مبارزه با بدعت ها و خرافات درعزاداری، پاسداشت خون سیدالشهداست.

سال گذشته مطالب زيادي درباره بدعت هاي عزاداري و سوء استفاده دشمنان از اين بدعت هايي که هيچ ربطي به اسلام ندارد مطالب زيادي نوشتم. امسال هم به لطف خدا مطالب جديدم را مي آورم. اميد که سيدالشهداء اين ناچيز را در رد بدعت ها و خرافات بپذيرند و عزاداري سالم و معرفت جويانه اي را در پيش رو داشته باشيم. ابتدا کتاب بسيار خوبي که بيش ازهفتاد فتوا از علماي صد سال پيش تا کنون را در حرام بودن قمه زني آورده است و. تحليل هاي بسيار خوبي در ان به چشم مي خورد و حرف هاي مخالفان حرمت را به خوبي و عالمانه نقد کرده است، معرفي مي کنم و سپس متن مقاله بسيار خوبي که يکي از استاتید داشگاه باقرالعلوم به بنده رساندند، را براي شما در ادامه مطلب مي گذارم. اميد که با مطالعه دقيق ان از دام هايي که شيادان براي تخريب اسلام از درون ريخته اند بيشتر آشنا شويم.  

کتاب «قمه زني-سنت يا بدعت»

اثر طلبه ارجمند و فاضل آقاي مهدي مسائلي نشر گلبن - آدرس انتشارات: اصفهان- چهار باغ عباسي- ابتداي خيابان شيخ بهايي- مجتمع تجاري جم-طبقه سوم- شماره ۳۰۳- تلفن: ۰۳۱۱۲۲۲۹۹۰۰  اما مقاله اي که قول داده بودم از جناب آقاي محمدتقى اكبرنژاد مي باشد که ايشان هم نويسنده فاضل کتاب ارزشمند «از شور تا شعور حسيني-قمه زني حقيقت يا افسانه» مي باشند که آدرس کامل انتشاراتي آن چنين است: نشر صفحه نگار قم-خصفائيه- کوچه ممتاز-کوچه فروردين-پ۱۲ تلفن ۰۲۵۱۷۷۴۵۹۰۱و ۰۲۵۱۷۲۵۳۳۴۰ البته کتاب آقاي مسائلي تخصصي تر به بحث قمه زني پرداخته است و کتاب آقاي اکبرنژاد بسياري از موضوعات و فتاواي عموميات عزاداري را هم در خود دارد.   

قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى نوشته محمدتقی اکبرنژاد

چکيده: يكى از مسائل مهمى كه امروزه در عرصه فقه اجتماعى مورد توجه قرار گرفته است،سؤال از حركت هاى نامتعارف در عزادارى حضرت سيد الشهداء(ع) است. باور بسيارى بر آن است كه هر عملى كه به قصد عزادارى صورت گيرد، شرعيت لازم را دارد و عزادارى امام حسين(ع) از همه حرمت ها استثناء مى باشد. از اين رو، طبق اين باور قمه زنى و برخى اعمال نامتعارف مانند لطمه زدن به صورت فى حد نفسه وماوراى شرايط موجود جامعه حلال است. به عبارتى حكم اوليه آن حليت است و اگربرخى از مراجع آن را تحريم كرده اند، صرفا به جهت شرايط خاص سياسى دنياى اسلام است.

در اين مقاله تلاش شده است، تا حكم اوليه قمه زنى با دقت بيشرى مورد بررسى قرارگيرد و ادله موافقين و مخالفين نقد شود. نويسنده با دسته بندى روايات به سه بخش كوشيده است تا ثابت كند كه اين عمل وجه شرعى ندارد و به شبهات موجود در اين باره پاسخ داده است.در ادامه بحث و بعد از اثبات حرمت اوليه اين اعمال به بررسى حكم ثانويه آنهاپرداخته و با پاسخ به سؤالات و شبهات مخالفين، حرمت آنها را از اين جهت نيز ثابت كرده است....متن کامل را در ادامه مطلب ببينيد:

 فصل اول: حكم اولى قمه زنى و مانند آن روايات موجود در اين زمينه به سه بخش اصلى تقسيم مى شوند:

الف. رواياتى كه دلالت بر ثواب گريه كردن دارند و گريه كردن را توصيه كرده اند.

ب. رواياتى كه دلالت بر تحريم اين گونه اعمال دارند.

ج. رواياتى كه دلالت بر جواز برخى از اعمال مشابه در خصوص معصومين(ع)دارند.

بخش اول: رواياتى كه به گريه كردن تشويق كرده اند. اين دسته از روايات كه متواتر هستند، در تمام منابع حديثى به وفور يافت مى شوند كه اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم.

عن ابراهيم بن ابي محمود، قال: قال الرضا(ع): ان المحرم شهر كان اهل الجاهلي ة يحرمون فيه القتال فاستحلت فيه دماؤنا و هتكت فيه حرمتنا و سبي فيه ذرارينا و نساؤناواضرمت النيران في مضاربنا و انتهب ما فيها من ثقلنا و لم ترع لرسول اللّه حرمة فى امرنا. ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلاءاورثتنا الكرب و البلاء الى يوم الانقضاء فعلى مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام. ثم قال(ع): كان ابي(ع) اذا دخل شهر المحرم لا يرى ضاحكاوكانت الك آبة تغلب عليه حتى تمضي عشرة اي ام، فاذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول: هو اليوم الذى قتل فيه الحسين(ع)،((387)) امام رضا(ع) فرمودند: محرم ماهى بود كه اعراب جاهلى حرمت آن را نگه مى داشتندو جنگ نمى كردند. اما در اين ماه بود كه خون ما را حلال شمردند و حرمت ما راشكستند و فرزندان و زنانمان را به اسيرى بردند و خيمه هايمان را به آتش كشيدند ودارايى هايمان را غارت كردند و حرمت رسول خدا را در مورد ما نگه نداشتند. هماناروز حسين(عاشوراء) مژه هاى ما را از شدت گريستن مجروح ساخت و اشكهايمان را جارى كرد و عزيز ما را در سرزمين گرفتارى و بلا ذليل كرد و ما را ميراث دارگرفتارى و بلا تا روز انقضاء(مرگ) نمود، پس بر مثل حسين، گريه كنندگان بايد گريه كنند، چرا كه گريه بر او گناهان كبيره را از بين مى برد. سپس فرمود:

زمانى كه محرم وارد مى شد، پدرم ديگر نمى خنديد و پيوسته محزون بود تا اينكه ده روز سپرى مى شد. زمانى كه روز دهم مى رسيد، آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه اش بود ومى فرمود: اين همان روزى است كه حسين(ع) در آن كشته شده است.اين روايت با اينكه در مقام بيان شدت تاثر امام كاظم(ع) است، اما اشاره به عملى غيراز گريه و حزن و ماتم نكرده است.

در هيچ يك از فرمايش معصومين(ع) پيرامون فضيلت عزادارى براى امام حسين(ع) به امرى غير از گريه كردن توصيه نشده است. اگر رواياتى كه در ثواب و پاداش تعزيه برسالار شهيدان وارد شده است، مطالعه شود، هيچ توصيه اى غير از گريستن و زيارت كردن قبر مطهرشان، ديده نخواهد شد.مؤيد اين مطلب برخى از فقرات زيارت ناحيه مقدسه است:

سلام من لو كان معك بالطفوف لوقاك بنفسه حد السيوف و بذل حشاشته دونك للحتوف و جاهد بين يديك و نصرك على من بغى عليك و فداك بروحه وج سده و ماله و ولده و روحه لروحك فداء و اهله لاهلك وقاء فلئن اخرتني الدهور وع اقني عن نصرك المقدور و لم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العداوة من اصبافلاندبنك صباحا و مساء و لابكين لك بدل الدموع دما حسرة عليك وت اسفا على مادهاك و تلهفا حتى اموت بلوعة المصاب و غصة الاكتياب((388))، سلام بر تو از كسى كه اگر در كربلا با تو بود، با جان خودش تو را از برش شمشيرهاحفظ مى كرد و تمام همتش را براى حفظ تو به كار مى بست و پيشاپيش تو مجاهده مى نمود و تو را در مبارزه با كسانى كه بر تو شوريده بودند، يارى مى داد و روح وجسد و مال و فرزندش را فداى تو مى ساخت. آرى روحش را فداى روح تو و اهلش را سپر اهل تو مى كرد. اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و مرا از يارى تو محروم ساخت و من با كسانى كه با تو به جنگ برخاستند، نجنگيدم و در مقابل دشمنانت نايستادم. پس لا اقل صبح و شام بر تو به جاى اشك خون گريه مى كنم، گريه حسرت و تاسف بر مصيبتى كه تو را فرا گرفت، تا روزى كه از درد مصيبت تو و غم و اندوهت بميرم.

در اين روايت امام(ع) خطاب به حضرت سيدالشهداء(ع) عاشقانه ترين سخنان را به زبان جارى ساخته است. او علاوه بر اظهار آمادگى براى شهادت در برابر جدشريفشان به غم و اندوه خود اشاره مى كند، اما غير از گريستن، نوع ديگرى ازسوگوارى را ياد آور نمى شود.

بخش دوم: رواياتى كه از اعمال نا متعارف نهى كرده اند.آنچه كه اسلام را از ساير مكاتب متمايز مى سازد، اعتدال آن در همه عرصه هاى زندگى است. دين ما با عواطف و احساسات مبارزه نكرده است، بلكه آن را به عنوان بخشى از وجود انسان پذيرفته است. زمانى كه ابراهيم فرزند خردسال پيامبر اسلام ازدنيا رفت، ايشان از سر ترحم گريستند، اما اجازه زياده روى ندادند و چون مردم خورشيد گرفتگى را به مرگ فرزند ايشان مرتبط ساختند، ايشان نه تنها تاييد نكرد،بلكه به صراحت فرمود كه هستى كار خود را تحت تدبير خدا انجام مى دهد و به مرگ فرزند من ربط ى ندارد. بنابراين اصل عزادارى و سوگوارى، بخشى از زندگى ما ونيازى از نيازهاى عاطفى ماست و نمى توان آن را نديده گرفت، اما سخن در اعتدال آن است. دين ما اگر چه با سوگوارى مبارزه نكرده است، اما اجازه زياده روى نيز نداده است. به همين جهت است كه در روايات فراوان از تند روى در سوگوارى نهى شده است و حتى در برخى از موارد، كفاراتى چون كفاره شكستن روزه ماه رمضان ومشابه آن قرار داده شده است.

خداوند متعال در آيات بسيارى گرفتارى ها و مصيبت هاى مختلف را به عنوان بخشى از زندگى انسان معرفى مى كند و به او متذكر مى شود كه در ميان سختى ها آفريده شده است(لقد خلقنا الانسان في كبد) ياد آورى مى كند كه سختى ها و خوشى ها دردنيا هم آغوش همند و در اين دنيا به همزيستى رسيده اند(فان مع العسر يسرا).خداوند متعال نظر به سختى ها و مصائب پيامبر بزرگوار اسلام، بارها او را به صبر وشكيبايى دعوت مى كند و از او مى خواهد تا تحمل خود را از دست ندهد:

و لنبلونكم بشي ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات وبشرالصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للّه و انا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات م ن ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون،((389)) قطعا همه شما را با ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ثمرات، آزمايش مى كنيم و بشارت ده به بردباران! آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى رسد، مى گويند: مااز آن خداييم و به سوى او بازمى گرديم. بر اينها باد درود و رحمت پروردگارشان وآنها هستند هدايت يافتگان.

در اين آيه بى هيچ پرده پوشى به طبيعى بودن گرفتارى هاى دنيا اعم از ترس وگرسنگى و ضرر و زيان مالى و جانى و امثال آن تصريح شده است و صابران در اين بلايا ستوده شده اند.اين مطلب در روايات فراوان تاييد شده است، مانند:

عن ابي اسامة زيد عن ابي عبد اللّه(ع)، قال: قال رسول اللّه(ص): من لم يتعز بعزاء اللّهتقطعت نفسه حسرات على الدنيا((390))... ، كسى كه در گرفتارى هايى كه از جانب خدا مى رسد، صبر نكند، روح و روانش درحسرت دنيا از هم مى پاشد.

با در نظر گرفتن ده ها آيه و صدها روايت، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه راه اسلام درگرفتارى ها، صبر و مقاومت است، نه جزع و فزع و بى تابى كردن.علاوه بر آنچه ذكر شد، روايات فراوانى وارد شده است كه از زياده روى درسوگوارى نهى كرده است. در اين بخش برخى از آنها را ذكر مى كنيم و علاقه مندان رابه مطالعه منابع روايى ارجاع مى دهيم:

1. عن ابن مسعود، قال قال رسول اللّه (ص): ليس منا من ضرب الخدود و شق الجيوب، ((391)) رسول خدا(ص) فرمود: كسى كه بر گونه هايش بزند و يقه اش را پاره كند از مانيست.

2. عن جابر عن ابي جعفر (ع)، قال: قلت له: ما الجزع؟ قال:

اشد الجزع الصراخ بالويل و العو يل و لطم الوجه و الصدر و جز الشعر من النواصي و من اقام النواحة فقدترك الص بر و اخذ في غير طريقه الحديث،((392)) از امام باقر(ع) سؤال كردم كه جزع چيست؟ ايشان فرمودند:

بدترين نوع جزع داد وفرياد كردن و واويلا گفتن و ضربه زدن به صورت و سينه و كندن موهاى پيشانى است.كسى كه نوحه سرايى كند صبر را ترك كرده است و در غير روش اسلام قدم برداشته است.

3. قال: و قال رسول اللّه(ص) لفاطمة حين قتل جعفر بن ابي طالب: لاتدعي بذل ولاثكل و لا حزن و ما قلت فيه فقد صدقت،((393)) زمانى كه جعفر بن ابى طالب به شهادت رسيد، حضرت رسول(ص)به دخترشان فاطمه(س) فرمودند: در عزاى جعفر با خوارى و مانند مادران فرزند از دست داده و بااندوه، نوحه سرايى مكن و هر آنچه كه در حال عزادارى مى گويى، راست باشد.

در اين روايت از زياده روى در عزادارى حتى در مورد بزرگانى چون جعفر نهى شده است.

4. ان رسول اللّه (ص) قال لفاطمة (ع): اذا انا مت فلا تخمشي علي وجها و لا ترخي علي شعرا و لا تنادي بالويل و لا تقيمن علي نائحة... ،((394)) رسول خدا به فاطمه (س) فرمودند: زمانى كه من وفات كردم، به صورتت چنگ مزن و موهايت را پريشان مكن و صدايت را به واويلا گفتن بلند مكن و بر من نوحه مخوان.

در اين روايت از زياده روى در عزادارى در مورد بهترين بندگان خدا نيز نهى شده است. ايشان با اينكه مى دانستند كه مصيبتشان بر دخترشان فاطمه(س) بسيار گران است، با اين حال آن حضرت را از اعمالى كه در عصر جاهليت مرسوم بوده است،نهى كردند و از ايشان خواستند تا مراعات متانت را حتى در مرگ پدرى چون رسول خدا(ص) بنمايد.

5. عن جراح المدائني، عن ابي عبد اللّه (ع) قال: لايصلح الصياح على الميت و لاينبغي، و لكن الناس لايعرفونه و الصبر خير،((395)) امام صادق(ع) فرمود: داد و فرياد كردن بر ميت سزاوار نيست، اما مردم نمى دانند، وحال آنكه صبر بهتر است.

6. قال علي بن الحسين(ع) اني جالس في تلك الليلة التي قتل ابي في صبيحتها وعندى ع متى زينب تمرضنى اذا اعتزل ابى فى خباء له و عنده فلان مولى ابي ذر الغفاري وهويع الج سيفه و يصلحه و ابي يقول:

يا دهر اف لك من خليل / كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب و طالب قتيل / و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليل / و كل حي سالك سبيلي فاعادها مرتين او ثلاثا حتى فهمتها و علمت ما اراد فخنقتني العبرة، فرددتها ولزمت السكوت و علمت ان البلا قد نزل، و اما عمتى فلما سمعت ما سمعت و هي امراة و من شان النساء الرقة و الجزع فلم تملك نفسها ان وثبت تجر ثوبها و هي حاسرة حتى انتهت اليه و قالت: وا ثكلاه ليت الموت اعدمني الحياة، اليوم ماتت امي فاطمة وابي علي و اخي الحسن يا خليفة الماضي و ثمال الباقي، فنظر اليها الحسين(ع) و قال لها: يا اخته لا يذهبن حلمك الشيطان، و ترقرقت عيناه بالدموع، و قال: لو ترك القطا[ليلا] لنام. فقالت: يا ويلتاه افتغتصب نفسك اغتصابا؟ فذلك اقرح لقلبى و اشد على نفسي، ثم لطمت وجهها و هوت الى جيبها و شقته و خرت مغشي ة عليها. فقام اليهاالحسين(ع) فصب على وجهها الماء و قال لها: يا اختاه اتقي اللّه و تعزي بعزاء اللّه واعلمي ان اهل الارض يموتون و اهل السماء لا يبقون، و ان كل شي ء هالك الا وجه اللّهتعالى الذي خلق الخلق بقدرته و يبعث الخلق و يعودون و هو فرد وحده و ابي خيرمني، وامى خير مني و اخى خير منى و لي و لكل مسلم برسول اللّه اسوة، فعزاها بهذاونحوه و قال لها: يا اختاه اني اقسمت عليك فابرى قسمى لا تشقى علي جيبا ولاتخمشي علي وجها و لا تدعي علي بالويل والثبور اذا انا هلكت ثم جاء بها حتى اجلسها عندي.

ثم خرج الى اصحابه...،((396)) امام سجاد(ع) نقل مى كنند كه شب عاشورا، همان شبى كه پدرم در صبح آن به شهادت رسيدند من در خيمه بودم و عمه ام زينب از من پرستارى مى كرد. پدرم درخيمه خود نشسته بودند و غلام ابوذر هم شمشير ايشان را آماده مى كرد.

در اين حال پدرم با خود اين شعر را مى خواند:

اى روزگار اف بر تو باد چه طلوعها و غروبهايى بر تو شده است و تو چقدر از همراهان و طالبانت را كشتى آرى روزگار به كسى راضى نمى شود و تمام امور به سوى خدا باز مى گردد و هر زنده اى راه مرا خواهد پيمود ايشان اين ابيات را دو يا سه بار خواندند، من با شنيدن آنها فهميدم كه مقصودشان چيست. چشمانم پر از اشك شد، اما جلوى خودم را گرفتم و يقين كردم كه بلا نازل شده است. اما عمه ام كه اين اشعار را شنيد، به اقتضاى طبيعت زنانه كه دل نازك و بى تابى دارند، نتوانست جلوى خودش را بگيرد و از جايش جهيد و در حالى كه سرش برهنه بود و لباس خودش را مى كشيد، به سوى خيمه برادرش كه در كنار خيمه ما بود،دويد. زمانى كه خدمت امام رسيد، عرض كرد: واويلا اى كاش مرگ من امروز فرامى رسيد. مادرم فاطمه، پدرم على، برادرم حسن، همه مردند. اى يادگار گذشتگان من و اى بهترين ماندگان من. امام حسين(ع) به ايشان نگاه كرد و فرمود: خواهرم، مباداشيطان بر تو چيره شود و بردبارى را از تو بگيرد. چشمان امام پر اشك شد و فرمود:خواهرم اگر مرغ صحرا رها مى شد، در لانه خود مى خوابيد. عمه ام گفت: آيا توخودت را به گرفتارى مى اندازى؟! گرفتارى تو قلب مرا بيش از هر چيزى مجروح ساخته است و تحمل آن از هر چيزى سخت تر است. اين را گفت و به صورتش زد.دستش را در گريبان كرده و يقه اش را پاره كرد و غش كرد و بر زمين افتاد. پدرم بلندشد و آب به صورت خواهرش زد و گفت: خواهر عزيزم از خدا بترس و در گرفتارى كه خدا برايمان پيش آورده است، صبور باش و بدان كه همه اهل زمين خواهند مرد واهل آسمان نيز باقى نخواهند ماند. همه چيز غير از خدا از بين خواهد رفت. همان خدايى كه تمام مخلوقات را با قدرتش آفريد و آنها را برانگيخت و آنها دوباره به سوى او باز مى گردند و او تنهاست.

پدرم بهتر از من بود، مادرم بهتر از من بود، برادرم بهتر از من بود و براى من و براى هر مسلمانى رسول خدا سرمشق پسنديده اى است. امام با اين تعبيرات عمه ام راتسلى داد و گفت: خواهر تو را قسم مى دهم و از تو مى خواهم كه قسمم را ناديده نگيرى، زمانى كه من به شهادت رسيدم براى من گريبان چاك مكن، به صورتت چنگ مزن، صدايت را به واويلا بلند مكن. سپس عمه را آورد و در كنار من نشاند و خود به نزد اصحابش رفت... .

اين روايت از جهاتى با تمام روايات سابق تمايز دارد، زيرا در مورد سوگوارى براى حساس ترين شخصيت ها وارد شده است.

به نظر مى رسد كه اين روايت و روايت چهارم جواب كاملى است براى همه شبهاتى كه در اين باب مطرح مى شود و روشن مى كند كه حتى در عزاى امام حسين(ع) نيزنبايد اعمال منافى با متانت انجام داد و صرف اينكه زنان حاضر در كربلا، اقدام به لطم وامثال آن كرده اند، دليل بر جواز نمى شود، زيرا اين عمل نتيجه شرايط بسيار دشوارى بوده است كه بر آنها تحميل شده بود و آنها نيز طبق طبيعت زنانه خودشان بى تابى كرده اند. در اين روايت، امام حسين(ع) خواهرش را قسم مى دهد و از او مى خواهد كه قسمش را نشكند و به آن عمل كند. از او مى خواهد كه گريبان پاره نكند، به سر وصورت خود نزند، صدايش را بلند نكند و صبور باشد.

امام (ع) مى فرمايد: «خواهرم مراقب باش كه شيطان حلمت را از تو نگيرد»، يعنى اين اعمال زمانى از انسان ظاهر مى شود كه شيطان بر انسان مسلط شود. بنابراين بى پايه بودن بهترين دليل قائلين به جواز كه عملكرد حضرت زينب و زنان كربلا است، روشن مى شود. جالب آن است كه امام سجاد(ع) اگر چه عمه اش را ملامت نمى كند، اماعملكرد ايشان را تاييد هم نمى كند، بلكه مى فرمايد: «من خودم را نگه داشتم، ولى چون زنها رقيق القلب هستند، عمه ام با شنيدن سخنان پدرم بى تاب شد و به سوى ايشان دويد». البته آنچه حجت است فقط قول و عمل معصوم است.

با اين بيان روشن مى شود كه مقتضاى حكم اوليه در مورد قمه زنى و هر نوع عمل نامتعارف در عزادارى ها حرمت است. با اين حال به جهت اينكه برخى از علماادله اى را در تاييد و تاكيد استحباب قمه زنى و لطم و ساير مصاديق خودزنى ارائه كرده اند((397))، لازم است به نقد و بررسى آنها بنشينيم.

بخش سوم: رواياتى كه دلالت بر جواز مى كنند.

به فقراتى از اين زيارت كه از ناحيه مقدسه امام معصوم(ع) صادر شده است براى تاييد لطم استفاده شده است، از اين رو به بررسى اين فقرات مى پردازيم: مقدمتا بايد دانست كه اگر چه اين زيارت سند روشنى ندارد، اما از مضمون بسيار بلندو شگرفى برخوردار است كه همه ترديدهاى سندى را از بين مى برد و اطمينان به صدور از امام را به خوبى تقويت مى نمايد. در اين زيارت، امام(ع) مى فرمايد:

حتى نكسوك عن جوادك فهويت الى الارض جريحا تطئوك الخيول بحوافرها اوتعلوك الطغاة ببواترها قد رشح للموت جبينك و اختلفت بالانقباض و الانبساطش مالك و يمينك تدير طرفا خفيا الى رحلك و بيتك و قد شغلت بنفسك عن ولدك واهاليك و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا محمحما باكيا فلما راين النساءجوادك مخزيا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخ دور ناشرات الشعورعلى الخدودلاطمات للوجوه سافرات و بالعويل داعيات و بعد العز مذللات و الى مصرعك مبادرات و الشمر جالس على صدرك.((398)) تا اينكه تو را از مركبت انداختند و تو با تنى مجروح بر زمين افتادى. اسبها با سم هايشان تو را زير دست و پا له كردند و طاغيان و فاسقان بى ارزش بالاى سر توايستادند. پيشانيت براى مرگ عرق كرده بود و راست و چپ تنت - از شدت درد-منقبض و منبسط مى شدند. چشمانت را به آرامى چرخاندى و به سوى خيمه گاه نگاه كردى در حالى كه فكر تو از جانب آنها پريشان شده بود. اسبت با سرعت به سوى خيمه ها فرار كرد در حالى كه شيهه مى كشيد و گريه مى كرد. هنگامى كه زنان اسب تورا در آن حال پريشان يافتند و زين آن را عارى از تو ديدند، از خيمه ها بيرون ريختنددر حالى كه موهاى خود را پريشان كرده بودند، با دست بر صورتشان مى زدند،روبندهايشان افتاده بود و صدايشان به واويلا بلند شده بود. بعد از عزت به ذلت افتادندو به سوى مقتل تو مى دويدند. در همان حال شمر روى سينه تو نشسته بود....

فقرات اخير دلالت مى كند كه زنان حرم بعد از شهادت حضرت امام حسين(ع)موهايشان را پريشان كردند و بر صورت خود لطمه زدند و اين گوياى جواز اين اعمال در عزادارى براى آن حضرت است. سر شكستن حضرت زينب(س) مورد ديگرى كه برخى به آن استدلال كرده اند، سر شكستن حضرت زينب (س)است كه حكايت آن از اين قرار است:

هنگامى كه كاروان اسرا را به كوفه وارد كردند، مردم كوفه به تماشا آمده بودند وزنانشان گريه مى كردند، ام كلثوم سر از محمل بيرون آورد و به ايشان فرمود: بس كنيداهل كوفه! مردانتان ما را مى كشند و زنانتان بر ما مى گريند! داور ما و شما خداوند درروز قيامت باشد. در اين هنگام، ناگهان سرهاى شهدا و پيشا پيش آنها سرمبارك سيدالشهداء را كه بر نيزه كرده بودند، وارد كردند، ناگاه چشم حضرت زينب(س) به سربريده برادرش افتاد كه بر نيزه بود و نيزه دار آن را به راست و چپ حركت مى داد،حضرت زينب(س) كه اين صحنه را ديد، سرش را به جلوى محمل كوبيدند و خون از زير موهايش جارى شد، بعد پارچه اى را روى آن گذاشته و اين اشعار را در رثاى برادر زمزمه كرد:

اى هلال من زمانى كه تو كامل شدى خسوفى رخ داد و تو به تدريج غروب كردى.  اى پاره دلم هيچ گاه گمان نمى كردم اين سرنوشت براى تو رقم خورده باشد.

اى برادرم با فاطمه كوچكت سخن بگو چرا كه قلب كوچكش نزديك است ذوب شود... .((399)) همان طور كه گذشت، حضرات معصومين از چنين اعمالى نهى كرده بودند. اماسؤالى كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر امام حسين(ع) خواهرشان را قسم دادند و حتى تذكر دادند كه مبادا شيطان را بر خود چيره سازى، با اين فرض چراحضرت زينب(س) اقدام به لطم وپريشان كردن مو و شكستن سر خود كردند، آياتذكر امام حسين در شب عاشورا را فراموش كرد؟ به يقين حضرت زينب(س) ازاولياى خاص خدا بودند و از علم لدنى بى بهره نبوده اند، از اين رو ممكن نيست برخلاف تذكر امام(ع) چنين اعمالى را مرتكب شده باشند. پس بايد در تفسير روايات بيشتر دقت كرد تا روشن شود كه ميان اين روايات و روايات بخش قبلى هيچ نوع معارضه اى وجود ندارد و اين روايات بر جواز اين اعمال دلالت نمى كند.

اولا، نقل حوادث عاشورا توسط امام معصوم(ع) در زيارت ناحيه مقدسه دليل بر تاييدآن حوادث نيست، امام در حال مرثيه سرايى است و مى خواهد اوج مظلوميت سيدالشهداء را بيان كند، نه اين كه حكم فقهى كيفيت عزادارى زنان حرم را بگويد.

ثانيا، عملكرد زنان شهدا حجت شرعى نيست، خصوصا در فضاى آشفته اى كه در آن لحظات پيش آمده بود. همزمان با به زمين افتادن امام(ع) لشكر كوفه به خيمه ها حمله كردند و خيمه ها را به آتش كشيدند روسرى را از سر زنان كشيدند و زنان رامى زدند، بعضى از ايشان با سر و پاهاى برهنه به هر سو مى دويدند. كار به جايى رسيده بود كه حتى برخى از افراد غيور در لشكر عمر سعد نتوانستند آن وضع راتحمل كنند و از آن ممانعت كردند. آيا مى توان در آن فضاى تيره و آشفته از عملكردزنان حرم حكم شرعى استنباط كرد؟ آنان در مقام اضطرار بودند، تمام فشار دنيا دريك لحظه به قلب ايشان وارد شده بود، تصور كنيد زنان بى دفاعى را كه همه عزيزانشان در يك نيمه روز كشته شدند و اينك خود مورد هجوم لشكر قرار گرفته ودر معرض اسارت و سرنوشتى، نامعلوم بودند. اگر فقيهى بخواهد از اين صحنه حكم شرعى استنباط كند نهايتا حكم استنباط شده مختص چنان وضع و حالى خواهد بود،يعنى كه اگر كسى در چنان وضعى قرار گرفت مى تواند همان كارها را انجام دهد، امانمى توان عملكرد او را مجوزى براى انجام همان كارها در وضعيت طبيعى و عادى قرار داد.

ثالثا، دليلى وجود ندارد كه نشان دهد حضرت زينب(س) نيز مانند بقيه زنها به سر وصورت خود زده باشد، در مقاتل نيز ننوشته اند كه شخص حضرت زينب چنين كارى كرده باشد، بلكه در زيارت ناحيه و در مقاتل به صورت كلى آمده است كه زنان حرم اين كار را كردند.

رابعا، در مورد اخير كه آن حضرت سرشان را به محمل زدند و سرشان شكست،بايد گفت: آن حضرت در آن وضعيت بحرانى كه براى اولين بار سر برادرش را برنيزه ها ديد سر خود را به محمل زد و اين حاكى از شدت تاثر و اندوه آن حضرت است و هيچ معلوم نيست كه ايشان به قصد سر شكستن اين كار را كرده باشند، حتى اگر چنين عملى را هم به اين قصد انجام داده باشند، دليلى بر جواز اين كار در شرايط عادى نيست، بلكه تنها مى توان در شرايط مشابه آن را تجويز كرد.مؤيد اين مطلب آن است كه نه در مورد حضرت زينب و نه در مورد ساير زنان حرم نقل نشده كه هميشه در سالگرد عاشورا موهايشان را پريشان كرده و به سر و صورت خود زده باشند.

عجيب است كه اينها رفتار زنان داغدار را دليل جواز مى دانند، اما به رفتار امام على بن الحسين كه در لحظه لحظه عاشورا حضور داشت، تمسك نمى كنند. در مورد ايشان هيچ يك از اين مسائل نقل نشده است. در روايات بسيارى به گريه كردن و عزادارى ايشان اشاره شده است، گاه ايشان به صحرا مى رفتند و سرشان را روى سنگى مى گذاشتند و ساعت ها گريه مى كردند و سنگ را با اشك خود خيس مى كردند، امادر يك روايت هم نيامده است كه ايشان لطم بكنند و به سر و صورت بزنند.

برخى مى گويند: امام سجاد(ع) در كنار زنان حرم بود، اگر كار آنها اشتباه بود، آنان رانهى مى كرد! به راستى در آن لحظات آشوب و اضطراب سهمگين از امام كه رنجورو در گوشه اى افتاده بود چه انتظارى مى توان داشت؟ علاوه بر اين كه اساسا رفتار زنان حرم در آن شرايط رفتار بدى نبود تا امام از آن جلوگيرى كند. 

امام معصوم و پاره كردن لباس يكى از بهترين ادله اى كه مى تواند دليل حليت رفتارهاى نامتعارف در عزادارى باشد،رواياتى است كه دلالت مى كند كه امام حسن عسكرى(ع) در عزاى پدر بزرگوارشان لباس خود را از پشت و جلو پاره كردند:

محمد بن علي بن الحسين قال لما قبض علي بن محمد العسكري(ع) رئي الحسن بن علي(ع) و قدخرج من الدار و قد ش ق قميصه عن خلف و قدام،((400)) زمانى كه على بن محمد(ع) وفات كرد، امام حسن عسكرى(ع) ديده شد كه از خانه خارج مى شود در حالى كه پيراهنش از جلو و عقب پاره شده بود.

علي بن عيسى في كتاب كشف الغمة نقلا من كتاب الدلائل لعبد اللّه بن جعفرالحميري عن اب ي هاشم الجعفري قال:

خرج ابو محمد (ع) في جنازة ابي الحسن(ع) و قميصه مشق وق فكتب اليه ابن عون: من رايت او بلغك من الائمة شق قميصه فى مثل هذا؟! فكتب اليه ابو محمد (ع): يا احمق و ما يدريك ما هذا؟! قد شق موسى على هارون،((401)) ابى هاشم جعفرى نقل مى كند كه امام حسن عسكرى در حالى براى تشييع جنازه پدرش از خانه خارج شد كه پيراهنش شكافته شده بود. ابن عون به امام نامه نوشت كه چه كسى را ديدى و يا از چه كسى شنيدى كه ائمه قبل از تو لباسشان را پاره كرده باشند. امام در مقابل اين گستاخى در پاسخ نوشتند: اى احمق تو چه مى دانى كه اين چيست! موسى در عزاى هارون لباس خود را شكاف داده بود.

در صورتى كه ساير روايات را ملاحظه نماييم، خواهيم يافت كه اين عمل يعنى پاره كردن لباس در عزا نه تنها در مورد امام(ع)، بلكه در مورد ديگران نيز جايز است و تنهابرخى از موارد خاص آن استثناء شده است.

و ذكر احمد بن محمد بن داود القمي في نوادره، قال روى محمد بن عيسى عن اخيه جعفر بن عيسى عن خالد بن سدير، اخي حنان بن سدير، قال سالت اباعبداللّه(ع) عن رجل شق ثوبه على ابيه او على امه او على اخيه او على قريب له، فقال:لا باس بشق الجيوب قد شق موسى بن عمران جيبه على اخيه هارون و لا يشق الوالدعلى ولده و لا زوج على امراته و تشق المراة على زوجها و اذا شق زوج على امراته اووالد على ولده فكفارته حنث يمين، و لا صلاة لهما حتى يكفرا و يتوبا من ذلك و اذاخدشت المراة وجهها اوجزت شعرها او نتفته ففي جز الشعر عتق رقبة او صيام شهرين متتابعين او اطعام ستين مسكينا و في الخدش اذا دميت و فى النتف كفارة حنث يم ين و لا شي ءفي الل طم على الخدود سوى الاستغفار و التوبة...،((402)) ابن سدير نقل مى كند كه از امام صادق(ع) در مورد مردى سؤال كردم كه لباسش رابراى پدر و يا مادر و يا برادرش و يا يكى از نزديكانش پاره كرده است. آيا اين عمل اومجاز است؟ امام فرمودند: پاره كردن لباس اشكالى ندارد. موسى براى هارون پيراهن پاره كرد. البته پدر براى فرزند و مرد براى زنش نمى تواند پيراهن پاره كند. اما زن مى تواند در عزاى شوهرش لباسش را پاره كند و اگر پدر در مرگ فرزندش و مرد درمرگ همسرش چنين كرد كفاره آن كفاره شكستن قسم است و نماز اين دو مادامى كه كفاره را نداده باشند، پذيرفته نيست.

زمانى كه زن به صورت خود چنگ بزند و يا موهايش را ببرد و يا بكند در اين صورت براى بريدن مو بايد غلامى را آزاد كند، يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد و يا شصت فقير را غذا بدهد. در صورتى كه صورتش را خراش بدهد و خون خارج شود و همين طور در كندن مو كفاره شكستن قسم است. اما اگر كسى لطم كند، بايد استغفار كند،اما كفاره اى ندارد.

بنابراين معلوم مى شود كه اين مسئله اختصاص به معصوم ندارد و در موارد ذكر شده فقط پاره كردن پيراهن اشكال ندارد، اين مسئله تعبدى است و نمى توان آن را به موارد ديگر سرايت داد كه خدش، لطم، كندن مو مطلقا حرام است و حتى در برخى از موارد موجب كفاره نيز مى شود. اكثر فقها به اين روايت فتوا داده اند. 

تنها سؤالى كه در اين مورد خاص باقى مى ماند اين است كه چرا ائمه قبل از امام حسن عسكرى(ع) چنين كارى را نكرده بودند؟ به همين جهت عمل امام عسكرى(ع)موجب تعجب همگان شده بود.

آنچه به ذهن قاصر نگارنده مى رسد اين است كه اين عمل در آن حادثه ضرورتى يافته بود. احتمالا به همين جهت امام(ع) چنين عمل كرد، پس فعل امام(ع) اگر چه بر اباحه اين عمل دلالت دارد اما دليل بر استحباب آن نيست، زيرا اگر عمل مذكور مستحب بود ساير ائمه آن را ترك نمى كردند. از اين رو حتى با عمل امام حسن عسكرى نيزاستحباب آن ثابت نمى شود، زيرا برخى از اوقات ائمه كارهايى را انجام مى دادند تاتنها به ديگران بفهمانند كه اين عمل حرام نيست.

نكته اى كه نبايد از آن غفلت كرد آن است كه براساس روايات ياد شده امام حسن عسكرى تنها در همان سال وفات اين عمل را انجام دادند نه در سالگردهاى آن واقعه.

نكته دوم اين است كه پار ه كردن لباس به معناى جزع و فزع كردن نيست، بلكه پاره كردن لباس نمادى براى بيان شدت تاثر بوده است همان طور كه لباس سياه نماد عزااست. در همين روايت آمده است كه پيراهن امام هم از ناحيه پشت و هم از جلو پاره شده بود، يعنى امام قبل از اينكه لباس را به تن كنند، آن را پاره كرده اند. در هيچ يك از رواياتى كه اشاره به پارگى پيراهن امام شده است، كمترين اشاره اى به بى تابى و ياجزع و فزع امام نشده است. همه اينها دلالت بر آن دارد كه ايشان نه به جهت شدت هيجانات ناشى از مصيبت مرگ پدر اين كار را كرده باشند، بلكه تنها به عنوان نمادى براى ابراز عزا چنين كرده اند.

آخرين روايت يكى از مدعيان حقيقت مظلوم رواياتى را نقل مى كند با اين مضمون «فعلى مثل الحسين فلتلطم الخدود» اين روايت با وجود جستجوهاى فراوان به صورت نقل شده يافت نشد، بلكه رواياتى با تعبير «فعلى مثل الحسين فليبك الباكون » وجود دارد كه پيش تر به آن اشاره شد. تنها يك روايت در اين زمينه از امام صادق(ع) نقل شده كه درپايان آن آمده است:

و قد شققن الجيوب و لطمن الخدود الفاطمي ات على الحسين بن علي (ع) و على مثله تلطم الخدود و تشق الجيوب، و دختران فاطمه(ع) در سوگ حسين بن على(ع) پيراهن هاى خود را پاره كردند و برصورت خود لطمه زدند و البته در سوگ مثل حسين(ع) بر صورتها لطمه زده مى شودو گريبان ها پاره مى گردد.

استدلال به اين روايت از چند جهت مخدوش است:اولا: اين مطلب تنها در خلال يك روايت آمده است و نمى تواند در برابر روايات فراوانى كه ذكر شد و بر تحريم دلالت مى كنند، مقاومت كند.

ثانيا: مقصود امام آن است كه در وضعيت آشفته كربلا طبيعى بود كه زنها پيراهن پاره كنند و بر صورت خود لطمه بزنند.دليل اين تفسير آن است كه هيچ يك از زنان حرم بعد از واقعه عاشورا و يا در سالگرد آن، لباس پاره نكردند و به سر و صورت خودنزدند.  ما از پذيرش اين تفسير ناگزير هستيم، زيرا در روايتى كه در بخش دوم گذشت، امام حسين(ع) اين گونه اعمال را تحريم كردند و از خواهرشان خواستند تا بر سر وصورت خود نزند.

گذشته از اين، بيان تحريم لطم در آغاز روايت و ذكر اين مسئله در پايان روايت به معناى بيان شدت فاجعه كربلاست كه برخى از محرمات را حلال كرد و تكليف را درآن شرايط بحرانى از دوش مصيبت ديدگان برداشت.از همه مهمتر اينكه اهل بيت به هيچ خيرى امر نمى كردند مگر اينكه خود قبل از همه و بيش از همه به آن عمل مى كردند. اگر واقعا مقصود امام آن است كه لطم استحباب دارد، در اين صورت چرا خودشان حتى يكبار هم اين كار را نكردند در حالى كه ايشان به گريه كردن براى آن حضرت امر مى كردند و خود بيش از همه گريه مى كردند. به زيارت قبر آن حضرت فرمان مى دادند و خود بيش از ديگران مقيد به زيارت حرم امام حسين(ع) بودند؟ اين ها همه ادله اى هستند كه ثابت مى كنند درفاجعه اى كه رخ داد چنان مصيبت سخت بود كه تكليف برداشته شد و عملى كه درچنان شرايط ى مباح شده باشد، نمى تواند براى همه احوال مجاز باشد.

بر همين اساس برخى از فقهاى معاصر فتوا به عدم جواز قمه زنى داده اند:((403)) قمه زنى علاوه بر آنكه از نظر عرف از مظاهر حزن واندوه محسوب نمى شود وسابقه اى در عصر ائمه(ع) و زمان هاى بعد از آن ندارد و تاييدى هم به شكل خاص ياعام از معصوم(ع) در مورد آن نرسيده است، در زمان حاضر موجب وهن و بد نام شدن مذهب مى شود، بنابراين در هيچ حالتى جايز نيست.

علامه سيد محسن امين عاملى مى گويد:

قمه زنى و اعمالى ديگر از اين قبيل در مراسم عزادارى حسينى به حكم عقل و شرع حرام است و زخمى ساختن سر، كه نه سود دنيوى دارد و نه اجر اخروى، ايذاى نفس است كه خود در شرع حرام است و در جهت اين عمل، شيعيان اهل بيت(ع)مورد تمسخر قرار مى گيرند و وحشى قلمداد مى شوند. شكى نيست كه اين اعمال ناشى از وسواس شياطين بوده و موجب رضايت خدا و پيامبر(ص) و اهل بيت(ع)نيست و البته تغيير نام اين اعمال در ماهيت و حكم شرعى آن كه حرمت است،تغييرى نخواهد داد.

از منابع فقه چه لبيه و چه لفظيه بالخصوص يا بالا طلاق يا با لعموم، جواز و اباحه قمه زنى - فضلا از رجحان آن - در مراسم عزادارى سالار شهيدان امام حسين(ع)مستفاد نمى گردد، بلكه مقتضاى ادله و عناوين ثانويه حرمت و عدم جواز است لذااجتناب از آن واجب و لازم است.

در مقابل، برخى از علماى گذشته به جواز قمه زنى و امور مشابه آن فتواداده اند.آنچه از بيانات برخى از آنان استفاده مى شود، اين است كه ايشان بر اساس عناوين ثانويه چنين نظرى را ابراز كرده اند. به عنوان مثال حكايتى را مدعيان حقيقت مظلوم نقل كرده اند.

زمانى كه عالمى سنى در بحث و مناظره اى از علامه امينى(ره) پرسيد آياقمه زنى جايز است؟ ايشان در پاسخ فرمودند: «بلكه واجب است! زيرا اگر اينهانبودند شما عاشورا را هم مانند غدير منكر مى شديد!» مسائل جارى دنياى اسلام و ضرورت هاى موجود را دليل فتوا ذكر مى كنند و براساس ادله اولى اظهار نظر نكرده اند.

نتيجه گيرى روشن شد كه برخلاف تصور رايج در مورد قمه زنى و امثال آن، حرمت اين اعمال حكم ثانوى نيست، بلكه در مرحله نخست مبتنى بر حكم اولى است و اگر در گذشته برخى از علما براساس ضرورت هاى ثانوى، فتوا به جواز داده اند، امروزه چون نه عاشورا تهديد به انكار مى شود و نه تعطيلى قمه زنى ضربه اى به رونق عزادارى مى زند، حكم ثانويه منتفى شده و اين مسائل به همان حكم اوليه خود باز مى گردند.پس همه اين اعمال اعم از قمه زنى، لطم، چنگ زدن به صورت، كوبيدن سر به در وديوار و امثال آن، اعمال خلاف شرع مقدس اسلام هستند و حتى برخى از اين اعمال موجب كفاره نيز مى شوند.

حكم ثانويه قمه زنى به نظر برخى از علما حكم ثانويه قمه زنى و اعمال مانند آن به اقتضاى شرايط موجوددر گذشته، حليت بود، اما در اين كه آن ضرورت ها امروزه وجود ندارد، جاى هيچ ترديدى نيست، زيرا جواز اين اعمال براى آن بود كه عاشورا به فراموشى سپرده نشود و عزادارى ها از رونق نيفتد و عاشورا به صورتى شورانگيز زنده بماند. امروزه همه ما به نيكى مى دانيم كه اگر قمه زنى تعطيل شود، عاشورا تعطيل نمى شودو كسى در اصل عاشورا خدشه نمى كند. همان طور كه در اين ده سالى كه قمه زنى باحسن تدبير رهبرى معظم انقلاب تعطيل شده است، نه تنها كم ترين لطمه اى به عزادارى حضرت اباعبداللّه(ع) وارد نشده، بلكه هر سال شكوه و رونق بيشترى يافته است.

گاه شرايط زمانى و مكانى زمينه هايى را فراهم مى سازند كه باعث پيدايش مصالح و يامفاسدى مى شود كه آنها مبناى احكامى مى شوند كه در اصطلاح به آنها احكام ثانويه گفته مى شود. در اين جا به چند نمونه از احكام ثانويه اى كه حضرات معصومين(ع)صادر كردند و پس از انقضاى شرايط خاص آن را لغو كردند، اشاره مى كنيم: در زمان رسول خدا (ص) ايشان به مردان امر كرده بودند كه ريش خود را خضاب بگذارند و خود را شبيه يهود نسازند:

و عن ابي محمد عبد اللّه الشافعي عن محمد بن جعفر الاشعث عن محمدبن ادريس عن محمد بن عبد اللّه الانصاري عن محمد بن عمرو بن علقمة عن ابي سلمة ع ن ابي هريرة، قال:

قال رسول اللّه(ص): غيروا الشيب و لا تشبهوا باليهودوالن صارى،((404)) پيامبر فرمود: پيرى را در چهره خود تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نكنيد.

بعد از رسول خدا كه اسلام توسعه پيدا كرد، امير المؤمنين(ع) خضاب نمى كردند.همين مسئله مورد سوال شد كه حضرت رسول خضاب مى گذاشتند، چرا شما آن راترك كرده ايد؟ اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ فرمود:

انما قال النبي(ص) ذلك و الدين قل و اما ال آن و قد اتسع نطاقه و ضرب بجرانه فامرؤو ما اختار،((405)) زمانى كه رسول خدا امر به خضاب كردن فرمودند، دين در اقليت بود، اما امروز اسلام توسعه يافته است و مرزهاى آن به اقصى نقاط كشيده شده است. در اين وضعيت هرشخصى مخير است كه خضاب بگذارد و يا نگذارد. 

عباد بن كثير بصرى، مردى زاهد اما متحجر بود تا آنجا كه گاه بر نوع لباس امام صادق(ع) خرده مى گرفت:

عدة من اصحابنا عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد الاشعري عن ابن القداح، قال:كان ابو عبد اللّه(ع) متكئا علي او قال على ابي فلقيه عباد بن كثير البصري و عليه ثياب مروي ة حسان، فقال: يا ابا عبد اللّه (ع) انك من اهل بيت النبوة و كان ابوك و كان فماهذه الثياب المروي ة عليك فلو لبست دون هذه الثياب؟ فقال له ابو عبداللّه(ع): ويلك ياعباد من حرم زينة اللّه التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق. ان اللّه عزوجل اذاانعم على عبده نعمة احب ان يراها عليه ليس بها باس ويلك يا عباد انما انا بضعة من رسول اللّه (ص) فلا تؤ ذنى... ،((406)) ابن قداح نقل مى كند كه در خدمت امام صادق(ع) بوديم و ايشان به من و يا پدرم تكيه داده بودند و لباس مروى به تن داشتند. در اين هنگام عباد بن كثير بصرى سر رسيد وامام را با آن لباس ديد. گفت: اى ابا عبداللّه تو از اهل بيت نبوت هستى و پدرت آن چنان بود، اين لباس مروى چيست كه به تن كرده اى، چه مى شد اگر لباسى ساده ترى مى پوشيدى؟ امام در پاسخ فرمودند: واى بر تو عباد! «چه كسى زينت هايى را كه خداوند متعال براى بندگانش آفريده است و روزى هاى گوارا و پاكيزه اى را كه برايشان قرار داده است بر آنها حرام كرده است؟» زمانى كه خداوند متعال نعمتى را به بنده اش ارزانى كند، دوست دارد كه آثار نعمت را بر او ببيند. واى بر تو عباد! من خود پاره دل رسول خدا هستم. مرا اذيت نكن... .

با توجه به اثبات حكم اولى حرمت براى قمه زنى و اعمال مشابه آن، ديگر براى اثبات حرمت آن به حكم ثانويه نيازى نيست. از اين رو قمه زنى حتى اگر وهن مذهب هم نباشد و لطم اگر موجب هيچ مفسده اى هم نگردد، باز هم حرام اند و اين حرمت،تعبدى و متكى به روايات است. تاكيد ما بر اين مطلب به آن جهت است كه برخى باخدشه در مفسده دار بودن اين اعمال سعى در مجاز نشان دادن آنها دارند.  بنابراين در هر حال اين اعمال بنابر ادله روايى و قرآنى حرام است.

از مهم ترين پيامدهاى ناگوار اين رفتارهاى افراط ى كه برخى از مجالس عزادارى به آن مبتلا شده اند اين است كه رعايت احكام شرعى و حدود الهى به بهانه هاى واهى كنارگذاشته مى شود، زمينه براى هر گناهى فراهم مى شود و مجالس عزادارى از بزرگترين گناهان كه تجاهر به كلمات كفرآميز است تا لهو و لعب و بى بندوبارى در رفتار و كردارو اختلاط ميان زنان و مردان مصون نمى ماند.

يكى ديگر از آسيب هاى ناشى از رفتارهاى ناهنجار و از جمله قمه زنى وهن مذهب است. اين اعمال سبك، باعث نوعى دلزدگى نسبت به شرع اسلام شده و سبب مى شود شيعه در ميان مذاهب اسلامى متهم به غلو و رفتارهاى وحشيانه شود.

اگر چه تشخيص وهن مذهب بودن قمه زنى از موارد تشخيص موضوع است ولى اززمره موضوعات جزيى و شخصى نيست. تشخيص آن كه بر عهده مكلفين باشد، بلكه از موضوعات اجتماعى و سياسى است كه به ناچار بايد مرجع واحدى براى تصميم گيرى و تشخيص آن وجود داشته باشد.در حكومت اسلامى تشخيص اين گونه موضوعات بر عهده رهبرى است و نظر اوفصل الخطاب است.

اگر چه افراد جامعه به ويژه متخصصين و اهل فن حق دارند در مسايل اجتماعى وسياسى هر نظر و تحليلى را داشته باشند، اما در اجراى آن آزاد نيستند كه هر كدام طبق تشخيص خود عمل كنند، چه در اين صورت نظام زندگى اجتماعى از هم مى پاشد. بنابراين مدعيان حقيقت مظلوم مى توانند قمه زنى را وهن مذهب ندانند، اما حق ندارند در برابر تصميم ولى امر مانع تراشى كنند.

شيخ انصارى در بحث از اينكه اگر يكى از فقهاى واجد شرايط در حيطه اختيارات خود اقدام به صدور حكمى كند، آيا فقيه ديگرى حق دارد كه آن را نقض كند، يا اينكه همه بايد تابع نظر او باشند؟ وى پس از تبيين ادله مختلف ضرورت تبعيت از حكم صادر شده مى گويد: اگر فقها احكام يكديگر را نقض كنند، آن دسته از مصالح نظام اجتماعى كه به دست حاكمان سر و سامان مى گيرد، مختل مى شود... .

در هر حال از مجموع آنچه گذشت روشن مى شود كه اگر فقيهى حكم قولى و فعلى الزام آورى را در امورى كه مربوط به حاكم است، بيان كند، جايز نيست ديگر فقهابراى حكم او مزاحمت ايجاد كنند. به عنوان مثال اگر مال يتيم را از كسى بگيرد، ياكسى را براى گرفتن آن مامور كند، يا كسى را ناظر بر آن قرار دهد، كسى حق نداردحكم او را نقض كند، زيرا نظر او مانند نظر امام است و از اين رو قابل نقض نيست.((407)) مى گويند: صرف اينكه دشمن ما را مسخره مى كند، دليل آن نيست كه ما دست از كارخود بكشيم، بلكه تمام انبيا طبق صريح قرآن مورد استهزا قرار گرفته اند، بنابراين به استهزاى دشمنان نبايد توجه كرد.

اما نكته اى كه از آن غفلت شده، اين است كه هيچ يك از انبيا براى يك عادت و آداب ابداعى مورد استهزا قرارنگرفت، انبيا به جهت تبليغ دين و احكام الهى به مردم ازسوى كافران و ستمگران مورد استهزا قرار مى گرفتند، در حالى كه ما به جهت عادات و رسوم ابداعى خود مورد تمسخر هستيم اگر دشمن ما را به جهت عقايد و اعمال دينى مان مسخره كند در برابر او مى ايستيم و كم ترين توجهى نمى كنيم. اما قمه زنى در هيچ يك از روايات ما نيامده است، بلكه رسم و عادتى است كه توسط خود مردم ابداع شده است و نمى توان آن را از دين دانست. پس اگر دشمن، ما را براى گريه كردن بر سالار شهيدان مسخره كند، توجه نمى كنيم، زيرا اصل عزادارى و گريه كردن براى امام حسين(ع) از دين است و در خود دين به آنها توصيه شده است.

ما از ريشخند دشمن نمى ترسيم، از بد نماياندن اسلام به ملت ها در هراسيم. ما از آن مى ترسيم كه پافشارى ما بر برخى از اعمال بى ريشه و ابداعى، بهانه اى به دست دشمنان بدهد و آنها با استفاده از آن، ملت هايى را كه تشنه اسلام هستند از آن بيزاركنند.

زمانى كه مسلمانان در مدينه بودند، يهوديان مدينه، به خاطر حسادتى كه از خود نشان دادند، حاضر به ايمان آوردن نشدند، پس مدام به دنبال بهانه اى بودند تا مسلمانان رااذيت كنند. از اين رو حتى به مسائل سطحى آنان نيز ايراد مى گرفتند.

خداوند متعال آياتى را در اين زمينه نازل كرده است كه يكى از آنها آيه 104 سوره بقره است:

يا ايها الذين آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا و للكافرين عذاب اليم، اى افراد باايمان!(هنگامى كه از پيغمبر تقاضاى مهلت براى درك آيات قرآن مى كنيد)نگوييد: «راعنا» بلكه بگوييد: «انظرنا».

(زيرا كلمه اول، هم به معناى «ما را مهلت بده!»،و هم به معنى «ما را تحميق كن!» مى باشد و دستاويزى براى دشمنان است. ) و(آنچه به شما دستور داده مى شود) بشنويد! و براى كافران(و استهزاكنندگان) عذاب دردناكى است.

اين آيه زمانى نازل شد، كه يهودى ها به كلمه «راعنا» ايراد گرفتند، زيرا راعنا همان طور كه در روايات آمده است، هم به معناى «مهلت بده » و يا «ما را مراعات كن » به كار برده مى شود و هم به معناى «ما را احمق كن!» از اين رو اين كلمه به چيزى شبيه به لطيفه تبديل شده بود و مدام مسلمانان را مسخره مى كردند. خداوند به اهل ايمان گوشزد مى كند كه: شما كه مى توانيد با تغيير يك كلمه دشمن را از خود نا اميد كنيد،چرا اين كار را نكنيد! پس به جاى «راعنا» بگوييد: «انظرنا» يعنى به ما توجه كن.

مقصود رهبر معظم انقلاب نيز همين است كه زمانى كه مى شود با شيوه هاى بهترى عزادارى پرشكوه براى سيد الشهداء برپا كرد، چرا قمه بزنيم و راه را براى طعن واستهزاى ولو بى مورد دشمن باز بگذاريم؟ يكى ديگر از نمونه ها روشن حكمت رهبرى الهى در صدر اسلام، تغيير قبله است.مسلمانان در آغاز اسلام و تا اواسط شعبان سال دوم هجرى قمرى به سوى بيت المقدس نماز مى خواندند. از اين رو بهانه اى به دست دشمن افتاد تا بتوانند به استقلال مسلمانان ايراد بگيرند. آنها مسلمانان را شماتت مى كردند كه اگر شما استقلال داشتيد،داراى قبله مستقلى مى بوديد، اما شما به سمت قبله ما نماز مى خوانيد و اين به معناى وابستگى شما به ماست. خداوند متعال با تغيير قبله اين بهانه را از دشمن گرفت:

قد نرى تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبلة ترضاها فول وجهك شطرالمسجدالحرام و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره و ان الذين اوتوا الكتاب ليعلمون انه الحق من ربهم و ما اللّه بغافل عما يعمل ون،((408)) نگاه هاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان(براى تعيين قبله نهايى) مى بينيم! اكنون تو رابه سوى قبله اى كه از آن خشنود باشى، باز مى گردانيم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن! و هر جا باشيد، روى خود را به سوى آن بگردانيد! و كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى مى دانند اين فرمان حقى است كه از ناحيه پروردگارشان صادر شده(و در كتابهاى آسمانى خود خوانده اند كه پيغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز مى خواند) و خداوند از اعمال آنها(در مخفى داشتن اين آيات)غافل نيست! در آيه ديگر به تغيير قبله مى پردازد و مى فرمايد:

و من حيث خرجت فول وجهك شطر المسجد الحرام و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره لئلا يكون للناس عليكم حجة الا الذين ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشوني ولاتم نعمتي عليكم و لعلكم تهتدون،((409)) و از هر جا خارج شدى، روى خود را به جانب مسجد الحرام كن! و هر جا بوديد،روى خود را به سوى آن كنيد! تا مردم دليلى عليه شما نداشته باشند، جز ظالمان(كه دست از لجاجت برنمى دارند، ) از آنها نترسيد! و(تنها) از من بترسيد!(اين تغيير قبله،به خاطر آن بود كه) نعمت خود را بر شما تمام كنم، شايد هدايت شويد! يعنى ما قبله را تغيير داديم تا جلوى اتهامات آنها را بگيريم.

خداوند متعال به سبك مغزانى اشاره مى كند كه با تعجب خواهند گفت: چه شد كه پيامبر اسلام از قبله اول خود رويگردان شد:

سيقول السفهاء من الناس ما وليهم عن قبلتهم التي كانوا عليها قل للّه المشرق والمغرب يهدي من يشاء الى صراط مستقيم،((410)) به زودى سبك مغزان از مردم مى گويند: «چه چيز آنها(مسلمانان) را، از قبله اى كه برآن بودند، بازگردانيد؟!» بگو: «مشرق و مغرب، از آن خداست. خدا هر كس رابخواهد، به راه راست هدايت مى كند. » جالب اينجاست كه همين مسئله نه چندان پر اهميت به يكى از مسائل پر دردسر براى پيامبر اسلام مبدل شد و مردمان كم عقلى كه خداوند از آنها به سفهاء ياد مى كند دست از اشكال تراشى برنداشتند تا اينكه خداوند با لحن تندى به آنها فرمود:

ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب و لكن البر من آمن باللّه واليوم ال آخ ر و الملائكة و الكتاب و النبيين و آتى المال على حبه ذوى القربى و اليتامى والم ساكين و ابن السبيل و السائلين و فى الرقاب و اقام الصلاة و آتى الزكاة و الموفون بع هدهم اذا عاهدوا و الصابرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئك ال ذين صدقوا واولئك هم المتقون،((411)) نيكى، (تنها) اين نيست كه(به هنگام نماز، ) روى خود را به سوى مشرق و(يا) مغرب كنيد(و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغيير آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازيد) بلكه نيكى(و نيكوكار) كسى است كه به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان،و كتاب(آسمانى)، و پيامبران، ايمان آورده و مال(خود) را، با همه علاقه اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق كند. نماز را برپا مى دارد و زكات را مى پردازد و(همچنين) كسانى كه به عهد خود -به هنگامى كه عهد بستند - وفا مى كنند و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مى دهند. اينها كسانى هستند كه راست مى گويند و(گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است) و اينها هستند پرهيزكاران.

برخى قمه زنى را با آداب و رسوم اقوام و ملل ديگر مقايسه كرده اند و گفته اندهمانطور كه هر قومى به آداب و سنن ويژه خود پايبند است و اقوام ديگر حق اعتراض و استهزاى آن قوم را به واسطه عمل به آن سنت ندارند، ملت هاى ديگر هم حق ندارند شيعيان را به جهت قمه زنى مسخره يا مذمت كنند.

در پاسخ بايد گفت:

ثانيا: آداب و رسوم غلط بسيارى از ملت ها به دين آنها مستند نيست تا منجر به وهن دين آنان شود. بسيارى از سنت هاى ملى و قومى نادرست صرفا براى تفريح و خوش گذرانى است. اگر كسانى كه قمه مى زنند قبول كنند كه صرفا مى خواهند خوش باشندمشكلى نيست، اما مشكل از آنجا شروع مى شود كه كارشان را مستند به دين مى كنند.

مقام معظم رهبرى مى فرمايد:

من در دو سه سال قبل از اين راجع به قمه زدن مطلبى را گفتم و مردم عزيز ما، آن مطلب را با همه وجود پذيرفتند و عمل كردند. اخيرا مطلبى را كسى به من گفت كه خيلى برايم جالب و عجيب بود. براى شما هم آن مطلب را نقل مى كنم، كسى كه بامسائل كشور شوروى سابق و اين بخشى كه شيعه نشين است - جمهورى آذربايجان - آشنا بود، مى گفت: آن زمان كه كمونيستها بر منطقه آذربايجان شوروى سابق مسلط شدند، همه آثار اسلامى را از آن جا محو كردند، مثلا مساجد را به انبار تبديل كردند،سالنهاى دينى و حسينيه ها را به چيزهاى ديگرى تبديل كردند و هيچ نشانه اى از اسلام و دين و تشيع باقى نگذاشتند. فقط يك چيز را اجازه دادند و آن، قمه زدن بود!دستورالعمل رؤساى كمونيستى به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار كنند، قرآن بخوانند، عزادارى كنند، هيچ كاردينى نبايد بكنند، اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون قمه زدن، براى آنها يك وسيله تبليغ بر ضد دين و بر ضد تشيع بود. بنابراين، گاهى دشمن از بعضى چيزها، اين گونه عليه دين استفاده مى كند. هرجا خرافات به ميان آيد، دين خالص بدنام خواهدشد.

مبلغان دينى، علماى دينى، متفكران دينى، عشاق گسترش اسلام، علاقه مندان به اسلام واهل بيت (ع) بايد توجه كنند كه اسلام و قرآن، با استدلال و منطق همراه است. مكتب اهل بيت، با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جدا كردند و به جاى استدلال، خداى نكرده چيزى را وارد كردند كه از منطق دور است و جنبه خرافى دارد، اين درست ضد استدلال عمل خواهد كرد. پس، يك ابزار اسلام براى گسترش و غلبه بر همه اديان و جماعات و ملل و كشورها، عبارت از منطق است و ديگرى،عبارت از عدالت اجتماعى است.((412)) برخى مدعى شده اند: چيزى وهن است كه ذاتا وهن باشد، نه اينكه به سبب تمسخرديگران و امور عرضى، وهن شده باشد.

در پاسخ مى گوييم: آيا اگر خداوند متعال از گفتن كلمه «راعنا» نهى مى كند، به جهت آن است كه اين كلمه ذاتا كلمه بدى است، يا به سبب اين است كه يهود از آن سوءاستفاده مى كردند.

يكى از ادله اى كه براى اثبات جواز يا استحباب قمه زنى بيان شده است، مكاشفات برخى از عارفان و اولياء است. به عنوان مثال از آيت اللّه العظمى بهاء الدينى نقل مى كنند كه ايشان در يكى از ماههاى محرم به دعوت يكى از شاگردانشان به اردبيل رفته بودند. شب عاشورا قبل از اذان صبح براى تهجد بيدار مى شوند. وقتى كه براى وضو گرفتن وارد حياط مى شوند، ملائكه را مى بينند كه فوج فوج از آسمان به زمين فرود مى آيند. ظهر عاشورا زمانى كه قمه زنها قمه مى زدند، ايشان ديده بودند كه همان ملائكه زير بغل قمه زنهايى را كه احساس ضعف مى كنند گرفته اند.

از مرحوم شيخ جعفر مجتهدى نقل مى كنند كه ايشان هر ساله قمه مى زدند ومى فرمودند كه ملائكه اين خون ها را خدمت حضرت صديقه طاهره(س) مى برند.

در پاسخ مى گوييم: اولا: مكاشفات عارفان و سالكان - اگر چه بسيار وارسته و مقرب باشند - نزد هيچ فقه و اسلام شناسى در زمره ادله شرعى نيست، زيرا تنها حضرات معصومين(ع)هستند كه فعل، قول و تقريرشان براى مردم حجت است و كردار و گفتار غير آنهاحجيت شرعى ندارد، ثانيا: بسيارى از اين گونه اخبار فاقد سند معتبر است و استناد شرعى آنها به بزرگان مخدوش مى باشد. بنابر فرض اينكه مكاشفات درست نقل شده و خالى از شوائب باشند، هيچ تعارضى با آنچه كه گفتيم، ندارد، زيرا اين مكاشفات مربوط به زمانى است كه قمه زنى قدغن نشده و از سوى ولى امر مسلمين تحريم نشده بود و به جهت حكم ثانويه جزو مستحبات به شمار مى آمد و علماى آن عصر به استحباب اين اعمال فتوا داده بودند. از اين رو كسى كه به فتواى مرجعش عمل مى كرده در نزد خدا ماجوربوده است. اما زمانى كه حكم ثانوى برداشته مى شود و حكم اوليه جاى آن رامى گيرد، در اين صورت عمل مذكور قداست خود را از دست خواهد داد. به عنوان مثال تا زمانى كه قبله تغيير نكرده بود، تمام آثار و بركات نماز، متعلق به نمازى بود كه به سمت بيت المقدس خوانده مى شد، اما بعد از تغيير قبله اگر كسى به طرف بيت المقدس نماز بخواند، هيچ يك از آثار شرعى نماز را نخواهد داشت.

اگر كسى از مرجعى تقليد كند كه قمه زنى را جايز مى داند، آيا با نهى صريح حكومتى براى او جايز است كه در اين مسئله طبق نظر مرجع خود عمل كند و قمه بزند؟ مراجع معظم تقليد تبعيت از ولى امر را در مسائل سياسى و اجتماعى واجب مى دانند.به عنوان مثال حضرت آيت اللّه فاضل لنكرانى بعد از حكم به تحريم قمه زنى مى فرمايند:

گذشته از اين ها، اعمال فوق مورد نهى مقام معظم ولايت امر مسلمين قرار گرفته وحكم معظم له واجب الاتباع است.خداوند به ملت معتقد و هوشيار و سياست فهم ايران توفيق تبعيت از احكام الهى و عزادارى مورد رضايت حضرت بقية اللّه را عنايت فرمايد. در پايان مقاله، نظرات برخى از مراجع معظم معاصر را پيرامون مراسم عزادارى حضرت سيد الشهداء(ع) نقل مى كنيم:

نظر حضرت آية اللّه نورى همدانى:

از آن جا كه مكتب سالار شهيدان حضرت ابى عبداللّه مكتب امر به معروف و نهى ازمنكر و چشمه جوشان ارزش هاى اسلامى است و تاريخ خون بار عاشورا هميشه باآفريدن حماسه ها و موج ها و با به حركت درآوردن احساسات و عواطف الهام بخش كليه نهضت ها و قيام هايى كه عليه ظالمان و جباران روزگار صورت گرفته بود و همواره مجاهدين اسلام با قيام هايى عليه ظلم و ستم به جا آوردند - كه نمونه ى آن را در زمان خود ديديم - نام حسين بر لب و اشك حسينى در چشم و هواى كربلا و عاشورا درسر داشتند تا موفق شدند كه پيروزى خون بر شمشير را ثابت و بيان بلند حضرت رسول اكرم(ص) «حسين مني و انا من حسين » را معنا كنند و ايام محرم و عاشوراهميشه زنده كننده آن خاطره و به جوش آورنده خون هايى است كه در دل علاقه مندان اين مكتب موج مى زند.لذا لازم است مخصوصا در جهان كنونى كه دشمنان اسلام ازاسلام سيلى خورده و منافع نامشروع خود را از دست رفته مى بينند و در فكر انتقام گرفتن از اسلام ناب محمدى هستند مراسم عزادارى كار زينبى بكند، يعنى با منطق اسلام، توام و از هرگونه حركتى كه اين دين مقدس را بى منطق قلمداد نمايد منزه باشدوعزاداران محترم و متعهد به جاى اين كه قمه را بر فرق خود بكوبند در فكر آن باشندكه قمه را بر سر دشمنان اسلام كه سرزمينهاى آنان را اشغال و در فكر تضعيف آن مى باشند و منابع آنان را غارت و بالاخره هر روزى با ترفند جديد حيات اسلامى آنهارابه مخاطره مى اندازند بكوبند.خداوند توفيق بيشترى براى پيمودن اين راه به همه مسلمانان عنايت بفرمايد.

نظر حضرت آية اللّه العظمى فاضل لنكرانى:

با توجه به گرايشى كه نسبت به اسلام و تشيع بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران دراكثر نقاط جهان پيدا شده و ايران اسلامى به عنوان ام القراى جهان اسلام شناخته مى شود و اعمال و رفتار ملت ايران به عنوان الگو و بيانگر اسلام مطرح است لازم است در رابطه با مسايل سوگوارى و عزادارى سالار شهيدان حضرت ابى عبدا...الحسين(ع) كه يكى از عبادات است جدا خوددارى نمايند. علاوه آن كه عزادارى آن حضرت عمل عبادى سياسى است، پس بايد از مخلوط شدن كارهايى كه جنبه سياسى آن را مخدوش و يا به آن، عنوان خرافيت و وهن اسلام مى بخشد اجتناب نمود. گذشته از اين ها اعمال فوق مورد نهى مقام معظم ولايت امر مسلمين قرار گرفته وحكم معظم له واجب الاتباع است. خداوند به ملت معتقد وهوشيار و سياست فهم ايران توفيق تبعيت از احكام الهى و عزادارى مورد رضايت حضرت بقية اللّه را عنايت فرمايد.

نظر حضرت آية اللّه جوادى آملى:

چيزى كه مايه وهن اسلام و پايه هتك حرمت عزادارى است جايز نيست، انتظارمى رود از قمه زنى و مانند آن پرهيز شود.

متن جوابيه آيت اللّه مكارم شيرازى به سؤالات مختلف مردم درباره وظايف مسلمانان در ايام عاشورا و مراسم عزادارى حسينى(ع):

بدون شك عزادارى سالار شهيدان از افضل قربات و احياى خون آنان مايه نجات دردنيا و آخرت است. افراد ناآگاه و بى خبر، حادثه خونين كربلا را مربوط به گذشته مى دانند و از تكرار سوگوارى ها در هر سال دچار تعجب مى شوند، در حالى كه آگاهان آن را مربوط به يك جريان مهم و مستمر در سراسر زندگى بشر مى دانند، كه دركربلا به اوج خود مى رسد، و به عنوان يك الگوى جاودانه در تاريخ مى ماند و آن جريان مبارزه با كفر و ظلم و بيدادگرى و ترجيح مرگ سرخ توام با آزادگى بر زندگى ذلت بار و ننگين است.آنها مى گويند چرا شما براى حادثه اى كه مربوط به سيزده قرن پيش است اشك مى ريزيد؟ ولى نمى دانند كه اشك ما اعلان جنگ ما با ظالمان و بيدادگران وزشت كاران در هر زمان است. قطره هاى اشكى كه از روى معرفت نسبت به اهداف والاى حسين(ع) و يارانش جارى مى شود گلوله هاى آتشينى است عليه تبهكاران وجنايتكاران تاريخ، وگوهرهاى گرانبهايى است براى هديه به مظلومان و ستمديدگان وملت هاى دربند، و اين است معنى «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا».

و به همين دليل هميشه طاغوت ها و دشمنان اسلام از انجام اين مراسم در هراسند ومى خواهند آن را به تعطيل بكشانند.درست به همين دليل ما مى گوييم به هرقيمت كه ممكن شود بايد اين مراسم حفظ گردد، حتى در بعضى از كشورها كه دشمنان اهل بيت قصد خاموش كردن اين چراغ فروزان را داشتند و از ما سؤال كردند، گفتيم به هيچ قيمت عقب نشينى نكنيد، ولو بلغ ما بلغ، و هر چند خون خود را در اين راه نثاركنيد.درست است كه اين مراسم ذاتا مستحب است ولى زنده نگه داشتن آن در مواردى ازاوجب واجبات است. در اين جا لازم مى دانم همه ى برادران و خواهران ايمانى را به چند نكته توجه دهم:

1. بايد همه بكوشند با خالص ترين نيات در اين مراسم شركت جسته، و قلب و روح خود رادر اختيار سالار شهيدان قرار دهند، و به اهداف والاى اين قيام بزرگ تاريخ اسلام و بشريت بينديشند، گويندگان عزيز و نويسندگان محترم اهداف مهم اين قيام پربار را تشريح كرده، و سوگواران را روز به روز با آن آشناتر سازند تا مصداق كامل «عارفا بحقه » حاصل گردد.

2. برادران و خواهران ايمانى بايد خلوص اين مراسم را از امورى كه مخالف شرع اسلام و دستورهاى پيشوايان بزرگ دين است حفظ كنند و از هر كارى كه بهانه به دست دشمنان مى دهد بپرهيزند و نيز از اعمالى مانند قمه زدن و قفل در تن كردن وامثال آن كه رهبر معظم انقلاب در بيانات پربار خود به آن اشاره نمودند اجتناب جويند، زيرا اين اعمال دستاويزى به دست دشمنان خواهد داد تا كل اين مراسم عظيم و سازنده را زير سؤال برند. قمه را بايد بر سر دشمن كوبيد نه بر سر دوست.قفل را بايد بر دهان دشمن زد نه بر تن دوست. درست است كه انگيزه اين افرادعشق به امام حسين(ع) و مكتب اوست ولى بايد توجه داشت كه مقدس بودن انگيزه به تنهايى كافى نيست. بايد نفس عمل هم مقدس باشد، كيفيت عزادارى يا بايد درنصوص اسلامى وارد شده باشد و يا مشمول عمومات و اطلاقات ادله گردد، و اين گونه كارها مسلما نه منصوص است و نه مصداق عزادارى در عرف عقلا و اهل شرع، به علاوه موانعى نيز از نظر شرع در برابر آن قرار دارد، و به تعبير ديگر نه مقتضى شمول عمومات موجود است و نه مانع مفقود.درست است كه جمعى از بزرگان فقهاى پيشين - قدس اللّه اسرار هم - اجازه بعضى از اين امور را در عصر خود به دلايل خاصى داده اند ولى آنها هم اگر در عصر ما و شرايط زمان ما بودند به يقين طورديگرى فتوا مى دادند.

3. بايد توجه داشت كه هدف اصلى قيام امام حسين(ع) همان گونه كه در وصيت تاريخى معروف آن حضرت آمده احياى امر به معروف و نهى از منكر بود. بر همه عاشقان مكتبش لازم است تا اين دو فريضه الهى و قرآنى را زنده كنند، به امام وپيشواى بزرگشان اقتدا نمايند، و از طريق صحيح وحساب شده با منكرات به مبارزه برخيزند، و باگفتار و اعمال خود معروف را زنده كنند.خداوندا همه ما را از پيروان راستين مكتب آن بزرگوار قرار ده، و مشمول شفاعتش در دنيا و آخرت نما. آمين يا رب العالمين.

منبع:فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت عليهم السلام-سال دوازدهم زمستان1385 شماره48 و ادامه مقاله 

آدرس اصلاح شده: http://www.islamicfeqh.com/magshow.php?kind=195