نقدی بر شعار "فرزند کمتر... زندگی بهتر!"
دیگر این روزها سبک زندگی مدرن با تمامی لوازم و جوانبش جهانی شده است. به قول لیوتار هر کشوری کم یا زیاد عمیق یا سطحی با مدرنیته درگیر است. گویی ما ناگزیر از پذیرش زندگی مدرن شده ایم. اگر انسان محوری و فردگرایی و لذت طلبی و سودمحوری و امثال این مبانی که برای مدرنیسم می شمارند وارد سرزمینی و فرهنگی شود قطعا رشد منفی جمعیت یکی از نتایجش خواهد بود. چرا که اساس وجود بخشیدن به موجودی دیگر به صورتی که با کاستن ازوجود خودتان و با سختی و مشقت همراه باشد و در مجموع مفاهیمی مثل ایثار و ازخودگذشتگی اصولا در منطق مدرن نمی تواند معنادار باشد. ( یاد این قول شهید آوینی افتادم که تمدن غرب هم بر پایه های غریزه و نفسانیت بشر استوار است و نه بر فطرت او). اصلا هم مهم نیست طرفتان چه تیپ و قیافه ای باشد. روبگیر یا روشنفکر یا قرتی یا عادی ... در پس بسیاری از عبارات مختلف در راستای توجیه امر نیز همین مبانی اند که به صورت آشکاری رخ می نمایند:" ای بابا! همین یه دونه ش پدرمون رو درآورده. از خواب و خوراک و زندگی انداخته ما رو. مگه مریضم یکی دیگه بیارم. راحت دارم مثل آدم زندگیمو می کنم دیگه" تا او که خیلی جدی برگشت و گفت:"با اون ویار و بدبختی حاملگی و درد زایمان و بی خوابی بعدش مگه مریضم که بخوام یکی دیگه بیارم. والا همین یکی واسه هفت پشتمون بس بود." بهش گفتم:" خانوم عزیز! خداوند دارد یک موجود دیگر به این عالم اضافه می کند. خداوند دارد یک انسان خلق می کند که قطعا به اندازه خلقت همان انسان نخستین ارزش و معنا و حکمت دارد. این همه استعداد برای کمال در مقابل چند ماه ویار و بدحالی و یک روز در زایمان و امثالهم قابل محاسبه است آیا؟" آن دیگری می گوید:" ای خانوم! آخرش هم که معلوم نیست چه گندی دربیاید که! پشت لبش که سبز شد وایمیستد توی رویتان دیگر این حرف ها یادتان می رود" می گویم:"مگر خداوند غیر از این می کند؟ افاضه فیض می کند به تمام ممکنات. رزق و روزی و توجهش را از هیچ کس دریغ نمی کند... حتی با اینکه از پیش علم دارد که خیلی از اینها ناسپاس و کافر و طغیانگر خواهند شد. ولی خدا که امکان انتخاب و امکان کمال را نمی گیرد از افراد"... در این میان اشتغال زنان هم از دیگر توجیهات است... بعضی اما از مرحله بالاتری بحث می کنند. می گویند:"اتفاقا وقتی یکی داری همه امکاناتت را متمرکز می کنی روی او شاید چیزی از آب در بیاید در این دوره و زمانه." خب! البته این هم کاملا جای بحث دارد که آیا حقیقتا بین افزایش رفاه و امکانات و حتی توجه با تربیت بهتر رابطه معناداری وجود دارد یا خیر! ویژگی های بارز نسل بعدی از لوس و پرتوقع بودن و کم کار کردن و زیاد خواستن و عدم توانمندی در هماهنگی با محیط و ضعف روابط اجتماعی و غیره می تواند نتیجه کدام سبک زندگی باشد؟ تحقیق جالبی دیدم که چند سال پیش خانم دکتر مکنون و همکارانش انجام داده بودند و نتیجه اش این بود که "اکثر شهدا از خانواده های بسیار پرجمعیت بوده اند."
این بحث بحث طولانی ای است و از جهات مختلف قابل بررسی و ارزیابی. من فقط در این مجال وبلاگی کوتاه طرح بحثی کردم. اولا لازم به ذکر است که خانواده ای ممکن است ببیبند با توجه به شرایطی که دارد مثلا تعداد بیشتری فرزند را نمی تواند یا به سختی می تواند سرپرستی کند. حق دارد برنامه ریزی کند برای زندگی اش... ولی بحث ما برسر ارزش شدن این مفهوم است. خانوم خانه داری را دیدم که دو بچه داشت و سومی را که باردار شده بود با افسردگی و ناراحتی می خواست برود سقطش کند... نه اینکه توانایی اقتصادی یا فرهنگی یا غیره اش مشکلی داشته باشد. ولی می گفت زشت است من سه تا بچه داشته باشم. یا خانوم جوان دیگری را دیدم که سه فرزند داشت ولی همه جا می گفت دو فرزند دارم. بحث بر سر این است. بر سر ارزش شدن موضوع تا این حد! هر چند این پست قدری طولانی شد ولی امیدوارم دوستان با نظراتشان در بحث شرکت کنند که ببینیم آخرش به کجا می رسد! منبع: http://havakhori.blogfa.com/post-64.aspx
بسم الله الرحمن الرحیم