آيا التيامى براى پزشكى هست!
پيش از آن كه قرن ۲۰ به نيمه برسد، شوق و شور وصف ناپذيرى سراپاى دانشمندان عالم مدرن را فرا گرفته بود، آنها به آنچه مى گفتند مطمئن بودند و همه انواع ديگر معرفت را سركوب مى كردند، اكنون كه زمان آن رؤياهاى خوشبينانه گذشته دوباره نظريه هاى رقيب آفتابى مى شوند و نقاط ضعف علم جديد آسان تر ديده مى شود. آنچه پيش رو داريد، آفتابى شدن طب غير مدرن از خلال سخنان يكى از اساتيد فلسفه، دكتر ريخته گران است.
* آقاى دكتر، ما شما را بيشتر به عنوان استاد عرفان و فلسفه در دانشگاه مى شناسيم. چطور به تحقيقات پزشكى روى آورديد؟
سخن را با ياد و نام دوست كه آرامش دل هاست آغاز مى كنم. بايد عرض كنم زندگى من به گونه اى پيش رفته است كه گهگاه خواسته و ناخواسته در باب پزشكى و نظام هاى آن انديشه كنم. شايد اشتغال به فلسفه هم بى تأثير نبوده باشد و شايد نياز و علاقه شخصى و يا سابقه دو، سه سال تحصيل در دانشكده طب در جوانى باعث شده باشد كه خاصه در پانزده سال اخير به صورتى جدى به موضوع فلسفه طب بپردازم. در اين مدت با طب سينايى آشنا شدم و كتاب هاى زيادى از جمله قانون را خواندم. به هر حال مختصر «ملاحظاتى در مبانى نظرى طب» حاصل آمده كه تقديم مى كنم.
اين ملاحظات البته مداخله در كار پزشكان نيست. معتقدم هر كس كه بيمار مى شود مى بايست به پزشك مراجعه كند. خود من هم چنين مى كنم. همچنين مقصود آن نيست كه مثلاً طب آيوروديك را كه در هند رواج دارد، يا طب هوميوپاتى كه از آلمان ريشه گرفته است، يا طب يونانى ايرانى و يا يك نظام ديگر پزشكى را تأييد و در مقابل، نوع ديگرى را رد كنم بلكه مى خواهم بگويم هر يك از اين سيستم ها با حقيقتى فرهنگى و تمدنى خاص متناسب است. پزشكى جديد متناسب با مدرنيته و نگاه بشر جديد است. همان گونه كه طب سينايى با تمدن ما وتمدن شرقى مناسبت داشته است. اگر گروهى ريشه هاى طب سينايى را در يونان باستان مى دانند به اين جهت است كه تفكر يونان باستان (يعنى پيش از ظهور فلاسفه) همانند تفكر كشورهاى شرقى بوده است. اساس طب سينايى برتفكر شرقى استوار بوده است.
* اساس طب سينايى (سینوی) چيست و چگونه با مبانى شرقى در مناسبت است؟
در طب سينايى همه چيز بر مدار اخلاط اربعه يعنى بلغم، صفرا، سودا و خون مى چرخد كه هر يك داراى طبيعت خاص خود هستند. صفرا در طبيعت خود گرم و خشك است؛ خون گرم و تر؛ سودا سرد و خشك و بلغم سرد و تر. پس هر چيز بر مدار گرمى، سردى، خشكى و ترى دوران مى كند. وضعيت سلامت نيز اعتدال در گرمى، سردى، خشكى و ترى است. در كتاب تاريخ طب آمده كه از طبيبى پرسيدند كه چه مى كنى پاسخ داد: خشك را تر مى كنم و تر را خشك؛ گرم را سرد و سرد را گرم. گفتند پزشكى كار ديگرى جز اين نيست.
قصد ندارم در مورد مقولات پيچيده طب ساده انگارى كنم؛ بلكه مى خواهم نشان دهم كه اساس و مبانى اين ديدگاه چه بوده است. آنچه قدما از آن به عناصر اربعه تعبير مى كردند، يعنى آب، باد، خاك و آتش هر يك طبعى دارند. زمين سرد و خشك است و با سودا هماهنگ مى شود؛ آتش گرم و خشك است و با صفرا مناسب مى آيد؛ هوا گرم و تر است و باخون تطبيق مى كند و آب سرد و تر است و با بلغم هماهنگ مى گردد. وقتى آب، باد، خاك و آتش در وجود آدمى به تعادل برسند، سلامتى محقق مى شود. اين مطلب ما را به حقيقت مهمى مى برد و آن مسئله «مزاج» است. مزاج، تركيب عناصر اربعه است. پس در يك تقسيم بندى كلى افراد يا سودايى يا بلغمى يا صفرايى و يا دموى (خون) هستند. از نظر ابن سينا صاحبان همه مزاج ها مى توانند سلامت باشند؛ منتهى در هر يك يكى از عناصر اندكى غلبه دارد، اما اين غلبه به گونه اى نيست كه ايجاد بيمارى كند. در مجموع افراد براساس غلبه يك يا دو عنصر طبقه بندى مى شوند. اين طبقه بندى بسيار اهميت دارد، زيرا نشان مى دهد تجويز واحد براى يك بيمارى وجود ندارد. برخلاف پزشكى امروز كه براى هر بيمارى تنها يك نسخه عرضه مى كند، در طب سنتى نه تنها بايد به بيمارى توجه داشت، بلكه همچنين بايد به شخص بيمار توجه كرد و براساس مزاج او نوع دارو و روش درمان را تعيين كرد. ابن سينا مى گويد بحث شناخت مزاج و تبيين حقيقت آن كار حكيم و فيلسوف است و بنابراين دركتاب قانون متكفل بحث و تبيين آن نمى شود. نكته اى كه بايد در اينجا اضافه كرد اين است كه عناصر اربعه اجزاى اصلى طبيعت هستند و طبيعت در يونانى «فوسيس» ناميده مى شود كه مبنا و منشأ كلمه فيزيك امروزى است. پس مى توان گفت كه طبيب از آغاز تاپايان با «فوسيس» سرو كاردارد. به همين جهت است كه درانگليسى از پزشك بااصطلاح «فيزيش physician» نيز تعبير مى كنند. از سوى ديگر تركيب عناصر اربعه، ساختارى را تشكيل مى دهند. ساختار وجود هر يك از ما، بر آيند تركيب همين چهار عنصر است. اين ساخت و ساختار با توجه به صورت عربى آنها كه با واژه هاى «بنا» و «بنيه» تعبير مى شود ما را به مفهوم بنيه رهنمون مى شود كه همان نهاد، آفرينش و نيز قوه و توانايى هر كس است. پس مى توان گفت كه بنيه هركس نتيجه اين تركيب است. سلامت و بيمارى نتيجه اين ساختار و نوع تركيب عناصر اربعه است.
* چگونه ساختار و به اصطلاح بنيه هركس، تعيين كننده حالت سلامت و بيمارى اوست؟
اگر سلامت و بيمارى را به فيزيك بدن يعنى به ساختار و بنيه يعنى نوع تركيب عناصر اربعه مربوط كنيم بيمارى چيزى نيست جز «سوء مزاج» و سلامت هم حسن مزاج است اما نكته مهم اين است كه ما معمولاً حالات جسمانى و روانى آدمى را صرفاً به دو قسم منقسم مى دانيم، يكى سلامت و ديگرى بيمارى. اما ابن سينا قسم سومى را در نظر مى گيرد كه در آن حالت، فرد، نه بيمار است و نه سالم. توجه داشته باشيم كه اتفاقاً مصاديق كسانى كه نه بيمار و نه سالم هستند، بسيار زياداست. همه افرادى كه گرفتار بيمارى هاى مزمن و زخم ها و التهاب ها (به اصطلاح itis -ها) هستند در اين طبقه جاى مى گيرند. همانطور كه گفتيم نتيجه طبقه بندى مزاج ها و همچنين حالت هاى سلامت، بيمارى و حالت بينابين اين است كه هنگام مداوا علاوه بر بيمارى، خود بيمار نيز مورد توجه قرار گيرد. به ياد مى آورم زمانى از دوستى كه متخصص هوميوپات بود، پرسيدم كه شما براى فلان بيمارى چه تجويز مى كنيد گفت: ما براى بيمارى ها چيزى تجويز نمى كنيم، بلكه براى اشخاص تجويز مى كنيم.
* ممكن است ديگر نتايج طبقه بندى مزاج ها و تأثير آن در روش درمان را توضيح بدهيد؟
اجازه بدهيد مثالى عرض كنم. بنده فكر مى كنم اين كه بعضى براى نوع آدمى رژيم غذايى تجويز مى كنند، مايه بسى تعجب است. رژيم غذايى بايد براساس اشخاص پيشنهاد شود. چگونه مى توان فهرستى ازميزان كالرى يا كربوهيدرات يا پروتئين مورد نياز نوع بشر را به صورت دقيق وعمومى تدوين كرد. در حالى كه افراد مزاج واحد ندارند به طور كلى توجه به تمايزات هر شخص و نوع مزاج او كل نظام درمان را دگرگون مى كند. از منظر ديگرى به مطلب مى پردازيم. ميشل فوكو در كتاب «پيدايش درمانگاه» معتقد است دانش پزشكى جديد از تن آدمى، دانشى درباره تن يك مرده است. زيرا تن، پس از مرگ است كه تبديل به سوژه تحقيقات پزشكى مى شود و تن مردگان همگى شبيه به هم است. بدون هيچگونه تمايز و تشخصى. ما التفاتى به اين نكته نداريم كه كالبد كاملاً جسمانى وجود ندارد. به گفته مرلوپونتى و گابريل مارسل انسان روح متجسد و يا جسد متروح است. يعنى نه جسم، صرفاً جسم است و نه روح صرفاً روح. روح آدمى متجسد و جسم انسان متروح است. بيان مطلب در معارف ما چنين است كه روح پيش از تعلق به بدن مجرد و مفارق است اما بعد از تعلق نحوى اتحاد با جسم پيدا مى كند. اگر روح را يك دريا و جسم را دريايى ديگر در نظر آوريم، هيچ كدام انسان نيستند بلكه انسان دو درياى درهم و يا بخشى از دو دريا است كه در هم گشته اند. به قول بزرگان عرفان در ملتقاى روح و جسم، قلب و نفس پديد مى آيد. ( قلب در اينجا صرفاً قلب فيزيكى كه ضربان دارد، نيست. ) اطبا در گذشته به اين در هم آميختگى تن و جان و مواليد آنها كه قلب و نفس باشد، نظر داشتند. اما در رويكردهاى جديد توجه به جسم با فقدان التفات به روح همراه است؛ يعنى تنى كه متعلق به تحقيق پزشكى است، تن مرده است و روان نيز صرفاً چيزى تلقى مى شود برآمده از جسم. بدين ترتيب پزشكى جديد پزشكى جماد است و اين خود قول هانرى برگسون را به ياد مى آورد كه متافيزيك غربى را متافيزيك ماده و منطق آن را منطق جماد دانسته است. بار ديگر مى بينيم كه چگونه ميان پزشكى جديد و متافيزيك جديد هماهنگى است.
به اين ترتيب مى توان پزشكى عصر ما را با دو انتقاد روبه رو ديد. يكى اينكه تن آدمى را به مثابه تن تنها مى بينند و به ملتقاى Interface تن وجان نمى روند و از سوى ديگر اين پزشكى صرفاً به بيمارى التفات دارد و نه به بيمار. مثلاً هيچ پزشكى هنگام درمان بيمار به وضع مزاجى او (يعنى به تركيب و مزج عناصر در ساختار وجود او) توجه نمى كند.
* به نظر مى رسد كه توضيح وتبيين مشخصه ها و ويژگى هاى طب جديد و تفاوت آن با ديگر نظام هاى طبى كاملاً ضرورى باشد. ممكن است باز هم مطلب را تفضيل دهيد؟
ابتدا بايد عرض كنم كه ما هرگز نبايد چشم خود را به روى آنچه پزشكى جديد بدان رسيده ببنديم. بخصوص حوزه هاى جراحى و بيمارى هاى عفونى، بيش از حوزه هاى ديگر، عرصه موفقيت هاى بزرگ طب امروز است. پزشكى جديد اقتضاى دوران جديد است. دوران جديد دوران خشونت آهن و سيمان است. رفتار آدمى در كل جهان به سمت خشونت ميل كرده است. پس برخورد او با بيمارى نيز به گونه اى خشن صورت مى پذيرد، برخورد قهرآلود با بيمارى به گونه اى برخورد شديد با عضو يا بافت منجر مى شود. ديگر داروهاى مُسكّن قديمى كه از گل و گياه ساخته مى شد چندان براى بشر استرس زده معاصر كارآمد نيست؛ گويى طبع بشر هم از لطافت بيرون آمده و بسيارى از بيمارى ها مى بايست با شيوه بمباران شيميايى و جراحى حل و فصل شود. اما اين شيوه ها نيز اغلب در برابر بسيارى از امراض مزمن كارگر نيفتاده اند؛ به عنوان مثال تا به حال گروه بزرگى از مبتلايان به ميگرن به طور كامل و اساسى درمان نشده اند. در بسيارى از موارد ما فقط بيمارى ها را كنترل مى كنيم و همانگونه كه بسيار تجربه كرده ايم، معمولاً كنترل بيمارى با عوارضى گاه خطرناك براى اعضا و بافت هاى ديگر همراه بوده است. در اينجا باز هم بايد هوشيار باشيم و نسبت به عظمت دستاورد هاى طب جديد غافل نباشيم و احكام يك طرفه صادر نكنيم. به هرحال مى توان ديد كه پزشكى جديد در طول تاريخ گاه با توفيق و گاه با عدم توفيق روبه رو بوده است.
* آيا در پايان مى توان چيزى به عنوان ملاحظه نهايى يا جمع بندى اضافه كرد؟
فكر مى كنم بشر معاصر مى بايست به مرحله اى از رشد عقلانى برسد كه هر شخص بتواند خود نظام درمانگر مناسب خويش را انتخاب كند. كسى كه دچار آپانديسيت مى شود نبايست به پزشك هوميوپات مراجعه كند، بلكه بايد خود را به تيغ جراحى بسپارد و آن كس كه گرفتار يك بيمارى مزمن chronicاست، علاوه بر بهره مندى از روش هاى طب جديد، بايدامكانات ديگر نظام هاى طبى را نيز از نظر دور ندارد. در اينجا همانگونه كه نمى خواهيم طب سينايى را نسبت به پزشكى جديد برترى دهيم، نبايد و نمى توان پزشكى جديد را به طور كامل و همه جانبه بر گونه هاى ديگر پزشكى رجحان داد. بايد به امكانات هر نظام پزشكى توجه كرد و از يافته هاى نظام هاى ديگر پزشكى در كنار طب جديد بهره مند شد. امروزه با توجه به اينكه بسيارى از بيمارى هاى جديد مانند ايدز مولود چرخه هاى جديد زندگى يعنى اخلاق معاصر، تكنيك معاصر و حتى رژيم غذايى معاصر است، لزوم تحول كلى در شيوه زيست و پيوند دادن طب با معنويت و عرفان كاملاً ضرورى به نظر مى رسد. آنچه به نظر نگران كننده مى رسد، وجود يك مسابقه بى پايان ميان ظهور بيمارى هاى نو و ظهور تكنولوژى هاى جديد براى برخورد با آنها است. مسلم آن كه هيچكس نمى تواند با اطمينان بگويد كه سرانجام اين تكنولوژى پزشكى است كه مسابقه را به سود خود پايان خواهد داد.
*به نظر مى رسد توجه به اين قبيل مطالب رويكرد كلى پزشكان را به مسئله درمان متحول مى كند. آيا چنين نيست؟
همينطور است. تصور مى كنم اين مطالب اصلاً تلقى ما را نسبت به سلامت و بيمارى دگرگون مى كند و بخصوص مى تواند پرتو تازه اى بر بيمارى هاى روانى، عفونى، قلب و عروق و نيز آنچه كه در طب جديد با اصطلاحات آلرژى و ميگرن از آنها تعبير مى كنند، بيفكند. اميدوارم وقتى مجالى پيدا شود تا چگونگى اين تحول را، به تفكيك در مورد هر يك از بيمارى هاى فوق، بازگوييم و به جامعه پزشكى تقديم كنيم.
منبع: نام گفت و گو شونده: دکتر محمد رضا - ريخته گران/ منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 09/04/1387 http://www.bashgah.net/pages-21727.htm