(تصوف يهودي) و فرقه هاي جديد و اديان جعلي زياد شد و فيلم هاي متعددي به نام معنويت گرا از سينماي پرقدرت هاليوود به تمام نقاط جهان سرازير شد و مردمان ساده چنين پنداشتند که تراست هاي هنري-تجاري  هاليوود که غالبا  وابسته به صهيونيسم بودند، به سمت انسانيت پيش مي روند. اما تعجب از اينجا بود که معنويت اسلامي هيچ جايگاهي در اين روند نداشت. طبيعي بود که نمي توانستيم بگوييم: «سينما و هنر غربي را به اسلام چه کار ، آنها که يهودي و مسيحي اند!»؛ چرا که آنها همانطور که مسلمان نبودند يا بهتر بگويم در جامعه غربي همانطور که تعداد مسلمانان در اقليت بود، تعداد بودائيان و هندوها و تائوئيست ها  در اقليت مضاعفي بودند. بطور تاريخي غربيان با مسلمانان اندلس و امثال ابن سينا و ابن رشد بيش از متفکرين شرق دور آشنا بوده و آثار آنها را به لاتين و انگليسي و فرانسه و اسپانيولي ترجمه کرده بودند. پس بايد دليل بهتري را در اين بين سراغ گرفت.  کم کم معلوم شد که داستان از اين قرار است که بخشي از معنويت گرايي رسانه هاي وابسته به قدرت غربي، پروژه اي حساب شده است براي تحت الشعاع قرار دادن معنويت گرايي اصيلي که در نتيجه شرايط نامناسب غرب، در انجا در حال رشد بود. از جهت ديگر شاهد بوديم که موسسات شخصيت پرداز غربي که شديدا تحت کنترل سرمايه داران اصلي قرار داشت، افارد خاصي را که چندان عميق نيستند را در  کارتل هاي رسانه اي خويش به اوج رسانده اند و هر کوي و برزني در جهان انها را مي شناسد. ترديد هر منصفي با ديدن اين اوضاع بيشتر مي شود و نياز به تعمق دقيق تر را بيشتر مي کند.

حمايت صريح سران صهيونيسم از پائلو كوئيلو

يکي از افرادي که در اين اوضاع به بالاترين قلل شهرت جهاني رسيدند و از جانب زرسالاران و صهيونيست ها مورد تاييدات چند باره قرار گرفتند، پائولوکوئيلو مي باشد. در ماه سپتامبر ۱۹۹۹ پس از سفرهاى طولانى به اقصى نقاط جهان، كوئيلو از سرزمين هاي اشغالي فلسطين (اسرائيل) ديدن كرد. تمام كتاب هاى او در اين كشور، فروش فوق العاده اى داشت و مسوولان حكومت از مضامين به كار گرفته شده توسط او حمايت كردند.  ناشر كتاب هاى او در اسرائيل اظهار اميدوارى كرده كه روزى فرا رسد كه مردم جهان براى خريد كتاب هاى نويسندگان اسرائيلى چون آثار كوئيلو در اسرائيل صف بكشند. كوئيلو پيش از آنکه در سال 1379ه.ش. در زمان دولت اصلاحات به ايران بيايد، در كنفرانس جهانى سازى داووس سخنرانى کرده بود. لازم به ذكر است كه اين كنفرانس در طول سال يك بار تشكيل مى شود و تنها شخصيت هاى عالى رتبه كشورهاى قدرتمند سياسى و اقتصادى در آن حضور مى يابند و حتى شخصيت هاى رده دوم اجازه ورود به اين همايش را ندارد. کوئيلو در اين نشست پيرامون آثار خود و نوع عرفانى كه القا مى كند مطالبي بيان داشت! در آن نشست، شيمون پرز(از مسئولان عالي رتبه رژيم صهيونيستي) از او قدردانى کرد و گفت: «معنويتى كه شما مبلغ آن هستيد در خاورميانه بسيار براى ما مفيد است و ما بدين شيوه مي توانيم صلح و آرامش [يهويان] را در كشور خود حكم فرما كنيم.» آري، به راستي که کدامين نوع معنويت است که روحيه جهاد و مبارزه را از مسلمانان فلسطيني به نفع غاصبان اسرائيلي مي گيرد؟ همچنين او در يکي از سفرهايش به سوئيس، از دست رئيس جمهور پيشين اسرائيل، شيمون پرز هدايايي دريافت کرد. برماست که به دور از جو تبليغات مسلط  جهاني به بررسي عميق آثار اين نويسنده برزيلي بپردازيم. با اين شرايط جريان رسمي پروپاگانداي جهاني به راحتي مي توان پيش بيني کرد که به زودي فيلم ها و آثار کميک و هنري زياديرا از آثار اين نويسنده، از طرف غربي ها و هاليوود و ساير رسانه هاي مرسوم، شاهد خواهيم بود.

شخصيت شناسي پائلو كوئيلو

آثار کوئيلو، به اعتراف خودش، متاثر از نحوه زندگي  پرفراز و نشيبش بوده اند. در برخي زندگي خود را بيان مي کند و تاثيراتي که از آن زندگي گرفته است را در برخي ديگر بيان مي دارد؛ به همين جهت، آشنايي مختصري با زندگي او سهم بزرگي در فهم و نقد آثارش دارد. او متولد۱۹۴۷ است. در سن هفت سالگى به دبستان مذهبى «سن اگناسيو» در ريودوژانيروي برزيل وارد شد. کوئيلو به تدريج دريافت که از فراگيرى تعاليم مذهبى بيزار است. درپى آن کوئيلو از شرکت در مراسم مذهبى گروهى که بالاجبار برگزار مى شد سر باز زد و تنفر خود را به آئين و فرايض دينى خود نشان داد.به رغم تمايل والدينش براى دنبال کردن درس و فراگيرى رشته مهندسى، کوئيلو به وادى ادبيات علاقه مند شد و بر آن شد تا نويسنده شود. او به مخالفت با والدين خود برخاست. پدرش احساس كرد فرزندش از بيمارى روانى خاصى رنج مى برد و او را در سن هفده سالگى، دو بار در بيمارستان روانى بسترى كرد. در آن جا پزشكان براى معالجه كوئيلو، چندين بار از شوك الكتريكى استفاده كردند. وي رمان ورونيکا تصميم مي گيرد بميرد را متاثر از همين دورانش نوشت. 

پس از خلاصى از بيمارستان، پائلوكوئيلو به يك گروه تئاتر پيوست و كارهاى پراكنده اى در مطبوعات انجام داد. در نظر تماشاگرانى كه به ديدن اين تئاتر رفته بودند، نمايش فوق كاملاً ضداخلاقى و ترويج دهنده فساد قلمداد شد. در پى آن پدر كوئيلو، او را براى سومين بار در بيمارستان روانى بسترى كرد. او براى مدتى براى معالجه خود از دارو استفاده كرد و سپس به استفاده از مواد مخدر روى آورد. كوئيلو به مدت پنج سال به مواد مخدر و مواد توهم زا بصورت افراطي معتاد بود و بعد تَرك كرد. او ابتدا کوکائين مصرف مي کرد، سپس مواد روان گردان و پيوت و مسکالين و ماري جوانا و برخي ديگر از مواد افيوني را استفاده کرده است. همچنين وي به شدت به مشروبات الكي نيز معتاد بوده و همچنان معتاد است.

او مدتي در دهه شصت در جنبش هيپي گري  يرزيل فعاليت کرد و شيفته افکار کارل مارکس و انگلس و ارنستو چگوارا بود. همچنين او از فرقه اي به نام رام(Ram) تاثيراتي گرفت. پس از مدتى يكى از آهنگسازان به نام رائول سيكساس از او خواست تا برايش شعر بسرايد. نوار آهنگ هايى كه او شعرش را سروده بود، فروش خوبى كرد و براى اولين بار پائلو را به پول قابل توجهى رساند. او بيش از شصت شعر براى آهنگ هاى رائول سرود. آنها در موسيقى راك برزيلى فعاليت مي كردند. همچنين آنها اقدام به چاپ مجموعه داستان هاى كمدى سكسى به نام كرينگ-ها كردند. آن ها خلق اين آثار را شيوه اى براى رسيدن به آزادى انسان ها قلمداد مي كردند! حكومت وقت كتاب هاى فوق را مضر دانست و آن ها را به زندان انداخت. رائول خيلى زود آزاد شد اما كوئيلو براى مدت طولانى در زندان ماند. چرا كه او را به عنوان مغز متفكرى كه داستان هاى كمدى سكسى را خلق كرده بود شناختند. او علاقه وافري به شهرت داشت. در یک کلام، می توان او را معجوني از هيپي گري و سوسياليسم تا جادو و بوديسم و مسيحيت و يهوديت و سکس و عشق هرزه دانست.

نگاهي به برخي آثار و مباني انديشه پائلو كوئيلو

او گرايش مردمان جهان به عرفان در دنياي فعلي را خوب دريافته و تمايلات شديد عرفاني و معنوي در آثارش موج مي زند. انديشه او را نمي توان در عرفان مسيحي خلاصه کرد. او به وضوح متاثر از برخي انديشه هاي رازورانه و ممزوج با سحرِ عرفان سرخ پوستي است.  او حتي مدتي در جستجوي کارلوس کاستاندا، که از مشاهير معناگرايي سرخ پوستي است، به چند سفر دست زد. او همچنين شديدا متاثر از مشرب هاي معنوي شرق آسياست و  يوگا و بوديسم و هندوئيسم و تائوئيسم بر او تاثيرات جدي گذاشته اند.  همچنين جادوي سياه را هم با دوستش رائول تجربه کرده است. او همچنين از افرادي چون خورخه لوئيس، هنري ويلر، ژورژه امادو، خيام، مولوي، يونگ و پولوس (عالم يهودي مسيحي شده که مسيحيت را به شدت متاثر کرد)، مي باشد. و بالاخره او سه ازدواج ناموفق داشته است و اين مسئله، در مطالبي که راجع به عشق نگاشته است، موثر بوده است.

ويژگي آثار او اين است که محتواي اشراقي آثار خود را به مانند نويسندگان اگزيستانسياليست، به صورت رمان و داستان ارائه کرده است. او نويسنده ادبي نيست و نوعي عرفان توده اي را ترويج مي کند که در آن رسيدن به مقصد آسان است و اشتباهات انسان ها بخشيده مي شود همانطور که اشتباهات خدا(!) توسط انسان بخشيده مي شود. او خداوند را عشق مطلق مي داند. كوئيلو خدايي خطاكار را باور دارد كه با وجود او آسوده تر با ناملايمات زندگي و گناهكاري خود كنار مي آيد. در حالي كه شناختن خداي كامل و حكيم بسيار آرامش بخش تر و در رابطه با رنج هاي زندگي گوارا كننده تر است. آرامشي كه با اعتقاد به خداي خطاكار و از راه بخشش او ايجاد مي‌شود مثل سرابي است كه دقايقي به نظر مي آيد و مي گذرد و ماندگار نيست. او در کتاب بريدا، عشق را جوهره آفرينش مي داند.  

حدود هفده كتاب از او به زبان فارسي ترجمه شده است. اکثر کتب او را آرش حجازي ترجمه کرده و نشر کاروان منتشر کرده است. از مهمترين كتب وي كيمياگر نام دارد كه در سال 1376، پرفروش ترين كتاب سال در ايران شد. او در اين کتاب، از داستاني در مثنوى مولوى، دفتر ششم الهام گرفته است. داستان مولوى حسب حال مردى است كه در خواب مى بيند در كشور مصر گنجى نهفته است و بلافاصله براى تصاحب گنج، به راه مى افتد و پس از طى مسافت زياد از طريق نگهبانى در شهر درمى يابد كه گنج در همان مكان و محل زندگى خود او نهفته شده و اين مسير را بى خود طى كرده است. در داستان كيمياگر هم روال بر همين منوال است با اين تفاوت كه شخصيت اصلى داستان از كشور اسپانيا راهى مصر مى شود، درداستان مثنوى شخصيت داستان از بغداد راهى مصر مى شود. در اثر كيمياگر، كوئيلو به عمد كشور اسپانيا را برگزيده تا به طور غيرمستقيم دنياى مسيحيت را رو در روى دنياى مسلمانان قرار دهد و در پايان اين گونه وانمود كند، گنج اصلى در همان كشور اسپانيا بوده و مسافر بى دليل دل به گنجى مبهم در كشورهاى اسلامى بسته است. اين اثر با اهداف استعمارى هم سويى دارد به همين دليل به شدت مورد حمايت ادبيات استعمارى است.  جالب اين است كه در هيچ يك از نقدهاى سفارشى صحبتى از الهام پذيرى كوئيلو از مولوى نشده است و تمامى موارد فوق را به خود او نسبت مى دهند. خود نيز چيزي در اين باره نگفته است.

نقد اجمالي انديشه هاي پائلو كوئيلو

كوئيلو مي كوشد، با طرح مسئله سحر و جادو، به مصاف با نيازهاي معنوي بشر برود. به گمان او، اگر بعدي جادويي و سحرآميز به زندگي بيفزاييم، مشكل معناي زندگي حل مي شود و شور و نشاط به زندگي پوچ غم زدگان تمدن غرب باز مي گردد. او متاثر از معنويت سرخ پوستي است و مدتي در جستجوي کارلوس کاستاندا بود. عرفان سرخ پوستي از نوع عرفان هاي طبيعت گرا است؛ به اين معنا كه متعلق شهود در آن، وحدت روح طبيعت و فناي نهايي سالك در نيروي طبيعت است.

طبيعت گرايي از آن جا آغاز شد كه انسان دعوت انبيا را فراموش و به انديشه منهاي وحي و اين جهاني خود تكيه كرد و كوشيد تا نياز خود را به قدسيت و پرستش ارضا كند؛ ازاين رو چون روزي، نعمت و نيز بلا ومحنت زندگي خويش را در طبيعت ديد، ايمان آورد و پنداشت كه طبيعت داراي نيرويي برتر، ناشناخته، رمزآلود و مستقل است كه مي توان با آن، معنويت گرايي و خداخواهي فطري را پاسخ گفت. عرفان تائوئي نيز نوعي از عرفان هاي طبيعت گراست که يکي شدن با روح کيهاني را شعار خود قرار داده است ولي راه هاي رسيدن به چنين موجود مبهمي، داراي ابهامات و مشکلات فراواني است و انسان را از اديان توحيدي دور مي کند.

تاثير استفاده از مواد مخدر و توهم زا و شراب و مواد الکلي در آثار او نمايان است. افکار مارکسيستي که امروزه در جهان شکست خورده هستند، به شدت او را تحت تاثير قرار داده اند که در نوشته هايش هويداست. نگاه او به مقوله خدا و معاد و وحي بسيار قابل نقد و تامل است. او خدايي تصوير مي کند که چون خداي تورات گناه مي کند و از کرده خود پشيمان مي شود. درباره وحي و پيامبري او متاثر از کتاب عهد قديم، در رمان کوه پنجم خود، ايلياي نبي کافر مي شود و با کافر شدن خودخشم و نفرت خود را آشکار مي کند و سپس از آن خلاص مي شود و قوم خود را از دست ملکه بت پرست نجات مي دهد.

اما تفکرات او گرچه الهام گرفته از برخي تفکرات عارفان مسلمان آندلسي است اما تمايزات متعددي هم با عرفان ناب اسلامي دارد. متاسفانه اين مطالب در نوشته هاي منتقدان ما کمتر به چشم مي خورد و به جز تعداد معدودي بقيه روزنامه نگاران و نويسندگان ما با بي هويتي تمام، تسليم اثار و تفکرات کوئيلو شده اند. عرفان در فرهنگ اسلامي و ايراني به معناي شناسايي است و در اصطلاح، نام علم الهي است كه هدف و مقصود آن، شناخت حق و اسما و صفات آن از طريق كشف و شهود است. شاخص‏هاى اصلي عرفان اسلامى  توحيد و نبوت، قرآن محورى و وحى‏گرايى، سنت و سيره محورى، پايبندى عملى و التزام رفتارى،  رعايت قوانين شريعت، طهارت ظاهرى و باطنى از طريق خودشناسى و خودسازى‏، مراقبت دائمى از نفس و انسان‏هاى وارسته و اهل مراقبه را الگوى خويش قرار دادن، مسؤليت گرايى و تعهد پيشه‏گى در برابر فرد و جامعه و گريز از رهبانيت و انزوا و فردگرايى محض،ولايت گرايى (كه از ارتباط روحى و توسل به اهل بيت آغاز مى‏شود تا به مقام فناى در ولايت الهيه  بيانجامد)، ادب مع الله داشتن و رنگ و بوى خدايى پيدا كردن در همه حالات و رفتارها.  

راز موفقيت آثار او را مي توان علاوه بر حمايت رسانه هاي پر مخاطب بين المللي و مراکز قدرت، در چند چيز خلاصه کرد: او در جاي جاي آثارش، آميزه اي از نمادهاي اديان ابراهيمي و سنت هاي معنوي بودايي و تائوئي و شرقي و سرخ پوستي و جادوگرايي را يافت. او بدين طريق نوعي همانند سازي براي مردم مناطق مختلف جهان ايجاد کرده و توانسته با رفتن به سمت معنويتي مبهم و جعلي و فراديني، نفوذ گسترده اي در بين توده هاي کم اطلاع جهان داشته باشد. به علاوه، او از نقاط مختلف جهان روبدادهاي داستان هايش را آغاز کرده است که سهم به سزايي در جلب نظرخوانندگان مناطق متعدد جهان  دارد. او مدتي به عنوان مشاور ويژه يونسکو در برنامه همگرايي هاي روحي و گفت و گوي بين فرهنگ ها بوده است و همين مطلب، مويد ان است که او به توسط سازمان ملل(که توسط متفقين که پيروز جنگ دوم بودند، به پا شد) مشغول ترويج انديشه هاي التقاطي خود مي باشد.

منابع و مآخذ:

کتاب ها:

 -آفتاب و سايه ها، نگرشي بر جريان هاي نوظهور معنويت گرا، دکتر محمد تقي فعالي، نشر نجم الهدي، چاپ اول، تابستان 1386، تهران.

-پائلو کوئيلو، بريدا، ترجمه ارش حجازي و بهرام جعفري، نشر کاروان، 1384، تهران.

-پائلو کوئيلو، کوه پنجم، ترجمه ارش حجازي، نشر کاروان، 1384، تهران.

-پائلو کوئيلو، کيمياگر، ترجمه ارش حجازي، نشر کاروان، 1384، تهران.

-پائلو کوئيلو، ورونيکا تصميم مي گيرد بميرد، ترجمه ارش حجازي، نشر کاروان، 1384، تهران.

-خوان آرياس، زندگي من، ترجمه خجسته کيهان، نشرمرواريد، 1382، تهران.

- عبدالله جوادي املي، حماسه و عرفان، مرکز نشر اسراء، چاپ ششم، اسفند 1384، قم.

- محمد تقي مصباح يزدي، در جستجوي عرفان اسلامي، مرکز انتشارات موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول، تابستان 1386، قم.

مقالات:

-افسانه معنويت در ادبيات كوئيلو، حميد رضا  مظاهري سيف ، به نقل از سايت باشگاه انديشه.

-بسوي تعاليم پيامبر اعظم(نقد و بررسي آثار پائلو کوئيلو در پرتو  تعاليم پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله و سلم)، حميد رضا  مظاهري سيف، همان.

-تهاجم خاموش، پائلو کوئيلو در ادرس:

http://www.hajhamid.com/archives/001024.php

-جستجوي عرفان در ادبيات آمريكاي لاتين، سيد رضا  محمدي، همان-

-خود شناسي و معناي زندگي، حميد رضا  مظاهري سيف، همان.

-زنگ تفريحي براي بردگان سرمايه‌داري، حميد رضا  مظاهري سيف، همان.

-كاركردگرائى عرفان و معنويت در هزاره سوم/ محمد رضا – رودگر، به نقل از ماهنامه پگاه حوزه، شماره 103.

-مجموعه مقالات ويژه نامه فصلنامه کتاب نقد، شماره 35، تابستان 1384، ويژه عرفان هاي منهاي شريعت.

-مطالعه انتقادي پيرامون مكاتب عرفاني طبيعت گرا، عرفان سرخ پوستي، حميد رضا  مظاهري سيف، هفته نامه - پگاه حوزه - 1386 - شماره 218.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 18:42  توسط سینا  | 

اخوان‌الشیاطین و رد پای فرنگیان

گرایش‌های عرفانی و ریشه آن یعنی خداجویی، خداپرستی و خدادوستی، امری فطری است. آن‌سان که در همه ادیان الهی و مکاتب توحیدی درگذر زمان و سپری شدن حادثه‌ها، انحراف‌ها و کجی‌هایی وارد شده و پوستین فریبای مدعیان و شیادانی چون سامری‌ها بر چهره حقیقت ناب افتاده. مسیر معرفت و عرفان اسلامی نیز طی 14 قرن در فراز و نشیب‌های گوناگونی قرار گرفته و از تیغ‌ خون چکان شیادان زمانه در امان نمانده است. اگر چه همواره پیروان اسلام ناب در تبیین راستی و کجی، سر و ناسره، راه و بیراهه و حق و باطل، دار بر دوش تا پای جان، مصباح درخشان معرفت و عرفان اسلامی را برافروخته و روشن نگاه داشته‌اند، اما در میان غوغا و هیاهوی شیادان همپیاله ساکنان ثروت و قدرت، برافراشتن بیرق حقیقت و معرفت کاری است که جز از فانیان درگاه حضرت عشق و شیدایان حریم کوثر و کتاب برنخواهد آمد. آنچه پیش روست، جستاری است کوتاه از روند تحریف و انحراف در آموزه‌های عرفانی از صدر خلقت آدم تا رسالت حضرت خاتم و از زمان پیشینیان تا عهد آخر الزمان که توسط استاد علامه محمدتقی مصباح یزدی ارایه شده است.

تحریف ادیان آسمانی

عرفان یعنی شناخت خدا، اما نه غایبانه و از راه عقل و برهان، بلکه با قلب و دل، و رویت حضور او در عمق روح و جان. راه‌هایی که خداوند متعال برای تکامل بشر و رفع نیازهای مادی و معنوی او به صورت «دین» و «شریعت» به وسیله انبیا نازل فرموده است به تدریج در طول زمان به واسطه عوامل گوناگون دچار انحراف‌ها و تحریف‌هایی شده است. عرفان‌ها و تعالیم عرفانی موجود را نیز که برگرفته از ادیان الهی است- یا به تعبیری، روح و محتوای اصلی آنها برگرفته از ادیان آسمانی است- نباید حقیقت محض و عاری از هر گونه تحریف و آموزه‌های خرافی و باطل دانست. از قرآن که بگذریم، در تعالیم اسلام در مجموع، تحریف‌ها و انحراف‌های مهم و متعددی پدید آمده و امروزه شاهدیم که چه در زمینه مسائل نظری و چه در ابعاد عملی اسلام، اختلاف‌های بسیاری میان طوایف مختلفی که خود را به اسلام نسبت می‌دهند، وجود دارد.

ادیانی که انبیای عظام علیهم‌السلام برای مردم آورده‌اند، همه دین توحیدی بوده و ما در عالم، دین آسمانی غیر توحیدی نداشته‌ایم. آنچه امروزه به صورت شرک‌های مختلف دیده می‌شود همگی ساخته دست انسان‌ها است.حقیقت «عرفان» نیز که همان روح و مغز دین است، در ابتدا از طرف انبیا برای راهنمایی و هدایت بشر و ارضای حس فطری عرفانی آورده شده، اما به تدریج در طول تاریخ دست‌خوش تحریف‌ها و انحراف‌هایی گردیده است.

تاریخ ادیان نشان می‌دهد که در قدیمی‌ترین ادیان شناخته شده، عناصر عرفانی وجود داشته است. در ادیان هندی، از هندوئیسم، بودیسم، مذاهب جوکی (مرتاضان هندی و پیروان فلسفه یوگا) و سایر مشتقات مذهب هندی، نوعی گرایش به عرفان وجود داشته است. این مطلب حتی در مورد یهودیت نیز که پیروان آن در بین همه ادیان، بیش از همه گرایش به مادیات دارند صادق است. در میان مسیحیان نیز فرقه‌هایی که گرایش‌های عرفانی داشته‌اند، بسیار زیاد بوده‌اند و اکنون نیز نسبتا فراوان هستند. بنابراین در مذاهب معروف دنیا، اعم از مذاهب ابراهیمی، و مذاهب نظیر هندوئیسم و بودیسم که به صورت آیین‌های بت‌پرستی در آمده‌اند، گرایش‌های عرفانی وجود داشته و بزرگانشان کسانی بوده‌اند که در راه تکامل معنوی و عرفانی، ریاضت‌ها می‌کشیده‌اند و زحماتی متحمل می‌شده‌اند تا به آن کمال روحی و معنوی نایل شوند. اصولا یکی از علل مهم تجدید نبوت‌ها نیز وقوع همین تحریف‌ها و انحراف‌ها در ادیان آسمانی بوده است.

عمد و سهو در تحریف ادیان

بسیاری از تحریف‌هایی که در ادیان رسمی و آسمانی واقع شده عمدی و آگاهانه و از جانب دانشمندان همان دین بوده است. به تصریح قرآن، بسیاری از تحریف‌ها در دین، عمدا و عالمانه صورت گرفته است. البته در مواردی نیز این مساله ناخواسته و سهوی بوده است؛ برای مثال...ادامه این گفتار خواندنی را در ادامه همین مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 3:29  توسط سینا  | 

منحرفان مسلمان نما، گروهک فرقان

سوم خرداد سالروز اعدام اکبر گودرزی ، سرکرده گروهک ضاله فرقان است. این گروه برای پیاده كردن استراتژی مسلحانه در برابر رژیم شاه‌، تازه در بهمن ۵۷ به تجهیزات نظامی مجهز شد! در این زمان‌، انقلاب پیروز شده بود و فرقان كه «روحانیت را از بنیان و اساس باطل‌» می‌دانست‌، تلاش خود را معطوف به مبارزه با آنان كرد. نخستین عاملی كه فرقان را به رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی كشاند، قربانی شدن «ارزش‌های راستین تشیع سرخ علوی بود». همچنین تلاش برای «آزاد ساختن اسلام علی از اسارت آخوندیسم‌»، عامل دیگر این رویكرد، مبارزه قهرآمیز بود! برای فرقان‌، اكنون جای پرسش این بود كه چه بایدكرد؟ بر اساس آیه «فقاتلوا ائمة الكفر»، گروه فرقان تصمیم گرفت، نخست مرحوم محمد ولی قرنی‌ و سپس مرحوم‌ مطهری را بكشد! انتخاب مطهری برای آن بود كه «فكر به قدرت رسیدن دیكتاتوری آخوندیسم و آماده‌سازی تشكیلاتی آن مدت‌ها قبل‌، حتی پیش از خرداد ۴۲ از طرف او طرح شده بود».

.................................

انتقال پیكر مجروح آیت‌الله محمد مفتح به بیمارستان توسط مردم پس از ترور توسط گروهک فرقان

بقیه را در ادامه همین مطلب بخوانید......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 15:20  توسط سینا  | 

عبري گرايي مدرن در ترجمة قرآن

نقدی بر ترجمه فرانسوی آندره شورقي يهودی، از قرآن كريم

نوشتة عبدالله شيخ موسي(Abdullah Chaikh-Mousa) به نقل از سایت رصد

 

آندره شورقي (متولد يازدهم اوت 1917) در شمال الجزاير و از يهوديان مهاجر به اسرائيل است. وي مدتي معاون شهرداري بيت‌المقدس و مشاوره مذهبي دولت اسرائيل بوده و افزون بر سكونت در اسرائيل، تابعيت فرانسوي نيز دارد. وي علاوه بر ترجمة قرآن، ترجمه‌اي از تورات و انجيل (در سالهاي 1979 ـ 1974) و ترجمه‌اي تفسيري از تورات و انجيل (در ده جلد، 1994) به زبان فرانسوي انجام داده و در مجموع در دانستن زبانهاي عبري، عربي و فرانسوي فردي عالم و متبحر شناخته مي‌شود.

ترجمه فرانسوي شورقي كه در سال 1991 منتشر شده است عنوان Le Coran, L’ Appel دارد. محتويات اين اثر عبارت است از: مقدمة مترجم (25 صفحه)، ترجمة متن قرآن (1400 صفحه)، درباره خط عربي (2 صفحه)، فهرستي از 99 اسم حسناي الهي، فهرستي موضوعي، نقشة شبه جزيرة عربستان در عصر پيامبر، و نقشه‌اي از جهان اسلام.

 اينكه يهودي متعصبي چون آندره (ناتان) شورقي ترجمه‌اي از قرآن ارائه كند، ظن و پيش داوري نخستين ما به ناصواب بودن شيوة مترجم را شكل مي‌دهد. اما به جز اين، ترجمة شورقي در نظر همگان بسيار عجيب و بديع است. در روي جلد نام L’Appel نهاده كه به معناي «ندا»، «آواز» و «دعوت» است؛ در ترجمة رحمان و رحيم واژه‌هاي Matriciel و Matriciant به كار مي‌برد كه نه از رحمت بلكه از رحيم و زهدان مشتق‌اند. دين (در مالك يوم الدين) را به معنايِ دين و قرض مي‌داند و براي بسياري از واژگان قرآن ريشه‌هاي عبري و يهودي مي‌تراشد. وي تقريباً در ترجمة تمام كلمات و اصطلاحات مشهور قرآني چون مفلحون، متقين، حمد، كفر، توبه، ايمان و مانند آن بدعت مي‌گذارد و مي‌كوشد همواره معادل‌هاي غريب مغير مأنوس (و حتي غير موجود در فرهنگ‌هاي فرانسوي) وضع كند. جالب توجه آنكه در ترجمة فرانسوي وي از تورات و انجيل نيز به همين سان واژه‌هاي غريب و غير رايج به كار رفته است....بقیه را در ادامه همین مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 12:48  توسط سینا  | 

ورزش مدرن، کالايي براي مصرف انبوه

 صاحبان کارخانجات بزرگ، امتياز باشگاه هاي مطرح را خريده و همراه با سياستمداران عالي رتبه در جايگاه ويژه تماشاچيان مي نشينند و استاديوم هاي صدهزار نفري گنجايش خيل مردان پشت دربها را ندارند. تقاضاي حضور بانوان در استاديوم فوتبال حتي رئيس جمهور اسلامي را هم به رويارويي با مخالفان مي کشاند و کسي وراي مساله شرعي و اخلاقي آن ايراد ديگري نمي بيند. اما اين وله همگاني را مي توان از جنبه هاي ديگري هم وارسي کرد.

 برخي جامعه شناسان معتقدند پس از صنعتي شدن جوامع ، نياز به نيروي کار سبب مهاجرت مردماني از گروههاي قومي متقاوت و نژادهاي گوناگون به مناطق شهري شد. اين اجتماع ناهمگون ، جامعه شناسان را به اين نتيجه رهنمون ساخت که کاهش ارتباطات چهره به چهره  به ضعف پيوندهاي اجتماعي اعضاء جامعه خواهد انجاميد. از سوي ديگر کار سنگين، طاقت فرسا و مستمر در کارخانه هاي که سبب خستگي جسمي و روحي توامان مي شد سبب ايجاد نيازي به نام فراغت گشت. فراغتي که در آن انسان مدرن لختي از دغدغه هاي روان پريش زندگي صنعتي بياسايد و همه چيز – حتي خود را – به فراموشي بسپارد.

«همزمان با تحولاتي که بعد از انقلاب صنعتي رخ داد يک زمان و وقت آزاد در زندگي بشر به وجود آمد و براي پرکردن اين وقت آزاد برنامه ريزي هايي صورت گرفت که ما در اينجا  شاهد رويکردهاي متفاوتي هستيم. نظريه ي بورديو، جامعه شناس متاخر و برجسته ي فرانسوي اين است که نوعي مبارزه بين نهادهاي مختلف اجتماعي به وجود آمد که با برنامه ريزي هاي مختلف در صدد جذب افراد مختلف به خصوص جوانان و نوجوانان به سمت خود برآمدند...»۱

 يکي از تفاوتهاي مبادلات فرهنگي عصر حاضر با دوره ي پيشا مدرن محتواي اين مبادلات است. در واقع به محتواي معرفتي و ادبي گذشته که آميخته با مفاهيم و فضاي هنري بود، اثرات فرهنگي ورزش نيز افزوده گشت. محصولات پيشين به مبادله معرفت و دانش يا ادب و هنر منجر مي شد، «اما تمدن صنعتي با خود " فراغت" را به همراه آورد و فراغت با توليد محصولات فرهنگي جديد به نام " سرگرمي " به نيازهاي زندگي جديد پاسخ داد. ورزش و تفريح  مهمترين محصولات حوزه ي سرگرمي محسوب مي شوند. گرچه سرگرمي و محصولات آن ، يعني ورزش و تفريح وامدار دانش و هنرند، اما ماهيتي متفاوت دارند. به گونه اي که اکنون مي توان گفت ما با چهار نوع محصول عمده ي فرهنگي يعني معرفت ، هنر ، ادبيات و سرگرمي مواجهيم. البته اين چهار حوزه با يکديگر همپوشاني هاي غير قابل انکاري دارند که جز در مقام تحليل نمي توان ميانشان تميز داد.»۲

 تفاوتهاي فاحشي ميان ورزش مدرن با ورزش سنتي وجود دارد. د. ظ کارکرد اصلي ورزش سنتي، "تقويت قواي بدني افراد" و "اجراي مناسک و آئين هاي قومي" است اما ورزش مدرن بيش از آنکه در راستاي تقويت قواي جسمي جلوه گر باشد، يک کالاي فرهنگي قلمداد مي شود. کالايي که در زمان فراغت مصرف مي شود « و فراغت يکي از حوزه هاي مهم تمدن جديد است که با گسترش خود ، کم و کيف توليد فرهنگي را هم دگرگون کرده است. ازجمله ي اين دگرگوني ها پيدايش حوزه ي سرگرمي است که مرکزتوليد و مصرف فرهنگي ايام فراغت محسوب مي شود. ورزش مدرن يکي از کانون هاي مهم توليد و مصرف سرگرمي است و از اين رو مي توان آن را کالايي فرهنگي قلمداد کرد.»

يکي از دلايلي که ورزش مدرن را از ورزش سنتي به کلي متمايز کرده، ايجاد و رشد چشمگير وسايل ارتباط جمعي است. سابقا" ورزش بيشتر به صورت انجام عمليات بدني و به دور از فضاي جنجالي توده اي و ژورناليستي دنبال مي شد و اثرات آن نيز بيش از آنکه اجتماعي و فراگير باشد به خود فرد برمي گشت. "به اين معني که ارتباط فرد با ورزش عمدتا از طريق شرکت عملي و مستقيم فرد در فعاليتها و عمليات ورزشي (بدني ) برقرار مي شده است. اما ورزش مدرن، بسيار بيش از آنکه مشارکت کننده ( يا به اصطلاح بازيکن ) داشته باشد، تماشاگر يا مخاطب دارد. اگر۲ نفردر رينگ مشت زني يا ۲۲ نفر در يک ميدان فوتبال بازي مي کنند ، چند صد ميليون نفر به تماشاي آن مي پردازند. اکنون تماشاگري مسابقات ورزشي ، يک نوع فعاليت اجتماعي عمده درحيطه ي فعاليتهاي فراغتي محسوب مي شود که صنايع سرگرمي را رونق فراوان بخشيده است.»

البته ماهيت تماشاگري ورزش در جوامع سنتي نيز با آنچه امروز از اين پديده شاهد هستيم، تمايزهاي فراواني دارد که مهم ترين آنها ناشي ازظهور وسايل ارتباط جمعي است. ظهوري که نقش واسطه گري رسانه ها را  در فراگيري و توسعه پديده ي تماشاگري به دنبال داشت.
«در جامعه هاي ماقبل مدرن ، تماشاگري (مخاطب بودن) در عين اهميت کمتر نسبت به بازيگري ، به صورت مستقيم عملي مي شد. اما اکنون خيل عظيمي از تماشاگران به صورت غير مستقيم و از طريق رسانه هاي همگاني مخاطب يا تماشاگر رويدادهاي ورزشي اند. اين موضوع ورزش مدرن را به حوزه ي فرهنگ عامه متصل کرده است.
وجود رسانه هاي نوين ، فواصل زماني و مکاني را هم از ميان برداشته است و مفهوم جديدي از فضا را پديد آورده است . تماشاگري  ورزش در جامعه هاي پيش مدرن خصلت محلي داشت و کاملا در حصار قيودات زماني بود و فقط افراد واقع در يک مکان محدود مي توانستند مخاطب آن باشند. از اين رو رويداد هاي ورزشي متعددي را مي توان سراغ گرفت که جمعيت هاي چندصد ميليوني در اقصي نقاط عالم و در زمانهاي متفاوتي از دوران زندگي روزانه شاهد و مخاطب آنند.»

لذا جو تماشاگري و مخاطبان ورزش دگرگون مي شود و يک رويداد از گستره محلي به سطح ملي و بين المللي کشيده مي شود. يکي از اثرات اين توسعه، ايجاد حس مشارکت در تجربه هاي اجتماعي با ساير مردم جهان است .« شباهت ساز و کارهاي ورزش مدرن باساز و کارهاي جهان مدرن ، بيش از شباهت ساز و کارها و کارکردهاي  ورزش سنتي و ورزش مدرن است. يکي از مهمترين لوازم جهان مدرن که از پيامدهاي سلطه ي عقلانيت ابزاري است ، تلاش براي " کالايي کردن" همه چيز است . در اين جهان همانطور که " اثر" فرهنگي به " کالا"ي فرهنگي تبديل مي شود ، ورزش هم از فعاليت به کالا تبديل مي شود و از صورت فعاليتي که صرفا در جهت گسترش ظرفيتهاي خلاقانه انسان عمل مي کند، خارج مي گردد. از همين روست که اکنون ورزش آماتوري تنها در پرتو ورزش حرفه اي به حيات خود ادامه مي دهد. تا جايي که حتي " المپيک " که با فلسفه اي آماتوري ايجاد شد، ميدان مهمي براي ورزش حرفه اي شده است. زيرا عقلانيت همه ي حوزه ها را به زير نفوذ  منطق خود کشيده و تا آنجا که ميسر شده ، فعاليت را به کالا تبديل کرده است. ورزش نيز از اين دايره بيرون نيست و بر همين اساس مي توان گفت که مدرن شدن ورزش به منزله ي تبديل شدن آن به کالاست.»اما در بين ورزشهاي مدرن ، فوتبال جايگاه خاصي دارد. جذابيت اين ورزش به علت دارا بودن مولفه هاي منحصر به خود سبب فراگير شدن آن شده است.

« امروز بسياري از مولفه ها و عناصر جهان مدرن در فوتبال يافت مي شود و مي توان مدرنيته را از طريق کنش ورزشي فهميد و اتفاقاجامعه شناسي در دوره ي جديد مسيرش را عوض کرد. يعني از طريق فوتبال ، اقتصاد و سياست  دنياي جديد را شناخت.... موضوع اين است که فوتبال همه ي متن جامعه ي مدرن است و وجوه مدرنيته در درون آن است، نه اينکه فوتبال انعکاسي از آن و متاثر ازآن است. با اين معنا مطالعه ي جامعه شناختي فوتبال خيلي مهم تر از مطالعه ي جامعه شناختي سياست ، قدرت و دولت و...است.»

« فوتبال امروز خودش يک جهان است؛ اين بحثي است که در جامعه شناسي هم وجود دارد. ما مي بينيم همه ي مسائلي که در جهان بزرگتر وجود دارد، درورزش هم بازتوليد مي شود. همان تمايزات طبقاتي که در جامعه وجود دارد، در ورزش هم هست. شما مي توانيد در انگليس از يک طرفدار فوتبال بپرسيد که طرفدار چه تيمي است و فقط با همين يک سوال شما به خاستگاه طبقاتي و گرايشات سياسي اش پي ببريد. حتي مي توانيد به تبيين عادت واره ها و ذوق و سليقه هايش نيز بپردازيد. در کشورهاي صاحب فوتبال مثل فرانسه ، ايتالياو... به خوبي مي بينيم که قطب بندي هاي اجتماعي و طبقاتي کاملا بازتوليد شده اند. مثلا در شهر تورين ايتاليا دو تيم يوونتوس و تورينو وجود دارند. مي دانيم که باشگاه يوونتوس متعلق به کارخانه فيات است. طرفداران اين باشگاه طبقه ي متوسط به بالا هستند و در مقابل طرفداران تورينو طبقه ي متوسط رو به پايين جامعه هستند.»

فرو ريختن کلان روايت ها و ظهور پست مدرنيسم در فوتبال

بررسي دقيق رخدادهاي اخير در مسابقات مهم ورزشي چه در داخل کشور و چه در سطح بين المللي مفاهيم جديدي را پيش روي ما مي گذارد. نمونه بارز آن مسابقات يورو 2004 بود که با حذف تيم هاي قدرتمندي مثل انگليس ، فرانسه و آلمان، يونان به قهرماني مي رسد. ليگ برتر ايران هم از اين پديده مستثني نيست.ديگر حناي قرمز و آبي رنگي ندارد و زردها و سبزها و مشکي ها قد علم کرده اند. البته اينها هم احتمالاٌ عمر چنداني ندارند. مي آيند و مي روند و فقط در زمان حال مورد توجه قرار مي گيرند. يعني تکثر را در فوتبال نيز مي توان ديد و حتي در آئين نامه ها و قوانين ورزشي. وضعيتي که برگرفته از زندگي جديد و بلکه مدل عيني تر آنست.

منبع:http://www.rajanews.com/News/?16345
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/25ساعت 23:58  توسط سینا  | 

 زنجيره نفوذ رواني صهيونيسم

يکي از مهمترين مسائلي که بتازگي مورد کنکاش اصحاب علم و سياست است ، بحث از چگونگي ايجاد جنگ رواني از سوي اسرائيل براي تسخير تمام عالم است.
جنگ رواني امروزه بخش مهمي از فعاليت هاي سياسي ، نظامي ، اقتصادي ، اجتماعي و تبليغاتي کشورهاي استعماري و استکباري را تشکيل مي دهد.
اين فعاليت تحت پوشش سازمان هاي اطلاعاتي اسرائيل در سطح بين المللي کارکردهاي گوناگوني دارد و هدف مهم آن تخريب و تضعيف روحيه حريف يا دشمن و تغيير در نگرش و تصميم آنهاست که با شيوه ها، روشها، ابزارها و سياست هاي مختلف اعمال مي شود. ما نيز در اين نوشتار برآنيم تا برخي از اين روشها و سياست ها را که اسرائيل براي ايجاد جنگ رواني عليه جهان به کار مي برد، بررسي کنيم.از آنجا که «صهيونيسم» واژه اي برگرفته از تپه اي به نام «صهيون» در فلسطين اشغالي است ؛ اما نگاه ايدئولوژيکي و دکترينالي به آن ، برمي گردد به آنچه معروف است به پروتکل هاي دانشوران صهيون.
پروتکل داراي معاني گوناگوني است از جمله پيش نويس قرارداد، معاهده يا سند رسمي که ميان دول امضا مي شود.

در اين معنا منظور ما از پروتکل يهود، بخش محدودي از تفکر قشر معدود از افرادي است که يهود ناميده مي شوند، اين افراد با نام کانسرواتيزم ، نگاه ويژه اي دارند و گزاره هاي مختلفي را برمي تابانند. معناي ديگر پروتکل يهود، تصميمات و فرمول هايي است که از سوي جمعي استراتژيست ها و خاخام هاي يهودي به منظور تسخير جهان طراحي شده است. به نوشته محقق برجسته و مبارز فلسطيني عجاج نويهض ، پروتکل اين گونه است که پروتکل هاي صهيونيسم ، برنامه هايي است که اقتصاددانان و سرمايه داران يهود براي بناي مسيحيت ، قلمرو پاپ و در نهايت اسلام ، آنان را تنظيم کرده اند. درباره پيدايش پروتکل ها بايد گفت که براي نخستين بار در روسيه تزاري ، يک نسخه از برنامه هاي صهيونيست با عنوان پروتکل هاي جلسات علماي صهيونيسم به دست نويسنده روسي سوگئي نيلوس افتاد.
وي با اين که چندين بار اقدام به چاپ و نشر آن کرد؛ اما اين که چه کسي اين سند را به علماي صهيونيست نسبت داده ، مشخص نيست. با نظر به نفوذ همه جانبه اين پروتکل ها در جاي جاي سياست و فرهنگ رو به رشد جنگ رواني کوشش شده در اين نوشتار به برخي از اين پروتکل ها که مويد مفهوم جنگ رواني هستند اشاره کنيم.
براي مثال در پروتکل پنجم بيان مي شود: «هدف اصلي مديران ما تضعيف قدرت فکر مردم است تا افکار آنها از پرداختن به مسائل اساسي منحرف شود» که اين موضوع در عصر حاضر به طور کامل مشهود است. چنانچه هنري فورد، دعوي خود را عليه پروتکل هاي صهيون چنين بيان کرد: «تنها نکته اي که علاقه مندم درباره پروتکل ها بگويم اين است که آنها با آنچه در حال وقوع است ، تطبيق مي کند.»

زبان ؛ ابزار متقاعدکننده جنگ رواني

نقش زبان به عنوان يکي از مهمترين شاکله هاي جنگ رواني صهيونيسم ، کاربرد ويژه اي دارد. نگرش زباني ، قابليت هجومي و دفاعي زيادي دارد و علت آن منطقي است که در زبان نهفته است ، يعني مضامين و مفاهيم عميقي که قابليت ايجاد چالش و برقراري ارتباط و تاثير بر روح و فکر مخاطبان دارند.به اعتقاد گوبلز در جبهه جنگ رواني ، هميشه موفقيت از آن کسي است که نخستين کلمه را به گوش مردم برساند.گذشته از اين قالبهاي فضاسازي رواني و بيان جمله درباره جنگ رواني مي تواند اهميت آن را دو چندان کند. براي مثال زماني که مزدوران صهيونيست از اقدامات خود سخن مي گويند جنايت در قالب الفاظ و القاب تحسين آميز به وظيفه شناسي شرافتمندانه تغيير مي کند يا اين که تروريست ها خود را مبارزان آزادي مي نامند و عمليات بمبگذاري را چاقوي تيز جراحي تعبير مي کنند که براي معالجه بيمار بايد قسمتي از بدن او را شکافت.
بنابراين هر گونه القاي زباني ، حاوي داده هايي است که مستقيم يا غيرمستقيم بر نگرشها و نتيجه گيري انسان ها تاثير مي گذارد.آنچه در پروتکل صهيونيسم درباره شعارهايي مانند آزادي ، ليبراليسم و... آمده ، نمونه اي از کارکرد زباني در ايجاد جنگ رواني است.

صنعت سينماي جهاني

سينما از ديگر کانال هاي ايجاد جنگ رواني اسرائيل در جهان است ، چنانچه مي دانيم فيلمهاي سينمايي و تصاوير متحرک ، محبوبيت بالايي در ميان مخاطبان دارند. سخن درباره سلطه اختاپوس صهيونيسم بر هنر هفتم بسيار است.
استراتژي صهيونيستم بين الملل تنها به توليد فيلمهاي صهيونيستي محدود نمي شود؛ بلکه به گونه اي است که امکان سيطره اقتصادي بر روند توليد فيلم را در نقاط گوناگون جهان بر اين حرکت شوم فراهم کند براي مثال برنامه هاي شبکه MTV که بسيار زننده و ضداخلاق و ارزش است ، متعلق به صهيونيست هاست. نمونه روشن و منبع تغذيه اين گونه شبکه ها و فيلمها، «هاليوود» است که خود از چند شرکت فيلمسازي تشکيل شده است.
در قاموس هاليوود، تعقيب ، گريز و معنويت و ماوراي مصنوعي ، بخش جدانشدني فيلم است. تعبيري که از فيلمهاي افسانه اي هاليوود مي توان در ذهن داشت ، مانند فيلم «ارباب حلقه ها»ست که لبريز از اين گونه مسائل است.
اساسا قسمتي از هجمه هاي رواني و فرهنگي که در جهان بويژه جهان اسلام شاهد آن هستيم برگرفته از اين صنعت و هنر است که رهاورد آن جنگ رواني در پي مقاصد صهيونيستي است و اين يک واقعيت است. آنچه مسلم است ما در عصر تصوير و سينما که عصاره عصر اطلاعات است زندگي مي کنيم و اين اصل ماندگارترين ابزار انتقال اطلاعات و القائات رواني در عصر کنوني است که صهيونيسم به اهميت قدرت تاکتيکي آن پي برده و بر اين موضوع احاطه يافته و نياز سياسي خود را با محتوا و جذابيت هاي دروغين به ورطه عمل کشانيده است که اساس جنگ رواني را فراهم مي کند.

شبکه هاي تلويزيوني جهان

تلويزيون به عنوان يک شاخص محوري در جنگ رواني حائز اهميت است ؛ زيرا قدرت متقاعدسازي آن در همه نقاط جهان به اثبات رسيده است ، رسانه اي که به فرموده امام خميني (ره) «از همه رسانه ها حساس تر، هم گوش دارد هم چشم.»
تلويزيون هاي جهاني در مهار صهيونيسم است و درخصوص عمل به فرضيات و سياست هاي نوين وظيفه گمراه کننده خود را انجام مي دهد. ناگفته نماند آنچه در اين موضوع منعکس شده برتافته از پروتکل هاست. «ما جوانان غيريهود را با آموزش ، اصول و فرضياتي که از نظر ما کذب محض است ، ولي خود آن را القا کرده ايم ، گيج و گمراه ساخته و روحيه آنان را تضعيف کرده ايم.»
صهيونيسم براي رسيدن به اين هدف شوم خود استوديوهاي فراواني را در خدمت اهداف خود گرفته است. از جمله مي توان به «استوديو پارامونت»، «استوديو يونيورسال»، «استوديو ام.جي.ام»، «والت ديزني» و «استوديو سيتي» اشاره کرد که مديران عامل و سردمداران آن بيشتر صهيونيسم هستند. حتي شبکه تلويزيوني A.B.C به طور کامل درخصوص اهداف صهيونيسم عمل مي کند و مديرعامل آن لئونارد گلدن سان يک يهودي متنفذ صهيونيسم است.
صهيونيسم چه از لحاظ سياسي و چه از نظر فرهنگي و آموزشي در اشاعه اهداف خود از کوچکترين گزينه استفاده مي کند و موارد زيادي دارد که مي توان گفت پر و بال دادن به مارکسيسم ، داروينيسم و هژموني جهاني نتيجه عملکرد اين رسانه بوده است. در اين مسير از تخريب ، اهانت ، توهين به مقدسات ، استحاله آموزشي ، فرهنگي و... به شکل شايان بهره برداري کرده است و شبکه هاي جهان را به تسخير خود درآورده است.

اينترنت ؛ الگوي نوين جنگ رواني

همان گونه که مي دانيم مغز اينترنت در امريکاست و امريکا اينترنت را براي همه جهانيان ، مجاني ايجاد کرده است و اين شبکه جهاني دقيق مانند سلول هاي عصبي ما هستند که حسگرها، پيامها را به مغز منتقل مي کنند. اگر شما از هر نقطه دنيا به دوست خود ايميل کنيد، همين ايميل نخست در جورجياي امريکا مي رود و پس از بازگشت دوست شما آن را دريافت مي کند. اينترنت با وجود شبکه اي مرکب از رايانه شخصي ، امکان داده است که براي هر مخاطب ، پيام خاص او ارسال شود و اين قابليت اينترنت ، طليعه هاي تبديل «عمليات رواني مقياس انبوه» به «عمليات رواني خاص يا اختصاصي» را به همراه آورده است.اينترنت در عصر کنوني اين امکان را فراهم آورده که با ايجاد صفحات وب ، وبلاگ و سايت وارد عرصه ارتباط سياسي شده و اهداف جنگ رواني از جمله ساختار سلسله مراتبي ارتباطات بين المللي را بشکند.
در اين ميان ، تضاد برخي سايتها و فتنه انگيزي باعث ايجاد اغتشاشات فکري و دوگانگي هاي فرهنگي مي گردد و اين شايد نقطه شروع جنگ رواني باشد.براي مثال در سناريوي اشغال عراق از سوي امريکا، از اينترنت به عنوان رساننده پيامهاي رواني براي تخريب و تنزل روحي فرماندهان ارتش عراق ، استفاده مي شد.

جرايد، مطبوعات و خبرگزاري ها

يکي ديگر از بسترهايي که مي تواند ايجاد جنگ رواني کند، مطبوعات و خبرگزاري هاست. چيرگي صهيونيسيم بر خبرگزاري ها مفهومي آشنا و مشهود است. چنانچه در برخي از پروتکل هاي صهيونيستي به اين موضوع اشاره شده: «ما مطبوعات را اداره خواهيم کرد»، «آن را مهار کرده و بشدت کنترل خواهيم کرد»، «هيچ خبري بدون نظارت ما به اطلاع مردم نخواهيد رسيد»، «ادبيات و روزنامه نگاري مهمترين نيروهاي فرهنگي اند، بنابراين حکومت ما، مالک اغلب جرايد خواهد بود.»از اين منظر خبرگزاري هايي مانند رويترز، آسوشيتدپرس و هافاس را مي توان به عنوان نمونه ياد کرد که تحت نفوذ صهيونيست و در راه سلطه صهيونيسم وظيفه خود را انجام مي دهند. همچنين روزنامه ها و مقالات زيادي چون واشنگتن پست ، نيويورک تايمز، سايمن شوستر و... تحت سلطه صهيونيست هاست. از نظر حجم وسعت و عمق تاثيرگذاري ، خبرگزاري ها، روزنامه ها و مقالات ياد شده در موازات جنگ رواني ، کافي است بگوييم که بيشتر نقاط جهان را علاوه بر جنبه خبر و تحليل از لحاظ گستره و تعدد فرستنده هاي راديويي و تلويزيوني سيراب کرده اند و فراتر از اين ، تهيه ادبيات و فيلمهاي ويژه براي جوانان را سرفصل برنامه هاي استعماري خود قرار داده اند.
درباره فعاليت هاي بين المللي صهيونيسم در سطح مطبوعات و روزنامه هاي بزرگ و کوچک منطقه اي مي توان روزنامه تايمز که يکي از صهيونيستي ترين روزنامه هاي انگلستان است را نام برد. درايران نيز در زمان سلطنت پهلوي ، روزنامه هايي تحت سيطره صهيونيسم بوده اند، حتي نماينده غيررسمي اسرائيل در تهران در گنجاندن موضوعاتي در طرفداري از اسرائيل در مطبوعات محلي بسيار فعال بوده اند.
تماسهاي او از طريق عباس شاهنده ، ناشر مجله فرمان و مهندس عبدالله ولي ، ناشر و مالک تهران مصور صورت مي گرفت که نماينده اسرائيل در خلال هفته اول نوامبر، 100هزار ريال به روزنامه نگاران پول داده است.
به طور کلي مي توان گفت استحاله خبري که جنگ رواني را ترسيم مي کند از برنامه هاي موکد، پياپي و اجتناب ناپذير اين روزنامه ها و خبرگزاري هاست.

تئاتر، موسيقي و ورزش

صهيونيسم در راه کسب وجهه بين المللي و تخريب و تحريف فرهنگ هاي گوناگون به ابزارهاي ديگري نظير تئاتر و موسيقي متوسل شده است. در زمينه ورزش و مسابقات ورزشي نيز مطابق با آنچه در پروتکل هاي صهيون ذکر شده که «جهان را به ورزش سرگرم خواهيم کرد» عمل مي کنند که در عصر حاضر شاهد آن هستيم. لحظه اي نيست که سوژه اي ورزشي و اخبار يا مسابقات ورزشي در جهان نباشد. براي نمونه ، جام ملتهاي آسيا به پايان مي رسد، سپس جام ملتهاي اروپا و پس از آن ورزش هاي جام جهاني فوتبال ، واليبال و...اينها همگي حاکي از سلطه يهوديان صهيونيسم بر ورزش جهاني است. درباره نفوذ يهود بر تئاتر نيز بايد گفت که در اصل سلطه شکي نيست ، آنچه مورد تحليل و بررسي است ، استفاده ابزاري و رواني و همچنين فساد نمايش در راه تخريب فرهنگ هاست. از اين رو براي آنان مضمون هنري مطرح نيست ؛ بلکه محتواي ضد اخلاقي و ضد فرهنگي مهم است.
شايد بتوان گفت «از زماني که يهود، کنترل آهنگ هاي مورد توجه مردم را به دست گرفته ، جنبه معنوي و اخلاقي اين گونه آهنگ ها رو به انحطاط گذاشت.» بازيهاي رايانه اي با نگاهي دقيق به محصولات بصري و تفريحي بخوبي روشن مي شود که آنها ابزاري براي تبليغات و عمليات جنگ رواني هستند. بازيهاي رايانه اي رسانه اي براي بيان هستند که رمزها و ماخذ آن براي عموم ناشناخته باقي مانده است. فراتر از اين نوع بازيها، سخن از بازيهايي است که از نظر سياسي هدايت شده هستند که «طوفان صحرا» نماد آنهاست. در اين بازي نقش يک سرباز امريکايي يا انگليسي جلوه گر است که براي آزادسازي عراق در مقابل يک سرباز عراقي به عنوان دشمن قرار دارد.
صهيونيسم ماهرترين برنامه نويس ها و سازنده بازيهاي رايانه را در عرصه جنگ رواني جذب کرده و تواناترين موتورهاي بازي را خريداري و حتي در اين خصوص نيروهاي خود را از طريق بازيهاي رايانه اي آموزش داده است. از اين رو تهاجم رواني و تربيتي ناشي از اين بازيها نه تنها با مخالفت چنداني روبه رو نشده است ؛ بلکه روندي آرام دارد.

جنگ رواني ، معنا و مفهوم

جنگ رواني در عرصه ادبيات فارسي ، فرهنگي و... مفاهيم و معاني گسترده اي دارد. آنچه در فرهنگ استراتژي ، جنگ رواني ناميده مي شود «استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن است که هدف اساسي آن ، تاثيرگذاري بر اين عقايد، احساسات ، تمايلات ، رفتار دشمن و گروه بي طرف يا گروههاي دوست است تا موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي شود.»
به بيان مارتين ليبکي ، جنگ رواني همانا بهره گرفتن از اطلاعات عليه ذهن آدمي است. چنانچه اکنون در جنگ عراق و امريکا شاهد کاربرد اين معنا از جنگ رواني بوديم. عراق در جنگ رواني خود از چند فن قديمي همچون دروغ بزرگ ، فريب ، انکار و... بهره برد. در کل بايد گفت ، سيطره معنايي و مضموني جنگ رواني ، مسائل بسياري را پوشش مي دهد و کاربردهاي وسيعي دارد.
 
سميه صفاکيش/ جام جم. چهارشنبه 22 آذر ماه 1385 /به نقل از موعود
 

 یک اسرائیلی بزرگترین قاچاقچی اکستازی جهان

یك تبعه اسرائیلی به عنوان بزرگترین قاچاقچی قرص‌های روانگردان، اكستازی جهان در برزیل دستگیر شد. به گزارش فارس به نقل از آژانس «پرنسا لاتینا»، ال آل یورام شهروند اسرائیلی كه از سوی پلیس بین‌الملل تحت تعقیب قرار داشت روز گذشته در ایپانما برزیل توسط پلیس فدرال این كشور دستگیر شد. یورام 35 ساله در سال 2004 در اروگوئه به دام افتاده بود اما یك سال بعد موفق به فرار شد و فعالیت خود را در جنوب برزیل آغاز كرد. این شهروند اسرائیلی كه در نقاط مختلف جهان و به اتهام قاچاق مواد مخدر، پول‌شویی، توطئه چینی، اختلاس و زورگیری پرونده قضایی دارد از دو سال قبل از سوی اینترپل نیز تحت تعقیب قرار گرفت. آژانس ضد مواد مخدر آمریكا كه محموله‌ای شامل یك میلیون و 400 هزار قرص اكستازی متعلق به ال آل یورام را توقیف كرده است پس از اعلام بازداشت او در برزیل خواستار استرداد بلافاصله این شخص شد. اروگوئه نیز با فراری اعلام كردن این قاچاقچی اسرائیلی، تقاضای استرداد او را مطرح كرده است. پلیس فدرال برزیل خاطرنشان كرد: در این كشور تعداد زیادی از فروشندگان اكستازی دستگیر شده بودند اما تا كنون تهیه كننده این قرص‌ها به دام نیفتاده بود. / منبع: شریف نیوز 3/10/1385

احمدی‌نژاد: شما آبروی شورای امنیت را بردید 

رئیس‌جمهور در واکنش به قطعنامه ضد ایرانی شورای امنیت و خطاب به غربی‌ها گفت: به زودی شما از این اقدام ناچیز و سطحی خود به شدت پشیمان خواهید شد، شما که آبرویی برای سازمان ملل و شورای امنیت نگذاشته‌اید، این چه شورایی است که دربست نوکر آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی است، این شورا مشروعیت ندارد. به گزارش مهر، دکتر محمود احمدی‌نژاد صبح امروز در مراسم افتتاحیه جشنواره ملی و دوسالانه کارآفرینان برتر شاهد و ایثارگر سراسر کشور، با رد قطعنامه ضد ایرانی شورای امنیت گفت: مشکل این قدرت‌ها این است که می‌خواستند با قلدری و خشم، فناوری هسته‌ای را از دست ملت ایران بگیرند اما به یک ستون مستحکم به نام ملت ایران خورده اند و چنان گیج می‌خورند که نمی‌دانند چه کار کنند. وی خطاب به کشورهای غربی افزود: شما به جز یک مشت کالای مصرفی اسباب بازی چه چیزی به ایران داده‌اید که حالا می‌خواهید آن را بگیرید، شما قطعنامه صادر کرده‌اید و فکر می‌کنید ملت ایران از این قطعنامه ناراحت می‌شود، ملت ایران نه تنها ناراحت نمی‏شود بلکه خوشحال هم می‌شود. رئیس‌جمهور با بیان این‌که نخواهد آمد روزی که ملت ایران بر جنایات شما صحه بگذارد، گفت: به زودی شما از این اقدام ناچیز و سطحی خود به شدت پشیمان خواهید شد و شما آبرویی برای سازمان ملل و شورای امنیت نگذاشته‌اید، این چه شورایی است که دربست نوکر آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی است، این شورا مشروعیت ندارد. احمدی‌نژاد تاکید کرد: شما باید بپذیرید که ایران فناوری تولید سوخت هسته ای را دارد و پای آن خواهد ایستاد و دهه فجر جشن هسته‌ای ملت ایران است. منبع:شریف نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/04ساعت 3:22  توسط سینا  | 

مناسب دیدم چند مطلب زیر را با هم بیاورم تا انحطاط غرب یهودیزه به ویژه آمریکای صهیونیستی  کاملا برایتان ملموس شود. به راستی که اندیشمند آمریکایی رنه گنون به درستی تمدن غرب را تمدن شیطانی نامید:

 اول:مذهب سازی ، یهود و جوانان

سران يهودي دنيا عزم جدي بر نابودي هر عقيده اي دارند، آنان تمامي اصول و تئوريها را بهم مي ريزند ، نظامها و حاكميت ها را لرزان مي سازند ، خانواده ها را ويران و نقش مديريتي پدرها و مادرها را لگدمال مي كنند .آنان تصميم گرفته اند كه به هيچ كس اجازه اظهار وجود ندهند، رسما اعلام مي كنند همه بايد تحت اداره يهود باشند، همه بايد به شنيدن صداي آنان عادت كنند. همه چيز را آنگونه كه خود مي پسندند، مي خواهند.
جوانان را در دنيايي از خيالات و اوهام شاعرانه گرفتار مي سازند و به وقت استيصال و سر خوردگي لحظه اي كه جوان به هر چيزي چنگ مي زند تا خود را از مهلكه نجات دهد، مذهب جعلي اي كه سران يهودي از پيش طراحي كرده اند در اختيار او مي گزارند.
بر اين اساس مي گوييم:

  -۱شيطان پرستي مذهبي است ساختگي كه توسط سران يهودي اي كه مديريت افكار و انديشه ها را در انحصار خود مي پندارند بوجود آمده است.

يهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپيشگان ، خوانندگان، نوازندگان، انتشار سي دي هاي آموزشي، مجلات، روزنامه ها و كاباره ها... در صدد پر كردن خلاء روحي و معنوي جوانان غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است

تا جايي كه بگفته رئيس بيمارستان نوجوانان نيويورك ، شيطان پرستي يكي از شايع ترين تهديداتي است كه در مقابل بچه هاي امروز قرار گرفته است پر واضح است وقتي كليسا نتواند در مقابل خواسته هاي معنوي جوانان الگوي مناسبي ارائه دهد ، آناني كه خود را گرگ مي خوانند هدايت گله هاي گوسفند را بعهده خواهند گرفت و كيست كه متوجه استخوانهاي شكسته كليسا نشده باشد رئيس بخش تحقيقات سري پليس ايالات متحده مي گويد : مي توانيد مرگ را در بيشتر كليسا ها لمس كنيد ، چيزي براي ادامه حيات وجود ندارد.

 -۲ شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست . به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك نيز ميگويند.

 -3شيطان پرستي آنگونه كه خود مي گويد حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي كه از موارد رايج اين آيين است ، توجيهي اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي گويد مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. پيامبرعزيزاسلام(ص) عبارتي دارد كه مي فرمايند: در آخر الزمان، دنباله روها از نابخردان پيروي مي كنند.

مذهب سازان عصر جديد بسيار زيرك هستند . آنان به اين حقيقت رسيده اند كه هميشه گروهي در دنيا وجود دارند كه از هيچ گونه استقلال فكري برخوردار نيستند و متاسفانه اين گروه كمتر به خردمندان تمايل دارند ، بلكه ميل بيشترشان به كساني است كه هوي و هوس را سر لوحه كار خود قرار داده اند . پروتكل هاي دانشوران يهود به صراحت به تربيت و آموزش افراد اشاره دارد ، مي گويد : تا زماني كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره هاي تربيتي ما دوباره تربيت نشوند ، نمي توانيم برنامه هايمان را در اين گونه جوامع مطابق با روشي كلي و يكسان پياده كنيم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز كنيم مي توانيم در كمتر از يك دهه منش و خلق و خوي سر سخت ترين افراد را تغيير داده و آنها را مانند افرادي كه از پيش مطيع ساخته ايم به زير سلطه خويش در آوريم.

 -4 به شيطان پرست تفهيم مي كنند كه دنياي شيطان پرستي زندگي در ميان لجن است و هيچ وقت نمي شود در لجن زندگي كرد و به لجن آلوده نشد و هيچ چاره اي براي پاك شدن نيست جر مردن و رهايي از اين دنيا

 - 5 به شيطان پرست مي فهمانند زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور نمي كند

 -6 شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم شيطان پرست عمر شب را بلند مي داند . او حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پندارد . آنان همه چيز را منفي مي خواهند ، اگر به باغ سيب بروند همه سيب ها را كال مي بينند و اگر به تئاتر بروند همه بازيگر ها را لال مي پندارند. به شيطان پرست مي گويند چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند، فكر نكن. نقش تو، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست.
آدم وقتي در دام ابليس هايي كه طراح و مديران اجرايي احكام شيطان پرستي اند قرار مي گيرد، به مثابه مواد خامي خواهد بود كه هر شكلي را اراده كنند، از او مي سازند.پروتكلهاي دانشوران صهيونيسم جهت دادن به فكر و انديشه مردم غير يهودي را به كمك سخن پردازي و تئوريهاي وسوسه انگيز ، كار متخصصان و مديران يهودي مي داند. آنان آنچنان به تبديل آدمها مي پردازند كه بسياري از افراد از اينكه موجود ديگري شده اند كه خودشان نيستند، خبر دار نمي شوند.حتي آناني كه فكر مي كنند مدير و طراح و برنامه ريز حداقل بخشي از شيطان پرستها هستند ، تنها عاملي ناچيز و بي مقدارند كه كوركورانه در خدمت ابليس بزرگ قرار گرفته اند.

 -7راهي كه براي شيطان پرست ترسيم مي كنند معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. اولا راه نيست ، كوره راه است. مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنند ما به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.

  -8احياء اخلاق مصيبت بار قوم لوط امروز از طريق گروههاي شيطان پرست و وابسطه به آن ترويج مي شود. پيشرفت هم جنس خواهي باور كردني نيست. حمايت مقامات ارشد كليساي انگليس ، پارلمان اتحاديه اروپايي ، انجمن اطلاعات جنسي و انجمن آموزش و پرورش ايالات متحده ... ننگ آور است.

امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده ي شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد. مدتي پيش روزنامه هاي آمريكا نوشتند جمعي شيطان پرست دستگير شدند كه نوجوانان و حتي كودكان را وحشيانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تكه تكه مي كرده اند. استفاده افراطي از مشروبات الكلي ، مواد مخدر ، قرص هاي روان گردان و انرژي زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعي ، خوردن و آشاميدن ادرار و مدفوع ... معجوني از بيماري هاي روحي ، رواني و جسمي بخصوص بيماري هاي عفوني و ايدز را براي شيطان پرست ها به ارمغان آورده است. ايدز شايع ترين بيماري نزد شيطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگي شش هزار نفري كه روزانه مبتلا به اين درد بي درمان مي شوند انتقال از طريق تماس جنسي است.

 -9 توصيه اي كه شيطان پرست ها ناگزير به انجام آنند. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد ، سمبل قدرت شيطان پرستي مي دانند. كه كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع مي كنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان شيطان پرست ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بي ريشه جاز كه از موسيقي Yidish يهوديان گرفته شده در همه زواياي ذهن جوان آمريكايي و ... رخنه كرده ، به طوري كه مايكل جكسون يهودي را از تمام مقدسين كليسا بر تر مي دانند. روزي گروه بيتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.

 -10دوست جوان من بداند:بنيانگذار فرقه شيطان پرستي يك يهودي از خاندان لوي به نام آنتوان لوي است و در كليساي شيطان آنتوان لوي ، مناسك جنسي جايگاه خاصي دارد. همان رقص ها و كار هاي جنسي كه به وسيله فرانكسيست ها ، به طور مخفي انجام مي شد ، امروز از طريق گروه هاي شيطان پرست مثل متاليكا در سطح عموم رواج داده مي شود.

صنعت سكس و بازرگاني تن كه در رديف سود آورترين تجارت هاي جهان است به همراه صنايع مشروب سازي، قاچاق مواد مخدر، قمار و صنعت سينما در انحصار يهود است.

شبكه وسيعي از كلوبهاي شبانه و فاحشه خانه ها توسط ويليام ساموئل رزنبرگ، مشهور به بيلي رز، كه از يهوديان مهاجر به آمريكا است، تاسيس شد.

غول صنايع مشروب سازي ، يهودي مهاجر ، ساموئل برنفمن است. كه امروزه دفتر مركزي كمپاني مشروبات الكلي برونفمن ها ، به نام سيگرام در نيويورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بيش از يك ميليارد دلار است.

سلطان دنياي پنهان شخصي است يهودي ، به نام روچيلد ، كه بزرگترين امپراطوري قمار را در ايالات متحده ايجاد كرد او در قاچاق مشروبات الكلي و مواد مخدر ، سرمايه گزاري عظيمي نمود.

اولين فيلم تاريخ سينما كه در آن حريم اخلاق شكسته شد، ماه آبي است نام دارد كه توسط يك يهودي به نام اتوپرمينگر بسال 1953 كارگرداني شد و براي اولين بار واژه هايي مانند، آبستن و باكره را بكاربرد.

سه سال بعد همين كارگردان يهودي فيلم مردي با دست هاي طلايي را عرضه كرد و يك تابوي اخلاقي ديگر را شكست. او براي اولين بار به نمايش اعتياد به هرويين پرداخت.
پرمينگر در فيلم بعدي اش كه در سال 1959 ساخته شد براي نخستين مرتبه، صحنه تجاوز جنسي را به نمايش درآورد.

انسانيت زدايي، هدف اصلي همه فيلم هاي اين كارگردان يهودي بوده است.
و اينك شيطان پرستي با اسطوره سازي و با ارائه مطالب گمراه كننده و پورنوگرافيك سعي در تحقير جوانان و برده داري نوين دارد.

-- در نگارش این سطور از سایت های فراوانی استفاده شده است . به ویژه از سایت آقای عبدالله شهبازی . علی خلیل اسماعیل (برادران)منبع: http://www.atm.parsiblog.com

  دوم:مشاهده شدن بوش پدر و پسر در تشريفات شيطان پرستان

قصر كيمبال چروكي در شهر سداليا در كلورادو، محل اجراي آيين شيطان پرستي كه جس لوي، فرزند موسس كليساي شيطان پرستان، آنتون لوي، آن را چنين توصيف مي كند:" زماني كه ده سالم بود پدر و مادرم مرا به آنجا بردند

قصر كيمبال و تشريفاتي كه در آن اجرا مي شد را به ياد مي آورم. انگار همين ديروز بود. يادم مي آيد شب را در يكي از اتاق خواب هاي آن كه بسيار برايم ترسناك بود مي گذرانديم. اتاق هميشه تاريك بود و بوي خاصي مي داد.

پدرم، آنتون لوي، بيشتر وقتش را در آنجا مي گذراند.هيچ وقت دوست نداشتم به آنجا بروم. من را مجبور مي كردند تشريفات مذهبي را كه بسيار از آن