نقدی بر برنامههای تلویزیون درباره جام جهانی و فوتبال

«جام جهان نما»

با تشکر از برادر عزیزم آقای خسروی که این مطلب را ارسال کردند

يک توپ، يک زمين سبز به بلنداي حدود يکصد و بيست متر، بيست و دو نفر به دنبال آن توپ،چهار نفر داور بازي، صدها هزار چشم بييننده در ورزشگاه و صدها ميليون و گاه بيش از دو ميليارد بيننده پاي گيرنده‌هاي تلويزيون، هدف؟ ...
تلويزيون اين‌روزها برنامه‌اي دارد به نام يک جهان يک جام، فکر کنم در جام هاي قبلي هم بود. من چون فوتبالي نيستم. فقط عنوان برنامه را ديدم ولي اسم با مسمايي است. يک جهان، يک جام. در اين يک ماه سياست، اقتصاد، فرهنگ،خواب شب، روابط خانوادگي و فاميلي، امتحانات مدارس و دانشگاه‌ها و نظم کارمندها و هزار چيز مربوط و نامربوط ديگر به جام جهاني مربوط مي‌شوند و تحت تأثير قرار مي‌گيرند. خوب يک جهان است و يک جام، مگر مي‌شود بي خبر ماند يا نديد؟ ولي هدف؟ ...
به گمانم اين جام آينه زندگي انسان مدرن است براي همين هم اين قدر مهم است. همه چيز دارد؛ سياست، اقتصاد، توريسم، هيجان، تخليه رواني، ميل به شهرت، تبليغات، رسانه،قهرمان،ستاره و ... يعني همه آن‌چه که در دنياي مدرن مي‌توان ديد و مهم انگاشت.
از يک منظر جهان مدرن بر اساس غفلت بنا شده است و «ذکر» بنياد آن را بر باد مي‌دهد. غفلت وقتي سيستماتيک (سامان مند) شد تبديل مي‌شود به آن‌چه که در اطرافمان مي‌بينيم و با آن و در آن زندگي مي‌کنيم، يعني همين دنياي مدرن. جام جهاني فوتبال بزرگترين نماد اين دنياي مبتني بر غفلت است. در اين يک ماه غفلت همه چيز را مي‌گيرد. اين جام، جهان نماست ولي جام جم نيست که غيب نما باشد. بلکه نمادي است از جهان اطراف ما. همين.
(ومن شدیدا در حال تاسف خوردن هستم برای سیاست های صداوسیمای جمهوری اسلامی وسیاست احمقانه ای که در قبال جام جهامی و اساساَ کل فوتبال دارد)

مطالب مرتبط زیر را نیز حتما ببینید: در همین وبلاگ بخوانید: نقدورزش مدرن،فوتبال:اغفال وفریب(لینک موضوعی بیش از ده مطلب خواندنی درباره فلسفه فوتبال و وورزش مدرن و تاریخ فوتبال) همچنین در سایت تریبون مستضعفین بخوانید: گلادیاتورهای صنعت فوتبال چه می‌کنند؟ / جام جهانی؛ خواب جهانی / مسلمان و صنعت ورزش غرب  /  جام جهانی؛ خواب جهانی  / آغاز سرنگونی آپارتاید  / تنها کسانی تا آخر خط با ما هستند که طعم فقر را چشیده باشند

ادامه مجموعه مقالات انتقادی فلسفه و تاریخ فوتبال و ورزش مدرن (8)

نقد رسانه های داخلی خصوصا شبکه سه
 پروپاگاندای فوتبالی غرب در جام جهانی
 پذیرش حماقت خودخواسته از سوی توده مردمان
صهیون پژوه: ورزش مدرن و ضعف تئوریک غرب و غفلت زایی غرب مدرن مردمانش را، یکی از مهم ترین پاشنه های اشیل غربی هاست اگر ما هوشیار باشیم و اطلاع رسانی و نقد قوی از ماهیت ورزش مردن داشته باشیم. غربی ها مردمان را مشغول سرگرمی های کاذب و غیرمفید کرده اند و شرکت های چند ملیتی غالبا صهیونیستی شیره جان انسان ها را می کشند و به ریش آنها می خندند و مردم دنیا مشغول تماشای جام جهانی هستند!
جنگ سایبرنتیک و خواب تمدنی ما مسلمانان که شاخ و دم ندارد. فراموشی میراث عظیم هزار سال تمدن اسلامی و گرفتار زرق و برق غرب شدن هم نتیجه طبیعی نظام رسانه ای غرب و نظام منفعل رسانه ای کشورمان است. با گزارش های جذاب و متنوع ورزشی، دغدغه جوانان ما می شود فوتبال و زرسالاران و ثروت مندان قدرتمند جهان، محصولات خود را به خورد ما می دهند و فلسطینی ها را می کشند و ما همچنان مشغول تماشای فوتبال هستیم! دو ضرب در دو، می شود چهار!  باور کنید که خیلی ساده است ولی کمی تامل می خواهد! البته اگر جام جهانی و شبکه سه بگذارند!  واقعا باید مدیران شبکه سه و بخش های مختلف اخبار صدا وسیما جلوی خدا و مردم پاسخگو باشند که چرا در مسیر جنگ روانی بیگانه حرکت می کنند!  می شد کمتر به این رویداد نه چندان مهم، اهمیت داد و مسائل مهم تر از مبارزه مستضعفان و مستکبران تاریخ را پوشش داد. متاسفم که نقد محتوایی رسانه، در کشورم اینقدر ضعیف است و دانشگاه های ورزشی و تاریخی و فلسفی و جامعه شناسی ما درسی به نام فلسفه و تاریخ فوتبال و نقد ورزش مدرن را ندارند. امان از سکولاریسم رسانه ای و دانشگاهی ما...
***
باز هم جام جهانی فوتبال و فریب آمد. باز هم شبکه سه از پول بیت المال پخش مستقیم این مسابقات را خرید و ملت سرکار رفتند. باز هم حرف و حدیث مردم شد فلانی چند تا گل به فلانی زد! نمی دانم این مطالب واهی و غیرمفید،  به چه درد مردمم می خورد که در خیابان و بیابان لقلقه مردمم شده است! ولی دست استعمار را در پس فوتبال و ورزش مدرن  می بینم. دست غفلت زا و مشغول کننده به لهویات را در پس ترویج ورزش مدرن وفوتبال می بینم. نمی دانم دردم را چطور ابراز کنم ولی وظیفه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی خود را فراموش نمی کنم. از تمام دوستانم نیز می خواهم به هر طریق ممکن تاریخ و فلسفه فوتبال و نقش استعمارگران وصهیونیست ها در ترویج آن وبی خبری و تعمدها و غفلت های مسئولین رسانه ای کشورمان را به گوش سایرین برسانند.
این لینک نیز یکی از لینک های ارشیو موضوعی صهیون پژوه در همین باره است که مقالات و یادداشت های تنی چند از اساتید پیرامون این نکته را در جای خود آورده است. توصیه و خواهشم از دوستان مطالعه دقیق این مقالات و سایر مقالات مشابه است. ممنونم.
 
شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ | Eduardo GALEANO | Print This Post
متن کامل  این مقاله خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید:
ادامه نوشته

بازخوانی سخنرانی حاج سعید قاسمی در کنفرانس جام جهانی، خواب جهانی

اگر ما با صهیونیسم دست به یقه نشویم، آیا واقعا آنان کاری به کار ما نخواهند داشت ؟ این مساله ای است که همه ما باید در آن آزمایش پس بدهیم و در این آزمون است که باید ببینیم آیا جنبش دانشجویی ما این قدرت را خواهد داشت که بتواند مستقل از تفکرات دولتی تصمیم بگیرد… نباید بغض آماده انفجار خود را بیهوده خرج کنیم بلکه باید آن را برای خطوط اصلی نبرد آماده کنیم.

اشاره: تیرماه ۸۵ همزمان با جام جهانی ۲۰۰۶ اسرائیل جنگی را علیه حزب‌الله لبنان آغاز کرد. جنگی که با پیروزی با شکوه حزب الله به پایان یافت. اما این هم زمانی و مشغول شدن رسانه‌ها به جام جهانی و انجام جنایات اسرائیل، هشدار مهمی برای توجه. حاج سعید قاسمی آن ایام در همایش «جام جهانی، خواب جهانی» سخنرانی کرد. خواندن دوباره‌اش همزمان با این جام جهانی خالی از لطف نیست:

سعید قاسمی تحلیلگر مسائل استراتژیک با بیان اینکه دیگر زمان راهکارهای تبلیغاتی برای نبرد با دشمنان گذشته است، تاکید کرد: نباید بغض آماده انفجار خود را بیهوده خرج کنیم بلکه باید آن را برای خطوط اصلی نبرد آماده کنیم. به گزارش خبرنگار سیاسی “مهر”، سعید قاسمی تحلیلگر مسائل سیاسی و استراتژیک عصر روز گذشته (شنبه) در همایشی که به همت جنبش عدالتخواه دانشجویی، ستاد دانشجویی حمایت از فلسطین وصندوق دانشجویی کمک به نابودی اسرائیل در سالن کوثر برگزار شد، اظهار داشت: بر اساس رهنمود حضرت امام که فرمود مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، اکنون ما نیز باید تمامی شرایط و بدن های خود را آماده مبارزه کنیم.

وی با اشاره به اهمیتی که رژیم صهیونیستی حتی برای یک سرباز خود قائل است، به گونه ای که به نوار غزه لشگرکشی می کند، افزود : متاسفانه در جریان حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه، ام القرای جهان اسلام که روزی علمدار حرکت اسلامی بود، بعد از همه پای کار آمد و تا کنون تنها به یک راهپیمایی بسنده کرده است. نیازی نیست که رسانه های ما مدام تصاویر فلسطین را نشان دهند تا ما پای کار بیاییم، چون ما آماده هستیم و فقط باید تفکرات را میدانی کرد و جهان اسلام را پای کار مبارزه عملی آورد

قاسمی با بیان این که تفکرات سازشکارانه در همه جا وجود دارد و سرمنشاء آن نیز از یکجاست، اظهار داشت : اگر بخواهیم در این زمینه نیز بر اساس تفکر دولتها به پیش برویم، نباید انتظار داشت حرکتی بیش از این راهپیمایی که انجام شد، اتفاق بیافتد. این تحلیلگر مسائل استراتژیک گفت: حضرت امام همواره تاکید می کرد که “جنگ ما جغرافیا و مرز نمی شناسد “، این تفکر استراتژیک انقلاب است و باید تکلیفمان را با این تفکر امام روشن کنیم و الا اکنون دیگر دشمن تصور می کند که تمام قد و قواره ما از این راهپیمایی ها و شعار دادن ها فراتر نمی رود.

وی افزود: پیش از آن که بخواهیم به تصمیمات چمران گونه یعنی جهاد فردی برسیم، باید خیلی کارها را به صورت منسجم در همینجا انجام دهیم تا قفل ها باز شود، چون سنگین و زمینگیر شده ایم و بهترین انقلابیون ما به دنبال مسائل انحرافی و دنیایی رفته اند. قاسمی تصریح کرد : اگر ما با صهیونیسم دست به یقه نشویم، آیا واقعا آنان کاری به کار ما نخواهند داشت ؟ این مساله ای است که همه ما باید در آن آزمایش پس بدهیم و در این آزمون است که باید ببینیم آیا جنبش دانشجویی ما این قدرت را خواهد داشت که بتواند مستقل از تفکرات دولتی تصمیم بگیرد. متاسفانه در جریان حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه، ام القرای جهان اسلام که روزی علمدار حرکت اسلامی بود، بعد از همه پای کار آمد و تا کنون تنها به یک راهپیمایی بسنده کرده است. این تحلیلگر، تفکر سازش را خیانت به آرمانهای امام و رهبری دانست و گفت : نیازی نیست که رسانه های ما مدام تصاویر فلسطین را نشان دهند تا ما پای کار بیاییم، چون ما آماده هستیم و فقط باید تفکرات را میدانی کرد و جهان اسلام را پای کار مبارزه عملی آورد. وی با تاکید بر این که دیگر زمان راهکارهای تبلیغاتی گذشته است و باید به دنبال راهکارهای اجرایی گشت، افزود : نباید بغض آماده انفجار خود را بیهوده خرج کنیم بلکه باید آن را برای خطوط اصلی نبرد آماده کنیم.قاسمی خاطر نشان کرد : دیگر حاضر نیستیم صفوف خود را با صفوف کسانی که راهکارهای صرفا تبلیغاتی و انحرافی را می پیمایند، یکی کنیم.

باز هم درد و فریب/ از سلسله مقالات این وبلاگ درباره فلسفه و تاریخ فوتبال و ورزش مدرن(7)

غرب مدرن و ورزش مدرن و معضلی به نام فوتبال
صهیون پژوه: جنگ سایبرنتیک و خواب تمدنی ما مسلمانان و فراموشی میراث عظیم هزار سال تمدن اسلامی و گرفتار زرق و برق غرب شدن که شاخ و دم ندارد. با گزارش های جذاب و متنوع ورزشی، دغدغه جوانان ما می شود فوتبال و زرسالاران و ثروت مندان قدرتند جهان محصولات خود را به خورد ما می دهند و فلسطینی ها را می کشند و ما همچنان مشغول تماشای فوتبال هستیم! دو ضرب در دو می شود چهار!  باور کنید که خیلی ساده است ولی کمی تامل می خواهد! اگر جام جهانی و شبکه سه بگذارند! 
باز هم جام جهانی فوتبال و فریب آمد. باز هم شبکه سه از پول بیت المال پخش مستقیم این مسابقات را خرید و ملت سرکار رفتند. باز هم حرف و حدیث مردم شد فلانی چند تا گل به فلانی زد! نمی دانم این مطالب واهی و غیرمفید،  به چه درد مردمم می خورد که در خیابان وبیابان لقلقه مردمم شده است! ولی دست استعمار را در پس فوتبال و وورزش مدرن  می بینم. دست غفلت زا و مشغول کننده به لهویات را در پس ترویج ورزش مدرن وفوتبال می بینم. نمی دانم دردم را چطور ابراز کنم ولی وظیفه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی خود را فراموش نمی کنم. از تمام دوستانم نیز می خواهم به هر طریق ممکن تاریخ و فلسفه فوتبال و نقش استعمارگران وصهیونیست ها در ترویج ان وبی خبری و تعمدها و غفلت های مسئولین رسانه ای کشورمان را به گوش سایرین برسانند. این لینک نیز یکی از لینک های ارشیو موضوعی صهیون پژوه در همین باره است که مقالات و یادداشت های تنی چند از اساتید پیرامون این نکته را در جای خود آورده است. توصیه و خواهشماز دوستان مطالعه دقیق این مقالات و سایر مقالات مشابه است. ممنونم.
نو شته جرج اورول - ترجمه:ع.ف.آشتیانی Print This Post

 فکر می‌کنم به جای حرفهای مفت و شعاری دربارة رقابتهای سالم در میادین فوتبال و «نقش مهمی که بازیهای المپیک در اتحاد ملتها ایفا کرده!» بهتر است تحقیق کنیم تا بفهمیم چرا و چگونه این ب‍ُت‌پرستی مدرن ورزشی پدیدار شد. امروزه بازیهای متعددی داریم که ریشه‌های کهن دارند، اما ورزش با این خصوصیت ربطی به روم باستان تا قرن نوزدهم ندارد… حتی آنگاه که تماشاچیان عملاً مداخله نمی‌کنند همچنان می‌کوشند با تشویق تیم محبوب خود و هو کردن و توهین به تیم مقابل بر نتیجة بازی تأثیر بگذارند. ورزش در حالت جد‌ّی خود چیزی به نام بازی جوانمردانه را به رسمیت نمی‌شناسد.

جرج اورول به‌جز نوشتن رمانهایی مانند «قلعه حیوانات» و «۱۹۸۴» مقاله‌نویس فعالی هم بوده است. متن زیر نگاه انتقادی او پیرامون ورزش در دنیای مدرن را نشان می‌دهد.

*****

تیم فوتبال دینامو آمد و پس از اقامت کوتاهی در انگلستان از این جا رفت. پیش از آمدن این تیم به کشور ما بسیاری از آدمهای اهل فکر حرف و سخنهایی را در محافل خصوصی می‌گفتند که اکنون می‌توان همان حرفها را علنی بیان کرد. حرفهایی از این دست که ورزش یکی از عوامل همیشگی ایجاد کینه و نفرت بین کشورهاست و تنها تأثیری که چنین مسابقاتی بر روابط انگلستان و روسیه داشته وخیم‌تر کردن اوضاع بوده است.

حتی روزنامه‌ها هم نتوانستند بر این واقعیت سرپوش گذارند که از چهار بازی انجام شده دست کم دو بازی منجر به پدید آمدن احساسات کینه‌توزانه شد. به من گفتند در جریان بازی آرسنال، یک بازیکن انگلیسی و یک بازیکن روس به جان هم افتادند و مردم هم داور را هو کردند. کس دیگری در مورد مسابقة گلاسکو به من گفت که بازی از همان آغاز بلبشو بود. بعد هم مشاجراتی آلوده به ناسیونالیسم دربارة ترکیب «آرسنال» در گرفت: آیا این تیم آن طور که روسها ادعا کرده‌اند یک تیم تمام انگلیسی بود یا به ادعای انگلیسها صرفاً یک تیم محلی بوده است. آیا لغو ناگهانی سفر تیم دینامو به منظور امتناع از بازی با تیم تمام انگلیسی بوده؟ طبق معمول، هر کسی بنابر گرایشهای سیاسی خود به این سؤالات پاسخ می‌داد، هر چند این هر کسی شامل همه نمی‌شد.

مثلاً خبرنگار ورزشی نشریة News Chronicle که از دوستداران روسیه است، با انگشت گذاشتن بر احساسات ضد روسی مدعی شد که آرسنال به هیچ وجه تیم تمام انگلیسی نبوده است. این بحث و مشاجرات تا سالیان سال در پاورقی کتابهای تاریخ منعکس و تکرار خواهد شد. به هر تقدیر، تا آنجا که به نتایج بازیها مربوط می‌شود، سفر دینامو به انگلستان نتیجه‌ای جز زمینه‌سازیِ خصومتهای تازه در هر دو طرف نداشت.

آیا می‌شد این مسیر را عوض کرد؟ هر گاه از مردم می‌شنوم که می‌گویند ورزش بین ملتها الفت ایجاد می‌کند و اگر آنان می‌توانستند همدیگر را در زمین فوتبال یا کریکت ملاقات کنند دیگر علاقه‌ای به روبه‌رو شدن با هم در میدان نبرد نمی‌داشتند در حیرت فرو می‌روم. حتی اگر مصادیق و نمونه‌های ملموس (مثل بازیهای المپیک ۱۹۳۶) هم در دسترس نبود، باز هم از اصول حاکم بر بازیها می‌شد به چنین استنباطی دست یافت.

قریب به تمام ورزشهای دوران ما ماهیت رقابتی دارند. بازی مطلقاً به هدف برنده شدن است و برای بازیکن معنایی جز نهایت سعی و کوشش برای ب‍ُردن ندارد. فقط در سبزه‌زارهای روستایی که احساس وطن‌پرستی در طرفداری از تیمها دخالتی ندارد به سادگی و صرفاً برای تفریح می‌توان بازی کرد. به محض آنکه غرور و حیثیت پا پیش می‌گذارد، به محض آنکه احساس می‌کنید واحد بزرگ‌تری که بدان تعلق دارید در صورت بازنده شدن بی‌اعتبار و آبرو می‌شود، وحشیانه‌ترین غرایز جنگجویی در شما بیدار می‌شود. این را حتی بچه‌هایی که در فوتبال مدرسه‌شان شرکت می‌کنند نیز می‌دانند.

به صراحت بگویم ورزش در سطح بین‌المللی تقلید صحنه‌ها و خشونتهای جنگ است. در اینجا نه رفتار بازیکنان بلکه نگرش تماشاچیان اهمیت دارد: و در ورای تماشاچیان، مل‍ّتها خشم و عصبیت خود را بر سر این رقابتها و مسابقات به حد اعلی می‌رسانند و جد‌ّاً ـ حتی برای دوره‌ای کوتاه ـ باور دارند که دویدن، پریدن و ضربه زدن به یک توپ بوتة آزمایش فضایل ملی آنان است!!

حتی بازی آرام و بی‌خشونتی مانند کریکت هم که به جای قدرت بدنی نیازمند نزاکت و تمرکز است می‌تواند به کدورتها دامن زند همان طور که در مشاجره بر سر بولینگ body – line و تاکتیکهای خشن تیم استرالیا در سال ۱۹۲۱ مشاهده کردیم. این احتمال در بازی فوتبال که امکان صدمه به همه در آن وجود دارد و هر ملتی نیز سبکی دارد که از نظر دیگران ممکن است ناجوانمردانه تعبیر شود به مراتب بیشتر است. بوکس در مرتبه‌ای بالاتر از اینها جای می‌گیرد. به جان هم افتادن یک سفیدپوست با مشت‌زنهای رنگین‌پوست در برابر تماشاچیانی از رنگها و نژادهای مختلف یکی از زشت‌ترین صحنه‌های دنیاست. تماشاچیانِ مشت‌زنی، همیشه نفرت‌انگیز بوده‌اند. رفتار زنان به گونه‌ای است که الحق نباید اجازه حضور آنان را در این مسابقات داد. دو یا سه سال پیش وقتی که دو تیم گارد مردمی و نیروهای منظم، تورنمنت مشت‌زنی برگزار کرده بودند، نگهبانیِ درب ورودی سالن را با این دستور اکید به من دادند که از ورود زنان جلوگیری کنیم.

وسواس به ورزش در انگلستانِ خودمان به قدر کافی افتضاح و تهوع‌آور شده، اما می‌بینیم در کشورهای تازه استقلال‌یافته که ورزش و ناسیونالیسم جزء جدیدترین پدیده‌ها و تحولات آنهاست احساساتی وحشیانه‌تر از آنچه بر ما حاکم شده غلبه یافته است. در مسابقات فوتبال کشورهایی مثل هند یا بِرمه حتماً باید چند حلقه پلیس در مقابل مردم صف‌آرایی کنند تا آنان به داخل میدان هجوم نیاورند. در برمه دیده‌ام که طرفداران یک تیم از حلقه پلیس گذشته و در لحظه‌ای حساس، دروازه‌بان تیم مقابل را مصدوم کرده‌اند.

نخستین مسابقه بزرگ فوتبال که حدود پانزده سال پیش در اسپانیا برگزار شد به شورش افسار گسیخته مهارناپذیری انجامید. به محض آنکه احساس رقابت و امتیازگیری در بازیها شد‌ّت می‌یابد بازی کردن بر اساس قوانین، مفهوم خود را از دست می‌دهد. میل مردم به این سمت سوق می‌یابد که خود را در اوج عزت و تیم مقابل را در حضیض ذل‍ّت و تحقیر بینند، و فراموش می‌کنند که پیروزی از طریق تقل‍ّب یا مداخله جمعیت اصلاً بی‌معناست.

حتی آنگاه که تماشاچیان عملاً مداخله نمی‌کنند همچنان می‌کوشند با تشویق تیم محبوب خود و هو کردن و توهین به تیم مقابل بر نتیجة بازی تأثیر بگذارند. ورزش در حالت جد‌ّی خود چیزی به نام بازی جوانمردانه را به رسمیت نمی‌شناسد؛ سرتاسرش کینه، حسادت، لاف، بی‌احترامی به قوانین و لذ‌ّت سادیستیِ ناشی از تماشای خشونت است: به بیان دیگر جنگ منهایِ تیراندازی است.

فکر می‌کنم به جای حرفهای مفت و شعاری دربارة رقابتهای سالم در میادین فوتبال و «نقش مهمی که بازیهای المپیک در اتحاد ملتها ایفا کرده!» بهتر است تحقیق کنیم تا بفهمیم چرا و چگونه این ب‍ُت‌پرستی مدرن ورزشی پدیدار شد. امروزه بازیهای متعددی داریم که ریشه‌های کهن دارند، اما ورزش با این خصوصیت ربطی به روم باستان تا قرن نوزدهم ندارد. حتی در مدارس دولتی انگلستان نیز میل جنون‌آمیز به بازیها تا اواخر قرن گذشته شکل نگرفت.

دکتر آرنولد که عموماً از او به بنیانگذار مدارس دولتی مدرن یاد می‌شود بازیهای ورزشی را اتلاف وقت می‌دانست. سپس در انگلستان و آمریکا سرمایه‌گذاری سنگینی روی مسابقات کردند که می‌توانست جمعیت انبوهی را جذب نموده و احساسات و هیجانات خطرناکی را پدید آورد؛ و این عفونت از کشوری به کشور دیگر سرایت کرد. در این میان، فوتبال و مشت‌زنی جنگجویانه‌ترین ورزشهایی هستند که گسترش عجیبی یافته‌اند. تردید ندارم که کل قضیه با ظهور ناسیونالیسم‌ـ یعنی با عادتِ جنون‌آمیز مدرنِ همذات‌پنداری با واحدهای بزرگ قدرت و همه چیز را از منظر حفظ حیثیت در رقابت دیدن ـ گره خورده است.

احتمال شکوفایی و رونق بازیهای سازمان یافته در جوامع شهری که مردم به طور متوسط زندگی کم تحرک و ایستایی دارند و برای کارهای خل‍ّاق فرصت نمی‌یابند به مراتب بیشتر از جوامع روستایی است. پسران و مردان جوان روستاها با پیاده‌روی، شنا، برف‌بازی، بالا رفتن از درخت، اسب‌سواری و ورزشهایی که مستلزم بی‌رحمی با حیوانات است مانند ماهیگیری، موش گرفتن با راسو و جنگ خروسها انرژی خود را تخلیه می‌کنند. در شهرهای بزرگ، برای تخلیه انرژیِ نهفته در قدرت فیزیکی یا تکانه‌های سادیستی باید به فعالیتهای گروهی روی آورد. در لندن و نیویورک به بازی بسیار اهمیت می‌دهند همان طور که در رم و بیزانس این گونه بود: بازی در قرون وسطی نیز همین گونه بود و چه بسا وحشیانه‌تر اما آنها با سیاست مخلوط نشده بودند و به نفرتهای گروهی دامن نمی‌زدند.

اگر دوست‌دارید به صندوقِ فربة کینه که در این برهه در جهان امروز ع‍َل‍َم شده مبلغی بیفزایید چه بهتر که چند سری بازی فوتبال بین عربها و یهودیها، آلمانها و چکها، هندیها و انگلیسیها، روسها و لهستانیها و ایتالیاییها و یوگسلاوها ترتیب دهید و هر بازی را نیز در مقابل دیدگان بیش از صد هزار تماشاچی از رنگها و نژادهای مختلف برگزار کنید. نمی‌خواهم حکم دهم که ورزش از اسباب و علل اصلی رقابتها و فزون‌طلبیهای بین‌المللی است اما آن را در تشدید و تقویت ناسیونالیسم دخیل می‌دانم. تیم یازده نفره‌ای را که عنوان قهرمانان مل‍ّی را یدک می‌کشند برای نبرد با تیم رقیب به میدان می‌فرستید و این احساس را به دنبالش در طرفین دامن می‌زنید که: مل‍ّت مغلوب، «مل‍ّت بی‌آبرو»ست. آیا اوضاع را خراب‌تر نکرده‌اید؟

به هر حال امیدوارم وقایع حاشیة دیدار تیم دینامو را با اعزام یک تیم انگلیسی به شوروی دنبال نکنیم. اگر هم چاره‌ای غیر از این نبود، توصیه می‌کنم تیم دسته دومی را که قطعاً شکست می‌خورد و نمی‌تواند مدعی نمایندگی کل انگلستان باشد بفرستیم. تاکنون به اندازه کافی برای خود دردسر درست کرده‌ایم. پس این وضعیت را با تشویق جوانان به ضربه زدن به ساق پای هم در میدان در میان غر‌ّ ش تماشاچیان خشمگین بدتر نکنیم.  منبع: ماهنامه سوره، دوره4، شماره 25 

سلسله نقدها و مقالات و مصاحبه های فلسفه فوتبال و ورزش مدرن(6)

جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟

رضا داوري اردکاني - استاد فلسفه دانشگاه تهران - رييس فرهنگستان علوم

با هيچ نيرويي نمي توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد. اما براي اثبات تعلق ذاتي فوتبال به جهان تجدد بايد در باره شأن و نقش و جايگاه و اثر فوتبال در اين عالم تأمل کرد. فوتبال نه فقط در بازار سرمايه نفوذ کرده بلکه در خانه و زندگي و در زبان و درک مردمان وارد شده و با آن درآميخته است تا جايي که مي توان گفت در جهان ما از  ميان شئون تجدد کمتر چيزي به اندازه فوتبال در سراسر جهان فراگير شده و به پستوي زندگي مردمان راه يافته است.

در عالم کنوني هر چند که سياست و اقتصاد و علم و ادب شئون ظاهراً جدا و مستقل از يکديگرند، همه در حقيقت در زمره مظاهر تجددند. هيچکس علم يا سياست و ادبيات جديد را عين تجدد نميداند و اگر اينها را متجدد بخوانند، مي پندارند که تجدد بر آنها عارض شده است نه اينکه در جوهر خود متجدد باشند. براي هيچکس آسان نيست که سياست و علم و حتي اقتصاد را چنان درک کند که تجدد در ذات آن مأخود و ملحوظ باشد معمولاً مي پذيرند که علم و سياست متجدد شده است. اما اين نکته به آساني درک نميشود که علم و سياست جديد، صورت متجدد شده علم و سياست قديم نيست بلکه علم و سياستي از سنخ و نوع ديگر است. اينها در زمان تجدد يا درست بگوييم با زمان جديد به وجود آمده و با بسط آن قوام يافته اند تا آنجا که متجدد بودن، ضامن پيوستگي و اتصال سياست و اقتصاد و علم و ادب جديد به يکديگر است. اينها از بيرون و طبق يک برنامه با هم هماهنگ نشده اند، بلکه از يک سرچشمه آب مي خورند و اصول مشترکي آنها را راه مي برد. اگر در جايي اين تعادل وجود ندارد بايد وجه بي تعادلي را يافت. اين بي تعادلي در جهان توسعه نيافته و در حال توسعه که تجدد را اقتباس کرده است و مي کند، يک امر قهري و طبيعي است. زيرا در جهان توسعه نيافته تجدد را به عنوان عرض و امر عرضي اقتباس مي کنند و اجزاء آن را کنار هم مي گذارند. در پايان تاريخ تجدد هم بعيد نيست که در جهان توسعه يافته بحرانهائي ظهور کند و پيوندها سست شود و تعاضد و هماهنگي ميان شئون سستي گيرد و اين سستي در درک و فهم نيز اثر بگذارد. در اين وضع چه بسا قدرت سياست نيز وسوسه مي شود که دامنه قهر و غلبه خود را توسعه دهد و نظم جامعه و فرهنگ را دستکاري کند. در اين مرحله اصول از ياد ميرود يا مورد چون و چرا قرار مي گيرد. معهذا اکنون در اروپاي غربي و آمريکاي شمالي و در همه جهان توسعه يافته علم و سياست و اقتصاد و فرهنگ هنوز همبستگي آشکار دارند.... متن کامل این مقاله را در ادامه بخوانید:

منبع: جهان ما به فوتبال چه نيازي دارد؟رضاداوري اردکاني-استادفلسفه دانشگاه تهران-رييس فرهنگستان علوم،مجله اطلاعات حکمت و معرفت، شماره مرداد1388ویژه نامه فلسفه فوتبال،در آدرس: http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/view.asp?newsid=710

ادامه نوشته

فلسفة فوتبال(5) / رهايي از خودفريبي در آيينة فوتبال

***صهیون پژوه: گرچه به برخی نکاتی که آقای عبدالکریمی در این مصاحبه فرموده اند ایرادهایی دارم، اما به جهت تعمیق نگاه به فوتبال و ورزش های زائیده مدرنیته، خواندن و تامل دقیق این مصاحبه را به شما عزیزان توصیه می کنم. با تشکر***

حضور همه جانبه وگسترده فوتبال در ميان مردم جوامع مختلف، در حاليکه روزنامه مي خوانند، تلويزيون تماشا مي کنند يابه راديو گوش مي دهند، حتي زماني که در مکان هاي عمومي يکديگر را مي بينند، ناگزير انديشمندان ومتفکران را به پرسش از فوتبال وا مي دارد. به دليل اهميت اين موضوع به سراغ يکي از متفکران ايراني رفتيم تا درباره ابعاد مختلف فلسفه فوتبال با او گفتگو کنيم.

-- آقاي دکتر، با سپاس  از وقتي که براي اين مصاحبه در اختيار ما قرار داديد. براي آغاز گفتگو مي خواهم از انگيزه شخصي شما، درباره اهميت پرداختن به موضوع فلسفه فوتبال پرسش کنم؟ 

واقع امر اين است که بازي فوتبال، به منزلة جزء بسيار کوچکي از زندگي اجتماعي ما در اين قرن، بر اساس خاصيت، مي تواند منعکس کنندة اوصاف بسياري از جامعه و حيات اجتماعي باشد، درست همان گونه که يک تکة کوچک آيينة شکسته نيز به خوبي مي تواند خصلت آيينگي يک آيينة بزرگ را نمايان کند. لذا، بحث از فوتبال بهانه اي است که جامعه و حيات اجتماعي خود را در اين دورة تاريخي مورد تأمل قرار دهيم. 

-- براساس آنچه در بازي فوتبال اتفاق مي افتد، آيا به نظر شما فوتبال پديده اي قانونمند است يعني داراي يک ذات وماهيت ثابت والگوهاي پايدار ولايتغير است يا برعکس بايد وقايع فوتبال را منحصر به فرد وغير قابل تکرار دانست؟

 پاسخ پرسش شما مبتني بر اتخاذ موضعي فلسفي است. صرف نظر از اينکه موضوع بحث فوتبال يا هر امر ديگري باشد، مسأله اين است که آيا اساساً پديدارها به طور عام، و پديدارهاي اجتماعي به طور خاص از ذات و ماهيتي ثابت و لايتغير برخوردارند يا نه. چنانچه شما ذات گرايي (اسانسياليسم) ارسطويي را بپذيريد، براي همة اشيا و امور قائل به وجود ذوات و ماهياتي ثابت و لايتغير خواهيد بود، و چنانچه ذات گرايي ارسطويي را نپذيريد، براي امور به وجود يک چنين ذوات ثابت و لايتغيري تن نخواهيد داد. به هر تقدير، با توجه به اينکه بازي فوتبال، امري قراردادي و اعتباري است، حتي آنان که ذات گرايي ارسطويي را مي پذيرند براي امور اعتباري قائل به وجود ذوات و ماهيات نيستند، لذا در مورد وجود ذات يا ماهيتي ثابت براي بازي فوتبال چندان اختلافي ميان دو موضع ذات گرايانه و غيرذات گرايانه وجود نداشته، مي توان پذيرفت فوتبال ذات و ماهيت، به معناي ارسطويي کلمه ندارد. به همين دليل مي توان قرارداد کرد که بازي فوتبال در زمين چمن، يا در سالن يا بر روي  شن هاي ساحلي و ... صورت گيرد؛ همچنين مي توان قرارداد کرد که اين بازي در نود دقيقه يا در مدت زمان کم تر يا بيشتر، با تعداد 11 بازيکن براي هر تيم يا با تعداد بازيکنان کمتر يا بيشتر صورت گيرد. همچنين مي توان نحوة امتيازدهي را بر اساس گل ها، بر اساس ميزان حفظ توپ، بر اساس تعداد حملات و ... تعيين کرد. همينکه فيفا مستمراً قواعد بازي را تغيير مي دهد نشان مي دهد که اين بازي، درست مثل همة بازي ها، از ذات و ماهيت ثابت و مشخصي برخوردار نيست.

-- بسيار خوب، حال که به نظر شما خود بازي فوتبال در مستطيل سبز، از ذات وماهيت ثابتي برخوردار نيست؛ آيا مي توان گفت که بنابراين فوتبال لوازم وپيامدهاي ثابت ومشخصي هم ندارد، به عبارت ديگر اگر جامعه اي بخواهد بازي فوتبال داشته باشد، بايد به تمام نتايج، لوازم و پيامدهاي آن، همان گونه که در ديگر جوامع دنيا، به خصوص جوامع غربي ديده مي شود، مثل حرفه اي شدن، خريد و فروش بازيکنان، شرط بندي، اسطوره سازي، و ... تن دهد يا نه، ما مي توانيم از الگوها و قواعد خاصي، متناسب با چارچوب هاي فرهنگي خودمان برخوردار باشيم، بي آنکه بخواهيم به همة آن نتايج و پيامدها گرفتار شويم؟

اين پرسش، در واقع ذهن ما را به سوي يکي از مهم ترين مسائلي سوق مي دهد که جوامعي چون جامعة ما امروزه با آن روبروست، و آن رابطة ميان سنت، فرهنگ و تاريخ بومي با فرهنگ و تاريخ جهاني، يا به تعبير ساده تر رابطة ميان امر محلي (local) با امر جهاني (universal) است. ... بقیه این مصاحبه را در ادامه همین مطلب بخوانید:

ادامه نوشته

مجموعه نقدها و مقالات و مصاحبه های تاریخ و فلسفه فوتبال وورزش مدرن(4)

 فلسفه فوتبال يا فلسفه ورزش؟

فلسفه ورزش همان فلسفه خلقت آدمي است و فلسفه خلقت آدمي همان سرچشمه‌اي است كه فلسفه هنر و ورزش و مانند آنها را در آن مي‌توان جستجو كرد. همه آن شگفتي‌ها در ذات انسان است و بيهوده  نيست هنگامي كه ورزش و يا هنر را تجزيه و تحليل مي‌كنيم در هر مورد و هر جزء به تعارضاتي مي‌رسيم كه اگر دقيق نباشيم آنها را نشانه‌هاي منفي به حساب مي‌آوريم و حال آنكه بايد از همين مسير عبور كرد، مسير ديگري در كار نيست. فلسفه ورزش يعني نگاه اين گونه به ورزش براي شناخت بهتر ماهيت انسان.

***********

آنچه كه بايد در موردش بحث شود فلسفه فوتبال است. عنوان غريبي است كه امروزه به علت كثرت استعمال مشابه آن ديگر به آشنائي نزديك تبديل شده است چون نام فلسفه هم به ميان آمد، پس چالشهايي را كه اين اصطلاح به وجود مي‌آورد بايد پذيرا شد. در سنت فلسفي ما پذيرفته شده كه چيزي مي‌تواند متعلق بحث فلسفي باشد كه بهره‌اي از وجود برده باشد. اگرچه براي وجود معناي موسعي در نظر گرفته‌اند كه انحاء مختلف هستي منجمله اعتباريات را نيز دربرمي‌گيرد؛ ولي بهرحال در همين ظرف هم بايد نوعي هستي براي اين ورزش قائل شد تا بتوان آنرا موضوع تحقيق و بررسي قرار داد وگرنه كاربرد اصطلاح فلسفه اين ورزش بايد جاي خود را به كلمات ديگري بدهد مثل «آثار و فوايد فوتبال» و يا «خاستگاه اجتماعي» و از اين قبيل. به هر تقدير با علم به اينكه فلسفه فوتبال به معناي دقيق و علمي هرگز قابل طرح نيست ولي با تسامح مي‌توان به اين موضوع پرداخت. در اين تحقيق و تفسير است كه ناخواسته سنت و مدرنيسم مطرح مي‌شود چرا كه اين ورزش اينك به شكلي درآمده كه هم مي‌توان آنرا تكامل و تعالي فوتبال اوليه دانست و هم مي‌توان چهره انحطاط يافته آن، و اين معني قابل قبول نيست مگر آنكه از يك سو به ماهيت فوتبال و از سوي ديگر به ماهيت مظروف يعني سنت و مدرنيسم التفات نمود. به نظر ميرسد تفكيك بررسي فوتبال از اين نگرش ميسر نباشد و شايد حل همين ماجرا را بتوان همان فلسفه فوتبال دانست. بنابراين بايد با اين سوال آغاز كرد كه فوتبال چيست؟

فوتبال چيست كه اينقدر جهان را به خود مشغول ساخته است. در جهان كنوني شايد هيچ چيز را نتوان يافت كه به اندازه اين بازي عجيب مردم را به هم نزديك و از هم دور كرده باشد. آيا اين بازي را مي‌توان موجودي همچون ساير موجودات دانست. شايد در بدو امر به نظر برسد كه فوتبال تنها يك بازي است و ديگر هيچ و به شروع و خاتمه خود و خاطراتي كه از آن باقي مي‌ماند محدود مي‌شود ولي اگر اين ورزش در آغاز پيدايش خود چنين بود، ديگر اينگونه نيست...بقیه این مطلب را در ادامه همین مطلب بخوانید:

ادامه نوشته

فلسفه فوتبال(3) / فوتبال به مثابه آیین

رابطه فوتبال و معتقدات وآيين هاي ديني چيست؟ در بدو امر اين دو کاملا متفاوت وفاقد هرگونه ارتباط به نظر مي رسد اما حقيقت آن است که تاثير گسترده اموري همچون فوتبال برکليه شئون و سنن زندگي انسانها وجوامع غير قابل انکار است. فوتبال آيين ها وسنن خاصي را دامن زده وآدابها ونمادهاي تازه اي ايجاد کرده که به صورت يک روح جمعي در حال گسترش است. برخي از متفکران و دينمداران منکر تاثير مثبت در اين عرصه اند. ولي صرفه نظر از هر گونه ارزشداوري مابايد به دقت در تحليل اين موضوع وارد شويم در اين مقاله بدين مبحث پرداخته ايم.

فوتبال،مسئله مرگ وزندگي نيست،بسيارمهم‌ترازآن است!بيل شانكلي،مديرسابق باشگاه ليورپول

ميليون‌ها نفر در سراسر جهان تماشاي مسابقات فوتبال را از طريق تلويزيون پي‌گيري مي‌كنند و صدها هزار نفر براي مشاهدة حضوري، به زيارت آن‌ها مي‌روند. چه عاملي باعث شده كه روحانيون بريتانيا نگران تبديل شدن فوتبال به يك دين ملي باشند؟ آن‌ها به شباهت‌هاي دردسرسازي اشاره مي‌كنند كه بر طبق آن‌ها به راحتي مي‌توان فوتبال را در زمرة ايمان ديني طبقه‌بندي كرد. هر دو قوانيني دارند و مناسكي. هر دو مردم را در كنار يكديگر جمع مي‌كنند. هر دو نيازي را ارضا مي‌كنند كه بسيار فراتر از مقتضيات روزمرة مردم است. هر دو داراي قديس و زيارتگاه‌اند. و هر دو مي‌توانند به ايمان كور منجر شوند.

كارل ماركس، بنيانگذار ايدئولوژي ماركسيسم، دين را افيون توده‌ها مي‌دانست. هدف وي آن بود كه انسان‌ها را از خداوند جدا كرده و با خدايي ديگر ـ اقتصاد و خواسته‌هاي مادي ـ پيوند زند. ماركسيسم و ديگر عقايد الحادي ريشه در سنت روشنگري دارند كه عقل را وراي همة حقايق آشكار قرار مي‌دهد. بر طبق نظر كانت، اين كار بدان جهت صورت مي‌گرفت كه انسان‌ها را از دوران طفوليتشان رهايي بخشد چرا كه در آن دوران انسان‌ها از عقل خويش استفاده نمي‌كردند. رنسانس و اصلاحات لوتري يا پروتستاني پيشرفت روشنگري را در پي داشت اما آيا پروتستانتيزم هرگز در نظر مجسم مي‌كرد كه مسيحيت، روزي در مسير افول گام نهد؟

آن چه موجب تسهيل غروب مسيحيت شد، «حرص و آز غيراخلاقي» سرمايه‌داراني بود كه تحت تأثير اخلاق پروتستاني قرار گرفته بودند. رابرت ساموئل‌سن، مفسر نيوزويك در مجله فارن افيرز عنوان مي‌دارد كه دين پيروزمند قرن بيستم، نه مسيحيت يا اسلام، بلكه اقتصاد رشد يافته بود. پيروان اديان توحيدي به يك خدا ايمان دارند. درحالي كه در دين‌هاي ديگر، پرستش چندين خدا با هم نيز امري ممكن است. بدين ترتيب در اين جهان ايزدان‌پرستانه، فوتبال نيز يكي از چند خدايي است كه در دنياي جديد پرستيده مي‌شود. بر طبق نظر دانشمندان علوم اجتماعي، يكي از كاركردهاي اصلي اديان، حفظ و صيانت از نظم اجتماعي است و فوتبال به شيوه‌هاي گوناگون اين كار را انجام مي‌دهد. فوتبال، به واسطة خلق فضايي كه در آن، مردم به شيوه‌اي احساسي و پرشور، به تجربة هويت مشترك خويش مي‌پردازند؛ موجب تشديد اتحاد و همبستگي تماشاچيان مي‌شود. هر كسي كه به تماشاي يك مسابقة فوتبال (به مثابه نوعي آيين ديني) در يك ورزشگاه (به‌عنوان يك معبد) برود، تشخيص خواهد داد كه تماشاچيان (به مانند پرستندگان) احساسات خود را تقريباً همان‌گونه ابراز مي‌دارند كه در اديان مرسوم است و خود تيم‌هاي فوتبال، به يك منبع هويت مشترك تبديل شده‌اند.... بقیه این مقاله را در ادامه همین مطلب بخوانید...

ادامه نوشته

معرفی وتکه‌اي ازکتاب يونايتدنفرين شده/درباره پارانویا در ورزش مدرن وفوتبال

کتاب "يونايتد نفرين شده" نوشته ديويد پيس در سال 2006 يکي از نامتعارفترين کتاب‌هايي است که در بستر فوتبال نوشته شده و جنبه ادبي  آن هم در بريتانيا برايش توفيق بزرگي به ارمغان آورده. پيس از زبان شخصيت اول کتاب يعني برايان کلاف، مربي جنجالي انگليسي، که در سراسر کتاب با خود حرف مي‌زند به توصيف ورود او به باشگاه ليدز يونايتد جاي دن روي مي‌پردازد و توصيف غريبي از پارانويا را به رخ مي‌کشد. کلاف از دن روي و مردانش نفرت عميقي داشت و با کينه‌توزي‌هايش فقط  44 روز در ليدز دوام آورد. فيلمي با همين عنوان بر مبني همين کتاب دو ما پيش به کارگرداني تام هوپر به روي پرده رفت.

... از بزرگراه خارج مي‌شوي، بسوي ساوت وست اربان موتور ويز. از چند مسير مي‌گذري ،از چند پيچ . بسوي تقاطع لوفيلدز رود. به طرف استاديوم الند رود. دست راست، بسوي ورودي‌هاي استاديوم. به طرف زمين. پارکينگ بخش وست استند. پسرها روي صندلي عقب بالا و پايين مي‌پرند. جايي براي پارک اتومبيل نمي‌يابي. جايي براي توقف اتومبيلت در نظر نگرفته‌اند. خبرنگارها. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. طرفداران. دفترچه امضابگيرها و قلم‌هايشان. در را باز مي‌کنم.  سر آستينم را صاف مي‌کنم. باران بر موهايمان. باراني‌ام را از صندلي عقب برمي‌دارم. آن را مي‌پوشم. پسر بزرگ و کوچکم پشتم پنهان شده‌اند. باران بر صورت ما. تپه‌ها پشت سر ما. خانه‌ها و آپارتمان‌ها. زمين بازي برابرمان است. سکوها و نورافکن‌ها. آن سوي پارکينگ. آب جمع شده درون فرورفتگي‌هاي زمين. مرد گردن کلفتي راه خود را از دل خبرنگارها باز مي‌کند. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. طرفداران...

موي سياه و پوست سپيد. چشمان خون گرفته و دندان‌هاي تيز...

مرد گردن کفت فرياد مي‌زند "دير کردي". دستانش به حالت اعتراض برابر صورتم بلند شده.

به خبرنگارها نگاه مي‌کنم. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. طرفداران. دفترچه امضا بگيرها و قلم‌هايشان. پسرهايم پشت سرم هستند. باران روي موهايمان. روي صورت‌هايمان...

صورت ما آفتاب ديده و خوشرنگ است و صورت آن‌ها رنگ پريده و زرد..

به چشمان مرد گردن کلفت نگاه مي‌کنم. دستانش را از برابر صورتم پس مي‌زنم و مي‌گويم "به تو مربوط نيست دير کرده‌ام يا نه".

آن‌ها مرا براي کسي که نيستم دوست دارند. آن‌ها از من براي کسي که هستم متنفرند.

بالاي پله‌ها با رد شدن از درها. بيرون آمدن از زير باران . دور شدن از نور فلاش‌ها. طرفداران. دفترچه امضاها و قلم‌هايشان. آخر راهرو ، همين بغل. به طرف مرکز باشگاه. مسئولين ساختمان و منشي‌ها. عکس‌هاي روي ديوار. جام‌هاي درون ويترين‌ها. ارواح اين استاديوم لعنتي. پايين راهرو. همين بغل.

از جايي صداي تيک تاک ساعتي به گوش مي‌رسد ، صداي خنده‌اي از اتاقي ديگر. پايين راهرو. همين بغل. صداي به زمين خوردن استوک کفش‌هاي فوتبال که همزمان به زمين کوبيده مي‌شوند به گوش مي‌رسد.

پسر بزرگم نگاهي به من مي‌اندازد. مي‌خندد. دستي به موهايش مي‌کشم و پاسخ لبخندش را مي‌دهم.

 پايين راهرو. همين بغل.  گذر از برابر عکس‌هاي آويزان و پلاک‌هاي يادگاري چسبيده شده به ديوار. به طرف رختکن. رختکن تيم ميزبان. بالايش جمله "نبرد را ادامه دهيد" به چشم مي‌خورد. برايم لباس تيم را که متعلق به ديدارهاي خارج از خانه است گذاشته‌اند. پيراهن زرد. شورت زرد و ساق بندهاي زرد. پسرهايم حين در آوردن لباس  نگاهم مي‌کنند. من لباس ورزشي آبي رنگ خودم را مي‌پوشم. دنبالم مي‌افتند. در راهرو .همين بغل . از در اصلي و دوباره زير باران. پارکينگ. دوربين‌ها و برق فلاش‌ها. دفترچه امضابگيرها و قلم‌هايشان. از روي آب جمع شده درون فرورفتگي‌هاي زمين مي‌پرم. از کنار ستون‌ها. بسوي زمين تمرين.

خبرنگارها فرياد مي‌زنند. طرفداران هورا مي‌کشند.  فلاش دوربين‌ها برق مي‌زنند و پسرهايم خودشان را جمع مي‌کنند.

با فرياد به آن‌هايي که جمع شده‌اند مي‌گويم "صبح بخير بچه‌ها".

بازيکنان تيم در لباس ورزشي ارغواني رنگشان کنار هم ايستاده‌اند. سر زانوهايشان لک افتاده. پشت باسن‌هايشان لک افتاده. ليدزي‌هاي کثيف. با آن موهاي بلند. با اسامي‌شان که پشت پيراهنشان نوشته شده...

حرامزاده‌ها. حرامزاده‌ها. حرامزاده‌ها...

هانتر. برادران گري. لوريمر. جايلز. بيتس. کلارک. برمنر.مک کويين. جوردن. ريني. کوپر. مدلي. چري. يوراث. هاروي و استيوارت.

همه پسران دن روي (مربي قبلي) اين جا هستند. پدر آنها مرده. پدر آنها رفته...

آنها کنار هم در لباس ورزشي ارغواني رنگشان يک جا ايستاده‌اند.  با آن لک ها و اسامي نوشته شده‌ پشت پيراهن‌هايشان.

پدرشان را در بيار. لعنت به آنها.  خدمتشان برس.

کارهاي متداول برابر خبرنگارها را اجرا مي‌كنم. برابر دوربين‌ها و برق فلاش‌ها قرار مي‌گيرم. برابر طرفداران. برابر دفترچه امضابگيرها و قلم‌هايشان. با اين دست مي‌دهم و آن سو به ديگري معرفي مي‌شوم. کار خاصي انجام نمي‌دهم. به خود نهيب ميزنم  جلوي زبانت بگير. جلوي زبانت بگير. نگاه کن و ببين چه مي‌گذرد. نگاه کن و منتظر بمان.

اجازه نده آن حرامزاده‌ها به تو نيشخند بزنند. مي‌بيني که درگوشي چيزي مي‌گويند.

کارم تمام مي‌شود. کنار مي‌آيم. خورشيد از لاي ابر بيرون آمده، اما باران کماکان مي‌بارد. امروز خبري از رنگين کمان نخواهد بود. امروز نه. دست‌هايم را به کمر مي‌زنم. باران بر صورتم مي‌بارد. نور آفتاب بر گردنم. اين جا ابرها چه سريع حرکت مي‌کنند. به آن سو نگاه مي‌کنم. به پسر بزرگم در پارکينگ. توپي روي پايش قرار دارد. روي زانويش. روي سرش. روي آب جمع شده درون فرورفتگي‌هاي زمين. باران و آفتاب. يک نفر ديگر هم آن جا هست...                  پسري با يک توپ. پسري با يک رويا. 

منبع: مجله اطلاعات حکمت و معرفت،   شماره مرداد1388 ویژه نامه فلسفه فوتبال ، ديويد پيس/ترجمه حميد رضا صدر- مدرس دانشگاه و منتقد فيلم،  http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/view.asp?newsid=715 

فلسفه فوتبال(2) /معنای فوتبال

كوشش در تبيين نظام معنايي و نشانه شناسانه‌اي كه بر فوتبال حاكم است امر تازه‌اي نيست، اما انكار اهميت آن براي كساني كه فوتبال را فاقد معنا و بي‌ارزش مي‌دانند بسيار اسف‌انگيز است. درست مثل برخي آيين‌مداران و مردمان سنّتي كه در گذشته، به تمسخر مي‌گفتند «فلاني دارد رُمان مي‌خواند» يعني وقتش را به ابطال و بطالت تلف مي‌كند و نتيجه‌اي جز افساد نخواهد داشت. اما مي‌دانيم كه چنين نيست. در اين مقاله، كوششي براي استقبال ژرف و پرمعناي بشر از فوتبال دنبال شده است كه مي‌تواند مورد توجه و تأمل خوانندگان صاحبنظر قرار گيرد.

***

زماني يكي از دوستان برتراند راسل، فيلسوف نامي انگلستان كه شاهد تردد وي در روزهاي تعطيلات پايان هفته بود، از او مي‌پرسد: «لردراسل! علاقة شما به مطالعه و دانشگاه عجيب است، حتي روزهاي تعطيل هم دنبال فلسفه و كار هستيد». راسل در پاسخ مي‌گويد: «به كسي نگو. زيرا من آخر هفته‌ها به استاديوم فوتبال مي‌روم تا تيم محبوبم را تشويق كنم». صرفنظر از اين نوع داستان‌ها و روايت‌ها كه نشانگر گسترش اعتبار فوتبال در ميان همة مردم است، مي‌توان به رجوع نخبگانِ فكري به عرصة اين ورزش اشاره كرد. جايي كه رياضي‌دانان، متفكران و فلسفه‌دانان دانشگاهي، تئوري‌ها و روش‌هاي ذهني پيچيده‌شان را به چمن سبز مي‌آورند. از لوبانوفسكي تئوريسين بزرگ روسيه كه تحول عظيمي در فوتبال اتحاد شوروي سابق ايجاد كرد، تا همين اواخر اوتمار هيتسفيلد مربي اتريشي تيم بايرن مونيخ و آراگونس مربي تيم‌ملي اسپانيا، استادان رياضي و فلسفه بودند و زندگي را در زمين فوتبال تمرين مي‌كردند.

اما پرسش اينجاست كه آيا مي‌توان براي فوتبال، «معنا»يي يافت؟ اين پرسشي پديدارشناسانه است و از ماهيت فوتبال جستجو مي‌كند، لذا بايد با دقتي ژرف‌تر و با مقدماتي سنجيده‌تر دربارة آن بحث كرد. زيرا همة ما مي‌دانيم كه فوتبال در درجة اول يك «بازي» است. بازي، مفهومي فراتر از روزمرگي و وظيفه و شغل است. بهترين تحليل‌هاي فلسفي را در اين باره ويتگنشتاين و قبل از او فريدريش شيلر ارائه كرده است. شيلر در كتاب «نامه‌هايي در تربيت زيباشناسي انسان» مي‌گويد كه تنها هنگامي كه امور انساني و كار او به بازي تبديل شود، او به تمامت خود نايل مي‌شود و «انسانيتِ انسان» در گرو همين امر است. به نظرم منظور شيلر همان آزادي و لذت و زيبايي به مثابه عناصر آفرينندة حيات اعتلا يافتة انساني در پرتو عقل است. امري كه به دلايل متعدد و متفاوت، از جمله نياز، بهره‌كشي، راست كيشي سنّتي، آموزش نامتعارف، هراس، عقده‌هاي رواني و... موجب از خودبيگانگي يا اليناسيون Alienation مي‌شود. «انسانِ از خود بيگانه» فاقد شجاعت، خلاقيت و حسّ زيباشناسانه و حتي اخلاقي به معناي واقعي كلمه است.

فوتبال نوعي بازي است كه انحصارهاي زندگيِ متكي به قواعد و جبرهاي بيگانه ساز را در هم مي‌شكند. بيشتر شبيه به منطق است. از منطق صوري تا احتمالات و رياضي. بازي‌هايي كه در ذات خود نتيجة محصّلي ندارند اما شما را براي ورود به ساحتِ علم و فلسفه آماده مي‌كنند. ذهن را پخته و سخته مي‌كنند تا شما بتوانيد همه‌جانبه و با صرف هزينه خطاي كمتر به حقايق نزديك شويد. شطرنج هم همينطور است. نوعي «منطق ـ بازي» است كه مفهوم رقابت و برد و باخت در آن ـ اگر بدون شرط‌بندي و چشمداشت مادي باشد ـ يك مفهوم و هدف ثانوي است. اصل در آن، بر اعتلا و پرورش ذهني است و بيهوده نيست كه بزرگترين فلاسفه و سياستمداران جهان، شطرنجبازان قهّاري بوده‌اند. زماني ناپلئون بناپارت گفته بود: «ارتش فرانسه به افسراني كه شطرنج‌باز حرفه‌اي نباشند نياز ندارد.» و اين گفته البته سرشار از حكمت و سنجيدگي سياسي و نظامي است.

اما اينها تنها اندكي به ما كمك مي‌كند تا به «معنا»يي براي فوتبال برسيم، هرچند چاره‌اي جز اين حاشيه‌ها نيست و ضرورت دارد براي تبيين و درك «معنا»ي فوتبال، باز هم نكات ديگري از همين سنخ گفته شود. از جمله اينكه چرا فوتبال اين همه مورد اقبال و استقبال قرار گرفته است؟ مي‌دانيم كه در روزهاي پاياني و فينال جام‌جهاني، جام ملت‌هاي اروپا و جام باشگاه‌هاي اروپا و بسياري از موارد ديگر، جهان و كيفيت‌هاي رسانه‌اي و اقتصادي و تبليغاتي دگرگون مي‌شود و در لحظة برگزاري واپسين مسابقه، كل دنياي مرتبط با رسانه‌ها، همراه با ميلياردها انسان، به حالت نيمه‌تعطيل درمي‌آيد. شايد انسان‌ها ديوانه شده باشند و شايد مي‌خواهند خود را تخدير كنند تا سرشت سنگين زندگي را از خاطر ببرند؟! اما چنين نيست. انسان‌ها براساس معيارهاي اجماعي كه از طريق عقل سليم يا عقل متعارف Common Sense دريافته‌اند، فوتبال را برگزيده‌اند تا به يك اصل مشترك برسند. مثل «كلّي» در منطق. انسان يك مفهوم كلي است مثل درخت و كشور. بزرگترين كشف انسان، در حيطة زبان، همين نام‌گذاري امر كلّي، براساس فصل مشترك‌هاست، زيرا ما افراد يا درخت‌ها يا كشورهاي مشخصي را با نام‌هاي مشخص در زمان و مكاني ويژه داريم، اما مفهوم مجرّد انسان، درخت و كشور، صرفاً نام است و امكاني زباني براي ايجاد حدّ مشترك Common term ميان انسان‌ها. جامعة انساني، برترين امكانات ارتباطي و مفاهمه‌پذيري را از همين اشتراكات لفظي و ذهني و عاطفي و اخلاقي اخذ مي‌كند. بنابراين فوتبال هم براساس اصول مشتركي، با دقّت و سنجيدگي و هوشمندي برگزيده شده است. اين اصل مشترك Common Source، قابليت‌هاي جهاني ايجاد كرده و مردم براي ديدن و فهم فوتبال ديگر نيازي به آموزش‌هاي ويژه و تخصصي ندارند. مثل عشق يا ترس يا رقص يا موسيقي يا طوفان يا خنده، تنها براساس آموزه و ذهنيتي بسيط و مشترك از سوي همة انسان‌ها فهميده مي‌شود. كافي است چند قاعدة كلّي را بدانيد تا فوتبال را بفهميد و كافي است چند بازي ناب را از نزديك يا از طريق تلويزيون ـ و حتي راديو و روزنامه‌ها و اينترنت ـ دنبال كنيد تا به هيجان و حركت منتج از فوتبال بپيونديد و عضوي از اين خانوادة بزرگ و جهاني شويد. مهم نيست كدام طرفي هستيد، منچستري يا آرسنالي، رئالي يا بارسلونايي، پرسپوليسي يا استقلالي، اينتري يا آ.ث.ميلاني، مهم اين است كه شما وارد بازي شده‌ايد. فوتبال گردبادي است كه تنها مركز آن زمين چمن است، از آن سوي جهان تا اعماق صحراي سوزان آفريقاي مركزي تا اوج قلّه‌هاي پامير، كساني همراه اين گردباد مي‌چرخند و از برد و باخت و حوادث آن تأثير مي‌گيرند.

براي آنكه يك پديده، چنين اثري در زندگي و عواطف و انفعالات انساني داشته باشد، حتماً ويژگي‌هايي دارد كه بدان چنين قدرتي اعطا مي‌كند. اين ويژگي‌ها همان چيزهايي است كه ما را ياري مي‌دهد تا «معنا»ي فوتبال را درك كنيم. فوتبال نوعي «آرايش» زندگي براي رسيدن به انواعي از «روش»هاي زندگي است. ما مي‌بينيم كه در فوتبال از تكنيك فردي و تاكتيك گروهي بحث مي‌شود. از سبك بازي، از آمادگي جسمي و روحي بازيكنان، از امكانات مادي و تمرينات تخصصي، از برنامه‌ريزي، از اقتصاد گسترده، از ارزش بازيكنان، از نظم و كيفيت، از هموار بودن يا نامناسب بودن زمين و شرايط جوّي، از استقبال يا عدم استقبال تماشاگران، از سرد بودن يا گرم بودن بازي، از اهميت دوره‌هاي مختلف مسابقات، از جنگ، از قوانين، داوري، احترام به قواعد، از دفاع از حيثيت تيمي، از افتخار، از شكست و پيروزي، از اخلاق و ناجوانمردي، از هنر و زيبايي، از نقش مربيان و آموزش‌هاي پايه، از تبليغات، از هواداران و واكنش‌هاي مردم، از سياست‌هاي فوتبالي و فوتبال‌هاي سياسي، از تأثير آن بر روح ملّي و حتي از واكنش‌هاي آييني، از اشك‌ها و لبخندها، از زد و خوردها و دوستي‌ها، از گذشت و بي‌رحمي، و بالاخره از يك تاريخچة بسيار پيچيده و جذّاب كه طي بيش از يك سده، به امري واقعي و بسيار مهم تبديل شده است.

اينها كه گفته شد و ده‌ها مورد ديگر را با هم مرور كنيم. چه عنصري را در اين اصطلاحات سبك شناختي ـ دگرواره‌ها ـ كه در رسانه‌هاي جدّي و تحليلي فوتبال تكرار مي‌شوند درمي‌يابيم؟ هم دشوار است و هم سهل. دشوار است چون وسعت دارد و مفاهيم و مسائل بسيار پرتعداد و مهمّي را به هم مرتبط مي‌كند و ساده است چون به يك پاسخ ساده مي‌رسد: فوتبال تمرين زندگي است. شايد خود زندگي و شايد مهم‌تر از زندگي است. و كسي فكر نكند دارم اغراق مي‌كنم، اگر چنين فكر مي‌كنيد به تعاريف شيلر و ويتگنشتاين از «بازي» برگرديد يا حتي به تعريف ماركس از تبديل كار به فراغت و تفريح در «سرمايه».

فوتبال، شبيه‌ترين پديده به زندگي ماست. زندگي انساني كه مي‌تواند از يك كوشش و پويش غريزي، تا امري استعلايي، عقلاني، هنري، هيجان‌انگيز و عاشقانه اعتلا يابد. در  يك سو مي‌تواند غيراخلاقي باشد و با بازي ناجوانمردانه، خشن و ضدفوتبال يا زدوبندهاي پشت‌پرده انجام گيرد و از سوي ديگر مي‌تواند با تلاشي چشمگير و خردمندانه و باحوصله و علاقه، طي رقابتي كاملاً برابر به سرانجام رسد. فوتبال اوج‌گيري شرايط انساني در يك صحنة محدود و مشخص است. نمي‌خواهم گزاف گويي كنم يا دستخوش احساسات در ابراز علاقه به فوتبال شوم، اما حقيقتي وجود دارد كه انكار آن بي‌فايده است: بدون فوتبال، يك زبان مشترك و يك امكان جهاني براي تمرين و فهم زندگي اجتماعي در پرتو خلاقيّت‌هاي فردي از ميان مي‌رود. فوتبال يک جامعه کامل ويک فرآيند ژرف اجتماعي است. يك جمع مشخص با نام، نشان، لباس و هدف مشخص، تحت سبك و روش خاصي به ميدان مي‌آيند. اما اين مانع از بروز خلاقيت‌هاي انحصاري و ارزش‌هاي فردي بازيكنان نيست. هر تيم، در ظل يك سيستم مديريتي و اقتصادي قرار مي گيرد. و يك مرشد اعلي به نام سرمربي دارد. در كنار اين مربي، آموزشگران و همكاران ديگري هستند، از ماساژور تا پزشك فيزيوتراپ و آناليزور بازي‌ها و حتي روانشناس تيم. هر تيم يك ليدر درون زمين دارد به نام كاپيتان و خطوط مختلفي از دفاع تا تهاجم. اين يازده تن، با همراهي تعداد زيادي تماشاگر به ميدان مي‌روند تا براساس قابليت‌ها و ترتيبات و برنامه هايي كه داشته‌اند به هدف خود برسند. اما هيچيك از اين‌ها نمي‌تواند تضميني براي رسيدن به هدف باشد. تنها مي‌تواند درصد شانس شما را بالاتر ببرد. هيچ دو مسابقة فوتبالي شبيه يكديگر نيست و نتيجة هيچ بازي‌اي را نيز نمي‌توان حدس زد. منطق زندگي در اين نقطه كاملاً با فوتبال يگانه مي‌شود. ارادة انسان در برخورد با تصادف، مسيرها و شرايط متعدد و انتخابهاي متفاوتي را پيش روي همگان مي‌گذارد. سرنوشت نامشخص است و هيچ تضميني براي چند لحظه بعد وجود ندارد. هيچ دو انسان و هيچ دو لحظه‌اي شبيه هم نيست. هميشه امر نامنتظر در كمين است و دائماً زندگي با امور تازه جان مي‌گيرد. اموري كه هيچ تصوري جز گمان‌هايي كلي و مبهم از آن وجود ندارد. با اين حال، آماده بودن و برنامه داشتن و گمانه‌زني در مورد همة احتمالات، شما را بيش از پيش آمادة برخورد با شرايط متفاوت و پيش‌بيني نشده مي‌كند. همان كاري كه اهالي فوتبال هميشه با آن روبرو مي‌شوند و انسان‌هاي موفق در زندگي بدان شيوه عمل مي‌كنند.

امر ديگر در فوتبال، «سبك» است. منتقدان بزرگ گفته‌اند «سبك همان زندگي است» و هر تيم، براساس سبك و سنّتي بازي مي‌كند. سنّت‌ها رفته رفته چنان ژرف مي‌شوند كه به نوعي آيين مشترك تبديل شده و بازيكنان و هواداران را در نمادها، رنگ‌ها، شعارها و شيوه‌هاي خاصي از گردهم‌آيي پرورش مي‌دهد تا از آن لذّت ببرند. سبك‌هاي مينياتوري بازي تيم ملي برزيل و بارسلونا، سبك تركيبي و پرحرارت بازي‌هاي انگليسي، روش منظم بازي‌هاي آلماني، حتي سبك خشك و سرد بازي تيم‌هاي اسكانديناوي، سبك بازي كروات‌ها، سبك بازي خلاّق ايتاليايي‌ها ـ كه تركيبي از سبك آ.ث.ميلان و يوونتوس است ـ سبك بازي اعتلا يافته و عالي فرانسوي‌ها و... همگي نشانه‌اي از ملّت‌ها و تمايلات متفاوت است. اين سبك‌ها را در آسيا و آفريقا هم مي‌توان ديد. در آسيا، غرب آسيا و شرق آن دوگونه بازي را به نمايش مي‌گذارند. سبك بازي ايراني‌ها متّكي به نبوغ و همّت بازيكنان و اعتمادبنفس بالاي ستارگان، فوتبال وارداتي و نفتي عرب‌ها كه در عربستان نتيجه داده، در مقابل ليگ‌هاي سنجيده و پرتوان و منظم كره‌جنوبي و ژاپن، كيفيت‌هاي متفاوتي از زيست آسيايي را نشان مي‌دهد. ما در همة اين عرصه‌ها با يك پديده روبرو‌ييم؛ فوتبال. امري كه فراتر از اين تفاوت‌ها، با سفر بازيكنان و رويارويي تيم‌ها، نشانه‌هاي جهاني شدن، در عين حفظ برخي نشانه‌هاي بومي را بيان مي‌كند. امروزه بارسلونا و رئال مادريد و منچستر يونايتد و آرسنال و بايرن مونيخ و يوونتوس و آ.ث.ميلان و اينترميلان و آيندهوون و... حتي استقلال و پرسپوليس در كشور ما، محل آمدوشد بازيكناني با زبان‌ها، رنگ‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف‌اند. اما همه در يك زبان و يك هدف مشترك‌اند و آن فوتبال است.

شايد اينگونه، كمي به معناي فوتبال نزديك شده باشيم. اما لزومي ندارد اين همه دور رويم و خصائص پيچيدة فوتبال را در تحليل‌هاي نشانه شناختي متفاوت دنبال كنيم. بهترين گزاره براي تعريف فوتبال اين نيست كه بگوييم «فوتبال هنر است» يا «زندگي است» يا «رقابت سالم است» يا... برترين و متعالي‌ترين «حدّ» در «تعريف فوتبال» اين است كه بگوييم: «فوتبال، بازي است، واقعاً بازي است».

منبع:  http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/view.asp?newsid=716   نوشته مسعود رضوی، مجله اطلاعات حکمت ومعرفت،شماره مرداد1388 ویژه نامه فلسفه فوتبال

معرفی کتاب مردم شناسی ورزش اثر کندال بلانچارد

حضور همه‌جانبه ورزش، چنان در تمام عرصه‌هاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي گسترده شده است كه انديشمندان و محققان در اكثر شاخه‌هاي دانش، سعي مي‌كنند آن را موضوع مطالعه خود قرار دهند. كندال بلانچارد، نويسنده كتاب «مردم‌شناسي ورزش» مي‌كوشد از ديدگاه علم مردم‌شناسي به بررسي ورزش و بازي بپردازد. اهميت اين پژوهش سبب شد تا كتاب و فصول آن را با تأمل بيشتري بررسي كنيم.

***

ورزش و بازي به عنوان يكي از پديده‌هاي جهان مدرن و ماقبل از آن، با تبلور در اشكال فردي و گروهي، نه تنها به عنوان عامل تفريح و سرگرمي بلكه به عنوان عاملي براي شادابي روح و نشاط جسم، جايگاه مهمي را در فرهنگ‌ها به خود اختصاص داده است. به گفته مرتضي رضوانفر، رئيس پژوهشكده مردم‌شناسي، اهميت بعد اجتماعي ورزش در جهان معاصر سبب شده است  با «مفاهيمي چون تداخل فرهنگي، دهكده جهاني، فستيوال‌هاي فرهنگي، عامليت كارناوال، صنعت و تبليغ» گره بخورد.

 مردم‌شناسي چيست؟

كندال بلانچارد مي‌گويد: «مردم‌شناسي از واژه‌‌ يوناني anthro pologo برگرفته شده و به معناي «مطالعه انسان» است. اين رشته، كه جامع‌ترين رشته علوم اجتماعي است، به هر جنبه قابل تصور رفتار انساني در گذشته، حال و آينده مي‌پردازد.ص59»از شاخه‌هاي مردم‌شناسي مي‌توان به مردم‌شناسي زيستي، باستان‌شناسي، زبان‌شناسي و مردم‌شناسي فرهنگي اشاره كرد اما كندال بلانچارد بر اين نظر است كه «مردم‌شناساني كه ورزش را مطالعه مي‌كنند از هر يك از چهار زيررشته‌ مردم‌شناسي استفاده مي‌كنند.ص59»

 جايگاه ورزش و بازي در تاريخچه مردم‌شناسي

در مردم‌شناسي ورزش «يك فعاليت بازي‌گونه تعريف شده است كه داراي قوانين و عناصر رقابتي است و با مجموعه‌اي از فعاليت‌هاي فيزيكي همراه مي‌گردد و در تاريخچه مردم‌شناسي به نام «بازي‌ها» (games) عنوان‌بندي مي‌شود.ص69»

سر ادوارد بورنت تايلر (Sir Edward B.Tylor) كه به پدر مردم‌شناسي ملقب است، از اولين مردم‌شناساني بود كه به اهميت مفهوم بازي پي برد، او فهميد كه «برخي از فعاليت‌ها مانند وقايع ورزشي، ممكن است براي مردم‌شناسان راه‌هايي به سوي كشف ماهيت ارتباط فرهنگي در دوره ماقبل تاريخ به وجود بياورند.ص70»

 مردم‌شناسي ورزش

كتاب «مردم‌شناسي ورزش با سخناني از مرتضي رضوانفر، رئيس پژوهشكده مردم‌شناسي آغاز مي‌شود و دربردارنده مقدمه‌اي در بيست و نه صفحه از عليرضا حسن‌زاده يكي از مترجمان كتاب است. او پس از مروري بر مطالعات گوناگون مردم‌شناسي ورزش از دو دوره عمده كه شامل 1ـ مطالعه‌ ورزش‌هاي اوليه و چيرگي نظريه اشاعه 2- افزوده شدن مطالعه بازي‌ها و ورزش‌هاي مدرن و طرح مفهوم هم‌پوشاني و تداخل فرهنگي.ص17» است، به اختصار سخن مي‌گويد. غير از سر ادوارد بورنت تايلر، پدر مردم‌شناسي در جهان، مي‌توان به جيمز موني، كولين، فون كارل وُله، ملكوم ارث، كليفورد گيرتز، نوربرگ، آليس چسكا، ويتني، و‌كندال بلانچارد نويسنده كتاب مردم‌شناسي ورزش، اشاره كرد كه به عنوان افرادي در اين شاخه پژوهش‌هايي را در طي ساليان مختلف انجام داده‌اند.

 مردم‌شناسي ورزش در ايران

عليرضا حسن‌زاده در اين قسمت مي‌كوشد علاوه بر بررسي مردم‌شناسي ورزش در ايران، به اهميت ورزش به دليل درهم‌تنيدگي با مفهوم هويت بپردازد. «از يكسو گره خوردن مفهوم ورزش و هويت را مي‌توان از چشم‌اندازي كه كليفورد گيرتز مي‌گشايد، موردتوجه قرار داد و از سوي ديگر جوامع قومي و فولك در ايران با ورزش‌ها و بازي‌هاي محلي خويش به تعريف هويت خود دست مي‌يازند: سواركاري تركمن‌ها، لانند بازي و كشتي‌ گيله‌مردي گيلك‌ها، لوچومازندراني‌ها، چوخه خراساني‌ها و ...ص23» پيشينه مطالعه مفهوم بازي و ورزش در غرب به سده هيجدهم باز مي‌گردد در حاليكه پيشينه مطالعه اين مفهوم در ايران صرفاً به چند دهه‌ اخير محدود مي‌شود. با اين حال مفهوم ورزش در ايران عميقاً با مفهوم هويت گره خورده است. «از يكسو ورزش‌هاي باستاني‌اي چون ورزش پهلواني، چوگان و ... ما را به سوي گذشته‌هاي دور بازي برد و از سوي ديگر كاركرد هويت‌ساز ورزش‌هايي چون كشتي و فوتبال، اهميت ورزش را افزون‌تر مي‌سازد. اگر كشتي ايراني در تداوم ورزش باستاني با كاركردهاي آييني همراه بوده است و تعريفي سنتي از هويت ايراني را در بردارد، فوتبال ما را گاه با مفهوم بلوغ در نوجوانان ايراني، درك فضاي بيروني، آشنايي با هويت‌سازي‌هاي گروهي، برابري آييني براي زنان و از سوي ديگر، نشانه‌هايي از پيدايي نخستين صورت‌هاي آيين‌هاي سكولار در رفتارهاي كارناوالي مواجه مي‌كند.ص23» مطالعات ورزش و بازي در ايران شامل سه بخش است الف) مطالعات ورزش با تاكيد بر اهميت پيشينه‌ اساطيري، مدني و اخلاقي ب) مطالعات بازي و ورزش با توجه به گردآوري بازي‌هاي محلي در سطح جوامع فولك و محلي ج) مطالعات روشمند و علمي بازي و ورزش. حسن‌زاده در اين بخش علاوه بر توضيح اين ويژگي هر كدام از انواع مطالعات ورزش و بازي در ايران به ارائه نمونه‌هايي از پژوهشهاي صورت‌پذيرفته، مي‌پردازد.

 جايگاه مردم‌شناسي در مطالعه ورزش

برايان ساتون ـ اسميت، روانشناس، مدرس، پژوهشگر، مشاور و محقق بنياد فولبرايت در پيشگفتارش بر كتاب مي‌گويد: «وقتي نوبت به توضيح بازي و ورزش مي‌رسد، مردم‌شناسي امتياز خود را بر اغلب رشته‌هاي ديگر آشكار مي‌كند، زيرا مردم‌شناسي با مطالب ناآشنا و نامأنوسي سروكار دارد كه با پندارهاي امروزي ما در قرن بيستم بي‌تناسب‌اند.ص47» شايد، يكي از اولين خصيصه‌هايي كه در مورد فوتبال به ذهن ما مي‌رسد، اختياري و تفنني بودن آن است اما برايان ساتون ـ اسميت درباره همين موضوع مي‌گويد: «در حالي كه به نظر انسان معاصر، بازي نوعاً اختياري، غيرجدي و تفنني است، در اين كتاب نمونه‌هاي متعددي از فرهنگهاي ديگر ارائه مي‌شود كه در آنها بازي اجباري، بسيار جدي، و محاط در زندگي كاري است.ص47»

 اهميت شناخت ورزش از ديدگاه مؤلف

كندال بلانچارد مي‌گويد: « شناخت ورزش در مقام سنتي اجتماعي و يكي از عناصر سازنده فرهنگ براي مشاركت آگاهانه در جامعه دموكراتيك امروزي اهميت زيادي دارد. ورزش در آمريكا و همچنين ديگر كشورهاي جهان، مشغله‌اي بسيار مهم و از نظر فرهنگي و سياسي بسيار تأثيرگذار است. ناديده گرفتن و يا حتي كم‌ارزش شمردن تأثير مسابقات ورزشي بر جامعه آمريكا منجر به فهمي ناقص از دموكراسي آمريكا مي‌شود.ص51» وي در نهايت بر اين نظر است كه «هيچ موضوع ديگري در علوم اجتماعي به طور كلي و مردم‌شناسي به طور خاص وجود ندارد كه بيش از ورزش شايان توجه باشد.ص54»

 ورزش و مردم‌شناسي

كتاب پس از مقدمه‌اي به قلم عليرضا حسن‌زاده، پيشگفتاري به قلم برايان ساتون ـ اسميت و سرآغازي به قلم مؤلف كتاب آغاز مي شود فصل اول «ورزش و مردم‌شناسي» نام دارد، مؤلف در اين فصل علاوه بر توضيح راجع به مردم‌شناسي به معرفي زيرشاخه‌هاي آن مثل مردم‌شناسي زيستي، باستان‌شناسي، زبان‌شناسي و مردم‌شناسي فرهنگي مي‌پردازد. مؤلف در اين بخش سال 1959 را يكي از حساس‌ترين سالها در تاريخ مردم‌شناسي ورزش و بازي معرفي مي‌كند. زيرا مقالات، جان رابرتز،‌ مالكوم ارث و رابرت پوش توانستند مقالات خود را تحت عنوان «بازي در فرهنگ» به چاپ برسانند. در همين فصل به اهداف مردم‌شناسي ورزش پرداخته شده كه به اختصار عبارتند از 1ـ تعريف و توصيف رفتار و اوقات فراغت از ديدگاه ميان‌فرهنگي 2ـ مطالعه ورزش در جوامع اوليه، قبيله‌اي، غيرغربي، جهان سومي و توسعه نيافته، همچنين جامعه تاريخي و معاصر غرب 3ـ تحليل ورزش به عنوان عاملي در فرهنگ‌پذيري، فرهنگ بخشي و حفظ فرهنگ و سازگاري با تغييرات 4ـ نگرش به ورزش به عنوان يكي از جنبه‌هاي متعدد رفتار فرهنگي 5 ـ تحليل رفتار ورزشي در ماقبل تاريخ 6ـ تحليل زبان ورزش 7ـ پرداختن به نقش ورزش در محيط آموزشي چندفرهنگي 8 ـ طرح و اجراي برنامه‌هاي ورزشي ـ تفريحي براي جمعيتهاي خاص 9ـ كاربرد روشهاي مردم‌شناسانه براي رفع مشكلات عملي در محيطهاي ورزشي مانند تربيت‌بدني، تفريحات و برنامه‌هاي مربوط به فضاهاي سرپوشيده 10ـ كاربرد روشهاي مردم‌شناسانه در طرح و اجراي برنامه‌هاي تربيت‌بدني، تفريحي و فعاليت‌هاي سالني 11ـ گسترش فعاليت‌هاي سازنده اوقات فراغت با استفاده از الگوهاي ورزشي 12ـ ايجاد نگرشهاي منتهي به تفاهم ميان فرهنگي.ص91» فصل اول كتاب با ارائه خلاصه و سپس بخشهايي تحت عنوان تمرين و پروژه‌هاي ويژه پايان مي‌پذيرد.

 معناي ورزش: رويكرد فرهنگي

مؤلف در فصل دوم پس از توضيح معناي فرهنگ و بررسي ويژگيهاي كليدي فرهنگ، مشكل اساسي در رويكرد فرهنگي به منظور مطالعه‌ رفتارهاي ورزشي را «تعريف نقش آن در چارچوب كلي فرهنگي، ص109» مي‌داند. سپس مباحث مربوط به رويكرد فرهنگي را در قالب عناويني چون بازي، ورزش به عنوان «كار» يا «بازي»، ورزش و بازي‌ها، ورزش و آيين، ورزش به عنوان كشمكش، مبارزه و برخورد، ورزش، تفريح و تربيت‌بدني، بررسي مي‌كند.

 مردم‌شناسي ورزش، تئوري و روش

مؤلف در اين فصل با تأكيد بر اهميت وجود يك نظم تئوريك و روش‌شناسي خاص و سيستماتيك در گردآوري و تحليل اطلاعات ورزش به «تئوري» و «روش» به عنوان بخش‌هاي ضروري فرآيند تحقيق در مردم‌شناسي ورزش مي‌پردازد. او در اين فصل مي‌كوشد مدل‌هاي نظري در مردم‌شناسي را كه شامل دو گروه عمده مدل‌هاي توضيحي و مدل‌هاي تفسيري هستند بررسي كند كه مدل‌هاي توضيحي عبارتند از: تكامل‌گرايي، كاركردگرايي،‌كاركردگرايي ساختاري،‌ ماترياليسم فرهنگي، هستند.  

 توصيف قوم‌شناسي كلي

بلانچارد، در فصل چهارم كتابش به يكي از مهمترين موضوعات يعني مساله منشأ ورزش و تكامل آن مي‌پردازد. او مي‌كوشد براي سؤالاتي از قبيل «چطور و كجا ورزش براي اولين بار فعاليتي نهادينه در جامعه بشري شد؟ نيروهايي كه پس تكامل رفتار ورزشي قرار دارند كدامند؟ اولين اشكال ورزش چگونه بودند؟ص203» پاسخي بيابد. به همين مناسبت به بررسي موضوعاتي مانند ورزش در اجتماع عصر حجر، ورزش و دولت شهري، آمريكاي مركزي و بازي‌هاي گوناگون با توپ، بازي با توپ در آمريكاي شمالي، آينده‌ ورزش و باستان‌شناسي، بازنگري درباره منشا و تكامل ورزش، مي‌پردازد.

 ورزش در فرهنگ، ديدگاه تكاملي

پژوهش مولف در اين فصل متمركز بر جامعه‌ دسته‌اي است. او به شناخت ورزش در مقام عنصري در ديگر فرهنگ‌ها «به منبعي بالقوه، براي داده‌هاي مربوط به قوم‌نگاري، قوم‌شناسي، باستان‌شناسي و تاريخ قومي» مي‌نگرد و مسئله طبقه‌بندي ورزشها را با توجه به عموميت آشكار ورزش و بازي و فرهنگهاي پيچيده جوامع مختلف، امري بسيار دشوار ارزيابي مي‌كند. بلانچارد در اين فصل ورزش را نزد بوميان استراليا، اينوييت‌ها (اسكيموها)، ياگان‌ها: آمريكاي جنوبي، سرخ‌پوستان ناواجو، چوكچي‌ها: شمال اروپا و سيبري، داني‌ها: گينه نو بررسي مي‌كند. فصل ششم با همان عنوان ورزش در فرهنگ: ديدگاه تكاملي، متمركز بر جامعه فرادسته‌اي است و ورزش را نزد چاكُتوها: جنوب‌شرقي آسيا، مانوري‌ها: پولينزي از لاندنو، ساموآيي‌ها(پولينزي) زولوها: جنوب آفريقا، آشانتي: غرب آفريقا بررسي مي‌كند.

 ورزش مدرن و سنتي

هفتمين و آخرين فصل كتاب «كاربرد» نام دارد. به گفته مولف: «مردم‌شناسي ورزش نه تنها به درك و شناخت ورزش در ماقبل تاريخ، تاريخ و جهان معاصر مي‌پردازد، بلكه شناخت پويش اجتماعي و فرهنگي ورزش و نحوه كاربرد اين شناخت در حل مسايل واقعي را نيز دربردارد. از اين نظر، يكي از اجزاء مهم مردم‌شناسي ورزش، جزء كاربردي آن است. فرض بر اين است كه مردم‌شناسي ورزش مي‌تواند به مردم‌شناسي كمك كند و در حل مسائل واقعي انسان‌ها موثر افتد.ص383» در اين فصل مواردي از قبيل، فرهنگ‌پذيري، ورزش و تحول اجتماعي، زنان و ورزش، ورزش و خشونت، خشونت ورزشي و جنگ بررسي مي‌شود. سپس موضوع ورزش سنتي و آنچه بدان مربوط است مثل نظم نوين جهاني و ورزش سنتي بررسي مي‌شود. «يكي از عجايب نظم جهاني آينده اين است كه ممكن است ورزش پسامدرن از ورزش مدرن، ماقبل مدرن‌تر باشد. مسلماً در ورزش سنتي چيزي هست كه به دموكراسي قومي و جهاني شدن كمك مي‌كند كه اكنون براي منافع درازمدت انسان خطرناك به نظر مي‌رسد.ص465» هر فصل كتاب مشتمل بر خلاصه، تمرين و پروژه‌هاي ويژه‌اي براي خواننده و پژوهشگر است. همچنين كتاب دربردارنده عكسهايي از انواع ورزش و بازيهاي نامبرده در كتاب است.

منبع: منیره پنج تنی، مجله اطلاعات حکمت و معرفت،   شماره مرداد1388 ویژه نامه فلسفه فوتبال

ارتباط فلسفه علم و شناخت زرسالارن جهانی،در تحلیل علم وسیاست مدرن!

پشت پرده يك آنفلوآنزاي سياسي - خوکی - سرمایه دارانه!
دیگر زمانه تبختر علم مدرن و فیلسوفان تحلیلی و پوزیتیویست در علم وفلسفه گذشته است. به حق امروز در عصر پس از مدرن هستیم. عصری که بشر به دنبال راه حل های تازه ای برای یافتن سوالات علمی خود می باشد و از تعصبات مفتضح مدرن فاصله گرفته است. آری ما در زمانه پست مدرنیسم و نقدمدرنیته هستیم... و باید فلک را سقف بگشائیم و طرحی نو در اندازیم... اما افسوس که هنوز هم محیط های دانشگاهی ما در ارتجاع مدرنیته به سر می برند و مطالب اکثر کتب درسی ما هنوز متاثر از فضای فراماسونر زده و روشنگرانه قرن هیجدهم ماده گرایان و لائیک های فرانسه و آلمان و انگلیس می باشد. آری علم مدرن و ضعف های بی شمارش به راستی یکی از مهمترین پاشنه های آشیل غرب جدید وغربگرایان و فراماسونرها(پایه گذاران غرب مدرن) می باشد...اگرتحلیل صحیحی داشته باشیم.
در کتب فلسفه علم و تاریخ پزشکی می خوانیم که قدرت و زرسالاران جهانی نقش مهمی در فراموشی طب سنتی و اسلامی و چینی  و سیطره طب پوزیتیویستی و داروی های شیمیایی بر جهان داشته اند. نمونه های زیادی از فریب کاری صاحبان صنایع در جهان علم در کتب تاریخ علم آمده است. 
از طرفی دیگر، با لحاظ برخی مسائل سیاسی وتاریخی می توان نگاه بهتری به تحلیل علم مدرن داشت. چند سال پیش کتاب کمیته ۳۰۰ اثر دکترجان کولمن، عضو سیا را می خواندم. او نوشته بود که برخی بیماری ها چون ایدز و سارس را سازمان های جاسوسی وابسته به کمیته۳۰۰ نفره زرسالارن جهانی در دنیا رواج دادند تا استفاده خود را ببرند. آن روزها تردید آمیز این مطالب را می دیدم و امروز هم، چرا که نوشته ها مال یک جاسوس بود... اما به تفکر عمیق فرو رفتم و برخی روش های زرسالاران جهانی را بیشتر کاویدم. یادم می آید که چند سال پیش همزمان با شروع جام جهانی فوتبال(فریب و تجارتی به اسم ورزش) حملات وحشیانه صهیونیست های پست فطرت به فلسطینیان شروع شد. امروز هم خبرهای زیادی می خوانیم که آنفولانزای مثلا خوکی را سازمان های اطلاعاتی غربی-صهیونیستی با علم ژنتیک ساختند و رواجش دادند و تبلیغاتش کردند و...!  برای چه و چگونه و چرا را اما هیچ یک از رسانه های گردن کلفت و دروغگوی غربی نپرداختند. و این برایم تعجبی ندارد. امیدوارم هرچه زودتر با تلاش خبرنگاران آزاد اندیش غیروابسته به غرب فریبکار، همه چیز درباره این خبرسازی پرجنجال اخیر افشا شود. عصر جدید را عصر رسانه های اسطوره ساز و افسانه پرداز باید نامید و عصر حکومت فریب و صهیون و پول و تسلط قدرت بر علم ودانشگاه... در همین باره خواندن این تحلیل خبری رجانیوز  قابل تامل است.

آنفلوآنزاي خوكي سهام شركت‌هاي بيوتكنولوژيكي كه با مراكز سياسي در ارتباط هستند، افزايش چشمگيري داده است؛ دونالد رامسفلد، وزير دفاع پيشين آمريكا، يكي از سهامداران و عضو هيات مديره شركت "گيلعاد ساينس " كه عمده‌ترين تامين كننده داروهاي اين بيماري است، به شمار مي رود. به گزارش فارس، "مايكل چسودوفسكي " تحليلگر آمريكايي، در گزارشي كه در "سانفرانسيسكو بيزينيس تايمز " منتشر شده است، درباره آنفلوآنزاي خوكي نوشت: آنفلوآنزاي خوكي باعث شده است كه ارزش سهام شركت "بيگ فارما " افزايش چشمگيري يابد. بعد از انتشار گزارش‌هاي اوليه مبني بر شيوع آنفلوآنزا در مكزيك، تقاضاي داروهاي ضد آنفلوآنزا سر به فلك كشيد.

در اين گزارش با اشاره به فضاي ترس و وحشت در جهان پس از شيوع آنفلوآنزاي خوكي آمده است: اطلاعات نادرستي كه از رسانه‌ها پخش شده است باعث شده كه فضاي ترس و وحشت تشديد شود. در بسياري از مناطق آمريكا وضعيت فوق العاده بهداشتي اعلام شده است. اين گزارش با اعلام اينكه "داروهايي چون "تامي فلو " و "رلانزا " بيشترين تقاضا را در بازار داشته‌اند " تاكيد شده است كه دولت آمريكا مواد دارويي را از انبار‌هاي ملي بيرون آورده است تا مطمئن شود كه "در صورت شيوع آنفلوآنزا مأمورين مراقبت‌هاي بهداشتي-پزشكي در آمادگي كامل بسر خواهند برد." 

بنابر اين گزارش، تامي فلو از طرف شركت بيوتكنولوزيكي "گيلعاد ساينس" آمريكا و بوسيله شركت داروسازي عظيم "هافمن لا روچ " در سوئيس ساخته مي‌شود. اين دارو توسط شركت "روچ" ساخته مي شود ولي اختراع آن توسط شركت "گيلعاد ساينس " انجام گرفته است. اين بدين معناست كه حقوق دارايي معنوي اين دارو متعلق به شركت "گيلعاد ساينس " است. اين گزارش مي افزايد: دونالد رامسفلد، وزير دفاع پيشين آمريكا، يكي از سهامداران عمده شركت "گيلعاد ساينس " است. وي در سال 1997 به سمت رياست شركت "گيليد ساينس " دست يافت و تا سال 2001 كه به منصب وزارت دفاع آمريكا منصوب شد، اين پست را حفظ كرد. رامسفلد از زمان تأسيس اين شركت در سال 1987 تاكنون عضو هيأت مديره آن بوده است. نشريه "فورچن" در سال2005 ودر اوج بحران آنفلوآنزاي مرغي، شركت "گيليد" را يكي از شركتهايي ناميد كه بيشترين ارتباطات سياسي را درصنعت بيوتكنولوژي دارا است. از زمان استعفاي رامسفلد درسال2006 تاكنون، اطلاعاتي درمورد ميزان سهام وي دراين شركت وجود ندارد.

ارزش سهام
بعد از اعلان شيوع آنفلوانزاي خوكي در مكزيك سهام شركت گيليد در بازار بورس نيويورك به شدت افزايش يافت (به نمودار در گزارش رجوع كنيد.) بعد از تأييد گزارش‌هاي مربوط به مشاهده چهل مورد ابتلا به آنفلوآنزاي خوكي، دولت آمريكا يك چهارم ذخاير دارويي خود را آزاد سازي كرد. هفت مورد آنفلوآنزاي خوكي در كاليفرنيا، بيست و هشت مورد در نيويورك، دو مورد در تگزاس، دو مورد در كانزاس و دو مورد نيز در اوهايو گزارش شده اند.

مكزيك اعلام كرده است كه تعداد مرگ و مير بر اثر آنفلوآنزاي خوكي به 149 نفر رسيده است - بيماري آنفلوآنزاي خوكي در بيست مورد از اين افراد تأييد شده است. مدارس اين كشور تا 6 مي تعطيل شده اند و در حدود 2000 نفر بعلت ابتلاي شديد به آنفلوآنزاي در بيمارستان‌هاي اين كشور بستري شده‌اند.بر اساس گزارش "مراكز كنترل بيماري "، براي مقابله با انواع آنفلوآنزاي از جمله آنفلوآنزاي خوكي بايد داروهاي ضدويروس تجويز شوند. ظاهرا ويروس موجود در مكزيك و آمريكا در برابر دو داروي ضد ويروس - آمانتادين و ريمانتادين - مقاوم است. اما آزمايش‌هاي آزمايشگاهي نشان داده‌اند كه اين ويروس در مقابل تامي فلو و رلنزا آسيب‌پذير است.
"بنا به تأييد دولت آمريكا، داروي خوراكي تامي فلو از بروز آنفلوآنزاي نوع A و B در افراد بالاي يك سال جلوگيري مي كند. شركت "هافمن لا روچ " كه اين دارو را توليد مي‌كند بخشي از فروش خود را به شركت "گيليد " مي‌دهد. شركت روچ اعلام كرده است كه هم اكنون 3ميليون بسته از اين دارو را در اختيار دارد - بخشي از 5 ميليون بسته‌اي كه در سال 2006 به اداره بهداشت آمريكا اختصاص يافت - و مي تواند در عرض بيست و چهار ساعت اين دارو را در تمام نقاط جهان تحويل دهد. " "گيلعاد " نامي عبري و مربوط به تپه‌ مقدس يهودي در خاورميانه است.منبع مقاله تحلیلی خبری:رجا

ورزش و دشمن شناسی

 ورزش اسرائیلی کراوماگا، ابزار جدید تبلیغ صهیونیان!

اسرائیل به موازات تجاوز نظامی به کشورهای همسایه‌اش و مشارکت در تجاوز به سایر کشورها، نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گسترده‌‌‌ای را در چند دهه اخیر در دول بزرگ دنیا برای خود رقم زده است که برای همگان مشهود بوده، بعضاً در کشورهای متخاصم با ریشه‌ها یا سرشاخه های این نفوذ برخوردی جدی صورت می‌پذیرد اما در این میان یک بخش از منظر عموم دولت‌ها و بخش‌های سیاسی و امنیتی مغفول مانده است و آن ورزش است.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، رژیم اشغالگر اسرائیل، علاوه بر رشد در رشته‌های مختلف ورزشی در رقابت با کشورهای اروپایی که از سطح بالایی در ورزش جهان برخوردارند، در طول چند سال اخیر متناسب با شرایط جنگی‌اش اقدام به طراحی ورزشی کرد که فراگیری آن روز به روز در سطح جهان بیشتر می‌شود و به واسطه ظاهر غیرنظامی‌اش، با مانعی برای توسعه در اکثر کشورهای جهان روبه‌رو نبوده است و بدین شکل سررشته نفوذی نرم در اقصی نقاط جهان برای این رژیم فراهم شده است.
کراوماگا (Krav Maga) سیستم مبارزاتی است که اسرائیلی‌ها به عنوان پایه‌گذار و مروج آن، برای توسعه‌اش هزینه و انرژی فراوانی را پرداخت کرده‌اند. کراوماگا عبارتی عبری، به مفهوم "مبارزه همراه با تماس" است و مشتمل بر یک سیستم دفاع شخصی و جنگ تن به تن می‌باشد که از وسعت قابل توجهی برخوردار است.
این سیستم توسط ایمی اسده ار (Imi Sde-Or) یک یهودی از اسلواکی ابتداً برای نیروهای پلیس و ارتش اسرائیل و در سطح پیشرفته برای نیروهای امنیتی این رژیم از جمله بخشی از نیروهای سازمان اطلاعاتی خارجی اسرائیل (Mossad seal) به کار گرفته شد. البته فراگیری این رشته در حوزه امنیتی اسرائیل با ورود "مئیر داگان" به دفتر موساد در تل آویو و کسب عنوان دهمین رئیس موساد از سال ۲۰۰۲، افزایش یافت و به نظر می رسد موساد در قالب این رشته حتی بهره‌برداری‌های اطلاعاتی نیز انجام می‌دهد....------->ادامه مطلب

در حرکات تهاجمی سربازان اسرائیل که بی‌شباهت به جنگ های تن به تن نیست، در مواجهه رو در رو با مردم معترض فلسطین، عموماً از تکنیک‌های کروا ماگا استفاده می‌شود و بسیاری از حرکات سربازان این رژیم که با سلاح‌های سرد و گرم و به همین شکل با دست خالی صورت می‌پذیرد جزو فنون این رشته نظامی است.
در واقع کراوماگا چکیده‌ای از فنون مبارزه بدون سلاح همچون مبارزات سرپا و مبارزات گلاویزی و در خاک، ترکیبی از کاربردی‌ترین فنون مبارزه با سلاح‌های سرد همچون کارد و تونفا و همچنین روش‌های بهبود کاربرد استفاده از سلاح گرم در زمان شلیک و استفاده از آنها (قنداق، بدنه میانی و سرنیزه تفنگ)به عنوان سلاح سرد، می‌باشد.
اما پس از دوره‌ای اسرائیل به این نتیجه رسید که اشخاصی فراتر از ارتش اسرائیل می‌توانند این سیستم مبارزاتی را تحت عنوان یک ورزش فراگیرند و بدین لحاظ، آهسته آهسته ساختار این رشته از حالت محرمانه خارج شد.


تغییر ماهیت از تهاجم به تدافع
ماهیت این رشته به صورت زیرپوستی از یک شیوه تهاجمی با برنامه‌ریزی ایان یانیلوف (Eyal Yanilov) به یک دفاع‌شخصی پیشرفته تغییر پیدا کرد و همین مسئله باعث شد، کراوماگا به چهار شاخه مختلف تقسیم و ساختاری حرفه ای‌تر به واسطه فنی به خود گیرد؛ شاخه‌ای از آن نظامی بوده و همان رویه گذشته را با قدری تغییر ارائه می دهد، بخشی دیگر برای مامورین قضایی و نیروهای پلیس اسرائیل طراحی شد، شیوه‌ای دیگر که مشخصات آن به هیچ عنوان ذکر نشده برای ماموران بخش‌های امنیتی اسرائیل ازجمله ماموران موساد است و در آخر روشی که تحت عنوان دفاع‌شخصی شناخته می‌شود و بیشتر جنبه ورزشی دارد، نیز شکل گرفت که جزئیات بیشتری از آن قابل دسترسی است.
کراوماگا پس از تغییر ماهیت ابتداً در اسرائیل آموزش داده شد و سپس در کشورهای مختلف توسعه یافت و به مرور زمان تکمیل شد که رویه بهبود فنی این شیوه همچنان نیز ادامه دارد و متولیان فنی آن در تلاش هستند، این رشته را به عنوان پیشرفته‌ترین دفاع شخصی جهان معرفی کنند، چرا که اصولاً ماهیت تهاجمی این رشته مقبولیت چندانی میان عموم مردم نداشته و تنها برای نیروهای نظامی و امنیتی کاربرد پیدا می‌کند.

دلایل جذب دویست‌هزار ورزشکار در چهل کشور
پس از آنکه روند توسعه این رشته در جهان آغاز شد، در حال حاضر رویه آموزشی این رشته مقبولیت قابل توجهی پیدا کرده و در کشورهای متعددی به سرعت رشد پیدا کرد که این مسئله در قالب فدراسیون بین‌المللی کراوماگا پیگیری شد. یکی از اصلی‌ترین مسائلی که باعث شده، این شیوه آموزشی به این شدت رشد پیدا کند، بهره‌گیری از تکنیک‌های اسیر رشته های رزمی در تدوین آن است که در واقع باعث شده بسیاری از طرفداران آن رشته‌ها جذب کراوماگا شوند.
به نظر می‌رسد بخش اعظمی از فنون این رشته برداشت‌هایی از وینگ‌چان کونگ‌فو یکی از سبک‌های ویژه دفاع‌شخصی که سبک رزمی پایه بروس‌لی بوده، جوجیتسوهنر رزمی که علاوه بر ضربات متعدد دست و پا، فنون خلاف و قفل مفاصل و همچنین فنون در خاک دارد، کالی اسکریما به عنوان مجموعه‌ای از فنون استفاده از چاقو و چوب و سبک‌های موازی اخذ شده است و همین مسئله باعث شده در سایت های این رشته و رشته های مشابه رزمی، شاهد تبلیغ کراوماگا باشیم.
استفاده از فنون این رشته‌ها که برخلاف کاراته و تکواندو، حالت‌های معمول زندگی را تداعی می کند و شخص را برای درگیری‌های واقعی آماده می‌سازد، از دلایل دیگری است که باعث شده رشد این رشته سرعت بگیرد و علی‌رغم آنکه این رشته هنوز شناخته نشده است، بنابر آمار ارئه شده توسط هفته‌نامه تلگراف بالغ بر 200 هزار نفر به این رشته بپردازند.
بنابر اطلاعات مندرج در سایت رسمی فدراسیون بین المللی این رشته، در حال حاضر علاوه بر اسرائیل که حتی در دبیرستان‌ها نیز این رشته مورد تدریس قرار می‌گیرد، در40 کشور مشتمل بر 7 کشور آسیایی، 26 کشور اروپایی، 2 کشور در اقیانوسیه، 5 کشور در قاره آمریکا به صورت رسمی فعالیت می‌شود و از تشکیلات منسجمی برخوردار است که روز به روز نیز در حال توسعه یافتن است.
در کنار این مسئله می‌توان به استفاده گسترده FBA ، SWA ، NYPD ، LAPD و همچنین پلیس‌ و ارتش‌های بسیاری از کشورهای جهان از این شیوه به عنوان یکی دیگر از عوامل توسعه این رشته در کشورهای مختلف، علی الخصوص کشورهای پیشرفته اشاره کرد.
هالیوود در خدمت ورزش اول اسرائیل
یکی از مهم ترین دلایل توسعه روزافزون این رشته که ضروری است جداگانه به آن پرداخته شود، حمایت بی‌حد و حصر هالیوود از این رشته است، به گونه ای که در شرایطی که روزگاری تکنیک‌های رشته های رزمی آسیای شرقی همچون کونگ‌فو، معیار طراحی صحنه های ورزشی بود، امروزه کرواماگا از این فرصت بهره برده و کم‌کم جای این رشته ها را می‌گیرد.
در فیلم‌های بت من، فرشتگان چارلی، به اندازه کافی و چند فیلم مشهور هالیوود از تکنیک های این رشته بهره گرفته شده که سایت های این رشته برای تبلیغ آن، به این فیلم‌ها نیز اشاره می کنند و بر محبوبیت و مقبولیت خود نزد عوام می‌افزایند.
در واقع هالیوود یکی از بزرگ‌ترین خدمت‌گذاران ورزش اول اسرائیل است، که باعث رشد این رشته شده و این مسئله یک دغدغه اساسی است و بسیاری از هواداران این رشته‌ها به عشق آن شخصیت های هالیوود و بدون کوچک ترین پیش‌زمینه‌ای به این رشته‌ها می‌پردازند.
نفوذ خاموش در کشورهای اسلامی
با وجود به توجه بالایی که به تمامی مسائل مرتبط با اسرائیل می‌شود، ورزش چندان در درجه اهمیت کشورهای عربی و اسلامی که تقابل آشکاری با اسرائیل دارند، قرار نگرفته و علی‌رغم پرهیز ایشان از توسعه این رشته در کشورشان، نفوذ خاموش کراوماگا در کشورهای اسلامی مشهود است که سایت‌های خبری و منابع رسمی اسرائیل از پرداختن به این مسئله برای کاهش حساسیت نسبت به این رشته و عدم جلوگیری کشورهای اسلامی از توسعه این رشته در مرزهایشان، پرهیز می کنند اما در صورتی که به تصاویر شرکت کنندگان در کمپ‌های آموزشی این رشته دقت شود، برخی چهره‌های عرب قابل شناسایی هستند.
البته در ایران ممنوعیت فعالیت این رشته وجود دارد ولی با این وجود، این مسئله تا حدی پیش رفته است که حتی شایعه فعالیت برخی اشخاص داخل ایران در این رشته در فضای ورزش شنیده شد که البته این خبر هرگز تایید نشده است.
حتی در یکی از مجلات ورزشی تکنیک‌های آموزشی این رشته به صورت مصور آمده بود که به نظر می‌رسید، این مسئله سهواً به وقوع پیوسته بود. به هر حال این حقیقت که اسرائیلی‌ها در مواجهه با سدهای موجود برای ورود به کشورهای متخاصم و ایفای نقش، از ابزار ورزش استفاده کرده، غیرقابل انکار است و مسلمانانی که با اسرائیل به دشمنی می‌پردازند، بعضاً بدون توجه به ماهیت این رشته، جذب آن شده‌اند.
صدور فرهنگ صهیون در سایه ورزش (کراوماگا)
آنچه مسلم است، در ساختار این رشته نمادهای یهودیت افراطی که عموماً در قالب فرهنگ صهیون می‌گنجد، به کرات مشاهده می‌شود و در واقع اسرائیلی‌ها به خوبی از ظرفیت بالقوه ورزش برای انتقال فرهنگ و عقاید خود به سایر ملل و اقوام استفاده برده و در این قالب، بسیاری از تفکراتی که یک فرد به شدت مخالف آنها بوده و در حالت طبیعی حاضر به پذیرش نیست را به آن شخص می‌قبولانند.
در واقع اسرائیل با تکیه بر کراوماگا، فرهنگ اسرائیل را به سهولت صادر می کند و ورزشکاران این رشته نیز با پیگیری برنامه‌هایی که برای این رشته در نظر گرفته شده، عملاً از این فرهنگ و دیدگاه‌ها پیروی می کنند.نمادها، علامت‌ها و نشان‌های یهودی موجود در ابزار و پوشش‌های این رشته، الفاظ عبری که در ادبیات فنی و تخصصی این رشته بکار گرفته می‌شود، تماماً سبب‌ساز گرایش ورزشکاران این رشته به سمت اسرائیل و درآمیخته شدن با این رژیم اشغالگر می‌سازد که حس دفاع این اشخاص از کشورشان و مقابله با اسرائیل را کاهش می‌دهد.
به عنوان نمونه، ورزشکاری که این رشته می‌پردازد، عملاً می‌بایست الفاظ یهودی که برای تکنیک‌های این رشته بکار گرفته می‌شود را حفظ و بکار گیرد و به همین دلیل مجبور است با زبان عبری آشنایی پیدا کند، کمااینکه ووشوکاران، کارته‌کاها یا تکواندوکاران تا حدودی با الفاظ چینی، ژاپنی و کره‌ای و بعضاً با زبان این کشورها که مهد این رشته‌ها هستند، آشنایی می‌یابند.
این موضوع، دغدغه رشد این رشته را در کشورهای مختلف علی‌الخصوص بلاد اسلامی افزایش می‌دهد و لزوم توجه بیش از پیش دولت‌های اسلامی برای جلوگیری از افزایش دامنه فعالیت این رشته را یادآور می شود.
لابی برای گذر از دروازه المپیک
اگرچه هنوز ماهیت ورزشی این رشته به آن صورت تدوین نشده اما از هم اکنون برخی اهالی این رشته در یادداشت‌های شخصی خود، بر لزوم شکل دادن مسابقات بزرگ و توسعه آن در قالب ورزشی تاکید کرده اند و حتی از تلاش برای المپیکی کردن این رشته سخن میان آورده اند و بر لزوم پیگیری این موضوع تاکید کرده اند.
مسئله‌ای که با توجه به لابی‌های قدرتمند صهیونیستی، وقوعش بعید به نظر نمی‌رسد و در صورتی که تعداد کشورهای فعال در این رشته سه رقمی شوند و همچنین حالت ورزشی این رشته قالب کامل تری گیرد، بعید به نظر می‌رسد قدرت‌های سایه اسرائیل زمان چندانی برای ورود این رشته به المپیک داشته باشد و قطعاً با تکیه بر قدرت سیاسی و همچنین نفوذ سرمایه‌داران یهودی، این خواسته به سرعت توسط کمیته بین‌المللی المپیک تصویب شده و یک رشته اسرائیلی نیز در سبد المپیک قرار خواهد گرفت.
نباید فراموش کرد از دوازده اسپانسر اصلی کمیته بین‌المللی المپیک، چندین اسپانسر بزرگ با مالکیت صهیونیست ها حضور دارند که می توانند این فشار را به IOC وارد کنند، کما اینکه فشار کوکاکولا باعث شد، در شرایطی که قرار بود المپیک 1996 به مناسبت صدسالگی بازیهای المپیک نوین در آتن برگزار شود، با فشار این شرکت نوشابه‌سازی در آتلانتا که مقر اصلی آن در آتلانتا است، در این شهر آمریکا برگزار شد و یونانی‌ها چهار سال بعد میزبان این بازیها باشند.
جاسوسی در لباس ورزش
تغییر محتوای آموزشی این سیستم که تقریباً حالتی محرمانه داشته است و آموزش آن به عوام ممنوع بود، شک و تردیدهای فراوانی را به همراه داشته است. این شک و تردیدها زمانی شدت می‌گیرد که توجه به شاخه آموزشی مربوط به نیروهای امنیتی و ماموران سازمان اطلاعات رژیم اسرائیل که محتوای فنی‌اش محرمانه است، بیشتر شود.
در واقع تمامی جاسوسان اسرائیل در دوره‌های پیشرفته کراوماگا شرکت کرده و گواهینامه‌های آن را همچون سایر دوره‌های آموزشی دریافت می‌کنند تا در مواجهات غیرمنتظره برای گریز و مقابله با یک یا چند نفر مسلح به سلاح‌های گرم، نیمه‌گرم و سرد، از توانمندی لازم برخوردار باشند که تصاویر ایشان در این سمینارها با چهره‌های مخدوش برای جلوگیری ازشناسایی در سایت‌های این رشته قابل مشاهده است.
تمامی این مسائل دست به دست هم داده تا ورزشکاران این رشته به چشم جاسوسان اسرائیل دیده شوند و حتی نهادهای امنیتی کشورهای اروپایی که بیشترین محل توسعه این رشته هستند نیز بیش از سایر اقشار، ورزشکاران این رشته که رفت و آمدهایی به تل آویو داشته‌اند، زیر ذره‌بین قرار دهند.
به هر شکل طبیعی به نظر می‌رسد که موساد نیز از این امکان برای توسعه شبکه جاسوسی‌اش بهره ببرد و به راحتی در 40 کشور جهان که این رشته رسمیت دارد، شبکه ای گسترده از عوامل جاسوسی را در قالب تیم‌های ورزشی سازماندهی کند.
همین مسئله لزوم برخورد با فعالان در این رشته را پررنگ‌تر می‌سازد و بر جلوگیری از توسعه این کشور حداقل در کشورهای اسلامی تاکید دارد تا شبکه جاسوسی اسرائیل نیز روز به روز در قالبی مشروع توسعه نیابد.

فلسفه ورزش، فلسفه فوتبال(1) /نقد و بررسی ورزش مدرن

ورزش مدرن، کالايي براي مصرف انبوه

 صاحبان کارخانجات بزرگ، امتياز باشگاه هاي مطرح را خريده و همراه با سياستمداران عالي رتبه در جايگاه ويژه تماشاچيان مي نشينند و استاديوم هاي صدهزار نفري گنجايش خيل مردان پشت دربها را ندارند. تقاضاي حضور بانوان در استاديوم فوتبال حتي رئيس جمهور اسلامي را هم به رويارويي با مخالفان مي کشاند و کسي وراي مساله شرعي و اخلاقي آن ايراد ديگري نمي بيند. اما اين وله همگاني را مي توان از جنبه هاي ديگري هم وارسي کرد.

 برخي جامعه شناسان معتقدند پس از صنعتي شدن جوامع ، نياز به نيروي کار سبب مهاجرت مردماني از گروههاي قومي متقاوت و نژادهاي گوناگون به مناطق شهري شد. اين اجتماع ناهمگون ، جامعه شناسان را به اين نتيجه رهنمون ساخت که کاهش ارتباطات چهره به چهره  به ضعف پيوندهاي اجتماعي اعضاء جامعه خواهد انجاميد. از سوي ديگر کار سنگين، طاقت فرسا و مستمر در کارخانه هاي که سبب خستگي جسمي و روحي توامان مي شد سبب ايجاد نيازي به نام فراغت گشت. فراغتي که در آن انسان مدرن لختي از دغدغه هاي روان پريش زندگي صنعتي بياسايد و همه چيز – حتي خود را – به فراموشي بسپارد.

«همزمان با تحولاتي که بعد از انقلاب صنعتي رخ داد يک زمان و وقت آزاد در زندگي بشر به وجود آمد و براي پرکردن اين وقت آزاد برنامه ريزي هايي صورت گرفت که ما در اينجا  شاهد رويکردهاي متفاوتي هستيم. نظريه ي بورديو، جامعه شناس متاخر و برجسته ي فرانسوي اين است که نوعي مبارزه بين نهادهاي مختلف اجتماعي به وجود آمد که با برنامه ريزي هاي مختلف در صدد جذب افراد مختلف به خصوص جوانان و نوجوانان به سمت خود برآمدند...»۱

 يکي از تفاوتهاي مبادلات فرهنگي عصر حاضر با دوره ي پيشا مدرن محتواي اين مبادلات است. در واقع به محتواي معرفتي و ادبي گذشته که آميخته با مفاهيم و فضاي هنري بود، اثرات فرهنگي ورزش نيز افزوده گشت. محصولات پيشين به مبادله معرفت و دانش يا ادب و هنر منجر مي شد، «اما تمدن صنعتي با خود " فراغت" را به همراه آورد و فراغت با توليد محصولات فرهنگي جديد به نام " سرگرمي " به نيازهاي زندگي جديد پاسخ داد. ورزش و تفريح  مهمترين محصولات حوزه ي سرگرمي محسوب مي شوند. گرچه سرگرمي و محصولات آن ، يعني ورزش و تفريح وامدار دانش و هنرند، اما ماهيتي متفاوت دارند. به گونه اي که اکنون مي توان گفت ما با چهار نوع محصول عمده ي فرهنگي يعني معرفت ، هنر ، ادبيات و سرگرمي مواجهيم. البته اين چهار حوزه با يکديگر همپوشاني هاي غير قابل انکاري دارند که جز در مقام تحليل نمي توان ميانشان تميز داد.»۲

 تفاوتهاي فاحشي ميان ورزش مدرن با ورزش سنتي وجود دارد. د. ظ کارکرد اصلي ورزش سنتي، "تقويت قواي بدني افراد" و "اجراي مناسک و آئين هاي قومي" است اما ورزش مدرن بيش از آنکه در راستاي تقويت قواي جسمي جلوه گر باشد، يک کالاي فرهنگي قلمداد مي شود. کالايي که در زمان فراغت مصرف مي شود « و فراغت يکي از حوزه هاي مهم تمدن جديد است که با گسترش خود ، کم و کيف توليد فرهنگي را هم دگرگون کرده است. ازجمله ي اين دگرگوني ها پيدايش حوزه ي سرگرمي است که مرکزتوليد و مصرف فرهنگي ايام فراغت محسوب مي شود. ورزش مدرن يکي از کانون هاي مهم توليد و مصرف سرگرمي است و از اين رو مي توان آن را کالايي فرهنگي قلمداد کرد.»

يکي از دلايلي که ورزش مدرن را از ورزش سنتي به کلي متمايز کرده، ايجاد و رشد چشمگير وسايل ارتباط جمعي است. سابقا" ورزش بيشتر به صورت انجام عمليات بدني و به دور از فضاي جنجالي توده اي و ژورناليستي دنبال مي شد و اثرات آن نيز بيش از آنکه اجتماعي و فراگير باشد به خود فرد برمي گشت. "به اين معني که ارتباط فرد با ورزش عمدتا از طريق شرکت عملي و مستقيم فرد در فعاليتها و عمليات ورزشي (بدني ) برقرار مي شده است. اما ورزش مدرن، بسيار بيش از آنکه مشارکت کننده ( يا به اصطلاح بازيکن ) داشته باشد، تماشاگر يا مخاطب دارد. اگر۲ نفردر رينگ مشت زني يا ۲۲ نفر در يک ميدان فوتبال بازي مي کنند ، چند صد ميليون نفر به تماشاي آن مي پردازند. اکنون تماشاگري مسابقات ورزشي ، يک نوع فعاليت اجتماعي عمده درحيطه ي فعاليتهاي فراغتي محسوب مي شود که صنايع سرگرمي را رونق فراوان بخشيده است.»

البته ماهيت تماشاگري ورزش در جوامع سنتي نيز با آنچه امروز از اين پديده شاهد هستيم، تمايزهاي فراواني دارد که مهم ترين آنها ناشي ازظهور وسايل ارتباط جمعي است. ظهوري که نقش واسطه گري رسانه ها را  در فراگيري و توسعه پديده ي تماشاگري به دنبال داشت.
«در جامعه هاي ماقبل مدرن ، تماشاگري (مخاطب بودن) در عين اهميت کمتر نسبت به بازيگري ، به صورت مستقيم عملي مي شد. اما اکنون خيل عظيمي از تماشاگران به صورت غير مستقيم و از طريق رسانه هاي همگاني مخاطب يا تماشاگر رويدادهاي ورزشي اند. اين موضوع ورزش مدرن را به حوزه ي فرهنگ عامه متصل کرده است.
وجود رسانه هاي نوين ، فواصل زماني و مکاني را هم از ميان برداشته است و مفهوم جديدي از فضا را پديد آورده است . تماشاگري  ورزش در جامعه هاي پيش مدرن خصلت محلي داشت و کاملا در حصار قيودات زماني بود و فقط افراد واقع در يک مکان محدود مي توانستند مخاطب آن باشند. از اين رو رويداد هاي ورزشي متعددي را مي توان سراغ گرفت که جمعيت هاي چندصد ميليوني در اقصي نقاط عالم و در زمانهاي متفاوتي از دوران زندگي روزانه شاهد و مخاطب آنند.»

لذا جو تماشاگري و مخاطبان ورزش دگرگون مي شود و يک رويداد از گستره محلي به سطح ملي و بين المللي کشيده مي شود. يکي از اثرات اين توسعه، ايجاد حس مشارکت در تجربه هاي اجتماعي با ساير مردم جهان است .« شباهت ساز و کارهاي ورزش مدرن باساز و کارهاي جهان مدرن ، بيش از شباهت ساز و کارها و کارکردهاي  ورزش سنتي و ورزش مدرن است. يکي از مهمترين لوازم جهان مدرن که از پيامدهاي سلطه ي عقلانيت ابزاري است ، تلاش براي " کالايي کردن" همه چيز است . در اين جهان همانطور که " اثر" فرهنگي به " کالا"ي فرهنگي تبديل مي شود ، ورزش هم از فعاليت به کالا تبديل مي شود و از صورت فعاليتي که صرفا در جهت گسترش ظرفيتهاي خلاقانه انسان عمل مي کند، خارج مي گردد. از همين روست که اکنون ورزش آماتوري تنها در پرتو ورزش حرفه اي به حيات خود ادامه مي دهد. تا جايي که حتي " المپيک " که با فلسفه اي آماتوري ايجاد شد، ميدان مهمي براي ورزش حرفه اي شده است. زيرا عقلانيت همه ي حوزه ها را به زير نفوذ  منطق خود کشيده و تا آنجا که ميسر شده ، فعاليت را به کالا تبديل کرده است. ورزش نيز از اين دايره بيرون نيست و بر همين اساس مي توان گفت که مدرن شدن ورزش به منزله ي تبديل شدن آن به کالاست.»اما در بين ورزشهاي مدرن ، فوتبال جايگاه خاصي دارد. جذابيت اين ورزش به علت دارا بودن مولفه هاي منحصر به خود سبب فراگير شدن آن شده است.

« امروز بسياري از مولفه ها و عناصر جهان مدرن در فوتبال يافت مي شود و مي توان مدرنيته را از طريق کنش ورزشي فهميد و اتفاقاجامعه شناسي در دوره ي جديد مسيرش را عوض کرد. يعني از طريق فوتبال ، اقتصاد و سياست  دنياي جديد را شناخت.... موضوع اين است که فوتبال همه ي متن جامعه ي مدرن است و وجوه مدرنيته در درون آن است، نه اينکه فوتبال انعکاسي از آن و متاثر ازآن است. با اين معنا مطالعه ي جامعه شناختي فوتبال خيلي مهم تر از مطالعه ي جامعه شناختي سياست ، قدرت و دولت و...است.»

« فوتبال امروز خودش يک جهان است؛ اين بحثي است که در جامعه شناسي هم وجود دارد. ما مي بينيم همه ي مسائلي که در جهان بزرگتر وجود دارد، درورزش هم بازتوليد مي شود. همان تمايزات طبقاتي که در جامعه وجود دارد، در ورزش هم هست. شما مي توانيد در انگليس از يک طرفدار فوتبال بپرسيد که طرفدار چه تيمي است و فقط با همين يک سوال شما به خاستگاه طبقاتي و گرايشات سياسي اش پي ببريد. حتي مي توانيد به تبيين عادت واره ها و ذوق و سليقه هايش نيز بپردازيد. در کشورهاي صاحب فوتبال مثل فرانسه ، ايتالياو... به خوبي مي بينيم که قطب بندي هاي اجتماعي و طبقاتي کاملا بازتوليد شده اند. مثلا در شهر تورين ايتاليا دو تيم يوونتوس و تورينو وجود دارند. مي دانيم که باشگاه يوونتوس متعلق به کارخانه فيات است. طرفداران اين باشگاه طبقه ي متوسط به بالا هستند و در مقابل طرفداران تورينو طبقه ي متوسط رو به پايين جامعه هستند.»

فرو ريختن کلان روايت ها و ظهور پست مدرنيسم در فوتبال

بررسي دقيق رخدادهاي اخير در مسابقات مهم ورزشي چه در داخل کشور و چه در سطح بين المللي مفاهيم جديدي را پيش روي ما مي گذارد. نمونه بارز آن مسابقات يورو 2004 بود که با حذف تيم هاي قدرتمندي مثل انگليس ، فرانسه و آلمان، يونان به قهرماني مي رسد. ليگ برتر ايران هم از اين پديده مستثني نيست.ديگر حناي قرمز و آبي رنگي ندارد و زردها و سبزها و مشکي ها قد علم کرده اند. البته اينها هم احتمالاٌ عمر چنداني ندارند. مي آيند و مي روند و فقط در زمان حال مورد توجه قرار مي گيرند. يعني تکثر را در فوتبال نيز مي توان ديد و حتي در آئين نامه ها و قوانين ورزشي. وضعيتي که برگرفته از زندگي جديد و بلکه مدل عيني تر آنست.

منبع:http://www.rajanews.com/News/?16345