تبليغاتX
صهیون پژوه

صهیون پژوه

بررسی عملکردها ومبانی اندیشه اومانیسم مادیگرای صهیونیستی-یهودی/آرشیوموضوعی رافراموش نکنید/

تبیین دقیق یک ابداع برای تحلیل جامع و دقیق بخشی از سینما:

سینمای استراتژیک

خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر

حدود 60 سال پیش به دانش نظامی می گفتند فن ژنرالی. واژه استراتژی اصولا به مسائل نظامی گفته می شود ولی اخیرا در هنر و فرهنگ هم از این واژه استفاده می شود. استراتژی یک واژه یونانی است و امروزه به علم بقا تعبیر می شود. هر کشوری آن را تبیین کند در راه بقای کشورش قدم برداشته است. وقتی دو نفر با هم دشمنی می کنند. نفر اول لیستی از ضعف های نفر دوم تهیه می کند  و بعد تهدیدات را بر مبنای نقاط ضعف اعمال می کند.

در داستانهای اساطیری یونان فردی به نام آشیل وجود دارد که نقطه ضعفش زرد پی بالای پاشنه اش بود که این زرد پی را هم اکنون آشیل می خوانند. جز این نقطه از هیچ نقطه از بدنش آسیب نبود و دشمنش پاریس از همین نقطه به او آسیب رساند. در شاهنامه ما هم آدمی هست به نام اسفندیار که در حین رویین تن شدن تمام بدنش را داخل آب رویین تنی کرد و برای نسوختن چشمش پلکش را بست و در نتیجه چشمش رویین تن نشد و از همین نقطه آسیب دید. رستم در مواجهه با اسفندیار تیر دو زبانه به چشم او پرتاب می کند چون نقطه ضعف دشمن را می دانست. یهودیان هم در اسطوره های خود فردی دارند به نام سامسون که قدرت مافوق اش در موهایش بود. وقتی با دلیله روبرو می شود و عاشق او می شود مشخص می شود که در صورت نداشتن مو سامسون هیچ قدرتی نخواهد داشت و پس بنا به درخواست عشقش که واقف به این قضیه بود موهایش را می تراشد  و از همین زاویه نیز آسیب می بیند.

در فرهنگ وایکینگ ها و اسکاندیناوی فردی هست به نام زیگفرید که با برگی چسبیده به کمرش معروف است. وی در حین رویین تن شدن روی زمین مایع رویین تنی غلت خورد و در نقطه ای برگی به کمرش چسبیده و در نتیجه مایع به آن قسمت نمی رسد و همین نقطه می شود نقطه ضعفش و از همین ناحیه خنجر می خورد  . اینها همه داستانهایی اند که به صورت نمادین به ما نشان می دهد که هر فردی نقطه ضعفی دارد و در مقیاس بزرگتر کشورها هم دارای نقایصی هستند که رقبا و دشمنان از آنها استفاده بهینه می کنند.

نقطه مشترکی که در همه قهرمانان اسطوره ای بالا دیده می شود این است که حرص و طمع دارند. ضعف اساسی بشر از ابتدا طمع و حسد و کبر بوده است . هر کشوری که به این ضعف ها رسید و طغیان کرد شکست سهمگینی خواهد خورد . آمریکا نیز به استکبار رسیده و از همین نقطه ضعف شکست خواهد خورد. ما سه نوع تهدید داریم که دشمنان مستکبر بر سر ما و امثال ما پیاده می کنند.

1 – تهدید سخت: جنگ و تهدیدات نظامی را می گویند.

2 – تهدید نیمه سخت: سیاسی اقتصادی است و گماشتن حکومت دست نشانده و وارد کردن مواد مخدر و ... و ضعیف کردن کشور ها از داخل

3-تهدید نرم:تصرف مغزهاوقلبهاست که به تسخیرمغزها خلاصه شده است:HEART’S & MIND’S BATTLE FIELD

راه تصرف قلب ایجاد عشق و نفرت است و راه تصرف مغز ایجاد شبهه و شک و یقین است که از دومی بیشتر استفاده می کنند. در سینمای استراتژیک تهدید نرم و راه تصرف مغز پیگیری می شود. قبل از سینما، ادبیات استراتژیک انگلستان این مقوله را دنبال می کرد.

داستان رابینسون کوروزوئه را تقریبا همه شنیده اید که از روی آن چندین فیلم هم ساخته شده است . داستان مردی است که در جزیره ای گیر می افتد و با آدم خواران آنجا رابطه برقرار می کند و بعد از آن از جزیره فرار می کند. ابتدا رابینسون را کافر می پندارند ولی به مرور این رابینسون است که آنها را تربیت می کند. این داستان زمانی نوشته شد که آفریقا و استرالیا و هندوستان و آمریکا دست انگلیس بود. محاسبه کنید این داستان چقدر در توجیه صاحبان اصلی سرزمین های اشغال شده مورد نیاز و مفید بوده است. معروفترین داستان استراتژیک سفرهای گالیور است. در این داستان هم دنیای اطراف یک سفید پوست لی لی پوتی و کوچک و کف دستی دیده می شود که نجات می یابند. در داستان اصلی صحنه ای هست که شاه لی لی پوت در حال سوختن است . گالیور وسیله ای برای خاموش کردن او نمی یابد پس بر روی شاه ادرار می کند. همسر شاه خطاب به گالیور می گوید که چرا این جسارت را کردی ؟ گالیور در جواب می گوید اگه این کار رو نمی کردم شاه می سوخت. پدر معنوی نئو کانسرواتیست ها یا نئو محافظه کاران لوی اشتراوس بود که ریشه این قشر را تربیت کرد. وی علاقه خاصی به داستان گالیور داشت. سال 1382 مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه زمان کلینتون در خطابی به جمهوری خواهان گفت:"چرا شما به دنیا نگاه لی لی پوتی و گالیوری دارید؟"

(قلعه حیوانات جرج اوروول هم جزو این نوع ادبیات است.)

تارزان قصه ادگار باروز است در 1912 خلق شد . 22 مجموعه کتاب به 56 زبان در 15 میلیون کپی انتشار یافت. نگاه نژاد پرستانه و توجیه برتری سفید پوستان در یان داستان دیده می شود.

فیلم پوکوهانتس انیمیشنی است که دختر و پسر سرخپوستی را در شمال آمریکا نشان می دهد  که قرار است با هم ازدواج کنند . ولی وقتی انگلیسی ها به این سرزمین می آیند پسر موبلوند چشم آبی دل دختر را می برد. زن اصولا نماد سرزمین است (مام میهن و نماد عقیده. عقیده نیز مونث است )

در اکثر فیلمهای استراتژیک در کنار یک مرد آمریکایی دختری غیر آمریکایی تسخیر می شود و با این کار گویی تسخیر سرزمین دختر را القا می کنند. سری فیلمهای جنگ عراق و ویتنام و ... همه نشان دهنده این مقوله هستند. رمبو یک دزد است. از جنگ ویتنام برگشته. او یک افسر نیروهای ویژه هوابرد است. انسانی ناراحت و ناراضی که جامعه آمریکا را به هم می زند. می خواهند آن سرکوب و ذلالت و تحقیر به وجود آمده را با دادن این قدرت و ابهت به سربازان جبران کنند که یک تنه ارتشی را حریف اند. در سری فیلمهای رمبو وی به ماموریت های مختلف فرستاده می شود تا غرور از دست رفته را بازگرداند.

در سری فیلمهای راکی هم رینگ بوکس محل رقابت های بین المللی بود که راکی از آمریکا همه را شکست می دهد و در راکی 3 هم که دولف لانگرن از روسیه رقیبش بود . راکی تمرین کرده در طبیعت با دولف لانگرن دوپینگ کرده و تمرین کرده با تکنولوژی در گیر می شود و راکی پیروز می شود.

مجموعه های دیگر سری فیلمهای دلتا فورس با بازی چاک نوریس بودند. نیروی دلتا فورس همان نیرویی است که در طبس زمین گیر شدند. چارلی بکویت فرمانده این عملیات بود. تا زمان مرگش غم شکست عجیب  این ماموریت رهایش نمی کرد. این فیلمها برای برقراری اعتبار دلتا فورس ساخته می شدند. چاک نوریس هم خودش افسر سابق نیروی هوایی امریکا بود. در جنگ با کره 1953 شرکت داشت. در این سرزمین ورزش تانگ سودو را از پیرمردی کره ای یاد گرفت و در آمریکا آن را بسط داد. وی زمان جمهوری خواهان و رونالد ریگان هنرپیشه بود. در این فیلمها نیز آمریکا هر وقت با کشوری مشکل داشت به آن می پرداخت و نیروهای شر فیلمش را تامین می کرد. در شماره 2 این سری فیلمها با باند موادمخدر پانامایی روبرو می شوند . آن سالها با پاناما مشکل داشتند و با این فیلم چهرهای کریه از پاناما نشان دادند تا گیر دادن به این کشور را توجیه کنند . چند ماه بعد پاناما واقعا اشغال شد.

کارتون هایی مثل خانواده دکتر ارنست و مهاجران و .. که در راستای مهاجرت انگلیسی ها به استرالیا ساخته شد در جهت نشان دادن چهره مهربانی از مهاجرین متمدن بودند . اینکه ساکنان اولیه استرالیا رئوف بودند و با صلح و آرامش در آنجا سکونت کرده اند. در حالی که در تاریخ ثبت است که پوست قوم تاسمانی را کندند و بعد استرالیا اشغال شد. ( از قدیم گفته اند تاریخ را قوم غالب می نویسند.)

البته سینمای استراتژیک تا حدودی می تواند پیشتاز باشد. بعدها به علت وجود نقطه ضعف های فراوان در پشتوانه ایدئولوژی اش به ضد خود تبدیل می شود. مثلا همین رمبوها زمانی دنیا را تسخیر کرد و ارتش و سرباز آمریکایی را به عرش برد ولی وقتی دنیا می بیند که همین ارتش پیشرفته تر از پس یک شیره ای لاغر مردنی به نام بن لادن بر نمی آید تمام دودمان آنها به باد می رود. در نتیجه موج نفرت روز به روز نسبت به سیاست های خصمانه آمریکا را فرا می گیرد.

آمریکا از سیستم گوبلز استفاده می کند. ژنرال گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر بود. یک استراتژی داشت. او می گفت:"دروغ بزرگ بگویید. دروغ هرچه بزرگتر باشد باور پذیر تر است." البته این محل تامل است. 

آمریکا، چهار چیز را دنبال می کند: ۱-دموکراسی۲- تحقق لیبرالیزم (که در ایران اشتباها آزادی تلفظ می شود) ۳-هیومن رایتز(که در ایران به غلط حقوق بشر ترجمه می شود) ۴-جامعه مدنی. سینمای استراتژیک تحقق این چهارعنصر را دنبال می کندو کار دیگر و مهمتر ترویج سبک زندگی آمریکایی است. AMERICAN LIFE STYLE   آمریکا این چند راه را دنبال می کند ولی می بینید که با قطر و عربستان و بحرین و کویت و امارات و اردن و مصر  و مغرب و مراکش و تونس که همگی دیکتاتورند دوست تر است. پس آمریکا دروغ می گوید. اگر آمریکا خواهان استقلال و آزادی کشور هاست باید سریع با اینان قطع رابطه کند . چرا نمی کند و دخالت می کند  ؟ آمریکا کاری ندارد که در این کشورها زن حق رای دارد یا نه. حقوق بشر رعایت می شود یا نه . ولی در ایران همکلام دختری است که خواهان رفتن به استادیوم است و از موضع فلان دانشجو که حرفی زده و خود نیز نمی داند چه گفته حمایت می کند  . اگر آمریکا به مردم عراق می گفت قصد داریم به کشورتان حمله کنیم و صدام را برداریم ولی از هر 27 نفرتان 1 نفر را خواهیم کشت آیا مردم عراق قبول می کردند؟

در زمینه مواد مخدر منابع را به سه دسته تقسیم کرده اند: تامین مواد مخدر برای دو میلیارد نفر از کلمبیا. دو میلیارد نفر از افغانستان و دو میلیارد نفر از لائوس و کامبوج. این سه منبع را برای سست کردن اراده جوانان نباید از دست دهند پس زیر زمینی با آنها هماهنگ هستند. این برنامه در پی منازعات کم شدت تعریف می شود که برایش برنامه ریزی های کلان کرده اند. هدف مدیریت بر مردمان جاهل و ضعیف است و بس. در حوزه سبک زندگی آمریکایی 22برابر تولیدات سالیانه هالیوود فیلم پورنو (سکسی شدید)  است. اف بی ای حامی این آثار است و معاونت اجتماعی این نهاد همه این آثار را می بیند و تایید می کند. آرم رعایت کپی رایت را می زنند و با رقبای غیر خود هم می جنگند. با این وجود خود را نجات دهنده بشر معرفی می کنند و از اخلاق گرایی دم می زنند. تبلیغ می کنند که آمریکا کشور فرصت هاست و بی قید و آزاد است و نوع زندگی متعالی در آن جریان دارد.

از این سو مردم دنیا را از اسلام رهایی بخش انسانها می ترسانند و واژه ISLAM FOBIA (اسلام هراسی) را تولید می کنند ولی وقتی به یهود می رسند از واژه ANTI SEMITISM ضد یهود گرایی صحبت می کنند. اسلام می شود ظالم و یهود می شود مظلوم. فیلم های مروج هولوکاست و مظلومیت نمایی یهودیان وصهیونیست ها در همین راستا ساخته می شود.

آمریکا را با همه ندانم کاری هایش مدینه فاضله معرفی کردند و لیبرالیزم را آخر دنیا و معنویت و همه چی جار زدند. می گویند همه به سوی لیبرالیزم باز می گردند و هرجاباشید به آن خواهید رسید. طبق نظریه مارکس که می گفت دین افیون توده هاست اعتقاد دارند که دین اراده را از جامعه می گیرد. اتوپیا را منتفی کرده اند و همه را به لیبرالیزم محدود کرده اند. می گویند حقیقتی وجود ندارد. تلاش نکنید که به آن برسید. اگر هم برسید مطلق گرا و انحصار گرا خواهید شد. پس می شوید فاشیست.

در فریاد مورچگان مخملباف چنین دیالوگی آمده است که می گوید: من با هرکس که به حقیقت رسیده مشکل دارم. چون کسی که به حقیقت می رسد فاشیست می شود.

جامعه آرمانی را به راحتی با جامعه هیتلری که برگرفته از افکار هگل و نیچه بود مقایسه می کنند. در حالی که نمی بینند این آمریکاست که خودش انحصار گر و فاشیست و متوهم شده است. به این دلیل آمریکا پیشروی ندارد و درجا می زند و به پوچی رسیده است. دائما هم اسلام و ایران را مزاحم معرفی می کنند و به بن بست رسدن خود را این چنین توجیه می کنند.

انسان ابتدا خدا گرا بود (تئوئیسم) و بعد انسان گرا شد (اومانیسم) ولی چون مصداق انسان گرایی 6 میلیارد انسان بود و باید به این 6 میلیارد انسان احترام گذاشته می شد این مرحله را نیز گذر کردند و به خود گرایی ( اگوییسم ) رسیدند و حالا از این مرحله نیز گذر کرده و به شیطان گرایی (سیطانیسم) و استکبار رسیده اند. همین شیطان گرایی را لعاب دینی می دهند و می شود کابالیسم یا عرفان یهودی

تمام موعود گرایی شان این است که بگویند دنبال هیچ منجی نباشید. نابودی و پوچی که در فیلمها از ان دم می زنند  نتیجه احساس نابودی و پوچی خودشان است که به آخرالزمان نسبت می دهند. خودشان به آخر الزمان حکمرانی خود رسیده اند و در حال گرفتن ختم آن هستند.

***تلخیص از دوست بزرگوارم حمید در وبلاگ سینمای ایران و جهان با حمید خان با عنوان: مقدمه ای بر سینمای استراتژیک(منجی سلطه گر 1+12) 

***پیشنهادمی کنم متن کامل رادر ۲۷صفحه بخوانید: فایل پی.دی.اف را از این آدرس میتوان ذخیره کرد: http://andishkadeh.ir/documents/download.aspx?id=2083&fn=sc.pdf و http://www.andishkadeh.ir/news/content/?n=17 

***درباره سینمای استراتژیک، سایت راسخون نیز مقالات متعددی را گردآوری کرده است که در این آدرس ها ببینید: http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-1.aspx  و  http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-2.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-3.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-4.aspx 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 20:22  توسط سینا  | 

جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟

رضا داوري اردکاني - استاد فلسفه دانشگاه تهران - رييس فرهنگستان علوم

با هيچ نيرويي نمي توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد. اما براي اثبات تعلق ذاتي فوتبال به جهان تجدد بايد در باره شأن و نقش و جايگاه و اثر فوتبال در اين عالم تأمل کرد. فوتبال نه فقط در بازار سرمايه نفوذ کرده بلکه در خانه و زندگي و در زبان و درک مردمان وارد شده و با آن درآميخته است تا جايي که مي توان گفت در جهان ما از  ميان شئون تجدد کمتر چيزي به اندازه فوتبال در سراسر جهان فراگير شده و به پستوي زندگي مردمان راه يافته است.

در عالم کنوني هر چند که سياست و اقتصاد و علم و ادب شئون ظاهراً جدا و مستقل از يکديگرند، همه در حقيقت در زمره مظاهر تجددند. هيچکس علم يا سياست و ادبيات جديد را عين تجدد نميداند و اگر اينها را متجدد بخوانند، مي پندارند که تجدد بر آنها عارض شده است نه اينکه در جوهر خود متجدد باشند. براي هيچکس آسان نيست که سياست و علم و حتي اقتصاد را چنان درک کند که تجدد در ذات آن مأخود و ملحوظ باشد معمولاً مي پذيرند که علم و سياست متجدد شده است. اما اين نکته به آساني درک نميشود که علم و سياست جديد، صورت متجدد شده علم و سياست قديم نيست بلکه علم و سياستي از سنخ و نوع ديگر است. اينها در زمان تجدد يا درست بگوييم با زمان جديد به وجود آمده و با بسط آن قوام يافته اند تا آنجا که متجدد بودن، ضامن پيوستگي و اتصال سياست و اقتصاد و علم و ادب جديد به يکديگر است. اينها از بيرون و طبق يک برنامه با هم هماهنگ نشده اند، بلکه از يک سرچشمه آب مي خورند و اصول مشترکي آنها را راه مي برد. اگر در جايي اين تعادل وجود ندارد بايد وجه بي تعادلي را يافت. اين بي تعادلي در جهان توسعه نيافته و در حال توسعه که تجدد را اقتباس کرده است و مي کند، يک امر قهري و طبيعي است. زيرا در جهان توسعه نيافته تجدد را به عنوان عرض و امر عرضي اقتباس مي کنند و اجزاء آن را کنار هم مي گذارند. در پايان تاريخ تجدد هم بعيد نيست که در جهان توسعه يافته بحرانهائي ظهور کند و پيوندها سست شود و تعاضد و هماهنگي ميان شئون سستي گيرد و اين سستي در درک و فهم نيز اثر بگذارد. در اين وضع چه بسا قدرت سياست نيز وسوسه مي شود که دامنه قهر و غلبه خود را توسعه دهد و نظم جامعه و فرهنگ را دستکاري کند. در اين مرحله اصول از ياد ميرود يا مورد چون و چرا قرار مي گيرد. معهذا اکنون در اروپاي غربي و آمريکاي شمالي و در همه جهان توسعه يافته علم و سياست و اقتصاد و فرهنگ هنوز همبستگي آشکار دارند.... متن کامل این مقاله را در ادامه بخوانید:

منبع: جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟رضاداوري اردکاني-استادفلسفه دانشگاه تهران-رييس فرهنگستان علوم،مجله اطلاعات حکمت و معرفت، شماره مرداد1388ویژه نامه فلسفه فوتبال،در آدرس: http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/view.asp?newsid=710


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 5:44  توسط سینا  | 

در اعترافات متهمان ژنجمین جلسه دادگاه رسیدگی به کودتای مخملی مطرح شد:
مهدی هاشمی رفسنجانی، نظام را نشانه گرفته بود/از اراذل و اوباش حمایت می کردیم!

پنجمین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان به کودتای مخملی صبح امروز در حالی در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد که همچون جلسات قبل، اتهامات گسترده ای علیه مهدی هاشمی و نقش وی در جریان آشوبهای بعد از انتخابات مطرح شد به گونه ای که یکی از متهمان در بخشی از اعترافات خود تصریح کرد که هدف مهدی هاشمی تنها تخریب دولت احمدی نژاد نبود بلکه وی نظام را نشانه گرفته بود.

به گزارش رجانیوز، پنجمین جلسه دادگاه متهمان به کودتای مخملی صبح امروز در شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد که پس از قرائت متن کیفرخواست توسط احمد علی اکبری نماینده دادستان تهران، متهان به دفاع از خود پرداختند که متن این دفاعیات به شرح زیر است:

**مهدی هاشمی رفسنجانی بخاطر اختلافش با احمدی نژاد جمهوریت را راه اندازی کرد!

( م.ر.ن ) فرزندحسن عضو شوراي مركزي سايت جمهوريت كه درشعبه15دادگاه انقلاب به اتهام اقدام عليه امنيت كشور وازطريق حضور در اغتشاشات بعد از انتخابات رياست‌جمهوري دهم و فعاليت تبليغي عليه نظام و تشويش اذهان عمومي از طريق نشر اكاذيب و توهين به مسئولان جمهوري اسلامي محاكمه شد، در دفاع از خود گفت كه سايت جمهوريت متعلق به مهدي هاشمي و توسط حمزه كرمي اداره مي‌شد و از سايت‌هاي حامي ميرحسين موسوي بود.وي افزود:... بقیه را در ادامه همین مطلب  و در اینجابخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 15:41  توسط سینا  | 

چرا اکنون و نقد سریال روزگار قریب! نکته مهمی که پیش از مطالعه این نقد باید بدانید: این نقد و بررسی منصفانه از سریال «روزگار قریب» - که هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت آن را بیان کرده است- چندین ماه پیش برای چاپ در نشریه ای متعلق به یکی از مراکز پژوهشی و نظارتی صدا و سیما توسط سه تن از محققین آن مرکز نوشته شد. گرچه ساختار منسجم مقاله و نکات فنی نقد نویسی، قابل توجه است ولی به دلیل نقدهای جدی و قابل تاملی که این مقاله به سریال «روزگار قریب» وارد کرده است -که بی شک موجد نقدهایی جدی به عملکرد شبکه سوم و تهیه کنندگان این سریال خواهد شد- متاسفانه این مقاله هرگز دیده نشد و در نشریات سازمان صدا وسیما به چاپ نرسید، چرا که متاسفانه به گفته معاون پژوهش همان مرکز پژوهشی ... دستور داده اند که چنین نقدهایی در نشریات سازمان چاپ نشود!!

گر چه ابتدا تعجب کردیم ولی پس از چند ماه که قطعا این مقاله را در هیچ نشریه ای در آن مرکز پژوهشی چاپ نکردند، بهتر دیدیم که اکنون این مقاله را در سایت ها و وبلاگ های دوستان منتشر کنیم تا هشداری جدی به روند غربزدگی و خودباختگی برخی برنامه سازان و تهیه کنندگان و کارگردانان صدا وسیما داشته باشیم. امید که وظیفه خود را به انجام رسانده باشیم و بتوانیم در مسیر پالایش صدا وسیمای جمهوری اسلامی از افکار غربگرایانه داشته باشیم و تاریخ سازی های جهت دار را نقد کرده باشیم تا در برنامه سازی های آینده سازمان صدا وسیما ان شاء الله دیگر شاهد چنین سریال ها و فیلم هایی نباشیم. امید که از این پس، بیش از گذشته سرمایه های مالی و انسانی سازمان به سمت الگوی تمدنی اسلامی و قرائت های صحیح تر از تاریخ معاصر هدایت شود و با حفظ تسلسل حافظه تاریخی ملت مسلمان ایران به سمت آینده باشکوه تمدن اسلامی حرکت کنیم.

بسم الله الرحمن الرحيم

بررسي سريال روزگار قريب

مقدمه: گستره تاثيرگذاري تلويزيون، از ساير رسانه ها بيشتر است، به نحوي که به راحتي مي­تواند مخاطبان ميليوني ويا صدها هزار نفري را در يک برنامه جذاب، پوشش دهد. دسترسي راحت و ارزان مخاطبان به اين رسانه، مسئوليت آن را دوچندان مي کند، خصوصا که به دليل انتساب به نظام جهموري اسلامي، اطمينان مخاطبان نيز، پشتوانه اين رسانه فراگير مي باشد. يکي از بديهي­ترين تاثيرات برنامه­هاي تلويزيوني، آموزش غير مستقيم و الگوگيري مخاطبان از آنهاست، سخن رهبر فقيد انقلاب، مبني بر اينکه تلويزيون بايد چونان دانشگاهي براي عموم مردم باشد، در همين راستا قابل تحليل است. در قانون اساسي کشور نيز، يکي از وظايف تلويزيون، بالا بردن آگاهي مردم و آموزش مورد نياز مردم بيان شده­است. در عصر حاکميت غول­هاي رسانه­اي بين­المللي بر اذهان بشر، بي­شک، يکي از ضرورت­هاي برنامه­سازي تلويزيوني، کار تاريخي در راستاي انديشه پربار اسلامي مي­باشد، تا مخاطبان در برابر تاريخ­سازان رسانه­اي وابسته به استعمارگران و ثروت­سالاران جهاني، واکسينه شوند.

علاوه بر اينکه وقتي برنامه اي تلويزيوني مربوط به تاريخ واقعي کشور باشد، حساسيتش مضاعف مي شود؛ چرا که به دليل ذاتِ ديداري-شنيداري تلويزيون و دسترسي سهل به اين رسانه، باور پذيري مخاطب از تاريخِ نقل شده توسط تلويزيون، دوچندان مي باشد. در فيلم هايي که شباهت هايي به مستند دارند، يا صحنه هاي واقعي و مستند با هم استفاده مي شوند و بازي روان و موسيقي مناسبي کار مي شود، اين واقع نمايي و باورپذيري بيشتر مي­شود و کارگردان مسئوليت سنگين­تري دارد که حقيقت را به بيان دقيق­تر ومستندتري نقل کند و از تاويل و تحريف تاريخ جلوگيري کند. امروز، اين رسانه­ها هستند که آنگونه که خود مي­پندارند، تاريخ را مي­سازند و روايت­ خود از ايام پيشين را به مخاطب القا مي­کنند و اين علاوه بر آن است که ذات فيلم وسينما، مستلزم تحميل اراده و نوع نگاه کارگردان به مخاطب است؛  لذاست که مسئولين تلويزيون با انتخاب بهتر خود براي عوامل تهيه و توليد فيلم­هاي تاريخي، به فهم بهتر و حقيقي­تر تاريخ توسط مخاطب، ياري مي­رسانند.متن کامل این نقد را در ادامه بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 2:35  توسط سینا  | 

نقش فيس بوك و توييتر در جنگ رواني(سایبرنتیک) عليه ايران

شبكه‌هاي خبري مانند سي‌ان‌ان با اجراي سياست "اسب تروا "، مطالب جعلي خود را در پوشش افراد حقيقي بر روي سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي از جمله توييتر منتشر و به ارتباط‌گيري با مخاطبان قبلي اقدام مي‌كنند. به گزارش فارس، در هفته‌هاي منتهي به انتخابات و جريان‌هاي بعدي، ايران شاهد هجمه تبليغي و جنگ رواني بود كه توسط سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي مانند فيس بوك و تويتر صورت گرفت.

اين در حالي است كه عقبه طراحي كننده اين اقدامات كه در حوزه جنگ رواني سايبرنتيك قرار دارد، همچنان در حال پيگيري اهداف از پيش تعيين شده خود است. سايت هاي ارتباطات اجتماعي در ظاهر به منظور ايجاد فضايي براي حضور الكترونيكي افراد در جامعه چند صدايي غربي و بيان ديدگاه‌ها، پيدا كردن دوست، ارتباط با دوستان و فرستادن پيام‌هاي گروهي عمل مي كنند اما در باطن اغلب اين وبگاه‌ها در خدمت بنگاه هاي خبري و اطلاعاتي قرار داشته و با جمع آوري اطلاعات شخصي از افراد اقدام به پرونده سازي و بعضاً عضوگيري براي سازمان‌هاي جاسوسي و تروريستي غربي مي‌نمايند. هرچند عضويت در اين سايت‌ها مجاني است ولي هيچ چيزي واقعاً مجاني نيست و در ازاي استفاده مجاني از سرويس‌هاي الكترونيكي اين وبگاه‌ها، افراد بخش عمده اسرار زندگي خود را به راحتي در اختيار آنها قرار مي دهند. كاركرد ديگر اين وبگاه‌ها، خبر رساني از نوع شايعه است.

از آنجا كه خبر رساني از نوع شايعه و غوغا سالارانه اگر ابتدا از يك بنگاه خبري بزرگ صورت بگيرد، پس از معلوم شدن عدم صحت سبب تخريب شديد وجهه آن خبرگزاري مي شود، استفاده از شخصيت‌هاي حقيقي ساختگي بر روي اينگونه سايت‌ها تا حدود زيادي از هزينه شايعه پراكني براي بنگاه‌هاي پروپاگاندا مي كاهد. همچنين بسياري از شبكه‌هاي خبري همچون بي‌بي‌سي، سي‌ان‌ان، فاكس نيوز و العربيه با اجراي سياست "اسب تروا " و دوباره بسته بندي كردن ( Repackaging ) مطالب جعلي‌شان در پوشش افراد حقيقي بر روي سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي اقدام به ارتباط گيري با مخاطبان قبلي خود مي كنند.

در هفته هاي اخير، به خصوص هفته بعد از انتخابات رياست جمهوري، سايت فيس بوك نقش اساسي در آموزش حملات مخرب به خصوص حملات اينترنتي داس ( DOS - Denial Of Service ) به سايت‌هاي ايراني به خصوص سايت‌هاي مخالف آمريكا را داشت. در همين زمان بنگاه‌هاي دروغ پراكني غربي به طور دائم اين ادعا را مطرح مي‌كردند كه دولت ايران اقدام به كند كردن و قطع اينترنت در داخل كشور نموده و اينگونه وانمود مي‌كردند كه حكومت جمهوري اسلامي در سدد ايجاد اختناق است. همچنين صفحات زيادي به اعلاميه‌هاي عناصر گروهك‌هاي اوپوزيسيون اختصاص يافته و تلاش شده بود كه مردگان سياسي را هر گونه كه هست زنده كرده و به ايشان شخصيت ببخشند.اين عمل سايت فيس بوك با سوت و كف كشورهاي غربي همراه بود، اين حركت ها در حالي است كه چند ماه قبل در جريان حملات ناجوانمردانه رژيم اشغالگر قدس به مردم مظلوم غزه همين سايت اقدام به خاموش كردن معدود صداهايي نمود كه تلاش در خبر رساني در مورد مظلوميت مردم فلسطين مي‌نمودند.

*توييتر در كنار فيس بوك

سايت ديگري كه در كنار فيس بوك در خدمت امپراطوري خبري دشمن فعاليت جدي را دنبال مي‌نمايد تويتر است. عملكرد تويتر به صورت يك وبلاگ خلاصه و شبيه به پيامك‌هاي اس‌ام‌اس بوده و در طول هفته‌هاي اخير به صورت جدي در اختيار سازمان‌هاي خارجي براي تهييج و هماهنگي با اعضا و هوادارانشان در داخل كشور براي تجمع و اغتشاش قرار گرفت. بدين ترتيب تويتر نقش بي‌سيم و شبكه ارتباطي نيروهاي اپوزيسيون را بازي مي‌كند بطوريكه در كنار حركت‌ اين سايت‌ها شاهد فشار دستگاه حكومتي آمريكا بر تويتر بوديم كه حتي تعميرات ماهيانه خود را انجام ندهد تا اينكه ارتباط آشوبگران لحظه‌اي قطع نشود.

اين علميات با همكاري و سرمايه گذاري كشورهاي غربي همراه بوده و با ايجاد و ارسال نرم افزارهاي فيلترشكن مانند Psiphon كه محصول دانشگاه تورانتو كانادا است، ديش‌هاي ارسال و دريافت ماهواره‌اي، دوربين‌هاي قلمي و مواردي ديگر حمايت شد. براي آگاهي بيشتر از نحوه عمل و دلايل پشت صحنه اين ماجرا لازم است اندكي به قبل بازگرديم و نگاهي به گردانندگان اين سايت‌ها، ارتباط ايشان با كابينه اوباما و سابقه خدماتشان به تشكيلات حاكم بر غرب بياندازيم.

*سايت فيس بوك و گردانندگان آن (یهودی دزدی که ادعای ایجاد این شبکه را دارد!)

مارك زوكربرگ ( Mark Zuckerberg )، متولد 1984 ميلادي در شهر نيويورك آمريكا مؤسس و گرداننده رسمي شركت فيس بوك است. بنا بر سايت ويكي پديا، اين يهودي‌زاده كه به گفته خود ملحد ( Atheist ) مي باشد، نسخه نرم‌افزاري فيس بوك را درسال 2004 ميلادي، در زمان تحصيل در دانشگاه هاروارد به نام خود ثبت نمود اما اين سايت در پايين توضيح مي‌دهد كه سه همكلاسي زوكربرگ از او شكايت كردند كه اودر واقع نرم‌افزار( ConnectU ) را از آنها ربوده و در نهايت پس ازسه سال تلاش در سال 2008 ميلادي با قرار دادگاه زوكربرگ مجبور به پرداخت غرامتي معادل 65 ميليون دلار به آنها شد.

فيس بوك در طول عمر نه چندان بلند خود شاهد چندين رسوايي بزرگ بوده كه شامل جريانات مربوط به مزاحمت‌هاي الكترونيكي ناشي از سرويس خوراك خبري ( News Feed ) در سال 2006 ميلادي و حفره‌هاي امنيتي ناشي از نرم‌افزار برج مراقبت فيس بوك ( Facebook Beacon ) در سال 2007 مي باشد.
در كنار اين رسوايي ها، معرفي سكوي فيس بوك ( Facebook Platform ) در سال 2007 ميلادي به عنوان پايه‌اي براي ساخت نرم‌افزارهاي جانبي سبب جذب تعداد زيادي برنامه نويس شد وتا به امروز بيش از چهارصد هزار برنامه نويس در دنيا حداقل يكبار براي سكوي فيس بوك اقدام به توليد برنامه جانبي نموده اند.

هر چند اينگونه به نظر مي‌رسد كه اين موفقيت بي ارتباط با كمك 240 ميليون دلاري مايكروسافت در سال 2007 به ازاي دريافت سهم ناچيز 1.6 درصد از سهام شركت فيس بوك نباشد. مايكروسافت همچنين متعهد شد كه به فروش تبليغات براي فيس بوك دست بزند.  فيس بوك از سال 2007 به بعد شاهد تغييرات جدي شد و در سال 2008 به همراه سي‌ان‌ان و تويتر به عنوان بنگاه سخن پراكني نقش عمده‌اي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا بازي كرد.
گزارش‌هاي نيويورك تايمز، ام‌اس ان‌بي‌سي، استارتريبون و بسياري از بنگاه‌هاي اطلاع رساني غربي حاكي از استفاده جدي اوباما و همراهانش از اين سايت‌هاي اينترنتي براي جذب و هدايت آراء مردم آمريكا بود و به طور جدي از طريق بانك اطلاعاتي تويتر براي ارتباط گيري با افراد بهره برداري شد.

*سايت توييتر و گردانندگان آن (به اسامی دقت کنید...!)

جك دورسي ( Jack Dorsey )، اسحاق استون (Isaac Stone) و اون ويليامز (Evan Williams) در سال 2006 ميلادي اقدام به راه اندازي شبكه تويتر نمودند.اين سرويس با سه هدف اصلي شروع به كاركرد:
1-ايجاد روش ارزان تر و آسان تري براي فرستادن پيامك به تعداد زيادي از افراد به منظور استفاده در تبليغات، ارتباطات اجتماعي و در كنار آن تشويق به استفاده بيشتر از سرويس پيامك و در نتيجه درآمدزايي براي شركت‌هاي ارتباطات.
2- استفاده از فرهنگ دنبال كردن ديوانه وار افراد معروف (Celebrity Obession) كه در كشورهاي غربي به صورت هدفمند تبليغ مي‌شود به منظور جلب توجه تبليغات چي‌هاي هاليودي.

3 - در راستاي فرهنگ عريانگري غربي كه در چند سال اخير موج جديد آن در ساختمان سازي هاي با پنجره‌هاي بلند و بدون پرده و مدهاي لباس جديد غربي روز به روز افزون مي‌شود، به منظور عادت دادن مردم به اينكه كارهاي خود را لحظه به لحظه گزارش داده و چيزهايي كه توسط ساير سايت‌هاي ارتباطات اجتماعي غير قابل اكتشاف بود بدين وسيله از مردم استخراج نموده و در اختيار سازمان‌هاي اطلاعاتي غربي قرار دهند.اين مطلب را تا حدودي خود دورسي در يك وِب كَست در30 سپتامبر 2007 در سايت يوتيوب اعتراف نمود و اذعان داشت: " برتري سايت ما بر ديگر سايت‌هاي ارتباط اجتماعي در اين است كه مردم تشويق مي‌شوند كارهاي معمولي خود را به هم اطلاع دهند، كاري كه به دليل ساختار ساير سايت‌ها، صورت نمي‌گيرد. به اين ترتيب شما مي‌توانيد لحظه به لحظه از يكديگر مطلع باشيد. "

در سال 2008 ميلادي تويتر به عنوان يك بخش مهم از تبليغات انتخاباتي اوباما در كنار سي‌ان‌ان و فيس بوك قرار گرفت و نقش اساسي در استفاده از رأي خاموش در به قدرت رساندن اوباما داشت.  در ژانويه سال 2009 ميلادي تويتر به عنوان سريع ترين روش اطلاع رساني عرض اندام نمود و در حادثه سرنگوني يك فروند هواپيماي US Airways در رود هادسون نيويورك سرويس تويتر به عنوان منبع اصلي اطلاع رساني توسط رسانه‌هاي آمريكايي مورد استفاده قرار گرفت. منبع: رجانیوز،اواسط مرداد88

اما خود آمریکایی ها حواسشان جمع است، این خبر را بخوانید:

 آمريكا: استفاده از فيس‌بوك و توييتر ممنوع است!؟

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آمريكايي "آسوشيتدپرس "، نظاميان نيروي دريايي آمريكا كه در حال فعاليت در خارج از اين كشور هستند با استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي نظير "فيس بوك " و "تويتر " با خانواده و دوستان خود ارتباط برقرار مي‌كنند اما طي دستور جديدي كه صادر شده استفاده از سايت‌هاي شبكه اجتماعي نظير فيس‌بوك و تويتر ممنوع اعلام شده است.

 

اين دستور جديد اعلام كرده كه طبيعت شبكه‌هاي اجتماعي باعث ايجاد حملات وسيع و سو‌ء استفاده‌هايي مي‌شود كه اطلاعات را براي دشمنان آشكار مي‌سازد و مسيري ساده براي خروج اطلاعات ايجاد مي‌كند. بر اساس اين دستور نظاميان نيروي دريايي آمريكا تنها مجاز به متصل شدن به شبكه مركزي نيروي دريايي آمريكا هستند.

تصميم اخير آمريكا در ممنوعيت استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي انتقادهايي را نيز در پي داشته است. "اندي سرنوويتز " يكي از اساتيد مدرسه روزنامه‌نگاري "مديل " آمريكا طي گزارشي در پايگاه خبري آمريكايي "هافينگتون پست "نوشت: ممنوعيت استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي باعث آسيب رساندن به روحيه نظاميان آمريكايي مي‌شود.
روزنامه آمريكايي "كريستين ساينس مانيتور " نيز در گزارشي درباره اين قانون جديد نوشت: اين قانون زياد كاربردي نخواهد داشت چون هر كسي با 99 دلار مي‌تواند "آي‌فون "[iPhone] داشته باشد و به اين ترتيب مي‌تواند به اينترنت دسترسي پيدا كند.
اين روزنامه آمريكايي در ادامه گزارش خود اضافه كرد: شبكه‌هاي اجتماعي ريسك امنيتي جديدي محسوب نمي‌شوند.كسي كه قصد داشته باشد اطلاعات حساس را از طريق شبكه‌هاي اجتماعي منتشر كند مي‌تواند اين اقدام را از طريق تلفن يا ايميل انجام دهد. وزارت خارجه آمريكا با عنوان ديپلماسي عمومي فعاليت گسترده‌اي براي ترويج استفاده از وب‌سايت‌هاي اجتماعي نظير توييتر و فيس‌بوك در كشورهاي مخالف آمريكا آغاز كرده است.
منبع: رسانه از فارس18/5/88

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 9:59  توسط سینا  | 

کیفرخواست متهمان حوادث اخیر،قسمت اول و دوم:

 اجرای 100 مورد از 198 توصیه "جین شارپ" در راستای کودتای مخملی

دادگاه اولین گروه از عوامل میدانی آشوبها صبح شنبه (دهم مرداد ماه جاری) در سالن اجتماعات اداره کل دادگستری تهران (مجتمع امام خمینی"ره") آغاز شد. متن کیفر خواست موهبتی معاون دادستان عمومی و انقلاب تهران به نمایندگی از مدعی‌العموم به شرح ذیل است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم
متن ادعانامه دادستانی تهران علیه متهمین پروژه شکست خورده کودتای مخملی
وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّکْرٌ فِی آیاتِنَا قُلِ اللّهُ أَسْرَعُ مَکْرًا إِنَّ رُسُلَنَا یکْتُبُونَ مَا تَمْکُرُونَ(یونس 21)
(ما هرگاه بر آدمی بعد از آنکه او را رنج و زیانی رسید، رحمت می فرستیم، در این صورت برای محو آیات و رسولان حق مکر و سیاست به کار برند. بگو مکر و سیاست الهی کامل تر و سریع تر است که رسولان ما مکرهای شما را خواهند نوشت.)

ریاست محترم دادگاه انقلاب اسلامی تهران
سلام علیکم
همچنانکه استحضار دارید، رهبر حکیم و فرزانه انقلاب با درایت امام گونه خود فرمودند ملت آگاه ایران اسلامی با حضور کم نظیر خود در پای صندوق‌های رای در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری حماسه‌ای خیره کننده وبی همتا آفریدند که در آن رشد سیاسی وچهره مصمّم انقلابی وتوان وظرفیت مدنی ملت ایران در نمایی زیبا وپرشکوه در برابر چشم جهانیان به نمایش درآمد.
مقام معظم رهبری (دام عزه العالی)، در تبیین اهمیت نقش آفرینی مردم بیدار کشورمان در ادامه پیام مهم خود تصریح فرمودند: "اقتدار وعزتی که مردم عزیز با آرامش ومتانت وکمال خود، در تاریخ کشور به ثبت رساندند واراده‌ خلل ناپذیری که در میان آتشبار جنگ روانی دشمنان با حضور در این عرصه تعیین کننده نشان دادند، از چنان اهمیتی برخوردار است که با هیچ بیان معمول و متعارفی نمی توان آن را توصیف کرد. تنها می توان گفت که ملت ایران توانسته است همچنان موجبات رحمت الهی را در خود حفظ کند ودست قدرت خداوند را در حمایت از پیشرفت وتعالی کشور بالای سر خود نگاه دارد. "
هر انسان منصفی به راحتی می تواند دستاوردهای بزرگ این حماسه سترگ را در عرصه های گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی واقتصادی در سطح داخلی وبین المللی مشاهده نماید.
اولاً این انتخابات به نمایش غرور انگیز مردمسالاری حقیقی تبدیل شد وبرای جهانیان این پیام را در بر داشت که جمهوری اسلامی ایران یکی از امن ترین و با ثبات ترین کشورهای جهان برای سرمایه گذاری وپیشبرد طرح های اقتصادی است.
ثانیاً؛ در عرصه روابط بین الملل این پشتوانه عظیم ملی قدرت چانه زنی واستیفای حقوق حقه مردم ولایتمدار ایران اسلامی را در سطح عالی افزایش داده وموفّقیت کشورمان را در منطقه و جهان ارتقاء بخشید بگونه ای که زبان مدعیان دروغین آزادی ، دمکراسی وحقوق بشر را کوتاه نمود. بنابر این دولتمردان ومتولیان دیپلماسی ایران در جهان می توانند بعد از این در معادلات منطقه ای و جهانی و تعاملات فیمابین با کشورهای جهان با قاطعیتی افزون و مبتنی بر حکمت، عزت و مصلحت بهتر از هرزمان ایفای نقش نمایند.
ثالثاً؛ تأثیرعمیق این حضور آگاهانه در نوع نگاه مردم جهان بویژه نخبگان به فرهنگ غنی مردم ایران وشعور سیاسی آنها که برخاسته از باورهای اسلامی وانقلابی است، بیش‌ازپیش افکار عمومی ملتهّا را متوجه کار آمدی الگوی مردمسالاری دینی نمود.
رابعأ ؛ از آنجائی که پشتوانه مردمی از مهمترین مؤلفه های امنیت ملی نظام مقدس جمهوری اسلامی به حساب می‌آید ، بی شک مشارکت 85 درصدی مردم نقش بی بدیلی در تثبیت پایه های امنیت ملی داشته و دولت بر آمده از این اکثرّیت پرشور وشعور در عرصه داخلی، منطقه ای وجهانی ، مقتدرتر از گذشته ظاهر شده و این اقتدار به مثابه سرمایه عظیم ملی در حل مشکلات داخلی و خارجی و ارتقا و پیشرفت روز افزون کشور اسلامی عزیزمان تجلی خواهد یافت.
اما همانگونه که رهبر معظم انقلاب در پیام خود به مردم مخصوصاً جوانان هشدار داده بودند که مراقب و هشیار باشند چرا که ممکن است " دشمنان بخواهند با گونه هایی از تحریکات بدخواهانه، شیرینی این رویداد را از کام ملت بزدایند " دشمن سرخورده ومأیوس فوراً دست به کار شد وبا بسیج عوامل تبلیغی، سیاسی و میدانی خود زنجیره‌ای از اغتشاشات و آشوبها را در تهران به وجود آورد که در اثر آن هموطنان عزیز خسارات جانی ، مالی و روانی عدیده ای را متحمّل شدند. طبق مستندات به دست آمده و اعترافات مستدل متهمین، وقوع این حوادث کاملاً از پیش طراحی شده و طبق جدول زمانبندی و مراحل کودتای مخملی پیش رفته است، به گونه ای که بیش از 100 مورد از 198 مورد دستورالعملهای "جین شارپ " برای کودتای مخملی اجرا گردیده است.

ریاست محترم دادگاه
با توجه به اینکه سلسله حوادث اخیر به درستی در چارچوب تئوری های کودتای مخملی ارزیابی می گردد ، از محضر عالی اجازه می خواهد بسیار مختصر در مورد این شیوه پیچیده و نوین براندازی نکاتی به استحضار برساند. اماّ پیش از آن به فرازی از فرمایشات مقام معظم رهبری در خطبه‌های نمازجمعه تاریخی 29 خرداد اشاره می گردد، که مؤید این مدعی است.
معظّم له چنین می فرماید: " ... در داخل کشور هم عوامل این عناصر خارجی به کار افتادند و خط تخریب خیابانی شروع شد، خط تخریب، خط آتش سوزی، اموال عمومی را آتش بزنند ، حریم کسب وکار مردم را نا‌امن کنند ، شیشه‌های دکّان مردم را بشکنند ، اموال بعضی از مغازه‌ها را غارت ببرند ، امنیت مردم را از جانشان و مالشان سلب کنند، امنیت مردم مورد تطاول اینها قرار گرفت، این ربطی به مردم و طرفداران نامزدها ندارد، این مال بدخواهان است، مال مزدوران است، مال دست نشاندگان سرویس‌های جاسوسی غربی و صهیونیست است ، این کاری که در داخل ناشیانه از بعضی سرزد اینها را به طمع انداخت.
خیال کردند ایران هم گرجستان است! یک سرمایه‌دار صهیونیست آمریکایی چند سال قبل از این، طبق ادعای خودش که در رسانه ها و در بعضی از مطبوعات نقل شد، گفت من 10 میلیون دلار خرج کردم در گرجستان و انقلاب مخملی راه انداختم ، حکومتی را بردم ، حکومتی را آوردم ،احمق‌ها خیال می‌کردند جمهوری اسلامی ایران و این ملت عظیم هم مثل آنجاست " .
پس از فرمایشات رهبر عزیزمان توجه دادگاه محترم را به ادامه کیفر خواست جلب می نمایم.
اما کودتای مخملی نوعی از انواع بر اندازی است که با کودتای نظامی در هدف مشترک امّا در شیوه و ابزار کاملا متفاوت است.
در همین رابطه آقای "رابرت هِلُوی " افسر بازنشسته سازمان سیا و شاگرد دکتر "جین شارپ " در کتاب خود با عنوان "مبارزه عاری از خشونت، تأملی در بنیادها "می نویسد: "مبارزه عاری از خشونت (یعنی همان کودتای مخملی) تفاوت خاصی با درگیری نظامی ندارد جز در این مورد که اسلحه به کار رفته در آن متفاوت ومنحصر به این روش است ".
یکی دیگر از تفاوتهای کودتای مخملی با کودتای نظامی در فرایند شکل گیری از آغاز تا پایان و مدّت طولانی آن است که گاهی ممکن است 10 سال یا بیشتر به طول انجامد.
مهمترین نکته ای که در مورد کودتای مخملی باید به آن توجّه داشت این است که نظریه پردازان اجیر شده توسط سرویس‌های جاسوسی واطلاعاتی غرب طبق سفارش کار فرمایان خود این شیوه را برای خروج جهان استکبار از بن بست عملی برای سرنگونی نظامهای مستقل یا ناهماهنگ با هِژمُونی و استیلاطلبی غرب ابداع نمودند که نتیجه سالها مطالعه وتحقیق میدانی در کشور‌های مختلف کودتاخیز بوده است. این شیوه بر اندازی بگونه ای طراحی شده است که با تمسّک به روشهای به اصطلاح مدنی وطی مدّت زمان طولانی بدون آنکه در بین مردم ونظامهای سیاسی کشور‌های هدف حساسیتی جدّی ایجاد کند یکی پس از دیگری مراحل کودتای مخملی را بصورت خزنده و آرام پشت سر گذاشته ومعمولاً نظامهای سیاسی زمانی به خود می‌آیند که کودتای مخملی به مرحله پایانی خود رسیده و احتمال موفقیت آن بسیار افزایش یافته است.

از سالها پیش بنیادها و مؤسسات متعددی توسط سرویسهای جاسوسی ودیگر نهادهای حکومتی کشورهای غربی به ویژه آمریکا به وجود آمده که طبق یک تقسیم کار سازمانی و متمرکز مأموریتهای مختلفی را با هدف مشترک در اجرای پروژه کودتای مخملی به عهده گرفته اند. مهمترین این مؤسسات و بنیادها عبارتند از بنیاد سوروس(OSI) ، بنیاد راکی فِلِر ، بنیاد فورد، بنیاد جرمن مارشال فایند، خانه آزادی، شورای روابط‌خارجی‌آمریکا، انجمن سیاست خارجی آلمان ومرکز مطالعات دموکراسی انگلیس....ادامه این متن را و پیوندهای زیرین آن را حتما با دقثت بخوانید...

 
متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 5
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 4
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 3
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 2
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 1

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 9:1  توسط سینا  | 

روايت يک متهم اغتشاشات از هزينه 400 هزار دلاري کروبي براي تاسيس شبکه ماهواره‌اي
يکي از متهمان اغتشاشات اخير که به گفته خودش طراح سايت "راي من کجاست" بوده است گفت: مهدي کروبي 400 هزار دلار براي راه اندازي کانال ماهواره اي هزينه کرد که به دليل مخالفت شوراي امنيت ملي ايران هيچ گاه راه اندازي نشد.
گفت وگوي خبرنگاران سياسي ايرنا با دبير كل حزب
به گزارش ايرنا،"رضا رفيعي فروشان" اين متهم اغتشاشات اخير افزود: در دور دوم رياست جمهوري خاتمي بنا به علاقه شخصي به ستادهاي وي کمک و وب سايتي را در اين زمينه راه اندازي کردم.
رفيعي سپس با بيان اين که راه اندازي ارتباط تلويزيوني با ماهواره هاي عربي را در امارات انجام مي داده است، گفت: در آن زمان اقاي افخمي با من مرتبط شد و خواست که يک کانال خصوصي براي حزب اعتماد ملي راه اندازي شود. عضو ستاد 88 با بيان اين که اين کانال به مهدي کروبي متعلق بوده است، گفت که 400 هزار دلار براي راه اندازي اين کانال هزينه کردند اما به دلايلي از جمله مخالفت شوراي امنيت ملي ايران هيچگاه راه اندازي نشد. رفيعي که به گفته نماينده دادستان تهران با راه اندازي ستاد مجازي 88 و با هدف حمايت از موسوي در اينترنت به القاي مطالب کذب از جمله تقلب در انتخابات و ارسال اطلاعات اقدام مي کرده است، ادامه داد: پس از اين، من تحت نظر سرويس هاي امنيتي قرار گرفتم از جمله اين که کنسولگري آمريکا پي گيري کرد که چه کسي اقدام به تاسيس چنين کانالي کرده است. http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=624934
در همين زمينه در خبرگزاری مهر بخوانيد ...
  واکنش انگلیس و اتحادیه اروپا به محاکمه متهمان حوادث اخیر ایران
  اتهاماتم را می پذیرم / اطلاعات داخلی را به آمریکایی ها می دادم
  حضور مقامات سفارت انگلیس در تجمعات/ گزارش ها هر روز به لندن ارسال می شد
  به خاطر مشکل مالی جذب منافقین شدم / آموزش در قرارگاه اشرف
  از روی ناآگاهی در تجمعات غیرقانونی حضور یافتم/ مردم ایران من را ببخشند
  گرفتار نیروهای اطلاعاتی امارات بودم
  حسین رسام ؛ ارتباط هدفمند کارمند سفارت انگلیس با مدیران کشور
  گزارش تصویری/ دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان آشوبهای اخیر ـ 3
  گزارش تصویری/ دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان آشوبهای اخیر ـ 2
  گزارش تصویری/ دادگاه رسیدگی به پرونده متهمان آشوب‌های اخیر ـ‌1
  رضا رفیعی فروشانی ؛ رابط سرویس های جاسوسی بیگانه و ضد نظام
  تقاضای بخشش دارم / با گروهک انجمن پادشاهی همکاری داشتم
  ناصر عبدالحسینی ؛ متهم به شرکت دراغتشاشات به دعوت منافقین
  قاضی صلواتی: وکلای متهمین پرونده را مطالعه کرده اند / دادگاه مستقل عمل می کند
  رحمانی پور ؛ عامل بمبگذاریها در مناطق مختلف تهران
  محمدرضا علی زمانی ؛ سرپل انجمن پادشاهی در ایران
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 5
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 4
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 3
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 2
  متن کامل کیفرخواست دومین گروه از متهمان حوادث اخیر - 1
  قرائت گزارش کمیته ویژه درصحن علنی/ پیگیری ضرب و شتم ها پیش از بازداشت
  اسامی ماموران متخلف به مردم اعلام شود/ دادگاه خاطیان علنی باشد
  دومین جلسه دادگاه متهمان حوادث اخیر آغاز شد
  فردا بیش از 10 متهم حوادث اخیر در تهران محاکمه می شوند
  دادگاه متهمان حوادث اخیر به شنبه موکول شد
  گزارش کمیته حقیقت یاب نهایی می شود/ احتمال ارائه درجلسه غیر علنی
  برگزاری دومین جلسه محاکمه متهمان آشوبهای اخیر در روز پنجشنبه
  با پخش دادگاه سیاسیون از رسانه ملی مخالفم/ نباید جامعه را نگران کرد
  عدم حضور هاشمی و خاتمی در مراسم تنفیذ مهم نیست
  بازداشتگاه کهریزک شرایط زندان نداشت/ جزئیات نگهداری متهمین در اوین
  آسیب‌شناسی حوادث مهم‌تر از معرفی متهم است / قوه قضائیه حقایق را روشن کند
  ضرورت برخورد با مامورین متخلف / احتمال تعمد برای مخدوش کردن چهره نظام
  چهره‌های سیاسی متهم در دادگاه حوادث اخیر تبرئه می‌شوند
  واکنش خاتمی به اظهارات متهمان حوادث اخیر در دادگاه
  تکمیل گزارش کمیته حقیقت یاب از حوادث کوی طی10 روز آینده
  دادگاه ماموران متخلف همزمان با دادگاه متهمان آشوب ها تشکیل شود
  بازدید کمیته ویژه از بند209 اوین/ ملاقات با چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای
  حوادث اخیر برنامه ریزی شده بود / اصلاح طلبان من را فریب دادند
  اطلاعیه دفتر هاشمی رفسنجانی و تکذیب اظهارات ابطحی در دادگاه
  نظام و رهبری خواهان حذف ما نیستند / اصلاحات به گذشته خود رجوع کند
  انقلاب مخملی در ایران ممکن نیست / نظارت بر رسانه های خارجی افزایش باید
  اتهاماتم را می پذیرم / شجاعت بیان حقیقت از شجاعت اپوزیسیونی بهتر است
  به فاصله گرفتن از ساختار شکنان افتخار می کنم / خود را جزو نظام می دانم
  موسوی جریان اصلاح‌طلب را نمی‌پذیرفت / ارتباط مشارکتی ها با آمریکایی ها
  عکس خبری/ نشست خبری دو متهم آشوب‌های خیابانی پس از انتخابات
  رسیدگی به اتهام فعالان سیاسی پرونده آشوب ها / درخواست عفو برخی متهمان
  گزارش تصویری/ نشست خبری ابطحی و عطریانفر بعد از دادگاه امروز
  گزارش تصویری/ دادگاه متهمان آشوبهای خیابانی پس از انتخابات ـ 3
  گزارش تصویری/ دادگاه متهمان آشوب‌های خیابانی پس از انتخابات ـ 2
  گزارش تصویری/ دادگاه متهمان آشوبهای خیابانی پس از انتخابات ـ 1
  تجمع غیر قانونی و اردو کشی خیابانی ؛ کپی برداری از الگوی کودتای مخملی
  
  دادگاه اولین گروه از عوامل میدانی آشوبها فردا برگزار می شود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 8:30  توسط سینا  | 

ساخت بازي براي تشخيص شيعه از سني!

ارتش ايالات متحده آمريكا اخيرا يك بازي الكترونيكي جديدي را براي سربازان خود ساخته تا با استفاده از آن بتوانند مسلمانان شيعي را از مسلمانان سني مذهب به خوبي تشخيص دهند.

به گزارش شيعه آنلاين، گفته مي‌شود اين بازي ويدئويي قدرت تشخيص سربازان ارتش آمريكا كه در عراق و افغانستان حضور دارند را بالا مي‌برد تا بتوانند مسلمانان را از يكديگر تشخيص دهند و مذهب آنان را شناسايي كنند.در اين بازي، شيعيان ظاهر و لباس مخصوصي دارند و پيروان اهل سنت نيز شكلي خاص دارند و بدين ترتيب سربازان آمريكايي آنان را از يكديگر تشخيص خواهند داد.همچنين در اين بازي الكترونيكي جنگي، روش هاي مختلف جنگي امتحان مي‌شود و بدين ترتيب سربازان آمريكايي سناريوهاي مختلف جنگي را امتحان مي‌كنند. هدف از ساخت اين بازي عادي شدن جنگ براي سربازان آمريكايي است. از ديگر اهداف اين بازي آگاه كردن سربازان آمريكايي نسبت به مسائل حساس نزد مسلمانان است تا حوادثي جنجال انگيز مانند توهين به قرآن كريم كه در گذشته رخ داد و براي ارتش آمريكا دردسر ساز شد، تكرار نشود. در اين بازي همچنين كمي در مورد عقايد پيروان اهل بيت(ع) و اهل سنت به طور جداگانه توضيح داده مي شود.

                                        

گفتني است انديشه ساخت اين بازي الكترونيكي توسط "مركز اطلاعات و آگاهي فرهنگي ارتش آمريكا" كه مقر اصلي آن در شهر آريزونا است، مطرح شد. مشكل تشخيص مسائل جنجال برانگيز و حساس مسلمانان توسط سربازان آمريكايي، بيشتر نزد سربازان كم سن و سال و جوانتر وجود دارد و تاكنون چندين بار در عراق و افغانستان مشكل آفريده است.در همين راستا سرهنگ "جان كاستير" مدير "مركز اطلاعات و آگاهي فرهنگي ارتش آمريكا" گفت: اين بازي به شدت مورد استقبال سربازان آمريكايي قرار گرفته است به ويژه اينكه آنان را در اوقات فراغتشان سرگرم مي‌كند. اين بازي آنان را از نظر اطلاعات عمومي و فرهنگي نيز غني تر مي‌كند زيرا بدون شك سربازان بايد با محيط و خصوصيات مناطقي كه در آن مبارزه مي‌كنند، آشنا شوند.منبع خبر

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 2:36  توسط سینا  | 

در وبلاگ نگرانی درباره پروژه ضددولتی پرتقال ها مطلب جالبی دیدم و آن اینکه اساسا آرم شرکت اسرائیلی اصلی غیر از آن چیزی است که دروغگوسان روی پرتقال های چینی چسیانده بودند...!!! با هم بخوانبم: "اصلاح‌طلبان به اين نتيجه رسيده‌اند كه با ادامه روند كنوني ميرحسين هرگز نخواهد توانست بر احمدي‌نژاد پيروز شود فلذا به دنبال راه حل‌هاي ديگر رفتند از جمله پروژه ارديبهشت داغ، پرتقال‌هاي اسرائيلي و... (پرتقال‌هاي وارداتي كه آرم شركت جافا اسرائيل را داشتند زمينه قرمز رنگي داشتند در حالي كه آرم اصلي اين شركت زمينه‌اي سبز رنگ دارد)پرتقال با آرم جعلي شرك جافا بي‌شك با توجه به ناكامي آرم اصلي شركت جافااصلاح‌طلبان در اين موارد بايد منتظر ديگر ترفندهاي كثيف آنان براي رسيدن به قدرت باشيم و البته با نگاهي متفاوت از قبل وقايع تا انتخابات را ببينيم و قضاوت كنيم." اگر عکس ها باز نشد، در وبلاگ نگرانی ببینید... ///  تصویر بزرگتر آرم شرکت اسرائیلی را نیز در این آدرس می توانید ببینید... /// این خبر هم واقعا خواندنی است: پرتقالهاي اسرائيلي تنها آرم جعلي داشته اند... كيومرث جليليان، مديرعامل سازمان حمايت از مصرف‌كنندگان و توليد‌كنندگان: 80 كارتن پرتقال وارداتي از چين با آرم تقلبي شركت صهيونيستي يافا ماركدار شده بود...

 دروغ پردازی ها درباره پرتقال وارداتی: دسیسه های انتخاباتی به چه قیمتی؟

چند روزی است که شایعاتی پیرامون واردات پرتقال های اسرائیلی رواج پیدا کرده است که در ابتدا موجب حیرت مردم گردید، چرا که دیده شد در بازار میوه، پرتقال هایی با مارک شرکت صهیونیستی به فروش گذارده شده است. این مسأله عکس العمل سریع و به حق بسیاری از مردم، رسانه ها ومسؤولین را به همراه داشت که با پی گیری های انجام شده معلوم گردید که ماجرا چیز دیگری است.
دیروز كيومرث جليليان مديرعامل سازمان حمايت مصرف‌كنندگان و توليدكنندگان در جمع خبرنگاران اظهار داشت: «با توجه به ممنوعيت قانوني مبني بر واردات هر نوع كالا از رژيم صهيونيستي و نيز حرمت معامله با صهيونيست‌ها و در پي شايعه توزيع پرتقال‌هاي منسوب به رژيم صهيونيستي در صدد دادن اطلاعات شفاف به مردم شديم.
از بين 5 هزار تن پرتقال وارد شده از كشورهاي مختلف مانند چين، مصر و آفريقاي جنوبي حدود 80 كارتن، داراي ميوه‌هاي مارك‌دار تقلبي، با آرم يك شركت صهيونيستي يافا بوده است كه خوشبختانه جعل‌كنندگان اين مارك‌ها آنقدر ناشي بودند كه حتي رنگ اصلي آرم شركت ياد شده را رعايت نكرده و با بي‌سليقگي كامل رنگ مشكي در آرم مشاهده مي‌شود، در حالي كه رنگ اصلي آن آرم آبي مي‌باشد! پرتقال‌هاي مشكوك در برخي از ميدان ميوه و تره‌بار تهران كه در اجاره‌ بخش خصوصي است توزيع شده و احتمالاًَ در مسير بين انبار و سردخانه تا ميدان، ليبل‌هاي جعلي نصب شده است».
همچنین همايون دارابي رئيس سازمان حفظ نباتات گفت:‌ «محموله‌ايي كه تعدادي ليبل بر روي ميوه و نه كارتن آن با آرم جعلي يك شركت صهيونيستي توزيع شده در حدود 48 تن بوده است». 
وی در توضیح چگونگی واردات میوه بیان داشت:« تنها محصولاتي وارد مي‌شود، كه داراي گواهي بهداشت نباتي بوده باشند. تمام علائم نشان مي‌دهد كه پرتقال‌ها چيني بوده اما با اين وجود در يك مركز تحقيقات كشور نمونه‌هايي از آن براي آزمايش ارسال شده و بزودي نتيجه آن اعلام مي‌شود».
این حرکت عجیب و جعل آرم شرکت صهیونیستی مدتی تمام کارشناسان سیاسی را در بهت فرو برده بود تا اندک اندک زوایای پنهان آن آشکار گردید. اما این رویداد و حواشی آن چندین نکته را در پی داشت:
ابتدا حساسیت و عکس العمل به موقع و سریع مردم، مسؤولین و رسانه ها این پیام را به سران صهیونیستی رساند که تنفر جامعه اسلامی ما از اشغالگری و کشتار مسلمانان توسط اسرائیل یک حس اجتماعی و فراگیر است که با هیچ ترفند و روشی نمی توان حساسیت های جامعه نسبت به آن را کاست و در این راستا باید قدردان فهم و درک عمومی مردم بود و باید این نگاه عمیق را به عنوان یک افتخار اجتماعی در تاریخ کشورمان ثبت نماییم.
اما از طرف دیگر اهداف گردانندگان این پروژه تبلیغاتی را نباید نادیده گرفت. معلوم نیست که چه افرادی دست به این اقدامات می زنند و دقیقا اهداف و مرکزیت آن ها به کجا برمی گردد. اما آنچه که همواره جوامع را با خطرهای داخلی و خارجی مواجه نموده است، رفتارهای یک سری از این گونه افراد است که بدون این که درک عمیقی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی داشته باشند اقدام به طراحی پروژه هایی جهت کسب امتیازات خاص سیاسی در راستای منافع خویش می نمایند، غافل از این که این اقدامات بعضا می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشد.
به طور اجمال می توان حدس زد که این حربه تبلیغاتی در جهت تخریب دولت طراحی گردیده است تا با جریحه دار کردن احساسات و عواطف عمومی مردم در ایام نزدیک به انتخابات، بتوانند امتیازات خاصی را کسب نمایند. البته معلوم نیست که تفکرات و برنامه ریزی های این گروه ها توسط چه افرادی انجام می گیرد، اما می توان حدس زد که این افراد هر که هستند از بینش و عمق سطحی در تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی برخوردارند، چرا که دکتر احمدی نژاد نه تنها در نزد افکار عمومی مردم ایران بلکه در نزد عموم مردم جهان به هنوان چهره شاخص مبارزه با ظلم و جور سران صهیونیستی شناخته شده است و چنین اقداماتی جز رسوایی طرح ریزان این پروژه ناصواب تبلیغاتی، ثمره ای به همراه نخواهد داشت.
البته شاید بتوان گفت که این بد اخلاقی انتخاباتی با مواضع و سخنان شجاعانه رییس جمهور در اجلاس دوربان 2، که با استقبال عموم مردم، مسؤولین، روحانیون و مراجع تقلید مواجه شد، بی ارتباط نمی باشد. چرا که به تصور چنین افرادی، با طرح ریزی پروژه دروغین پرتقال های وارداتی اسرائیلی، می توان فضای عموم جامعه و محبوبیت بیش از پیش رئیس جمهور را کنترل و در جهت خنثی نمودن آن اقدام نمود. اما باید دانست که چنین روش های نخ نمایی دیگر اثر نداشته، و اگر این افراد به فهم و درک عموم مردم ایمان نیاورند و دست از اقدامات ناشایست خود برندارند بزودی باید خود را در مقابل موج خشمگین افکار عمومی و عکس العمل های بدون پیش بینی آنان بیابند. منیع:سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی نهال

كميته ايكس، طراح پروژه‌ پرتقال‌هاي اسراييلي بود

محمد نبي حبيبي با اشاره به اينكه راي به احمدي‌نژاد را تداوم اصولگرايي و عزت جهاني جمهوري اسلامي مي دانيم در مورد طراحي پروژه واردات پرتقال اسرائيلي در كشور گفت:اين پروژه‌اي بود كه طراحان آن را بايد در كميته ايكس جستجو كرد. به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي حزب موتلفه اسلامي، محمد نبي حبيبي دبير كل حزب موتلفه اسلامي كه در پايان نشست دبيران اين حزب سخن مي‌گفت با اشاره به تصميم جبهه پيروان خط امام و رهبري مبني بر معرفي محمود احمدي نژاد به عنوان نامزد اين جبهه در انتخابات آينده اظهار داشت: جبهه پيروان خط امام و رهبري پس از ماه‌ها بررسي محمود احمدي نژاد را به عنوان نامزد اصلح معرفي كرد.

وي افزود: حزب موتلفه اسلامي قبل از اين تصميم‌گيري در شوراي مركزي خود به اين تصميم رسيده بود اما چون حزب ما يكي از احزاب چهارده گانه جبهه پيروان خط امام و رهبري است صبر كرد تا موضع جبهه هم معلوم شود و سپس موضع گيري نمايد. حبيبي ادامه داد: ما به اين نتيجه رسيده‌ايم كه اگر بخواهيم گفتمان عدالت ،پيشرفت و خدمت كه اصلي‌ترين گفتمان دهه چهارم انقلاب است تداوم بايد، به احمدي نژاد راي دهيم، ما راي به احمدي‌نژاد را تداوم اصولگرايي در زمينه عزت جهاني جمهوري اسلامي مي دانيم. وي افزود:در جمع بندي‌هاي خود به اين نتيجه رسيديم كه بر آيند كار دولت نهم در مجموع يك كارنامه قابل قبول و مثبت است و آن را مي توان شاخصي براي كار آمدي اصولگرايان تلقي كرد، ما مجموعه مسئولان دولت نهم و شخص رئيس جمهور را مومن به اراده ملت، ارزش‌هاي امام (ره) و رهبري و انقلاب مي دانيم و از شادابي و نشاط آنها در خدمت به مردم تقدير مي‌كنيم.

حبيبي در ادامه در اين باره كه برخي رقبا و اشخاص بحث صيانت از آرا را مطرح مي كنند، تصريح كرد: اين پروژه روي سه پايه سوء‌ظن، شايعه پراكني و تهمت به مسئولان برگزار كننده استوار است، ما معتقديم اصل صيانت از آراء در قانون انتخابات به خوبي پيش بيني شده است و هيچ ضرورتي به اين قبيل بازي‌هاي سياسي نيست. وي در مورد برنامه حزب موتلفه در برخورد با اين ترفند‌ها گفت: ما هم در برابر اين پروژه‌، بحث احترام به آراء مردم را مطرح مي كنيم، برخي از كساني كه راي واقعي مردم را بر نمي‌تابند دنبال پروژه صيانت از آراء هستند. حبيبي در ادامه افزود: ما مي گوييم به راي مردم بايد احترام گذاشت، چه به ما راي بدهند چه ندهند، اين حق مردم است كه برگزيده آنها فارغ از اينكه از چه گروه يا حزب يا جناحي باشد محترم شناخته شود و آراء آنها همانطور كه هست صيانت شود نه آنطور كه برخي مايلند مردم به چه كسي راي دهند ما فكر مي كنيم ادب مردمسالاري را بايد در احترام به آراء مردم مشاهده كرد.

وي در مورد واردات پرتقال اسرائيلي نيز اظهار داشت: اين يك پروژه‌اي بود كه طراحان آن را بايد در كميته ايكس جستجو كرد، مسئولان گمرك و وزارت بازرگاني خوب توضيح دادند و اين مطلب را تكذيب كردند، اصلاً چنين چيزي صحت ندارد و گمركات كشور واردات چنين ميوه‌اي را تاييد نمي‌كنند، برچسب‌هاي جعلي روي پرتقالها، معلول يك ذهن بيمار و مشوش است كه قصد تشويش اذهان را دارد.

وي در پاسخ به سئوالي در مورد كشف يك گروه تروريستي توسط وزارت اطلاعات نيزگفت: صهيونيستها براي انتخابات آينده برنامه دارند، ممكن است دست به يك سري عمليات تروريستي براي آشفته نشان دادن امنيت كشور بزنند، سربازان گمنام امام زمان(عج) بايد هوشيار باشند و توطئه‌هاي آنها را نقش برآب كنند و ما از وزارت اطلاعات و تلاشهاي آنها تشكر مي‌كنيم.

دبير كل حزب موتلفه اسلامي در بخش ديگري از اين گفت و گو با اشاره به اظهارات تهديد‌آميز حسني مبارك عليه جمهوري اسلامي ايران و نيز انفجارات تاسف‌بار اخير در عراق كه منجر به شهادت دهها زائر ايراني شد، تصريح كرد: آقاي مبارك گفته است جمهوري اسلامي بايد از شمشير و سپرها بترسد، من نمي‌دانم اين حرف آقاي مبارك ناظر به كدام تهديد از سوي جمهوري اسلامي ايران عليه كيان حكومت وي در مصر است، اما مي‌گوييم اگر شمشير و سپري داريد چرا عيله رژيم صهيونيستي دشمن مشترك اعراب و مسلمانان جهان استفاده نمي‌كنيد. وي افزود: مصر در جنگ 22 روزه شاهد قتل عام كودكان، زنان و مردم بي‌دفاع غزه بود، نه تنها كمكي به مردم غزه نكرد بلكه دست در دست جنايتكاران جنگي اشغالگران قدس آن جنايات را تاييد كرد، اعتراض ما به دولت مصر اين است كه چرا به امت عرب و اسلام پشت كرده‌ايد؟ حبيبي ادامه داد: من به آقاي مبارك مي‌گويم آيا مفهوم شمشير وسپر شما ديدن همين انفجاراتي است كه در عراق رخ داده است، حمله به يك مشت زائر حسيني كه بي‌دفاع هم هستند در يك كشور خارجي يك نبرد ناجوانمردانه است.وي اضافه كرد: ما اين منطق را فقط در حكومت يزيد سراغ داريم، چرا امروز در هزاره سوم ميلادي و قرن پانزدهم هجري بايد در حكومت مصر شاهد اين منطق غيرانساني باشيم.رجانیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 4:39  توسط سینا  | 

نگاهی به شیوه های آموزش صهیونیسم به کودکان

چندی قبل کلیپی پخش شده بود که در آن به کودکان اسرائیلی مهدکودکی یا دبستانی، شعری یاد می دادند که خواستار نابودی فلسطینی ها بود. قبلا هم شنیده بودم که تانک و مسلسل و تجهیزات نظامی به وفور در اسباب بازی های کدودکان اسرائیلی یافت می شود، همچنین اساتیدمان می گفتند که کتاب تحریف شده یوشع در مدارس اسرائیلی تدریس و خوانده می شود. در کتاب یوشع که یکی از کتب تورات است و بیانگر قساوت یهودیان علیه مردم فلسطین است، قساوت و قتل و غارت فلسطینیان را (نعوذبالله) به یوشع نبی، جانشین حضرت موسی(علیهماالسلام) نسبت داده اند و نمونه هایی از این دست که صهیونیست ها در تربیت نسل اینده خود و ما به کار می برند. هنر و سینمای کنونی مسلط بر غرب، نیز پر است از اساطیر و موتیف ها و بن مایه های صهیونی -یهودی - انگلوساکسونی و اتگلوزایانی.  کتاب پلی از هنر به سیاست در زمینه استفاده یهودیان متعصب از هنر برای القای مفاهیم مذهبی به کودکان معصوم یهودی، خواندنی است و البته درس گرفتنی. بی شک، غایت این کارهای صهیونیست ها ناپسند است، اما ما باید با دیدن اصل ماجرا، حداقل به فکر ایجادشیوه های جدیدی برای تعلیم اصول همراه با فطرت وعقل اسلام به نسل جدید باشیم... و اما خبر جدید در این رابطه را از وبلاگ http://crypalestin.blogfa.com/post-815.aspx با هم می خوانیم:

 به نظامیان صهیونیست  که از جنگ غزه بازگشته‌اند تی‌شرت‌هایی داده شده که روی آن تصویر کشته‌شدن مادران فلسطینی به همراه فرزندانش به تمسخر گرفته شده است. برخی از این تصاویرنیز مربوط به نوزادان کشته‌شده فلسطینی است.

برخی از این تصاویر مربوط به نوزادان کشته‌شده فلسطینی است. این پیراهن‌ها در حالی در ارتش رژیم اشغالگر توزیع شده که هفته گذشته مطلبی درباره اقدام نظامیان صهیونیست  در کشتن چند غیرنظامی فلسطینی از زبان خود آنها منتشر شد.
در یکی از این تصاویر یک زن فلسطینی باردار مشاهده می‌شود که زیر آن نوشته شده است:
"می توان با یک گلوله دو نفر را کشت".
تولید پیراهن‌های حاوی عکس همراه با نوشته درفرهنگ صهیونیستی رایج است اما انتشار چنین تصاویری
باردیگر سوالاتی جدی درباره اقدامات نظامیان صهیونیست درعملیات نظامی مطرح می کند.

به گفته جامعه شناسان صهیونیست مساله این پیراهن‌ها فقط مربوط به طراحی لباس نیست بلکه نشان دهنده فرهنگ اسراییل است و پوشیدن این پیراهن‌ها سبب نهادینه‌شدن پیامهای روی آنها در بطن جامعه می‌شود و باتوجه به رویه غیرانسانی جلوه دادن فلسطینی‌ها از طریق این تصاویر منقوش روی لباسها ، کشتن فلسطینی‌ها در نزد صهیونیستها آسانتر می‌شود.
"ایمن محی‌الدین"، خبرنگار شبکه الجزیره در ادامه گزارش خود افزود: نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی به گروه خبری الجزیره اجازه نداد از محل تولید این پیراهن‌ها دیدن کند.
به هر حال ، تاثیر این پدیده اجتماعی آن بوده که در سالهای اخیر در جامعه فلسطین اشغالی  استفاده شدید از نیروی قهری مقبول‌تر شده است. به گفته جامعه شناسان این روند از نظر اجتماعی خطرناک است.
فیلم گزارش الجزیره را اینجا ببینید.


+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/14ساعت 3:57  توسط سینا  | 

تقدیر از کاریکاتوریست آمریکایی و چند پیشنهاد

کاریکاتوری که خشم صهیونیستها را برانگیخته است

کاریکاتوری که می بینید اثر پت آلیفنت (Pat Oliphant)، کاریکاتوریست مشهور آمریکایی است که انتشار آن در روزنامه نیویورک تایمز، خشم صهیونیستها را برانگیخته است. بنا بر گزارش پرس تی وی، مرکز صهیونیستی وایزنتال در بیانیه ای از تمامی پایگاه های اینترنتی جهان که به انتشار این کاریکاتور پرداخته اند، خواست تا هر چه سریع تر این تصویر «موهن» را از دسترس عموم خارج سازند.من هم به نوبه خود، با توجه به درخواست صهیونیستها و به تقدیر از پت آلیفنت، این کاریکاتور را در وبلاگم قرار دادم!
پت آلیفنت، کاریکاتوریست آمریکاییِ استرالیایی الاصل و برنده جایزه پولیتزر بهترین کاریکاتور مطبوعاتی جهان در سال 1967 است. او در این کاریکاتور که واکنشی هنرمندانه به جنگ غزه است، فردی یونیفرم پوش را ترسیم کرده است که در یک دست شمشیر و در دستی دیگر یک ستاره یهود دارد و زنی ریزه اندام را که کودکی در آغوش دارد و نمادی از «غزه» است، تعقیب می کند.
در اینجا چند پیشنهاد دارم که امیدوارم مورد توجه قرار گیرد:
۱- وبلاگنویسهایی که دغدغه حمایت از مظلوم و مخالفت با صهیونیسم دارند، با توجه به درخواست صهیونیستها مبنی بر حذف این کاریکاتور از صفحه های اینترنتی، این کاریکاتور را در وبلاگهای خود منتشر کنند.
۲- خانه کاریکاتور ایران که در سالهای گذشته برنامه های ابتکاری جالب توجهی در حمایت از مردم مظلوم فلسطین برگزار کرده است، نامه ای تقدیر آمیز به امضای کاریکاتوریستهای ایرانی تنظیم کند و آن را برای پت آلیفنت ارسال کند.
۳- بچه های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در نشریاتی مثل ماهنامه راه یا خود شبکه پرس.تی.وی، می توانند ترتیب مصاحبه هایی ضدصهیونیستی با  آلیفنت را بدهند و در نشریات خود منتشر کنند. اینگونه مصاحبه ها علاوه بر پتانسیل بالای تبلیغاتی، راه موثری در نزدیکی هنرمندان جبهه مقاومت در سرتاسر جهان است.
حتی ممکن است این هنرمندان بعضا در اثر ضعف ما در ارتباط و کار رسانه ای از یک سو و فضای مسموم تبلیغاتی حاکم بر غرب از سوی دیگر، ذهنیتی منفی و غیرواقعی از انقلاب و جمهوری اسلامی داشته باشند که اینگونه ارتباطها کمک موثری در تصحیح این ذهنیتها است.
سال گذشته، در سالروز ۶۰ سالگی رژیم صهیونیستی، چند تن از هنرمندان و شخصیتهای مشهور فرهنگی غرب، مثل کن لوچ (فیلمساز انگلیسی)، راجر واترز (عضو معروف گروه موسیقی معترض پینک فلوید)، جودیت باتلر (فیلسوف آمریکایی)، دمیس روسس (خواننده معروف یونانی که قدیمیها بیشتر او را می شناسند) و جان ویلیامز (گیتاریست مشهور سبک فلامنکو)، بیانیه ای علیه موجودیت این رژیم صادر کردند که پتانسیل تبلیغاتی خوبی به نفع جبهه مقاومت جهانی به وجود آورده بود، اما متاسفانه رسانه های ایرانی مثل همیشه فرصت استفاده از آن را از دست دادند. امیدوارم از این به بعد این فرصتها از دست نرود.(لینک خبر مربوط به واکنش صهیونیستها به این کاریکاتور درپرس.تی.وی:+ ) منبع خبروبلاگ یهودشناخت 

متن خبر پرس.تی.وی را هم ببینید:
خشم محافل صهیونیستی از انتشار کاریکاتوری ضداسرائیلی در نیویورک تایمز
21:36 - 7 فروردین 1388
اتحادیه مقابله با بدنام سازی با انتقاد از انتشار کاریکاتوری ضد اسرائیلی در روزنامه نیویورک تایمز، این کاریکاتور را نمونه آشکار اثری " یهودستیزانه" دانست. ایب فاکسمن، رییس اتحادیه جهانی مقابله با بدنام سازی، در بیانیه ای اعلام کرد:" استفاده موهن پت آلیفنت از ستاره یهود در ترکیبی بصری که یادآور دوره نازیسم است، خود به شکل پنهانی یهودستیزانه است"
پت آلیفنت، کاریکاتور استرالیایی الاصل روزنامه نیویورک تایمز در این کاریکاتور که واکنشی هنرمندانه به جنگ غزه است، فردی یونیفرم پوش را ترسیم کرده است که در یک دست شمشیر و در دستی دیگر یک ستاره یهود دارد و زنی ریزه اندام را که کودکی در آغوش دارد و نمادی از " غزه " است، تعقیب می کند.
ایب فاکسمن در بیانیه خود همچنین می افزاید:" عملیات نظامی اسرائیل در دفاع از جان زنان و مردان و کودکانی که بی وقفه در معرض حملات موشکی حماس هستند در این کاریکاتور به گونه ای جلوه داده شده که ما قربانیان به هیات موجوداتی بی عقل و احساس درآمده ایم"
از سوی دیگر افرائیم زوروف، رییس دفتر بیت المقدس مرکز وایزنتال نیز در بیانیه ای اعلام کرد:" این تصویر نمونه ای کلاسیک از نقد اسرائیل در قالبی یهودستیزانه است. این تصویر هیچ پس زمینه ای را ترسیم نکرده است. تصویری که اعوجاج کامل واقعیت است."
در همین حال، مرکز وایزنتال در بیانیه خود از تمامی پایگاه های اینترنتی جهان که به انتشار این کاریکاتور پرداخته اند، خواست تا هر چه سریع تر این تصویر " موهن " را از دسترس عموم خارج سازند. گفتنی است، پت آلیفنت، کاریکاتوریست مشهور امریکایی، برنده جایزه پولیتزر بهترین کاریکاتور مطبوعاتی جهان در سال 1967، به عنوان برجسته ترین کاریکاتوریست روزنامه نیویورک تایمز شناخته می شود. منبع این خبر: www.presstv.ir/fa_det.aspx?id=2873

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 13:45  توسط سینا  | 

تامين بودجه برخي وبلاگ‌ها از مراكز وهابي

   
يك كارشناس علوم رفتاري و آسيب‌هاي اجتماعي گفت: برخي از وبلاگ‌ها با دريافت مبالغي از مراكز وهابي در قالب اصول مذهبي، جهت ايجاد شك و شبهه در وبلاگستان فعاليت مي‌كنند.به گزارش فارس، مجيد ابهري گفت: بيش از 460 سايت و وبلاگ مذهبي در كشور فعاليت دارند كه چنانچه نظارت مناسبي بر آنها وجود نداشته باشند، اثرات مخرب بسياري خواهد داشت.وي ادامه داد:‌ بسياري از وبلاگ‌ها در قالب اصول مذهبي جهت ايجاد شك و شبهه فعاليت مي‌كنند به‌ويژه بعضي از وبلاگ‌ها كه از مراكز وهابي بودجه مي‌گيرند و تئوري‌هاي آنها را پياده مي‌كنند.
اين استاد دانشگاه شهيد بهشتي تهران با اشاره به اينكه وبلاگ‌هايي كه تحت نظارت مراكز مذهبي هستند و مطالب آنها با كنترل علمي به نظر بينندگان مي‌رسد، قابل اعتماد بوده و بايد گسترش يابند، افزود: كاربران به وبلاگ‌هاي بدون هويت فقط با عناوين مذهبي نبايد توجهي داشته باشند، چراكه در حال حاضر مراكز تبليغات بهايي، وهابيت و برخي از فرقه‌هاي صوفيه با عناوين ظاهر فريب به سمپاشي و تفرقه‌افكني مشغول هستند.
وي تصريح كرد: برخي افراد با توجه به سهولت ايجاد وبلاگ اقدام به نشر آن كرده و نظريات و افكار خود را در قالب مسائل مذهبي مطرح مي‌كنند؛ وبلاگ‌ها و سايت‌هاي شيطان پرستي كه به زبان فارسي در حال فعاليت هستند، اخيراً قالب ظاهري خود را عوض كرده و با ظواهري فريبنده دوباره به ميدان آمده‌اند؛ بسياري از وبلاگ‌هاي اين چنيني سرچشمه‌اي در از خارج از ايران داشته و توسط دشمنان انقلاب اسلامي هدايت مي‌شوند.
كارشناس علوم رفتاري و آسيب‌هاي اجتماعي با بيان اينكه مسئولين نهادهاي امنيتي، انتظامي و قضايي فقط به صرف غير اخلاقي بودن سايت يا وبلاگ نبايد آن را فيلتر كنند، بلكه بايد وبلاگ‌هاي گمراه كننده ديني را كه بسيار خطرناك و مسموم‌تر هستند را نيز به گونه‌اي از ادامه كار منع كنند، خاطرنشان كرد: در شرايطي كه امروزه انواع فيلترشكن‌ها رايگان در اختيار كاربران قرار مي‌گيرند بهترين راه مطالعه اينگونه وبلاگ‌ها و پاسخگويي به آنها است؛ در زمينه مذهبي خوشبختانه كارشناسان كارآمد و خبره‌اي حضور دارند كه توانايي علمي‌شان، آنها را قادر به مقابله با سايت‌هاي مسموم مي‌كند.
قائم‌مقام معاونت اطلاع‌رساني مؤسسه فرهنگي و اطلاع‌رساني تبيان نيز در اين ارتباط با اشاره به اينكه آمارهاي سايت‌ها و وبلاگ‌هاي مذهبي خيلي دقيق نيستند، زيرا وبلاگ در حوزه يك پوشه شخصي قرار مي‌گيرد و تعريف از وبلاگ مذهبي متفاوت است، گفت: انجمن‌ها و پايگاه‌هاي متفاوتي وجود دارند كه وبلاگ‌نويسان قرآني، وبلاگ‌هاي عاشورايي، وبلاگ‌نويسان مهدوي، وبلاگ‌نويسان ارزشي و وبلاگ‌نويسان مذهبي به صورت پايگاه و كانون جمع شده‌اند.
ابوذر رضا سلطاني افزود: كانون وبلاگ نويسان مذهبي 3545 كاربر دارد كه 2956 موضوع را پوشش مي‌دهند؛ وبلاگ‌هاي گوناگون داراي مجمع‌هاي خودجوش دروني هستند. بنابراين آمار خيلي جدي نداريم؛ شايد وزارت ارتباطات طبق تقسيم بندي خود بتواند آماري ارائه كند. افراد در بخشي از وبلاگ خود مطالب مذهبي و بخشي ادبي، بخشي نظرات، بخشي هم معرفي ساير وبلاگ‌ها مي‌پردازند.
وي در خصوص نظارت بر روي سايت‌ها و وبلاگ‌ها بيان كرد: "شوراي عالي اطلاعات در وزارت ارتباطات متولي اين امر است كه وبلاگ‌ها را بررسي مي‌كند و وبلاگ‌هايي را كه از معيارها و مرامنامه‌هاي ذكر شده تبعيت كنند مورد بررسي قرار داده و برخي از وبلاگ‌ها و سايت‌ها از كه خطوط قرمز را رعايت نكنند فيلتر مي‌كند. پايگاه اطلاع رساني حج نوشت، قائم مقام معاونت اطلاع رساني مؤسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان با بيان اينكه متأسفانه وبلاگ‌ها بيش از سايت‌هاي رسمي و غيردولتي كه جنبه عمومي دارد، جنبه شخصي و خصوصي قويتري دارند كه نظارت بر آنها به خاطر كثرت بسيار كه ميزبان‌هاي گوناگون داخلي و خارجي دارند سخت مي‌شود، تصريح كرد: آنها مطالبي را ارائه مي‌كنند كه دقيق نيست و امكان خطا و انحراف در آنها وجود دارد، اما تحول خوبي كه شكل گرفته مجمع تشكل پايگاه‌هاي وبلاگ‌ها است كه بيش از چند هزار وبلاگ مرامنامه و معيارهايي را ذكر مي‌كنند كه در آنجا عضو مي‌شوند كه در حلقه هويت مجازي نقد و بازخواني مطالب هم مي‌پردازند.
منبع:موعود
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/04ساعت 0:34  توسط سینا  | 

به نظر مي‌آيد آنچه در اين ميان براي تهيه‌كنندگان هاليوودي از درجه اهميّت بالاتري برخوردار بوده، قابليّت بالاي دراماتيزه كردن روايات و قصّه‌هاي مذهبي بوده كه اغلب از فراز و نشيب و كشش و جذابيّت فوق‌العاده‌اي براي مخاطب برخوردار هستند. به همين دلیل، اين تهيه‌كنندگان تنها با استفاده از ظاهر پركشش روايات فوق، درون‌ماية ديني آن را وانهاده و به پرزرق و برق‌تر كردن همان پوسته و ظاهر پرداختند.
داستان‌ها و قصص مذهبي و ديني در طول تاريخ صد و ده سالة سينما در فيلم‌هاي بسياري به صورت‌ها و شکل‌هاي مختلف به تصوير كشيده شده است. از همين روست كه در همان نخستين آثار سينمایی، تصاوير مذهبی نمود پيدا مي‌كند. به طور مثال در فيلم«تعصب» (ديويد وارك گريفيث، 1916) كه یک ايپزود از چهار ايپزود آن به معارضة حضرت عيسي مسيح(ع) با سران يهود اختصاص دارد يا «برگ‌هايي از دفتر شيطان» (كارل تئودور در اير، 1919) كه به رانده شدن شيطان از درگاه خداوند و سپس فريب و اغواي افراد مختلف كه فجايع بزرگ تاريخي را به بار مي‌آوردند، مي‌پردازد. فجایعی مانند خيانت يهوداي اسخريوطي به مسيح(ع)، يا كشته شدن ماري آنتوانت، يا تفتيش عقايد در اسپانياي قرون وسطي و...
اما در طول تاريخ سينما، فيلم‌هايي كه بر اساس زندگي پيامبران ساخته شده‌اند، اغلب در زمرة آثار سوپر پروداكشن و پر هزينه قرار داشته‌اند. این فیلم‌ها در اكران عمومي هم مورد استقبال مخاطبان بسياري واقع گرديده‌اند. به عنوان نمونه براي ساخت فيلم«بن هور» در سال 1959 حدود 15 ميليون دلار خرج شد. تداركات اوّليه این فیلم، ده سال و ساختش يك سال به طول انجاميد. 496 نقش مهم با ديالوگ و صدهزار سياهي لشگر و 8 هكتار دكور و نگاتیوی به طول يك دور كره زمين در اين فيلم به كار گرفته شد تا چنان عظمتي بر پرده سينما نقش ببندد كه علاوه بر اختصاص يازده جايزة اسكار در سال 1959، ميليون‌ها تماشاگر نيز به تماشای آن بروند.
از سویی ديگر، پردة عريض اسكوپ و صداي استريو فونيك براي نخستين بار با فيلم مذهبي «خرقه» (هنري كاسترـ1953) به دنیاي سينما راه يافت. كاستر براي روايت داستاني از كتاب مقدس، در اوج رقابت تلويزيون با سينما، به كمك كمپاني تهيه كننده فيلم يعني فاكس قرن بيستم، برگ برنده سينما را رو كرد و عدسي آنامورفيك و نمايش پردة عريض را براي عرضة شكوهمند آثار سينمايي به عرصة سينما ارائه نمود. از آن پس بود كه صداي ميخكوب كنندة استريو فونيك و تصاويري بسيار بزرگ‌تر و عريض‌تر از هميشه، به ياري آن دكورهاي عظيم و سياهي لشگر فراوان آمد تا شكوه و عظمت روايات تاريخي را بيشتر به رخ بكشد و از همين‌جا اساساً سینمایی جديد در سينماي جهان با عنوان فيلم‌هاي پرشكوه و عظيم رواج يافت.
هدف از بیان مقدمه فوق، ذکر اهمیّت فیلم‌های مذهبی و داستان زندگی پیامبران در طول تاريخ 110 ساله سينما است. امّا اينكه چرا چنين تمايل و علاقه‌اي به ساخت اين‌گونه آثار، به ویژه در ميان تهيه‌كنندگان هاليوودي حداقل تا اواسط دهه 60 ميلادي وجود داشته است، جاي بررسي و تعمّق دارد.
به نظر مي‌آيد آنچه در اين ميان براي تهيه‌كنندگان هاليوودي از درجه اهميّت بالاتري برخوردار بوده، قابليّت بالاي دراماتيزه كردن روايات و قصّه‌هاي مذهبي بوده كه اغلب از فراز و نشيب و كشش و جذابيّت فوق‌العاده‌اي براي مخاطب برخوردار هستند. به همين دلیل، اين تهيه‌كنندگان تنها با استفاده از ظاهر پركشش روايات فوق، درون‌ماية ديني آن را وانهاده و به پرزرق و برق‌تر كردن همان پوسته و ظاهر پرداختند. از همين روست كه بعضي بر اين اعتقادند كه آثار فوق، بيشتر در زمرة فيلم‌هاي تاريخي قرار مي‌گيرند تا اينكه فيلم ديني قلمداد شوند. در واقع فيلم‌سازان هاليوود با سوء استفاده از علايق مذهبي مردم، در درجة نخست نيات و اهداف سودجويانة خود را از ساخت اين فيلم‌ها پي‌گيري كردند و پس از آن نیز، به قلب چهرة پاك اوليای الهي و آلودن آنها در تصاويري كه بر پرده مي‌بردند، پرداختند. به عنوان مثال حضرت موسي(ع) در اوايل فيلم «ده فرمان» «سيسيل ب دوميل» بيشتر جواني عاشق‌پيشه و اشراف‌زاده است، به ویژه با چهره و فيزيك «چارلتن هستن» كه سوپر استار مانکنی هاليوود در آن سال‌ها بود. به اين ترتيب، تهيه‌كنندگان هاليوودي در واقع با تصوير سازي پيامبران الهي به وسيلة هنرپيشه‌ها و بازيگراني كه در هزار و يك نقش منفي و مثبت ديگر بازي مي‌كردند، قداست چهرة پيغمبران خدا را در اندیشه و فکر عمومي خدشه‌دار كردند. از طرف ديگر با جا انداختن اين‌گونه فيلم‌ها و جلب اعتماد تماشاگران، به تدريج داستان‌ها و روايات خود را در اين فيلم‌ها جعل نمودند. اين جعل روايات مذهبي، به ویژه در مورد فيلم‌هاي ساخته شده در كمپاني‌هايي كه لابي يهود در مالكيتش نفوذ داشت، نمود بيشتري پيدا مي‌كرد.
برای نمونه در فيلم «كتاب آفرينش»، این روايت مسلم تاريخي ـ ديني كه حضرت ابراهيم(ع)، اسماعيل را به يك قربانگاه مي‌برد و خداوند به جاي او ذبح ديگري ظاهر مي‌كند و سپس حضرت ابراهيم(ع) به كمك حضرت اسماعيل، خانة كعبه را بنا مي‌كند، تغيير یافته و به جاي حضرت اسماعيل، اسحاق را جايگزين شده كه حضرت موسي(ع) از نوادگان وي محسوب مي‌شود.
امّا از اواسط دهة 60 كه موج عصيانگري اروپا به شیوه‌های مختلف به آمريكا هم رسيد و در سينمايش نیز تأثير گذاشت، به تدريج به همراه تحليل رفتن مباني اخلاقي و خانوادگي در فيلم‌ها، فضاي دگرانديشي در موضوعات مذهبي و ديني هم تشديد شد، به گونه‌ای كه برخي فيلم‌سازان حتي به خود اجازه دادند برداشت‌هایي كاملاً مادي دربارة سوژه‌ها و داستان‌هاي ديني ارائه دهند و مباني مذاهب مختلف را كهنه و عقب مانده به تصوير بكشند. اين نوع تلّقي‌ها حتي تا اثر موزيكالي همچون«عيسي مسيح فوق بازيگر» ساخته فيلم‌ساز يهودي، نورمن جويس در سال 1973 نیز رسيد. اين در حالي بود كه قدرت باندهاي لابي يهود در هاليوود به جايي رسيده بود كه در عين به سخره كشيدن مذاهب ديگر، هر گونه تجديدنظر نسبت به دين يهود را مصادف با اضمحلال و ضلالت تصوير مي‌كردند، آن‌گونه كه همين «نورمن جويسن» در اثر موزيكال «ويلن زن روي بام» نمايش داد.
اين به هجو كشيدن اعتقادات و باورهاي ديني دردهه‌هاي بعد، حتي در دهة 90 كه نوعي جنبش بازگشت به مباني اخلاقي و ديني در جامعه غرب پديدار شد و بعدي از سينماي آن نيز بالتبع به سمت و سوي آثار اخلاقي و ديني چرخش پيدا كرد، ادامه يافت. اين برخورد هجوگونه و استهزاء آميز به ویژه با عالم ارواح و فرشتگان، آخرت و جهان مردگان و از اين قبيل موضوعات در سينماي دهة 90 و نيمة اوّلين دهه قرن بيست ويكم به وفور ديده می‌شود. اگرچه فيلم «روح» جري زوكر، اثر غير قابل قبولي در زمينة مواجهه با دنياي ارواح و مسئله كيفر و پاداش اخروي نبود، ولي از آنجا كه در هاليوود، هر مضمون و سوژة جدي آنقدر دست‌مالي مي‌شود كه تا حدّ يك بازي صرف در فيلم‌ها نزول پیدا كند، ادامه اين بازي با ارواح تا فانتزي‌هايي همچون «وحشت‌آفرينان» (پيتر جكسن) يا «كاسپر» (برداسيلبرلينگ) نيز ادامه یافت. از سویی ديگر، برخي از اين موضوعات ديني همچون حضور فرشتگان الهي روي زمين نيز در فيلم‌هايي مثل «مایکل» (نورا افرون) يا «شهر فرشتگان» (براد سيلبرلينگ) و يا «افتادن روي زمين» به هجو كشيده شد و وجهي طنزآميز يافت. شوخي با فروش روح آدمي به شيطان در «فريب خورده» با بازي براندان فريزر، نحوة حضور شيطان و اعوان و انصارش در روي زمين در «نيكي كوچولو» با بازي ادام سندلر و بالاخره طنز موهن «بروس قدرتمند» با بازي جيم كري (كه آشکارا به قدرت خداوند توهین می‌کرد و اکران آن حتي در برخي كشورهاي اسلامي نیز ممنوع گرديد) از جملة تداوم تلاش‌هاي ضدّ مذهبي در هاليوود دهه‌هاي اخير است.
امّا خيزش نوين ديني در غرب اواخر دهة 90 و اوايل هزارة سوم ميلادي، سرعت افزون‌تري يافت. نهادهاي اجتماعي جامعه در حال اضمحلال غرب به اين نتيجه رسيده بودند براي جلوگيري از فروپاشي دروني اين جامعه، بايستي به مباني ديني و اخلاقي بازگشت كرد. گرايش شديد جوانان به مذهب در اين سال‌ها نشان از جدي بودن اين بازگشت دارد كه حتي در بعضي آثار سينماي آمريكا هم هويداست.
امّا آنجا كه به هر حال، همواره هراس از اديان محكم الهي و مذاهب ريشه‌داري همچون اسلام و مسيحيت وجود داشته است، بخشي از سينماي هاليوود در اين دهة به سمت طرح مكاتب انحرافي رفت. در اواخر دهه 90 بود كه ناگهان گرايش به بوديسم ـ به ویژه در ميان طبقه روشنفكر ـ نضج گرفت و سينماي هاليوود نيز از این گرایش عقب نماند. به يك‌باره در يك فاصلة زماني كوتاه، سينماگران مختلف با مليّت‌هاي گوناگون به تصوير روايت‌هاي مختلف از بودا و لاماهاي طرفدارش پرداختند. از روايت كودكانه برناردو برتولوچي در «بوداي كوچك» كه تحولات سيذارتا را از تولد تا رياضت كشيد‌ن‌ها و رسيدن به مقام بودا در مقابل دوربين‌اش قرار داد تا حكايت ژان ژاگ انو از معلم «دالامايی لاما» با عنوان«هفت سال در تبت» و قصه مارتين اسكورسيزي در «كوندون» از زندگي دالامايی لاما از كودكي تا نوجواني و تبعديش.
بعد از خیزش موج بوديسم، كالت‌هاي به اصطلاح عرفاني رواج یافت كه با سوء استفاده از علاقة هم‌زمان نسل جديد به معنويت و نوگرايي، مخاطبان را به طرف نوعي رياضت‌هاي بي‌پايه و بنياد جلب می‌کرد و با بهره‌گيري از آيين هندو و امثال آن، سعي می‌نمود دكان جديدي براي انحراف نسل جوان از اديان الهي به طرف مكاتب من درآوردي به وجود آورد. طبق معمول سينما هم علمدار اين حركت جديد شد. از فيلم «دود مقدس» جين كمپيون تا فیلمی همچون «مظنون صفر» و تا نضج ناگهاني فيلم‌هاي به اصطلاح رزمي ـ عرفاني شرقي كه حضور پر سرو صدايش در سينماي غرب به هر حال شبهه برانگيز است. از فیلم‌هایی همچون «ببر خيزان و اژدهاي پنهان» انگ لي گرفته تا «قهرمان و خانه خنجرهاي پرنده» ژانگ ييمو و «يگانه» جيمز و ونگ و حتي آن عرفان شرقي فيلم ماتريكس كه قهرمانش به نوعي منجي آخرالزماني هم مي‌شود؛ با اين تعريف كه اين منجي از ميان خود اسيران شبكة ماتريكس، سر بر مي‌آورد. وقتي منجی به آن عرفان شرقي دستپخت اكل و آرشيتكت «ماتريكس» دست يابد، تازه متوجه مي‌شويم همين منجي هم ساختة دست آن‌دو بوده است! و این يعني تزريق نااميدي و يأس از هر چه منجي و ناجي است و اينكه بالأخره همة سرنخ‌ها در دستان همان آرشيتكت‌هاي بشري است.
فيلم‌هاي ديگري هم به قدرت پايان ناپذير شيطان و ناتواني بشر از رهايي از آن اشاره دارند، مانند: «وكيل مدافع شيطان»، «روز ششم»، «پايان جهان»، «دروازة نهم» و... كه با بزرگ نمايي قدرت شيطان، انسان‌ها را از هر چه گرايش‌هاي ديني است، مي‌ترساند.
امّا در اين ميان مي‌توان آثاري هم يافت كه به هر حال مخاطب را به تفكر ديني رهنمون ساخته و ذهنش را براي تعمق و تدبر آماده مي‌سازند. فيلم‌هايي مانند: «هفت» و «باشگاه مشت‌زني» (ديويد فينچر) يا «تماس» (رابرت زمه كيس) و يا «ماگنوليا» (پل تاماس اندرسن) كه اغلب به سرگشتگي انسان امروز و قرار گرفتن عذاب الهي بر سر اشاره دارد. يا فيلمي همچون«رؤياهايي كه مي‌آيند» ساخته وينسنت وارد، كارگردان استراليايي كه اساساً جهشي ساختاري در سينماي ديني محسوب می‌گردد. وينسنت وارد، با نمایش تصاويري خيره‌كننده از عالم آخرت بر اساس آنچه كه در كتب مقدس ديني آمده است، علاوه بر ارائة نوعی نگرش مذهبي به پاداش و عذاب خداوندي، با استفاده از تكنولوژي پيشرفته، ساختار را در خدمت مضمون ديني فيلم قرار داد.
گرايش امروز جامعة غرب به سوي مضامين و باورهاي ديني انكارناپذير است. يك دليل اثبات اين مدعا، استقبالي است كه در سال‌های گذشته از فيلم «مصائب مسيح» مل گيبسن به عمل آمد و آن را در ردة هشتم پرفروش‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما ـ حتي بالاتر از سري«اينديانا جونز» ـ قرار داد. اين در حالي بود كه پيش از این، فیلم‌های بسیاری دربارة زندگي و به صليب كشیده شدن حضرت مسيح(ع) ساخته شده بود. شايد به همين دليل است كه هنوز هاليوود براي ساختن فيلم‌‌هاي ديني علاقه نشان مي‌دهد. امّا بي‌مناسبت نيست براي دريافت مقاصد تهيه‌كنندگان هاليوودي از ساخت چنين فيلم‌هايي و اهدافي كه از قِبَل آنها جست و جو مي‌كنند، نگاهي دوباره به فيلم«مصائب مسيح» مل گيبسن که به عنوان الگوي فيلم‌هاي ديني هاليوودي و اخيرترين اين دسته آثار محسوب مي‌شود، داشته باشيم.

مصائب مسیح

به نظر مي‌آيد روايت مل گيبسن از روند به صلیب کشیده شدن حضرت مسيح(ع) بيشتر تحت تأثير ساختار سينماي غلوآميز، پرسرو صدا و به اصطلاح آرتيستي و صرفاً تجاري امروز هاليوود مي‌باشد. همچنان‌كه روايت دهه نودي «رنج و شور» ژاندارك نيز در دوربين لوك بسون بيشتر به قصه‌هاي شواليه‌هاي افسانه‌اي شبيه است تا بازآفريني حماسه معنوي دختر چوپان جواني كه شجاعانه درمقابل انگيزاسيون كليساي قرون وسطي ايستاد.
سكانس‌هاي بسيار طولاني شلاق زدن عيسي مسيح(ع) به دست سربازان رومي كه بيشتر از آنكه تكان دهنده باشد، ـ به ویژه در اواسط فیلم ـ كسالت‌بار و خسته كننده و سوهان روح مي‌گردد و حتي قطع‌هاي سردستي و متناوب گيبسن به چهره شاهدان اين مراسم نيز از كسالت آن نمي‌كاهد. همچنين است سكانس طولاني حمل صليب تا روي تپه‌هاي «جلجتا» كه بارها و بارها، نقش زمين شدن بازيگر كاراكتر عيسي مسيح را شاهد هستيم تا آنجا كه از تكرار و يكنواختي صحنه كلافه مي‌شويم. به ویژه با آن سر وصداي متداوم مردم و نعره‌ها و عربده‌هاي سربازان رومی كه گاهي تماشاگر را نه از آنها كه از خود فيلم عصبي مي‌كند.
خشونت فيلم هم بيشتر آزاردهنده و مهوّع است و به ژانر استفاده شده در فيلم‌هاي صرفاً تجاري حادثه‌اي يا جنايي و يا ترسناك امروز كه خون و گوشت‌هاي قطعه قطعه شده از در و ديوارش مي‌ريزد، همچون: «كشتار اره برقي تگزاس»، «پيچ عوضي»، «تب كلبه»، «اژدهاي سرخ» و ... شبیه است تا اينكه تأثيرگذار و تكان‌دهنده باشد.
زرق و برق ماهواره‌ها همچنان‌كه در MTV مل گيبسن و در واقع در سينماي امروز تحت تأثير كليپ‌هاي پرداخت افسانه‌ها و قصه‌ها و قهرمان جلوه دادن شخصيّت‌هاي داستاني موفق مي‌نمايانند، در روايت روابط و قهرمانان واقعي الكن مي‌باشند؛ زیرا مي‌خواهند يا ناچارند همان ساختار معمول را به كار ببندند.
نكتة قابل توجه اينكه فيلم مصائب مسيح در اكران نخست، به دليل صحنه‌هاي خشونت‌بار و آرتيستي خود مورد توجه مسيحيان متعصب قرار نگرفت و مل گيبسن ناچار شد با حذف برخي از صحنه‌هاي ذكر شده، آن را دوباره به اكران در آورد و با تبليغات فراوان، اين بار، همة مسيحيان عالم را به ديدن فيلم دعوت نمايد.
فيلم «مصائب مسيح» به رغم همة پروپاگانداي سرسام‌آور رسانه‌هاي غربي، فيلمي ضدّ يهود نیست و حتي در حدّ نسخه‌هايي كه نيكلاس ري و فرانكو زفيره لي درباره زندگی حضرت مسيح(ع) ساخته‌اند، می‌باشد.
چنانچه از اين بابت، همان اپيزود فيلم «تعصب» گريفيث، ضدّ يهودتر مي‌نماياند. در آن فيلم، واقعاً قرار بود تصاوير به صليب كشيدن حضرت مسيح(ع) از سوی يهوديان فيلم‌برداري شود كه با اعتراض جماعت يهود، گريفيث به جاي يهوديان، سربازان رومي را جايگزين كرد. امّا گریفیث همچنان تأثير احبار و راهبان يهود را در صدور حكم تصليب حضرت مسيح(ع) باقی گذارد، به طوري كه در فيلم مذكور، آنها به طور مستقيم اين حكم را جاري مي‌نمايند؛ درست برخلاف آنچه در فيلم مل گيبسن تبليغ گرديد كه يهوديان را تنها در حكم سنگسار مُحِقّ مي‌دانست و صدور محكوميت تصليب را بر عهدة كنسول روم در يهوديه گذاشت.
در «مصائب مسيح» مل گيبسن، در واقع عامل و طالب اصلي به صليب كشيدن مسيح، مردم هستند و آنها هستند كه فرياد مي‌كشند و خواستار مجازات او مي‌شوند و حتي بچه‌هايشان، وحشي و خشن تصوير مي‌شوند (نگاه كنيد به بچه‌هايي كه به آزار واذيت يهودا پس از استرداد انعام راهب بزرگ اقدام مي‌ورزند) درحالي كه واكنش و تكفير راهب بزرگ يهوديان و برخي دستيارانش در مقابل فردي كه ادعاي آوردن مذهبي جديد و نو دارد، بسيار طبيعي و آرام نشان داده مي‌شود. حتي اين افراد شدت شكنجة حضرت عيسي(ع) را از سوي سربازان رومي نمي‌توانند ببینند و ميدان تنبيه را ترك مي‌كنند و بارها دوربين گيبسن روي چهرة متأثر آنها از ضرب و جرح مسيح(ع) تأكيد مي‌كند. اين روميان هستند كه وحشيانه در طول فيلم حضرت مسيح(ع) را به شیوه‌های مختلف و با انواع و اقسام ابزار و وسايل شكنجه مي‌زنند و به خاك و خون مي‌كشند و آنها هستند كه در مقابل دوربين، ددمنش و خونخوار جلوه مي‌نمايند و شوراي يهوديت به نوعی هیچ تقصیری در این ماجرا ندارد.
گيبسن در «مصائب مسيح» حتي از نشان دادن مستقيم صحنة سنگسار مريم مجدليه كه در ديگر فيلم‌هاي ذكر شده در اين باب، از تصاویر و صحنه‌های ضدّ يهودي محسوب مي‌گرديد، خودداري نموده، تنها در يك تراولينگ گذرا به آن مي‌پردازد كه فقط براي تماشاگر آشنا به اين ماجرا قابل درك و فهم مي‌باشد.
به نظر مي‌رسد تمركز تبليغات توزيع كنندگان فيلم روي وجه ضدّيهودي فيلم همان ترفند هميشگي هاليوود براي تأثير روي مخاطبان است. براي اثبات كارگر افتادن اين ترفند همين بس كه فروش فيلمي با هزينه فقط 25 ميليون دلار و پيش‌بيني نهايتاً  50 ميليون دلار استقبال گيشه‌اي، در همان اوّلين هفته‌هاي اكران به 500 ميليون دلار رسيده است.
اين قضاوت را با توهم «تئوري توطئه» اشتباه نگيريد. اين ويژگي سيستم امروز رسانه‌اي است كه در خدمت منافع كمپاني‌هاي بزرگ سيستم غالب هاليوود فعالیت نمايد. همان سيستمي كه فيلم‌هايي چون «دنياي آب» را پيش از پايان توليد، زمين مي‌زنند و درمقابل، آدم‌هاي مهجوري چون «واديم پرلمن» را به دليل نزديكي به اين سيستم، به رغم فيلم آماتوري و ضعيف‌اش(خانه‌اي از شن و مه) به عرش مي‌رسانند و حالا هم فيلمي را كه در همين سيستم، خيلي معمولي ساخته شده و البته مانند ديگر فيلم‌هاي معمولي سينماي امروز آمريكا، به وسيله تكنولوژي پيشرفته و متخصصاني كه كار خود را خوب بلدند، اثر نسبتاً خوش ساختي از كار در آمده، به عنوان اثري آرمان‌گرا و ضدّيهود و ضدّسيستم معرفی می‌کنند و آن را نه تنها در بيش از 3000 سينماي آمريكا (كه عمدتاً در اختيار يهوديان قرار دارد) بلكه در تمامي اقمار رسانه‌اي خود از جمله سينماهاي فلسطين اشغالي به نمايش در می‌آوردند.
استاد سعيد مستغاثي، رئیس انجمن منتقدان، ماهنامه موعود شماره 96 اینجا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 2:32  توسط سینا  | 

مقامات راديو و تلويزيون واتيکان اعلام کردند: از اين پس تمامي سخنراني هاي پاپ "بنديکت شانزدهم" رهبر مذهبي کاتوليک هاي جهان و آيين هاي مخصوص کليساي بازاليک واتيکان ، از طريق پايگاه اينترنتي"يوتيوب" وابسته به گوگل پخش خواهد شد. به گزارش ايرنا، بر اساس يادداشت تفاهم سايت اينترنتي گوگل که "يوتيوب" نيز زير مجموعه آن است، با راديو و تلويزيون واتيکان سخنراني هاي پاپ در مناسبت هاي مختلف ، برنامه سفرهاي رهبر مذهبي کاتوليک هاي جهان و نيز تمامي اخبار کليساي کاتوليک (واتيکان) از طريق اين شبکه ويديويي در دسترس مخاطبان قرار خواهد گرفت.
به گفته مقامات راديو و تلويزيون واتيکان ، از جمعه هفته جاري به مناسبت روز جهاني ارتباطات، کليساي کاتوليک با امضاي قرارداد همکاري بين مسئولان پايگاه اينترنتي گوگل و راديو و تلويزيون واتيکان، فعاليت رسمي اين سايت براي پوشش برنامه هاي پاپ بنديکت شانزدهم رهبرکاتوليک هاي جهان آغاز مي شود. واتيکان هدف از امضاي قرارداد و انتشار سخنان پاپ رهبر مذهبي کاتوليک هاي جهان را دسترسي آسان حدود يک ميليارد مسيحي کاتوليک در سراسر جهان به برنامه هاي کليساي کاتوليک ذکر کرد. هم اکنون علاوه بر شبکه راديو و تلويزيون واتيکان، سايت اينترنتي کليساي کاتوليک و نشريات و روزنامه هاي مختلفي نظير روزنامه "اونيره" ارگان رسمي اسقف هاي کليسا، اخبار و رويدادهاي مربوط به واتيکان را پوشش مي دهند. منبع: موعود 30دیماه 1387

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/01ساعت 1:44  توسط سینا  | 

پلاک نیوز- در 28 مرداد سال 1332 اين شبکه نقش خيانت آميزي را ايفا نمود. اين شبکه با عوامل کودتا در ارتباط بود و به عوامل کودتا پيغام داد. آن ها از طريق بي بي سي اين پيغام را در ساعت 12 شب بدين ترتيب دريافت کردند که گوينده پس از اعلام ساعت دوازده گفت که "الان واقعا ساعت 12 است."
بنا بر اظهارات وزارت خارجه انگليس و مديران بي بي سي شبکه فارسي اين خبرگزاري روز چهارشنبه 25 دي ماه راه اندازي خواهد شد. دلايل اين اقدام انگليس و صرف هزين هاي سرسام آور براي آن مساله ايست که باعث شگفتتي تحليل گران شده است و حتي در مجلس عوام انگليس نيز مخالفت هاي زيادي را برانگيخته است. براي بررسي موضوع با عباس سليمي نمين کارشناس برجسته مسائل سياسي گفتگويي انجام داده ايم که متن کامل آن را در زير مي خوانيد:
چنان که حضرتعالي مستحضر هستيد شبکه فارسي تلويزيوني بي بي سي سومين شبکه تلويزيوني اين کشور پس از انگليسي و عربي است، با توجه به اينکه جمعيت فارسي زبان که مجموعا سه کشور را شامل مي شود و عدد بزرگي نيز نيست دليل راه اندازي اين شبکه با اين هزينه هاي هنگفت قابل توجيه نيست، فکر مي کنيد چه چيزي اين کشور را به چنين اقدامي واداشته است؟
براي پاسخ به سوال شما اجازه مي خواهم مختصري به سوابق انگليس در تاريخ معاصر کشور اشاره کنم. کساني که با تاريخ ايران آشنا باشند به خوبي مي دانند که انگليس چه نقشي در تاريخ ايران بازي کرده است. توجه به نقش تاريخي انگليس بسيار سودمند است و به مردم ما کمک مي کند تا بهتر بتوانند اوضاع را تحليل کنند.
در 28 مرداد سال 1332 اين شبکه نقش خيانت آميزي را ايفا کرد و به عنوان بازوي اينتليجنت سرويس عمل نمود. اين شبکه با عوامل کودتا در ارتباط بود و به آن ها پيغام داد که بايد عمليات کودتا انجام شود. آن ها از طريق بي بي سي اين پيغام را در ساعت دوازده شب بدين ترتيب دريافت کردند که گوينده پس از اعلام ساعت دوازده گفت که "الان واقعا ساعت دوازده است" . بنابراين بي بي سي فقط در خدمت وزارت خارجه انگليس نبوده است و به سرويس اطلاعاتي اين کشور؛ اينتليجنت سرويس؛ هم خدمات ارائه مي کند که داخل و خارج را نيز شامل مي شود.
در ماجراي سلمان رشدي که انگليسي ها به وي 500 هزار پوند دادند تا کتابي نوهين آميز نسبت به مقدسات اسلامي بنويسد نيز بي بي سي ايفاي نقش کرد. پس از آنکه حضرت امام(ره) فتواي قتل سلمان رشدي را صادر کردند آن ها تبليغات زيادي به راه انداختند که مردم از فتواي امام پشتيباني نکرده اند. بدنبال آن مسلمانان تصميم گرفتند که در يک روز جمعه جمع شده و با حضرت امام بيعت کنند. بي بي سي در اين ماجرا نيز وابستگي خود را به سرويس هاي امنيتي نشان داد. آن ها تصاويري را که از مساجد تهيه کرده بودند و در آن تصاوير کساني که نقش هماهنگي مردم را بعهده داشتند وجود داشت در اختيار اينتليجنت سرويس قرار دادند و اين سازمان نيز تلاش کرد تا با روش هاي مختلف مشکلات زيادي را براي آن ها بوجود آورد.
چرا در اين مقطع و با اين سرعت طرح راه اندازي شبکه را به پيش بردند؟
براي پاسخ به اين سوال بايد به وضعيت رژيم صهيونيستي توجه کنيم. اين رژيم با مشکلات بسيار زيادي دست به گريبان است و وضعيت آن هر لحظه بيش از پيش رو به وخامت مي رود و آن ها ايران را مقصر قلمداد مي کنند. ايران ظرفيت هاي فرهنگي بسيار زيادي دارد. در فيلم 300 در قالب يک موضوع تاريخي به اين موضوع يعني فرهنگ ايران به عنوان عامل مهمي که مي تواند سلطه غرب را با چالش مواجه کند پرداختند. تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم صهيونيستي روندي رو به گسترش داشت اما پس از پيروزي انقلاب دچار ضعف شد و در موضع عقب نشيني قرار گرفته است. تحليل گران غربي متفقا ايران را مسبب اين امر مي دانند.
يعني بي بي سي در خدمت اسرائيل قرار مي گيرد؟
دقيقا، گذشته اسرائيل و شکل گيري آن همه چيز را مشخص مي کند. انگليس را مي توان مادر اسرائيل دانست و آمريکا را پدر آن. اين کشور مي داند که اگر پايه نفوذش در منطقه که همان اسرائيل است از بين برودقدرت وي نيز ازبين خواهد رفت،پس طبيعي است که مقاومت کندوبراحتي ميدان راخالي نکند.

با توجه به تجارب تلخي که از نقش اين شبکه ذکر کرديد به نظر شما در مقطع فعلي چه بايد کرد و چه راهکاري براي مقابله انديشيد؟
خوشبختانه مردم ما نقش بي بي سي را به خوبي مي شناسند، مردم به خوبي مي دانند که آن ها در کودتاي 28 مرداد حاکميت ملي ما را نقض کردند. آن ها نفت ما را به غارت برده و در حقيقت مي دزديدند؛ با استفاده از خط لوله اي که مخفيانه به خاک عراق کشيده بودند. ما در سال هاي 1299 و 1332 لطمات زيادي را از جانب آن ها متحمل شده ايم. ما بايد تحرکات دشمن را با دقت زير نظر داشته باشيم هر چند ضعيف باشد و هرگز غفلت نکنيم. آن ها مي خواهند با اين پروژه زمينه اختلافات قومي را فراهم آورند و دعواي شيعه و سني راه بياندازند. هيچ کشوري مانند انگليس در طول تاريخ به دعواي شيعه و سني دامن نزده است.
مقامات سياسي و روحاني ما بايد سفرهاي خود را به اين کشور حذف کنند و به خاطر معالجه، سفرهاي پزشکي به اين کشور نداشته باشند. خوشبختانه در داخل کشور امکانات پزشکي مطلوبي وجود دارد که سفر معالجاتي به انگليس را منتفي مي کند. با اين اقدامات و تحريم کالاهاي انگليسي مي توانيم زشتي اقداماتشان را به آن ها يادآوري کنيم. مردم آفريقاي جنوبي در دوره آپارتايد با تحريم گسترده کالاها و خدمات انگليس آن ها را متوجه اقداماتشان کردند و باعث شدند که اين کشور ديگر نتواند از آپارتايد حمايت کند. منبع: پلاک نیوز 24/10/87

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 15:52  توسط سینا  | 

"BABEL"روي آنتن سيما مي‌رود؟
نام دختر اين خانواده فاطمه است. او دو برادر دارد. پدر خانواده فردي ژوليده و بي سواد است و با كار طاقت فرساي روستايي و راهنمايي توريست‌ها مايحتاج خانواده را تامين مي كند.خانواده مسلمان علاقه ذاتي به سلاح دارند. پدر خانواده سلاحي را كه مدت ها پيش از يك توريست هديه گرفته در اختيار كودكانش قرار مي دهد تا هنگام چرا آن را به همراه داشته باشند.فيلم سينمايي بابل كه با ادبياتي نمادين،آمريكا را قرباني تروريسم اسلامي معرفي مي‌كند،قرار است به زودي از شبكه سه سيما پخش شود. به گزارش "جهان" گفته مي‌شود شبكه سوم سيما در پي صدور مجوز اكران اين فيلم از سوي مسئولين مربوطه،قصد دارد با حذف برخي نماها، فيلم سينمايي بابل محصول سال 2006 را از اين شبكه پخش نمايد.  سينمايي بابل با بازي براد پيت، ‌بازيگر سرشناس آمريكايي، داستان زن و مرد جوان آمريكايي است كه به همراه يك گروه توريستي اروپايي وارد يكي از كشورهاي اسلامي مي‌شوند. اتوبوس حامل غربي‌ها از سوي پسربچه مسلماني كه با اسلحه پدرش مشغول بازي است، مورد حمله قرار مي گيرد. سوزان همسر مرد آمريكايي مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد و تا آستانه مرگ پيش مي رود.  در اين فيلم پنج خانواده مسلمان، ‍ژاپني، آمريكايي، مكزيكي و اروپايي به تصوير كشيده مي شوند كه تصوير هر يك كاملا بر اساس سياست خارجي ايالات متحده در قبال مناطق و كشورهاي مذبور شكل گرفته است و جاي شگفتي است كه چگونه سيماي جمهوري اسلامي قصد نمايش آن را دارد:
* خانواده مسلمان: نام دختر اين خانواده فاطمه است. او دو برادر دارد. پدر خانواده فردي ژوليده و بي سواد است و با كار طاقت فرساي روستايي و راهنمايي توريست‌ها مايحتاج خانواده را تامين مي كند. پسر بزرگ خانواده عقده هاي فروخورده اجتماعي و فرهنگي دارد و براي مثال مخفيانه خواهرش را در وضعيت نامناسب تماشا مي‌كند. خواهر نيز ازاين عمل برادر خشنود است. خانواده مسلمان علاقه ذاتي به سلاح دارند. پدر خانواده سلاحي را كه مدت ها پيش از يك توريست هديه گرفته در اختيار كودكانش قرار مي دهد تا هنگام چرا آن را به همراه داشته باشند.پسران خانواده خوشحال از در اختيار داشتن اسلحه به كنار جاده مي روند و هر چيز ممكن را هدف گلوله قرار مي دهند. از جمله اتوبوس غربي‌ها را كه به عنوان نمادي از تمدن در حال حركت به سوي قلب منطقه مسلمان نشين است. كنتراست رنگ اتوبوس با محيط نيمه وحشي اطراف پيام نمادين سكانس را پررنگ تر مي‌كند. 
 

*خانواده ژاپني:اين خانواده نيز وضعيت طبيعي ندارد. پدر خانواده نيز كه وضعيت روحي نابساماني دارد همان كسي است كه با سهل‌انگاري زماني اسلحه‌اي را به مرد مسلمان هديه كرده است. اين خانواده نمادي از كشورهاي توسعه يافته آسيايي است كه از نظر سازندگان فيلم بايد مراقب ارتباط آنها با كشورهاي اسلامي بود چرا كه ممكن است بواسطه آنها سلاح هاي مرگ باري در اختيار آنها قرار گيرد و امنيت غربي ها به در مخاطره بيافتد. 
*خانواده مكزيكي: پرستار مكزيكي دو كودك خرد سال زوج آمريكايي قصد دارد براي جشن ازدواج فرزندش عازم مكزيك شود. او گذرنامه ندارد و از سويي بايد مراقب فرزندان آمريكايي ها باشد. باز هم خوشبيني آمريكايي ها به مكزيكي ها كار دست آنها مي دهد و پرستار بچه،كودكان دو امريكايي را در مرز مكزيك و آمريكا سرگردان مي كند تا جايي كه در آستانه مرگ قرار مي گيرند. خشونت در جشن عروسي پسر پرستار و وضعيت نيمه وحشي مكزيك تصوير آمريكاي مركزي را در اين فيلم كامل مي كند. تصوير خانواده مكزيكي سياست ايالات متحده در قبال آمريكاي مركزي را به تصوير مي كشد كه مي كوشد ضمن فرافكني بسياري از مشكلات داخلي همانند مساله اعتياد، حركت هاي استقلال طلبانه و ضد آمريكايي اين مناطق را تحت الشعاع قرار دهد. 
*اروپاييها: اروپايي‌ها با اينكه مثل آمريكايي‌ها از سوي مسلمانان مورد حمله قرار گرفته‌اند ولي در مقابله به اين خطر آنها را تنها مي گذارند. زماني كه ريچارد همسرش را براي مداوا در يك روستا پياده كرده است، همه اروپايي ها براي نجات جان خود آنها را تنها مي گذارند. 
*خانواده آمريكايي: سرشار از مظلوميت و صلح دوستي هستند. سوزان همسر ريچارد اساسا با حضورشان در چنين منطقه آلوده و خطرناكي مخالف است و اميدوار است هرچه زودتر نزد فرزندانش در آمريكا باز گردد. با اين حال آنها بي دليل مورد حمله مسلمانان قرار مي گيرند و ناچار به درگيري با آنها مي شوند. 
گفتني است پيش از اين نيز سخن از نمايش اين فيلم از شبكه سوم سيما در مطبوعات مطرح شده بود كه به دليل نقدهاي محققانه و شديدي كه صورت گرفت، يكي از مسئولان اين شبكه خبر مذكور را تكذيب كرد؛‌ ولي با فراموش شدن داستان و از ميان رفتن حساسيت با پخش اين فيلم بار ديگر در دستور كار اين شبكه قرار گرفته است كه اميدواريم با توجه مديران سيما چنين اتفاقي نيفتد.منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 5:13  توسط سینا  | 

در این باره این پست از وبلاگ سینما ساحل نجات صهیون  نیز بسیار دیدنی است... http://naghdefilm.parsiblog.com/Archive48552.htm

Harry Potter is Jewish! A Useful Metaphorby Rabbi Jack Abramowitz

No, sorry to say, the character of Harry Potter is not Jewish. I think the books are quite clear on that, what with Christmas being a major plot point what seems like every six weeks. But I think the theme of the Harry Potter series is quite Jewish.

Some religious people of different faiths, including Judaism and Christianity, have opposed the Harry Potter series. (I wouldn’t be surprised to find that Moslems, Hindus and others have objected, as well.) After all, it does appear to glorify a lifestyle quite at odds with the one they espouse. But I think they’re missing the point. Harry Potter doesn’t advocate witchcraft as a lifestyle choice any more than the Terminator movies advocate the killer android from the future lifestyle. Harry Potter is about a boy who just happens to be a wizard.

Personally, I think the Harry Potter story may be a perfect metaphor for what many Jewish teens encounter in their quest for religious growth. You see, Hogwarts isn’t a school of wizardry. It’s a yeshiva. It’s Yarchei Kallah. It’s a Shabbaton. It’s wherever you want to go to grow in Torah observance and get closer to G-d. We’ll talk more about Hogwarts specifically soon enough.

All about Harry

Harry is Jewish. His parents died so that he might survive and carry on their legacy. Voldemort isn’t an evil wizard, but he does represent the forces of evil. He is Egyptian slavery. He is the Syrian-Greeks. He is Haman. He is the Roman persecution. He is the Spanish Inquisition. He is pogroms and Crusades and the Holocaust and the Intifada. He thought he had destroyed the Potter family, but you know what? They survived in Harry, much the same way the Jewish people lives on in you.

Harry didn’t know the gifts he had. He knew that talking to snakes at the zoo was a little strange, but he didn’t understand the power he had inside. Maybe you’ve sometimes felt different from your peers. Maybe you’ve felt that spark inside you, but not known what it was. That’s your Jewish soul, baby! It’s looking to get out and express itself!

So, like you, Harry got his wake-up call. His came by owl post. Yours probably didn’t. But if you’re reading this, somehow or some way G-d sent you an invitation. It didn’t say “Hogwarts” on it, but it said “Torah.” G-d invited you to come claim your heritage.

Dealing with the Dursleys

Harry had the Dursleys, his aunt and uncle, who tried to stand in his way. They were scared of witchcraft. They said it was because it wasn’t “normal,” but that wasn’t the real reason. It was because Mrs. Dursley was jealous of her sister, Harry’s mother, who was a witch. Lily Potter had something special that Petunia Dursley lacked and she hated her for it. Historically, a lot of people have hated the Jews for exactly the same reason: G-d gave us something special that they don’t have.

You probably have Dursleys in your life, too. In America in the 21st Century, your Dursleys probably aren’t overt anti-Semitism (thank G-d), but there are plenty of others. People who belittle your interest in Torah can be Dursleys. But Dursleys can also come from within. The yetzer hara can be a big Dursley. (“Yetzer hara” is usually translated “the evil inclination. If you were a cartoon, the yetzer hara would be a little guy in a red suit who sits on your shoulder and tells you to keep a wallet instead of turning it in.) Laziness, fear of change, peer pressure – Dursleys all. Harry overcame his Dursleys. You can beat yours, too.

(But you have to be careful! Harry goes home every summer and has to outwit the Dursleys again and again. Your Dursleys will never stop trying to deter you from growing in your “magic,” so you must be ever-vigilant!)


Harry and his Friends at Hogwarts

Harry finally made it to Hogwarts. While he was there, he met other witches and wizards from all different types of backgrounds. Ron Weasley’s family is all-wizard. He doesn’t know any other lifestyle. He takes for granted so much of what is new and magical to Harry. Hermione Granger’s family is all-muggle (non-wizard), but unlike the Dursleys, Hermione’s family appreciates what being a witch has done for their daughter and they encourage her growth. Harry is a little jealous of this positive relationship. After all, Hermione can bring her muggle relatives to Diagon Alley (sort of like inviting them to your Shabbos table), something Harry can never do with his family.

At Hogwarts, Harry studies magic. His course of studies includes such varied courses as the History of Magic, Potions and Care of Magical Creatures. This is like our study of Torah. (This gets a huge lehavdil, which is what we say when we compare two things that really aren’t alike.) The Torah is not just a book of laws. It’s the history of our people. It’s self-improvement. It’s how to treat other people. Harry’s course of study is diverse and so is ours.

Casting Spells

Harry and his friends cast spells, but the charms they cast don’t always turn out as intended. Hermione didn’t mean to turn herself into a cat with the polyjuice potion. Ron didn’t want slugs pouring out of his mouth. Gilderoy Lockhart didn’t intend to remove all the bones in Harry’s broken arm. To a degree this can be compared to davening. (No, really.) I’ll explain.

We “cast our spells” (a big lehavdil, again) and ask Hashem to do certain things for us. Sometimes He does as we ask. But, like a spell gone awry, sometimes G-d says no. Not because He’s capricious, but because He knows what’s best for us. (It’s like when you refuse to stuff a three-year-old with candy until they get sick. They think you’re “mean,” but you know that you’re doing them a big favor.)

It’s not a perfect parallel. Spells will probably succeed or fail based on the wizard’s proficiency, which is not the case with our prayers. But, as with the spells, when our prayers don’t get the results we asked for, that doesn’t mean they dissipate in the atmosphere. They still have an effect. No, they won’t make slugs come out of your mouth. The effect of prayer is invariably positive, even when G-d says no.

Voldemort Returns

But all is not perfect in Harry’s world. Voldemort returns and he’s out for blood. Yet, even with his meager abilities, Harry manages to defeat him. A little magic can go a long way, but after each year at Hogwarts, Harry becomes much more proficient! Similarly, whatever Torah we have is what we need to defeat the forces of evil. Even a little is powerful stuff, but every step brings us much more “power.”

Harry would not have been safer back on Privet Drive, never knowing he was a wizard. Voldemort still would have come after him, because he considered Harry’s very existence a threat. Without Hogwart’s, however, Harry never would have had the tools to survive.

It’s the same with you and Torah. Those who would oppose you because you are a Jew don’t care whether you are learned or ignorant, observant or assimilated. They consider you a threat simply because you’re a Jew. Without Torah, you lack the basic tools to defend yourself and banish the darkness. Refusing to take up your arms, i.e. the Torah, is what they want you to do.

I could go on, but I won’t. You can draw your own parallels. A metaphor is just a metaphor. (Or, as I like to put it, “A metaphor is like a simile.”) Harry Potter is just a book. It may be well-written and critically-acclaimed, but at the end of the day it’s the product of human hands and imagination. Like all humans, J.K. Rowling is just dust and ashes. She may have her five Harry Potter books, but we have the five Books that G-d gave to Moses on Mount Sinai. (And we saw special effects far greater than anything ever shown on the silver screen!) Those are the books that count. As much as we can learn from Harry, Ron and Hermione, there is so much more we can learn from the examples of Avraham, Yitzchak and Yaakov (our forefathers Abraham, Isaac and Jacob). May we merit to spend as much effort analyzing the Torah, the true source of our real Jewish “magic.”

منبع:http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 5:10  توسط سینا  | 

Blessed are you for Creating Harry:Jewish Affinity for Harry Potter

by Cia Sautter, Ph.D

Cia Sautter, Ph.D. is a professor of World Religions with a deep love of story. She's explored the practice of kabblah through formal academic training and practical experience with Jewish meditation. As a dancer and yoga instructor, she understands the power of moving metaphor to make magical changes.

 “Ah, that Harry Potter, pssss….such a kabbalist!” said my Jewish meditation teacher. He confirmed my suspicions. The story was about spiritual growth – all that business with the mirror of desire, and talk of hearts and love. It was like it was illustrating parts of the Jewish mystic Zohar –The Book of Enlightenment. But, was Harry supposed to be Jewish? With spells that almost sound like blessings, seeming borrowing of rabbinic tales, and even use of last names like “Black,” the affection of many in the Jewish community for the series is not surprising. It reads “Jewish.” But there are also several historical and social factors allowing for such an extraordinarily positive reaction to the stories. Significantly, there is a amazingly strong correlation with Jewish spiritual traditions, magic presumably serving as a symbol of spiritual reality amidst the material world. .

Since Rowling is apparently influenced by the Inklings tradition, some Western Religious influence on the storyline isn’t surprising. What is almost startling though is the way Harry Potter seems to follow a kabbalistic path of spiritual development. This is a path of learning how to love deeply, which is, ultimately, appealing and familiar to Jews.

Basic Considerations : On a basic level, the attraction of Harry Potter for many Jews is hardly surprising. Stories are simply part of being Jewish, and we have many tales of a human made man (golems), magic transformations, shamir worms that talk to kings, dybbuk souls that attach themselves to living beings, and magical Elijah who walks between worlds of heaven and earth. These tales come from Jewish communities around the world, and share a Torah tradition of explaining life through stories. If they break the illusion that existence is purely rational and material, this is good. Jewish tradition affirms this is true. Otherwise we’d have been destroyed as slaves in Egypt long ago. But, our great magician Moses used his wand to somehow change that reality. We prefer to state this “magic” in picturesque metaphoric ways in the Torah, to describe a power of love beyond us providing life, hope, and freedom

بقیه را در ادامه همین مطلب ببینید... دوستانم درحال ترجمه و تنقیح متن به فارسی هستند... منبع اصلی:http://www.harrypotterforseekers.com/articles/jewishaffinity.php?PHPSESSID=2ea1cd6747157143dfc7b410dc96ccbb


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 4:57  توسط سینا  | 

يک بازيگر سرشناس هاليوودي: هم‌جنس‌بازي براي رشد بيشتر در هاليوود ضروري است

«ليند..ل..» يکي از بازيگران هاليوود براي کسب شهرت و ماندگاري در هاليوود اقدام به اعلام فراخوان روابط همجنس‌خواهانه خود در رسانه‌هاي عمومي کرده ‌است و از جنجال به وجود آمده نيز نگران نيست و مي‌گويد: داشتن اين مسائل براي موفقيت بيشتر در حرفه بازيگري ضروري است.افرادي که مي‌خواهند در هاليوود مشهور شوند و در سيستم پيچيده فيلم‌سازي آمريکايي راهي باز کنند بايد دست به هرکاري بزنند و به عبارتي خود را هم‌رنگ جماعت هاليوودي کنند و براي ماندگاري بيشتر نيز تلاش‌هاي مضاعفي(!) انجام دهند.کساني هستند که به علت ذات بازيگري و توانايي دورني مي‌توانند موفق شوند اما افرادي که فاقد اين توانايي هستند مجبور مي‌شوند براي باز کردن جاي خود در هاليوود دست به کارهاي مختلفي بزنند.روش «ليندسي لوهان» يکي از بازيگران سرشناس اين روزهاي هاليوود است که اقدامش براي ماندن در صدر شهرت در نوع خود جالب‌توجه و در ميان هاليوودي‌ها امري عادي است.

اين بازيگر اخيراً در رسانه‌هاي عمومي روابط همجنس‌خواهانه خود را به طور علني اعلام کرده است و شيوه نويني از ماندگاري در شهرت را امتحان کرده است تاحدي که جنجال رسانه‌اي ايجادشده نيز با نظر وي درباره انتشار اين خبر کاملاً متفاوت است.به گزارش انصارنيوز، «ايتاي هاد» خبرنگار شبکه سي‌بي‌اس وقتي اين خبر را منتشر مي کند درباره به خطر افتادن شغل و زندگي آينده اين بازيگر مي‌پرسد ولي با پاسخ جالبي روبه‌رو مي‌شود. بازيگر هاليوود در مقابل احتمال به خطر افتادن کارش مي‌گويد: جامعه امروزي تفاوت کرده است و هيچ‌کس به خاطر اين مسائل تو را سرزنش نمي‌کند.ولي نکته جالب‌تر اين است که لوهان به عنوان يکي از بازيگران برجسته هاليوود فاش مي‌کند داشتن اين مسائل براي موفقيت بيشتر در حرفه بازيگري ضروري است. خبرنگار بي‌بي‌سي معتقد است امروزه براي اينکه از جرگه فيلم‌سازي و شهرت در هاليوود خارج نشويد بايد با مدل‌هاي رسيدن به شهرت و ماندن در اوج در هاليوود هم‌سو شويد. منبع:---

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/11ساعت 0:0  توسط سینا  | 

تراوای فرهنگی در خانه های ایرانی(نقدی برآثار پائلوکوئیلو)

برخی مجلات مرکزپژوهشهای اسلامی صداوسیما برخلاف برخی ازقسمتهای صداو سیما بسیار بامحتوا ومفید هستندواین مهم دلیلی نداردمگراینکه این مرکز درقم تاسیس شده وگوشه کوچکی ازتوان حوزه های علمیه شیعه رابه یاری طلبیده است.امیدکه مسئولان صداوسیمادر راه استفاده وافر ازتوان عظیم حوزه ها،امکانات بیشتری رادرقم مهیا کنندوبرنامه های رسانه ملی رادر راستای فرهنگ اسلامی کار کنند.قبلاچند مقاله ازمجله خانه هنرواندیشه مرکزپژوهشها آورده بودم. امروز هم مقاله ای از آخرین شماره مجله طوبی (شماره ۲۸) بهار ۱۳۸۷ -که ماهنامه زن و خانواده مرکز پژوهشهاست می آورم. جالب بودن این مقاله به این است که بدون جوگیری و تسلیم جو مسموم فرهنگی کشور، با تحقیقی مدقانه به ریشه یابی نظریات یکی از مشهوران غرب گرای غرب پسند(!)یعنی پائلوکوئیلو، پرداخته است و ارتباطات صهیونیستی او را افشا کرده است... پیشنهاد می کنم این مقاله را با دقت بخوانید...

خودبنيادي بشر در عصر تجدد، زمينه ساز اقبال به معنويت در زمانه پس از تجدد

روزگاري انسان،  خود را خالق مي ديد و جهان را تحت کنترل علم و تکنولوژي سلطه طلب خويش مي پنداشت. آن عصر را مدرنيته نام نهاد. اما بشر، بيش از آنچه مي انديشد، ضعيف است و متکي به نيروي لايزالي که آرامشش، در شناخت و فناي در اوست. عصر کنوني را عصر معنويت نام نهاده اند، چرا که پس از حدود چهار قرن دوري از معنويت و دين و سيطره کميات و تکنيک هاي ماشيني، زندگي بشر هر روز از آرامش دورتر شده است. آرامشي که مي  پنداشت در تکنولوژي و ماشين و صنعت آن را مي يابد. اما همين ابزارهاي فني، قدرتي براي برخي شبه انسان ها به ارمغان آورد که در فاصله حدود چهل سال(1914 تا 1945 ميلادي) دو جنگ خانمان سوز و ويرانگر، دنيا را به هلاکت نزديک تر کرد. نبردهايي به نام جنگ جهاني و به کام زرسالاران يهودي و صهيونيست و بعضا مسيحي.

در اين دو دوره جنگ، بيش از صد ميليون انسان غالبا بي گناه در ميدان اتش و تکنولوژي سوختند و از بين رفتند و سرمايه داران، در نتيجه اوضاع تورمي جنگ، ثروتنمد تر شدند. اين دو جنگ به نام دين نبود و حاصل تمدن نماي مدرنيته بود. در يک طرف سوسياليست هاي ملي گرا(نازي هاي آلماني) و فاشيست هاي ايتاليايي و ژاپني هاي امپراطور پرست بودند و در طرف ديگر ليبرال هاي انگليسي و کمونيست هاي شوروي و چين و پراگماتيست هاي آمريکايي و طرفداران فرانسوي حقوق بشر!  اين دو نبرد شوم، رسواگر بازي کودکانه يهود و فراماسونري  و سرمايه داري شرقي و غربي بود که چهارصد سال،  مکاتب مادي را جايگزين دين کرده بود و خلا دين را با ايسم هاي  پر زرق و برق، پر کرده بود. اما انسان فهميده، پس از اين فاجعه حاصل دوران مدرن، فهميد که مدرنيته و ايسم هاي متعددش، نه تنها پاسخگوي نيازهاي زندگي اش نبوده بلکه او را به جهنم بزرگ جنگ با بيش از صد ميليون مقتول، کشانده است. به همين جهت، اواخر دومين نبرد، اوايل دوران پس از تجدد يا پست مدرن شد که نقدهاي زياد انديشوران به مدرنيته با حرارت و شور، بيان شد.

جهت دهي انحرافي به اشتياق معنوي و ديني بشر در دوران معاصر توسط قدرت سالاران

 اما سرمايه داران و دنياطلبان عالم در اين انديشه بودند که پروژه جديدي را اغاز کنند تا باز هم بر ثروتشان افزوده شود و استعمار نويني را جايگزين سنت هاي استثماري خود کنند. بهترين راه همراه، از جهتي نقد پست مدرن ها و از جهتي همراهي تاکتيکي با پست مدرن ها بود. چنين شد که پست مدرن هاي سنت گرا  که همراهي با دين را، تنها راه رهايي مي دانستند نفي شدند و با فشارهايي مواجه شدند مانند روژه گارودي و حامد الگار و رنه گنون و... و جريانات پست مدرني که به سمت معناگرايي سکولار و منهاي دين پيش مي رفتند، تقويت شدند. مانند معنويت هاي متمايل به بوديسم و هندوئيسم و تائوئيسم و کاباليسم و رهبانيت مسيحي.

پس از شکست شوروي در جنگ سرد و پيشتازي اروپاي غربي و آمريکا در نبرد قدرت جهاني به يکباره تب گرايش رسانه هاي وابسته به زرسالاران به بوديسم تبتي(لامائيسم) و کاباليسم(تصوف يهودي) و فرقه هاي جديد و اديان جعلي زياد شد و فيلم هاي متعددي به نام معنويت گرا از سينماي پرقدرت هاليوود به تمام نقاط جهان سرازير شد و مردمان ساده چنين پنداشتند که تراست هاي هنري-تجاري  هاليوود که غالبا  وابسته به صهيونيسم بودند، به سمت انسانيت پيش مي روند. اما تعجب از اينجا بود که معنويت اسلامي هيچ جايگاهي در اين روند نداشت. طبيعي بود که نمي توانستيم بگوييم: «سينما و هنر غربي را به اسلام چه کار ، آنها که يهودي و مسيحي اند!»؛ چرا که آنها همانطور که مسلمان نبودند يا بهتر بگويم در جامعه غربي همانطور که تعداد مسلمانان در اقليت بود، تعداد بودائيان و هندوها و تائوئيست ها  در اقليت مضاعفي بودند. بطور تاريخي غربيان با مسلمانان اندلس و امثال ابن سينا و ابن رشد بيش از متفکرين شرق دور آشنا بوده و آثار آنها را به لاتين و انگليسي و فرانسه و اسپانيولي ترجمه کرده بودند. پس بايد دليل بهتري را در اين بين سراغ گرفت.  کم کم معلوم شد که داستان از اين قرار است که بخشي از معنويت گرايي رسانه هاي وابسته به قدرت غربي، پروژه اي حساب شده است براي تحت الشعاع قرار دادن معنويت گرايي اصيلي که در نتيجه شرايط نامناسب غرب، در انجا در حال رشد بود. از جهت ديگر شاهد بوديم که موسسات شخصيت پرداز غربي که شديدا تحت کنترل سرمايه داران اصلي قرار داشت، افارد خاصي را که چندان عميق نيستند را در  کارتل هاي رسانه اي خويش به اوج رسانده اند و هر کوي و برزني در جهان انها را مي شناسد. ترديد هر منصفي با ديدن اين اوضاع بيشتر مي شود و نياز به تعمق دقيق تر را بيشتر مي کند.

حمايت صريح سران صهيونيسم از پائلو كوئيلو

يکي از افرادي که در اين اوضاع به بالاترين قلل شهرت جهاني رسيدند و از جانب زرسالاران و صهيونيست ها مورد تاييدات چند باره قرار گرفتند، پائولوکوئيلو مي باشد. در ماه سپتامبر ۱۹۹۹ پس از سفرهاى طولانى به اقصى نقاط جهان، كوئيلو از سرزمين هاي اشغالي فلسطين (اسرائيل) ديدن كرد. تمام كتاب هاى او در اين كشور، فروش فوق العاده اى داشت و مسوولان حكومت از مضامين به كار گرفته شده توسط او حمايت كردند.  ناشر كتاب هاى او در اسرائيل اظهار اميدوارى كرده كه روزى فرا رسد كه مردم جهان براى خريد كتاب هاى نويسندگان اسرائيلى چون آثار كوئيلو در اسرائيل صف بكشند. كوئيلو پيش از آنکه در سال 1379ه.ش. در زمان دولت اصلاحات به ايران بيايد، در كنفرانس جهانى سازى داووس سخنرانى کرده بود. لازم به ذكر است كه اين كنفرانس در طول سال يك بار تشكيل مى شود و تنها شخصيت هاى عالى رتبه كشورهاى قدرتمند سياسى و اقتصادى در آن حضور مى يابند و حتى شخصيت هاى رده دوم اجازه ورود به اين همايش را ندارد. کوئيلو در اين نشست پيرامون آثار خود و نوع عرفانى كه القا مى كند مطالبي بيان داشت! در آن نشست، شيمون پرز(از مسئولان عالي رتبه رژيم صهيونيستي) از او قدردانى کرد و گفت: «معنويتى كه شما مبلغ آن هستيد در خاورميانه بسيار براى ما مفيد است و ما بدين شيوه مي توانيم صلح و آرامش [يهويان] را در كشور خود حكم فرما كنيم.» آري، به راستي که کدامين نوع معنويت است که روحيه جهاد و مبارزه را از مسلمانان فلسطيني به نفع غاصبان اسرائيلي مي گيرد؟ همچنين او در يکي از سفرهايش به سوئيس، از دست رئيس جمهور پيشين اسرائيل، شيمون پرز هدايايي دريافت کرد. برماست که به دور از جو تبليغات مسلط  جهاني به بررسي عميق آثار اين نويسنده برزيلي بپردازيم. با اين شرايط جريان رسمي پروپاگانداي جهاني به راحتي مي توان پيش بيني کرد که به زودي فيلم ها و آثار کميک و هنري زياديرا از آثار اين نويسنده، از طرف غربي ها و هاليوود و ساير رسانه هاي مرسوم، شاهد خواهيم بود.

شخصيت شناسي پائلو كوئيلو

آثار کوئيلو، به اعتراف خودش، متاثر از نحوه زندگي  پرفراز و نشيبش بوده اند. در برخي زندگي خود را بيان مي کند و تاثيراتي که از آن زندگي گرفته است را در برخي ديگر بيان مي دارد؛ به همين جهت، آشنايي مختصري با زندگي او سهم بزرگي در فهم و نقد آثارش دارد. او متولد۱۹۴۷ است. در سن هفت سالگى به دبستان مذهبى «سن اگناسيو» در ريودوژانيروي برزيل وارد شد. کوئيلو به تدريج دريافت که از فراگيرى تعاليم مذهبى بيزار است. درپى آن کوئيلو از شرکت در مراسم مذهبى گروهى که بالاجبار برگزار مى شد سر باز زد و تنفر خود را به آئين و فرايض دينى خود نشان داد.به رغم تمايل والدينش براى دنبال کردن درس و فراگيرى رشته مهندسى، کوئيلو به وادى ادبيات علاقه مند شد و بر آن شد تا نويسنده شود. او به مخالفت با والدين خود برخاست. پدرش احساس كرد فرزندش از بيمارى روانى خاصى رنج مى برد و او را در سن هفده سالگى، دو بار در بيمارستان روانى بسترى كرد. در آن جا پزشكان براى معالجه كوئيلو، چندين بار از شوك الكتريكى استفاده كردند. وي رمان ورونيکا تصميم مي گيرد بميرد را متاثر از همين دورانش نوشت. 

پس از خلاصى از بيمارستان، پائلوكوئيلو به يك گروه تئاتر پيوست و كارهاى پراكنده اى در مطبوعات انجام داد. در نظر تماشاگرانى كه به ديدن اين تئاتر رفته بودند، نمايش فوق كاملاً ضداخلاقى و ترويج دهنده فساد قلمداد شد. در پى آن پدر كوئيلو، او را براى سومين بار در بيمارستان روانى بسترى كرد. او براى مدتى براى معالجه خود از دارو استفاده كرد و سپس به استفاده از مواد مخدر روى آورد. كوئيلو به مدت پنج سال به مواد مخدر و مواد توهم زا بصورت افراطي معتاد بود و بعد تَرك كرد. او ابتدا کوکائين مصرف مي کرد، سپس مواد روان گردان و پيوت و مسکالين و ماري جوانا و برخي ديگر از مواد افيوني را استفاده کرده است. همچنين وي به شدت به مشروبات الكي نيز معتاد بوده و همچنان معتاد است.

او مدتي در دهه شصت در جنبش هيپي گري  يرزيل فعاليت کرد و شيفته افکار کارل مارکس و انگلس و ارنستو چگوارا بود. همچنين او از فرقه اي به نام رام(Ram) تاثيراتي گرفت. پس از مدتى يكى از آهنگسازان به نام رائول سيكساس از او خواست تا برايش شعر بسرايد. نوار آهنگ هايى كه او شعرش را سروده بود، فروش خوبى كرد و براى اولين بار پائلو را به پول قابل توجهى رساند. او بيش از شصت شعر براى آهنگ هاى رائول سرود. آنها در موسيقى راك برزيلى فعاليت مي كردند. همچنين آنها اقدام به چاپ مجموعه داستان هاى كمدى سكسى به نام كرينگ-ها كردند. آن ها خلق اين آثار را شيوه اى براى رسيدن به آزادى انسان ها قلمداد مي كردند! حكومت وقت كتاب هاى فوق را مضر دانست و آن ها را به زندان انداخت. رائول خيلى زود آزاد شد اما كوئيلو براى مدت طولانى در زندان ماند. چرا كه او را به عنوان مغز متفكرى كه داستان هاى كمدى سكسى را خلق كرده بود شناختند. او علاقه وافري به شهرت داشت. در یک کلام، می توان او را معجوني از هيپي گري و سوسياليسم تا جادو و بوديسم و مسيحيت و يهوديت و سکس و عشق هرزه دانست.

نگاهي به برخي آثار و مباني انديشه پائلو كوئيلو

او گرايش مردمان جهان به عرفان در دنياي فعلي را خوب دريافته و تمايلات شديد عرفاني و معنوي در آثارش موج مي زند. انديشه او را نمي توان در عرفان مسيحي خلاصه کرد. او به وضوح متاثر از برخي انديشه هاي رازورانه و ممزوج با سحرِ عرفان سرخ پوستي است.  او حتي مدتي در جستجوي کارلوس کاستاندا، که از مشاهير معناگرايي سرخ پوستي است، به چند سفر دست زد. او همچنين شديدا متاثر از مشرب هاي معنوي شرق آسياست و  يوگا و بوديسم و هندوئيسم و تائوئيسم بر او تاثيرات جدي گذاشته اند.  همچنين جادوي سياه را هم با دوستش رائول تجربه کرده است. او همچنين از افرادي چون خورخه لوئيس، هنري ويلر، ژورژه امادو، خيام، مولوي، يونگ و پولوس (عالم يهودي مسيحي شده که مسيحيت را به شدت متاثر کرد)، مي باشد. و بالاخره او سه ازدواج ناموفق داشته است و اين مسئله، در مطالبي که راجع به عشق نگاشته است، موثر بوده است.

ويژگي آثار او اين است که محتواي اشراقي آثار خود را به مانند نويسندگان اگزيستانسياليست، به صورت رمان و داستان ارائه کرده است. او نويسنده ادبي نيست و نوعي عرفان توده اي را ترويج مي کند که در آن رسيدن به مقصد آسان است و اشتباهات انسان ها بخشيده مي شود همانطور که اشتباهات خدا(!) توسط انسان بخشيده مي شود. او خداوند را عشق مطلق مي داند. كوئيلو خدايي خطاكار را باور دارد كه با وجود او آسوده تر با ناملايمات زندگي و گناهكاري خود كنار مي آيد. در حالي كه شناختن خداي كامل و حكيم بسيار آرامش بخش تر و در رابطه با رنج هاي زندگي گوارا كننده تر است. آرامشي كه با اعتقاد به خداي خطاكار و از راه بخشش او ايجاد مي‌شود مثل سرابي است كه دقايقي به نظر مي آيد و مي گذرد و ماندگار نيست. او در کتاب بريدا، عشق را جوهره آفرينش مي داند.  

حدود هفده كتاب از او به زبان فارسي ترجمه شده است. اکثر کتب او را آرش حجازي ترجمه کرده و نشر کاروان منتشر کرده است. از مهمترين كتب وي كيمياگر نام دارد كه در سال 1376، پرفروش ترين كتاب سال در ايران شد. او در اين کتاب، از داستاني در مثنوى مولوى، دفتر ششم الهام گرفته است. داستان مولوى حسب حال مردى است كه در خواب مى بيند در كشور مصر گنجى نهفته است و بلافاصله براى تصاحب گنج، به راه مى افتد و پس از طى مسافت زياد از طريق نگهبانى در شهر درمى يابد كه گنج در همان مكان و محل زندگى خود او نهفته شده و اين مسير را بى خود طى كرده است. در داستان كيمياگر هم روال بر همين منوال است با اين تفاوت كه شخصيت اصلى داستان از كشور اسپانيا راهى مصر مى شود، درداستان مثنوى شخصيت داستان از بغداد راهى مصر مى شود. در اثر كيمياگر، كوئيلو به عمد كشور اسپانيا را برگزيده تا به طور غيرمستقيم دنياى مسيحيت را رو در روى دنياى مسلمانان قرار دهد و در پايان اين گونه وانمود كند، گنج اصلى در همان كشور اسپانيا بوده و مسافر بى دليل دل به گنجى مبهم در كشورهاى اسلامى بسته است. اين اثر با اهداف استعمارى هم سويى دارد به همين دليل به شدت مورد حمايت ادبيات استعمارى است.  جالب اين است كه در هيچ يك از نقدهاى سفارشى صحبتى از الهام پذيرى كوئيلو از مولوى نشده است و تمامى موارد فوق را به خود او نسبت مى دهند. خود نيز چيزي در اين باره نگفته است.

نقد اجمالي انديشه هاي پائلو كوئيلو

كوئيلو مي كوشد، با طرح مسئله سحر و جادو، به مصاف با نيازهاي معنوي بشر برود. به گمان او، اگر بعدي جادويي و سحرآميز به زندگي بيفزاييم، مشكل معناي زندگي حل مي شود و شور و نشاط به زندگي پوچ غم زدگان تمدن غرب باز مي گردد. او متاثر از معنويت سرخ پوستي است و مدتي در جستجوي کارلوس کاستاندا بود. عرفان سرخ پوستي از نوع عرفان هاي طبيعت گرا است؛ به اين معنا كه متعلق شهود در آن، وحدت روح طبيعت و فناي نهايي سالك در نيروي طبيعت است.

طبيعت گرايي از آن جا آغاز شد كه انسان دعوت انبيا را فراموش و به انديشه منهاي وحي و اين جهاني خود تكيه كرد و كوشيد تا نياز خود را به قدسيت و پرستش ارضا كند؛ ازاين رو چون روزي، نعمت و نيز بلا ومحنت زندگي خويش را در طبيعت ديد، ايمان آورد و پنداشت كه طبيعت داراي نيرويي برتر، ناشناخته، رمزآلود و مستقل است كه مي توان با آن، معنويت گرايي و خداخواهي فطري را پاسخ گفت. عرفان تائوئي نيز نوعي از عرفان هاي طبيعت گراست که يکي شدن با روح کيهاني را شعار خود قرار داده است ولي راه هاي رسيدن به چنين موجود مبهمي، داراي ابهامات و مشکلات فراواني است و انسان را از اديان توحيدي دور مي کند.

تاثير استفاده از مواد مخدر و توهم زا و شراب و مواد الکلي در آثار او نمايان است. افکار مارکسيستي که امروزه در جهان شکست خورده هستند، به شدت او را تحت تاثير قرار داده اند که در نوشته هايش هويداست. نگاه او به مقوله خدا و معاد و وحي بسيار قابل نقد و تامل است. او خدايي تصوير مي کند که چون خداي تورات گناه مي کند و از کرده خود پشيمان مي شود. درباره وحي و پيامبري او متاثر از کتاب عهد قديم، در رمان کوه پنجم خود، ايلياي نبي کافر مي شود و با کافر شدن خودخشم و نفرت خود را آشکار مي کند و سپس از آن خلاص مي شود و قوم خود را از دست ملکه بت پرست نجات مي دهد.

اما تفکرات او گرچه الهام گرفته از برخي تفکرات عارفان مسلمان آندلسي است اما تمايزات متعددي هم با عرفان ناب اسلامي دارد. متاسفانه اين مطالب در نوشته هاي منتقدان ما کمتر به چشم مي خورد و به جز تعداد معدودي بقيه روزنامه نگاران و نويسندگان ما با بي هويتي تمام، تسليم اثار و تفکرات کوئيلو شده اند. عرفان در فرهنگ اسلامي و ايراني به معناي شناسايي است و در اصطلاح، نام علم الهي است كه هدف و مقصود آن، شناخت حق و اسما و صفات آن از طريق كشف و شهود است. شاخص‏هاى اصلي عرفان اسلامى  توحيد و نبوت، قرآن محورى و وحى‏گرايى، سنت و سيره محورى، پايبندى عملى و التزام رفتارى،  رعايت قوانين شريعت، طهارت ظاهرى و باطنى از طريق خودشناسى و خودسازى‏، مراقبت دائمى از نفس و انسان‏هاى وارسته و اهل مراقبه را الگوى خويش قرار دادن، مسؤليت گرايى و تعهد پيشه‏گى در برابر فرد و جامعه و گريز از رهبانيت و انزوا و فردگرايى محض،ولايت گرايى (كه از ارتباط روحى و توسل به اهل بيت آغاز مى‏شود تا به مقام فناى در ولايت الهيه  بيانجامد)، ادب مع الله داشتن و رنگ و بوى خدايى پيدا كردن در همه حالات و رفتارها.  

راز موفقيت آثار او را مي توان علاوه بر حمايت رسانه هاي پر مخاطب بين المللي و مراکز قدرت، در چند چيز خلاصه کرد: او در جاي جاي آثارش، آميزه اي از نمادهاي اديان ابراهيمي و سنت هاي معنوي بودايي و تائوئي و شرقي و سرخ پوستي و جادوگرايي را يافت. او بدين طريق نوعي همانند سازي براي مردم مناطق مختلف جهان ايجاد کرده و توانسته با رفتن به سمت معنويتي مبهم و جعلي و فراديني، نفوذ گسترده اي در بين توده هاي کم اطلاع جهان داشته باشد. به علاوه، او از نقاط مختلف جهان روبدادهاي داستان هايش را آغاز کرده است که سهم به سزايي در جلب نظرخوانندگان مناطق متعدد جهان  دارد. او مدتي به عنوان مشاور ويژه يونسکو در برنامه همگرايي هاي روحي و گفت و گوي بين فرهنگ ها بوده است و همين مطلب، مويد ان است که او به توسط سازمان ملل(که توسط متفقين که پيروز جنگ دوم بودند، به پا شد) مشغول ترويج انديشه هاي التقاطي خود مي باشد.

منابع و مآخذ:

کتاب ها:

 -آفتاب و سايه ها، نگرشي بر جريان هاي نوظهور معنويت گرا، دکتر محمد تقي فعالي، نشر نجم الهدي، چاپ اول، تابستان 1386، تهران.

-پائلو کوئيلو، بريدا، ترجمه ارش حجازي و بهرام جعفري، نشر کاروان، 1384، تهران.

-پائلو کوئيلو، کوه پنجم، ترجمه ارش حجازي، نشر کاروان، 1384، تهران.

-پائلو کوئيلو، کيمياگر، ترجمه ارش حجازي، نشر کاروان، 1384، تهران.

-پائلو کوئيلو، ورونيکا تصميم مي گيرد بميرد، ترجمه ارش حجازي، نشر کاروان، 1384، تهران.

-خوان آرياس، زندگي من، ترجمه خجسته کيهان، نشرمرواريد، 1382، تهران.

- عبدالله جوادي املي، حماسه و عرفان، مرکز نشر اسراء، چاپ ششم، اسفند 1384، قم.

- محمد تقي مصباح يزدي، در جستجوي عرفان اسلامي، مرکز انتشارات موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول، تابستان 1386، قم.

مقالات:

-افسانه معنويت در ادبيات كوئيلو، حميد رضا  مظاهري سيف ، به نقل از سايت باشگاه انديشه.

-بسوي تعاليم پيامبر اعظم(نقد و بررسي آثار پائلو کوئيلو در پرتو  تعاليم پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله و سلم)، حميد رضا  مظاهري سيف، همان.

-تهاجم خاموش، پائلو کوئيلو در ادرس:

http://www.hajhamid.com/archives/001024.php

-جستجوي عرفان در ادبيات آمريكاي لاتين، سيد رضا  محمدي، همان-

-خود شناسي و معناي زندگي، حميد رضا  مظاهري سيف، همان.

-زنگ تفريحي براي بردگان سرمايه‌داري، حميد رضا  مظاهري سيف، همان.

-كاركردگرائى عرفان و معنويت در هزاره سوم/ محمد رضا – رودگر، به نقل از ماهنامه پگاه حوزه، شماره 103.

-مجموعه مقالات ويژه نامه فصلنامه کتاب نقد، شماره 35، تابستان 1384، ويژه عرفان هاي منهاي شريعت.

-مطالعه انتقادي پيرامون مكاتب عرفاني طبيعت گرا، عرفان سرخ پوستي، حميد رضا  مظاهري سيف، هفته نامه - پگاه حوزه - 1386 - شماره 218.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 18:42  توسط سینا  | 

اخیرا دو مقاله درباره نقدسینمای مربوط به صهیونیسم  در نشریه رواق اندیشه و هنر دیدم که به خواندنش می ارزد: البته بقیه مطالب این نشریه هم واقعا خواندنی است خصوصا ویژه نامه رسانه و سکولاریسم این نشریه. خوشحالم که هفت سالی است در قم مطالعات جدی درباره بحث رسانه و تلویزیون در مرکز پژوهش های صدا و سیما  انجام می گیرد.(اینجا کلیک کنید تا به سایت مرکز وارد شوید)

اول:مصاحبه با استادسعيدمستغاثي منتقد وکارگردان سينما: نوشته ای که مصاحبه اي است برگرفته از نشست محققان و دانشجويان و طلاب خانه هنر و انديشه مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما در قم با منتقد محقق سينما، آقاي سعيد مستغاثي با عنوان «جادوئيسم و سينما».  اين مطلب خواندني  در شماره 22 نشريه  گران سنگ رواق انديشه و هنر(ماهنامه تخصصي خانه هنر و انديشه) به چاپ رسيده است:  لینک این مصاحبه:جادو، سينما، صهيونيسم--قسمت اول  و  جادو، سينما، صهيونيسم--قسمت دوم

دوم: نقدو بررسی سریال مدار صفر درجه  / این مطلب نیز در شماره بیستم مجله رواق اندیشه و هنر، خانه هنر مرکز پژوهش های اسلامی صداو سیما به چاپ رسیده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 5:22  توسط سینا  | 

تاثیر صهیونیسم بر هالیوود از نگاه یک خاخام

خاخام "موشه فريدمن " گفت: تاثير و نقش صهيونيست‌ها را مي‌توان در فيلم‌هاي هاليوودي آمريكا مشاهده كرد. به گزارش ايرنا از پايگاه سينماي ايران ، وي افزود: ما از جمهوري اسلامي‌ايران متشكريم كه اين جرات را دارد و اين مسئله را مورد توجه قرار داده است، اولين بار امام خميني (ره) تفاوت بين صهيونيسم و يهوديت را اعلام كرد .
فريدمن در نشستي مطبوعاتي در دفتر سازمان اسلامي دانشجويان تاكيد كرد: "اين باعث مسرت ماست كه مسلمانان جنايات صهيونيسم را به پاي يهوديت نمي‌نويسند.ما نيز حداكثر تلاش خود را براي اثبات دروغ‌هاي صهيونيست‌ها انجام مي‌دهيم."
اين خاخام ضد صهيونيست با بيان اين‌كه نام ايران با تعبير "پوراس" در تورات به عنوان كشوري تاثيرگذار در وقايع آخرالزمان آمده، افزود: خاخام‌ها و مقامات بلندپايه رژيم صهيونيستي به خوبي از اين مسئله آگاهند. فريدمن با اشاره به نظر علماي يهودي در مورد آخرالزمان و ظهور منجي ، يادآورشد: يهوديان معتقدند كه روزي مسيح خواهد آمد اما در مورد اين منجي در بين علماي يهود شك وجود دارد.
وي افزود: چنين به نظر مي‌رسد كه حضرت مسيح به همراه فردي مي‌آيد كه او منجي است اما دقيقا مشخص نيست او كيست؟ براي ما مهمتر از اين كه او كيست اين است كه ما خود را براي ظهور او آماده كنيم. اين خاخام ضد صهيونيست با بيان اين‌كه بنابر آيات تورات كتاب عهد عتيق ، منجي به همراه ياران خود بيت‌المقدس را آزاد خواهد كرد، تصريح كرد: "نشانه‌هاي اين مسئله در حال وقوع است و ما خاخام‌هاي يهودي، آمدن منجي را دور نمي‌بينيم."  
فريدمن با بيان اين كه اسم ايران به عنوان كشوري تاثيرگذار در آخرالزمان در كتاب تورات آمده است، اظهار داشت: در تورات اسم پوراس آمده كه نام ايراني دوران عهد عتيق در زبان ماست. معتقدم كه ايران امروزي با آخرالزمان پيوند خورده و روزي مهدي به عنوان منجي خواهد آمد و احساس من و ديگر دوستان خاخام اين است كه اين روز خيلي دور نيست.  وي با اشاره به مشكلاتي كه صهيونيست‌ها براي وي ايجاد كردند، اظهار داشت: تحت تعقيب رژيم صهيونيستي قرار گرفتم و فرزندانم توسط آن‌ها ربوده شدند تا من را وادار كنند هولوكاست را تائيد كنم.

منبع:http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=2294

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/07ساعت 18:1  توسط سینا  | 

اكثرمردم آمريكا به رسانه‌هاي گروهي اين كشور اعتمادي ندارند

نتايج يك نظر سنجي از مردم آمريكا نشان مي‌دهد كه بيش از نيمي از آنان به رسانه‌هاي گروهي اين كشور اعتمادي ندارند. به گزارش خبرگزاري يونايتدپرس از نيويورك، بر اساس نظرسنجي موسسه 'هريس' فقط 30 درصد از مردم آمريكا به رسانه‌هاي گروهي اين كشور اطمينان دارند. در ميان رسانه‌هاي مختلف، اعتماد به راديو بيشتر است. 44 درصد از افراد مورد پرسش در اين نظرسنجي گفتند كه به اخبار راديو اعتماد دارند. اين درحالي است كه 36 درصد به تلويزيون و 41 درصد به سايت‌هاي اينترنتي اعتماد دارند. اين نظر سنجي كه بر روي بيش از 2300 آمريكايي به عمل آمده حاكي از آن است كه 70 درصد از مردم آمريكا در زمينه اخبار سياسي از شبكه‌هاي تلويزيوني محلي استفاده مي‌كنند درحالي كه دو سوم از شبكه‌هاي كابلي مانند 'سي.ان.ان' ، 'ام‌اس‌ان‌بي‌سي' يا 'فاكس نيوز' استفاده مي‌كنند. / منبع:سایت شورای عالی انقلاب فرهنگی www.iranculture.org

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 0:43  توسط سینا  | 

بسم الله النور

اینکه ما یهودیان هالیوود را بازکاوی کرده ایم دلیلش این است که اکثریت قریب به اتفاق یهودیان هالیوود صهیونیست هستند. برخی اساتید حدود نود درصد هالیوود را یهودی-صهیونیست و بقیه را هم مسیحی صهیونیست می دانند.(اين گفته را از کارشناسان متعددي ديده و شنيده ام؛ از جمله مارک وبر منتقد و نويسنده سرشناس غربي و همچنين استاد مجيد شاه حسيني، منتقد و کارگردان سينما و همچنين دکتر پورحسين، رئيس شبکه دو سيماي جمهوري اسلامي ايران و همچنين محمد الغيطي درکتاب «اسرائيل تسرق الفن المصري»، مدبولي الصغير، الطبعه الاولي، 1977م)

درباره ارتباط وثیق صهیونیسم یهودی و مسیحی و هالیوود نوشته های بسیاری موجود است که برخی منابع آنرا می آورم البته منابع بسیار بیش از این مقدار صریح است...

1- سلطه پنهاني، سيطره نامرئي صهيونيسم بر سياست، فرهنگ و افكار ملت‏ها، دكتر مجيد صفا تاج، نشرآرون، چاپ اول، 1383، تهران؛

 2-  يهود در فرهنگ، تبليغات و رسانه‏هاي غرب، زياد ابوغنيمه، ترجمه عبدالفتاح احمدي، مؤسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه، 1380، تهران،

 3- بيداري من، دیوید دیوک. ترجمه و چاپ مؤسسه لوح و قلم قم.

 4- نفوذ صهيونيسم بر رسانه‏هاي خبري و سازمان‏هاي بين المللي، فواد بن سيد عبدالرحمن الرفاعي، ترجمه حسين سروقامت، كيهان، 1377؛

 5- نفوذ صهيونيسم در مطبوعات، ميرابوالفتح دعوتي، نشر ايام، 1379،

6- جهان زير سلطه صهيونيسم، شمس الدين رحماني، نشر سپاه پاسداران، 1361، تهران؛

 7- الشخصية العربيه في السينما، احمد رأفت بهجت، قاهره، بي تا ؛

8-  نگاهي به لابي صهيونيستي در آمريكا، مارك وبر مدير موسسه بازنگري تاريخي، روزنامه رسالت،

9- سينما و صهيونيسم، سايت علمي پژوهشي يهود yahood.ir متن  فيلم مستند «سينما سرزمين موعود صهيونيسم.» دكتر مجيد شاه حسيني، كانون فرهنگي بشري متن كامل اين جزوه بر سي دي كتابخانه ديجيتالي صهيونيسم ، نشر موسسه اطلاع رساني و مطالعات فرهنگي لوح و قلم هم به همراه متن كامل 79 كتاب ديگر موجود است.

10-پشت پرده هاليوود، فيلند.اد، ترجمه مهران شباهنگ،روزنامه رسالت،ش5326، 9/4/83،ص14

11-سينماي صهيونيستي وتحريف تاريخ،شمس الدين العجلاني،نداي قدس،سال۵،ش78،ص۴۷

12- متن فيلم مستندهاليووديسم سينماوروياي آمريكايي،نويسنده و كارگردان: سينكلر جاكوبويچ، محصول 1997 آمريكا، بر اساس كتاب امپراطوري خودشان، چگونه يهوديان هاليوود را اختراع كردند، نيل گوبلر ، نشر جهاد دانشگاهي واحد الزهراء،

 13- هاليوود و فرهنگ سازان شيطاني، رامين شريف زاده، فصلنامه، كتاب نقد، شماره 32، پاييز 1383، ويژه نامه صهيونيسم

قطعا ما هم اگر یک یهودی ضدصهیونیست در هالیوود بیابیم او را روی سر بلند می کنیم ولی برای پیدا کردن چنین فردی راه دراز و صعبی پیش روی خود می بینیم. اگر دوستی سراغ داشت آدرسش را بدهد. درباره هری پاتر یهودی-صهیونیست هم حرف های زیادتری از شواهد زیادی که از غربی ها آوردم دارم که به زودی خواهم آورد...

 در همین رابطه این نوشته شیدا هم راهگشاست: بنام خدا
بدون تردید یهودی که برای تامیین اهداف صهیونیسم جهانی با پشتوانه سازمانها صهیونیستی در جایی چون هالیوو به کار گرفته میشود نمیتواند از آن خیل یهودیان اندکی باشد که در کتاب آسمانی قران کریم در دسته استثناات قوم منحرف یهود از آنان یاد شده .
هالیوودی که هدف و آمال خود را در جهت صهیونیستی کردن اندیشه ها و فرهنگ جامعه بین المللی قرار داده و حتی در بعضی آثار خود صراحتا از نماد ها و نشانه های صهیونیسم استفاده میکند چگونه میتواند این ریسک را بپذیرد که از کسانی در کادر خود استفاده کند که به اندازه سر سوزنی با اهداف و منافع آن مغایرت داشته باشند .
اما در این میان جای سوال اینجاست که ایرانیکه داعیه مبارزه با صهیونیسم بین الملل و در راس آن سرزمین به یغما رفته فلسطین را دارد چرا در چنین سطح وسیعی از آثار صهیونیستی هالییوود برای پر کردن اوقات مسلمانان ایرانی استفاده میکند . شاید در ظاهر همه عناصر این سازمان با عرق دینی و ملی مشغول فعالیت باشند اما بروز چنین آثاری در رسانه مدعی اسلام نشان دهنده اصل و اساس مسموم شده آن است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت 4:9  توسط سینا  | 

وبلاگ خوب http://www.naghdefilm.parsiblog.com را حیفم آمد که نبینید:

همانطوركه حدس ميزديم بازيگرهري پاترمثل داستانش يهودي است

در بين يهوديان اگر مادر يهودي باشديهوديت فرد بيش از آن است که پدر يهودي باشدو مادر دانيل(دانيال) جاکوب(يعقوب) رادکليف يهودي است و پدرش هم پروتستان (فرقه اي از مسيحيان که از کاتوليکها يهوديزه ترهستند) مي باشد. اين متن زندگي نامه اوست که از دايره المعارف اينترنتي انسرز دات کام برداشته ام: اين ادرس:http://www.answers.com/daniel+jacob+radcliffe?cat=entertainment

Daniel Jacob Radcliffe was born in Fulham, London, the only child of Alan Radcliffe, a literary agent, and Marcia Gresham 


(born "Marcia Gresham Jacobson")[3][4], a casting agent who was involved in several films for the BBC. Radcliffe"s mother is Jewish and grew up in Westcliff-on-Sea, Essex;[4] his father is a Protestant who grew up in Northern Ireland.[5] He has two dogs, Binka and Nugget. Radcliffe first expressed a desire to act at the age of five. In December 1999, he made his acting debut in the BBC"s televised version of the Dickens novel David Copperfield, portraying the title character as a young boy.


  Daniel Radcliffe Photo

به علاوه در اين ادرس مي توانيد فيلم مصاحبه با دانبل جاكوب رادكليف را در اين آدرس http://www.jewtastic.com/posts/4449 : ببينيد كه خودش در آن مي گويد: ::مامان من از خون(نژاد) يهودي است و بابام پروتستان:: “My mum was of Jewish blood and my dad was protestant” 

 جالب است كه وبلاگي به عنوان Harry Potter and Torah blog  در اينترنت در اين زمينه مطالبي مي نويسد. در اين آدرس نمونه نوشته هاي انرا ببينيد: http://harrypottertorah.blogspot.com/2007/01/moses-egyptian-and-killing-curse.html

درباره يهودي-صهيونيستي بودن داستان و عناصر فيلم هري پاتر ادله زيادي دارم  كه انشاء الله در اينده خواهم آورد اما بد نيست نظر حاخام جك آبرامويچ در اين زمينه را ببينيد:

مقاله هري پاتر يهودي است!  از حاخام جک ابراموويچ!؟ جالب است! http://naghdefilm.parsiblog.com/-212915.htm



منبع اصلي مقاله:http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm    

البته به زبان انگليسي مطالب زيادي در اين باره يافته ام كه اگر خواستيد استفاده كنيد به اين ادرسها مراجعه بفرماييد:*فروش اينترنتي كتاب هري پاتر و تورات! http://www.amazon.com/Harry-Potter-Torah-Dov-Krulwich/dp/1847532373


Harry Potter and Torah

همچنين در اين ليست مي توانيد ساير يهوديان و صهيونيست هاي عرصه هنر و سينما را بيابيد:


     .1 Actors
1.2 Comedians          1.3 Dance
1.4 Film directors              1.5 Magicians
1.6 Models            Theater     1.7 Musicians
1.8 Producers, screenwriters and creators (film and television)
1.9 Professional Wrestlers                1.10 TV and radio presenters 


همچنين: List of Jewish American actors in television


منبع: http://www.answers.com/topic/list-of-jewish-american-actors-in-television

و همچنين: اين ليست مهم را(بيش از ششصد نفر) داشته باشيد...

از اين آدرس:http://www.answers.com/topic/list-of-jewish-actors-and-actresses

همچنين ليست يهوديان آمريكايي: http://www.answers.com/topic/lists-of-american-jews

همچنین لیست سایت جیو واچ را هم در این آدرس ببینید: http://naghdefilm.parsiblog.com/Archive29768.htm

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/16ساعت 19:18  توسط سینا  | 

رژيم صهيونيستي در تدارك ساخت فيلمي تاريخي عليه كشورمان
تهران- خبرگزاري كار ايران
رژيم اشغالگر صهيونيستي در تدارك ساخت فيلمي تاريخي بر عليه كشورمان است . به گزارش ايلنا, عنوان اين فيلم ناجي بزرگ است و درباره رابطه حضور يهوديان در ايران در دوره هخامنشيان است .
بر اساس اين گزارش مورخان يهودي كه در نگارش فيلمنامه اين اثر دخالت داشتند با قصد و پيش زمينه هاي سياسي مستندات تاريخي را تمرين كرده اند . فيلمبرداري اين فيلم تا هفته آينده در سرزمين هاي اشغالي و كشور مراكش با هزينه اي بالغ بر بيست ميليون يورو آغاز خواهد شد . همچنين جمعي از عناصر ضد انقلاب در اين فيلم نقش‌‏هاي مختلف را ايفا مي كنند . لازم به يادآوري است در كتاب آسماني تورات نام كوروش كبير پادشاه هخامنشي به عنوان ناجي بزرگ قوم يهود آمده است .
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/01ساعت 0:59  توسط سینا  | 

    دکتر حسام الدین آشنا: فیلم غیررسمی اعدام صدام به سفارش «الجزیره» گرفته شد!

استاد علوم ارتباطات دانشگاه امام صادق‌(ع) با اشاره به اثرات انتشار فیلم اعدام صدام در جهان عرب گفت: فیلم غیررسمی اعدام صدام با موبایل به سفارش شبكه تلویزیونی الجزیره گرفته شد.
به گزارش خبرگزاری فارس، حسام‌الدین آشنا بعد از ظهر امروز سه شنبه در كنفرانسی خبری در موسسه ایران در خصوص «بازتاب اعدام صدام در رسانه‌های بین‌المللی» خاطرنشان كرد: در خصوص مواجهه با اعدام صدام، چه «خیابان‌های جهان عرب» و چه «كاخ‌های جهان عرب» رویكردهای متعارضی به اعدام صدام نشان دادند كه این خود ناشی از عملكرد دو جنبه‌ای صدام بوده است.
وی با بیان این‌كه صدام در میان جهان عرب دو چهره داشته، تصریح كرد: برای عرب‌ها صدام به عنوان اولین حاكم عربی است كه در سالیان اخیر شهامت مقابله با اسرائیل و آمریكا را داشته است.
به گفته وی، به خصوص در جریان انتفاضه فلسطین صدام كمك‌های مشخصی را به انتفاضه فلسطین انجام داده بود و در واقع همین كارهای نمایشی صدام در دهه‌های اخیر، زمانی كه همه حكام عربی ساكت بودند و تلاشی در این جهت نمی‌كردند، چهره‌ای متمایز از او ساخته است.
استاد علوم ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) با اشاره به چهره دیگر رئیس‌جمهور مخلوع عراق اظهار داشت: اگر عرب‌ها حمله صدام به ایران را خیلی با اهمیت تلقی نكردند، اما حمله صدام به كویت در ساختن یك چهره پلید و اهریمنی از صدام بی‌اثر نبود و در واقع، صدام به عنوان یكی از نمادهای بارز دیكتاتوری در جهان عرب است.
آشنا با بیان این‌كه پاسخ جهان عرب به سقوط بغداد، محاكمه و اعدام صدام بحثی قابل فهم است و ساختاری منطقی دارد، یادآور شد: مردم كشورهای عربی از یك طرف از سقوط دیكتاتوری صدام خوشحال شدند، اما از طرف دیگر چون شاهد بودند یك نیروی بیگانه و خارجی این استبداد را سرنگون كرده است، ناخشنود بودند.
وی با اشاره به زمان در نظر گرفته شده برای اعدام صدام یادآور شد:در جهان اسلام و عرب این گونه در اذهان تداعی شد كه اعدام در روز عید قربان امری است كه در طول تاریخ، فقط یكبار آن‌هم در زمان حكومت اموی اتفاق افتاده است. در آن زمان حاكم بنی‌امیه گفت هر كس قربانی می‌آورد و من هم برای قربانی رئیس سلسله جهمیه را قربانی می‌كنم؛ بنابراین امروز هم صدام در جهان عرب به عنوان یك قربانی در راه خدا تلقی شده است.
استاد دانشگاه امام صادق(ع) با بیان این‌كه تصویر بزرگ جنایات صدام در حق بشریت بواسطه تصویر كوچك اعدام این دیكتاتور تحت تاثیر قرار گرفته،‌ با اشاره به نحوه اجرای حكم اعدام خاطرنشان كرد: مسئله اعدام صدام توسط حامیان مقتدی صدر و نیز فیلمبرداری مخفیانه واقعه اعدام، كه با زیر نویس دقیقی هم در شبكه الجزیره پخش شد، در اذهان جهان سنی تداعی كرد كه این اعدام نه به خاطر یك دادگاه عادلانه بلكه به خاطر انتقام گیری شیعیان بوده است.
وی در پاسخ به این سؤال كه نحوه انتشار خبر اعدام به چه صورت بوده و چرا تصاویری كه فلش‌های آن‌ها را در فیلم مشخص است منتشر نمی‌شود،‌ یادآور شد: در خصوص اعدام صدام باید دو مسئله را از هم تفكیك كنیم. یكی آن مسائلی است كه مربوط به دولت عراق می‌شود و دیگری مسائلی است كه در دست دولت عراق نیست. محاكمه صدام حسین توسط یك دادگاه عراقی و خارج از چارچوب‌های ICC انجام شده است. البته یك هیئت از قضات آمریكایی با دقت مسئله را پیگیری می‌كردند كه گزارش خود را هم دادند و خود ICC هم گزارش خود را داد. یعنی این دادگاه از كیفیت حقوقی و حقوق بشری بالایی برخوردار بوده است.
آشنا با بیان این كه بایستی مسئله شرایط داخلی عراق را در خصوص اعدام صدام در نظر گرفت افزود: معلوم نیست كه آمریكا اصراری در اعدام صدام داشته است، بلكه شواهد نشان می‌دهد مالكی و حكیم بر اعدام وی اصرار كرده‌اند. آمریكا در قبال اعدام صدام در موضع‌گیری خود اعلام كرد اگر چه با این اعدام موافق نیستیم اما مداخله‌ای هم نمی‌كنیم؛ بنابراین از این طریق خود را از اتهام مبری كرد.
به گفته استاد ارتباطات دانشگاه امام صادق‌(ع) مسائلی از این قبیل كه این حكم در روز عید قربان اجرا شد، تصویربرداری با چه كیفیتی انجام شد و این‌كه چه كسانی در اعدام صدام حضور داشته‌اند و چه چیزهایی گفته‌اند،‌ یك تصمیم عراقی است و تا این مرحله از قضیه، ما باید در خصوص این مسائل با دولت عراق گفت‌وگو كنیم.
وی یادآور شد: مسئله دوم این است كه تصاویر گرفته شده از اعدام صدام تصاویر كاملاً مدیریت شده‌ای است. روشن است كه سیاست دولت عراق این نبوده كه لحظه حلق‌آویز شدن صدام تصویربرداری شود و یا این هم نبوده كه صدای حاشیه‌ای در این فیلم پخش شود. موفق‌الربیعی مشاور امنیتی دولت عراق می‌گوید صدام از لحظه‌ای كه فهمید دوربین در صحنه اعدام وجود دارد رفتارش مقتدرانه‌تر شد. واقعیت این است كه همه در مقابل دوربین به گونه‌ای و در غیاب دوربین به گونه‌ای دیگر عمل می‌كنند، صدام هم دو انتخاب داشت، این كه التماس كند كه فایده‌ای برای وی در تغییر تصمیم اعدام‌كنندگان نداشت و یا این كه طی این ثانیه‌های آخر تصویری مقتدر از خود نشان دهد.
آشنا با بیان این‌كه صدام یك فرصت چند دقیقه‌ای داشت كه از 30 سال حكومت خود تصویری مناسب نشان دهد، تصریح كرد: در جریان اجرای این حكم،‌ دو دوربین وجود داشت. یك دوربین رسمی كاملاً مدیریت شده از سوی دولت عراق ضبط و پخش این جریان را بر عهده داشت. اما در میان كسانی كه در جریان اعدام صدام حضور داشتند، از چهره‌های حامی مقتدی صدر و از میان آن‌ها افرادی با انگیزه‌های گوناگون نیز حضور داشتند. الجزیره توانست توافقاتی با یكی از این افراد انجام دهد و در قبال مبلغی پول، فیلمی را كه وی با موبایل گرفته بود،‌ بدست آورد.
به گفته آشنا،‌ مداركی وجود دارد كه نشان می‌دهد الجزیره برای تصویربرداری با موبایل اقداماتی مذاكراتی انجام داده است. تصویر دوربین دوم كه با موبایل گرفته شده، تصویری است كه از بابت عدم رسمیت خود معتبر شده است. در واقع نارسمی بودن و منتسب نبودن فیلمبرداری این تصاویر به یك دولت یا گروه خاص، باعث كسب اعتبار برای این فیلم می‌شود.
استاد دانشگاه امام صادق(ع) با اشاره به نظر میشل فوكو در رابطه با «مجازات» اظهار داشت: فوكو می‌گوید به محض این كه مجازات بر روی جانی انجام می‌شود، او به یك قربانی تبدیل می‌شود. تا وقتی زندگی می‌كند، مجرم است اما وقتی دچار مجازاتی مثل اعدام می‌شود، چون در نهایت بینندگان یك فرد بی‌دفاع را در حال حلق‌آویز شدن می‌بینند احساس رافت انسانی‌شان برانگیخته می‌شود. بنابراین فیلمبرداری و انتشار این فیلم،‌ چنین موضوعی را در ذهن جهان عرب تداعی كرده است.
وی ادامه داد: تصویربرداران رسمی متعلق به دولت عراق، هوشمندانه تصویر را تا مرحله حلق‌آویز شدن صدام قطع كردند تا حس ترحمی ایجاد نشود و كسانی هم كه مخفیانه فیلمبرداری كردند، هوشمندانه این كار را انجام دادند تا این حس را برانگیزند.
آشنا در پاسخ به سؤالی در خصوص شبكه تلویزیونی الجزیره، در این خصوص كه آیا این شبكه در اقدامی هماهنگ با رسانه‌های آمریكا این فیلم را با زیرنویس منتشر كرده،‌ تصریح كرد: تحلیل الجزیره كار ساده‌ای نیست. موسس شبكه الجزیره و اولین رئیس این شبكه،‌ تقریباً بعد از سقوط صدام كنار گذاشته شد. در میان اسناد اداره استخبارات عراق، نوار ویدئویی دیدار رئیس اول شبكه الجزیره با عدی پسر صدام كشف شد كه این فیلم هم‌اكنون در اینترنت موجود است. در واقع الجزیره متهم به این است كه از عراق پول كلانی گرفته تا هوای صدام را داشته باشد. لذا بیش از این‌كه الجزیره متهم به ارتباط با آمریكا باشد، فعلاً طبق اسنادی كه وجود دارد باید بگوئیم كه روابط بسیار نزدیكی با دولت عراق داشته است.
وی با اشاره به روایت رسمی ایجاد شبكه الجزیره خاطرنشان كرد: گفته می‌شود كه مجموعه‌ای از روزنامه‌نگاران كشورهای عربی كه دیگر در چارچوب نظام‌های دیكتاتوری جهان عرب نمی‌توانستند كار و زندگی كنند، دور هم جمع شدند. پیشنهاد ایجاد BBC عربی آرمان بزرگی برای روزنامه‌نگاران جهان عرب بود، اما به دلایلی BBC عربی نتوانست به كار ادامه دهد.
این استاد دانشگاه افزود: با تعطیلی BBC عربی، 200 عنصر رسانه‌ای كه آموزش‌های حرفه‌ای دیده بودند، از بالاترین سطوح رسانه‌ای تا تكنیسین‌های BBC عربی سابق، بیكار شدند. آن‌ها به جای این‌كه متفرق شوند به وسیله سران اصلی خود شروع به بازاریابی كردند و به جا‌های مختلفی رفتند و پاسخ‌های «نه» شنیدند. به قطر كه رسیدند دولت قطر فرصت خواست تا پروژه را به امیر قطر معرفی كنند و سرانجام قرارداد یكساله‌ای با قطر بسته شد با این فرض كه قرارداد بعد از یكسال قابل تغییر است. بعد از یكسال كار به جایی رسید كه شهرت الجزیره از شهرت قطر بیشتر شد و دولت قطر هم از این مسئله راضی بود.
آشنا اظهار داشت: در دیداری كه با آقای وضاح خنفر رئیس فعلی الجزیره داشتم، از ایشان پرسیدم كه در قبال این فعالیت،‌ دولت قطر از شما چه درخواستی داشته، كه خنفر جواب داد از ما قول گرفتند كه با دولت قطر كاری نداشته باشیم، از نظر رئیس شبكه الجزیره جالب بود كه چنین خواسته‌ای مطرح كرده‌اند، چرا كه به نظر آقای خنفر دولت قطر اصلاً چیزی نداشت كه بتواند برای این شبكه جالب باشد.
وی با بیان این‌كه در الجزیره از عنصر كاملاً طرفدار ایران تا عنصر كاملاً لائیك و طرفدار آمریكا وجود دارد، تصریح كرد: در الجزیره كسی بوده كه با یك واسطه می‌توانسته با بن لادن ارتباط داشته باشد و از طرف دیگر كسی هم وجود داشته كه می‌توانسته مقامات آمریكایی را به شبكه دعوت كند.
آشنا با بیان این‌كه اگر الجزیره را پروژه‌ای امریكایی در نظر بگیریم، بحث دموكراتیزه كردن خاورمیانه توسط آمریكا توسط این شبكه انجام می‌گیرد،‌ اظهار داشت: الجزیره در سنت‌شكنی و اسطوره شكنی در جهان عرب با سرعت زیادی عمل می‌كند و بخشی از محبوبیت خود را از این طریق به دست می‌آورد و در واقع الجزیره اولین شبكه‌ای بود كه تابوی حضور اسرائیلی‌ها در رسانه‌های عربی را شكسته است.  منبع:شریف نیوز سه شنبه، 19 دي 1385   و فارس

سومالي، هديه رسانه‌هاي عربي به آمريکا

محمد عجم

در حالي که رسانه‌هاي گروهي عربي، مشغول سرگرم کردن افکار عمومي مردم بودند و با اخبار پر آب و تاب و رنگارنگ اعدام صدام سرگرمي و برنامه‌سازي مي‌کردند و به ويژه تلويزيون الجزيره، روز اعدام صدام و يک روز بعد برنامه‌هاي عادي خود را قطع کرده و مرتب دوربين تلويزيون را از اين سوي عالم به آن سو ‌مي‌چرخاند تا از اشک و ماتم براي صدام خبر دهد و غيرت عروبت زده‌ها و قومچي‌ها از يک سو و تکفيري‌ها از سوي ديگر را به غليان درآورد. در همان روز ارتش نه چندان قدرتمند اتيوپي به نيابت از آمريکا و اسرائيل به سرعت خاک سومالي را درمي‌نورديد و موگاديشو، جوهر و کيسمايو را برق‌آسا و با کمترين هزينه تصرف کرد و از قتل صدها جنگجوي اسلام‌گراي عرب هم در رسانه‌هاي عربي چيزي گفته نشد، گويي اين اشغالگري نه به عروبت و نه اسلاميت هيچ لطمه وارد نخواهد کرد.

رسانه‌هاي عربي در اغراق‌گويي نسبت اعدام يک ديکتاتور آن قدر مبالغه کردند که يک بار ديگر جهالت و تعصب، طايفه‌گري و عشيره‌گرايي قرون وسطي را در اذهان زنده کردند.
او را لقب قهرمان امت دادند و گفتند: قهرمان زيست و شهيد مرد. پر رويي و جهالت را تا بدان جا بردند که حتي او را با نلسون ماندلا و چگوارا مقايسه کردند.

اعطاي اين واژه‌ها به فردي که با خطاهاي پياپي و با ساديسم قدرت‌طلبي و قهرمان بازي عامل سه جنگ خانمانسوز شد و لشکر جرار آمريکا را به منطقه کشاند، نشانگر جهل و تعصب قومي و قبيله‌اي و توهين آشکار به مردم ستمديده عراق و به ويژه 75 درصد کرد و شيعيان عراق بود. هرچند آمريکا با اشغال عراق صفحه سياه ديگري در پرونده پر از جنايتش دارد، اما بايد دانست که اعدام صدام، نخستين اعدام يک رهبر خاورميانه‌اي است که از ابتدا تا انتها با صوت و تصوير همراه بوده و مردم نسبت به آن آگاهي دارند، خود صدام چنين فرصتي را به هيچ يک از هزاران انساني را که در دوره او به قتل رسيده‌اند، هرگز نداد.

تاريخ عراق پر است از اعدام رهبران آن از خلفاي بغداد تا ملک فيصل، نوري سعيد و عبدالکريم قاسم و حتي رهبران مذهبي مانند آيت‌الله صدر و... اعدام صدام هرگز خشن‌تر از اعدام لويي شانزدهم و چارلز اول به دست انقلابيون فرانسه و انگليس نبوده است.
صدام در جنايت عادل بود جنايات صدام نسبت به هم‌وطنانش، کمتر از جنايات او نسبت به همسايگانش نبود شيعه، سني، کمونيست، قومي، ليبرال و... همه طعم جنايات او را چشيدند. يک ميليون عراقي کشته و پنج ميليون آواره از دستاوردهاي ديکتاتوري او بود؛ فردي که سفاح در داخل کشورش و ماجراجو در خارج از عراق بود، چگونه ‌مي‌تواند مستحق لقب قهرماني است؟

بيشتر رسانه‌هاي گروهي عربي و در رأس آن، الجزيره نشان دادند که به جاي واقع‌بيني و تعقل بيشتر به دنبال اغواگري و غوغا‌سالاري و عوام‌فريبي هستند و با کار حرفه‌اي محض فاصله زيادي دارند.
اگر به وجود فرضيه توطئه درباره اعدام صدام و رسالت رسانه‌هاي عربي براي گمراه کردن افکار عمومي از رويداد سومالي اعتقاد نداشته باشيم، دست‌كم اين است که‌ اين رسانه‌ها بر طبل جهالت و تعصب و حب و بغض کوبيدند و شايد عمدا قصد داشتند به جنگ شيعه و سني دامن بزنند و اختلافات کهنه را زنده کنند، ولي خوشبختانه عامه مردم، بسيار فهيم‌تر از آن بودند که در دام رسانه‌هايي از اين قبيل بيفتند. غوغاسالاران و الجزيره با همه ماتم سرايي نتوانستند اشک مردم را درآورند، حداکثر جمعيتي را که جمع کردند در اردن بود و آن هم از دو هزار نفر تجاوز نکرد.

کانال الجزيره نتوانست با ژست و اطوارهاي ضدامپرياليستي، ضداشغالگري، شعارهاي انقلابي و دلسوزي براي عروبت عراق ناني بپزد، چون دم خروس از زير عباي رهبران اين شبکه بيرون زده، رسواشدگاني که از يک سو با محافل استکباري دم خور هستند و از سوي ديگر، همدم القاعده و تکفيري‌ها و به هر دو باج ‌مي‌دهند تا دوحه در امنيت باشد. آنان در دروغي آشکار، چنين وانمود کردند که گويي، تنها ايرانيان و شيعيان عراق از اعدام صدام شاد شدند. در حالي که در ايران کمتر کسي در انتظار اعدام صدام بود، صدام سالها بود که در واقع مرده بود و انصاف نيست بر مرده شادي کردن. صدام بايد سرنوشتي مانند ميلوسويچ پيدا ‌مي‌کرد و در زندان ‌مي‌مرد، اما گويي، هزاران نفر از قربانيان صدام در داخل عراق نمي‌توانستند شاهد زنده باشند و ريشخند ديکتاتور و حاميانش و يا معامله اشغالگران با او باشند.

شبکه‌هاي تلويزيوني ‌مي‌آيند و‌ مي‌روند، اما اين ملت‌هاي همسايه هستند که بايد با مسالمت با هم زندگي کنند. اختلاف افکني بر پايه مذهب و قوميت و رنگ و نژاد، خطراتي در بردارد که دود آن به چشم همگان خواهد رفت. پس بهتر است رسانه‌هاي گروهي مانند الجزيره، رسالت سنگين رسانه‌اي خود را به صورت حرفه‌اي و به دور از جنجال و حب و بغض انجام دهند.
در چنين فضايي، بايد گفت در باره سومالي، شعارهاي ضدامپرياليستي و اشک ريختن براي عروبت امت عربي و اسلامي الجزيره کجا رفته است؟ آيا سومالي سرزميني عربي و اسلامي نيست؟

عجز و ناتواني جامعه عربي از پيدا کردن راه‌حلي براي سومالي از يک سو و سرگرمي افکار عمومي به بحران ديگر جهاني، موجب شد که آمريکا با استفاده از تجارب تلخ 1991 و جنگ افغانستان و اشغال عراق، بتواند با هزينه‌اي ناچيز سومالي را در جرگه کشورهاي همسو قرار دهد.
براي همگان روشن بود که آمريکا اجازه نخواهد داد حکومت محاکم اسلامي در سومالي ريشه بگيرد، اما باور کردني نبود که نيروهاي محاکم با چنين سرعت متلاشي شوند، هرچند ‌ايمن الظواهري و چند ماه پيش نيز بن‌لادن، مسلمانان را به جهاد عليه صليبي‌هاي اتيوپي فراخواندند و نسبت به اعزام نيروي چندمليتي از سوي آمريکا، سازمان ملل و يا اتحاديه آفريقا به سرزمين سومالي، هشدار داده و تأکيد کرده‌اند که ‌اين نيرو از هر کشوري که باشد، در خدمت اهداف کفار صليبي است.

به دنبال سقوط آخرين مقرهاي محاکم به دست ائتلاف اتيوپي، تنظيم قاعده در عراق نيز از مسلمانان خواسته است که به حمايت محاکم اسلامي بشتابند. سايت‌هاي اينترنتي نزديک به اخوان المسلمين نيز مسلمانان را به جهاد عليه اتيوپي فراخوانده‌اند. فراخوان‌هايي از اين قبيل، ‌مي‌تواند سومالي را مرکزي براي حضور جهادي‌هاي سلفي نمايد؛ نيروهايي که از تجربه سال‌هاي جهاد در افغانستان نيز برخوردارند، اما به نظر ‌مي‌رسد کار محاکم تمام شده و آمريکا سومالي را به سنگري مستحکم براي اهداف آينده خود تبديل خواهد کرد. هم‌اکنون وظيفه گشت دريايي در همه سواحل سومالي، برعهده گشتي‌هاي آمريکايي است و نيروهاي اسلام گرا از دريا، خشکي و هوا تحت تعقيب هستند. بوش که سال 2006 برايش سالي پر از شکست بود، نخستين روزهاي سال 2007 را با اخبار خوشحال کننده پيروزي در سومالي آغاز کرده است. آيا اين اخبار خوش، هزينه‌هاي سنگين بعدي را براي کاخ سفيد به همراه خواهد داشت؟ آمريکايي‌ها خوشبين هستند اما بايد صبر کرد و ديد.

دولت آمريکا، «شيخ حسن ظهير آويس»، يکي از رهبران محاکم اسلامي را از سال 2001 در فهرست اعضاي تحت تعقيب القاعده قرار داه است. بوش پيشتر، ضمن هشدار به رهبران اتحاد محاکم اسلامي، يادآوري کرده بود که هرگز اجازه نخواهد داد سومالي به افغانستان طالبان (طالب استان) تبديل شود.
در جريان جنگ داخلي در سومالي كه از سال 1991 آغاز شده است، تا‌کنون بيشتر از 300 تا 500 هزار نفر كشته شده‌اند. درگيري در سومالي از پانزده سال پيش؛ يعني زماني كه جنگ سالاران اين كشور «محمد زيادباره»، ديكتاتور سومالي را سرنگون ساختند، آغاز شد. در آن زمان، عرب‌هاي برگشته از افغانستان، نقش بارزي در خروج نيروهاي آمريکايي از سومالي داشتند. از آن زمان تاکنون نظام سياسي حاكم بر سومالي دولت موقت انتقالي بود که از ائتلاف چند گروه از جنگ‌سالاران تشکيل شده بود. در سال 1993 تقريبا همه اعضا و کارکنان سفارت‌خانه‌هاي خارجي از جمله سفارت جمهوري اسلامي ايران، موگاديشو را ترک كرده‌اند و آمريکا با اختصاص نخستين کمک خود به مبلغ 16 ميليون دلار به دولت مگاديشو، قصد دارد جزو نخستين کشورهايي باشد که سفارتخانه خود را بازگشايي نمايد.

تاريخ تأسيس «المحاكم الشرعية» در سومالي به سال‌هاي 1991 و1997 برمي‌گردد که در اثر سقوط نظام زياد باره، هرج و مرج در همه جا حاکم شده بود. در آن زمان، روحاني (ازهري) الشيخ محمد معلم حسن با همکاري شيوخ قبايل، دادگاه اسلامي در منطقه (طوطيجلي) جنوب موگاديشو، برپا كرد، اما اين دادگاه به دليل مخالفت جنرال محمد فرح عيديد، که بر جنوب مگاديشو تسلط داشت، نتوانست کاري از پيش ببرد.

در اوايل سال 1994 نخستين دادگاه اسلامي عشايري شمال مگاديشو برپا شد و شيخ (علي محمود طيري) رياست آن را برعهده گرفت. اين دادگاه، ميليشا‌هاي مسلحي را نيز به عنوان بازوي اجرايي خود به کار گرفت که نام «الخيالة» داشتند و همچنين موفق شد امنيت را در منطقه شمالي برقرار كرده و دايره نفوذ خود را گسترش دهد.
در سال 1997 تعداد اين گونه دادگاه‌ها گسترش يافت. شيخ حسن طاهر أويس، عضو مؤسس محكمه «إفك حلني» ‌مي‌گويد: استقبال مردم از محاکم عامل پيشرفت آن بود. در هر منطقه دادگاه اسلامي تشکيل شد و رهبري آن را عالمي ديني بر عهده گرفت.

در سال 2005 «المجلس الأعلى لاتحاد المحاكم الإسلامية»، شوراي عالي اتحاد دادگاه‌هاي اسلامي به رياست شيخ شريف احمد (متولد 1964 شهر جوهر) تأسيس شد و شيخ شريف شيخ أحمد، پس از سقوط حكومت صلاد حسن، نقش بارزي در استقرار امنيت بازي کرد. دادگاه‌هاي اسلامي در مورد جنايتکاران احکام سنگسار و اعدام و شلاق را در ديدگان همگاني اجرا نمود و اين در دل اشرار ترس ايجاد کرد.
از ماه فوريه 2006 جنگ بين شبه نظاميان دادگاه‌ها و جنگ‌سالاران درگرفت که در پايان به پيروزي دادگاه‌هاي اسلامي منجر شد.
شيخ شريف پيشتر در در ماه جولاي گذشته، در واکنش به اظهارات آمريکا، بوش را بزرگ‌ترين تروريست جهان ناميد و وعده داد که در صورت حمله اتيوپي يا آمريکا پوزه آنها را به حاک بمالد.
آمريکا همچنين ضمن مخالفت با قطعنامه‌اي که نماينده قطر در شوراي امنيت براي خروج فوري نيروهاي اتيوپي ارايه نموده بود، حمايت تلويحي خود را از اتيوپي اظهار داشت.

تاريخچه پيکار بين سومالي و اتيوپي
در سال 1960 سومالي از تعيين مرزهاي مشترک با اتيوپي که 160 کيلومتر مربع را در برمي‌گيرد، خودداري كرد 1964 و نبردي بين دو کشور بر سر منطقه اوگادن که عموما سوماليايي هستند، درگرفت.
در سال‌هاي 1977ـ 78 در نبرد ميان دو کشور بر سر همان منطقه، اتيوپي برخوردار از کمک شوروي سومالي را شديدا شکست دا؛ 1988 قرارداد صلح و برقراري روابط ديپلماتيک ميان دو کشور.

ـ1991 آغاز جنگ داخلي سومالي.
ـ 1996 نخستين نبرد ارتش اتيوپي و اسلام‌گرايان سومالي.
ـ جولاي 2006 محاکم اسلامي مگاديشو را تصرف کردند.
ـ 12 دسامبر محاکم اسلامي به اتيوپي اولتيمام يک هفته‌اي دادند تا ارتش خود را از مناطق سومالي خارج کند.

ـ 24 دسامبر نخست‌وزير اتيوپي به محاکم اسلامي اعلان جنگ داد.
ـ 26 دسامبر ارتش اتيوپي، شش شهر سومالي را تصرف كرد.
ـ 27 دسامبر با تصرف مگاديشو، دولت موقت اعلان نموده است که ارتش اتيوپي به دعوت آن دولت وارد مگاديشو شده و ديگر چيزي به نام محاکم اسلامي وجود ندارد.
ـ اول ژانويه 2007 سقوط آخرين شهر تحت تصرف محاكم.

در اين نبردها عليه محاکم اسلامي هشت‌هزار نفر از ارتش اتيوپي و شش هزار نفر از ميليشياي موسوم به «پونتلند»، وابسته به يوسف احمد و دولت انتقالي سومالي شرکت داشتند. ارتش آمريكا خدمات اطلاع‌رساني هماهنگي و تداركات را انجام داده است. تاکنون سه هزار نفر از طرفين کشته شده‌اند. آمريكايي‌ها هيچ گونه تلفاتي نداشته‌اند و به نظر مي‌رسد كه‌ اين شيرين‌ترين پيروزي آمريكايي‌ها تاكنون بوده است.                منبع:بازتاب 20 دی 1385

اسرائيل، آمريكا، ايران، ‌طالبان و حزب الله بزرگترين خطر براي منطقه!

خبرنگار رجانيوز گزارش داد،‌ شبكه تلوزيوني العربيه وابسته به سعودي ها اخيرا در يك نظرسنجي گسترده اعلام كرده اسرائيل بزرگترين خطر براي خاورميانه است و هشتاد و يك درصد شهروندان عرب از توسعه توانمندي هاي هسته اي ايران حمايت مي كنند.شبكه تلويزيوني العربيه نظرات شهروندان كشورهاي عربي را درباره مسائل مختلف از جمله اوضاع لبنان، فلسطين و كشورهاي حاشيه خليج فارس و همچنين برنامه هسته اي ايران در قالب يك نظرسنجي جويا شد.در اين نظر سنجي به «كاهش محبوبيت حزب الله در لبنان و جهان عرب» ، «حمايت اعراب از دولت حماس»، «ديد اعراب به ايران به عنوان بزرگترين خطر براي منطقه پس از اسرائيل و امريكا و القاعده» اشاره شده است.بر اساس اين نظرسنجي تنها سي و دو درصد اعراب دولت سنيوره را تاييد مي كنند.شبكه العربيه اعلام كرد، برخي نتايج غافلگير كننده بود. در حالي كه نتايج ديگر با پيش بيني ها هماهنگ بود. اين نظرسنجي در ماه دسامبر گذشته از ميان سه هزار و يكصد و سه نفر از كشورهاي مختلف عربي درباره اوضاع لبنان، فلسطين و كشورهاي خليج فارس گرفته شده است.نكته جالب اي ن نظرسنجي تلاش جهت دار براي كم نشان دادن محبوبيت سيدحسن نصرالله در جهان عرب است. در حالي كه تمامي نظرسنجي هاي غربي محبوبيت نصرالله را در ميان عرب زبانان بيش از هشتاد درصد ارزيابي مي كند،‌نظرسنجي العربيه نشان مي دهد كه محبوبيت نصرالله از پايان جنگ 33 روزه تاكنون از 74 درصد به 24 درصد رسيده است!

محورهاي اين نظرسنجي به اين شرح است:

مسئول جنگ اخير در لبنان از نگاه شهروندان عرب

هفتاد و يك درصد اسرائيل را مسئول جنگ دانستند. پنجاه و پنج درصد آمريكا را مسئول جنگ، بيست و چهار درصد حزب الله، هجده درصد ايران و يازده درصد سوريه را مسئول اين جنگ دانستند.

مسئول بروز جنگ33 روزه رژيم صهيونيستي عليه لبنان از نگاه لبناني ها

لبناني ها در اين زمينه اختلاف نظر داشتند. شصت درصد لبناني ها اسرائيل را مسئول جنگ و پنجاه و شش درصد از آن ها حزب الله را و پنجاه و يك درصد ايران و چهل و پنج درصد از انها آمريكا را مسئول جنگ اخير دانستند.

 محبوبيت سيدحسن نصرالله در جهان عرب

محبوبيت نصرالله از هفتاد و چهار درصد در زمان جنگ به بيست و شش درصد كنوني رسيده است!

حمايت از نصرالله پس از تظاهرات بر ضد دولت فواد سنيوره در ميان شهروندان عرب

پنجاه و چهار درصد از عربها از نصرالله حمايت مي كنند.

حمايت لبناني ها از نصرالله در جريان جنگ

پنجاه و پنج درصد لبناني ها از نصرالله حمايت كردند و پس از تظاهرات بر ضد دولت ميزان حمايت از نصرالله در لبنان به بيست و هشت درصد رسيد و هفتاد و دو درصد از تاييد يا اظهار نظر خودداري كردند.

ديدگاه شهروندان عرب درباره تظاهرات مخالفان بر ضد دولت لبنان

پنجاه و يك درصد معتقد بودند كه اين تظاهرات مسائل طائفه اي را افزايش مي دهد و سي و نه درصد با اين ايده مخالف بودند.

ديدگاه شهروندان عرب درباره تظاهرات حزب الله

پنجاه و پنج درصد اعراب اعلام كردند كه تظاهرات حزب الله در لبنان با هدف متوقف كردن دادگاه بين المللي بررسي ترور رفيق حريري نخست وزير اسبق لبنان نبود و بيست و پنج درصد با اين نظر مخالف بودند.

ديدگاه عربها درباره عملكرد حزب الله

چهل و چهار درصد معتقد بودند كه حزب الله در چارچوب برنامه هاي داخلي لبنان حركت مي كند و چهل و سه درصد معتقد به اين بودند كه حزب الله در چارچوب برنامه ها و اهداف ايران فعاليت مي كند.

نگاه اعراب درباره عملكرد دولت سنيوره

چهل و هفت درصد شهروندان عرب معتقد بودند كه دولت فواد سنيوره در جهت اهداف و برنامه هاي آمريكا عمل مي كند و سي و يك درصد اعتقاد داشتند كه اين دولت در جهت اهداف لبناني فعاليت مي كند.

فلسطين

تنها يازده درصد اعراب فتح را براي رهبري فلسطيني ها مناسب مي دانند، در حالي كه سي و نه درصد حماس را براي اين كار مناسب مي دانند.
شصت درصد عربها وقوع جنگ داخلي ميان طرفداران حماس و فتح را احتمال مي دهند. چهل درصد عربها برگزاري انتخابات زود هنگام در مناطق فلسطيني را تاييد و چهل و سه درصد آن را رد مي كنند.

شبكه العربيه همچنين در اين نظرسنجي به بيان ديدگاه عرب ها درباره اين كه آيا كشورهاي عربي حق داشتن برنامه هسته اي را دارند؟ آيا ايران حق دستيابي به انرژي هسته اي را دارد؟ عربها كدام طرف را بزرگترين خطر براي منطقه مي دانند؟ پرداخته است.

ديدگاه شهروندان عرب درباره برنامه هاي هسته اي كشورهاي عربي و ايران

هشتاد و هفت درصد شهروندان عرب از برخوردار شدن كشورهاي حاشيه خليج فارس از توانمندي هسته اي حمايت مي كنند و سيزده درصد مخالفت مي كنند.

هشتاد و يك درصد شهروندان عرب از توسعه توانمندي هاي هسته اي ايران حمايت مي كنند و چهارده درصد مخالف آن هستند.

العربيه اعلام كرد موضع شهروندان عرب درباره برنامه هاي هسته اي كشورهاي حاشيه خليج فارس به نظر مي رسد با دستيابي ايران به توانمندي هاي هسته اي ارتباط مستقيم ندارد. چهل و شش درصد معتقدند كه ايران بايد با آزادي به توسعه برنامه هسته اي خود ادامه دهد و سي و پنج درصد اعتقاد دارند اين امر بايد تحت نظارت باشد.

بزرگترين خطر براي منطقه خاورميانه از نگاه اعراب

هشتاد و هشت درصد شهروندان عرب رژيم صهيونيستي را بزرگترين خطر براي منطقه خاورميانه مي دانند و در رده هاي بعدي بزرگترين خطرات براي منطقه خاورميانه از نگاه عربها هشتاد درصد آمريكا و سي و يك درصد ايران را و بيست و دو درصد گروه طالبان و هجده درصد حزب الله را خطر بزرگ براي خاورميانه قلمداد مي كنند.                       منبع:رجانیوز

پرده برداری یک روزنامه از عامل اصلی مشکلات جهان!

  روزنامه الاتحاد چاپ امارات در مقاله اي ايران را مسئول مشكلات در منطقه خاورميانه و حتي همه جهان دانست. به گزارش رجانيوز، اين روزنامه اماراتي در مقاله اي كه به قلم حازم صاغيه با عنوان «آيا 2007، سال انفجارهاي بزرگ خواهد بود؟» نوشت: سال 2007 درحالي آغاز مي شود كه بحران هاي بسياري جهان را فرا گرفته است كه با بررسي آنها متوجه ارتباط گسترده آنها با هم خواهيم شد.اين روزنامه عرب زبان در ادامه مدعي شده است: ايران مهم ترين و اولين كانون بحران در جهان است، چرا كه با تاكيد بر برنامه غني سازي اورانيوم و همچنين بلند پروازي براي تبديل شدن به يك قدرت بزرگ منطقه اي، توازن قدرت در كل جهان و منطقه خاورميانه را بر هم زده است. 

روزنامه الاتحاد به زعم خود با اشاره به نمونه هايي از دخالت ايران در بحران هاي بين المللي از جمله عراق، سوريه ، لبنان، افغانستان و حتي دارفور سودان و همچنين بحران اتيوپي، در همه موارد ايران را به نحوي علت تامه  يا يكي از علل اصلي وقوع و يا تداوم اين بحران ها در سطح بين المللي معرفي كرده است.  اين روزنامه در ادامه با اشاره تلاش روسيه براي بازيابي قدرت شوروي سابق و همچنين شكست آمريكا در عراق و افغانستان از يك سو و معامله آمريكا و روسيه بر سر حضور آمريكا در آسياي ميانه و جمهوري هاي تازه استقلال يافته از طرف ديگر مي افزايد: به نظر مي رسد با معاملات صورت گرفته بين روسيه و آمريكا، دست آمريكا در كل منطقه خاورميانه، از ايران تا اسرائيل، باز است.روزنامه الاتحاد در ادامه تاكيد مي كند: برخي اين تحولات را ناشي از عقب نشيني نسبي واشنگتن از ايدئولوژي و دكترين خود در خصوص برقراري فوري و سريع دمكراسي كه در قالب طرح هايي مثل خاورميانه بزرگ و نقشه راه براي كمك به حل و فصل مناقشات بين المللي به اجرا در مي آمد، مي دانند.اين روزنامه اماراتي در ادامه تاكيد مي كند: با توجه به شرايط بين المللي و منطقه اي و همچنين نقش ايران در ايجاد بحران در منطقه، به نظر مي رسد در واقع سناريوي بحران در خاورميانه علل بسياري براي اجرا و تداوم يافته است و اميدي به حل اين بحران ها نيست.الاتحاد در پايان در اظهار نظري عجيب تاكيد مي كند: احتمالا به علت حضور ايران در متن اصلي مناقشات منطقه اي و جهاني، و همچنين پيوند عميق مسايل منطقه خاورميانه با مسايل فرهنگي و جمعيتي، سال 2007 را بايد سال مناقشات ديني و مذهبي به ويژه در منطقه خاورميانه دانست.                             منبع:رجانیوز


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/21ساعت 3:57  توسط سینا  | 

مناسب دیدم چند مطلب زیر را با هم بیاورم تا انحطاط غرب یهودیزه به ویژه آمریکای صهیونیستی  کاملا برایتان ملموس شود. به راستی که اندیشمند آمریکایی رنه گنون به درستی تمدن غرب را تمدن شیطانی نامید:

 اول:مذهب سازی ، یهود و جوانان

سران يهودي دنيا عزم جدي بر نابودي هر عقيده اي دارند، آنان تمامي اصول و تئوريها را بهم مي ريزند ، نظامها و حاكميت ها را لرزان مي سازند ، خانواده ها را ويران و نقش مديريتي پدرها و مادرها را لگدمال مي كنند .آنان تصميم گرفته اند كه به هيچ كس اجازه اظهار وجود ندهند، رسما اعلام مي كنند همه بايد تحت اداره يهود باشند، همه بايد به شنيدن صداي آنان عادت كنند. همه چيز را آنگونه كه خود مي پسندند، مي خواهند.
جوانان را در دنيايي از خيالات و اوهام شاعرانه گرفتار مي سازند و به وقت استيصال و سر خوردگي لحظه اي كه جوان به هر چيزي چنگ مي زند تا خود را از مهلكه نجات دهد، مذهب جعلي اي كه سران يهودي از پيش طراحي كرده اند در اختيار او مي گزارند.
بر اين اساس مي گوييم:

  -۱شيطان پرستي مذهبي است ساختگي كه توسط سران يهودي اي كه مديريت افكار و انديشه ها را در انحصار خود مي پندارند بوجود آمده است.

يهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپيشگان ، خوانندگان، نوازندگان، انتشار سي دي هاي آموزشي، مجلات، روزنامه ها و كاباره ها... در صدد پر كردن خلاء روحي و معنوي جوانان غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است

تا جايي كه بگفته رئيس بيمارستان نوجوانان نيويورك ، شيطان پرستي يكي از شايع ترين تهديداتي است كه در مقابل بچه هاي امروز قرار گرفته است پر واضح است وقتي كليسا نتواند در مقابل خواسته هاي معنوي جوانان الگوي مناسبي ارائه دهد ، آناني كه خود را گرگ مي خوانند هدايت گله هاي گوسفند را بعهده خواهند گرفت و كيست كه متوجه استخوانهاي شكسته كليسا نشده باشد رئيس بخش تحقيقات سري پليس ايالات متحده مي گويد : مي توانيد مرگ را در بيشتر كليسا ها لمس كنيد ، چيزي براي ادامه حيات وجود ندارد.

 -۲ شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست . به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك نيز ميگويند.

 -3شيطان پرستي آنگونه كه خود مي گويد حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي كه از موارد رايج اين آيين است ، توجيهي اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي گويد مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. پيامبرعزيزاسلام(ص) عبارتي دارد كه مي فرمايند: در آخر الزمان، دنباله روها از نابخردان پيروي مي كنند.

مذهب سازان عصر جديد بسيار زيرك هستند . آنان به اين حقيقت رسيده اند كه هميشه گروهي در دنيا وجود دارند كه از هيچ گونه استقلال فكري برخوردار نيستند و متاسفانه اين گروه كمتر به خردمندان تمايل دارند ، بلكه ميل بيشترشان به كساني است كه هوي و هوس را سر لوحه كار خود قرار داده اند . پروتكل هاي دانشوران يهود به صراحت به تربيت و آموزش افراد اشاره دارد ، مي گويد : تا زماني كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره هاي تربيتي ما دوباره تربيت نشوند ، نمي توانيم برنامه هايمان را در اين گونه جوامع مطابق با روشي كلي و يكسان پياده كنيم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز كنيم مي توانيم در كمتر از يك دهه منش و خلق و خوي سر سخت ترين افراد را تغيير داده و آنها را مانند افرادي كه از پيش مطيع ساخته ايم به زير سلطه خويش در آوريم.

 -4 به شيطان پرست تفهيم مي كنند كه دنياي شيطان پرستي زندگي در ميان لجن است و هيچ وقت نمي شود در لجن زندگي كرد و به لجن آلوده نشد و هيچ چاره اي براي پاك شدن نيست جر مردن و رهايي از اين دنيا

 - 5 به شيطان پرست مي فهمانند زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور نمي كند

 -6 شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم شيطان پرست عمر شب را بلند مي داند . او حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پندارد . آنان همه چيز را منفي مي خواهند ، اگر به باغ سيب بروند همه سيب ها را كال مي بينند و اگر به تئاتر بروند همه بازيگر ها را لال مي پندارند. به شيطان پرست مي گويند چشمهايت را باز كن ، فقط ببين . مغزت را ببند، فكر نكن. نقش تو، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست.
آدم وقتي در دام ابليس هايي كه طراح و مديران اجرايي احكام شيطان پرستي اند قرار مي گيرد، به مثابه مواد خامي خواهد بود كه هر شكلي را اراده كنند، از او مي سازند.پروتكلهاي دانشوران صهيونيسم جهت دادن به فكر و انديشه مردم غير يهودي را به كمك سخن پردازي و تئوريهاي وسوسه انگيز ، كار متخصصان و مديران يهودي مي داند. آنان آنچنان به تبديل آدمها مي پردازند كه بسياري از افراد از اينكه موجود ديگري شده اند كه خودشان نيستند، خبر دار نمي شوند.حتي آناني كه فكر مي كنند مدير و طراح و برنامه ريز حداقل بخشي از شيطان پرستها هستند ، تنها عاملي ناچيز و بي مقدارند كه كوركورانه در خدمت ابليس بزرگ قرار گرفته اند.

 -7راهي كه براي شيطان پرست ترسيم مي كنند معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. اولا راه نيست ، كوره راه است. مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنند ما به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.

  -8احياء اخلاق مصيبت بار قوم لوط امروز از طريق گروههاي شيطان پرست و وابسطه به آن ترويج مي شود. پيشرفت هم جنس خواهي باور كردني نيست. حمايت مقامات ارشد كليساي انگليس ، پارلمان اتحاديه اروپايي ، انجمن اطلاعات جنسي و انجمن آموزش و پرورش ايالات متحده ... ننگ آور است.

امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده ي شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد. مدتي پيش روزنامه هاي آمريكا نوشتند جمعي شيطان پرست دستگير شدند كه نوجوانان و حتي كودكان را وحشيانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تكه تكه مي كرده اند. استفاده افراطي از مشروبات الكلي ، مواد مخدر ، قرص هاي روان گردان و انرژي زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعي ، خوردن و آشاميدن ادرار و مدفوع ... معجوني از بيماري هاي روحي ، رواني و جسمي بخصوص بيماري هاي عفوني و ايدز را براي شيطان پرست ها به ارمغان آورده است. ايدز شايع ترين بيماري نزد شيطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگي شش هزار نفري كه روزانه مبتلا به اين درد بي درمان مي شوند انتقال از طريق تماس جنسي است.

 -9 توصيه اي كه شيطان پرست ها ناگزير به انجام آنند. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسيار خشني ، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد ، سمبل قدرت شيطان پرستي مي دانند. كه كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع مي كنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان شيطان پرست ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بي ريشه جاز كه از موسيقي Yidish يهوديان گرفته شده در همه زواياي ذهن جوان آمريكايي و ... رخنه كرده ، به طوري كه مايكل جكسون يهودي را از تمام مقدسين كليسا بر تر مي دانند. روزي گروه بيتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.

 -10دوست جوان من بداند:بنيانگذار فرقه شيطان پرستي يك يهودي از خاندان لوي به نام آنتوان لوي است و در كليساي شيطان آنتوان لوي ، مناسك جنسي جايگاه خاصي دارد. همان رقص ها و كار هاي جنسي كه به وسيله فرانكسيست ها ، به طور مخفي انجام مي شد ، امروز از طريق گروه هاي شيطان پرست مثل متاليكا در سطح عموم رواج داده مي شود.

صنعت سكس و بازرگاني تن كه در رديف سود آورترين تجارت هاي جهان است به همراه صنايع مشروب سازي، قاچاق مواد مخدر، قمار و صنعت سينما در انحصار يهود است.

شبكه وسيعي از كلوبهاي شبانه و فاحشه خانه ها توسط ويليام ساموئل رزنبرگ، مشهور به بيلي رز، كه از يهوديان مهاجر به آمريكا است، تاسيس شد.

غول صنايع مشروب سازي ، يهودي مهاجر ، ساموئل برنفمن است. كه امروزه دفتر مركزي كمپاني مشروبات الكلي برونفمن ها ، به نام سيگرام در نيويورك است و در 120 كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بيش از يك ميليارد دلار است.

سلطان دنياي پنهان شخصي است يهودي ، به نام روچيلد ، كه بزرگترين امپراطوري قمار را در ايالات متحده ايجاد كرد او در قاچاق مشروبات الكلي و مواد مخدر ، سرمايه گزاري عظيمي نمود.

اولين فيلم تاريخ سينما كه در آن حريم اخلاق شكسته شد، ماه آبي است نام دارد كه توسط يك يهودي به نام اتوپرمينگر بسال 1953 كارگرداني شد و براي اولين بار واژه هايي مانند، آبستن و باكره را بكاربرد.

سه سال بعد همين كارگردان يهودي فيلم مردي با دست هاي طلايي را عرضه كرد و يك تابوي اخلاقي ديگر را شكست. او براي اولين بار به نمايش اعتياد به هرويين پرداخت.
پرمينگر در فيلم بعدي اش كه در سال 1959 ساخته شد براي نخستين مرتبه، صحنه تجاوز جنسي را به نمايش درآورد.

انسانيت زدايي، هدف اصلي همه فيلم هاي اين كارگردان يهودي بوده است.
و اينك شيطان پرستي با اسطوره سازي و با ارائه مطالب گمراه كننده و پورنوگرافيك سعي در تحقير جوانان و برده داري نوين دارد.

-- در نگارش این سطور از سایت های فراوانی استفاده شده است . به ویژه از سایت آقای عبدالله شهبازی . علی خلیل اسماعیل (برادران)منبع: http://www.atm.parsiblog.com

  دوم:مشاهده شدن بوش پدر و پسر در تشريفات شيطان پرستان

قصر كيمبال چروكي در شهر سداليا در كلورادو، محل اجراي آيين شيطان پرستي كه جس لوي، فرزند موسس كليساي شيطان پرستان، آنتون لوي، آن را چنين توصيف مي كند:" زماني كه ده سالم بود پدر و مادرم مرا به آنجا بردند

قصر كيمبال و تشريفاتي كه در آن اجرا مي شد را به ياد مي آورم. انگار همين ديروز بود. يادم مي آيد شب را در يكي از اتاق خواب هاي آن كه بسيار برايم ترسناك بود مي گذرانديم. اتاق هميشه تاريك بود و بوي خاصي مي داد.

پدرم، آنتون لوي، بيشتر وقتش را در آنجا مي گذراند.هيچ وقت دوست نداشتم به آنجا بروم. من را مجبور مي كردند تشريفات مذهبي را كه بسيار از آنها نفرت داشتم تماشا كنم. يكي از آنها را هرگز فراموش نمي كنم؛ مجمع 13 كه در انجا آدم هاي بدخو و شروري بودند.
وقتي دوازده سالم شد پدرم به من گفت بخاطر سركشي و مخالفتم با كارهايي كه بايد انجام بدهم، مجبورم پيش از آنها به قصر بروم. آن زمان بود كه اين آقايان را ملاقات كردم. آنها نسبت به آنچه ممكن است در صورت انجام ندادن فرامينشان به سرم آيد، هشدار دادند. جرج دبليو بوش پدر يكي از آنها بود. من مقابل آنها ايستادم و گفتم كه دنباله روشان نخواهم بود و جاي پدرم را نخواهم گرفت و اينكه نمي توانند كاري بكنند.

پدرم آن چنان احساس شرمندگي كرد كه از ترس دولا شد. به آنها گفتم به نيروي بزرگتري ايمان دارم و ان نيروي بزرگتر به من گفته است كه هيچ كس نمي تواند نزديكم شود. و بعد برگشتم و آنجا را ترك كردم. آنها هيچ چيز نگفتند. فكر مي كنم همه شان احساس ترس و خشم پيدا كرده بودند. يادم مي آيد پدرم گفت اين حرف هاي يك بچه است.
اسكات ميلمن را هم به خاطر مي آورم. همه ما هم سن و سال بوديم. در آنجا ديگران هم بودند، اما آنها را به ياد ندارم.

در زير ساختمان تونلي وجود داشت كه يك شب من و اسكات را به آنجا بردند و اصلا خوب نبود. تا همين امروز هر وقت مي خواهم از آن صحبت كنم احساس ترس بر من چيره مي شود. بعضي مي گويند آخر تونل نور است، اما آخر تونل،جايي كه شيطان پرستان جمع مي شوند و كارهاي ناگفتني انجام مي دهند فقط تاريكي است. اعمال آنها مثل كابوس مي ماند.كارهايي كه با بچه ها مي كنند غير قابل بيان است.

 فكر اينكه بوش و كل خانواده اش جزئي از چنين اعمالي هستند، براي بعضي غير قابل باور است. اما خداوند همه ما را از گرگي كه به لباس بره درآمده برحذر مي دارد.همه خانواده بوش شيطان پرست هستند و تا آخرين نفس آن را دنبال مي كنند. بوش پسر را زماني كه يكبار به همراه پدرش براي اجراي يكي از تشريفات به قصر آمد به خاطر مي آورم. افكار امروزم درست همانند همان زمان است. او مرد يخ زده شيطان است و مثل اسلحه، مرگبار. "
 نوشته:جس لوي     مترجم: ف.ش

 منبع: http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=958

 سوم:ترويج شيطان پرستي در ايتاليا

 واحد مركزي خبر : مقامات دولت ايتاليا و كليساي كاتوليك ازترويج شيطان پرستي و جادوگري دراين كشور ابراز نگراني كردند. به گزارش شبكه تلويزيوني بي .بي .سي , در پي ترويج شيطان پرستي و روآوردن جوانان به سحر و جادو , مقامات پليس ايتاليا در مورد اين گروهها تحقيقاتشان را گسترش داده اند در حاليكه مقامات دولتي ايتاليا اعلام كردند شيطان پرستي دراين كشور ممنوع نيست اما آنها نگران اين مسئله هستند كه مراسم شيطان پرستي به قتل برخي افراد منجر شود. به عنوان مثال دو نفر از يك گروه موسيقي راك به نام جانوران شيطان محكوم به قتل خواننده اين گروه و نامزد وي شدند.  آنها بر اين عقيده بودند كه نامزد خواننده گروه جانوران شيطان همان مريم باكره بوده است  اين دو نفر در آئين شيطان پرستي همراه با مصرف مقادير زيادي مواد مخدر به قتل رسيده اند. اين اخبار و امثال آن مردم ايتاليا را به وحشت انداخته است .

منبع:  http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=950

 چهارم: سقوط ارزشهاي اخلاقي در جامعه آمريكا

واحد مركزي خبر : مردم آمريكا معتقدند كه ارزشهاي اخلاقي در جامعه اين كشور به شدت رو به كاهش گذاشته است .

به نوشته روزنامه روسي ايزوستيا , نتايج نظرسنجي مركز تحقيقاتي گلاپا نشان مي دهد كه هفتاد و هفت درصد پرسش شوندگان چنين عقيده اي دارند و اين درحالي است كه سه سال پيش نظر آمريكاييها خوش بينانه تر بود و شصت و هفت درصد آنها معتقد بودند سطح اخلاقيات در جامعه پايين آمده است .

براساس نتايج اين نظرسنجي , نود و سه درصد آمريكاييها خيانت همسران را غيراخلاقي مي دانند , شصت و شش درصد آنها طلاق را تقبيح نمي كنند , پنجاه و هشت درصد آنها هيچ مخالفتي با روابط جنسي خارج از ازدواج ندارند و از نظر پنجاه و چهار درصد از آمريكاييها تولد كودكان نامشروع هيچ اشكالي ندارد.

محققان مركز گلاپا معتقدند كه نظر اهالي مناطق مختلف آمريكا متفاوت است و به عنوان نمونه پنجاه و يك درصد آنها سقط جنين را از نظر اخلاقي غير قابل قبول مي دانند , از نظر چهل درصد آنها اين كار مجاز است و به عقيده هشت درصد آمريكاييها تصميم گيري در اين خصوص به شرايط بستگي دارد. همچنين بيش از نيمي از آمريكاييها با هم جنس بازي مخالف هستند , هشتاد و هفت درصد شبيه سازي را رد مي كنند و دو سوم آنها اعلام كرده اند كه با آزمايش داروها و مواد آرايشي روي موجودات زنده موافق هستند.

منبع: ttp://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=985

  پنجم: ايستگاه تلويزيوني تركيه به يك يهودي آمريكايي فروخته شد.

واحد مركزي خبر : يك يهودي آمريكايي يكي از ايستگاههاي تلويزيوني تركيه را خريداري كرد.
به نوشته ديروز روزنامه الخليج امارات دراينترنت رونالد لودرايستگاه تلويزيوني خصوصي تي .جي .آر.تي تركيه را از صاحب آن انور اوران كه يك سرمايه دار ترك است , خريد!
گفتني است لودر صاحب چندين ايستگاه تلويزيوني در كشورهاي اسلواكي , اسلوني , روماني , اوكراين و مجارستان است وي رئيس انجمن هاي يهودي آمريكا و صاحب شركت مواد آرايشي « استا لودر » است. منبع: http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=956

  ششم:نفوذ پنتاگون در هاليوود

امروزه فيلم هاي نظامي توجه عامه مردم را به خود جذب نموده اند؛ اما نه فيلم هاي انتقاد برانگيز هاليوود.هم اكنون مركز نظامي پنتاگون اجازه دارد روي بخش عظيمي از فيلم نامه ها تصميم گيري كند. اين موضوع را مجله رسانه اي "Brills Content" افشا نموده است.
نيروي نظامي امريكا افسراني دارد كه وظيفه شان بحث درباره پروژه هاي سينمايي هاليوود است. نظاميان اجازه دارند نسخه كامل فيلم نامه ها را مطالعه كنند، مخصوصا زماني كه تصوير نامناسبي از ارتش به صحنه كشيده مي شود.

يك مثال: در نسخه فيلم "شهاب آسماني" يك شاتل فضايي امريكايي با تجهيزات و جنگ افزار هسته اي به آسمان فرستاده مي شود تا شهاب سنگي را كه زمين را تهديد مي كند تكه تكه كند. اما پنتاگون اين موضوع را نپسنديد. چون ايالات متحده معاهده اي را بر مبناي عدم استفاده از تسليحات هسته اي در فضا، امضا كرده است.

در عوض براي اينكه نسخه تغيير كند و شهاب سنگ هدف موشك مجهز به هواپيماي جنگنده قرار گيرد، نيروي هوايي يك هواپيماي اف شانزده، يك پايگاه هوايي، چند خلبان و ساعت پرواز در اختيار فيلم سازان قرار داد. فيلم دراماتيك شد و نيروي هوايي اين فرصت را يافت تا به نمايش آخرين تجهيزات و خلبانان قهرمان خود بپردازد.

ارتش گمان مي كند چنان در فيلم هاي هاليوود پيشرفت كرده كه بايد تجهيزات و پرسنل مجاني در اختيار آنان بگذارد. تنها خرجي كه كمپاني هاي فيلم سازي بايد بپردازند هزينه هاي اظافي مثل سوخت است.

هر سال حدود صد نسخه فيلم به دست نيروي هوايي مي رسد و آنها هر سال در 30 پروژه شركت مي جويند. در اين ميان تهيه كنندگان و كارگردان ها براي مشاهده آخرين سيستم هاي نظامي دعوت مي شوند.

قبل از فيلم بزرگ "آرمگدون" بحث هاي شديدي ميان نيروي هوايي ارتش، كه مي خواست بروس ويليامز در نقش يك تكنسين نيروي هوايي بازي كند، و كارگردان فيلم، جري براكهيمر، كه مي خواست او نقش يك دريانورد كاركشته را ايفا نمايد، بالا گرفته بود. در نهايت شخصيت جديدي به ميان آمد كه از نيروي هوايي بود.

گاهي ارتش با وجود علاقه نداشتن به فيلم نامه مشاركت خود را ادامه مي دهد. در فيلم "تير شكسته" يك سلاح هسته اي دزديده ميشود. ارتش اين موضوع را غير قابل تحمل يافت و پنتاگون در پاسخ به "مساعدت كامل" گروه فيلم سازي جواب منفي داد. با اين وجود نيروي هوايي كمك محدودي در زمينه اطلاعات درباره نوع يونيفرم و غيره ارائه كرد.
علت اينكه تهيه كنندگان با تاثير گذاري گسترده ارتش بر فيلم ها موافقت مي كنند اين است كه اجاره تجهيزات نظامي واقعي براي فيلم سازان بسيار پر هزينه است. هيچ چيز بهتر از هواپيماي جنگنده واقعي يا آشيانه واقعي نيست. اگر پنتاگون لوازم مهم را در اختيارتهيه كنندگان بگذارد بسيار در هزينه ها صرفه جويي مي شود. در غير اين صورت آن ها بايد بالگردهاي پر خرج اجاره كنند و با كامپيوتر صحنه سازي نمايند. نيروي هوايي امريكا براي ساخت فيلم "نيروي هوايي يك" شش هواپيماي اف-156 را بطور تقريبا رايگان در اختيار فيلم سازان نهاد. چاره ديگر اين است كه توليد را به اسرائيل ببرند، جايي كه ارتش چنين هواپيما هايي را به مبلغ دلار25000 در ساعت اجاره مي دهد.

مترجم: ف.ش از  مجله سويسي  Hallandsposten 

 منبع:http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=996

  ...و هفتم: نماینده كنگره امریكا:   مكه را بمباران می‌كنیم!؟؟؟

یك نماینده جمهوریخواه در مجلس نمایندگان آمریكا در اهانتی آشكار به مقدسات مسلمانان، حمله اتمی آمریكا را به مكه مكرمه، برای نابودی بیت الله الحرام منتفی ندانست.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روزنامه اماراتی «الخلیج»، «تام تانكریدو»، نماینده جمهوریخواه ایالت «كلرادو» در مجلس نمایندگان آمریكا، گفت: «اگر شهرهای آمریكا هدف حملات هسته ای قرار گیرد و روشن شود كه كار مسلمانان اصولگرای تندرو بوده است، می توان گفت نیروهای آمریكایی ممكن است اماكن مقدس آنها را نابود كنند.» «پت كمبل» مجری برنامه تلویزیونی از «تانكریدو» پرسید: «شما از بمباران مكه سخن می‌گویید؟» و این نماینده آمریكایی در كمال وقاهت گفت:بله گروه‌هایی مانند القاعده و طالبان كه آمریكا معمولاً حملات تروریستی را به آنها نسبت می دهد، همگی ساخته و پرداخته خود آمریكا برای تأمین منافع نامشروع آن هستند.

 منبع: http://www.mouood.org/modules.php?name=News&file=article&sid=932

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/03ساعت 0:55  توسط سینا  |