ادامه مجموعه مقالات انتقادی فلسفه و تاریخ فوتبال و ورزش مدرن (8)
باز هم جام جهانی فوتبال و فریب آمد. باز هم شبکه سه از پول بیت المال پخش مستقیم این مسابقات را خرید و ملت سرکار رفتند. باز هم حرف و حدیث مردم شد فلانی چند تا گل به فلانی زد! نمی دانم این مطالب واهی و غیرمفید، به چه درد مردمم می خورد که در خیابان و بیابان لقلقه مردمم شده است! ولی دست استعمار را در پس فوتبال و ورزش مدرن می بینم. دست غفلت زا و مشغول کننده به لهویات را در پس ترویج ورزش مدرن وفوتبال می بینم. نمی دانم دردم را چطور ابراز کنم ولی وظیفه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی خود را فراموش نمی کنم. از تمام دوستانم نیز می خواهم به هر طریق ممکن تاریخ و فلسفه فوتبال و نقش استعمارگران وصهیونیست ها در ترویج آن وبی خبری و تعمدها و غفلت های مسئولین رسانه ای کشورمان را به گوش سایرین برسانند. این لینک نیز یکی از لینک های ارشیو موضوعی صهیون پژوه در همین باره است که مقالات و یادداشت های تنی چند از اساتید پیرامون این نکته را در جای خود آورده است. توصیه و خواهشم از دوستان مطالعه دقیق این مقالات و سایر مقالات مشابه است. ممنونم.

نشان غم انگیز این دوران این است که قرن بیست و یکم ، ضعف را به نام بازدهی تقدیس و آزادی را در محراب موفقیت قربانی میکند. کورنلیوس کاستوریادیس چند سال پیش خاطرنشان کرده بود: « برنده شدن افراد بدلیل ارزش آنها نیست، بلکه ارزش آنها به برنده شدنشان است.»… فوتبال حرفه ای همانند یک دیکتاتور عمل میکند. بازیکنان نمیتوانند در برابر سلطنت مستبدانه اربابان توپ گرد که از اوج قصرشان در فیفا بر آنها مسلطند و غارتشان میکنند، دهان باز کنند. قدرت مطلق، طبق عادت خود را توجیه میکند: این چنین است، چون باید چنان باشد و چنان است چون باید این چنین باشد، اما آیا همیشه چنین بوده است؟
مقدمه: حجم عظیم تبلیغات رسانه ها و به ویژه صداوسیما در پوشش خبرهای و تصاویر بازی های فوتبال فضایی را به وجود آورده است که نقش آنها را در حد یک وسیلهی سرگرمی کاهش یافته است. به جای تعمیق معرفت دینی و فرهنگ عمومی کشور، تمام ذهن و وقت مخاطبان را با سرگرمی پر میکنند. و اینگونه باعث تغییر اولویتها میشوند.
بهر حال با این مقدمه مقاله ای از نشریه لوموند دیپلماتیک نوشته Eduardo GALEANO تقدیم می گردد تا گواه این مطلب باشد که در جهانی ۸۵۰ میلیون نفر هر شب گرسنه به بالین میروند!! چگونه صنعت فوتبال به بهترین وجه موج بی خبری و بی تفاوتی را دامن می زند:
*****
ماه ژوئن گذشته، یک بازیکن کامرونی به نام مارک – ویوین فوئه، به طور ناگهانی روی چمن استادیوم لیون درگذشت. او قربانی یک لگد کشنده نشده بود. هیچ چیز با او برخورد نکرده بود. فوئه از ضعف مرد. آهنگ بی وقفه جام فدراسیونها ، مسابقه پشت مسابقه، کار او را به پایان رساند.
هیچ گزارش پزشکی ای هرگز اعلام نخواهد کردکه فوئه بر اثر حمله فوتبال حرفه ای از دنیا رفته است، چون این بیماری کشنده در هیچ دفتر پزشکی ثبت نشده است. اما حقیقت این است که زیباترین و محبوبترین ورزش دنیا، شادی بخش پاهایی که به انجام آن میپردازند و چشمهایی که آن را تماشا میکنند، در سطح صنعتی و همانند ماشینی که به تکه تکه کردن گوشت انسان میپردازد، عمل میکند.
سال گذشته، دو دوره جام جهانی فوتبال برگزار شد. یکی از آنها مختص ورزشکاران از جنس گوشت و استخوان بود و دیگری هم به طور همزمان به روبوتها اختصاص داشت. اعضای تیم ملی انسان نماها در جام «ربوکاپ ٢٠٠٢» در شهر ژاپنی فوکوئوکا در مقابل سواحل کره به مبارزه پرداختند.
مسابقات دوره ای ربوتها هر سال در شهری متفاوت برگزار میشوند. سازماندهندگان امیدوارند بتوانند تا چند وقت دیگر با بهترین تیم های انسانی مبارزه کنند. آنها میگویند مگر جز این است که یک رایانه تاکنون موفق شده قهرمانی مثل گری کاسپاروف را در شطرنج شکست دهد. آنها تصور میکنند که ورزشکاران مکانیکی به راحتی در یک استادیوم فوتبال پیکار منحصر به فرد مشابهی را به نمایش میگذارند.
ربوتهایی که توسط مهندسین برنامه ریزی شده اند، در دفاع مستحکم و در حمله سریع و گلزن هستند. آنها خسته نمیشوند و هرگز شکایتی نمیکنند. هیچ ربوتی در زمین بازی به طور ناگهانی نمی میرد. آنها در پرتاب توپ معطل نمیکنند و بدون اینکه در مقابل دستورات مدیر فنی مقاومت کنند و یا یک لحظه دیوانگی کرده و فکر کنند که فوتبال یک بازی است، به کار خود میپردازند.
متداولترین رویای رؤسا، متخصصین اهل فن، پشت میزنشین ها و نظریه پردازان صنعت فوتبال چیست؟ اینکه بازیکنان از ربوتها تقلید کنند، و این رویایی است که بیش از پیش به حقیقت شباهت دارد.
نشان غم انگیز این دوران این است که قرن بیست و یکم ، ضعف را به نام بازدهی تقدیس و آزادی را در محراب موفقیت قربانی میکند. کورنلیوس کاستوریادیس چند سال پیش خاطرنشان کرده بود: « برنده شدن افراد بدلیل ارزش آنها نیست، بلکه ارزش آنها به برنده شدنشان است.» البته او اینرا در مورد فوتبال نمی گفت ، ولی در مورد آن کاملا صدق می کند.
از دست دادن زمان ممنوع است، باختن ممنوع است. این بازی فوتبال که دیگر تبدیل به حرفه شده و مطیع قوانین سود دهی است، دیگر بازی نیست. هر روزی که می گذرد ، بیشتر به نظر میرسد که فوتبال حرفهای، مانند تمام چیزهای دیگر، توسط UEB ( اتحادیه دشمنان زیبایی)، سازمان قدرتمندی که وجود ندارد اما همه چیز را رهبری میکند، اداره میشود.
اینیاسیو سالواتیهرا، داوری که به ناحق ناشناس مانده، شایسته آن است که در قالب قدیسین در آید. او عقیده واقعی دست اندرکاران را به نمایش گذاشت. هفت سال پیش ، او در شهر ترینیداد بولیوی، جنبه سرگرم کننده فوتبال را همچون گوساله طلائی ای قربانی کرد. سالواتیه رای داور، بازیکنی به نام ابل واکاسوسدورا از زمین اخراج کرد. وی این بازیکن را با کارت قرمز مجازات کرد: «برای این که یاد بگیرد فوتبال را جدی بگیرد.» واکاسوسدو مرتکب جرم به ثمر رساندن گلی نابخشودنی شده بود. او همه تیم رقیب را با دریبل های فرا وان، تظاهر، تغییر جهت های ناگهانی، عبور از بین پاهای مدافعان، پلهای کوچک و بزرگ، حرکات چرخشی، گذراندن توپ از بالای سر بازیکنان و ضربات زیگزالی، پشت سرگذاشت و در حالی که پشت به دروازه ها داشت با یک حرکت ماتحت توپ را به کنج دروازه فرستاد و بدینگونه لذت اش را به اوج رساند.
فرمانبرداری، سرعت، قدرت و عدم نبوغ، قالبی است که جهانی سازی (گلوبالیزاسیون) تحمیل میکند. آنها نوعی از یک فوتبال ماشینی سردتر از یخ را ایجاد می کنند که خرد کننده تر از یک دستگاه آسیاب است.
با توجه به ارقامی که «فرانس فوتبال» منتشر کرده است، طی بیست سال گذشته طول عمر کاری مفید بازیکنان حرفهای به نصف کاهش پیدا کرده است. طول این زمان که ١٢ سال بود به ۶ سال کاهش یافته است. کارگران فوتبال بیش از پیش رقابتی عمل میکنند، اما کمتر و کمتر دوام میآورند. تعدادی از آنها در پاسخ به الزامات آهنگ کار، به داروهای شیمیایی – تزریق یا کپسول – متوسل میشوند. این کار فرسودگیشان را تسریع میکند. داروهای نیروزا هزاران نام دارند. اما همگی زائیده اجبار به پیروز شدن هستند و بهتر بود آنها را «داروی دوپینگ موفقیت زا» می نامیدند.
دو هزار و پانصد سال قبل از آقای سپ بلاتر(١) ، ورزشکاران برهنه و بدون خالکوبیهای تبلیغاتی روی بدن در رقابتها شرکت میکردند. یونانیها که به شهر – ایالت های متعددی تقسیم شده بودند و هر یک قوانین و سلاحهای خاص خود را داشتند به مناسبت بازیهای المپیک گرد هم جمع میشدند. این مردم پراکنده، در حال ورزش کردن میگفتند: «ما یونانی هستیم.» گویی آنها با پیکرهایشان اشعار «ایلیاد» که درک مفهوم ملت را به آنها داده بود، از حفظ میخواندند.
بعدها، طی بخش اعظمی از قرن بیستم، فوتبال ورزشی شد که بهتر از هر چیز و به خالصترین شکل ممکن، هویت ملی را بیان میکرد. شیوه های مختلف بازی، روشهای متفاوت زندگی را نمایان میکردند و می ستودند . اما گوناگونی جهان، در حال تسلیم در مقابل یک شکل شدن اجباری است. فوتبال اجباری که تلویزیون آن را به نمایش جمعی و بسیار پرمنفعت تبدیل کرده، نمونه ای واحد را تحمیل میکند. این فوتبال چهره های فردی را از بین میبرد. به همانگونه که گاهی بعضی از چهره ها پس ازجراحیهای متعدد زیبایی همگی به نقابهای مشابه ای تبدیل میشوند.
ادعا می کنند که که این یکنواختی، نتیجه پیشرفت است.حال آنکه آرنولد توینبی تاریخنگار، دورانهای بسیاری را بررسی کرده بود تا نتیجه بگیرد : «ثابت ترین ویژگی تمدن های روبه زوال ، گرایش آنها به استاندارد و یک شکل شدن است.»
فوتبال حرفه ای همانند یک دیکتاتور عمل میکند. بازیکنان نمیتوانند در برابر سلطنت مستبدانه اربابان توپ گرد که از اوج قصرشان در فیفا بر آنها مسلطند و غارتشان میکنند، دهان باز کنند. قدرت مطلق، طبق عادت خود را توجیه میکند: این چنین است، چون باید چنان باشد و چنان است چون باید این چنین باشد، اما آیا همیشه چنین بوده است؟ در حال حاضر جا دارد تجربه ای را که بیست سال پیش، در زمان دیکتاتور نظامی برزیل پیش آمد یادآوری کنیم. در آن زمان بازیکنان موفق شدند بر ریاست باشگاه «کورینتیانس»، یکی از قدرتمندترین های برزیل غلبه کنند و در سالهای ١٩٨٢ و ١٩٨٣ قدرت خود را بر آن تحمیل کنند. به شکلی عجیب که هرگز نظیر آن دیده نشده، بازیکنان بین خودشان و با رای اکثریت در مورد همه چیز تصمیم میگرفتند. آنها به صورت دموکراتیک بحث میکردند و در مورد شیوه های کار، سیستم بازی، مدیریت مالی و همه چیز رای گیری میکردند. میشد روی پیراهن های آنها این عبارت را خواند: « دموکراسی کورینتیانس » پس از دو سال، رهبران کنار گذاشته شده دوباره اهرمها را به دست گرفتند و همه چیز را متوقف کردند. اما تا زمانی که دموکراسی ادامه داشت، کورینتیانسی که توسط بازیکنانش هدایت میشد، شجاعانه ترین و درخشان ترین فوتبال کل کشور را عرضه کرد، بیشترین جمعیت را به استادیوم ها کشاند و دو بار به صورت پیایی قهرمان لیگ شد.
دلاوریهای آنها و زیرکیشان با «ماده نیروزایی» قابل توجیه است. ماده نیروزایی که فوتبال حرفه ای نمیتواند پول آن را بپردازد: این جوشانده جادویی بهایی ندارد و هیجان (enthousiasme) نامیده میشود. در زبان یونان باستان enthousiasme به معنای «داشتن خدایان در درون خود» است.
همچنان که میدانیم، سال گذشته در توکیو، برزیل در برابر آلمان، قهرمان جام جهانی شد. در همان زمان، دور از ژاپن و بیآنکه کسی اهمیتی دهد، فینال دیگری نیز در جریان بود. این ماجرا در قله های هیمالیا روی میداد. دو تیم از بدترین تیم های ملی کره زمین در آنجا به رقابت میپرداختند: تیم کشور بوتان در برابر تیم جزیره مونسرا از جزایر کارائیب. جام قهرمانی این بازی، جام نقره بزرگی بود که در حاشیه زمین انتظار برندگان را میکشید. بازیکنان که همگی گمنام بودند و هیچ ستاره ای در میان آنها نبود، دیوانه بار به سرگرمی و تفریح مشغول بودند. تنها اجبار برای آنها این بود که تا حد امکان از بازی لذت ببرند . زمانی که دو تیم مسابقه را به پایان رساندند، جام که از دو قسمت به هم چسبیده تشکیل شده بود، دو بخش اش از هم باز و بین دو تیم تقسیم شد. بوتان پیروز شده بود و مونسرا باخته بود. اما چنین جزییاتی کمترین اهمیتی نداشت.
پی نوشتها:١. رئیس فدراسیون بین المللی فوتبال/ منبع: به نقل از پایگاه جنبش عدالتخواهی

بسم الله الرحمن الرحیم